مختصر زندگینامه امام البویطی

21 فوریه

علی آقا صالحی (کرمانشاه)
یوسف پسر یحیی ابویعقوب مشهور به «البویطی» منسوب به بویط یکی از روستاهای مصرعلیا می باشد . در مصر تحصیلات دینی خود را ادامه داد و در همان جا به کلاس های تدریس امام شافعی آمد و از کلام و بیان امام مستفیض گشت . پس از وفات او نزدیک به ده سال منصب افتا و تدریس علوم شرعی را بر عهده گرفت . بویطی مجتهدی پرهیزگار و اهل ورع و تقوا بود ، شاگردان زیادی پرورش داد که در انتشار و تبلیغ مذهب شافعی نقش عمده و اساسی ایفا کردند . تقریباً در بیش تر کتاب های فقهی ای که در مذهب شافعی نگاشته شده ، نام و یا اظهار نظرهای او آمده است . کتاب های زیادی تألیف نمود از جمله : کتاب «المختصر» که گزیده ای است از بیانات و فتاوای استادش شافعی و دیگر کتاب «فرایض» و غیره .
بویطی از جمله ی بزرگان و نام آورانی است که مذهب جدید شافعی را نقل و روایت نمود و از جمله ی یکی از مجتهدان صاحب نظر این مذهب به شمار می رود ، در حادثه ی معروف به «خلق قرآن» که معتزلیان بر سر آن آشوب و بلوایی در پایتخت جهان اسلام به راه انداخته و افراد زیادی را دستگیر و زندانی کرده بودند ، او هم بی نصیب نماند و در زمان زمامداری الواثق خلیفه ی عباسی تحت تعقیب مأموران حکومتی قرار گرفت و سرانجام دستگیر و به بغداد آورده شد و در آن جا زندانی گشت ، مدت زیادی تحت شکنجه و آزار جلادان قرار گرفت تا این که در همان سیاه چاله های مخوف عباسیان و در سال 231 هجری دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت .

در روایت آمده است ، هرگاه بویطی در سلول انفرادی اش ، صدای اذان نماز جمعه را می شنید ، ابتدا غسل می کرد و وضو می گرفت ، سپس لباس تازه می پوشید و خود را آماده ی رفتن به نماز جمعه می کرد ، چون معتقد بود که بنا بر حدیث پیامبر هرکس سه بار نماز جمعه را عمداً ترک کند ، در زمره ی منافقان قلمداد می گردد ، بنابراین بسیار به نماز جمعه اهمیت می داد ، به همین منظور تا دم در خروجی زندان می آمد ، زندانبانان با دیدن او ، به سرعت جلو می آمدند و مانع خروجش می شدند ، در این هنگام امام می فرمود : « اللهم اِنی اَجبتُ داعیک فمنعونی » (1) « خدایا من به ندای دعوتگرت (به نماز جمعه) پاسخ دادم ، ولی مانع از رفتنم شدند .»
در این روایت به خوبی پیداست که این دانشمندا زاهد و مبارز ، در راه خدا و اثبات حقانیت عقیده اهل سنت ، چه شکنجه و سختی ها کشیده و چشید و از دست جلادان حکومتی ظاغوت چه نامردمی ها دید ، ولی لحظه ای کوتاه نیامد و هم چنان ثابت قدم باقی ماند و حتی در آن زندان مخوف همیشه به یاد و ذکر خدا مشغول بود و در عین حال به نمازها از جمله نماز جمعه بسیار اهمیت می دادند و آرزومند بود به هر شیوه ی ممکن بتواند در نماز جمعه شرکت کند اما ، مأموران حکومتی مانعش می شدند و این مسأله برای آیندگان و همه ی داعیان دین درس عبرتی است تا بدانند راه خدا با سختی ها و قبول مشکلات همراه است و دیگر این که که هیچگاه قضایای سیاسی نمی تواند عبادات و وظایف دینی ، از جمله جمعه و جماعات را به تعطیلی بکشاند یا عذر و بهانه ای شود برای ترک مسئولیت های دینی .
امام بویطی نسبت به سایر شاگردان امام شافعی ، از مقام بالاتر و مهم تری برخوردار بود . تا جایی که امام شافعی ، شخصاً برخی مسائل مهم شرعی را به ایشان حواله می داد و از او می خواست تا در آن خصوص نظر اجتهادی خود را اعلام کند و یا به اصطلاح فتوا دهد . امام ربیع مرادی در این باره می گوید : « ابویعقوب بویطی نزد شافعی ، مقام و منزلت والایی داشت ، گاهی می شد که فردی سؤالی می پرسید و امام شافعی می فرمود : « سل ابا یعقوب » « برو از ابویعقوب (بویطی) بپرس » ، هنگامی که آن فرد می رفت و پاسخ سؤالش را از بویطی می گرفت و نزد شافعی می آمد و می گفت که بویطی به سؤالم چنین و چنان پاسخ داده است ، امام شافعی جواب می داد که : همان طور است که بویطی گفته است و یا زمانی که فرستاده ی فرمانده ی انتظامی شهر ، از امام شافعی درباره ی برخی مسائل فقهی سؤال نمود ، ایشان مأمور حاکم را به سوی ابویعقوب بویطی فرستاد و گفت : « هذا لسانی »(2) « او زبان (گویای) من است .»
امام شافعی هنگام بیماری که منجر به وفاتش شد ، او را جانشین خود ساخت و بویطی در زمان حیات امام به عنوان استادی توانا و ماهر و مسلط در حلقه ی درس شاگردان امام حاضر می شد و به تدریس علوم مختلف و متداول آن زمان مبادرت می ورزید و پس از وفاتش نیز هم چنان این منصب را حفظ نمود و به تدریس کتب فقهی و تفسیر و شرح افکار و اجتهادات و دست آوردهای استادش پرداخت .
حافظ بیهقی از ربیع مرادی روایت می کند که گفت : « هنگامی که امام شافعی بیمار شد و در شرف موت قرار گرفت ، محمد بن عبدالله بن عبدالحکم ، که ابتدا بر مذهب امام مالک بود و بعد به خدمت شافعی آمد و در حلقه ی شاگردانش قرار گرفت ، آمد و بر سر جانشینی امام با بویطی به جرّ و بحث پرداخت ، که حمیدی آمد و گفت : شافعی می فرماید : یوسف بن یحیی بویطی ، پس از مرگ من ، از همه شایسته تر است و در میان شاگردانم کسی داناتر از او نیست .» (3)
با مطالعه ی بیش تر کتاب ها و شرح حال هایی که درباره ی امام بویطی نوشته شده ، این مطلب به وضوح روشن است که او داناترین و فقیه ترین شاگردان امام شافعی ، هنگام وفاتش بوده است . هرچند سایر شاگردان امام ، هم چون مزنی و ربیع مرادی و دیگران بعدها از جمله ی کبار علما و فقهای مجتهد عصر خود شدند ، اما هنگام رحلت امام ، هیچ کدام از شاگر
دان شافعی هم پایه ی امام بویطی نبودند ، بلکه هر کدام از آن ها پس از وفات بویطی نزدیک به سی سال زندگی کردند و به انتشار و نقل و تدوین مذهب شافعی همت گماشتند ، ولی امام بویطی مدت طولانی از عمر خود را در زندان گذراند و به همین سبب مردم و دیگر طلاب علوم دینی نتوانستند آن طور که شایسته است ، از دانش و معلوماتش بهره ببرند .
محمد فرید وجدی در کتاب «دایره المعارف» بزرگ خود ، درباره ی شخصیت امام بویطی می فرماید : « ابویعقوب یوسف ابن یحیی بویطی ، از همراهان و شاگردان امام شافعی بود ، نجابت و دانش فراوانی داشت ، از این نظر نزد استادش از دیگران مقدم تر بود و پس از او مسئولیت افتا و تدریس را بر عهده گرفت و در تربیت علمی و فقهی دانشجویان و انتشار مذهب استادش ، سنگ تمام گذاشت. از عبدالله ابن وهب ، فقیه مالکی احادیث استماع می نمود و ابواسماعیل ترمذی و ابراهیم ابن اسحاق و قاسم ابن مغیره و احمد بن منصور الرمادی و دیگران از او نقل حدیث کرده اند . در زمان حکومت الواثق خلیفه ی عباسی ، به خاطر تفتیش عقائد درباره ی خلق قرآن ، مورد سوءظن قرار گرفت و به بغداد احضار و زندانی گشت و هم چنان در زندان ماند تا این که در گذشت . » (4)
ربیع مرادی درباره ی چگونگی وضعیت زندان و شکنجه ی امام بویطی چنین می گوید : « من بویطی را در زندان دیدم که زنجیری سنگین بر دست و پا و گردنش نهاده بودند ، وزن آن به حدود چهل رطل می رسید و او در زیر زنجیر استبداد الواثق می گفت : خداوند مخلوقات را با لفظ «کُن» آفرید ، اگر «کُن» نیز مخلوق باشد ، لازم است مخلوق ، مخلوق دیگری را بیافریند و این محال است . به خدا سوگند ، در میان این غل و زنجیر هم چنان به مقاوت خود ادامه می دهم تا این که بمیرم و بعد از من مردمانی بیایند و بدانند من به چه دلیل راه مرگ را انتخاب نموده ام ، گروهی به این اتهام غل و زنجیر شده اند ، اگر مرا نزد او (الواثق) ببرند ، حقیقت را به او خواهم فهماند .»
علامه حافظ ابی عمر بن عبدالبر در کتاب «الانتقاء فضائل الثلاثه الفقهاء» روایت می کند که ابن ابی لیث ، قاضی مصر همواره به او حسادت و با او دشمنی می ورزید ، در گیر و دار فتنه ی خلق قرآن ، از میان شاگردان امام شافعی تنها او را به بغداد احضار و زندانی نمود ، بسیار او را تحت فشار و شکنجه قرار داد تا به مذهب و عقیده ی آنان اعتراف کند ، اما او حاضر نشد ، دست از باورهای به حق خود بکشد و هم چنان معتقد بود که قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است (5) و این عقیده را آشکارا و با استدلال های کوبنده بیان می نمود و هم چنان به مبارزه ی خود با حکومت ادامه داد تا این که در زندان در گذشت .
درباره ی زهد و تقوا و مداومت بر دعا و نیایش و عبادات ، ابو ولید ابن ابی جارودی می گوید : « همواره ، بویطی را می دیدم که قرآن در دست داشت و نماز می خواند و بر ذکر و اوراد و دعای خود ادامه می داد . »
ربیع مرادی که از دوستان و نزدیکان بویطی است و خود زاهد و پرهیزگار و دانا است . می گوید : « تا کنون هیچ کس را چون ابویعقوب بویطی ندیده ام که نسبت به کتاب خدا ماهر تر و متخصص تر باشد ، او نزد امام شافعی مقام و منزلت خاصی داشت و در بیش تر اوقات مردم را به او مراجعه می داد و پاسخ هایش را تأیید می نمود و می فرمود : «هذا لسانی» « این (مرد) زبان (گویای) من است » امام ربیع مرادی در ادامه سخنان خود می گوید : « امام بویطی در زندان به من نامه ای نوشت و در آن اظهار داشت گاهی اوقات چنان حالتی دارم که انگار دست و پایم را با زنجیر بسته اند ، هرگاه نامه ام به دستت رسید و آن را مطالعه کردی ، تلاش کن نیکو سیرت باشی و خلق و خوی نیک با مردم و ارباب رجوع رفتار کنی ، غریبان را پاس بدار و به آنان لطف بیش تر مبذول کن . چه بسیار مواقع خود شاهد بوده ام که شافعی با سوز خاصی این بیت را می خواند :
اَهین لهم نفسی لکی یکرمونها و لا تکرم النفس التی لا تهینها
« نفس خود را برایشان خوار می کنم تا گرامیش بدارند ، نفس که خوار نشود ، مورد احترام و گرامیداشت قرار نمی گیرد . »
یعقوب اصم همین حادثه را به نقل از ربیع مرادی روایت کرده و مطالب دیگری بر آن افزوده است.


منبع: کتاب امام شافعی و شاگردان مکتب بغداد و مصر
نویسنده: علی آقا صالحی
ناشر:نشر احسان

پی نوشت:
1) مناقب الشافعی ، الحافظ البیهقی ج2 صفحه 338-341 و طبقات الشافعیه : الاسنوی ج1 صفحات 20-22
2) آداب الشافعی از ابن ابی حاتم صفحه 275
3) مناقب الشافعی ، الحافظ البیهقی ج2 صفحه 337
4) دائره المعارف قرن العشرین ، فرید وجدی
5) لازم است اشاره کنم که معتزلیان گروهی بودند که به رهبری دانشمند بزرگی به نام واصل ابن عطا با تأثیر از افکار فلسفی و کلامی ، عقاید تازه ای در باب الهیات مطرح ساختند که یکی از آن ها اعتقاد به خلق قرآن بود . آنان بر خلاف اشاعره معتقد بودند که کلام خدا و قرآن مخلوق و حادث است زیرا می گفتند : کلام خدا عرض و قرآن جسم است و هر چیز که عرض و جسم باشد ، حادث و مخلوق خواهد بود و نیز معتقد بودند که کلام با خواندن پدید آمد . بنابراین اگر خواندن و نوشتن نباشد ، کلام خدا ، یعنی قرآن باقی نخواهد ماند . اعتقاد دیگر آنان این بود که می گفتند : خدا آفریننده ی افعال بندگان و خالق اعراض و کیفیات نیست ، بلکه آن ها مخلوق بندگان و طبایع هستند . اگر چنان چه این گونه مباحث کلامی صرفاً یک حرکت فکری به طور سالم و طبیعی به روند خود ادامه می داد و دانشمندان برای رد و اثبات آن آزادانه و بدون دغدغه خاطر می کوشیدند و در مجامع علمی و حوزوی آن زمان و بین علمای متخصص مورد مناقشه و گفتگو قرار می گرفت ، نه تنها مشکلی ایجاد نمی کرد ، بلکه ممکن بود موجب پویایی و تحرک و ß à شادابی و شکوفایی جامعه ی علمی زمان خود گردد و برکات و نتایج مثبت فراوانی به ارمغان می آورد ، اما همین که این مسائل از حالت طبیعی خود خارج شد و به عنوان ابزاری سیاسی در دست حکومتیان و با گروه فکری خاصی قرار گرفت ، فتنه و آشوب برپا کرد و موجب شد تا گروه زیادی از مخالفان تحت تعقیب و شکنجه و آزار قرار گیرند و جامعه ی علمی روبه رکود و انحطاط پیش رود .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: