مختصر زندگینامه شهید کاک احمد مفتی زاده (از زبانی دیگر)

6 ژوئن

کاک احمد مفتی زادهنوشته: فاروق
احمد مفتي زاده، فرزند مرحوم ملّا محمود و نوه ي مرحوم علّامه ملّا عبدالله دشه يي بود که، از دانشمندان مشهور و برجسته ي کردستان به شمار مي رفت. فرزندان ذکور علّامه دشه يي که هر يک از دانشمندان بنام و خادمان دين و ملّت بشمار مي آمدند، عبارت بودند از: ملّا محمود پدر کاکه احمد ( مفتي کردستان )، ملّا محمّد ( فرزانه و عارف شهير، مقيم استانبول ) ، ملّا رشيد ( دانشمند و عالم توانا، مقيم بيروت )، دکتر محمّد صدّيق ( استاد دانشگاه )، ملّا عبدالرحمن و ملّا خالد (رحمه الله عليهم ).
کاکه احمد در سال 1314 در سنندج متولّد شد. او دروس مقدّماتي ادبيات عرب را در سن 7 سالگي نزد مرحوم پدرش و ماموستايان ديگري، چون: مرحوم احمد حواري نسب و ملّا محمّد افشاري سالار شروع کرد. ماموستا افشاري سالار مي فرمايد: « احمد واقعاً نابغه بود. او در سن هفت سالگي علم صرف را نزد من خواند و در زمان اندکي ( حدود دو سال ) علوم آلي زبان و ادبيات عرب و نيز عبدالله يزدي در منطق را تلمّذ نمود».

کاکه احمد، در سن 12 سالگي تصميم مي گيرد براي ادامه ي تحصيل به کردستان عراق برود، لذا؛ به مريوان مي رود تا از آنجا راهي عراق شود، اما پدرش وي را باز مي گرداند. سرانجام دو سال بعد يعني در سن چهارده سالگي عازم عراق مي شود و مدت 2 سال در آنجا بسر مي برد و نزد استاداني از جمله مرحوم ماموستا عبدالکريم مدرّس که از طلبه هاي مرحوم ملّا عبدالله دشه يي بود، به تحصيل علوم ديني مي پردازد.
مرحوم ملّا عبدالله امينيِ سردشتي که از دوستان و همدرسان وي بود، چنين نقل مي کند: « رفتار و اخلاق کاکه احمد با ساير طلبه ها تفاوت اساسي داشت، او بسيار متين و مؤدّب و با وقار بود بر خلاف معمول حجره ها، کارهاي شخصي خود را خودش انجام مي داد و مانند ديگران انجام آن را به طلبه هاي کم سن و زير دست تحميل نمي کرد. از نظر هوش و ذکاوت نيز کم نظير بود. يک روز جناب ماموستا عبدالکريم مدرّس فرمود: « درست است که احمد نزد من « جمع الجوامع » را مي خواند اما او به قدري با ذکاوت است که نيازي به شرح و توضيح من ندارد ».
کاکه احمد نشريّه اي ( هفته نامه ) فرهنگي، اجتماعي، سياسي، به صورت دست نويس تهيه مي کند و به کمک طلبه ها آن را به چند حجره از مناطق مختلف کردستان مي فرستد تا مورد استفاده ي طلّاب قرار گيرد.
چون در کردستانِ عراق، اساتيدش نمي توانستند نيازها و پاسخ هاي علمي وي را تأمين نمايند، مقدّمات رفتن به مصر، براي ادامه ي تحصيل علوم و معارف ديني در دانشگاه الازهر را فراهم مي نمايد. ولي در آن ايّام، پدرش نامه اي به او مي نويسد و مصرّانه از وي درخواست مي کند که به ايران بازگردد. بالاخره پاسخ به مهر پدري او را از رفتن به مصر منصرف و به سنندج باز مي گرداند و در مدرسه ي علوم ديني دارالاحسان به تدريس علوم و معارف ديني مي پردازد. و هر هفته در مسجد جامع سنندج نيز براي مردم سخنراني مي کند و به گفته ي خودش، چون: تجربه ي لازم و کافي براي راهنمايي مردم نداشت و نمي توانست راه روشني به مردم نشان دهد که از آن پيروي نمايند، فعاليّت هايش در مبارزه با خرافات و کوبيدن ستمگران و دفاع از محرومان و ستمديدگان، در قالب سخنراني هاي مهيّج ديني خلاصه مي شد. ولي ساواک فعاليّت هايش را تحمّل نمي کرد و او را تحت فشار قرار مي داد و سرانجام از تبليغ و دعوت وي ممانعت بعمل آورد.
کاکه احمد در سن 24 سالگي تصميم مي گيرد به تهران برود تا از 3 کانال به فعاليّت و مبارزه اش ادامه دهد، يعني: از طريق راديو با عموم مردم و در دانشگاه با قشر تحصيل کرده تماس برقرار کند و به وسيله ي روزنامه، به زبان و ادبيات کُردي خدمت نمايد. بعد از تلاش زياد و نيل به مقاصدش سرانجام توانست در بخش کُردي راديو تهران، به فعاليّت بپردازد و به جاي پدرش (جناب ملّا محمود مفتي) در دانشگاه، تدريس فقه اهل سنّت را بر عهده گيرد و همچنين با جمعي از اديبان کُرد، امتياز روزنامه ي کرديِ «کردستان» را به دست آوردند. اما بعد از دو سال کار و تلاش، ساواک مانع فعاليّت کاکه احمد شد و او را از راديو اخراج کرد و اجازه نداد در دانشگاه تدريس کند و روزنامه را نيز توقيف کرد.
کاکه احمد براي امرار معاش در يکي از دفترخانه هاي اسناد رسمي تهران به کار مشغول مي شود. او در آن زمان با حزب دمکرات نيز رابطه داشت. لازم به ذکر است که در آغاز، اعضاي اصلي حزب دمکرات افرادي ديندار بودند و اهداف و برنامه هاي آنها کاملاً صبغه ي ديني داشت ولي بعدها توده اي هاي کمونيست در آن نفوذ کردند و مسير و آرمان حزب را تغيير دادند.
کاکه احمد همراه 120 نفر از اعضاي حزب دستگير و روانه ي زندان قزل قلعه مي شود. شهامت و شجاعتش در زندان بسيار محرز و مؤثر بود و محبّت و احترامش به خاطر سيلي اي که به بازجوي جلّاد و گستاخ و بد دهن ساواک (سرهنگ زيبايي) مي زند هنوز هم در خاطر و ياد همسلولي هايش باقي مانده و از وي به نيکي ياد مي کنند. ناگفته نماند کاکه احمد در آنجا با مرحوم دکتر باهنر آشنا و صميمي مي شود؛ و در همان زندان بود که در خواب به خدمت پيامبر(ص) مشرف مي شود و از عنايت و رحمت و هدايت خاصّه ي الهي بهره مند مي گردد. او خودش مي فرمايد: « از برکت آن خواب مبارک، روحيّه و اخلاق و انديشه ام به تمامي تغيير کرد و از آن به بعد فهميدم که اساسي ترين کار براي هدايت و نجات مردم، اي
جاد يک حرکت ديني با پيمودن راه انبياء (عليهم السّلام) است، که در مرحله ي نخست آن بايد افراد مؤمن و متعهّد تربيّت کرد ».
بعد از هفت ماه وقتي از زندان مرخص شد در سال 1343 به زادگاهش باز مي گردد و مهمترين برنامه اش اين بوده که در جهت ايجاد يک حرکت ديني تلاش کند. به همين منظور در مسجد سيّدمصطفي به تبليغ ديني مي پردازد. باز ساواک مانع فعاليّت او مي شود و وقتي اطّلاع پيدا مي کند که رژيم براي جلوگيري از رُشد و تأثير روزافزون فعاليّتش تصميم گرفته است عدّه اي از افراد فعّال را زنداني و حتّي اعدام نمايد، ناچار برنامه اش را متوقّف مي کند. از آن به بعد فشار ساواک عليه کاکه احمد بقدري زياد مي شود که مردم جرأت نمي کردند حتّي در کوچه و بازار آشکارا و به گرمي با وي احوال پرسي کنند. در چنان جوّ خفقان و شرايط دشواري، آن بزرگوار وظيفه اش را به کندي و بسيار سخت انجام مي داد.
اگرچه با گذشت زمان تحوّلاتي در فضاي سياسي مملکت ايجاد مي شود، اما فشار بر کاکه احمد از سوي رژيم همچنان باقي بود و لذا؛ به سختي مي توانست در منزلش جلساتي داير کند.
او در سال 1356 در مريوان سپس در سنندج علي رغم فشار و مخالفت هاي شديد آخوندها و دکّانداران ديني که به تشويق رژيم عليه کاکه احمد تبليغ مي کردند به تأسيس مدرسه ي قرآن اقدام مي نمايد. اما با شروع قيام مردم ايران برنامه ي اصلي خودش را که عبارت بود از: تربيت مسلمانان صادق و متعهّد و خدمتگزار موقّتاً تعطيل مي کند. و با تمام صداقت و شهامت و دلسوزي به ياري قيام ملّت ايران مي شتابد و تظاهرات عظيمي برپا مي کند. او با خط و امضاي خودش اطّلاعيّه هايي عليه نظام پهلوي پخش مي کرد. همچنين در مسجد امين جلسات سخنراني ترتيب مي داد و گاهي به شهرهاي ديگر چون: مريوان، سقز، بوکان، بانه و … و نيز برخي روستاها سفر مي کرد و با سخنراني هاي مهيّج و آتشين از قيام ملّت ايران پشتيباني مي نمود.
کاکه احمد هميشه در اطّلاعيّه هايش به صراحت مي نوشت که حکومت در اسلام تنها بر پايه ي شورا استوار است و نظام فردي و سلطنتي مغاير با موازين دين اسلام مي باشد. در حکومت اسلامي آينده، همه ي ملّت هاي کُرد، ترک، فارس و … بايد خودشان اداره ي منطقه ي خود را به عهده داشته باشند و کُرد و ترک و فارس و عرب و … بايد از حقوق مساوي اجتماعي و اقتصادي برخوردار باشند. او برنامه و اهداف خود را در 3 شعار اساسي: « رفع ستم ملّي، رفع ستم طبقاتي و رفع ستم مذهبي » خلاصه کرده بود.
وقتي امام خميني به ايران برگشت، کاکه احمد به تهران رفت و با وي ملاقات کرد و از حکومت شورا و حقوق متساوي ملّت ها و احياي شوراي اولي الامر سخن گفت. سپس به جمع تحصّن گزيدگان وزارت خارجه پيوست. پس از چند روز به سنندج بازگشت و بعد از پيروزي قيام ملّت ايران به ساير رهبران کُرد در شهرهاي کردستان پيشنهاد کرد به اتّفاق به تهران بروند تا درباره ي حقوق ملّت کُرد و اهل سنّت با رهبر انقلاب گفتگو کنند. اما ملّا شيخ عزالدّين حسيني و سران احزاب مارکسيست با وي همکاري نکردند و ناچار وي با جمعي از ماموستايان به تهران و سپس به قم رفتند و از آيت الله خميني مجدداً قول مساعد گرفتند که خود مختاري ملّت ها، خصوصاً ملّت کرد تامين گردد و قانون اساسي توسّط دانشمندان سنّي و شيعي در راستاي رفع ستم ملّي و مذهبي و طبقاتي تدوين شود. همچنين از آقاي خميني قول قطعي گرفتند که از تمام دانشمندان برجسته ي اسلامي ساير ممالک، براي ايجاد يک شوراي بين المللي اسلامي، ( شوراي اولي الامر ) در ايران دعوت به عمل آيد.
هنوز بيش از 15 روز از پيروزي قيام ملّت ايران نگذشته بود که کاکه احمد متوجّه مي شود سران انقلاب ايران بجز افرادي چون: مرحوم آيت الله طالقاني و آيت الله منتظري و مرحوم مهندس بازرگان و استاد رضا اصفهاني و استاد علي گلزاده ي غفوري و …، شيفته ي قدرت هستند. و به خوبي پي مي بَرَد که سران حزب جمهوري اسلامي جز تماميّت خواهي و استبداد مذهبي، هدف ديگري ندارند و به عيان مي ديد که مسير انقلاب اسلامي توسّط آخوندهاي مستکبر و دنيا پرست حزب جمهوري اسلامي به انحراف کشيده مي شود و درصدد نابودي اهل سنّت مي باشند و سياست زبونانه ي: «سنّي زدايي و شيعي گرايي» را سرلوحه ي اهداف شوم خود قرار داده اند. لذا؛ از ثمر بخشي انقلاب ايران مأيوس مي شود و به همين سبب با صدور اعلاميّه هايي به اعتراض و روشنگري مي پردازد.
وقتي خلف وعده ها براي کاکه احمد محرز گرديد، در مهر ماه سال 1358 همراه مرحوم مولوي عبدالعزيز و افرادي ديگر به منزل آقاي خميني در قم مي رود و به صراحت خطاب به او مي گويد: « گمان مي کردم با آخوندهاي مرتجع، پيوندي نداري، مردم براي ايجاد حکومت اسلامي قيام کردند نه براي تجديد نظام صفوي، چگونه تا اين حدّ کوتاه آمده اي؟! ». آقاي خميني در پاسخ مي گويد: « مراجع تقليدي امثال: آيت الله شريعتمداري و …، مانع هستند و نمي گذارند به وعده ها عمل شود». کاکه احمد با قهر و گلايه منزل وي را ترک مي کند و به منزل آيت الله شريعتمداري مي رود و ضمن ديدار با وي مي پرسد: « آيا شما مانع هستيد و سنگ اندازي مي کنيد؟» آيت الله شريعتمداري در پاسخ مي گويد: « خير! به هيچ وجه اين ادّعا صحّت ندارد».
سرانجام کاکه احمد از قم به تهران برمي گردد و در حسينيّه ي ارشاد به مدّت 2 ساعت به سخنراني مي پردازد و از مظلوميّت و محروميّت ملّت کُرد و اهداف اسلامي و توحيدي قيام مردم ايران سخن مي گويد. همچنين از خيانت ها و توطئه هاي سران حزب جمهوري عليه ملّت کُرد و اهل سنّت پرده برمي دارد و از برخي اصول
تعارض قانون اساسي با قرآن و سنّت نيز به شدّت انتقاد مي کند. و در خاتمه به صراحت اعلام مي نمايد: که از سياست کناره گيري مي کند و به ادامه ي برنامه ي اصلي خود ( تربيّت مسلمانان صالح و متعهّد ) مي پردازد.
و وقتي به کردستان بازگشت اطّلاعيّه اي صادر کرد و در آن خلاصه اي از علل و عوامل اصلي درد و گرفتاري مسلمين و استراتژي و راه هدايت و نجات مردم و فعاليّت هاي خودش را تا کناره گيري از سياست ذکر کرد و در پايان به صراحت نوشت که کار سياسي نمي کند و فعاليّتش را در پرورش و آموزش اسلامي – همان مسير و برنامه اي که موقّتاً تعطيل کرده بود – خلاصه مي کند. اين بود شمّه اي از همراهي کاکه احمد با قيام ملّت ايران نه همکاري او با رژيم، آن چنان که متأسفانه دشمنانش به دروغ شايع کردند.
 اگرچه او برنامه ي اصلي پيروان مکتب قرآن را اعلام نموده بود که در کار سياسي دخالت نمي کنند، اما وي به عنوان يک رهبر ديني، وظيفه ي خود مي دانست که در راستاي انجام تکليف امر به معروف و نهي از منکر و برملا و خنثي نمودن توطئه هاي رژيم عليه ملّت کُرد و نيز دفاع از حقوق اهل سنّت و … قدم هايي بردارد. از جمله اطّلاعيّه هاي شديدالّحني عليه عمّال رژيم که در کردستان جنايت ها مي کردند صادر مي کند و چون اطّلاع پيدا نمود از طرف سران رژيم توطئه اي طرّاحي شده بود که گروه ها و احزاب مارکسيست را در سراسر ايران به کردستان سوق دهند و در آنجا به سرکوبي آنها بپردازند. ضمن صدور چند اطّلاعيّه نسبت به توطئه ي مذکور هشدار داد و در مسجد جامع سنندج در اين مورد به روشنگري پرداخت و اعلام نمود براي آنکه سهمي در جنگ برادرکشي نداشته باشند از سنندج بيرون مي روند. سرانجام با جمعي از دوستانش سنندج را به قصد کرماشان ترک کردند ولي رژيم حاکم براي اجراي نقشه هاي شومش با کمال وقاحت و بي شرمي تشکيل « سازمان پيشمرگان مسلمان کُرد » را به نام کاکه احمد اعلام کرد.
کاکه احمد نيز در نوار کاست و اطّلاعيّه هايي اعلام کرد که آن سازمان هيچ ربطي به وي ندارد و رژيم، به دروغ تأسيس آن را به او نسبت مي دهد تا مسلمانان کُرد بي خبر در شهرهاي مختلف را براي جذب در آن تشکّل نظامي فريب دهد و جنگ برادرکشي درکردستان به راه اندازد. عمّال رژيم از جمله امام جمعه ي (شیعیان) کرماشان (آیت الله زرندی) با زبوني تمام کاکه احمد را تهديد مي کند و او نيز شجاعانه به وي پاسخ مي دهد. از آن به بعد منزل کاکه احمد تحت محاصره ي نظامي قرار داده مي شود.
در اسفند 1359 کاکه احمد براي دفاع از حقوق اهل سنّت از علماي اهل سنّت ايران دعوت به عمل آورد و شورايي به نام شوراي مرکزي سنّت ( شمس ) تشکيل داد، اما رژيم بلافاصله آن را به کنفرانس طائف نسبت داد.
وقتي کاکه احمد از محمّد منتظري، فرزند آيت الله منتظري مي پرسد: « شما مي دانيد که ما وابسته به آمريکا و غير آمريکا نيستيم، پس چرا به ما تهمت مي زنيد؟!». او در پاسخ مي گويد: « همچنانکه مي دانيد در فقه ما، تهمت زدن به مخالف و دشمن براي شکست دادنش جايز است ».
در اولين سالگرد تأسيس شوراي مرکزي سنّت، کاکه احمد پرده از ستم هاي رژيم عليه اهل سنّت برداشت و در پاسخ تمام تهمت ها و دروغ ها و توطئه هاي آنان فرمود: « براي اثبات اين واقعيّت که سران حزب جمهوري انقلاب ايران را به انحراف کشانيده و مانع اصلي و دشمن وحدت اسلامي هستند و قانون اساسي ايران نه تنها با موازين قرآن و سنّت، بلکه حتّي با فقه جعفري هم سازگار نيست . حاضرم در هرجاي ايران به طور علني يا غير علني با سران رژيم مناظره کنم.» او مجموع سخنانش را که در شش نوار کاست ضبط شده بود به همراه خلاصه ي آن سخنراني ها در يک اطّلاعيّه ي چهار صفحه اي براي آقاي خميني فرستاد.
در شهريور 1361 کاکه احمد به همراه دويست و پنجاه نفر از شاگردانش بازداشت و روانه ي زندان شدند. پيروانش سه سال و شش ماه در زندان به سر بردند و خود کاکه احمد به جرم تلاش براي ايجاد شوراي اولي الامر جهت احياي دين و امّت واحد اسلامي و دفاع از حقوق اهل سنّت و ملّت کُرد و تلاش براي رفع ستم ملّي و مذهبي و اقتصادي، 10 سال در زندان تحت سخت ترين شکنجه هاي جسمي و روحي قرار داده شد.
وقتي بنده ي الله تعالي در ايمان و تقوي به درجاتي عالي از کمال و خلوص رسيد حاضر خواهد شد جانش را فدا کند اما نمي پذيرد ذرهّ اي تسليم آمال مستکبران دنيا پرست شود و به خلاف رضاي خدا قدم کوچکي هم بردارد.
کاکه احمد، آن اسوه ي ايمان و صبر و مقاومت، 8 سال از ده سال دوران زندان را در انفرادي به سر برد وقتي سران استکبار بعد از سال ها شکنجه ي او بحمد الله ذرّه اي ضعف و رفتاري خلاف عزّت نفس و شهامت ايماني در آن بزرگوار نديدند به وي پيشنهاد کردند نامه اي بنويسد و آزاد شدنش از زندان را از آن ها تقاضا کند، او در پاسخ فرمود: « به خداي متعال قسم اگر از من بخواهيد فقط کلمه ي طيّبه ي ( لا اله الا الله ) را روي کاغذ بنويسم تا اين حدّ هم جوابتان نخواهم داد »
اين موضعگيري با شکوه، اوج عظمت ايمان آن رادمرد را به ما مي شناساند و به ما مي آموزد موضع يک رهبر واقعي ديني در برابر ستمگران بايد چگونه باشد؟ و همچنين براي هميشه آموختيم که به حقيقت آن بزرگوار رهبر واقعي اهل سنّت بود و نماينده ي اهل سنّت تنها کساني هستند که از طاغوت ستيزي و شرافت و شهامت و مردانگي آن رادمرد برخوردار باشند نه آخوندهاي خوار و زبون و دين به دنيا فروشان خائن و مزدور.
براستي همه ي مسلمانان و تمام انسان هاي آزاديخواه و مردم دوست و خصوصاً اهل سنّت ايران به عظمت و بزرگواري کاکه احمد افتخار
ي کنند وقتي مي شنوند: شاهدان عيني به کرّات نقل کرده اند که جلادان بيرحم به دستور مستکبران دنيا پرست خدا ناپرست و زبون بارها تا سر حدّ مرگ آن عارف و عاشق دلسوخته ي رسول الله(ص) را شکنجه مي کردند و هر بار او را بيهوش، با فرغون باز مي گرداندند و جسم بيحال و بي رمقش را بر زمين مي انداختند.
و خود آن بزرگوار نيز فرموده است: « تا توانستند مرا تحت سخت ترين شکنجه هاي جسمي و روحي قرار دادند اما به لطف و ياري خداي مهربان حسرت شنيدن يک آه را هم بر دلشان باقي گذاشتم ».
و براي عظمت روحي و مقام والاي معنوي آن ولّي خدا همين بس که فرمود: « به خدا قسم نسبت به آن هايي که با من دشمني کرده اند و نيز نسبت به کساني که بدون هيچ گناه و جرمي مرا 10 سال در زندان شکنجه و آزار دادند جز آرزوي هدايت و خير خواهي چيزي در دلم نيست ».
البتّه در حقيقت مستکبران و قدرت پرستان دنيا دوست خود را زنداني و تحقير کردند و براي هميشه در تاريخ ثبت نمودند که جرأت رويارويي با يک رهبر اهل سنّت را نداشتند. آنها به جاي پاسخ منطقي و عادلانه به درخواست منطقي و معقول و شجاعانه و دلسوزانه ي کاکه احمد مبني بر برگزاري مناظره اي علني براي روشن شدن حقايق به روش فراعنه متوسّل شدند و با شکنجه ي آن بزرگمرد در زندان نهايت ضعف و زبوني خود را به نمايش گذاشتند. آنها مي پنداشتند کاکه احمد را زنداني کرده اند، اما بسيار احمق بودند و نمي فهميدند که خداوند متعال همواره پشتيبان و ياور بندگان مؤمن و مخلص و صالح خود است.
آري! خداي مهربان لطف و رحمت خاصّه اش را شامل حال کاکه احمد گردانيد. و بحمد الله آن بنده ي مخلص خدا، يوسف وار 10 سال سلوک معنوي و عرفاني و زندگي در پرتو عشق محمّدي را با تحمّل شکنجه هاي طاقت فرساي جسمي و روحي سپري نمود و به آرزوي بزرگ و نهايي خودش، يعني: طي نمودن مراحل عالي کمال در اخلاص و بندگي الله تعالي و برخورداري از قلبي مالامال از عشقي گرم و سوزان نسبت به حضرت محمّد(ص) رسيد و با عزّت و سرفرازي بدون آنکه ذرّه اي تسليم مستکبران شود در شهريور 1371 از زندان مرخص شد. و بعد از چند ماه براي معالجه ي سه مهره ي گردنش که در اثر شکنجه تَرَک برداشته و بدون درمان و مداوا تحمل کرده بود و نامنظم جوش خورده بودند در بيمارستان آسياي تهران بستري گرديد و سرانجام در بيستم بهمن 1371 به رحمت ايزدي پيوست. سلام و رحمت و برکات خدا بر روان پاکش باد.
بار الها! درجات آن رادمرد کُرد و آن اسوه ي عزّت و مقاومت و شرف و مجاهد راه اسلام و دلسوز دين و بندگان و عاشق دلسوخته ي حضرت محمّد(ص) را در دار رحمتت والاتر گردان. آمين يا ربّ العالمين.
( از علامه مفتي زاده مجموعه ي گرانبهايي از شرح و بيان معارف اسلامي و تفسير قرآن و سنّت نبوي که در نوع خود بي نظير مي باشد بر جاي مانده است و شاگردان و پيروان آن مرحوم تبليغ و نشر آن را بر عهده گرفته اند، خداي منّان توفيقشان دهد و بر هدايت و اخلاصشان بيفزايد.
اميدواريم پيروان و شاگردان وفادار و مخلص مرحوم کاکه احمد انديشه هاي والا و زندگي نامه ي آن بزرگمرد را با توجّه به نوشته ها و بيانات مضبوطي که در اختيار دارند، تهيه نمايند و زندگي پر برکت و ارزشمند او – خصوصاً دوران 10 سال صبر و مقاوت شرافت مندانه اش در زندان- را که معطّر به نمونه هاي بي شمار اخلاق والاي ديني است، به رشته ي تحرير درآورند تا همه ي مسلمانان- و نيز ساير انسان هاي وارسته از هر دين و نژاد و قومي- از آن ثمره ي پاک و مبارک بهره مند گردند).

خواننده ي گرامي!
در اين جا چند نمونه از صدها نامه و اطّلاعيّه ي کاکه احمد را مي آوريم تا آنچه گفتيم از قلم خود آن بزرگوار نيز بخوانيد و به وسعت نظر و عظمت فکري و روحي آن رهبر واقعي ديني تا حدّي آشنا شويد! و چون اين نامه ها بطور بسيار خلاصه نوشته شده اند، اميد است با تأنّي و دقت لازم آن ها را مورد مطالعه قرار دهيد.

1- قسمتي از اطّلاعيّه ي شماره ي 65 مؤرخ 14/11/57 :
… مسلمانان آگاه باشيد آن حکومت اسلامي که ما مي خواهيم همان است که قرآن تعيين کرده ( يعني: حکومت شوراي دانشمندان دلسوز ملّت )، و همان است که عمر و علي –سلام الله عليهما- برنامه اش را اجرا کردند، نه آن حکومتي که در دست دربارها بوده و موجب پاره پاره شدن سرزمين اسلامي و ضعف مسلمانان و افتادن کشورهاي – بنام- اسلامي دردست استعمارگران دشمن اسلام گرديد: برادران و خواهرانم اگر ما مي خواهيم قانون اساسي دوران شاهنشاهي را نسخ کنيم و قانون اساسي اسلام را جايگزين آن سازيم، و خواستاريم که مليّت کردي ما – و همه ي مليّت هاي ديگر- و نيز مذهب ما ( که قانون اساسي ايران آن را بي اعتبار گردانيده بود) مانند مذهب تشيّع به رسميّت شناخته شود، اين به معناي تجزيه طلبي نيست. اين خواسته ها حقوق اسلامي ما است.
اما در مورد مليّت: اسلام همه ي مليّت ها را داراي حقوق متساوي مي شناسد و ما همين حقوق متساوي را مي خواهيم. و در مورد مذهب هم: نابود شدن شورا به دست سلطنت، مسلمانان را فرقه فرقه ساخت و اکنون دو شاخه ي بزرگ از اين فرقه ها به نام تسنّن و تشيّع در ايران وجود دارد. وقتي هر دو مذهب اسلامي هستند طبيعي است که هر دو بايد حقوق متساوي داشته باشند نه اين که تسنّن مانند ديانتي بيگانه به عنوان اقليّت شناخته شود ( آن طور که قانون اساسي مي شناسد ). وقتي به اميد خدا آگاهانه راه انقلابي مان را ادامه داديم و فريب دسيسه ها و تبليغات دشمنان را نخورديم آنگاه طبق دستور قرآن «حکومت شوري» به وجود مي آوريم که در شوراي اسلامي دو برادر ديني در عين اينکه هر دو موجوديّت يکديگر را ارج مي نهيم، در کنار هم خواهيم نشست و پس از تدوين قانون اساسي بر مبناي اصول و مباني قرآن و احاديث مسلّم، در تدوين قوانين گوناگون، آراء و مدارک يکديگر را با صفا و صميميت بررسي خواهيم کرد و در نتيجه آن رأي که قوي تر است تصويب و اجرا خواهد شد اين کار نه تنها به معناي تجزيه نيست، بلکه؛ – به اميد خدا – مي تواند به تدريج اختلافات مذهبي را در ايران از ميان بردارد و ما را در « اصل اسلام » دوباره به هم رساند و تأويلات و شاخه هاي زائد را بي اعتبار سازد. بي ترديد چنين نظام و حکومتي مي تواند چراغي باشد که راه تجديد وحدت امّت را براي کشور هاي ديگر نيز روشن کند و سرمشقي باشد براي بشريت سرگردان که به وسيله ي آن خود را از چنگال حکومت هاي هوي و هوس نجات دهند.
برادران و خواهران عزيز اهل تسنّن در سراسر ايران! آگاهي داريد که 25 سال مبارزه ي من با نظام شاهنشاهي براي تحقّق اين اهداف صددرصد اسلامي بوده درست همان اهدافي که مسلمانان در همه جاي ايران داشته اند. نه پياده شدن چنان نظامي تفرقه انداز و ضدّ مردمي و اسارت آفرين که مزدوران و عوامل اجراي سياست هاي استعماري شرق و غرب آن را مي خواهند …

2- اطّلاعيّه ي شماره 72 مؤرخ 26/12/57 :
بسم الله الرحمن الرحيم
ملّت ايران قرن هاي تاريک و سياه را پشت سر گذاشته است. حکومت فعلي وارث انواع ستم هاي مذهبي، ملّي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است ? الُملکُ يَبقي مَعَ الکُفرِ و لا يَبقي مَعَ الظُّلمِ ? و صدق رسول الله.
پس از پيروزي انقلاب تنها ضامن پيروزي حکومت جديد، محو آثار همه گونه ستم است ( بزرگ يا کوچک ) و تازه محال است اين ملّت هيچ گونه زنجيري بر دست و پاي خود بپذيرد. مطالب اساسي مقدّم بر همه ي مسائل فعلاً اين چند موضوع است.
1- شرکت دانشمندان اهل تسنّن و تشيّع در کار تدوين يا تهيه ي پيش نويس قانون اساسي و وضع قوانين ديگر و همين طور در اداره ي مملکت هر کاري و هر اقدامي بدون رعايت اين اصل قطعاً مردود و غير قابل قبول است.
2- ملّت ايران مرکب است از چند ملّت ( يا چند قوم ) کوچک با زبان ها و فرهنگ هاي گوناگون و تجاهل اين واقعيّت – و تحميل زبان فارسي بر همه درطول تاريخ گذشته مليّت را به صورت مهمترين مسئله اين ملّت ها درآورده است حال وضع سياسي ايران هرگز نمي تواند استقرار يابد مگر با شناختن حقوق متساوي از تمام جهات براي همه ي ملّتهاي مسلمان ايراني بدون اينکه از هيچ جهتي يکي را بر ديگري برتري باشد. طريق معمول و اسلامي تأمين اين تساوي در حقوق اين است که هر يک از ملّت ها يک شوراي اسلامي از ( اولي الامر ) يعني دانشمندان اهل استنباط يا – اهل حل و عقد در منطقه ي خود تشکيل دهند که اين شورا تنها رکن حکومت است ? و اَمرُهُم شوري بَينَهُم ? شوراهاي محلّي سه رکن فرعي : قوّه ي مجريه، قوّه ي قضائيه و قوّه ي ماليه را تعيين ميکنند. نمايندگاني از اين شوراها شوراي عالي اسلامي را تشکيل مي دهند که اين قدرت رکن چهارم فرعي ( قوّه ي دفاعيه ) را تعيين مي کند و نيز سياست خارجي ايران را. و بر اقتصاد عمومي و کارهاي قانونگزاري و اجراي قوانين در مملکت ناظر خواهد بود.
3- سياست اجتماعي و اقتصادي ايران طوري تنظيم شود که مملکت را به سوي جامعه ي بدون طبقه و بدون امتيازات چه معنوي و چه مادي: جامعه اي که در آن رنگي از استکبار و اتراف در يک طرف و استضعاف در طرف ديگر نباشد سوق دهد.
4- حقّ خودمختاري اسلامي براي تمام اقليّت هاي عقيدتي را چه ديني و چه غير ديني به شرطي که ذمّه و تعهّدات خود را روشن سازند و از آن عدول نکنند تقرير کنند اين سه اصل بايد در متن قانون اساسي گنجانده شود. روشن است که اين نامه فقط به منظور اشاره اي به مسائل اساسي است اين مسائل را بايد بعداً در جلسات متعدّد تشريح کرد. اميدوارم واقع بيني صاحب نظران زمينه را براي قبول اين اصول آماده کرده باشد که يقيناً قبول اين اصول تمام حربه هاي تبليغاتي مخالف با حکومت اسلامي را از دست دشمنان شرقي و غربي خواهد گرفت و مي دانيم که پيروزي انقلاب اسلامي ايران پشتوانه اي است براي پيروزي همه ي نهضت هاي اسلامي نه تنها در کشورهاي بنام اسلامي بلکه در همه جاي دنيا اما شکست اين انقلاب شکست همه ي نهضت ها و نيز خواموشي آتش انقلاب اسلامي را تا ده ها سال به دنبال خواهد آورد.

3- اطلاعيه ي مؤرخ 7/12/57 : ( 15 روز بعد از پيروزي قيام ملّت ايران )
بسم الله الرحمن الرحيم
از انقلاب تا کودتا!
تفاوت ما صدق انقلاب و کودتا در يک کلمه ي ساده، اين است که: انقلاب همه چيز را که بايد عوض شود، عوض مي کند؛ اما در کودتا، فقط رژيم حاکم است که عوض مي شود. ملّت ايران در آغاز حرکت فراگيرش، عليه همه ي بنيادهاي فاسد اجتماعي، جهت گيري کرد؛ و آن همه جانفشاني نمود، تا حکومتي اسلامي، با نظام هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي اسلامي، به وجود آورد؛ نه اين که رژيم شاهنشاهي را بر اندازد و رژيم جمهوري را تأسيس کند هرچند لقب « اسلامي » ، به آن جمهوري بخشند!
درست است که « انقلاب » ، زودرس بود؛ و بيشتر پوسيدگي رژيم و ستم و قلدري هاي بي پايانش بود که آن را ساقط کرد؛ در چنين حالتي نيروهاي پخته و آماده براي اداره ي شؤون گوناگون مملکت به حدّ کافي پرورش نمي يابند ( و زماني که آقاي حجّتي کرماني در سنندج بود در حضور وي به وسيله ي چند نفر از روحانيان که به نجف مي رفتند اين مطالب را به خدمت امام سفارش کردم و تأکيد نمودم که از حالا بايد تمام کادرهاي لازم مشخص شوند )؛ و درست است که در چنين حالتي ممکن است افرادي ضعيف، وظايفي را به عهده گيرند؛ اما آنچه به هيچ وجه نمي توان از آن چشم پوشيد آمالي است که مردم داشتند؛ و جان مي دادند تا آن را بستانند.
اين آمال و آرزوها را در سه جمله، خلاصه مي کنم: 1- تساوي حقوق ملّي و فرهنگي و سياسي و اجتماعي همه ي ملّت هاي مسلمان ايران. 2- تساوي سياسي و قانوني تسنّن و تشيّع. 3- تساوي حقوق اجتماعي و اقتصادي همه ي افراد. پس از اولين بار که خدمت امام خميني رسيدم، به اجتماع تحصّن گزيدگان وزارت خارجه – بنا به دعوت قبلي – پيوستم؛ و در اواخر بحثي طولاني، اشاره کردم که: راه من تا تحقّق کامل اين آرمان هاي اسلامي ادامه دارد.
چند روز است در تهران هستم؛ و مرتّب با دست اندرکاران حکومت فعلي بحث مي کنم. متأسفانه به جاي اينکه تکان انقلابي اسلامي ببينم، مي بينم که يواش يواش ته مانده هاي رژيم سابق و حتّي مارک دارترين دشمنان انقلاب با لطايف الحيل دارند به دامن انقلاب مي خزند!! و معلوم است سرمنزل چنين انقلابي، با نفوذ و حتّي ورود اين عناصر کجا خواهد بود.
تنها چيزي که نمي توان آن را انکار کرد اين است که: رژيم سابق سرنگون شد. اما آنچه جاي همان رژيم را مي گيرد، باز نمي توان انکار کرد که نامي ديگر دارد!
راستي، نهاد حرکت از آغاز تا پايان، انقلابي بود؛ اما – اگر وضع بر همين منوال پيش رود – فرزند انقلاب، چيزي جز کودتا نخواهد بود! و باز اخطار مي کنم که حرکت من – در چنين فرضي هنوز ادامه دارد. والسلام.
تهران 7 / 12 / 57 احمد مفتي زاده

4- قسمتي از اطلاعيه ي شماره 73 مؤرخ 27 / 12/ 57 :
… در يک مملکت اسلامي نه تنها افراد بلکه ملّت ها نيز داراي حقوق متساوي هستند و هيچ ملّتي حق برتري بر ملّت ديگر ندارد چه ملّي يا فرهنگي يا سياسي يا اجتماعي يا اقتصادي. بنابراين وقتي حکومت ايران را قبول داريم و « اسلامي » مي شناسيم که ملّت فارس و منطقه ي فارس نشين هر حقوق و مزايايي دارند – چه مادّي و چه معنوي – ملّت هاي کُرد و تُرک و عرب و بلوچ و ترکمن و گيلک نيز همان حقوق و مزايا را نيز داشته باشند و هدف ما از سالها مبارزه همين بود که حکومتي اسلامي به وجود بياوريم که در آن نه افراد بر يکديگر برتري و امتياز داشته باشند نه ملّت ها و از حالا اعلام مي کنيم که فقط چنين حکومتي را مي پذيريم و يک سر مو بالا و پايين از اين نوع حکومت را نخواهيم پذيرفت. و سلام خدا بر آنها که حق را مي شنوند و قبول مي کنند.
 27 / 12 / 57 – احمد مفتي زاده

5- اطلاعيه مؤرخ 29 / 12 / 57 که کاکه احمد و شيخ عزالدين حسيني و محمد صديق کمانگر و مظفر محمدي به اتفاق نوشتند و درگيري هاي ساختگي نظامي و فتنه گري آخوندي بنام صفدري را محکوم کردند! لازم به ذکر است که آخوند مزبور تا قبل از پيروزي انقلاب اقداماتش مردمي و بعد از آن ضد مردمي، شد:
بسم الله الرحمن الرحيم
مردم شرافتمند و مبارز و مسلمان کردستان
همانگونه که مطلع هستيد از همان آغاز اوجگيري انقلاب اسلامي ايران کوششهاي پي گيري در همه ي شهرها و مناطق کردستان بعمل آمده است تا همه ي نيروهاي ديني و ملي و مترقّي ملّت کرد در راه تحقق اهداف تاريخي اين ملّت متحد و يکپارچه گردد. اخيراً نيز در شهر سقز اجتماعي بين عده اي از علماي منطقه صورت گرفت و شالوده اي در جهت اتّحاد هرچه بيشتر پي ريزي گرديد. ليکن حوادث تأسف بار و فاجعه ي دردناک شهر سنندج در دو روز گذشته ديگر مسائل روز را تحت الشعاع قرار داده است، لذا لازم دانستيم با روشن کردن حقيقت جريان براي کليه مردم کردستان و سرتاسر ايران مطالب زير را به استحضار برسانيم:
1- تمام نيروهاي ديني و سياسي ملّت کرد در راه استيفاي حقوق کامل ديني و ملي خويش يکپارچه و مصمّم اند و با قاطعيّت تمام ضمن تأييد انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني و دولت موقّت جناب مهندس بازرگان حق خود را در تعيين سرنوشت خويش تأکيد و تکرار مي کنند.
2- همگان با اتّفاق آراء نظر دادند که دخالت نارواي يکنفر روحاني نماي غير بومي به نام صفدري در امور ديني و سياسي منطقه ي کردستان که خارج از وظيفه اصليش بوده است فاجعه سنندج را بوجود آورد. بنابراين دخالت هايي از اين نوع در حال و آينده از نظر تمامي مردم کردستان محکوم است و ما ضمن احترام کامل نسبت به عقايد برادران اهل تشيّع که در منطقه کردستان ساکن اند و ضمن اعلام وحدت ملّي کامل با برادران کردي که پيرو مذهب تشيّع هستند تقاضاي احترام متقابل ديني را داريم.
3- عمل برخي از فرماندهان مرتجع ارتش که تحت تأثير تبليغات و تلقينات صفدري بر روي مردم بي گناه و بي دفاع شهر آتش گشودند و تمام نيروي مخرّب اسلحه هاي سنگين خود را از راه زمين و هوا بر عليه مردم بکار بستند در حاليکه دستور کتبي و مستقيم فرمانده پادگان سرهنگ صفري را مبني بر مذاکره و بعداً قطع آتش و خودداري از تيراندازي رعايت نکردند؛ محکوم مي نمايند و اعلام مي نمايند که ارتش بايد در خدمت مردم باشد نه در مقابل مردم.
4- ما عموماً با مردم داغديده ي شهر که باز هم برخي از بهترين فرزندان خود را با افتخار و سربلندي به صف طولاني شهداي کردستان و ايران تقديم کردند همدردي مي نماييم.
5- ارتش ملي که بايد حافظ و نگهبان مرزهاي کشور باشد بايد از دخالت در امور داخلي شهر خودداري نمايد و امور سياسي و اداري منطقه بايد قطعاً در دست نمايندگان مردم و مسؤولان مورد قبول مردم باشد تا دستاوردهاي انقلابي ملّت در حال و آينده مورد مخاطره قرار نگيرد. 29 / 12 / 57
احمد مفتي زاده – سيد عزالدين حسيني – محمد صديق کمانگر – مظفّر محمدي

6- اطّلاعيّه ي شماره 86 تهران، مؤرخ 17/7/ 58 :
بسم الله الرحمن الرحيم
هنگامي که آتش انقلاب در خرداد 42، اولين زبانه ها را کشيد، در خيابان ناصرخسرو بودم؛ و حماسه ي مردم و جنايت رژيم شاهنشاهي را از نزديک ديدم. عواطفي که مناظر آن روزها در دلم افکند، تغييري کلّي در روشم ايجاد کرد ( پيش از آن تلاشم تقريباً در مبارزه با خرافات مذهبي و به خاطر رفع ستم ملّي و در خدمت به فرهنگ کُردي خلاصه مي شد؛ و رابطه اي با مبارزات ايران نداشتم ) به واسطه ي پيوندي عاطفي که پس از خرداد 42 با نهضت ايران پيدا کردم هر بار فرصتي براي گفت وگو با برادران مجاهد مي يافتم به بحث و تبادل نظر به خاطر بارور شدن و استحکام نهضت مي پرداختم؛ و از هر وسيله ي مطمئن براي ارائه ي نظرات خود و فرستادن پيام درباره ي مطلبي که به نظرم ضروري بود براي پيشروان حرکت استفاده مي کردم و حتّي مي کوشيدم آنان را به تبديل اين حرکت به قيام مسلّحانه تشويق کنم؛ و تأمين آموزش فنون تشکيلاتي و نظامي به مجاهدان را نيز به وسيله ي کردان آشنا با اين مسائل تعهد مي کردم. چند ماهي پيش از سقوط رژيم گذشته چند نفر نماينده براي مذاکره با مرحوم طالقاني و آيت الله منتظري و مهندس بازرگان فرستادم. از عواقب آشفتگي حرکت و نبودن تشکيلات سياسي و نظامي و اطّلاعاتي، سخت نگران بودم پيش از سقوط رژيم، يکبار و پس از آن چند بار با امام خميني و بارها و بارها با ديگران نيز ملاقات کردم. بارها و بارها نامه هايي با لحن تند و آرام براي همه فرستادم. آشفتگي ها و ضعف ها و اشتباهات، پس از سقوط رژيم هميشه برايم نگران کننده تر بود. با انواع وسايل توطئه هاي رژيم گذشته را براي ايجاد جنگ مذهبي در منطقه ي اهل سنّت خنثي مي کردم؛ و پس از سقوط رژيم نيز هرجا خطري موجوديت يا تداوم انقلاب را تهديد مي کرد آخرين توان خود را براي دفع يا رفع آن به کار مي گرفتم … خلاصه تا آنجا که فکرم مي رسيد و امکان اقدام داشتم بدون اعتنا با احتمال عيب و عار و خوار شدن در انظار، و ملامت دوستان و تهمت و شماتت اغيار پيش از سقوط رژيم و پس از آن تلاش کردم که انقلاب استحکام يابد و سر راه آن سدّ و مانع ايجاد نشود و خون جوانان جان بر کف وطن و تلاش بي دريغ ملت هدر نگردد …
خدايا تو شاهد باش که تا چه اندازه خون و جان جوانان وطن در نظرم عزيز بوده؛ و تا چه اندازه کوشيده ام که از ريختن اين خون هاي عزيز جلوگيري کنم؛ و تا چه اندازه تلاش کرده ام که اين انقلاب – اين خونبهاي ده ها هزار شهيد – به ثمر برسد و ضايع نشود؛ و تا چه اندازه اين انقلاب را دوست داشته ام و به خاطر آن فشار روحي و مشقّت تحمّل کردم.
انقلاب، با هزاران نگراني که از عواقب ناپختگي آن داشتم، اولين سدّ را شکست و رژيم 2500 ساله را سرنگون کرد. ملاقات ها، مذاکره ها، فرستادن پيک ها و نامه ها و پيام ها و دادن طرح ها در اين مرحله تا بالاترين حدّ فروتني – که براي دوستان قابل تحمّل نبود – استمرار يافت. بارها تهديد کردم و اخطار فرستادم. حتّي گاهي در سخنراني ها و مصاحبه ها نيز اعتراض کردم و هشدار دادم … ( خدايا! اين چه رازي است؟! چرا اين همه دلسوزي و تذکّر و بحث و نامه و … بي اثر است؟! به نظرم مي آيد که: لابد – اضافه بر آشفتگي و عدم تشکّل – دست هايي هم درکار است که نمي گذارد تلاش دلسوزان انقلاب – که فراوان اند – به ثمر برسد؛ و حتّي: تصميم ها و وعده هاي رهبر انقلاب عملي شود! ).
به هر حال هر مرحله به انتظار مثمر بودن مرحله ي بعد راهم را ادامه مي دادم … و بالاخره انتظار داشتم که چنان قانون اساسي اسلامي و کاملي تدوين شود که ناهماهنگي ها و نابساماني ها و پراکندگي مراکز قدرت و تصميم گيري را، سروسامان بخشد؛ که دست هاي احتمالي خيانت را فلج سازد؛ که کم کاري شوراي انقلاب را ( که بايد انقلابي کار مي کرد و نکرد ) جبران کند؛ که درد حرف ناشنوي و بي نظمي کار مسؤولان امور را درمان کند؛ که هوس هاي مقام پرستي و قدرت طلبي بعضي از روحانيان را تعديل کند؛ که از برقراري مجدد رژيم اختناق و سانسور – که نتيجه ي طبيعي استمرار ايرادها و به خاطر پنهان ماندن آن ها است – جلوگيري به عمل آورد؛ و … .
اما مجلس خبره ها تشکيل شد! و از همان اوائل کار، کاري کرد که مي رفت تا اميدها را به يأس مبدّل سازد. و با اينکه همه از تن دادن به بحث و تبادل نظر با چنين مجلسي، ملامتم مي کردند، باز به خاطر خون عزيز جوانان، و به خاطر انقلابي که نمي توانستم دل از آن برکنم، خود را ناچار کردم تا چند روزي با آقايان – به خصوص چند نفري صميمي و آگاه – بحث کنم؛ بلکه اين بار – که مهمترين کار دوران پس از پيروزي انقلاب مطرح است- تلاش ها مؤثّر افتد؛ و قانوني تدوين گردد کاملاً منطبق با قرآن تا همه ي قشرها و اجزاي ستم کشيده ي ملّت را شاد و خشنود سازد و بر انواع ستم ها خط بطلان کشد؛ و تا بيش از اين هموطنان ما يکديگر را دشمن نشناسند و در خاک و خون نغلطانند … حالِ خود را در اين تلاش ها مانند حال کسي مي ديدم که عزيزترين عزيزش با مرگ دست به گريبان است و همه ي پزشکان جوابش کرده اند اما او مرتب به اين سو و آن سو مي دود و آرام نمي گيرد … اما افسوس!
افسوس که آن همه تلاش بي ثمر ماند و … و اين آخرين اميد نيز به يأس مبدل شد. و عيان مي بينم که آنچه به جاي اصول و موازين اسلامي تدوين مي يابد نسخه ي مرگي است که اکثريت خبره هاي يا بي خبر يا بي اعتنا به وضع جامعه براي ملّت و براي انقلاب ملّت ايران مي نويسند ( و خدا گواه است که اين قانون چيزي جز اين نيست ). اکنون آن بلند پروازي ها که: « انقلاب ايران، اسلام
را زنده کند و به رستگاري ديگران بشتابد » ديگر خواب و خيال شده؛ چون اين « کارنامه ي » انقلاب، دارد ذات انقلاب را نيز به نابودي مي کشاند … !
و باز خدايا تو شاهد باش که ديگر از مفيد بودن هر اقدامي نوميد شده ام. و اگر به خاطر ميليون ها مسلمان اميدوار نبود – که هنوز فدايي انقلاب اند – با تمام قدرت مبارزه ي همه جانبه را با آنها که مسير انقلاب را منحرف و در واقع به ملّت خيانت مي کنند آغاز مي کردم. اما نمي خواهم که من نيز عاملي براي کشتار مسلمانان با دست يکديگر باشم. و اينک به وسيله ي اين پيام ماجراي جگرسوزي که هرگز نمي خواستم بر زبان آورم به همه ي هموطنانم اشاره وار اعلام کردم … و اعلام مي کنم که تا وضع چنين است اميدي به راست شدن راه منحرف شده ي انقلاب ندارم. و تنها به همين دليل و نه به خاطر غرور يا بي اعتنا ماندن به انقلاب، ديگر از تلف کردن عمر و سر و کله زدن با مسؤولان امور خودداري خواهم کرد؛ و هرگز براي هيچ گونه بحث و مذاکره اي با آنان حاضر نخواهم شد.
و باز خدايا تو شاهد باش که اين تصميم را پس از بارها آزمودن و بيهوده بودن آزمايش ها مي گيرم .خدايا همه ي وسيله ها بي اثر ماند؛ و اکنون جز قدرت تو اميدي براي نجات انقلاب سراغ ندارم. تهران 17 / 7 / 58 احمد مفتي زاده

7- اطّلاعيّه ي مؤرخ 7 / 10 / 58 :
بسم الله الرحمن الرحيم
هموطنان عزيز
اطّلاع داريد که با توجه با شرايط کنوني و به خاطر جلوگيري از هرگونه برخورد و خون ريزي مدّتي پيش عدّه اي از مسلمانان از سنندج و بعضي نقاط ديگر کردستان به شهرهاي ديگر ايران کوچ کرديم.
اکنون که درگيري ملّت و انقلاب ايران با امپرياليسم بعد تازه اي يافته باز به عنوان تأکيد اعلام هاي گذشته و از جمله اعلاميّه اي که چند روز پيش عدّه اي از برادران مهاجر در همين زمينه منتشر کرده بودند، قاطعانه اعلام مي کنم که ايجاد هرگونه درگيري در کردستان يا در هر گوشه ي ديگر ايران، و تحريک جنگ داخلي و برخورد با گروه ها و قشرهاي ملّت، تحت هر عنوان که باشد، خواه با عناوين اسلامي يا غير آن، اقدامي است عليه همه ي اجزاي ملّت ايران؛ و مستقيم و غير مستقيم خدمتي است به اهداف ضد خلقي و ضدّ اسلامي ابرقدرت هاي جهانخوار. و لذا اينگونه اقدامات را شديداً محکوم مي دانم.
ضمناً اخباري پراکنده حکايت از آن دارد که گويا افرادي مي خواهند دست به چنين اقدام هايي بزنند؛ وبا بکار بردن عناوين اسلامي، با استفاده از نام و عکس اينجانب، کار خود را به من نسبت دهند. بدين وسيله انتساب چنين اقدامي را به خود تکذيب مي کنم؛ و چنين اعمالي را مخالف خط مشي اعلام شده ي خود مي شمارم. والسّلام علينا و علي عبادالله الصّالحين.
17 / 10 / 58 – احمد مفتي زاده

8- اطّلاعيّه ي شماره 92 مؤرخ 21/4/59 :
بسم الله الرحمن الرحيم
خواهران، برادران
با سلام و آرزوي سعادت و سرفرازيتان در دنيا و آخرت انتظار دارم به پيامي که به وسيله ي نوار فرستاده ام با دقت تمام توجه فرماييد. به عنوان تأکيدي بر مطلب آن پيام و به دليل اينکه تکثير نوار و رسيدن آن به دست همه دشوار است نوشتن اين چند سطر را نيز لازم مي دانم:
پيش از چهارده قرن قبل بشريّت سرگردان به واسطه ي ستم ها و فريب هاي چندين قرنه ي قدرتمندان بزرگ و کوچک و عوامل و مزدوران آنان در شرايطي مرگبار و سراسر حقارت و اندوه دست و پا مي زد. نور رحمت الهي بر ظلمت آباد حيات تابيد؛ و حضرت محمد بن عبدالله – صلّي الله عليه و علي آله و صحبه و سلّم- به وسيله ي تبليغ و تعليم قرآن مأمور نجات انسان گردانيد. آن حضرت به اجراي فرمان ? قُم فَأَنذِر ? ( يعني: قيام کن و مردم را از زندگي ننگين و حقارت آميز پر ذلت طاغوت زده شان بترسان ) و اداي مأموريت حيات آفرين ? کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَيکَ، لِتُخرِجَ اَلناسَ مِن الظُلُماتِ الَي النورِ ? ( يعني: کتابي است که به سوي تو فرستاده ايم تا مردم را از تاريکي ها به طرف نور رهنمون گردي )، و با تحمّل رنج هاي بي شمار قيام فرمود … و ديديم که به تنهايي عليه همه ي قدرت ها و فرهنگ ها و افکار تخديري و استثماري برخاست و در مدت 23 سال دوران رسالت منطقه اي وسيع را همه جانبه از شر زور و فريب خوشگذرانان مغرور نجات داد؛ و نيز شاگرداني پرورش و آموزش داد که راه دشوار او را تا نابودي نهايي ابر قدرت هاي زمان ادامه دادند؛ و پرچم آزاديبخش اسلام بر مهمترين قسمت جهان به اهتزاز درآمد…
زماني گذشت؛ و دشمنان بشريّت از فرصت ها استفاده کردند. و در طول قرن ها بالاخره کاري کردند که امّت اسلامي از قرآنش بيگانه شد؛ چندان که آن را به صورت کتابي بدون پيام و اوراد و اذکاري بيگانه از حيات درآوردند؛ و با اين دسيسه حرکت و تکان را از مسلمانان گرفتند؛ و امّتي را که خود پيشرو آزادي بود به اسارت درآوردند… و به خاطر اينکه ادامه ي تحکّم بر اين امّت راه گم کرده و غارت ثروت هايشان آسان باشد سرزمينشان را در اروپا و آسيا و افريقا به اجزاي متعدد کوچک و بزرگ تقسيم کردند … و علاوه بر اين همه انواع افکار غير اسلامي را با همه نوع تبليغ ضدّ اسلامي وارد اين سرزمين کردند؛ تا با بريدن هرچه بيشتر پيوند مسلمان با اسلام بقاي سلطه ي ظالمانه ي خود را تضمين کنند …

——————————————–

(تارنمای ناجی کرد): این نوشته توسط یکی از بازدیدکنندگان تارنمای ناجی کرد با نام «فاروق» برای ما فرستاده شده است. ضمن سپاس و تشکر از این دوست عزیز، امیدواریم که این مطلب بسیار زیبا و رسا بتواند برای علاقه مندان مفید واقع گردد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: