شرح احادیث پنجم و ششم اربعین نووی

22 ژوئن

شهید کاک ناصر سبحانی

شهید کاک ناصر سبحانی

«عن ام المؤمنين ام عبد الله عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم من احدث في امرنا هذا ما ليس منه فهو رد» (رواه البخاري و مسلم) و في روايه لمسلم من عمل عملاً ليس امرنا فهو رد

يك قاعده بسيار بزرگ ومهمي است كه در جاي متعددي و در رد همه بدعت ها كه در دين اختلال مي كنند استفاده مي كنند «من احدث …» رد: كسي كه چيزي در اين دين و برنامه ما چيزي ايجاد كرد كه از آن نيست رد است از او پذيرفته نمي شود . اينكه گفتيم قاعده بزرگي است نه اينكه خود به تنهايي است شايد بتوان گفت كه از هزاران آيه بيشتر و اصلاً همه هدايت خداوند اين را بيان مي كند. تنها وقتي از انسان پذيرفته مي شود كه حركت كند كه بر اساس شريعت خدا حركت كند غير از آن از او پذيرفته نمي شود و هدايت براي اين آمده از انسان غير برنامه خدا پذيرفته نمي شود چيزي نيست كه جدا از اصول و قوانين قرآن باشد باز در قرآن بسياري از آيات است كه به طور مستقيم در اين باره بحث مي كند. اين لفظ مسلم و بخاري و باز مسلم روايت كرده: «من عمل …» و حالا توضيح اين در درس متعلق به علوم قرآن گفتيم كه بخش بينش ها از كتاب خدا همه به تفصيل بيان شده.

ارزش ها هم به دو قسمت تقسيم شده اند:

 1- يك قسمت به تفسير بيان شده             

2-يك قسمت هم بر اساس قواعد كل

 بر اين اساس اين حديث فهميده مي شود كه در مورد عقايد چون تمام جزئيات در قرآن بيان شده و حتي اگر احاديثي هم باشد مبين چيز هايي كه در قرآن صراحتاً بيان شده هر عقايدي يكي مي آورد تا قرآن مقارنه مي كنيم ببينيم در قرآن هست كه چيز جديدي نيست. اگر نبود رد است و اما احكام و ارزش ها يكي چيزي را مي آورد وكاري را انجام مي دهد يك كاري كه حكمي به آن تعلق مي گيرد مطرح مي كند حالا اول در قسم تفصيلي احكام نگيريم آن قسمي كه تفاصيل و جزئيات ذكر شده اگر ديديم كه خوب، اگر آنجا نبود بر مي گرديم به قواعد تا ببينيم آيا تحت يكي از اين قواعد قرار مي گيرد و يكي از اين قواعد كلي شاملش مي شود يا نه، اگر مي شود دين است و بدعت نيست اگر نمي شود مردود است.

چون اگر از قبيل پيشنهاد باشد ودر كتاب خدا نباشديعني چيزي زائد بر آن است و يا ناشي از اين باشد كه اين دين ناقص است در زمينه بينش ها و من مي خواهم تكميلش كنم معلوم است كه اين ديگر از چه عقيده اي و يا از چه قلبي بر مي خيزد .

ادامه مطلب را ملاحظه فرمائید …

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

حديث پنجم

«عن ام المؤمنين ام عبد الله عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم من احدث في امرنا هذا ما ليس منه فهو رد» (رواه البخاري و مسلم) و في روايه لمسلم من عمل عملاً ليس امرنا فهو رد

يك قاعده بسيار بزرگ ومهمي است كه در جاي متعددي و در رد همه بدعت ها كه در دين اختلال مي كنند استفاده مي كنند «من احدث …» رد: كسي كه چيزي در اين دين و برنامه ما چيزي ايجاد كرد كه از آن نيست رد است از او پذيرفته نمي شود .

اينكه گفتيم قاعده بزرگي است نه اينكه خود به تنهايي است شايد بتوان گفت كه از هزاران آيه بيشتر و اصلاً همه هدايت خداوند اين را بيان مي كند. تنها وقتي از انسان پذيرفته مي شود كه حركت كند كه بر اساس شريعت خدا حركت كند غير از آن از او پذيرفته نمي شود و هدايت براي اين آمده از انسان غير برنامه خدا پذيرفته نمي شود چيزي نيست كه جدا از اصول و قوانين قرآن باشد باز در قرآن بسياري از آيات است كه به طور مستقيم در اين باره بحث مي كند.

اين لفظ مسلم و بخاري و باز مسلم روايت كرده: «من عمل …» و حالا توضيح اين در درس متعلق به علوم قرآن گفتيم كه بخش بينش ها از كتاب خدا همه به تفصيل بيان شده.

ارزش ها هم به دو قسمت تقسيم شده اند:

 1- يك قسمت به تفسير بيان شده             

2-يك قسمت هم بر اساس قواعد كل

 بر اين اساس اين حديث فهميده مي شود كه در مورد عقايد چون تمام جزئيات در قرآن بيان شده و حتي اگر احاديثي هم باشد مبين چيز هايي كه در قرآن صراحتاً بيان شده هر عقايدي يكي مي آورد تا قرآن مقارنه مي كنيم ببينيم در قرآن هست كه چيز جديدي نيست. اگر نبود رد است و اما احكام و ارزش ها يكي چيزي را مي آورد وكاري را انجام مي دهد يك كاري كه حكمي به آن تعلق مي گيرد مطرح مي كند حالا اول در قسم تفصيلي احكام نگيريم آن قسمي كه تفاصيل و جزئيات ذكر شده اگر ديديم كه خوب، اگر آنجا نبود بر مي گرديم به قواعد تا ببينيم آيا تحت يكي از اين قواعد قرار مي گيرد و يكي از اين قواعد كلي شاملش مي شود يا نه، اگر مي شود دين است و بدعت نيست اگر نمي شود مردود است.

چون اگر از قبيل پيشنهاد باشد ودر كتاب خدا نباشديعني چيزي زائد بر آن است و يا ناشي از اين باشد كه اين دين ناقص است در زمينه بينش ها و من مي خواهم تكميلش كنم معلوم است كه اين ديگر از چه عقيده اي و يا از چه قلبي بر مي خيزد .

پس در بخش بينش ها جاي آوردن چيز جديدي نيست همينطور دو بخش ارزش هاي اخلاقي دوبخش جزئييات. اصلاً مي گوييم اين دو بخش جزئيات است و در تحت يكي از قاعده ها قرار مي گيرد و تو اصرار داري كه بايد باشد، معنيش اين است كه مجموعه ارزشهايي كه خداوند فرستاده براي محبت گيري و حركت و عمل كافي نيست و تو  مي خواهي به دين ترتيب كامل كني حالا چه در اين زمينه چه در زمينه بينش ها: تو سرحال هستي و متوجه هستي كه داري چه كار مي كني؟ داري كاري انجام مي دهي كه به زبان حال مي گويي كه دين خدا ناقص است و من كاملش مي كنم معاذ الله خدا نداسته كه اين هم بايد باشد من به آن پي بردم اگر سرحال نيستي كه سر حال بيا اين معنيش اين است اگر هم سر حال هستي كه داري چه كار مي كني پس تو عملاً داري با خداوند به جنگ بر مي خيزي و مي گويي ديني كه تو فرستاده اي ناقص است و من بايد كاملش كنم كه من از تو عالم تر هستم و باز معلوم است يعني به هيچ وجه جاي اين نيست كه آدم چيزي بياورد كه از قبيل بينش هاست در آن تفاصيل نباشد اگر از قبيل ارزشهاست نه در آن جزئيات ارزشها و نه در تحت قواعد كلي قرار گيرد اين ضابطه روشني است كه بر اساس اين مي شود هر مطلبي را يكي معرفي كرد مورد بحث قرار دهيم بر آن حكم كنيم كه اين مقبول يا مردود است مثلاً يكي مي آيد بعد از اذان يك فاتحه اي مي دهد الفاتحه يا يكي مي آيد چند تا صلوات مي دهد يا يك در ميان حي علي خير العمل، اشهد ان علياً … مي گويد يا يكي مي آيد بعد از خطبه چيزي مي گويد مثل عن ابي هريره … يا ما كان محمد ابا احد … از اين قبيل مي آورد يا بگرديم آيا به صورت جزئي اينها هستند در شريعت مي بينيم كه نيستند بعد آيا تحت قواعد كلي قرار مي گيرند يا نه اگر گرفتند كه خوب اگر نه كه نه بر حسب ظاهر يكي مي گويد كه مي شود تحت قواعد كلي قرار گيرد مگر خداوند نفرموده هركار خوبي انجام دهيد خوب است خدا مي پذيرد مي گوييم اينجا بايد يك مسئله مهم مورد توجه قرار گيرد كه هر چيزي نمي شود تحت قواعد كلي قرارش داد كلاً اين احكامي كه ما درايم كه مي گويم يك قسمت كليات و يك قسمت جزئيات است يا در زمينه رابطه انسان با خداست يا در زمينه انسان با جهان هستي يعني با نعم و امكانات جهان هستي و بعد ساير افراد بشر و متعلقات آن است و اگر كمي بيشتر توضيح دهيم يا اين در رابطه انسان با شعائر است كه رابطه انسان با خداست مانند: نماز روزه حج و از اين قبيل يا در زمينه اخلاقي است كه رابطه انسان با خودش است اخلاقي به معني محدودش يا در زمينه نظام اقتصادي است رابطه انسان با نعمتها ومردم يا در زمينه سياسي است رابطه مردم با حاكم خوب مي گوييم طبق استقرائ و تتبعي كه در اين زمينه ها صورت مي گيرد ما متوجه مي شويم كه در فهم سائر همه امور به صورت تفصيلي بيان شده جايي براي اين قاعده كه بگويم فلان امر تحت قاعده كلي قرار مي گيرد دربخش شعائر يا به تعبير كتاب فقهي عبادات اينها همه انچه كه مطلوب است تفصيلاً بيان شده و ديگر جاي آن نيست كه چيزي به آن اضافه شود اين اذان تو هم جزئ شعائر است و نمي شود اين فاتحه يا صلوات يا فلان را براي آن اضافه كني.

پس متوجه مي شويم همانطور كه زائد به طور صريح بيان نشده تحت قواعد كلي هم قرار نمي گيرد بخش اخلاقي هم همه جزئيات آن بيان شده و جاي اضافه نيست بيان شده كه حسد بخل حرص و … بد است و مقابلهاي اينها خوب است و مشخص شده و جاي تغيير و تحولي نيست مي ماند نظام سياسي و اقتصادي و اجتماعي اينها يك قسمتشان كه تحويل ناپذير است به صورت جزئي بيان شده نظام اجتماعي خيلي از آن در سوره نور و حجرات است نظام اقتصادي خيلي از مسائل مربوط به انفاق كه در سوره بقره و ساير سوره هاست . نظام سياسي خيلي از مسائل كه در سوره هاي مختلف دارد كه تحول ناپذير است اينها به صورت جزئي بيان شده و غير از اينها قواعد كلي برايش داريم از هر مسئله اي كه مطرح مي شود بايد به آن مسائل كلي ربطش دهيم كه آيا تحت آن قواعد قرار مي گيرد يا نه …

پس رجوع به قواعد كلي در نظام اقتصادي اجتماعي سياسي است در نظام شعائر و اخلاقي در اين دو زمينه كسي نمي تواند ادعا كند كه من كار خوب انجام مي دهم تحت قواعدي كه به صورت عمومي مضربيان شده قرار مي گيرد خداوند فرموده  «وما تقدموا لانفسكم من خير» شامل آن است نه مي گوييم در نظام شعائر اخلاقي اين مساله راه ندارد چون در اين دو همه تفصيلات و جزئيات ذكر شده بايد چيزي كه مي آوري صراحتاً ذكر شده باشد اگر نبود ديگر قاعده كلي اينجا وجود ندارد كه تحت آن قرار گيرد و پس معلوم است كه بدعت است پس اگر به صورت جزئي و مشخص ذكر شده جزء قواعد شائر و اخلاق قرا گرفته كه خوب وگرنه اين بدعت است و اما آن چيزهايي كه متعلق به آن سه است اگر جزئي ذكر شده كوشش مي كنيم قواعد را با آن در ارتباط قرار دهيم اگر تحت آن قرار گرفت كه خوب وگرنه آن هم ضرر و بدعت است    

 

حديث ششم

 

«عن ابي عبدالله ابن نعمان بن بشير رضي الله عنهما قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول ان الحلال بين و ان الحرام بين و بينهما امور مشتبهات لايعلمهن كثير من الناس فمن اتقي الشبهات فقد استبرأ لدينه و عرضه و من وقع في الشبهات وقع في الحرام كالراعي يرعي حول الحمي يوشك ان يرتع فيه الا و ان لكل ملك حمي الا و ان حمل الله محارمه الا و ان في الجسد مضغة اذا صلحت صلح الجسد كله و اذا فسدت فسد الجسد كله الاوهي القلب» (رواه بخاري و مسلم)

يك مبحثي داشتيم كه خلاصه اش اين بود هنگامي كه به حديثي بر مي خوريم كوشش كنيم آن حديث را به اصل قرآنيش بر گردانيم و اصل قرآني را در تمام جوانبش بررسي كنيم و بعد آن حديث را در جاي خودش قرار دهيم.

در اين حديث مي گويد آنچه حلال و حرام است مشخص شده است و چيز هايي هم هست كه شباهت هايي با حلال و حرام دارند كه مردم دچار اشتباه مي شوند كه نمي دانند آيا آنها را انجام دهند يا از آنها دور باشند كه اينجا احتياط اقتضا مي كند كه از آن دوري شود مبادا كه از جمله حرام باشد و با انجام دچار گناه شود و هم انسان هم وقتي در شبهات داخل شد مقداري جرات پيدا مي كند و كم كم به سوي حرام كشيده مي شود.

در قرآن اصول فراواني براي اين حديث است كه اينجا يكي را به صورت نمونه ذكر مي كنيم :

در سوره حجرات: «يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم» بسياري از ظنها دوري جوييد كه بعضي از ظنها گناه هستند انسان را از حركت به سوي فلاح باز مي دارد نفرموده «اجتنبوا كثيرا من الظن فانها» يعني «كثيرا من الظن اثم» مي فرمايد «ان بعض الظن اثم» كه توضيح اين قسمت اين طور است كه ظن همه اش حرام نيست بلكه احكام خمسه بر آن تعلق دارد اگر فرض كنيم كه ظنها صد تا هستند بيست تاي آن واجب، بيست تاي آن مستحب، بيست تاي آن مباح، بيست تاي آن مكروه و بيست تاي آن حرام است. واجبها اين است كه انسان در مورد برادر مؤمنش بايد حسن ظن داشته باشد چيزي نباشد اينكه سوء ظن پيدا شود چيزهايي از او نديده كه اندازه اي دوري از او باشدظاهرش خوب است پس واجب است حسن ظن داشته باشد اينكه يك نمونه مثلاً حسن ظن واجب است يك جايي هم سنت است ظمن اينكه نشانه هاي ضعيفي وجود داشته باشد درباره يك مؤمن؛ مؤمن آن مسلم است بعد نشانه هاي ضعيفي وجود دارد كه كار بدي مرتكب شده ولي نشانه‌ها خيلي ضعيف هستند اينجا مستحب است كه آن نشانه ها را از بين ببرد و ظن خوب داشته باشد.

و اما ظن مباح مثل اينكه انسان ظن ببرد كه فردا، پس فردا به خاطر اينكه تابستان است باران نمي بارد به شرطي كه ظن باشد جزم نباشد. ظن مكروه هم مثل اينكه مقابل مستحب بود كه نشانه هاي ضعيفي در مورد يك مؤمن وجود دارد كه كار بدي انجام داده ولي بسيار ضعيف است و اگر ظن بد ببرد مكروه است و اما ظن حرام اين است كه انسان بدون دليل و اقتضا در مورد مؤمن ظن بد ببرد هيچ نشانه اي و آماري از خود نيست همينطور شروع مي كند ظن بد بردن كه مرتكب حرام شده.

خوب اينجا پنج نوع ظن داريم كه هر كدام بيست در صد هستند اصل اين بود كه از بعضي از ظن ها بپرهيزيد چون آن بعضي گناه است اصل اين بود يعني از بيست درصد آن دوري كنيد چون آن بيست در صد حرام است ولي اينجا فرموده ازبعضي از ظن ها دوري كنيد چون بعضي حرام است مثلاً بيست تاي آن كه حرام است شما از چهل تا دوري كنيد تا كنار آن مي رويد و وقتي تا كنارش رفتيد ترس اين است كه گاهي در آنها هم واقع شويد در اثر ضعف غريزه داخل مي شويد ولي اگر در آن بيست تاي حرام بيست تاي مكروه وجود داشته باشد خوب اگر يك مقدار هم برود پنج، شش تايي از مكروه مي رود بعد بر مي گردد و به سوي حرام نمي رود اين آيه بيان مي كند كه براي اينكه انسان در حرام واقع نشود از چيزهايي كه در ارتباط با حرام است و يك نوع تناسب با حرام دارند از آنها خود داري كنيد حتي شايد گاهي هم ظن هاي مباح تا اندازه اي مطلوب باشد از بعضي از آنها هم خود داري كند وقتي كه احتياج پيدا كرد و محتاج اين شد كه هميشه ظن ببرد آماده مي شود براي ظن هاي مكروه و بعد هم ظن‌هاي حرام.

پس مي بينيم كه يك چيز حرام است ولي اضافه بر آن چيز هاي ديگر هم حرام شده . بدين ترتيب «ان الحلال بين» مثلاً حلال در بين ظن ها 6% بود واجب مستحب و مباح البته مكروه هم جزء حلال است ولي ما اينجا آن را جزء مشبهات قرار مي دهيم براي آنكه در بين حلال و حرام واسطه اي باشد طبعاً از اين جهت از جمله حلال خارجش مي كنيم كه مقداري تناسب با حرام دارد و احتمال دارد كه انسان در اشتباه واقع شود بين حرام و مكروه «و ان الحرام بين و بينها مشبهات» در آن بين هم چيزهايي وجود دارد كه مشتبه اند از اشتبه يشتبه شبه: چيزي را به خود گرفتن يعني يك مقدار مانند حرام اند و مقداري هم مانند حرام كه انسان مي افتدكه اگر مي خواهد مرتكب چيزي نشده باشد انجام ندهد در ذات خود شايد حلال باشد چون حالا اشتباه پيش آمده انجام ندهد و بعد جرأت بر اينها انسان را جري مي سازد براي اينكه انسان كم كم به سوي حرام هم برود حالا اين بين بودن و حرام و حلال بودن چه طور است ؟ انچه كه در قرآن بيان شده به طوري كه ديگر انسان اطمينان پيدا مي كند كه حكمش فلان است بيان شده كه حلال است مثلاً در سوره انعام كه مي فرمايد «قل تعالو اتل ماحرم عليكم ربكم …» كه بيان كرده كه حرام اند بعد در سوره اسراء يك مقطع است «لا تجعل مع الله …»كه اينجا را انجام و اينجا را انجام مده مثلاً «لا تبذر تبذيرا » و در آخر مي‌فرمايد: «كل ذلك كان سيئةٍ عند ربك مكروها» اينجا از اول فرموده كه «لاتجعل مع الله الها آخر» مكروه هم اينجا به آن معني اصطلاحي نيست كه مكروه اگر انجام بدهي گناهي ندارد مكروه و محبوب در قرآن معني ديگري دارند مكروه يعني حرام و محبوب هم حلال و واجب است گاهي وقتها و گاهي هم شايد مستحب باشد مثلاً «لايحب كل مختال فخور» در قرآن و فقه معني‌اش خيلي فرق دارد كه گفته مي‌شود «لا يستحب كنا» ولي در‌ قرآن مانند «كره إليكم الكفر و الفسوق» كفر در قرآن مكروه است.

«لاتجعل مع الله الها آخر فتقعد مذموما محذولا» اين شركي است كه از آن سيئه‌هاست حرام است «و قضي ربك … احسانا» اين يكي سيئه نيست حلال است بعد «اما يبلغن عندك الكبر …» به آنها بگوييد اينها حرام است و قل لهما … حلال است واحفض لهما … حلال است تا آخر قتل اولاد و مال يتيم و وفاي عهد و كيل و وزن و … به طور كلي هرچه در قرآن نهي شده حرام است و هرچه ترغيب شده حلال و احاديثي كه بيان صريح در اين زمينه دارند بعد از اينكه به اصول قرآني ارجاع داده مي‌شوند اينها دلالت‌شان گرفته مي‌شود ولي بعضي چيزها مي‌ماند كه درست مشخص نمي‌شود برحسب ظاهر حلال است كه اگر انسانها احتياط كنند مبادا لكه‌اي بر دامن پرهيزگاري و تقوايش نشيند بايد دوري كند مثلاً خوراكي پيدا كند كه آيا حرام است يا حلال، نمي‌خورد «لايعلمهن كثيراً من الناس» كه مي‌توانند با مسائل روشن كنند كه از كدام قسم‌اند «فمن اتق الشبهات …» كسي كه از اينها دوري گرفت خود را طلب برائت كرده يعني كاري كرد كه از آنچه نامشروع است در زمينه دين و عرضش در زمينه ايمان و انقياد و … كه دارد و همچنين ارزش و اعتباري كه دارد لكه‌دار نشود كه شرف و قدرش پايين آورد «و من وقع من الشبهات وقع في الحرام» كسي كه در آنها افتاد و جرأت پيدا كرد حرام هم مرتكب مي‌شود و مثال مي‌آورد «كالراعي …» مثل اينكه كنار مزرعه گندم مي‌رود كه اگر ده تا جلوگيري كند يكي دوتايي مي‌روند و مي‌خورند ولي اگر دور بود مي‌توانست منع كند.

 حمي: آن قسمتي كه ممنوع مي‌شود كه هر كس بيايد حيوانش در آن بچراند.

 يوشك: احتمال دارد كه حيوانش در آن رود «الا و لكل …» هر پادشاهي دارد و … خداوند هم محارمش هستند كه كنار آنها مي‌شوند شبهات با كه انساني كه مي‌خواهد در حمي همي واقع نشود و به شبهات نزديك نشود همانطور كه در اصل فقه بحث مي‌شود و ارتباط با فقه هم دارد گاهي چيزهايي حرام مي‌شوند نه به خاطر خود آنها به خاطر اينكه اينها ذريعه و وسيله است براي چيزهاي ديگر كه گفته مي‌شود سد ذرائع مثلاً در سوره نور آنچه حرام اصلي است زنا است در دومين آيه ذكر شده بعد ديگر تمام احكامي كه مي‌آيند در ارتباط با اين هستند مثلاً حد زنا مقرر مي‌شود و بعد از آن استئذان در بيوت … همه اينها براي دين است كه انسان راهي به سوي زنا نداشته باشد كه مثلاً «قل للمؤمنين يغضوا …» چون اگر نگاه كرد او را به ربطه و سخن مي‌رساند تا به آن عمل زشت مي‌رسد                       پس از اول حرام مي‌شود كه به آنجا نرسد البته از اين قبيل نيت چون خود نگاه كردن هم حرام است ولي يك نمونه است بعد از آن هم بيان مي‌كند كه اساس تقوا اين پرهيزگاري در كجاست «الا و إن في  … الا و هي القلب» در جسد يك پارچه گوشتي است

 البته منظور اين قسمت نيست اين صلاح و فسادي ندارد صلاحش اين است كه خون را به رگها خوب برساند و برگرداند و فسادش اين است كه مختل شود بلكه يك نيرويي يك خصوصيت و استعدادي كه در ارتباط با اين قلب است اين مراد است همانطور كه يك نيرويي است كه مرتبط با عين است و همينطور أذن … در اين همه يك نيرويي است كه در ارتباط با اين پارچه گوشت است كه اين نيرو كارش دو چيز است:

1- يكي اينكه از آيات آفاق و انفسي كه آنها را كسب كرده استفاده كند براي شناختن ماورائ اين آيات همه را مورد استدلال قرار دهد ماورائ اين آيات از قبيل اسماء و صفات و عالم غيب را بشناسد

2- يكي هم در زمينه اختيار و انتخاب همين قلب است كه وقتي كه در سر دوراهي قرار مي‌گيرد راهي را از راه ديگر يا اين شناخت انتخاب مي‌كند اين يكي را انتخاب مي‌كند و آن يكي را رها مي‌كند.

خوب اگرچه اين نيرو در ارتباط با اين است و براي تفهيم اين است كه هم بفهمند  تعبير به پارچه گوشت كرده است كه اگر سالم شد يعني جعت گيري‌اش جهت‌گيري درستي باشد در درك بينشها به غلط دچار نشود و در تصميم‌گيريها هم آنچه را كه بايد انجام داد عزم به انجام آن گرفت و آن چه رادكه نبايد انجام داد عزم به   ترك آن گرفت پس بقيه اعضا تابع قلبند اگر آن عزم بر كار خير كرد اعضا هم كار خير انجام مي‌دهند و همچنين برعكس و بايد ناظر بر قلب خود باشند كه دچار كارهاي بد نشوند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: