روش تفسیری استاد ناصر سبحانی از قرآن (بخش اول)

27 ژوئن

شهید کاک ناصر سبحانینویسنده: علی صادق امربلی*
ترجمه : خالد ایوبی‌نیا-ارومیه‌
استاد ناصر سبحانی و روش او در تفسیر قرآن، عنوان پژوهشی است که دانشجوی کارشناسی دانشگاه مطالعات اسلامی؛ علی صادق امربلی آن را پژوهیده‌ است؛ این مطلب در واقع بخشی است از پایان‌نامه‌ی کارشناسی وی در مطالعات اسلامی با راهنمایی استادیار دکتر محمدصابر مصطفی هموندی 2004م
مقدمه
اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمِین، وَالصَّلاةُ والسَّلامُ عَلى خَیرِ المُرسَلِین مُحَمَّدٍ(ص) وَعَلى آلِهِ وَصَحبِهِ وَمَنِ اهتَدى بِهَدیِهِ إِلى یَومِ الدِّینِ. وبعد …
بی‌گمان قرآن برنامه‌ی همه‌ی بشریت و سرچشمه‌ای است که هرچند از آن بنوشند و در کنار آن مدتها بمانند، آبش پایان نمی‌پذیرد، بدیهی است که تفسیر استاد ناصر سبحانی از قرآن، ازجمله تفاسیر با ارزش در عصر کنونی می‌باشد، او قرآن را با زبانهای کردی، عربی و فارسی تفسیر نموده است و با این عملش خدمتی تازه و بزرگ به قرآن نمود و به جامعه‌ی کردهای مسلمان تقدیم کرد و به رسالتش جامه‌ی عمل پوشید.
از روزی که وارد حجره (مدارس سنتی اسلامی) شدم، با شخصیت و دیدگاه‌های استاد سبحانی آشنا شدم و شیفته‌ی شخصیت و نظریاتش بودم، بنا بر این همیشه مشتاق تحقیق در تفسیر او بودم، مهمترین اسباب در این باره عبارتند از:
نخست: این موضوع به کتاب خداوند ارتباط دارد؛ کتابی که ‏هیچگونه باطلی از هیچ جهتی متوجّه آن نمی‌گردد.

دوم: جامعه‌ی کردی از قدیم و حال همیشه در معرض توطئه‌های بسیاری بوده است که هدف آن، از بین بردن تمدن و تاریخ باشکوه این جامعه و فاصله انداختن میان حاضر و گذشته‌اش بوده است. خواستیم که این عمل تلاشی خاشعانه به خاطر محافظت بر نظریات یکی از دانشمندان این جامعه و عرضه کردن تفسیر متروک او باشد.
سوم: مقام و جایگاه استاد ناصر سبحانی کمتر از جایگاه دیگران نیست، بلکه شایسته‌ی تقدیر می‌باشد، خواستیم این مطلب سنگ بنای وفا در مقابل این عالم و ابراز جایگاه علمی و توضیح موضگیری اکتشافی او در خدمت به دین و ملتش باشد. و به خاطر این اسباب و سببهایی دیگر این موضوع را برگزیدم و عنوان «استاد ناصر سبحانی و روش او در تفسیر قرآن» را برایش انتخاب نمودم و آن را بعد از مقدمه به دو مبحث و یک خاتمه تقسیم نمودم.
مبحث اوّل متشکل از دو مطلب می‌باشد. مطلب اوّل: زندگانی استاد، و مطلب دوّم: به دو بخش تقسیم می‌شود: بخش اوّل: دیدگاه‌های ویژه‌ی استاد سبحانی در تفسیر برخی آیات و بخش دوّم: روش استاد سبحانی در تفسیر قرآن.
و در خاتمه مهمترین نتایج و توصیه‌های شایسته به ذکر را یادآور شده‌ام. و در آخر می‌گویم: این است کوشش من، از خداوند می‌طلبم آن را خالصانه برای خویش بپذیرد، بی‌گمان خداوند مرا در فایق آمدن بر سختی‌ها و مشکلات یاری نمود، پس اگر صواب باشد، آن آرزوی ما بوده است، و اگر نقصی داشته باشد در هستی کمالی جز خداوند وجود ندارد. و بیاناتم را با سخن علامه‌ بیتوشی -رحمه الله- به پایان می‌رسانم که گفته است: اگر چیزی خلاف ادب را یافتی، به این سبب است که طبعیت (ی که این جملات با آن نوشته شده است) کردی است و مطلب ارائه شده (به زبان) عربی می‌باشد. وصلى الله على سیدنا محمد وعلى آله وصحبه وسلم أجمعین.

مبحث اوّل
مطلب اوّل؛ زندگانی استاد سبحانی:
نام استاد ناصر فرزند مرحوم حاج محمدرشید کاکه احمد ملقب به سبحانی بود. این شهرت (فامیل) به تمام افراد این خانواده مربوط می‌شود و مخصوص استاد نبوده است، چرا که برادران او نیز دارای این شهرت هستند. استاد سبحانی در سال 1330ش در روستای دوریسان شهرستان پاوه در استان کرمانشاه دیده به جهان گشود. او دو برادر به نام‌های منصور و منوچهر دارد. نام مادرش (رَعنا) بود. استاد چهار فرزند دختر به نامهای نصیره، نسیبه، امینه و نجیبه دارد. نجیبه کوچکترین دختر استاد است که‌ در ایام حبس استاد به دنیا آمد و استاد نامش را نجیبه گذاشت. همسر وی نیز از اهالی روستای دوریسان و از خانواده‌ای محترم است.

دوّم؛ زندگانی استاد:
استاد سبحانی درخانواده‌ای متدین و متواضع به دنیا آمد و پرورش یافت که همانند هر روستایی دیگر متکی به کسب و درآمد و حاصل دسترنج خویش بودند. استاد سبحانی در سال ششم عمرش به مدرسه ابتدایی در روستایش وارد شد و دوره راهنمایی را در شهر پاوه به پایان رساند. سپس خداوند به دل او الهام نمود که این درس [در مدارس دولتی] را رها کرده و به تحصیل علوم دینی بپردازد تا اینکه به یک دانشمند برجسته، زاهد، فقیه و مجتهد تبدیل شود.
به خاطر محبوبیتی که نزد معلمانش داشت، به نزد پدرش آمدند و از او خواستند که فرزندش را به مدرسه بازگرداند و حتی یکی از آن معلمان متعهد شد که تمام هزینه‌های او را تا دریافت مدرک دکتری به عهده بگیرد، پدرش جواب داد مسأله مسأله‌ی مادیات نیست، بلکه مسأله قناعت قلبی در میان می‌باشد. لذا سبحانی به مدارس دولتی راضی نگشت؛ بلکه ترجیح داد به حجره‌ها و مدارس سنتی علوم دینی وارد شود، لذا در خدمت اساتید علوم دینی منطقه مشغول به تحصیل علوم دینی گردید تا اینکه موفق به دریافت اجازه‌نامه‌ی علمی شد.

سوم؛ سفرهای علمی استاد:
استاد سبحانی طبق عادت طلاب علوم دینی به شهرهایی در کردستان ایران جهت تحصیل علم و دانش مسافرت نمود، از جمله‌ شهرهای پاوه، بانه، مریوان، سنندج، و پیرانشهر و در خدمت مشهورترین علمای منطقه امثال حاج ماموستا ملازاهد پاوه‌ای، ملا فتاح نودشه‌ای و ملامحمدامین کانیسانانی تحصیل علم نمود. استاد اجازه‌نامه علمی‌اش را از استاد ملامحمدامین کانیسانانی دریافت نمود. هنگامی که از استاد ملامحمد امین پرسیدند: به کدام یک از طلبه‌هایت که موفق به اخذ اجازه‌نامه شده‌اند، افتخار می‌نمایی؟ در جواب گفت: کسی را مانند ناصر سبحانی در ذکاوت، علم و تقوا ندیده‌ام، هر وقت برای نماز صبح به مسجد می‌رفتم او را می‌دیدم که قبل از من به مسجد رفته یا او را در حالت سجده می‌دیدم که از ترس خداوند گریه می‌کند و یا کتاب می‌خواند و درسهایش را مرور می‌کند.
استاد سبحانی به پاکستان رفت و چند ماه در آنجا ماند و با برخی از پیشگامان جنبش اسلامی در دهه‌ی هشتاد میلادی ملاقات نمود و در رابطه با مسائل مهم جهان اسلام، از جمله‌ مسأله‌ی کرد با آنان سخن گفت. به ترکیه نیز مسافرت نمود و در اولین کنفرانس تشکیل رابطه‌ی اسلامی کردی جهت دفاع از حقوق کردها شرکت نمود و در آنجا به سخنرانی پرداخت و حقوق کرد و دیگر قومیت‌ها را در سایه‌ی قرآن بیان نمود و او از جمله کسانی بود که فدرالیسم برای کردستان عراق را مناسب دانست و آنرا به عنوان راه‌حل مناسب برای مسأله‌ی کردی پیشنهاد کرد.
و از جمله کسانی که استاد سبحانی در پاکستان با آنان ملاقات نمود، می‌توان نماینده جماعت اسلامی در پاکستان را نام برد. وی نشستهایی نیز با رهبران اخوان المسلمین از جمله استاد عمرتلمسانی، استاد حامد ابونصر، استاد مصطفی مشهور و دکترعبدالله عزام داشت و همچنین با امیر وقت جماعت اسلامی؛ قاضی حسین تبادل نظر نمود. با رهبران جهاد افغان از جمله یونس خالص، سیاف، گلبدین حکمتیار و برهان‌الدین ربانی نیز ملاقات نمود. همانطور که با اعضای برجسته‌ی حزب اسلامی عراق ازجمله: محمّد احمد راشد، نعمان سامرائی، دکترعادل شیوخ، اسامه تکریتی و دیگران ملاقات داشت. و در همه‌ی این نشستها به مسائل ملت کرد می‌پرداخت و آنرا برایشان توضیح می‌داد و اسباب جنگ و شروط آن در سایه قرآن و سنت را توضیح می‌داد و نظریاتی که‌ در رابطه با جهاد افغان داشت را ارائه نمود.

چهارم؛ اساتید و شاگردان استاد سبحانی:
ماموستا سبحانی سه استاد برجسته داشت که عبارت بودند از:
1. ملا فتاح نودشه‌ای،
2. ملازاهد پاوه‌ای که در سال 1354 هجری استاد عبدالکریم مدرس نیز از دست ایشان اجازه نامه‌ی فتوا و تدریس دریافت نموده‌ بود.
3. ملا محمّدامین کانیسانانی، استاد سبحانی اجازه‌نامه‌ی علمی خویش را از این استاد دریافت نمود.
استاد سبحانی حجره مخصوصی در شهر پاوه داشت که در هفته سه روز را به تعلیم و تدریس برای بانوان و سه روز دیگر را به آقایان اختصاص داده بود، به این ترتیب تعداد زیادی از خواهران و برادران از خدمت ایشان استفاده نمودند، اما بعد از صدور حکم دستگیری وی از طرف دولت وقت، نتوانست به تدریس خویش ادامه دهد.

پنجم؛ فعالیتهای سیاسی و ملی در بدو پیدایش جمهوری اسلامی علیه‌ حکومت شاهنشاهی:
استاد سبحانی با سخنرانی‌های خویش جهت تشویق مردم علیه حکومت شاهنشاهی در شهرهای پاوه، روانسر، جوانرود، کرمانشاه، مریوان و سنندج مشارکتهای فعالی داشت و در یشتر فعالیتهای آن وقت مشارکت نمود. این مشارکتها سبب شد که چندین بار از طرف دستگاه امنیتی ساواک دستگیر و زندانی شود.
استاد سبحانی با کاک احمد مفتی‌زاده و برخی دیگر از علمای سرشناس اهل سنت، رهبران کرد و سیاستمداران در گفتگو با مسئولان جمهوری اسلامی ایران در کرمانشاه، قم و تهران جهت رسیدن به راه‌حلی مناسب برای اهل سنت به صورت عمومی و ملت کرد به صورت خاص، شرکت نمود. امام خمینی وعده داد که به مطالب آنان گوش داده و مشکلات آنان را حل نماید و به‌خصوص اصل 12 قانون اساسی که بر این مسئله تأکید می‌نماید که دین رسمی اسلام و مذهب رسمی شیعه بوده و تغییر آن ممکن نمی‌باشد را اصلاح نماید. اما این وعده عملی نشد و همین مسأله‌، مقدمه‌ی تیرگی و تنش میان آنان شد. سبحانی جزو کسانی بود که در تاریخ 12/1/ 1358 با شرکت در همه‌پرسی به‌ جمهوری اسلامی رأی «آری» داده‌ بود.
در جریان حمله‌ی مخالفان به‌ پاوه‌ در سال 1358، او نقش مهمی در پاوه ایفا نمود و مشارکت وی سبب شد که شهر پاوه به دست مخالفانی که علیه جمهوری اسلامی تحریک شده بودند نیفتد. اما این موضع حکومت سبب شد که سبحانی و مفتی‌زاده مردم کرد را از خطرناک بودن قانون اساسی برحذر دارند و اهداف این قانون را برای مردم تشریح می‌کردند و اینکه چگونه سبب تعصب مذهبی شده و با شعارهای اولیه‌ی [سران] جمهوری اسلامی مخالف می‌باشد. در حالی که در بدو تشکیل‌اش قرار داشت، این سبب شد که دولت دستور دستگیری آنان را صادر نماید، اما سبحانی با مهارت و تجربیات نظامی که داشت توانست از دست آنان فرار کرده و به مدت تقریباً هشت سال مخفی بماند.
و نیز ازجمله اعمال سیاسی استاد سبحانی می‌توان به پیوستن وی به جماعت اخوان المسلمین در سال 1359ش اشاره نمود که در مدت زمانی کوتاه با توجه به مهارتی که داشت توانست به سطح یک رهبر توانا برسد و عضوی فعال در میان آنان گردد و تا زمانی که به جوار رحمت پروردگارش پیوست بر تعهدش باقی ماند. و از جمله اعمال سیاسی وی این بود که در تأسیس کنفرانس مرکزی سنی به نام شورای شمس در سال 1360ش که به صورت علنی در تهران برگزار گردید، مشارکت نمود و به عنوان نماینده‌ی مردم در استان کرمانشاه انتخاب گردید. استاد سبحانی در سال 1367ش در کنفرانس تأسیس رابطه اسلامی کردی در استانبول شرکت نمود.
واز جمله دلایل و شواهدی که بر محبت استاد با قوم و وطنش دلالت دارد، نامه‌ی مشهور وی تحت عنوان «رسالة الآلام من ارض البلایا» که آن را به نمایندگی از طرف ملت کرد به پیامبران نوشته است، می‌باشد.[این نامه توسط بایزید درویش‌پور به فارسی ترجمه و در سایتهای اینترنتی منتشر شده‌ است]. وی در آن نامه می‌گوید: چه آسان بود که این نامه با خون حلال دانسته‌ی شهدا نوشته شود اگر این خونها با سم ساخته شده در آزمایشگاههای علم شیمی مسموم نمی‌بود.
استاد در این نامه همانند دفاع حضرت موسی از بنی‌اسرائیل، از ملت کرد دفاع می‌کند.
استاد اطلاعات کاملی از پنج گوشه‌ی سرزمین ملت کرد داشته است که چه چیزهایی از قبیل ظلم، هتک حرمت و قتل زنان بر سر مردم آن می‌آید با اینکه فرعون زنان بنی اسرائیل را زنده نگه می‌داشت. در بخش دیگری از سخنانش در این نامه می‌گوید: «مثل اینکه آنان نشنیده‌اند آنچه را که خداوند بر ما بازگو می‌کند که بودن بنی اسرائیل در تحت قبضه‌ی استضعاف فرعون این را می‌طلبد که پیامبری که به سوی آنان مبعوث می‌شد دو مسئولیت داشته باشد: نخست اینکه؛ دعوت مردم و در رأس آنان فرعون به عبادت و بندگی خداوند و اجتناب از طاغوت.
دوّم: دعوت ازفرعون و پیروان او که دست از استضعاف بنی اسرائیل کشیده و آنان را به دعوتگر تحویل داده و به همراه او بفرستند. و در انتهای نامه‌اش می‌گوید: هر نقطه از سرزمین مسلمانان به شهر فرعونی از مفسدان تبدیل شده است هر چند که هیچ جای آن به پای فاجعه حلبچه در روزگار کردستان نمی‌رسد.»
ازجمله فعالیتهای ملی او این بود که توانست بیشتر کتابهای علم اصول، نحو و بلاغت را به زبان کردی شرح و توضیح دهد.

ششم؛ سیرت و فرهنگ استاد سبحانی:
بدون شک استاد سبحانی دارای اندیشه‌ای اصیل بود که توانست در بسیاری از عرصه‌ها برخی از مشکلاتی را که دانشمندان قبل از او نتوانسته بودند در آن تعمق نمایند، حل و فصل نماید، بخصوص مسائلی همچون اسماء و صفات خداوند، قضا و قدر، و اصالت وی در حرکت بی نظیرش در خواندن و مطالعه بود که دارای ذکاوتی بی نظیر، فرهنگ اسلامی گسترده و عمیق بود که علوم آلی را بیشتر از هر کس می‌شناخت با اینکه در علوم غائی عمیق بود و توانست از علوم آلی بهره جسته و آن را به عنوان وسیله ای برای خدمت به هدفش به کار بگیرد، استاد دارای خصلتهای عالی و صفات پسندیده بود، هر کس به چهره‌اش می‌نگریست، دوستش می‌داشت، ذهنی تیزبین داشت، بسیار زیرک، با نظافت و دارای آداب عالی در خوردن و نوشیدن بود، بسیار گوشت نمی‌خورد و اگر غذایی برایش آورده می‌شد که در آن گوشت بود، در صورتی که در آن هفته گوشت خورده بود برای بار دوم گوشت نمی‌خورد. اندک سخن می‌گفت و با توجه به شرایطی که در آن می‌زیست گوشه‌گیر بود و در میان مردم اندک دیده می‌شد. هرگاه سؤالی از او پرسیده می‌شد با تواضع جواب می‌داد. اندامش باریک بود؛ وزنش بین 47 و 50 کیلوگرم بود.
طبق عرف و عادت کردهای منطقه لباس کردی می‌پوشید به جز مسافرتهای خارجی که از لباس رسمی استفاده می‌نمود. سبزیجات را دوست داشت. با افراد خانواده‌اش مهربان بود به کسی ستم نمی‌کرد و حقوق کسی را پایمال نمی‌نمود، کودکانش را دوست می‌داشت و به آنان آزادی می‌داد و آنان را هرچند که او را عصبانی می‌کردند تنبیه‌ بدنی نمی‌نمود، با آنان مهربان بود و با آنان بازی می‌کرد و حقوقشان را رعایت می‌نمود و وقتی را به شوخی و بازی با آنان اختصاص می‌داد، به همسرش در امور خانه کمک می‌کرد، گلها را بسیار دوست می‌داشت.
اهل مطالعه بود و وقتش را ضایع نمی‌نمود و می‌گفت ای کاش مواد خوردنی همانند قرصهایی بود که در دهان می‌گذاشتیم و وقت ما در خوردن غذا ضایع نمی‌شد، اندک می‌خوابید، بیشتر اوقات در حال مطالعه بود و هنگامی که او را می‌دیدی که راه می‌رود به یاد آیه قرآن می‌افتادی که خداوند می‌فرماید: «الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَرْضِ هَوْناً»
هفتم: موضعگیریها و لطایف زندگی استاد:
در سال 1356ش به اجبار به خدمت سربازی برده شد و نظام شاهنشاهی پیشنهاد کرد که اگر او دروغ بگوید مثلاً بگوید لنگ هستم و نمی‌توانم به خدمت سربازی بروم، او را معاف خواهند نمود اما وی به خود اجازه نداد چنین دروغهایی را بگوید و ترجیح داد به خدمت سربازی تن دهد و با زبان حال می‌گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی» استاد سبحانی گفت: هنگامی که سرباز وظیفه بودم روزی [در سنندج] ما منتظر آمدن شاه بودیم و همه در صف بودیم و هنگامی که آمدن شاه به تأخیر افتاد به یکی از دوستانم گفتم: این کتاب را مطالعه می‌کنم هنگامی که شاه نزدیک شد مرا خبر ده، سپس بعد از مدتی طولانی و اتمام مطالعه به یکی از کسانی که در کنارم بود گفتم این مرد(شاه) کی خواهد آمد؟ با تعجب پرسید کجا بودی؟ شاه آمد و رفت و داریم برای برگشتن آماده می‌شویم، این حالت بر محبت و دقت وی در مطالعه دلالت می‌نماید.
هنگامی که در حال گذراندن دوران سربازی بود روزی به مسجدی رفت که ملایی در آن مسجد بوده و به چند طلبه‌ای که داشت درس می‌داد، هنگامی که استاد سبحانی از دور صدای آنان را شنید و به تدریس ملا گوش داد، فهمید که آن عالم از برخی از مسائل مهم [آن علم] سر در نمی‌آورد و برخی مسائل را اشتباه توضیح می‌دهد، لذا به نزد آنان رفت و مؤدبانه گفت: استاد! شما در فلان مسئله چنین گفتی، آیا جایز نیست که معنایش چنان باشد؟ آن استاد که در آن منطقه‌ به سیبویه (عالم مشهور نحوی) مشهور بود پرسید از کجا چنین دانشی را به دست آورده‌ای در حالی که سرباز وظیفه می‌باشی؟ سبحانی جواب داد برخی از کتابها را خوانده‌ام، آن عالم گفت: این نقد و این شرح از مردی که تنها چند کتاب خوانده باشد بعید است بلکه چنین چیزهایی را عالمی می‌تواند بداند که تمام کتابها را خوانده باشد. و از امروز به بعد شما استادم خواهی بود که مسائل پیچیده و سخت علوم شرعی را باید به من آموزش دهی.
هنگامی که از ترس حکومت وقت مخفیانه زندگی می‌کرد، روزی در محله‌ی حکمت آباد به سوی دولت آباد با دوچرخه حرکت می‌کرد، ناگهان در مسیرش با اتومبیلی تصادف نمود، سپس مشخص شد که راننده ماشین یکی از اهالی روستایش می‌باشد، راننده از دیدنش بسیار شگفت‌زده شد، چرا که زمانی طولانی بود او را ندیده بود، استاد سبحانی به او گفت این قضیه را پوشیده دار و به کسی نگو که سبحانی را دیده‌ام و من الحمدلله خوبم، آن راننده با اینکه به شایع نمودن اسرار مشهور بود تا زمانی که خبر شهادت استاد را نشنید این داستان را برای کسی تعریف نکرد.
و از جمله لطایف زندگی او این است که در خواندن، فهم و حفظ بسیار سریع بود، روزی طلبه‌های او کتاب «قصة الإیمان» از تألیفات ندیم جسر را آورده و به او گفتند این کتاب دارای اطلاعات مهمی می‌باشد و کتاب ارزشمندی است، آنگاه شب بود. هنگامی که طلبه‌ها خوابیدند و برای نماز صبح برخاستند و برای ادای نماز او را ندا دادند؛ هنگامی که آمد کتاب را نیز همراهش آورده و به آنان داد، طلبه‌ها تعجب نمودند و از او پرسیدند چرا آن را نخواندی؟ جواب داد: دیشب نخوابیده‌ام و همه‌ی آن را خوانده‌ام و برای اینکه مطمئن شوند او را امتحان کردند سپس همه پذی
فتند که آن را مطالعه نموده و حتی مطالب را با ذکرشماره صفحه می‌داند.
سید مخلص یونس مصطفی می‌گوید: در بندرعباس بودم، شخصی به من گفت: سبحانی به منزلم آمد و یک هفته در منزلم ماند در طول این هفته تمام کتاب «عقد الفرید» را که در منزلم بود مطالعه نمود و او را آزمودم مشخص شد که تمام مطالب را با شماره صفحه و جلد آن می‌داند و آن را نقد می‌نماید و گفت این کتاب مورد دسیسه قرار گرفته است.
هرکس به مناظره‌ی وی با «ملا احمد درگای شیخان» گوش دهد برایش روشن می‌شودکه استاد سبحانی واجد آداب بزرگی در زمینه مناظره می‌باشد و از شگفت‌انگیزترین چیزها در این زمینه این می‌باشد که وی بدون آمادگی قبلی و طرف مقابل برعکس وی کاملاً با آمادگی به جلسه‌ی مناظره می‌رود. و هنگامی که ملا احمد می‌گوید امام نووی در کتاب مغنی در فلان صفحه و جلد فلان چنین می‌گوید، سبحانی به او می‌گوید نه اشتباه می‌کنی در آن صفحه و آن جلد نیست بلکه در فلان صفحه و فلان جلد می‌باشد و هنگامی که حاضران تحقیق می‌کنند برایشان مشخص می‌شود که سخن استاد سبحانی صحیح است با اینکه وی تقریباً پنج سال بود که کتاب مغنی را ندیده بود.
ملا محمدامین (ملا محمود عنبی) گفت: شوق دیدار استاد سبحانی مرا به سوی وی کشاند هنگامی که به نزد وی رسیدم او داشت چیزی می‌نوشت، از روی شوخی به او گفتم: چرا به روستای «ریژآب» نمی‌آیی تا از خطبه‌هایم استفاده نمایی و همانند مردم گریه کنی؟ با لبخند به من گفت: در مورد چه چیزهایی سخنرانی می‌کنی؟ گفتم: سلسله موضوعاتی در رابطه با قیامت و در این خطبه به موضوع میزان رسیدم، استاد سبحانی خندید، پرسیدم از چه چیزی می‌خندی؟ گفت: هنگامی که قیامت بیاید و خداوند مردم ریژآب را گرد آورد و حساب و کتاب خاتمه یابد مردم آنجا از یکدیگر می‌پرسند چرا آن مناظری را که ملای عراقی از آن سخن می‌گفت ندیدیم؟ و از روی شوخی گفت: آنچه که از آن سخن گفته‌ای در روز قیامت اتفاق نمی‌افتد و خداوند سریع الحساب است.
هشتم: شهادت استاد سبحانی:
استاد سبحانی در یکی از سفرهایش به شهرستان کرمانشاه رفت و در تاریخ 16/3/1368دو روز بعد از وفات امام خمینی هنگام برگشت به دیدار برخی از دوستانش در شهرستان سنندج رفت و در منزل استاد فاروق فرساد دستگیر شد. بعداز این دستگیری دیگر هیچکس وی را ندید. صدای اعتراض در داخل و خارج ایران شنیده شد. اما در داخل کشور این بود که از سراسر ایران نامه‌هایی در محکومیت بازداشت وی به ارگانهای ذیربط فرستاده شد که ایران را از نتیجه‌ی ناگوار در صورت آزار و اذیت استاد سبحانی برحذر می‌داشتند. 42 دانشمند دینی نامه‌ای را به حکومت ایران نوشتند و آن را از کشتن مفسر قرآن بر حذر داشتند که در غیر این صورت وضعیت ایران بعد از کشتن وی وخیم خواهد بود… .
اما در سطح بین المللی به این صورت بود که برخی از علماء امثال دکتر یوسف قرضاوی نامه‌هایی را به مسئولان کشور ایران نوشته و آن را آزار و اذیت استاد سبحانی برحذرداشته و خواستار آزادی وی شدند، صدای اعتراض در کشورهای مصر، پاکستان و اروپا بلند شد، لیکن این همه اعتراض نتیجه ای در بر نداشت و هیچ تأثیری در حکمی که صادر نموده بودند ننمود و آنان را از تصمیمشان منصرف نساخت. در تاریخ26/3/ 1369 دادگاه سنندج به برادرش خبر داد که جسد برادرش را تحویل بگیرد و او را به کشتن در صورتی که این خبر را افشا کند تهدید نمودند؛ اما دیری نپائید که خبر شهادت استاد شایع شد و به گوش همه رسید. هنگامی که دانستند این خبر از طرف مردم قابل تحمل نیست؛ دولت خبر دادگاه سنندج را تکذیب نمود و گفت استاد سبحانی هنوز در حال حیات است و هرچه زودتر آزاد خواهد شد و… اما بعد از مدتی از طرف حکومت رسماً آرامگاه‌ وی به خانواده‌اش در شهر قروه نشان داده‌ شد.
استاد سبحانی راست می‌گفت؛ آنجا که همیشه می‌گفت: هرگاه دستگیر شدم دیگر منتظر برگشتن من نباشید. بعد از مدتی مشخص شد که زیر شکنجه ی سخت به شهادت رسیده است و لحظه‌ای قبل از شهادتش گفته بود: من در اینجا چیزی را می‌بینم که شماها نمی‌بینید. محمد احمد راشد در کتابش اصول الافتاء می‌گوید: «سبحانی رساله‌ی کوچکی را در نقد بعضی از نوشته‌های امام خمینی نوشته بود و این عمل را همچون یک عالم اسلامی جزء وظیفه‌ی خویش می‌دانست، در این مورد با او گفتگو نمودم و او را به آرامش و سکوت در این زمینه دعوت نمودم، او پذیرفت اما نتوانست رساله‌اش را قبل از پیوستن به دعوت نوشته بود اصلاح کند. اما کار از کار گذشته بود و همین موجب اعدام وی گشت. خداوند وی را رحمت کند.
استاد راشد ادامه می دهد: هنگامی که از برخی از مسئولان حکومتی پرسیده شد که چرا یکی از دعوتگران ما را اعدام کرده‌اند، گفتند: او را به خاطر انتقاداتی که از امام خمینی نموده‌ است، اعدام کرده‌اند نه به خاطر عضویت در دعوت اسلامی.»

Advertisements

یک پاسخ to “روش تفسیری استاد ناصر سبحانی از قرآن (بخش اول)”

  1. تارنمای ناجی کرد ژوئیه 2, 2010 در 5:33 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    دوست و برادر گرامی و بزرگوار
    این عقیده که در حال حاضر و با توجه به تعریف کفر و مصادیق آن رای کاک احمد مفتی زاده بر آن است که کافر وجود ندارد. این نظر و عقیده ی کاک احمد مفتی زاده می باشد. بنده نیز کمابیش با این نظر موافقم اما کاک حسن امینی و شورای مکتب قرآن کردستان با تاکید بر صحت استدلال های کاک احمد نتیجه گیری ثانویه ی ایشان مبنی برا عدم وجود کافر را صحیح نمی دانند. در این باب شما خود می توانید به نوار کفر و ایمان کاک احمد و هم چنین بیانیه ی مکتب قرآن کردستان در این باب مراجعه فرمائید:
    کفر و ایمان:
    http://najeekurd.org/post/8
    بیانیه مکتب قرآن کردستان:
    http://najeekurd.org/post/21
    موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: