نقدی بر کمونیسم

22 ژوئیه
در این پست می خوانیم : « ماركسیسم از مطرح كردن واقعی مسئله طفره می رود » ، « انگیزه پیدایش دین و ایمان به خدا از دید طرفداران كمونیسم » ، « كمونیستها در شرایط مختلف رنگ عوض می كنند » ،« تحليل تاریخ از دیدگاه كمونیسم » ، « كمونیسم و مبارزات ملی » ، « كمونیستها ماكیاولیست هستند » و « مشخصه اصلی جامعه كمونیستی »
ماتریالیسم و كمونيسم كه در مقابل دلایل قاطع اهل اسلام توانایی مقابله را در خود نمی بینند در صدد دلیل تراشی برای ایجاد انگیزه خدا باوری در انسان برمی آیند و ایمان به خدا را معلول جهل بشر می داند و یا اعلام می دارند انسانهای آغازین به دلیل ناتوانی در مقابله با طبیعت برای تسكین روحشان خدا را در دل و روان خویش خلق كردند تا تكیه گاهی معنوی در مبارزه با مشكلاتشان بیابند بنابراین وقتی بشر از عوامل ترس و جهل بوسیله علم، رهایی یافت با اندیشه خدا گرایی نیز وداع می كند اما این خذعبلات فقط به كار جلسات رفقا می خورد. ما در سایه رشد علم و ایجاد امنیت، گرایش به ایمان به خدا را افزونتر می بینیم و اگر آن قاعده درست می بود می بایست مؤمنان به خدا از همه جاهلتر و ترسو باشند در حالیكه اكثریت قریب به اتفاق دانشمندان جهان مؤمن به خدا هستند و طرفداران ایمان به خدا از همه ی افراد بشر شجاعتر بوده اند، نگاهی به تاریخ بشریت و تحقیقی در احوال انبیاء الهی و پیروانشان این حقیقت را ثابت می كند كه ایمان به خدا ناشی از كشف واقعیت است، محال است انسانی عاقل باشد ولی معتقد به خدا نباشد چون خدا منشأ و علت ایجاد این جهان است و وجود جهان دلیل بر وجود اوست اما كسانی كه فهم ندارند در روشنایی روز هم شك می كنند و الله تعالی در قرآن با حالت توبیخ می فرماید: آیا در وجود خداوند، كه آفریدگار آسمان و زمین است شكی است!
ب رای هر مسلمان آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد این است كه زندگی اش را با برنامه ای كه هدیه آفریدگار جهان و انسان است وفق دهد چون اسلام آخرین دین و كاملترین هدیه الهی است كه توسط آخرین رسول رب العالمین یعنی محمدصلی الله علیه وسلم به جامعه بشری عرضه گشته است دینی است كامل كه الله تعالی به آن راضی و به واسطه آن بر انسانِ خاكی منت نهاده است و در كتاب مبینش فرموده كه اسلام تنها دین مورد رضای اوست هركس غیر از آن راهی را برگزیند از وی نمی پذیرد و خسران ابدی را جزای چنان انتخاب نادرستی قرار داده است به همین دلیل در هر لحظه از حیات بر هر مسلمان لازم است این آیه قرآنی را آویزه گوش خویش نماید كه:{وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ} [4] و تنها به این امر بیاندیشد كه از راه مستقیمی كه هادی آن محمد صلی الله علیه وسلم است و تنها راهی است كه به الله منتهی و موجب سعادت دنیا و آخرت است جدا نگردد و به راهها و مسیرهای غیر آن كه شیطانهای انسی و جنی به آن دعوت می كنند تغییر مسیر ندهد چون در آن حال خسران و زیانمندی قرین حال وی می گردد{وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ} [5] در شرایط زمانی ما در بین تمام جریانات غیر دینی و حركتهای انحرافی موجود طرفداران كمونیسم و حركتهای مبنی بر این ایده بیشترین دشمنی را با اسلام دارند ولی به خاطر انحراف در اندیشه های دینی مردم و گاهاً اغفال شدنشان توسط دشمن و یا جاهل ماندن نسبت به عقاید دشمنانشان آنگونه كه شایسته مردم مردم مسلمان و معتقد به اصول اساسی اسلام است توجه لازم به آن نشده چه بسا روی داده مسلمانی چون نردبان ترقی برای این دشمنان قسم خورده ی اسلام عمل نماید به همین خاطر در صدد برآمدیم كه بصورت موجز و مختصر اجمالی از اندیشه كمونیسم و شیوه ها و راه كردهای آن را در دعوت خود مورد بحث قرار می دهیم و ضمناً در مورد غیر واقعی بودن ادعاهایشان و پایبند نبودن خود كمونیستها در عمل به آن سخن بگوییم تا باشد كه این مجمل راه توشه ای برای ما و چراغی بر فراز راه مؤمنان به الله در مواجه با مدعیان نجات و رستگاری باشد كه ایمان به الله تنها در صورت نفی هرگونه گرایش به غیر اسلام تحقق می یابد چنانكه الله تعالی می فرماید:«فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى[6] لذا باید ایمان را بر اساس نفی تمام ادیان و افكار و عقاید و مكاتب غیر اسلامی بنا نمود چنانكه همین مسئله شعار اساسی رسول اللهصلی الله علیه وسلم در دعوتش هنگام مواجه ی با كفار بود آنگاه كه فرمود:«قولوا لا اله الا الله تفلحوا}
ماركسیسم از مطرح كردن واقعی مسئله طفره می رود
اصل اساسی و بنیادین كمونیسم از لحاظ اعتقاد كه بسان ركن ركین برای بقیه ی اصول كمونیسم به حساب می آید ماتریالیسم است و به همین خاطر كمونیستها با توجه به این اصل اعتقادیشان گاهاً ماتریالیست نز خوانده می شوند. ماتریالیسم یعنی طرفداران ماده اصطلاحاً به كسانی گفته می شود كه معتقدند ماده تنها واقعیت موجود است و به جز ماده در جهان هیچ چیز دیگری وجود ندارد اگر مواردی هم چون ذهن و عواطف و عقل و … مشاهده گردد ناشی از ماده و تركیبات ماده است و در تعریف ماده نیز رهبران این مكتب اعلام می دارند ماده چیزی است كه حجم دارد و فضا را اشغال می كند و در زمان موجود است و با این تعریف خط بطلان بر تمامی اندیشه ها و عقاید دینی می زند چون وقتی واقعیت موجود را در ماده منحصر می گرداند دیگر در چنین اندیشه ای جایی برای حضور ایمان به غیب و اعتقاد به وجود خداوند و مسئله ای به نام جهان آخرت مطرح نخواهد شد حال صرف نظر از نادرستی آن هركس كه ماتریالیست شد بدین معنی است كه با تمام عقاید دینی در شكل درستش كه انبیاء الهی واسطه تبلیغ آن بوده اند وداع كرده است چون ممكن نیست كسی ماتریالیست باشد و به خدا و رسالت پیامبران و قیامت و عوالم غیب نیز معتقد باشد لذا این فكر و اندیشه با دین، درست در مقابل هم قرار دارند و اجتماعشان محال است و بت پرستان و مشركان عرب و عجم در قدیم و جدید وجه اشتراكشان با اهل اسلام بسیار زیادتر از نزدیكی یك موحد معتقد به رسالت محمدصلی الله علیه وسلم از یك كمونیسم است بنابراین بر هر مسلمانی لازم است كه طرفداران این ایده و عقیده را تا زمانی كه بر آن قرار دارند كافر بنامد و معاملات زندگی خویش را با آنها بر مبنای روابطی كه اسلام ما بین یك مسلمان و كافر مقرر كرده است، قرار دهد.
اما كمونیستها واقعیت عقاید خویش را به شكل صحیح مطرح نمی كنند حتی در كتابهایی كه رهبران فكری آنها در آن به طرح مسئله می پردازند خواننده را در دو راهی قرار می دهند و مسائل را به طوری نادرست مطرح می كنند كه انسان در انتخاب دچار اشتباه می گردد می گویند اندیشمندان و فلاسفه جهان با توجه به اینكه آیا معتقد به وجود عینی ماده هستند یا نه به دو دسته تقسیم می شوند آنها كه واقعیت خارج از ذهن یعنی ماده قائلند، رئالیست واقع گرا و ماتریالیست می باشند اما كسانی كه معتقدند جهانی وجود ندارد و دنیا خواب و خیالی بیش نیست اینها ذهن گرا و خیالباف و ایدئالیست می باشند یا به قول انگلس بنیانگذار ماتریالیسم دیالیتیكی آنها كه معتقدند ماده مقدم بر روح و اندیشه است ماتریالیسم و دیگران كه معتقد به تقدم روح و اندیشه بر واقعیت مادی هستند ایدئالیست می باشند. اما راستی آیا اینگونه است؟ آیا یك مسلمان حق ندارد كه بگوید من معتقد به وجود عینی ماده هم هستم و در عین حال ماتریالیست هم نیستم یا معتقد به تقدم ماده بر اندیشه بشری هستم و در عین حال ماتریالیست هم نیستم این همه فریب و منحرف ساختن اذهان برای چیست؟ چرا از واجه شدن با حقیقت می ترسند؟ در كدام كتاب صحیح دینی ذكر شده كه خداوند روح است تا در صورت تقدم ماده بر روح، ماتریالیسم پیروز گردد! این امر تنها برای این است كه آنچه كمونیست ها در صدد انكار آن هستند چیزی به روشنی روز است چون انسان فطرتاً به خدا و آفرینش گرایش دارد به همین دلیل اگر معبود حقیقی را هم تحت بد آموزیهای محیط گم كند به عبادت معبودان باطل روی می آورد.
كمونیستها در هیچ كتابی دلیلی بر رد خداوند ندارند و همه جا در صدد بیان چیزی هستند كه قبل از پیدایش آنها مورد اذعان و توجه بشر بوده است. چون انسان در دنیا زندگی كرده و با دیگران و طبیعت در ارتباط بوده و محال است در چنین وضعی منكر چنین حقیقتی باشد تنها چیزی كه مورد استناد آنها قرار می گیرد این است كه ما در بررسیهای خویش خدا را نیافته ایم و نه او را دیده ایم، نه حس كرده و نه در آزمایشگاه مشاهده نموده ایم اما واقعیت این است كه نیافتن و ندیدن، هیچ وقت دلیل بر نبودن نیست خدایی كه اهل اسلام به آن معتقدند خالق ماده و جسم است بنابراین قابل مشاهده ی جسمانی و اشاره ی حسی نیست و اگر در آزمایشگاه هم چیزی یافت شود آن خدا نیست، بلكه نشانی بر اثبات خداست. ما همچنان كه از فعل به فاعل و از اثر با مؤثر پی می بریم با عقل خویش، خدا را می یابیم، ماده ی نیازمند و فاقد شعور و ادراك را نمی توانیم خالق طبیعت و هستی با آن همه تنوع و كثرت و نظم و ارتباط و هماهنگی بدانیم. چیزی كه در ذات خویش فاقد همه چیز است نمی تواند واجد آن هم باشد.
ذات نایافته از هستی بخش كی تواند كه شود هستی بخش
قرآن می فرماید:«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ [7] عقل بشری نمی پسندد كه انسان از هیچ خلق شود و معلول تصادف باشد و ماده با این همه نقص كه ناشی از ذات او است نمی تواند واجد صفت خالقیت باشد لذا جهان را خالقی است به نام الله كه انسان و جهان مخلوق او هستند و او ذاتی است متصف به همه صفات و خالق این همه نظم و هماهنگی و آفریدگار همه چیز است.
انگیزه پیدایش دین و ایمان به خدا از دید طرفداران كمونیسم
اما ماتریالیسم كه در مقابل دلایل قاطع اهل اسلام توانایی مقابله را در خود نمی بیند در صدد دلیل تراشی برای ایجاد انگیزه خدا باوری در انسان برمی آید و ایمان به خدا را معلول جهل بشر می داند و یا اعلام می دارد انسانهای آغازین به دلیل ناتوانی در مقابله با طبیعت برای تسكین روحشان خدا را در دل و روان خویش خلق كردند تا تكیه گاهی معنوی در مبارزه با مشكلاتشان بیابند بنابراین وقتی بشر از عوامل ترس و جهل بوسیله علم، رهایی یافت با اندیشه خدا گرایی نیز وداع می كند اما این خذعبلات فقط به كار جلسات رفقا می خورد. ما در سایه رشد علم و ایجاد امنیت، گرایش به ایمان به خدا را افزونتر می بینیم و اگر آن قاعده درست می بود می بایست مؤمنان به خدا از همه جاهلتر و ترسو باشند در حالیكه اكثریت قریب به اتفاق دانشمندان جهان مؤمن به خدا هستند و طرفداران ایمان به خدا از همه ی افراد بشر شجاعتر بوده اند، نگاهی به تاریخ بشریت و تحقیقی در احوال انبیاء الهی و پیروانشان این حقیقت را ثابت می كند كه ایمان به خدا ناشی از كشف واقعیت است، محال است انسانی عاقل باشد ولی معتقد به خدا نباشد چون خدا منشأ و علت ایجاد این جهان است و وجود جهان دلیل بر وجود اوست اما كسانی كه فهم ندارند در روشنایی روز هم شك می كنند و الله تعالی در قرآن با حالت توبیخ می فرماید: آیا در وجود خداوند، كه آفریدگار آسمان و زمین است شكی است!…«أَفِی اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[8] باز هم مغالطه ی دیگر
استالین در جزوه ی ماتریالیسم دیالیتیك چهار اصل را به عنوان منطق اعتقادی خویش بیان می دارد و مدعی است طرفداران ایمان به ماوراء ماده یعنی معتقدان به خدا به آن باور ندارند و می گوید:
1. دیالیتیك بر خلاف متافیزیك معتقد است طبیعت مجموعه ی واحدی است كه تمام اشیاء با هم ارتباط دارند و مشروط به وجود هم هستند.2. دیالیتیك بر خلاف متافیزیك طبیعت را در حال تغییر و تحول و تكامل می بیند.3. سیر تكاملی را از تغییرات كمی می داند كه به تغییرات آشكار و اساسی منتهی می شود.4. معتقد است كه اشیاء و پدیده های طبیعت در داخل خویش دارای تضادی هستند كه موجب حركت كمالی ماده است.
حال با این حساب كه آقادی استالین می گوید ما حق نداریم بگوییم كه معتقد به هماهنگی بین اشیاء و تغییر و تحول در جهان هستیم چون اگر چنین معتقد باشیم به ناچار باید خودمان را ماتریالیست بنامیم. طرفدار ایمان به خدا حق ندارند بگویند ما هم رئالیست هستیم و هم معتقد به جهان خارج از ذهنیم. چون آقایان اینگونه حكم صادر كرده اند. این امر داستان قاضی بلخ را به یاد می آورد كه به خاطر غیبت مردی، حكم به فوتش صادر كرد. بعد كه پیدا شد مأموران او را به زور در تابوت انداختند تا دفنش كنند هر چه فریاد می كرد من زنده ام می گفتند تو اشتباه می كنی چون قاضی حكم كرده است بنابراین تو باید بمیری و دفن شوی؟! اما هرچند كمونیستها خود را به بیراهه زنند امر مسلم و فرق اساسی این است كه مسلمان معتقد به خدا، هستی را منحصر در ماده نمی بیند و قوانین حاكم بر آن را منحصر به قوانین فیزیك و شیمی نمی داند، به همین دلیل به جهان همانگونه كه هست نظر می كند و برداشتی مطابق با واقع از آن دارد.
كمونیستها در شرایط مختلف رنگ عوض می كنند
كمونیستها در دعوت كردنشان مصلحت خویش را در درغ و فریب مردم دیده اند چنانكه هنگام حضور در اجتماع هیچگاه مردم را مورد خطاب قرار نداده اند: كه ای مردم از اعتقادات غلط خویش دست بردارید دین باعث بدبختی شماست ماتریالیسم و بی دینی باعث خوشبختی است بلكه اگر گاهاً مردم به عقاید ناسالم آنها پی می بردند با توضیحات گمراه كننده برای مردم عقیده ی خویش را توجیه می كردند كه مثلاً ما معتقد به آزادی عقیده هستیم و در این جواب خویش نیز دروغ می گفتند چون اردوگاههای كار اجباری در روسیه تحت حاكمیت استالین و كوچ اجباری مردم فلاكت بار كامبوج توسط خمرهای سرخ و حاكمیت سیاه و پلیسی سازمان مخوف ك- گ- ب نادرستی این ادعاهای مسخره و جوابهای دروغین آنها را آشكار می كرد آنها بیشتر بجای تشریح عقاید خویش در صدد تحریك عواطف مردم برمی آمدند توده ی مردم را در اجتماعات با این مضمون مورد خطاب قرار می دادند كه ای مردم رنج كشیده، ای كسانی كه در زندگی طعم شیرین حیات را نچشیده اید، ای آنهایی كه توسط سرمایه داران زالو صفت استثمار شده اید به پا خیزید، به پا خیزید و دودمان ظلم و استبداد را نابود كنید، و… در چنان جوُی منطق جایی ندارد با تحریك احساسات بر گرده مردم مظلوم سوار شده و حركتهای آزادیخواهانه آنها را در جهت به حاكمیت رسیدن خویش به مسلخ می كشیدند و درد و رنج و بدبختی را در نتیجه ی مبارزات حق خواهانه مردم نصیب آنها می كردند، همیشه در مقابله ی فكری با مخالفان خویش از نسبت دادن هرگونه تهمت و افترا ابا نداشتند، هركس در صف آنها باشد انقلابی، نترس و مبارز، و هركس با هر مزاق و عقیده و گرایش در جهت خلاف آنها باشد ضد انقلاب، وابسته و نوكر استعمار و سرمایه داری است. به تناسب شرایط و اوضاع محیط رنگ عوض می كردند ببرك كارمال رئیس سابق حزب كمونیست افغانستان در صف نماز جماعت مردم كابل حضور می یافت اما در همان حال انور خوجه رهبر كمونیستهای آلبانی در كشورش موزه ی ضد خدا، درست می كرد.
تحليل تاریخ از دیدگاه كمونیسم
كمونیستها در تحلیل تاریخ نیز مبنا را بر اصالت و تقدم ماده قرار داده اند، گفتند تغییر و تحولات جوامع بشری ریشه در مادیات آن جامعه دارد در هر جامعه اقتصاد آن اصل و اساسی برای تحولات آن می باشد دورانهایی را برای این حركت تكاملی تاریخ قرار دادند و اعلام كردند گذر از این مراحل حتمی و اجتناب ناپذیر است. مرحله ی آغازین زندگی بشر همان اجتماع اولیه ی آن است كه از جمع شدن خانواده ها و قبایل آغاز می گردد و در آن جامعه مالكیت متعلق به همه است همه كار می كنند و با هم از آن بهره مند می شوند وقتی ابزار كار درست شد و قبایل با هم در ستیز قرار گرفتند نظام بردگی شكل گرفت. در جامعه برده داری دو طبقه برده و برده دار در مقابل هم قرار دارند كه منافع آنها در تضاد با هم می باشد و بلاخره بر اساس پیشرفت در ابزار و وسایل كار و تصاحب زمینهای زیاد، جامعه ی ارباب و رعیتی شكل می گیرد و ارباب و رعیت در شكل دو طبقه ی متضاد اجتماعی قرار دارند و سرانجام دست فروشان و معامله گران بصورت سرمایه داری در آن جامعه به وجود می آیند و همراه با تحولاتی جامعه فئودالی و ارباب و رعیتی نابود و جامعه سرمایه داری شكل می گیرد در این جامعه نیروی كار در كارخانه های عظیم كه اركان اساسی اقتصاد و جامعه را تشكیل می دهند تشكیل می یابد و كارگران و سرمایه داران بصورت دو قطب متضاد در جامعه بوجود می آیند و در نتیجه این تضاد منافع مبارزات كارگری بساط سرمایه داری را در هم می پیچد و در یك مرحله گذر از سرمایه داری به جامعه ی كمونیسم بدون طبقه، اقدام به تشكیل جامعه ی سوسیالیستی می نماید. انگلس كه از رهبران برجسته این عقیده است سوسیالیسم مورد ادعای خویش را علمی می نامد چون آن را نتیجه حركت قانونمند و بالاجبار طبیعی جامعه می داند یعنی همچنانكه یك دانه گیاه باید در زمین كاشته شود و تا رسیدن به گل از مراحلی حتماً باید بگذرد سوسیالیسم نیز نتیجه ی منطقی و جبری حركت تاریخی اجتماع بشری است در این تحلیل ماركسیسم نقش كلیدی و اساسی را در تحولات از انسان می گیرد چون معتقد است در هر جامعه فرهنگ و افكار سیاسی و اجتماعی و اختیار و اراده ی انسانها روبنا هستند و عامل تغییر در آن تولید و ابزار كار و وضع معیشت است و می گوید تا مرحله ی نابودی یك جامعه از لحاظ اقتصادی مهیا نگردد نیروهای انقلابی قادر به تغییر و تحول نیستند بقول ماركس كه بنیانگذار این ایده است اقدام زودبهنگام چون تولد نوزاد در غیر موقع زایمان است كه مرگ آن حتمی است و از دیدگاه ماركسیسم این مراحل هركدام نسبت به دیگری بهتر و كاملتر است در بررسی این نظریه و تطبیق آن با واقعیت به خیالبافی كمونیست ها و عدم صداقت آنها در گفته ها و عقایدشان پی می بریم:
اولا: همه ی جوامع این مسیر و تغییرات اجتماعی را نداشته و اگر داشته اند مثل هم نبوده است چنانكه دوران ارباب و رعیتی در جوامع ما با جوامع اروپایی كاملاً مثل هم نبوده است اگر این تطابق روبنا و زیربنا در جوامع از دیدگاه كمونیسم چیزی واقعی بود نمی بایستی چیزی كه در جامعه ی برده داری و فئودالی در منطقه ای شكل می گیرد حضورش را در جامعه ی سرمایه داری و یا سوسیالیستی باز هم داشته باشیم چون شرایط زندگی و ابزار خاص تولید جوامع كه زیربنای ایجاد این فكر می باشند همراه با زوال جوامعشان از بین رفته اند و آیا این امر به معنی تحلیل غلط كمونیسم از تغییرات اجتماعی نیست؟ چگونه می شود دین كه خواستگاه اقتصادی آن به زعم كمونیستها دوران فئودالی و یا برده داری است در جوامع سرمایه داری و حتی سوسیالیستی به همان قدرت آغازین حضور داشته باشند چنانكه می بینیم بعد از مرگ كمونیسم در شوروی حركت جهادی و دینی مردم چچن انقلاب می آفریند و كمونیسم را در منطقه خویش بعد از صعود به زباله دان می اندازد اگر گذر از جوامع چنانكه رهبران این مكتب مدعی آن هستند چیزی حتمی و اجتناب ناپذیر است انقلابات كارگری می بایستی در كشورهایی كه از رشد سرمایه داری بیشتری برخوردار بودند شكل می گرفت اما برعكس می بینیم در كشورهایی چون روسیه كه به ادعای خود كمونیستها، هنوز فئودالیسم در آن كاملاً نابود نشده بود و سرمایه داری از آن چنان شكوفایی برخوردار نبود بزرگترین انقلاب كمونیستی به رهبری لنین شكل گرفت و در چین مائو نیروی جنگنده و انقلابی خویش را به جای كارگران كارخانه از بین دهقانان استثمار شده ی روستایی انتخاب كرد و با یك جهش، بدون گذر از جامعه سرمایه داری به جامعه سوسیالیسم پرش كرد. نیروی فیدل كاسترو و چگوار در آمریكای لاتین و در كوبای عقب افتاده و غیر صنعتی به وسیله ی جنگ چریكی حاكمیت سوسیالیسم را ایجاد و جنگ جهانی دوم اروپای شرقی را بدون پیمودن سرمایه داری در مسیر سوسیالیسم قرار داد در تمام این حركتها ما اصل و اساس و زیربنا را حركتهای سیاسی و فرهنگی می بینیم و اینها می رساند كه این تحلیل مادیگرانه كمونیسم از جامعه و مسیر تحولات آن یك تحلیل دور از واقع و صرفاً یك خیالبافی كودكانه است حتی در جوامع ما نیز بیشتر كمونیستها در مناطقی كه دچار فقر فرهنگی بیشتری هستند حضور زیادتری دارند چون در صورت صحت افكار كمونیستی كه آنها كمونیسم را فكر و ایده ی طبقه ی پیشرو جامعه یعنی كارگران می دانند جای این سؤال بسیار مناسب است كه چرا آنها بیشتر در مناطق كردنشین حضور یافته اند آیا طبقه ی متشكل كارگری در تهران و اصفهان حضور دارد یا در زمینهای كوچك كشاورزی در كردستان؟ آیا در بغداد و بصره حضور دارند یا در روستاهای شمال كردستان كه گاهاً از ابتدایی ترین پیشرفت اجتماعی نیز محروم شده اند؟ و اگر كمونیسم فكر طبقه ی كارگر است چرا داعیان به این ایده و مرام اكثراً نازنینهای پرورده شده ی خانواده های سرمایه داری هستند اكثر رهبران كمونیستی خودشان سرمایه دار، خان و زمیندارند. آیا این نمی رساند تمام آن چیزهایی كه كمونیستها می گویند فقط فریبی برای توده های رنج كشیده و مظلوم است؟ در یكی از روستاها روزی در مسجد آبادی یكی از همین رهبران كمونیستی كه خانواده اش جزو سرمایه داران شهری هستند برای مردم سخنرانی می كند در حین سخنرانی دست كشاورز زحمتكش روستایی را می گیرد و می گوید من فدای این دستهای پینه بسته شوم آن كشاورز محروم وقتی به زندگی خویش می نگرد كه در تمام طول زندگی با ناراحتیها دست و پنجه نرم كرده از خود شرم می كند كه جواب دندان شكنی به آن سرمایه دار كمونیست ندهد، بلافاصله دستش را می گیرد و آن را بلند می كند و می گوید: من هم فدای كارخانه ی قند پدرت برم و فدای مغازه های پارچه فروشی خانواده ات بشوم.
كمونیسم و مبارزات ملی
كمونیستها علی رغم عدم ایمان و اعتقاد به حركتهای ملی و منطقه ای، خود را همساز با خواسته های حق خواهانه مردم كرده اند؛ از حقوق ملی مردم دم می زنند در حالیكه بوق عقاید كمونیستها در مرحله ی مبارزات ملی هنوز طبقه ی پیشرو كارگر و روبنای فكریش كه كمونیسم باشد شكل نگرفته بنابراین در صورت صداقت باید آنها در این مقطع زمانی حضور نداشته باشند ولی هم اكنون می بینیم در این مرحله كمونیستها كار سرمایه داران و بورژواها را انجام می دهند. بایستی حل این معما را از آنها بخواهیم.
كمونیستها ماكیاولیست هستند
كمونیستها از اصول ماكیاولیسم كه معتقدند هدف وسیله را توجیه می كند استفاده می كنند آنها برای حاكمیت خویش و رسیدن به منافع خودشان هیچ اصلی در نظرشان محترم نیست برای مثال نگاهی به روند حركتهای سیاسی بعضی از احزاب كمونیستی منطقه نشان می دهد كه برای رسیدن به اهداف خویش نوكری همه حكومتها را آزموده اند. از سازش با صدام گرفته تا همكاری با حكومتهای دیگر منطقه تا سجده و تعظیم در مقابل زر و زور یعنی آمریكا، كارنامه سیاه ایشان است در حالیكه تا همین چند دهه ی اخیر ایشان منادی شعارهای ضد امپریالیستی و سرمایه داری بودند.
مشخصه اصلی جامعه كمونیستی
انگلس در یكی از كتابهایش تحت نام دولت و خانواده می گوید: سه چیز مشخصه اصلی جامعه سرمایه درای است و ما هنگامی به جامعه كمونیسم رسیده ایم كه جامعه فاقد آنها باشد كه عبارتند از: مالكیت، خانواده و دولت. بنابراین جامعه كمونیستی در نظر آقای انگلس جامعه ای است كه در آن مالكیت، خانواده و دولت وجود نداشته باشد. راستی كمونیسم مثل اینكه خود را متعهد به این می داند كه با هر چیز كه ریشه در تمایلات درونی بشر دارد و برایش امری فطری است مبارزه كند. مالكیت به این معنا كه انسان چیزی را مطلق به خودش بداند فطری است چون اگر چه انسان را قانوناً بشود از تصرف در مالش منع كرد اما مگر می شود اعضای مورد استفاده انسان را نیز از او گرفت؟ آیا هركس در نحوه ی بكار گیری اعضای خویش خود را مالك و آزاد نمی بیند؟ ماركسیسم منشأ بدبختی های جامعه را در مالكیت و تسلط انسان می داند و همین امر را موجب نزاع و اختلاف و استثمار معرفی می كند بنابراین راهكار عملی را نابودی این سلطه می داند و چاره ای جز مبارزه با فطرت بشر در خود نمی بیند اما پیشنهاد اسلام این است كه انسان در این كار موفق نمی شود و خواه ناخواه بعد از مدتی امر فطری دوباره ظاهر می شود و چاره این نیست كه ما مال را از انسان بگیریم چون ثروت در حد ذات خویش تسلطی ندارد بلكه بیایید انسان را از اسارت خودش كه همه چیز را برای خود می خواهد برهانیم. كمونیسم از انجام این كار عاجز است در نتیجه اقدام به مصادره ثروتهای مردم می كند ولی در واقع با این كار امكان تصرف بدون قید و شرط در اموال عمومی را به رهبران كمونیسم می دهد. دهقان روسی نان ندارد اما رهبران كمونیسم در كاخ كرملین زندگی افسانه ای دارند. كارگر روسی شب و روز تلاش می كند اما خسته و كوفته با سختی زندگی می گذراند در حالیكه رهبران كمونیسم سفرهای خانوادگی و شخصی خویش را نیز با هواپیما و هلی كوپتر طی می كنند، كشاورز رنج كشیده ی كُرد با نیت پاك نجات از ظلم و به خیال رهیدن از یوغ ستم كشته می شود و شبهای طولانی پاییز و روزهای بلند بهار را در كوهستانهای یخ بسته كردستان سپری می كند لیكن رهبران خیالباف و مكار كمونیسم در اروپا بر سر میزهای مذاكره حرفهای گنده تر از دهان سر می دهند. پیشنهاد اسلام در مورد مالكیت این است كه مالكیت باشد ولی راههای تسلط بر آن قانونمند باشد. انسان از هر طریقی نباید مالك شود و بعضی چیزها را از تملك خصوصی خارج می كند و ضمناً حكومت را موظف می كند میدان مسابقه ی آزادی را با در اختیار گذاشتن امكانات مساوی برای همگان فراهم نماید و در صورت جمع شدن ثروت مشروع باز به وسیله ی مالیات، ذكات و قانون ارث به تقسیم مجدد آن اقدام می كند و با رغبت صاحب سرمایه را به خاطر كسب رضای خداوند و سعادت اخروی با انفاق و بخشش وامی دارد و توضیح مبسوط این مسئله را باید در كتب متعدد فقهی و اقتصادی كه در این زمینه نگاشته شده اند جست. جامعه ای كه در آن مردم مالك دسترنج خویش نیستند جامعه مرده ای است كه عشق و علاقه به كار و ابتكار در آن می میرد چنانكه مردم روسیه به خاطر این نوع سیستم حكومتی علی رغم داشتن یك پنجم كل زمینهای دنیا از لحاظ كشاورزی محتاج اروپا و آمریكا بودند و از تهیه ی خوراك خود عاجز بودند. یكی دیگر از امور فطری كه از تعرض كمونیسم در امان نبوده، خانواده است چون كمونیستها می گویند خانواده نیز یكی از مظاهر مالكیت است بنابراین خاص سرمایه داری است و باید از بین برود. هركس خواست از دیگری كام بگیرد، هیچكس را به خاطر این امر نباید مؤاخذه كرد و همین امر از دید بالهوسان انگیزه ی گرایش به كمونیسم را افزایش داده است و شاید با قاطعیت بتوان گفت یكی از مهمترین انگیزه های روحی در گرایش به ماركسیسم و نفی خدا در زندگی، همین میل بی حد و حصر به فساد جنسی است. یكی از افراد جداشده از حزب كمونیسم در خاطرات خویش می گوید: ما در یكی از مناطق كردستان در حال رایزنی نظامی سیاسی بودیم، منصور حكمت رهبر حزب همراه زنش از منطقه ی ما بازدید كرد، زن منصور حكمت با یك شورت و یك دامن كوتاه و پاهای لخت همراه شوهرش در محفل حضور داشت، افراد ما اكثراً به جای گوش دادن به سخنان ایشان به دامن همسرش می نگریستند، بعد از بازگشت آقای حكمت، تا مدتها افراد ما بخاطر داشتن اعتقادات بورژوائی از طرف حزب مورد بازگوی قرار داشتند كه چرا شما از این حضور نارحت بوده اید اگر كسی می خواست با زنی باشد كافی بود به تشكیلات اعلام كند. روزی یكی از افراد ما متوجه می شود كه دیگری با همسرش همبستر شده، هنگامی كه اعتراض می كند یكی از رهبران به او می گوید: شما چرا این افكار بورژوازی را از خود دور نمی كنید، مگر همین مسئله هم برای من پیش نیامد، خوب چه اشكالی دارد، زن كه ملك تو نیست، او با رضایت خاطر این كار را كرده است و سرانجام همین امر باعث شد خیلی ها كه زن گرفتند از ترس این برخوردها و توبیخها و مؤاخذه ها از حزب كنار بكشند. اما تهی كردن دیگران از معانی انسانیت مرزی دارد و مطمئناً مردم شرافتمند اجازه ی حاكمیت رهبری خویش را به چنان بالهوسانی نخواهند داد. نفی دولت نیز تنها شعاری بیش نیست چون كمونیستها در هر كجا به حاكمیت رسیدند دولتهایی قوی و محكم برای حفاظت از منافع خویش ایجاد كردند و اصل این اندیشه نیز خطاست؛ چون همه ی خطاها كه ریشه در اجتماع ندارند بلكه اصل و اساس همه ی خطاها میل سركش آدمی است كه اگر مهار نشود سر به طغیان خواهد زد و در شكل استثمار انسانها در جامعه تبلور خواهد یافت و مهار آن تنها در سایه
بندگی خداست كه كمونیسم با آن وداع كرده است و دشمنی و كینه ی خویش را با خدا در جهت حاكمیت خداوندگاران دروغین كه رهبران حزب كمونیست باشند اعلام نموده است. در عصر حاضر چون دوران ظهور انبیاء الهی ما بعنوان رسولان رسول رب العالمین همان پیام را سر داده ایم ای مردم پروردگاری را كه خالق شما و پیشینیان شماست بپرستید. هیچ معبود به حقی جز الله وجود ندارد الله را عبادت كنید تا رستگار شوید تنها رمز موفقیت شما در زندگی پیروی از رسولان رب العالمین است به اسلام روی آورید تا نجات یابید قیامت نزدیك است و جهنم در كمین ستمكاران است قبل از اینكه عذاب خداوند شما را در بر گیرد خود را در یابید. مسلمان شوید كه غیر از اسلام خطاست و چون كسانی نباشید كه خدا را فراموش كردند و در نهایت خود را فراموشی نمودن. هركس به سوی خدا و دین خاتمش دعوت نكند گمراه است بنابراین با گفتن لا اله الا الله و قبول كردن رسالت رسول اللهصلی الله علیه وسلممتعهدانه مسلمان شوید و با نفی هرگونه حاكمیت و مكتبی غیر از اسلام راستین اسباب قدر الله تعالی در حاكمیت مجدد دین حق گردیم.
تهیه كننده : استاد هاشم
——————————-
پی نوشته:
[1]- آل عمران102
[2]- نساء :1
[3]- احزاب70-71
[4]- آل عمران 85
[5]- انعام 153
[6]- بقره 256
[7]- طور 35
[8]- ابراهیم 10

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: