مدح ابوبکر صدیق (رض) در کتاب الله و روایات

23 ژوئیه
اگر به طور كلّى بخواهيم فضايل و مناقب خلفا را در قرآن را بررسى كنيم هر چهار خليفه پیامبر (صلی الله علیه و سلم): أبوبكر، عمر، عثمان و على – رضى اللّه عنهم اجمعين – از مهاجرين و سابقين نخستين بوده‏اند كه در مكّه – در همان اوايل دعوت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) – به او ايمان آوردند و او را در تمام مراحل دعوت و تبليغ، يارى و همراهى نمودند، و در بينشان كسانى بودند كه تمام مال و ثروت خود را در راه دعوتش صرف نمودند.. أبوبكر (رضي الله عنه) كسى بود كه بلافاصله با شنيدن سخنان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) ايمان آورد و در همان روزها، شش نفر به واسطه او ايمان آوردند.. همو بود كه بردگانى همچون بلال حبشى را از   مالكانشان مى‏خريد و آزاد مى‏كرد[1].
مهاجرين و انصار، به طور صريح و بدون هيچ شبهه و ترديدى در جاهاى زيادى از قرآن كريم، مورد تكريم و بزرگداشت خداوند قرار گرفته‏اند. [2]. امّا گذشته از آن، آيات ديگرى هستند كه در شأن آنها به طور خصوص نازل گشته است كه ما در اينجا به چند مورد از آنها استناد مى‏كنيم:
– زمانى كه أبوبكر (رضي الله عنه)، هفت برده مسلمان – از جمله بلال – را از صاحبان مشركشان خريدارى كرد، مشركين گفتند: أبوبكر براى اين بلال را خريد تا بلال صاحب فرزندان شود و همگى آنها را به خدمت و بردگى خود برگيرد! كه خداوند اين آيات را در حقّش نازل فرمود:[3]
« وَسَيُجَنَّبُهَا الأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَکَّى وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِعْمَةٍ تُجْزَى إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَى‏  » [4] « و پرهيزگارترين (انسانها) از آن (آتش هولناك) به دور داشته خواهند شد؛ آن كس كه مال و دارايى خود را (در راه خدا) مى‏دهد تا خويشتن را پاكيزه بدارد. هيچ كس بر او حقّ نعمتى ندارد تا (بدين وسيله به نعمتش پاسخ گويد و از سويش، آن) نعمت جزا داده شود، بلكه تنها هدف او جلب رضاى پروردگار بزرگوار و بلندمرتبه‏اش مى‏باشد»
– زمانى كه أبوبكر ايمان آورد، عثمان، عبدالرحمن‏بن‏عوف، طلحه، سعيدبن‏زيد، زبيربن‏عوام و سعدبن‏أبى وقاص، نيز نزد او رفتند و پس از اينكه سخنان نيك أبوبكر (رضي الله عنه) را شنيدند، ايمان آوردند[5]، كه اين آيات نازل شدند:[6].
« وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ »[7]. « و پيروى كن كسى را كه به سوى من بازگشته است »
« فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » [8]. « پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند »
– يا زمانى كه أبوبكر (رضي الله عنه) همراه با پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، از مكّه به مدينه – دو نفرى – هجرت كردند و چون كفّار مكّه آنها را تعقيب مى‏كردند، به غارى – به نام ثور – پناه بردند[9]..مشركين تا درِ غار آمدند كه همان موقع أبوبكر (رضي الله عنه) غمناك مى‏شود كه نكند وارد شوند و به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) آسيب برسانند كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در آن لحظه به رفيقش مى‏گويد: «غم مخور! خدا با ماست!».. و اين آيات نازل شدند :
« إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ » [10]. « اگر شما (مسلمانان)، او (يعنى پيامبر) را يارى نكنيد، خدا (هميشه) يارى‏اش كرده، زمانى كه    كافران او را (از مكّه) بيرون راندند، در حالى كه دومين نفر (يعنى أبوبكر) همراهش بود، و هر دو در غار بودند، زمانى كه (پيامبر) به رفيق و همدمش مى‏گفت: ناراحت نباش! خدا با ماست! و خدا آرامش (خود) را بر او نازل كرد (و از حالت نگرانى بيرونش آورد »
– يا زمانى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) از معراج برگشت، اوّلين كسى كه گفته‏هايش را تكذيب كرد، أبوجهل بود و اوّلين كسى كه او را تصديق كرد، أبوبكر بود و گفت: صدقت يا رسول اللّه!.. كه اين آيات در حقّشان نازل گشت:
« فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَي اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْويً لِلْکَافِرِينَ   وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ   » [11]. « چه كسى ستمگرتر از آن كسى است (يعنى أبوجهل) كه بر خدا دروغ مى‏بندد و راستى و حقيقت را كه (پيامبر) نزد او آورد، تكذيب مى‏كند؟ آيا منزل و جايگاه كافران در دوزخ نخواهد بود؟ و كسى كه با راستى و صداقت آمد (منظور پيامبر)، و كسى كه او را تصديق داشته (منظور أبوبكر)، آنان همان پرهيزگاران واقعى هستند »
از همين جا بود كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) و ديگر مسلمانان، به أبوبكر (رضي الله عنه) لقب «صدّيق»، و به أبوجهل لقب «كذّاب» دادند.. چنانچه على و فرزندانش، او را صدّيق صدا مى‏زدند؛ مثلاً در تفاسير شيعه آمده كه علي (رضي الله عنه) فرمود: «مراد از «والذى جاء بالصدق» رسول خداست و مراد از «صدّق به» أبوبكر صدّيق است كه او را تصديق نمود».[12]    أبوالفتح أربلى نيز روايتى در همين مورد آورده كه عروه بن‏عبداللّه از امام باقر درباره تذهيب شمشير با طلا پرسيد كه آيا درست است؟ فرمود: هيچ اشكالى ندارد؛ زيرا أبوبكر صدّيق، شمشيرش را با طلا تذهيب كرده بود.. عروه مى‏گويد: گفتم: تو مى‏گويى: صديق؟! فرمود: آرى! صدّيق! و هر كس به او صدّيق نگويد، سخن خدا را در دنيا و آخرت، تصديق نكرده است!».[13]
امام باقر، اين را از طرف خود نگفته، بلكه از جدّ خود رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) تبعيّت كرده.. كسى كه از طريق وحى، او را صديق ناميده است؛ چنانچه در «دارقطنى» از او روايتى آمده كه فرمود: «شخصى از پدرش زين‏العابدين سؤال كرد كه چرا أبى‏بكر، صدّيق است؟ در جواب فرمود:« قد سماه صديقا رسول اللّه و المهاجرين و الأنصار و من لم يستمعه صديقا فلا صدّق اللّه قوله فى الدنيا و الآخرة؛» همانا رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) و مهاجرين و انصار، او را صدّيق نام نهاده‏اند، و هركس او را صدّيق نداند، در واقع گفته خدا را در دنيا و آخرت، تصديق نكرده است!»..
«بحرانى» نيز در تفسير خود از على‏بن إبراهيم روايت كرده كه گفت: «پدرم برايم از چند نفر بازگو كرده كه آنها از أبى‏عبداللّه شنيده‏اند كه فرمود: زمانى كه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) با أبوبكر در غار بودند، به او گفت: اى أبوبكر! انگار من كشتى جعفر و يارانش را كه بر آب دريا روان است، مى‏بينم! همچنين انصار را مى‏بينم كه متواضعانه و با قلبى سرشار از محبّت، به استقبال ما مى‏آيند و جلوى درب خانه‏شان چشم‏به راه ما هستند! أبوبكر گفت: و تو آنها را مى‏بينى يا رسول اللّه؟! فرمود: آرى! أبوبكر گفت: آنها را به من نيز نشان بده! پس پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بر چشمانش دست كشيد و آنها را ديد و سپس فرمود: به راستى كه تو صدّيق هستى!».[14]
پاسخ به شبهات در رابطه با مناقب حضرت ابوبکر
شبهه اول : اينكه أبوبكر در آن غار مصاحب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بوده، فضيلتى نيست؛ زيرا يوسف – عليه‏السّلام – نيز در زندان چند نفر مصاحب او بودند. همچنين از آيه پيداست كه أبوبكر مى‏ترسيده است، و از طرفى، بودن خدا با أبوبكر فضيلتى به حساب نمى‏آيد؛ چون خدا با تمام چيزهاست!
منبع: کتاب عیانات
نوشته: عبدالله محمدی (توحیدی)
———————————————–
پی نوشت:
[1] – اسلام‏شناسى، دكتر على شريعتى، ص‏497.
[2] – ؛ از جمله آيات «لا تجد قوما يؤمنون باللّه و اليوم الآخر…» (المجادلة/22).. و «وعد اللّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الأرض» (النور/55).. و «يا أيها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى الله بقوم…» (المائدة/54).. و «قل للمخلفين من الأعراب ستدعون إلى قوم…» (الفتح/16) و چند آيه ديگر كه مفسّران درباره خلفاء به طور خصوص دانسته‏اند.. و در پستی در وبلاگ ناجی کرد با نام «مقام صحابه در نصوص قرآن» بدان پرداخته ایم.
[3] – شأن نزول آيات، ترجمه و نگارش دكتر محمّد جعفر اسلامى، ص‏574-573- سيره إبن‏هشام، ج‏1، ص‏340- سيره حلبية، ج‏1، ص‏335-334- البداية و النهاية، ج‏3، ص‏58.
[4] – سوره لیل آیات 17-20.
[5]- شأن نزول آيات، واحدى نيشابورى، ترجمه جعفر اسلامى، ص‏467-439
[6]   – اسلام‏شناسى، دكتر على شريعتى، ص‏497
[7]   – لقمان آیه 15
[8]   – زمر 17-18
[9] – اسلام‏شناسى، شريعتى، ص‏143.
[10]   – توبه 40
[11]   – زمر 32-33
[12]   – تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسى، ذيل همان آيه.
[13]  – كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج‏2، ص‏147.
[14]  – البرهان، بحرانى، ج‏2، ص‏125.

4 پاسخ to “مدح ابوبکر صدیق (رض) در کتاب الله و روایات”

  1. ارمین دسامبر 1, 2010 در 10:23 ب.ظ. #

    آقای عزیز برای مطالب بالا که گفتی هیچ سندی ندادی . منم می تونم برای خودم آیاتی رو تفسیر کنم. خواهشاسند بده واگر میتونی ازکتب شیعی سند بده. من می تونم آیات بسیار زیادی که راجع به امیر مومنین درنازل شده رو از کتب اهل سنت برات بیارم. اگه شما هم می تونی این کار رو بکن.

    • ناجی کرد دسامبر 2, 2010 در 9:46 ق.ظ. #

      دوست عزیز. آیه «لا تحزن …» را چگونه تفسیر می کنی؟ آیه 18 سوره فتح را چگونه تفسیر میکنی؟ دیگر چه اسنادی محکم تر از قرآن؟ چرا وقتی که قرآن صراحتا مطلبی را عنوان می کند می گویید که باید برویم و تفسیرش را از کسی بپرسیم ولی وقتی نوبت به خودتان و آیه «بقیه الله …» می رسد بدون تفسیر منظور خود خود امام زمان است؟ این معیارهای دوگانه از کجا ناشی می شود؟ افلا تعقلون؟

  2. ارمین دسامبر 1, 2010 در 10:52 ب.ظ. #

    آقای عزیز درست نیست انسان برای اثبات ادعای خود مطالب دروغ را بیان کند این اسنادی را که شما از شیعه آورده اید را نگاه کردم در تمام آن ها امده که صدیق لقب امیرمومنین حضرت علی (ع) می باشد نه ابوبکر. شما وهمه افراد بازدیدکننده را دعوت میکنم به تفسیر مجمع البیان شیخ طوسی که آورده اید و یا تفسیر برهان مراجعه کنید . بس است تعصب را کنار بگذارید وبه دین حق گرایش پیدا کنید .

    • ناجی کرد دسامبر 2, 2010 در 9:43 ق.ظ. #

      بسم الله الرحمن الرحیم
      سلام علیکم
      دوست گرامی
      اسنادی که در این مقاله ذکر شده اند همگی مستند و درست هستند و شما با کمی تحقیق متوجه خواهید شد که اسناد همگی درست است. فقط مشکلی که در این گونه مقالات هست این که بعضی اوقات به سبب اشتباهات چاپی یا هر چیز دیگر، صفحات آدرس ها و … اشتباه درج می شود. مثلا در یک جایی مثلا به جای آیه 32 نوشته شده بود آیه 23. یا از این گونه اشتباهات. محقق منصف نباید به حتی به آدرس های دقیق نگاه کند باید اگر یک آدرسی به او داده می شود (که مثلا یک کتاب تاریخی یا دینی یا … ) است آن را مطالعه کند و یا حداقل یک فصل قبل و بعد آن را مطالعه کند تا بفهمد که مفهوم نویسنده یا شارح از این یک جمله که مثلا در این مقاله ذکر شده است چه بوده است. و اگر واقعا محقق باشید به سادگی می توانستید آدرس ها را بیابید و بدون تعصب بپذیرید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: