برنامه هجرت كاک احمد به کرماشان چگونه طراحی شد؟

21 ژوئن

کاک حسن امینی

مصاحبه با کاک حسن امینی

در زمان هجرت، من و تنی چنداز دوستان در سفر حج بیت الله الحرام به سر می بردیم لذا شاید نتوانم آن گونه که شایسته و بایسته است، در این مورد توضیح دهم. در آن موقع – قبل از سفر – جلسه اي با حضور کاك احمد تشکیل شد و در این جلسه از ورود گروه هاي غیر دینی مسلح به کردستان، و عدم جلوگیري حکومت از ورود آنان به داخل شهرهاي کردنشین، بحث و تبادل نظر گردید . مرحوم کاك احمد در این جلسه همان مطالب سخنرانی خود در حسینیه ي ارشاد، مبنی بر این که حکومت مرکزي همه ي گروه ها را با هدف معین به سمت مناطق مرزي و خصوصاً کردستان رانده و سرازیرکرده اشاره نمود. وي در آن سخنرانی هدف اصلی از این کار را تضعیف خود و همدستانش عنوان می کند .

 البته این گروه ها از شروع انقلاب در شهرهاي دیگر کُرد نشین از قبیل سقز، مریوان، بوکان و مهاباد حضوري چشمگیر داشتند، اما در سنندج به دلیل حضور کاك احمد و مسلمانان متعهد و انقلابی، کاملاً اوضاع متفاوت بود . از سوي دیگر روشن بود که حکومت وقت تمایل زیادي به ایجاد درگیري و قرار گرفتن کُردها در برابر هم به نام مسلمان و غیر مسلمان داشت. کاك احمد با توجه به اوضاع موجود و شواهد و قرائن محسوس، و هم چنین تجارب گذشته این توطئه را درك کرده بود، و با توجه به آگاهی وي از سابقه ي تاریخی این گروه ها و حکومت، می دانست که احتمال در گرفتن جنگ داخلی و برادرکشی بسیار قوي است .

ادامه مطلب را ملاحظه کنید …

هرچه می خواهد دل تنگت بگو


به همین دلیل آن جلسه را تشکیل داد تا با بحث و تبادل نظرِ خرد جمعی، اگر ترك کردستان ضروري باشد، این امر صورت پذیرد . اما تصمیم نهایی در این باره و چگونگی کم وکیف مسئله و نحوه ي اقدام عملی براي آن به جلسات دیگر موکول شد که به دلیل مسافرت یاد شده من از آن اطلاع دقیقی ندارم.

واقعه ي هجرت در پاییز سال 58 روي داد. ابتدا در خصوص اصل هجرت توضیحاتی را لازم می دانم؛ واقعیت امر این است که هیچ هجرتی در هیچ مرحله اي از تاریخ، با علاقه و رغبت انجام نشده است و هیچ داعی و رهبري و هیچ شخص یا جمعی با میل و رغبت، سرزمین و کاشانه و موطن خود را رها می کند . یعنی اساساً علاقه اي به ترك دیار و ترك ملّت و اقوام و احباب، از سوي هیچ رهبر و پیامبري وجود نداشته است. پیامبران و داعیان، حامل دعوت الهی هستند و مسئولیت سنگین رسالت و دعوت بر دوش آنان قرار داده شده است؛ آنان متناسب فهم و مسئولیت خود مؤظفند که دعوت خود را ابتدا به خویشاوندان و مردم خود عرضه کنند : «و انذر عشیرتک الاقربین» لذا رها کردن مردم و وطن خود، خواسته ي قلبی و خوشایند هیچ داعی متعهدي نمی باشد. داعیان بنا بر فهم و درك خود از مسئولیت خطیر دعوت، افراد جامعه ي خود را اولی تر به هدایت و رستگاري می دانند.

کاك احمد هم به عنوان یک داعی آگاه و آشنا به ضوابط دین، سنندج را بیشتر از هر جایی به عنوان زادگاه خود و جایگاه عشیرتش دوست می داشت . این حب وطن در آثار وي به روشنی تبلور یافته است . مثلاً به هنگام مرخص شدن از زندان، شعر « بو ولاتی جوانم » (برای کردستان) را میسراید و به گونه اي سنندج و کوه ها و باغات و محلات آن را توصیف می کند که گویی هیچ جاي کره ي زمین به زیبایی و دل نوازي سنندج نمی باشد .

 البته پیامبر گرامی اسلام هم نسبت به مکّه چنین احساسی داشته اند . آن بزرگوار قبل از هجرت به مدینه، به کعبه رفته و پس از طواف آن خطاب به بیت الله و شهر مکّه می فرماید که هیچ جاي زمین براي من عزیزتر از کعبه و مکّه نیست و می فرماید : اي مکّه! و اي کعبه ! اگر مردمت مرا بیرون نمی کردند هرگز شما را ترك نمی کردم . تمام هجرت ها در تاریخ این گونه بوده اند و به همین دلیل در اسلام هجرت از جایگاه والا و ویژ ه اي برخوردار بوده و مهاجرین داراي اجر و پاداش بسیار بزرگی هستند، چرا که با هجرت تمام تعلق خاطرها و وابستگ ی هاي فرد مهاجر اعم از مادي و معنوي قطع می شود . فرد مهاجر از جهت مادي دچار تنگنا و مضیق هي شدید می شود، محل جدید برایش نا آشنا بوده و هیچ اُنس قلبی با مردمان آن ندارد . لذا هر چند قبل از هجرت زمینه سازي صورت می گیرد اما این تدبیرها، تدابیر محکمی نیستند و فقط در حد تأمین مسکن ابتدایی و معاش بخور و نمیر امکان برنامه ریزي و زمینه سازي مقدور می باشد .

پیامبر اسلام وقتی به مدینه تشریف بردند، خود و مسلمانان در اوج فقر و فشار مالی بودند، به همین دلیل قضیه ي اخاء اسلامی در مدینه میان مهاجرین و انصار پیش آمد. هجرت امري اجباري به خاطر حفظ ارزش والاي عقیده است و کاك احمد هم به ناچار و از سر اجبار، از یک سو به خاطر حفظ اعتقادات دینی خود و یاران و از سوي دیگر جلوگیر ي از درگرفتن جنگ داخلی و برادرکشی میان ملت کُرد، سنندج را ترك و به کرماشان رفتند . اما این که چرا کرماشان را انتخاب کردند، به این دلیل بود که اولاً امکان رفتن به سایر مناطق از جمله مریوان، سقز، مهاباد و سایر مناطق اهل سنّت کُردنشین به علت حضور گروه ها ناممکن بود، اما کرماشان چنین وضعیتی را نداشت .

ثانیاً کرماشان در مقایسه با شهري چون همدان، هم نزدیک تر بود و هم این که مردم آن کُرد بوده و اهل سنّت زیادي در کرماشان سکونت دارند به گونه اي که داراي مساجد و جمع هي مخصوص خود هستند. چون کاك احمد در هر کجا بود در فکر کردستان بود، و در واقع قلبش با مردم آن دیار عزیز بود، لذا نزدیکی محل هجرت به سنندج براي ادامه ي فعالیت هایش، لازم، مهم و مؤثر بود.

در فاصله ي پیروزي انقلاب تا هجرت، نمازِ جمعه در سنندج اغلب به امامت کاك احمد اقامه می شد ( البته گاهگاهی مرحوم ملا مسعود قادرمرزي عهده دار این کار بودند ). مرحوم کاك احمد در آخرین نماز جمعه ي قبل از هجرت که در سنندج برگزار می کند دلایل هجرت را  به نحوي که گفته شد  به مردم اعلام می دارد.

اما در مورد همراهانش در قضیه ي هجرت، همان گونه که گفتم خودم در آن هنگام در مسافرت بودم، دقیقاً نمی دانم چه کسانی وي را همراهی کردند ولی به محض برگشتن از سفر مستقیماً به کرماشان رفتم. ساختمان نسبتاً بزرگی در اختیار همراهان کاك احمد قرار داده شده بود . جمع زیادي از یاران مجرد ایشان در آن ساکن بودند . در خصوص خانواده ي وي همان گونه که می دانید از سال ها قبل، همسرش فوت کرده بود و با تنها فرزندش محمد ژیان زندگی می کرد .

محمدژیان در آن سال ها نوجوانی بود غیرقابل بحث از لحاظ کار و فعالیت اجتماعی به خصوص با توجه به اوضاع روحی و جسمی خودش. کاك احمد دو برادر و یک خواهر نیز داشت که اکنون هر سه نفر فوت کرده اند  خدا رحمت شان کند  خواهرش همسر مرحوم بابا مردوخ روحانی بود . بابا مردوخ روحانی علی رغم کهولت سن و این که دبیرِ دبیرستان هاي سنندج بود، و آثار علمی و فرهنگی زیادي بر جاي گذاشته و بسیاري از افراد آن گرو ه ها حتی در سطح سرانشان در دبیرستان شاگرد وي بودند. معذلک افراد آن گروه ها به اذیت و آزار وي نیز پرداختند بنا بر آ ن چه که گذشت همه ي این افراد به دلیل وابستگی خانوادگی به کاك احمد در خطر بودند، لذا از سنندج خارج و به تهران رفتند . پسران آقاي روحانی، آقایان مسعود، راشد، فؤاد و ماجد هم همراه خانواده به تهران رفتند . هر چند آقاي فؤاد روحانی و ماجد روحانی در هنگام حضور کاك احمد در سنندج، فعالیت زیادي داشتند و از یاران مطرح و فعال کاك احمد به حساب می آمدند، با این وجود همراه کاك احمد به کرماشان نرفته و تهرانِ دور از کاك احمد و کردستان و معرکه را براي محل زندگی اختیار نمودند !!

مسئله ي هجرت همواره به عنوان ابتلاء و امتحانی الهی پیش آمده است تا سنت الهی، مبنی بر صداقت یا عدم صداقتِ افراد در ادعاي ایمان و دلسوزي براي ملت روشن شود . خداي بزرگ در سوره ي مبارکه ي عنکبوت میفرماید:

« الم (1) أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَکُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يُفْتَنُونَ  (2) وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِينَ  (3) » (عنکبوت 1-3)

آیا مردم گمان برده اند و فکر می کنند همین که بگویند ایمان آورده ایم به حال خود رها می شوند و آزمایش نمی گردند؟! ما کسانی را که قبل از ایشان چنین ادعایی داشته اند آزمایش کرده ایم، آخر باید خدا بداند چه کسانی در مرحله ي عمل راست می گویند و چه کسانی دروغ می گویند. امتحان عملی و پیش آمدن سختی و مشکلات از سوي خداوند براي این است که مردم فریب نخورند، و دنباله روي کسانی باشند که صادقانه در تحمل مصائب و مشکلات در صف اول مبارزه و جهاد گام برمی دارند .

 از سوي دیگر تا ادعاي کسی به مرحله ي عمل در نیاید، خداوند به وي نه پاداش می دهد و نه وي را مجازات می کند . لذا وقتی براي داعی و رهبر ، هجرتی پیش می آید اگر از همراهان او کسانی محکم و استوار نباشند، با وي همراه نمی شوند و هجرت نمیکنند.

در جریان هجرت پیامبر اسلام  صلی الله علیه و سلم  جمعی از مسلمانان مدینه به مکّه آمدند و با وي پیمان بستند که در صورت تشریف فرمایی ایشان به مدینه، وي و یارانش را یاري نموده و از آنان حمایت کنند. لذا پیامبر به قصد تشکیل حکومت اسلامی به مدینه هجرت فرمودند؛ ولی براي ما مهاجرین کردستان هیچ قول و قرار و پیمانی نبود .

کاك احمد هیچ قولی به مهاجرین ندادند؛ معلوم نبود چه بر سرشان می آید، به طوري که مدت طولانی ما همه سرگردان بودیم . نهایتاً در کرماشان ساختمانی خالی در اختیار مجردها گذاشته شد [فکر کنم ساختمان دولتی بود]. در آن موقع خیلی از آنان که طرفدار شاه و حکومت شاه بودند فرار میکردند و ساختمان هاي خالیِ این چنینی زیاد بود. از آن ساختمان هایی بود که صاحبش فرار کرده بود .

وضعیت کاك احمد و ما آن وقت در کرماشان واقعاً رقّت بار بود. من توصیه میکنم وقایع آن روزهاي سخت و تلخ را از کاك کمال احمدي که آن وقت ها همیشه همراه کاك احمد بود و در واقع راننده و محافظ شخصی ایشان بود، بپرسید تا اوضاع نابسامان آن دوران را بازگو کند. من از ایشان خواهش می کنم مشاهدات و شنیده هاي خود را از هجرت تا زندان کاك احمد، نوشته و در اختیار همگان قرار دهد . به گفته ي وي: کاك احمد در کرماشان سرگردان بود. خانه هاي آشنا به هیچ وجه ایشان را نمی پذیرفتند و مرتب وي را از این خانه به آن خانه پاس می دادند ! و به جز یکی از عموهاي ایشان به نام آقا عبدالرحمان نمی توانست در منزل کس دیگري سکونت کند . اما این عموي شریف کاك احمد به گرمی از وي پذیرایی می کرد و بسیار کاك احمد را دوست داشت و به دلیل همین برخورد شجاعانه، بسیار مورد احترام همه ي ما بود . به هر حال هجرت کاك احمد به کرماشان مشقات زیادي را براي خود و همراهانش به دنبال داشت . زمانی که ایشان در سنندج بودند ، عده ي زیادي همراه و طرفدار وي بودند .

 به یاد می آورم در اوایل انقلاب، وقتی در خیابان تظاهرات می کردیم ده ها هزار نفر پشت سر ایشان راه می افتادند . یک بار در همین خیابان مردوخ فعلی جمعیت کثیري در خیابان راهپیمایی می کردند به طوري که ابتداي جمعیت در چهار راه وکیل و انتهاي آن به مسجد جامع می رسید.

این همه جمعیت نماز ظهر را در خیابان به جا آوردند، و حتی عده ي زیادي به جاي وضو با تیمم نماز را اقامه کردند. از این نوع تجمع ها زیاد داشتیم ولی بحث هجرت که پیش آمد بسیاري از مردم و حتی از نزدیکان هم کنار کشیدند . بستگان کاك احمد هر چند سنندج را ترك کردند ولی همراه کاك احمد هجرت نکردند. نماندن آنها در سنندج در واقع از سر ناچاري بود، چون به دلیل وابستگی خانوادگی به کاك احمد ، نمی توانستند در سنندج بمانند. ولی در واقع کاك احمد و فکر و حرکت او را نیز رها کردند و وي را در دیار غربت و موقع فشار تنها گذاشتند.

بعدها افرادي از آنها گاهی پیش می آمد که براي دیداري کوتاه به کرماشان بیایند ولی به عنوان همراه وي در کرماشان نبودند . خود کاك احمد و ما متأهل ها بعد از مدتی سرگردانی، عاقبت خانه اي قدیمی که در اصل مدرسه بود اجاره نموده و در آن سکونت گزیدیم. خانه در کوچه اي بن بست در نزدیکی میدان معلم فعلی کرماشان قرار داشت . آري در همین موقع بود که ما از سفر حج برگشتیم . در تهران به ما گفتند به کرماشان برویم (البته این بار نمی گویم به استقبال ما آمدند تا تولید حساسیت نکند !). چند خانواده در آن خانه همراه کاك احمد بودند البته به طور متناوب جا عوض می کردند. خانواده ي ما، آقاي عزیز امینی، آقاي هاشم سید الشهدایی، آقاي کمال پاکنهاد و کاك هادي مرادي جزو خانواده هاي اولیه ي مقیم در آن منزل استیجاري بودیم و هر خانواده یک اتاق داشتیم؛ کاك احمد هم با محمد ژیان در یکی از اتاق ها زندگی می کردند.

بعد از مدتی عدهاي از آنان به بیرون رفتند. از جمله ي اینها آقایان هاشم سید الشهدایی، کمال پاکنهاد و هادي مرادي بودند؛ کسانی دیگر مانند ملا قادر توحیدي و کاك عبدالله ایرانی و کاك علی رحمانی آمدند . برخی از آنها مانند کاك عبدالله و کاك علی در آن زمان با اخوان المسلمین بیعت داشتند. به هرحال آن وقت ها جریان اخوان در کردستان ایران آن قدر فعال نبود تا بخواهند مستقل کار کنند. اصولاً چیزي به این اسم مطرح نبود،آن برادران هم به صورت جداگانه کاري نمی کردند، و اگر تعهدي به اخوان داشتند به عنوان تعهد و بیعت صرف بود. چون خلاء فعالیت دینی در کردستان وجود نداشت تا کسانی بیایند در این خلأ کاري بکنند .

هرچه که لازم بود فردي مسلمان یا حرکتی دینی انجام بدهد، در کاك احمد و حرکتش موجود بود . به این دلیل هر کس که با هر گروه و حزبی بود می آمدند با کاك احمد کار می کردند. آن برادران که اشاره شد به عنوان معلم و گاه شاگرد در کلاس هاي ما شرکت می کردند. در مجمع ما حضور داشتند و بعضاً عضو شور اي ما بودند، آنان خودشان را از ما جدا نمیدانستند؛ متأسفانه الآن وضعیت به گونه اي تغییر کرده که به نظر بعضی از طرفداران کاك احمد به جز فکر کاك احمد  آن هم نه تفکر اصیل وي بلکه برداشت فرد یا افراد معدودي  قابل قبول نمی باشد !

براي کاك احمد همه ي مسلمان ان و افکار آنان عزیز و محترم بود. اصلاً جدایی مطرح نبود . برادران اخوانی رهبران اولیه خود را چه اندازه دوست داشتند کاك احمد را نیز همان قدر دوست داشتند . چون کاك احمد چیزي نمیگفت که به ذوق آنان به نام اخوانی ناخوشایند باشد.

کاك برهان امینی (برهان محمد امین) برادر کُرد عراقی که قرآن را به کُردي به نام تفسیر آسان ترجمه کرده است، از جمله برادرانی بود که براي مدتی در این منزل سکونت داشت و بسیار مورد توجه و احترام کاك احمد بود تا آن جا که گاهی ما به این اندازه از محبت و احترام کاك احمد نبست به او غبطه می خوردیم . کاك احمد خطاب به این برادر می گفت : برهان جان ! برایم قرآن بخوان و آن را ترجمه و تفسیر کن . وقتی کاك برهان این کار را می کرد کاك احمد گریه می کرد . در آن ایام اصولاً نامی از اخوان نبود، آن برادران در نشست هایی که با هم داشتیم خودشان اظهار می داشتند و به ما می گفتند که ما با حرکت اخوان بیعت کرده ایم، حتی برخی از آنان پیشنهاد می کردند که بیعت خود را شکسته و با کاك احمد و مکتب قرآن بیعت کنند اما کاك احمد قبول نکرده و می گفت بر سر بیعت خود بمانید، ما و شما با هم کار و فعالیت دینی می کنیم . ملا قادر توحیدي که الان خارج از ایران است آن وقت فرد فعال اخوان بود، شاید او زودتر به اخوان ملحق شده بود تا شهید کاك ناصر سبحانی . خیلی اوقات در آن خانه، از کاك احمد نوارهایی ضبط شده است که اگر توجه شود در آنها سر و صداهاي زیادي به گوش می رسد؛ این صداها متعلق به بازي کردن بچههاي ملا قادر بود.

بعد از هجرت تنها کاك احمد در آن خانه ثابت ماندند ولی ما تغییر مکان می دادیم . افرادي می آمدند، مدتی در آن جا می ماندند و می رفتند؛ زیرا یک اتاق آن هم در مکانی چنین شلوغ چندان مناسب نبود . آنهایی که امکاناتی داشتند، در بیرون از آنجا خانه می گرفتند و جاي خود را براي افرادي که امکان تهیه ي منزل در بیرون را نداشتند خالی می گذاشتند؛ به هر حال ما در آن جا به سختی زندگی میکردیم . تا سال 61 کاك احمد در آن جا زندگی کرد و از آنجا به تهران رفتند.

ادامه دارد …

منبع : «فصلنامه راه ما» نشریه داخلی مکتب قرآن کردستان – شماره 9

بدون پاسخ to “برنامه هجرت كاک احمد به کرماشان چگونه طراحی شد؟”

  1. عمر ژوئن 21, 2009 در 4:46 ب.ظ. #

    جالب است, ظاهرا خیانت در انواع مختلف جز’ عادتهای ترک نشدنی آقای امینی شده است, چون در نقل خاطرات هم نمی تواند این عادت زشت را از خود دور کند! از جویندگان و تشنگان حقیقت دعوت می کنم به مکتب قرآن ( منزل کاکه احمد ) و پیروان راستین و ثابت قدم ایشان مراجعه کنند.

  2. تارنمای ناجی کرد به عمر ژوئن 21, 2009 در 6:01 ب.ظ. #

    آقای عمر به رسم قرآنی فقط می توانم به امثالکم بگویم ::: ســــلام :::

  3. عمر ژوئن 25, 2009 در 1:42 ب.ظ. #

    من هم فقط می توانم بگویم, استناد به قرآن, ملاک بر حق بودن نیست, بلکه آگاهی و عمل به قرآن, ملاک بر حق بودن است! در هر حال امثال شما را مگر فقط مشیت الهی, بتواند هدایت کند, چون در گذشته, بارها ثابت کرده اید که کاری به حق و باطل ندارید و پس از روشن شدن واقعیات و حقایق هم, همچون قبل از آن, از قبول حقیقت گریزان و بیمناکید!

  4. تارنمای ناجی کرد به عمر1 ژوئن 25, 2009 در 9:15 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    شاعر می فرماید »
    واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند
    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

    گوییا باور نمی دارند روز داوری
    کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
    دوست عزیز به نام و ذات پاک و مقدس الله تعالی تا کنون آن چه را حق دانسته و می دانم پیروی می کنم و برایم اصلا مهم نیست که دارنده ی این حق کیست . چه کاک احمد باشد چه کاک حسن چه حتی خود امام شافعی
    کما این که به بسیاری از نظرات امام شافعی (از جمله شکسته شدن وضو با لمس زنان و هم چنین ابطال وضو با خوردن باطن دست به آلت تناسلی و …) و بسیاری از نظرات کاک احمد ( هم چون کفر و ایمان ، مراسم مولودی و …) و بسیاری از نظرات کاک حسن ( از جمله شرکت ایشان در جلسه شورای ملی صلح ، دیدگاه ایشان در رابطه با جن و ارتباط با آن و …)معترض بوده و موافق نمی باشم

  5. تارنمای ناجی کرد به عمر2 ژوئن 25, 2009 در 9:16 ب.ظ. #

    به هیچ وجه شخصیت برایم مهم نیست و تنها حق است که برایم مهم است
    در مقابل اما شما بی شرمانه مرا متهم به کنارگذاری حق و پیروی از باطل با وجود ادراک حق می کنید . در حالی که خدا بر آن چه می کنم و عقیده دارم آگاه و وکیل است اما روش شما و امثال شما که سخن از پیروی از حق می رانید بسیار برایم جالب است آن جا که روش کاک احمد را تا صد صال آینده برای حرکت خویش کافی می دانید (بر خلاف اصول اولیه ی شریعت و هم چنین نظرات و اجتهادات خود علامه کاک احمد ) و آن جا که کاک حسن و شورای مکتب قرآن کردستان بیانیه ای در رابطه با کفر و ایمان و دیدگاه کاک احمد در رابطه با آن منتشر می کنند و عدم هم سوئی خود با این اجتهاد کاک احمد را بیان می کنند و شما آنان را به خاطر اجتهادشان که بر اساس نص قرآنی و شریعت اسلامی است خروج از مسیر کاک احمد و انکار رهبری وی قلمداد می کنید
    روش طاغیا ن و باغیان بر آن بوده است که دیگران را منسب به خلاف کنند تا او را بتوانند از مسیر خود منحرف سازند این مورد در تاریخ نمود بسیاری دارد از جمله:
    هنگامی که لشکر معاویه حضرت عمار (رض) را به شهادت می رسانند چون از حدیث صحیح حضرت نبی مبنی بر باغی بودن گروهی که عمار را بکشند آگاهی داشتند گناه کشته شدن وی را به گردن لشکر حضرت علی (رض) می اندازند با این بهانه که آنان بودند که او را به کارزار آوردند و او را به کشتن دادند
    در ایران اکنون هم که هر صدائی به جز صدای حکومت به خیانت و آمریکائی و اسرائیلی و وهابی و سکولار و … توصیف می شود
    با این اوصاف فکر می کنید چقدر به روش و منش آنان نزدیکید که دیگران را متهم به خیانت می کنید و جالب تر این که آواز عمل به قرآن را سر می دهید؟

  6. تارنمای ناجی کرد به عمر3 ژوئن 25, 2009 در 9:16 ب.ظ. #

    عمل به قرآن یعنی آن که نام دیگران را با تحقیر به زبان نیاوریم ، عمل به قرآن یعنی این که به عیب جوئی از دیگرا نپردازیم و نوارهای آنان را با قطع و وصل کردن و برای بد نام کردنشان در اینترنت منتشر نکنیم ، عمل به قرآن یعنی آن که انحصار طلب نباشیم
    عمل به قرآن و برنامه ی حرکت دینی فقط ساختن برج و کارخانه وتاسیس شرکت های مختلف و انجام مراسم های مولوی و شعرخواهی در مدح کاک احمد و دف زدن و گریه کردن و … نیست
    در طول این دو سالی که تارنمای ناجی کرد با کمک خداوند توانسته ادامه مسیر دهد به ذات پاک الله قسم می خورم که همیشه قصدم ایجاد اتحاد و برادری بود . حتی زمانی که من متن توافقنامه را انتشار دادم با این هدف این کار را انجام دادم و خدا را به این عمل خود گواه و شاهد می دانم اما دوستان شما مرا متهم به خیانت و دروغ گویی کردند تا آن جا که مجبور شدم نام و تصویر کسانی که این توافقنامه را امضا کرده اند را در وبلاگ منتشر کنم و از آنان بخواهم که با قسم به قرآن عدم امضای خود را ثابت کنند تا روی بنده و امثال بنده سیاه گردد اما باز هم همان تهمت ها و توهین ها و بی شرمی ها را مشاهده کردم و بی شرمانه تر آن که این ماجر و قرار دادن متن توافقنامه و هم چنین مدیریت تارنمای ناجی کرد را به پدر و مادرم منتسب نمودند و بدون ترس از خدا بدترین تهمت ها و توهین ها را در حق پدر و مادرم روا داشتند . تا شاید بتوانند به زعم ناقص خود حریف را از میدان به در کنند .
    آری این بود روش و سیرت شما و امثال شما….
    با این وجود شما چگونه انتظار دارید که بنده نسبت به شما و حرکت دینی تان دچار تردید نشود؟
    به امید آن که واقعیات از پس پرده کنار رود و هر آن که حق است بر ملا گردد حتی اگر آبروی ما نیز در پس آن نهفته باشد
    ان شا الله
    و من الله توفیق

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: