اسراء و معراج پیامبر

22 ژوئیه
در اثنایی که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- مراحل دعوت اسلام را پشت سر مي‌گذاشتند، و آئين اسلام در نَوَسان ميان موفقيت و محکوميت، به هر حال، راه خودش را باز مي‌کرد، و ستارگان اميد از افق‌هاي دور دست چشمک زدن گرفته بود؛ اسراء و معراج نيز صورت پذيرفت.
اختلاف اساسي در مسئلة اسراء و معراج بر سر تعيين زمان وقوع آن است که مشتمل بر 6 قول است: قول اوّل آن است که اسراء در همان سالي که خداوند پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را به کرامت نبوت تکريم فرمود، اتفاق افتاده است؛ طبري اين قول را اختيار کرده است.قول دوّم آن است که پنج سال بعد از بعثت روي داده است؛ اين قول را نَوَوي و قرطبي ترجيح داده‌اند.قول سوّم آن است که در شب 27 رجب سال 10 بعثت اتفاق افتاده است.قول چهارم آن است که شانزده ماه پيش از هجرت، يعني در ماه رمضان سال 12 بعثت، روي داده است. قول پنجم آن است که يک سال و دو ماه پيش از هجرت، يعني در ماه محرم سال 13 بعثت، اتفاق افتاده است. قول ششم آن است که يک سال پيش از هجرت، يعني در ماه ربيع‌الاوّل سال 13 بعثت، به وقوع پيوسته است.
سه قول اول مردودند، به اين دليل که خديجه -رضي الله عنها- در ماه رمضان سال دهم بعثت از دنيا رفته، و وفات وي پيش او واجب شدن نمازهاي پنجگانه بوده، و اختلافي نيست در اينکه تشريع وجوب نمازهاي پنجگانه در شب اسراء بوده است.
سه قول اخير، در منابع مربوطه به گونه‌اي آمده‌اند که هيچ مستندي براي ترجيح يکي از اين اقوال وجود ندارد؛ جز اينکه سياق سورة اسراء بر آن دلالت دارد که اسراء بسيار ديرتر صورت پذيرفته است.
چگونگی اسراء و معراج
بزرگان محدّثين به تفصيل، ماجراي اسراء را گزارش کرده‌اند؛ که ذيلاً ماحصل گزارش‌هاي ايشان با رعايت ايجاز و اختصار خواهد آمد:
ابن قيم گويد: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را با همين پيکر خاکي- بنابر صحيح – از مسجدالحرام به بيت‌المقدس شبانه سير دادند، سوار بر براق، و جبرئيل -عليه السلام- نيز همراه آن حضرت بود. در آنجا از براق پياده شدند، و پيشنماز جماعت انبيا شدند، و بُراق را به حلقة در مسجدالاقصي بستند.
آنگاه، در همان شب، ايشان را از بيت‌المقدس به آسمان دنيا بالا بردند؛ جبرئيل براي ايشان اجازة ورود گرفت، و درِ آسمان اول به روي ايشان گشوده شد. در آنجا آدم ابوالبشر را ديدند و بر او سلام کردند. آدم جواب سلام آن حضرت را داد و به ايشان خوشامد گفت، و به پيامبري ايشان اقرار کرد، و ارواح سعدا را در سمت راست خود، و ارواح اشقيا را در سمت چپ خود، به آن حضرت نشان داد.
آنگاه، ايشان را به آسمان دوم بالا بردند؛ براي ايشان اجازة ورود گرفته شد. در آنجا يحيي‌بن زکرّيا و عيسي‌بن مريم را ديدند و با آن دو ملاقات کردند. يحيي و عيسي پاسخ سلام را دادند و به ايشان خوشامد گفتند، و به پيامبري آن حضرت اقرار کردند.
آنگاه، ايشان را به آسمان سوم بالا بردند، در آنجا حضرت يوسف را ديدند و بر او سلام کردند. وي نيز پاسخ سلام آن حضرت را داد و به ايشان خوشامد گفت، و به پيامبري آن حضرت اقرار کرد.
آنگاه، ايشان را به آسمان چهارم بالا بردند. در آنجا ادريس را ديدند و بر او سلام کردند. وي نيز پاسخ سلام آن حضرت را داد و به ايشان خوشامد گفت، و به پيامبري آن حضرت اقرار کرد.
آنگاه ايشان را به آسمان پنجم بالا بردند. در آنجا هارون ‌بن عمران را ديدند و بر او سلام کردند. وي نيز جواب سلام آن حضرت را داد و به ايشان خوشامد گفت و به پيامبري ايشان اقرار کرد.
آنگاه، ايشان را به آسمان ششم بالا بردند. در آنجا موسي ‌بن عمران را ملاقات کردند و بر او سلام کردند. وي نيز پاسخ اسلام آن حضرت را داد و به ايشان خوشامد گفت و به پيامبري آن حضرت اقرار کرد.
وقتي از آسمان ششم گذشتند، موسي گريست. به او گفتند: چرا گريستي؟ گفت: گريستم به خاطر آنکه پسر نوجواني که پس از من مبعوث شده است، از امّت او شمار بيشتري نسبت به امت من وارد بهشت مي ‌شوند!
آنگاه، ايشان را به آسمان هفتم بالا بردند. در آنجا ابراهيم -عليه السلام- را ملاقات کردند و بر او سلام کردند. وي نيز جواب سلام آن حضرت را داد و به ايشان خوشامد گفت و به پيامبري ايشان اقرار کرد.
آنگاه ايشان را به سدره المنتهي برکشيدند. ديدند که ميوه ‌هاي آن همانند خوشه ‌هاي خرماي هَجَر است، و برگهاي آن همانند گوشهاي فيل؛ آنگاه پروانه ‌هايي طلايي آن را فراگرفتند؛ و نور و رنگهاي گوناگون در آن مشاهده شد، و حالت آن تغيير کرد؛ چنانکه هيچيک از آفريدگان خداوند قادر نيست که آن را از فرط زيبايي وصف کند. آنگاه براي آن حضرت بيت‌ المعمور برافراشته شد، و چنان شد که هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مي ‌شدند که ديگر بار باز نمي‌گشتند. آنگاه، آن حضرت را به بهشت برين بردند. در آنجا رشته ‌هاي مرواريد را مشاهده کردند، و ديدند که خاک بهشت مُشک است؛ و آن حضرت را بالا بردند تا به جايگاهي رسيدند که صداي حرکت قلم‌ها بر الواح شنيده مي‌شد.
آنگاه، آن حضرت را به نزد جبّار جلّ جلاله بالا بردند. آنقدر به خدا نزديک شدند که فاصلة آن حضرت به اندازة دو کمان بود يا کمتر؛ و در آن حالت، خداوند هر آنچه را که خواست وحي کند به بنده‌اش وحي کرد، و پنجاه نماز در شبانه‌ روز بر او واجب کرد. رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بازگشتند و در راه بازگشت به موسي برخوردند. به ايشان گفت: خداي تو به چه چيز تو را امر فرمود؟ گفتند: به پنجاه نماز! گفت: امّت تو تاب آن را ندارند. نزد خداي خودت بازگرد و از او براي امتت تخفيف بگير! آن حضرت روي به جبرئيل کردند؛ چنانکه گويي مي‌خواهند با او مشورت کنند. جبرئيل اشارتي کرد به اين معنا که آري، اگر مي‌خواهي! جبرئيل آن حضرت را بالا برد تا به نزد جبّار تبارک و تعالي رسانيد. اين متن روايت بخاري در بعضي طُرُق روايت اوست؛ و خداوند جبّار، ده نماز را به او تخفيف داد. سپس فرود آورده شدند تا بار ديگر به موسي برخوردند، و به او بازگفتند. گفت: نزد خداي خودت بازگرد و باز هم از او تخفيف بگير! پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- همچنان ميان موسي و خداوند عزوجل در رفت وآمد بودند، تا نمازهاي يوميه را به پنج نماز کاهش دادند. موسي به ايشان دستور داد که بازگردند وتخفيف بگيرند. امّا ايشان گفتند: من از خداي خودم شرم کردم؛ من خشنودم و تسليم اوامر او هستم! وقتي دور شدند، منادي ندا در داد: فريضة مرا اجرا کردي و براي بندگان من تخفيف گرفتي[1].
ابن قيم، پس از آن، اختلافي را که در باب ديدار آن حضرت با خداوند تبارک و تعالي وجود دارد يادآور شده، و در اين ارتباط، سخن ابن تيميه را آورده است. حاصل اين مبحث آن است که ديدار با چشم سر به هيچ وجه به ثبوت نرسيده است، و اين مطلبي است که هيچيک از صحابه قائل به آن نشده‌اند؛ دو روايت نيز که از ابن عباس رسيده است که يکي دلالت بر مطلق رؤيت دارد و ديگري دلالت بر رؤيت با چشمدل، و با هم منافاتي ندارند.
ابن‌قيم، سپس مي ‌افزايد: امّا اينکه خداوند متعال در سورة نجم فرموده است: ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى﴾[2] غير از آن نزديک شدني است که در قصّة اسراء مطرح است آنکه در سورة نجم آمده است، عبارتست از نزديک شدن جبرئيل و چرخش و گردش جبرئيل، چنانکه عايشه و ابن‌مسعود گفته ‌اند، و سياق آيات سورة نجم نيز بر آن دلالت دارد؛ امّا دُنُوّ و تَدَلّي در حديث اسراء صريح در آن است که دُنُوّ و تَدَلّي خداوند تبارک و تعالي است، و در سورة نجم اصلاً به آن پرداخته نشده است، بلکه در آنجا چنين آمده است که:
﴿وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى﴾[3].
واين جبرئيل است که حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- وي را با صورت اصلي‌ اش دوبار ديدند: يکبار در زمين و يکبار در سدره المنتهي؛ والله اعلم[4].
در برخي روايات آمده است که در شب معراج نيز بار ديگر سينة آن حضرت را شکافته ‌اند.
مشاهدات آن حضرت
و در اثناي اين سفر آسماني، آن حضرت مشاهدات فراواني داشته ‌اند:
شير و شراب به آن حضرت پيشنهاد شده، و ايشان شير را انتخاب کرده‌ اند، و به آن حضرت گفته شده است که: به فطرت راه يافتي! يا: فطرت را برگزيدي! اين را بدان که اگر شراب را برگرفته بودي امّت تو به بيراهه مي‌ رفتند!
آن حضرت چهار جويبار را ديدند که از چشمه ‌اي مجاور ريشة سدره المنتهي جاري شده ‌اند: دو جويبار آشکار و دو جويبار پنهان؛ آن دو جويبار آشکار، نيل و فرات بودند. عنصر اصلي آن دو؛ و آن دو جويبار پنهان، دو جويبار در بهشت بودند. شايد مشاهدة نيل و فرات اشاره به پاي گرفتن اسلام در اين دو منطقه بود؛ والله اعلم.
مالک، خازن جهنم، را ديدند، که هيچ نمي‌خندد، و بر چهرة او اثري از شادي و شادماني نيست؛ همچنين بهشت و دوزخ را مشاهده کردند.
به ستم خورندگان اموال يتيمان را مشاهده کردند که لب و دهان آنان همانند دهان اشتران است و پاره‌هاي آتش را که همانند قطعه‌هاي سنگ است در دهانشان مي ‌اندازند و از مقعدشان خارج مي ‌شود.
رباخواران را مشاهده کردند که شکمهاي بزرگي دارند، آن چنان که به خاطر بزرگي شکم‌ هايشان نمي‌ توانند از جايشان حرکت کنند، و فرعونيان به هنگام عرضه بر آتش از کنار آنان مي‌ گذرند و آنان را لگد مي ‌کنند.
زناکاران را مشاهده کردند که در برابرشان گوشت فربه و پاکيزه نهاده‌ اند، و در کنار آن گوشت بي ‌رمق و متعفّن؛ و آنان گوشت بي ‌رمق و متعفّن را مي ‌خورند، و گوشت فربه و پاکيزه را وامي ‌گذارند.
زناني را که بچه ‌هايشان را به مرداني که واقعاً پدر آن بچه ‌ها نيستند، مي ‌بندد، مشاهده کردند که آنان را به سينه ‌هايشان آويزان کرده ‌اند.
در طول ماه، به هنگام رفت و برگشت، کارواني از مکّيان مشاهده کردند، و به آنان کمک کردند تا اشتري را که گم کرده بودند پيدا کنند؛ و در حالي که آنان خواب بودند، از ظرف سرپوشيدة آنان آب نوشيدند و همچنان ظرف خالي را به صورت پوشيده وانهادند، واين، نشانه‌ اي براي درستي ادّعاي ايشان در بامداد ليله ‌الاسراء گرديد [5].
بامداد لیله الاسراء
ابن قيم گويد: بامداد روز بعد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به ميان قوم و قبيلة خويش آمدند و براي آنان بازگفتند که خداوند عزّوجل آيات کُبراي خود را به ايشان نشان داده است. تکذيب و آزار و شکنجة آنان نسبت به آن حضرت افزوده شد. از آن حضرت درخواست کردند که بيت‌المقدس را براي ايشان وصف کنند. خداوند بيت‌المقدس را در برابر ديدگان آن حضرت آشکار گردانيد، و ايشان مستقيماً زوايا و جوانب آن را مشاهده مي‌کردند و براي مردم بازمي‌گفتند و آنان نمي ‌توانستند هيچيک از گفته ‌هاي ايشان را رد کنند. راجع به آن کارواني که در بين راه به هنگام رفت و برگشت مشاهده کرده بودند، نيز با آنان سخن گفتند، و به آنان بازگفتند که چه وقت آن کاروان به مکّه مي ‌رسد، و نيز به آنان بازگفتند که اشتري که پيشاپيش کاروان در حرکت است چه رنگ است؛ و همانگونه روي داد که آن حضرت گفته بودند. اما، اين آيات و معجزات جز بر گريزپايي آنان نيافزود، و جز ناسپاسي و کفرورزي عکس‌العمل ديگري نشان ندادند [6].
گويند: وجه تسمية ابوبکر به «صدّيق» همين بوده است که وي اين رويداد را تصديق کرد، در حاليکه همه مردم آن را تکذيب کردند [7].
رازهای اسراء و معراج
موجزترين و گوياترين تعبيري که در قرآن کريم براي بيان علت و جهت اين سفر شبانه آمده، اين سخن خداوند متعال است که فرمود:
﴿لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا﴾[8].
«تا برخي از آيات خود را به او نشان بدهيم!»
اين همان سنّت ديرينة خداوند در ارتباط با پيامبران پيشين است؛ چنانکه مي‌ فرمايد:
﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾[9].
«و اين چنين به ابراهيم نشان مي‌‌دهيم ملکوت آسمانها و زمين را… تا اينکه وي از يقين دارندگان باشد.»
همچنين، خطاب به موسي -عليه السلام- مي فرمايد:
﴿لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى﴾ «تا اينکه آيات کبراي خودمان را به تو نشان دهيم!»
در ارتباط با حضرت ابراهيم -عليه السلام- مقصود از اين ارائة آيات را در عبارت ﴿وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾ بيان فرموده است. به عبارت ديگر، وقتي دانسته ‌هاي پيامبران با مشاهدة عيني آيات الهي مُستند مي‌گردد، به مقام عين‌اليقين مي ‌رسند؛ چنانکه حدّ و اندازه آن بيان کردني نيست. آنجا که عيان است چه حاجت به بيان است؛ و شنيدن کي بود مانند ديدن؟! اين چنين است که پيامبران در راه خدا چيزهايي را تحمل مي ‌کنند که ديگران تاب تحمل آن را ندارند؛ و تمامي نيروها و توانمندهاي دنيوي در نظر آنان به مثابة بال پشه ‌اي مي‌گردد، و محنت ‌ها و آزارهاي اين جهاني را به هيچ روي اهميت نمي‌دهند.
رازها و حکمت ‌هايي که در آن سوي اين سفر شبانة زميني- آسماني نهفته است، جاي بحث و گفتگو دربارة آنها کتابهاي مربوط به فلسفه و اسرار شريعت است. در عين حال، حقايق و مفاهيم آشکارتر و ساده ‌تري نيز از سرچشمة اين سفر پربرکت مي ‌جوشد، و برفراز بوستان و گلستان سيرة نبوي -صلى الله عليه وسلم- فوّاره مي ‌زند و بر طراوت آن مي‌افزايد، که به نظر مي‌ رسد جا داشته باشد که برخي از آنها را با رعايت ايجاز در اينجا درج کنيم:
عزيزان اهل قرآن در سورة اسراء مشاهده مي‌کنند که خداوند داستان اسراء حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- را تنها در يک آيه ياد کرده است، آنگاه به گزارش تبهکاري‌ ها و رسوايي ‌هايي قوم يهود پرداخته، و آنگاه يادآور شده است که:
﴿إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾ [10].
«اين قرآن همواره همگان را به هر آنچه درست‌ترين است رهنمون مي‌ گردد.»
چه بسا وقتي انسان اين آيات را مي‌ خواند، چنان پندارد که ميان اين آيات ارتباطي وجود ندارد؛ امّا هرگز چنين نيست. خداوند متعال با اين سبک بيان خواسته است اشاره فرمايد به اينکه اسراء در محل بيت‌المقدس به وقوع پيوسته است تا نشانه‌اي باشد از آنکه قوم يهود خيلي زود از اريکة رهبري جامعة انساني به زير خواهند آمد؛ زيرا، آنان جرائمي سهمگين را مرتکب شده‌اند که براي باقي ماندن بر اريکة رهبري بشريت مجالي باقي نگذاشته است، و خداوند اين منصب را عملاً به رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- منتقل خواهد گردانيد، و هر دو مرکز دعوت ابراهيمي را به آن حضرت اختصاص خواهد داد. اينک زمان آن فرا رسيده است که رهبري روحاني و معنوي از امّتي به امّت ديگر انتقال پيدا کند؛ از امّتي که تاريخ خويش را با نيرنگ و خيانت و تبهکاري و ستم آکنده است، به امتي که سرشار از نيکي‌ها و خيرات و برکات است، و پيامبر آن امت همچنان از وحي قرآن برخوردار است؛ قرآني که ﴿يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَم﴾!
امّا، چگونه اين رهبري منتقل مي‌شود، در حال که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- رانده شده و آواره در فراز و نشيب کوههاي مکّه در تکاپوست؟! اين سؤال، خود پرده از روي حقيقت ديگري برمي‌گيرد، و آن اينکه دوران نخستين اين دعوت اسلامي نزديک است که پايان پذيرد و سرانجام گيرد، و از اين پس، دوران ديگري آغاز خواهد گرديد که از هرجهت با دوران نخستين متفاوت است. به همين جهت مي‌بينيم که برخي آيات در سورة اسراء مشتمل بر هشدارهاي بي‌پرده و تهديدهاي شديد نسبت به مشرکان است:
﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً * وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيراً﴾[11].
«آري، هرگاه اراده کنيم که اهالي شهري را به هلاکت برسانيم و اثري از آثار آن شهر برجاي نگذاريم، رفاه‌زدگان آن شهر را وامي‌داريم تا در آن شهر به تبهکاري و بي‌بندوباري بپردازند؛ آنگاه سخن ما درباره آنها تحقق يابد؛ آنگاه آن شهر را از بيخ و بن زيروزبر کنيم! چه بسا امتها و ملتها که پس از قوم نوح به هلاکت رسانيده‌ايم؛ و خداي تو براي رسيدگي به گناهان بندگانش با آن آگاهي و بينشي که دارد، بسنده است!»
از سوي ديگر، در کنار اين آيات، آيات ديگري را مشاهده مي‌کنيم که آيين‌هاي تمدّن و اصول و مباني زندگاني اجتماعي و روش‌ها و شيوه‌هاي بنيادين سازندگي جامعة اسلامي را به مسلمانان ياد مي‌دهند؛ چنانکه گويي مسلمانان به سرزميني وارد شده‌اند، و در آن مأوا گرفته‌اند، که در آنجا بر همة امور خويش از هرجهت مسلط شده‌اند، و به انسجام و وحدتي دست يافته‌اند که آسياي جامعة نوپايشان بر محور آن به گردش درمي‌آيد! اين خود اشارتي است به اين مطلب که رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- ديري نمي‌پايد که به ملجأ و مأمني اطمينان بخش دست پيدا مي‌کند که در آنجا کارهايش و فعاليت‌ها را استقرار بخشد، و آنجا را مرکزي براي نشر و گسترش دعوت خويش در سراسر جهان قرار دهد. اين يکي از آن اسرار نهان است که در اين سفر مبارک نهفته است و از آنجا که به زمينة بحث ما مرتبط است، بهتر آن ديديم که بيان شود.
با توجه به همين حکمت و امثال آن، معتقديم که رويداد اِسراء اندکي پيش از بيعت عَقبة اُولي يا در فاصلة دو پيمان عَقَبه صورت پذيرفته است؛ والله اعلم.
منبع : رحیق المختوم
شيخ صفي الرحمن مبارکفوري
ترجمه :دکتر محمدعلي لساني فشارکي
——————————————————————————–
پی نوشت
[1]- زادالمعاد، ج 2، ص 47-48، همراه با افزوده‌هايي از روايات و احاديث صحيح.
[2]- سوره نجم، آيه 8.
[3]- سوره نجم، آيات 13-14.
[4]- زادالمعاد، ج 2، ص 47-48؛ نيز نکـ: صحيح البخاري، ج 1، ص 50، 455-456، 470-471، 481، 548-550، ج 2، ص 684؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 91-92.
[5]- همان مآخذ؛ نيز: سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 379، 402-406.
[6]- زاد المعاد، ج 1، ص 48؛ نيز نک: صحيح البخاري، ج 2، ص 684؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 96؛ سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 402-403.
[7]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 399.
[8]- سوره اسراء، ايه 1.
[9]- سوره انعام، آيه 75.
[10]- سوره اسراء، آيه 9.
[11]- سوره اسراء، آيات 16-17.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: