ویژه نامه سالگرد شهادت کاک احمد مفتی زاده/ شرح حال

9 فوریه

شهید کاک احمد
 مقتی زادهاستاد شهید کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) در بهمن ماه سال 1311 ه . ش درخانواده ای اهل علم و فرهنگ مشهور به خانواده ی مفتی در سنندج چشم به جهان گشود . وی فرزند محمود مفتی و ایشان نیز فرزند علامه عبد الله دشه ای می باشندکه وی نیز اهل روستای دشه از توابع شهرستان پاوه (در استان کرمانشاه) بوده که بعدها در سنندج اقامت گزیده است.
علامه دشه ای دوران طلبگی را در مناطق مختلف کردستان ایران و عراق به تحصیل علوم دینی سپری کرده و بعدها یکی از عالمان مشهور زمان خود می گردد که به علت شایستگی علمی و دینی اش به عنوان مدرس دار الاحسان و مفتی کردستان برگزیده می شود.
کاک احمد از همان عنفوان جوانی دارای روحیه ای آزادی خواهانه بوده اند . در آن موقع حزب دموکرات ایران ، تنها حزب فعال و تأثیر گذار در منطقه بود که اکثر علماء و بزرگان دین در آن فعالیّت داشتند ، و مبانی فکری خود را از اسلام می گرفتند  .کاک احمد نیز همچون دیگر آزادی خواهان در این حزب فعالیّت داشتند تا اینکه در سال (1341ه.ش) ایشان را به اتهام وابستگی به حزب دموکرات روانه ی زندان کردند .اتهامات وی در این دو مورد خلاصه می شد. 1- مسؤلیّت حزب دموکرات در شاخه ی مرکز (تهران) 2-رابط حزب دموکرات ایران و ترکیه 

————————————–

استاد شهید کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) در بهمن ماه سال 1311 ه . ش درخانواده ای اهل علم و فرهنگ مشهور به خانواده ی مفتی در سنندج چشم به جهان گشود . وی فرزند محمود مفتی و ایشان نیز فرزند علامه عبد الله دشه ای می باشندکه وی نیز اهل روستای دشه از توابع شهرستان پاوه (در استان کرمانشاه) بوده که بعدها در سنندج اقامت گزیده است.
علامه دشه ای دوران طلبگی را در مناطق مختلف کردستان ایران و عراق به تحصیل علوم دینی سپری کرده و بعدها یکی از عالمان مشهور زمان خود می گردد که به علت شایستگی علمی و دینی اش به عنوان مدرس دار الاحسان و مفتی کردستان برگزیده می شود.
ملا عبدالکریم مدرس در کتاب « علماءنا فی خدمت علم و الدین » از وی به عنوان عالمی بزرگ یاد می کند.
علامه عبدالله دشه ای شش فرزند پسر داشته که همه ی آن ها سرآمد روزگار خود بوده اند.
1- ماموستا ملا محمّد رشید عالمی بزرگ که در بیروت وفات یافته است .
2- ماموستا ملا خالد مفتی ، مفتی و حاکم شرع رسمی کردستان که تا هنگام وفاتش (1355ه.ش) این مسئولیت را داشته است
3-ماموستا ملا محمّد مهری ملقب به برهان الاسلام که استاد حقوق و ادبیات عرب دانشگاه استانبول بوده است. 
4- دکتر محمّد صدیق مفتی زاده ، دکترای الهیات و استاد زبان کردی دانشگاه تهران که مدتی نیز مدرس زبان کردی رادیو تهران بود
5- دکتر عبدالرحمن مفتی زاده 
6- ماموستا محمود مفتی ( پدر کاک احمد ) فرزند ارشد خانواده بود ، که در همه ی علوم دینی مخصوصاً فقه ،اصول و فلسفه تسلط کافی داشت و در زمان حیات پدرش به عنوان مفتی و حاکم شرع کردستان برگزیده شد و یکی از استادان برجسته ی فقه شافعی دانشگاه تهران به شمار می آمد. 
کاک احمد دارای دو برادر و یک خواهر بوده است . برادرانش هر چند فعالیت دینی نداشته اند امّا انسان هایی فهیم ، رشید و اهل عقیده بوده اند . برادر بزرگش عبدالله و برادر کوچکش هادی نام داشت ، که هر دو در زمان حیات کاک احمد وفات نموده اند.
خواهر ایشان مرحومه سفیره خانم ، همسر مرحوم بابا مردوخ روحانی ، زنی محترم ، شایسته و دیندار بود که به شعر وادب علاقه ای بسیار داشت، تا جائی که بسیاری از اشعار کردی ، فارسی و عربی را از حفظ بوده اند .کاک احمد در مدارس سنتی آن دوره در کردستان ایران و عراق از جمله در شهر های سنندج ، مریوان ، بیاره ، سلیمانیه و … تحصیل نموده اند . ایشان در همان دوران نوجوانی دارای استعداد بسیار بالایی بوده تا جایی حتی کتابهایی که به صورت درس آنها را نخوانده بود ، فقط با یکبار مطالعه آن را در حد عالی تدریس می نمود.
ایشان از همان عنفوان جوانی دارای روحیه ای آزادی خواهانه بوده اند . در آن موقع حزب دموکرات ایران ، تنها حزب فعال و تأثیر گذار در منطقه بود که اکثر علماء و بزرگان دین در آن فعالیّت داشتند ، و مبانی فکری خود را از اسلام می گرفتند  .کاک احمد نیز همچون دیگر آزادی خواهان در این حزب فعالیّت داشتند تا اینکه در سال (1341ه.ش) ایشان را به اتهام وابستگی به حزب دموکرات روانه ی زندان کردند .اتهامات وی در این دو مورد خلاصه می شد.
1- مسؤلیّت حزب دموکرات در شاخه ی مرکز (تهران)
2-رابط حزب دموکرات ایران و ترکیه 
کاک احمد در زندان خواب هایی می بیند که منشأ تغییرات اساسی فکری در وی می گردد. 
وی در زندان به این نتیجه می رسد ، که ایمان تنها راه نجات انسان و عامل رستگاری اوست و بزرگترین درد بشریّت به طور عموم دور شدن آنها از قرآن و سنت است .پس از مدتّی کاک احمد از زندان آزاد می شود و فعالیّت دینی خود ار از سال (1342 ه. ش) در مسجد سید مصطفی سنندج آغاز می کند .خود ایشان در این باره می گویند .
پس از سالها شرایطی فراهم آورد که به بی محتوایی و سطحی بودن اقدامات گذشته ام پی بردم و از سال 1342 تصمیم گرفتم همان خط سبز اصلی انقلاب اسلامی را که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) ترسیم فرموده بود پیش گیرم.
ازدواج و فرزندان
کاک احمد دو همسر اختیار نموده ، یکی از آنها دختر خاله اش بود که به واسطه ی مادرش این وصلت صورت گرفت اما بعد ها مشخص شد که تناسب چندانی با یکدیگر ندارند .کاک احمد در آن زمان در عراق مشغول تحصیل بوده و بسیار صادقانه همسر را متوجه می سازد که با توجه به شرایط زندگیش نخواهد توانست او را خوشبخت نماید ، لذا به صورت توافقی از همدیگر جدا می شوند .همسر دوم ایشان که بعد از او هیچ گاه همسری اختیار نکردند مرحومه خدیجه خانم مهتدی فرزند مرحوم حاج رحمان آغای مهتدی بوکان بود .
در آن زمان ، حاج رحمان آغای مهتدی و مرحوم ملا محمود مفتی ( پدر کاک احمد ) هر دو از علمای بر جسته منطقه و از استادان کرسی فقه شافعی در دانشگاه تهران بودند .کاک احمد بعضی وقت ها به جای پدرش مسؤلیّت تدریس در دانشگاه را به عهده می گرفت . و این سبب آشنایی کاک احمد با حاج رحمان می گردد ، و به واسطه ی استعداد بسیار و شجاعت بی نظیرش خیلی زود مورد توجه دانشجویان و اساتید ، از جمله حاج رحمان قرار می گیرد و همین آشنایی زمینه ی ازدواج کاک احمد با دختر حاج رحمان را فراهم می آورد .
کاک احمد وی را خیلی دوست داشت و بسیار به نیکویی از ایشان یاد می کرد زیرا همسرش علیرغم رفاه خانواده ی پدرش ، در اوج فقر با کاک احمد زندگی می کرد.کاک احمد خود در این باره می گوید:» زمانی به خاطر مبارزه با رژیم شاه همه چیز را از دست داده بود شغل و موقعیّتش را از او گرفتند و در
نهایت فقر زندگی می کرد . تا جایی که تنها فرزندش  چندین روز بهانه ی سیب می گیرد اما به خاطر فقر و نداری قادر به خرید حتی یک سیب هم نبوده است همسر کاک احمد نه تنها به خاطر فقر مالی او اعتراض نمی نماید ، بلکه در مقابل اعتراض بقیه ی اعضای خانواده از جمله مادر کاک احمد که می خواهد از طریق ایشان (همسر دوم کاک احمد) کاک احمد را وادار نماید تا به خاطر رفاه خود و خانواده اش از مبارزات سیاسی اش دست بکشد ،قاطعانه ایستادگی می کند و ضمن حمایت از همسرش در جواب مادر شوهرش می گوید: مادر جان، می دانم که احمد بهتر از ما خوب وبد را تشخیص می دهد و از این گذشته ،چنان نیست که ما را در فشار قرار دهد و خودش خوش بگذراند ، پس وقتی خودش سختی و رنج را تحمل می نماید حتماًصلاح و غیر را در آن می بیند ، لذا ما هم سختی راه او را تحمل می کنیم.
بدین گونه نه تنها به کاک احمد اعتراض نمی نماید، بلکه در برابر اعتراض خانواده ی وی نیز از او حمایت نموده و در اوج فقر ونداری حاضر نبوده مشکلات و سختی های زندگیشان را نزد خانواده ی خود ابراز نماید .
سرانجام خدیجه خانم ، این زن بزرگ والگوی زنان مسلمان در سال 1350 ه . ش با عزت و سربلندی دار فانی را وداع گفت و کاک احمد را با محمّد ژیان تنها گذاشت ، کاک احمد پس از فوت خدیجه خانم هیچگاه همسر دیگری اختیار ننمود و تمام وقت خود را وقف راه خدا و مبارزه با ظلم و استبداد نمود.
وضعیت شغلی
كاك احمدمدتی به عنوان مدرس دارالاحسان در سنندج به امر تدریس می‌پردازد ، پس از آن مدتی در دفتر اسناد و مدارك تهران مشغول به كار می شود ، سپس به عنوان استاد دانشگاه تهران مدتی به تدریس در دانشگاه می پردازد ، مدتی نیز در رادیو تهران و رادیو كردستان فعّالیّت می‌نماید. از سال 1342 ه.ش به بعد كه راه دین را برای خدمت به مردم بر می‌گزیند ، وضعیت زندگی‌اش هم به تبع افكارش تغییر می‌كند و زندگی ساده‌ای همچون زندگی مردم فقیر و تهیدست را انتخاب می كند.
كاك احمد هیچ گاه به هیچ نهاد و ارگانی وابسته نبوده است آنچنان كه خود می گوید ، ابتدا به كار كشاورزی می پردازد و در روستاهای ‹‹زاغه›› و ‹‹به‌رده‌ره‌ش›› از توابع شهرستان دیواندره زمین كشاورزی داشته است و بعد از آن با چند نفر از دوستانش ، در سنندج در شركتی تأسیساتی و ساختمانی به نام ‹‹امانیه›› به كارگری می پردازد.
كاك احمد و حاكم شرعی كردستان
حاكم شرعی عنوانی بود ویژه‌ی بعضی از علمای برجسته‌ی این مناطق كه به مسائل فقهی و احوال شخصیه مانند : نكاح، طلاق، ارشاد و نیز حل اختلافات گوناگون بین مردم می‌پرداخت و این ها مسائلی بودندكه دادگستری در آنها دخالت نمی كرد ، حاكم شرع مقامی رسمی بود كه از طرف دادگستری و به پیشنهاد عده ای از قضات به این سمت منصوب می شد ، در سال1355ه.ش پس از استعفای ماموستا خالد مفتی ، عموی كاك احمد از حاكم شرعی، عدّه ای از قضات دادگستری با توجه به شناختی كه از آراء و نظریات روشنفكرانه‌ی كاك احمد، مخصوصاً در مسائل سیاسی، اجتماعی و خانوادگی داشتند این مسؤلیت را به ایشان پیشنهاد می كنند كه كاك احمد ابتدا به دلائلی حاضر به پذیرش آن نمی‌شود امّا در نهایت عواملی سبب می‌شودكه كاك احمد این مسؤلیت را بپذیرد از جمله این كه به ایشان گفته بودند كه اگر شما این مسؤلیت را نپذیریدبه افراد دیگری واگذار می‌شودكه چندین مشكل را بوجود می‌آورند؛ یكی اینكه بدون توقع و دستمزد برای مردم كار نمی كنند بلكه در مقابل هر جوابی كه به مسائل شرعی بدهند پولی از مردم می گیرند واین چیزی است كه از دیدگاه شما حرام است، دوم اینكه نظرات چنین افرادی اغلب سطحی است و فتوا و احكامی كه صادر می كنند حلال مشكلات امروز مردم نمی شود. 
در سال 1356 ه . ش حكومت شاه متوجه شد كه اشتباه بزرگی را مرتكب شده‌است چون كاك احمد از دیرباز با رژیم سابقه مبارزاتی داشت و آنروزها فعالیت سیاسی و مبارزاتی خود را علیه رژیم شدت بخشیده بود و چون بخاطر حاكم شرع بودن، مصونیت سیاسی داشت نمی‌توانستند او را دستگیر و زندانی نمایند و این معضلی شد برای رژیم،لذا متوسل به توطئه شدند اما این بار كاك احمد نه به خاطر موقعیت شخصی ، بلكه به خاطر مبارزه با رژیم و خنثی كردن توطئه ی آنان، حاضر به پذیرفتن استعفا نشد و به مقابله با رژیم پرداخت ، به این ترتیب تا پایان عمر شاهنشاهی و اوایل انقلاب نیز این مسؤلیت بر عهده‌ی ایشان بود كه پس از آن به علت مشغله‌های كاری زیاد از این سمت استعفا داد .
فعالیت دینی و تأسیس مكتب قرآن
همانگونه كه پیشتر اشاره شد، كاك احمد فعالیت دینی خود را از سال 1342 ه.ش آغاز نمود، از سال 1342 تا سال 1350 ه . ش ،به عنوان شخصیتی دینی اما منفرد و تنها مشغول به فعالیت بود از سال 52 برنامه ها و فعالیتهای كاك احمد از محدوده‌ی مساجد خارج و به میان مردم كشیده شد. ایشان در سال56 ابتدا در مریوان و سپس در سنندج « مدرسه‌قرآن » را تأسیس نمودند كه مورد استقبال مردم این مناطق قرار گرفت.
سال 1356 همزمان با راهپیمایی و تظاهرات مردم ایران علیه رژیم شاهنشاهی ، كاك احمد بنا به وظیفه‌ی دینی و ملّی كه داشت جهت تنویر افكار عمومی در مسجد امین سنندج جلساتی هفتگی تشكیل داد ، كه به گرمی از آن استقبال می‌ شد.
سال 1357 انقلاب ایران وارد مرحله‌ی جدیدی شد ، كاك احمد نیز ناچاراً برنامه‌های مدرسه‌ی قرآن را موقتاً تعطیل نمود و تمامی تلاش خود را درخنثی نمودن توطئه ها و دسیسه‌های شاهنشاهی در كردستان و همگام نمودن مردم
پیروانش با انقلاب معطوف نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر نظام شاهنشاهی و تشكیل شورای انقلاب و دولت موقت ، كاك احمد طرح های زیادی در مورد نیازهای اساسی مملكت و تأمین خواسته های بحق مردم از جمله طرح رفع ستمهای ملی مذهبی و طبقاتی برایشان فرستاد و ضمن چندین مسافرت به تهران و قم از نزدیك ، مسائل را با مسؤلین در میان گذاشت كه متأسفانه آنطور كه می‌بایست بدان توجه نشد. پس از تلاشهای مستمر در طول ماه های اول انقلاب و مخصوصاً هنگام تدوین قانون اساسی كه متاسفانه ثمربخش نیفتاد ، قانونی را نوشتند كه در مورد رفع این ستم ها هیچ اصول قاطع ، صریح و عملی در آن به چشم نمی خورد ، كاك احمد ناچار شد گوشه ای از مسائل را با مردم در میان بگذارد. 
او از همان اوایل ، عدم كارایی و نداشتن فكر دینی و روحیه ی اسلامی برخی از مسؤلین را درك كرده بود لذا با فرستادن اخطارهایی مكرر به دولتمردان هشدار می دادكه: ‹‹ شما با این كارهای غیر اسلامی و غیر انقلابیتان ، مسیر انقلاب را عوض می كنید و ……››. پس از آنكه كاك احمد متوجه شد كه انقلاب از مسیر صحیح خود منحرف شده است وارد عرصه‌ی اصلاح شد و سعی نمود كه مسیر انقلاب را اصلاح نماید در كنفرانسی كه در سنندج تحت عنوان خودمختاری›› برگزار شد و در آن نماینده هایی از تمام احزاب فعال در كردستان حضور داشتند ، كاك احمد بحث مفصلی را تحت عنوان «حكومتهای ایالتی و ولایتی» كه در آن زمان موضوع تازه‌ای بود ، مطرح و درآنجا اعلام نمود كه خودمختاری حق مسلم كردهاست ، متاسفانه انقلاب از مسیر اسلامی خود منحرف شده است و گرنه آزادیی كه اسلام برای انسان به ارمغان می‌آورد بسی بزرگتر از خودمختاری است . پس از آنكه كاك احمد از اصلاح مسیر انقلاب ناامید شد و تلاشهای شبانه‌روزی‌اش برای اصلاح قانون اساسی و رفع ستم های ملی مذهبی و طبقاتی مثمر ثمر واقع نشد در آبان ماه سال 1358 ، به دلائلی كه آنرا مفصلاً در كتاب ‹‹ در باره‌ی كردستان ›› بیان نموده است ، تكلیف دینی خود را كناره‌گیری از سیاست و قطع رابطه با حكومت دانست .
لذا به همراه عده‌ای از مسلمانان متعهد كردستان به كرمانشاه مهاجرت می‌نماید و به دور از مسائل سیاسی ، كارهای اساسی خود را كه با پیش‌آمدن انقلاب تعطیل شده بود ، از سر می گیرد.
از آن پس تلاش های زیادی شد كه با وعده‌های تكراری ، بار دیگر كاك احمد را وادار به دخالت در فعالیت سیاسی نمایند امّا ایشان با شناخت كامل از كل جریانات سیاسی ، حاضر به پذیرفتن چنین درخواست هایی نشد.
در اردیبهشت ماه سال 1359 ه . ش موجباتی پیش آمد كه كاك احمد بار دیگر آخرین نظرات خود را در باره‌ی انقلاب و سرنوشت آن به مسؤلین و ملت اعلام كرد. بنابراین نظرات خود را با دو عنوان ‹‹ تحلیل كلی مسائل كردستان ›› و ‹‹ طرح اصلاحی قانون اساسی›› بیان نمود و یك نامه پیوست آن برای رئیس جمهوری وقت (بنی صدر) فرستاد تا بار دیگر وظیفه‌ی دینی خود را در برابر ملت مسلمان ایران انجام داده و اتمام حجت كرده باشد امّا متأسفانه تحرکی از مسئولین در این زمینه دیده نشد .
در سال 1359 ه . ش ، پس از دو روز بازنگری در کار مدرسه ی قرآن طی جلسات متعدد و پیوستن گروه «ئه ستیره» به آن ، مدرسه ی قرآن به «مکتب قرآن» تغییر نام داد.
کاک احمد همیشه ندای وحدت سر می داد و برای اصلاح قانون اساسی و رفع نواقص آن بسیار می کوشید ، بویژه به نسبت اصل مستبدانه و تنگ نظرانه ی دوازدهم قانون اساسی مبنی بر اینکه ، شیعه ی اثنا عشری ، مذهب رسمی کشور می باشد ، به مقابله برخاست و خواهان تشکیل « شورای اهل حل و عقد » در تمام مناطق ایران به منظور فراهم نمودن زمینه ی حکومت شورایی گردید . ایشان معتقد بود که مذهب خاصی نمی تواند بر ایران که از مذاهب و فرق مختلفی تشکیل شده است حکومت کند و همه را زیر یک پرچم جمع نماید . کاک احمد نقطه نظرات خود را به کرات با مسئولین جمهوری اسلامی همچون طالقانی ، منتظری ، بازرگان و … در میان گذاشت که متأسفانه هیچ حاصلی در بر نداشت .
تأسیس شمس
شورای مرکزی اهل سنت (شمس) در سال 1360ه . ش با هدف دفاع از اهل سنت ایران در تهران تأسیس گردید . شورای مذکور اولین کنگره ی خود رادر تاریخ دوازده و سیزدهم فروردین ماه سال1360 ه . ش تشکیل داد ، که عالمان و فرهیختگانی چون استاد شهید ناصر سبحانی ، مولوی عبدالعزیز ملا زاده مدرس حوزه ی علمیه زاهدان ، ملا عبدالله محمدی امام جمعه ی سقز و … به شورای مرکزی راه یافتند.
شمس فقط به مکتب اختصاص نداشت بلکه تمامی مناطق اهل سنّت را پوشش می داد و اعضای شورای مرکزی آن نیز از عالمان اهل سنّت ایران (اعم از مکتبی و غیر مکتبی) تشکیل شده بود ، نام شمس به سرعت در کردستان و کرمانشاه گسترش پیدا کرد.
شمس در نظر داشت دومین کنگره ی خود را در دوازده و سیزدهم فروردین 1361ه . ش برگزار نماید که جو سیاسی آن زمان اجازه ی این کار را به آنها نداد ، سر انجام دومین کنگره ی شمس در چهاردهم و پانزدهم مرداد ماه سال1361ه . ش در منزل کاک احمد در کرمانشاه بر گزار شد . در روز جمعه پانزدهم مرداد همان سال در مسجد جامع امام شافعی دو نفر از اعضای مکتب دستگیر شدند و در نوزدهم مرداد همان سال ، جمعی دیگر از مکتبیان در کامیاران به اسارت در آمدند. این دستگیری همچنان ادامه یافت تا اینکه در بیست و ششم مرداد مجموعه ای از اعضای رده بالای مکتب همچون کاک حسن امینی ، کاک عزیز امینی ، کاک فاروق فرساد و … دستگیر شدند.
سر انجام در هشتم شهریور همان سال کاک احمد نیز دستگیر و روانه ی زندان
د که این بار به مدت ده سال به طول انجامید. کاک احمد تا سال 1368 ممنوع الملاقات بود و حتی نزدیکان او نیز نمی توانستند با او ملاقات نمایند از سال 1368به بعد ملاقات کاک احمد برای همه ی بستگانش و بعضی اوقات اعضای شورای وقت مکتب فراهم گردید و از این طریق کاک احمد از جریان کار و فعالیت کلی مکتب آگاهی داشت .
کاک احمد در مدت ده سال زندانی ، شدید ترین و وحشیانه ترین شکنجه ها را تحمل کرد ، شکنجه هایی که زبان از توصیف آن ناتوان و شرمسار است.
چه بلاهایی که بر سر این مرد مجاهد نیاوردند و چه صخره های سختی را که با ناخن انگشتانش نتراشیدند و چه دام هایی که بر راهش نگسترانیدند ، تا ذرّه ای از مواضع درستش عقب نشینی کند ، اما این رادمرد، آن همه شکنجه ها را که خدا می داند و پیکر خسته ، و در عین حال استوار بعد از زندانش گواه ، تحمل نمود وحاضر نشد برای لحظه ای از آرمان بحقش دست بکشد و باطلی را امضاء و تأیید نماید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: