مصاحبه کاک حسن امینی با «بو روژ هه لات»

30 مارس

کاک حسن امینی

1– آیا در اساس هدف اصلی مکتب قرآن ضمانت و محقق ساختن حقوق ملی ملت کُرد بود یا ایجاد حکومتی اسلامی مشابه حکومت جمهوری اسلامی؟ –  هدف اصلی مکتب قرآن و بنیانگذار آن یعنی: کاک احمد مفتی زاده فراهم ساختن زمینه برای تحقق سه اصل بنیادین یعنی رفع سه ستم «ملی»، «مذهبی» و «طبقاتی» بود. که از ابتدای تأسیس مکتب قرآن و فعالیت های کاک احمد، این اصول بنیادین به عنوان شعار و هدف غایی در گفتار و نوشتار ایشان نمایان و ملموس بود. پرواضح است که بدون قدرت حکومتی تحقق این خواسته ها ناممکن است.

پس با دقت در این اصول می توان گفت بهترین نوع حکومت جهت تحقق آن اهداف وسپس نظارت بر آنها و محافظت از آن همان حکومت قانون و برنامه الهی و اسلامی است. زیرا بنا به شهادت دوست و دشمن در طول تاریخ حداقل دو بار در حکومتهای خلفای دوم و پنجم یعنی: حکومت عمر بن الخطاب و عمر بن عبدالعزیز – رضی الله عنهما – این اصول تحقق یافته اند و هیچکدام از ستمهای مذکور به ویژه ستم طبقاتی که همواره مردم جهان به خاطر آن در رنج و عذاب بوده اند – و اکنون هم بیشتر از هر زمان از آن عاجزند- وجود نداشته و مشاهده نشده است.  در نتیجه می توان گفت که چنین قانون و حکومتی پیش تر آزمایش شده و امتحان خود را سرافرازانه پس داده است. لذا به جا خواهد بود که برای آن تلاش شود و بدان امیدوار بود.

قاطعانه می گویم: که هیچ تفکر و اندیشه وحکومت دیگری در جهان این گونه در معرض آزمایش قرار نگرفته است.

موفقیت این دو حکومت مرهون تفکر و اندیشه اولین منبع قانونگذاری اسلام یعنی قرآن است. آن جا که می فرماید:  یا أیُّها النّاسُ إنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُ نثَی وَ جَعلناکُم شُعُوبَاً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنَّ أکرَمَکُم عِندَاللهِ أتقاکُم إنّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات/13)

یعنی: « ای مردم ما شما را از مرد و زنی (به نام آدم و حوا) آفریده ایم، شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده ایم تا همدیگر را بشناسید (و هر کس با تفاوت و ویژگی خاص درونی و بیرونی از دیگری مشخص شود، و در پیکره ی جامعه ی انسانی نقشی جداگانه داشته باشد ). بی گمان گرامی ترین شما نزد خدا متقی ترین شما است. خداوند مسلماَ آگاه و با خبر ( از پندار و گفتار شما، از حال همه کس و همه چیز) است.»

لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیّناتٍ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیِزانَ لَیَقُومَ النّاسُ بِالقِسط وَ أنزَلنا الحَدیدَ فِیهِ بأسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِیَعلَمَ اللهُ مَن یَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالغَیبِ إنّ اللهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ (حدید/25) 

یعنی: « ما پیغمبران خود را همراه با دلایل متقن و معجزات روشن (به میان مردم روانه کرده ایم. و با آنها کتابهای (آسمانی و قوانین) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل نموده ایم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند. و آهن را پدیدار کرده ایم که دارای نیروی زیاد و سودهای فراوان برای مردمان است. هدف از (ارسال انبیاء و نزول کتب آسمانی و همچنین آفرینش وسائلی چون آهن) این است که خداوند بداند چه کسانی او را و فرستادگانش را به گونه ی نهان و پنهان (از دیدگان مردمان) یاری کنند. خداوند نیرومند و چیره است.

به عبارتی خلاصه یعنی: بی تردید تمام پیغمبران را با دلیل و برهان غیر قابل انکار (معجزه) و با برنامه و قانون برای آن فرستاده ایم (تا مردم را یاری دهند و تحریک کنند) که برای برپایی قسط و عدالت قیام کنند به گونه ای که به هرکس سهم خود تعلق گیرد.»

گرچه آیات و احادیث فراوانی در این مورد وجود دارد. اما تنها دو آیه ی فوق و دو آزمون و تجارب تاریخی ای که بدانها اشاره شد جهت اطمینان بخشیدن و خوش بینی به حکومت دینی به روش اسلامی کافی است. لذا به جا خواهد بود که برای ایجاد چنین حاکمیتی تلاش نموده و با ایثار مال و جان از هیچ کوششی فروگذار نکرد.

اما در مورد پاسخ آن قسمت از سئوال که اشاره نمودید: آیا هدف ما ایجاد حکومتی بوده هم مدل و مشابه حکومت جمهوری اسلامی خواهم گفت: با دقت در شناسنامه و خصوصیات حکومت اسلامی و اهداف و برنامه هایی که حرکت مکتب قرآن به خاطر آن و مبتنی بر آن اصول بنیاد نهاده شد – متأسفانه – حکومت فعلی ایران سنخیت و تناسبی با اهداف و حکومت اسلامی مورد نظر کاک احمد و مکتب قرآن نداشته و ندارد. برای نمونه: هم چنان که عرض کردم اهداف اصلی در تأسیس مکتب قرآن رفع سه ستم ملی، مذهبی و طبقاتی بود در حالی که هم اکنون ما تحت تعرض قرار داشته و مورد همان سه ستم قرار گرفته ایم.

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

ادامه مطلب را ملاحظه فرمائید …


2- در گذشته و حال منتقدین و بعضاََ مخالفان مکتب قرآن، حوادث 23 تیر ماه سال 1358 هجری شمسی را همچون بزرگترین اشتباهات مکتب قرآن قلمداد نموده و مکتب را متهم می نمایند که اولین پایگاه سپاه پاسداران رادر مریوان مستقر نموده و حتی اعضای مکتب به شهروندانی که نسبت به آنان اعتراض نموده تیراندازی کرده که در نتیجه این زد و خوردها تعدادی کشته شده اند. اگر ممکن است جنابعالی به لحاظ ثبت در تاریخ هم بوده مقداری در مورد این حادثه بحث نمایید؟

– در حقیقت مکتب قرآن سال 1358 هیچ گونه اطلاعی از تشکیل مقر سپاه پاسداران در شهرستان مریوان نداشته است. (نه شورای مرکزی مکتب قرآن سنندج و نه شورای فرعی درمریوان)  اما بعد از تأسیس مقر و حضور افراد مسلح چند نفر از هواداران مکتب در میان آنان قرار گرفتند و چنان که عرض کردم حضور آنان در جمع افراد سپاه ازروی میل و رغبت شخصی خود بوده نه بنا به تصمیم جمعی و حرکی ؛ شورای مکتب و رهبر و اداره کننده آن هم اطلاعی از این امر نداشته اند.

حادثه 23 تیر 1358 هجری شمسی نقشه ای بود علیه مقر سپاه و افراد مسلح مستقر در آن. گروههای مسلح آن دوران بیانیه پخش کرده بودند که بنا دارند جهت اعتراض و اعلام نارضایتی به نسبت کاهش قیمت محصولات کشاورزی و دسترنج روستائیان راهپیمائی خواهند کرد و از مردم دعوت کرده بودند که در این راهپیمایی اعتراضی شرکت کنند. مردم هم از این نقشه پشت پرده بی خبر و عده ای شرکت کرده بودند. محل راهپیمایی و اجتماع بعد از آن را جلو ساختمان صدا و سیمای مرکز مریوان تعیین کرده بودند؛ محلی که مقر سپاه هم در آن نزدیکی بود، در واقع مقر را نشانه گرفته و صدا و سیما را بهانه ساخته بودند. در اطراف ساختمان مقر سپاه افراد مسلح گروههای سیاسی آن موقع سنگر گرفته و مستقر شده بودند. به محض این که مردم ناآگاه و بی اطلاع از موضوع به بهانه راهپیمایی به مسیر رسیده بودند افراد مسلح از قبل آماده و در سنگر نشسته، مقر را مورد حمله و تیراندازی قرار داده بودند و چند نفر از افراد داخل مقر را به قتل رسانده بودند. افراد داخل مقر هم در دفاع از خود به مهاجمان بیرون تیراندازی کرده و تعدادی از آنان را کشته بودند. در واقع افرادی که بیرون از ساختمان مقر کشته شده بودند مردم عادی نبودند بلکه افراد مسلحی بودند که به قصد حمله و قتل و عام افراد مستقر در ساختمان بدانجا رفته و به آنها حمله کرده بودند. الآن ادعا می شود افرادی که بیرون از ساختمان کشته شده بودند شهروندان عادی و بی گناه بوده اند، اما این ادعا نمی تواند درست باشد بدان دلیل که اگر آن افراد عادی و غیر مسلح بودند پس افراد سپاه که داخل مقرکشته شدند با چه وسیله ای و توسط چه کسانی کشته شدند؟!

باز هم تأکید می کنم: مکتب قرآن در تشکیل آن مقر و حادثه به وجود آمده اطلاعی نداشته است.

3- دیدگاهی وجود دارد که امروزه گفتمان غالب در کردستان ایران همان ناسیونالیسم طرفدار سکولاریسم است. – با توجه به این که کاک احمد همواره در مباحث خود مخالف تفکر جدایی دین از سیاست بوده است.- نظر شما در این باره چیست؟

– در مورد این که قاطعانه و مبتنی بر واقعیت ادعا کرد که اکثریت مردم کردستان ایران خواهان چه نوع گفتمان و اندیشه ای هستند دور از حقیقت بوده و حرف درستی نیست. زیرا کسی در این زمینه سرشماری و تفتیش عقیده نکرده تا دقیقاً مشخص شود اکثریت مردم چه می خواهند و تابع چه اندیشه ای هستند؛ پس چنین دیدگاه و ادعایی به باور من غلط و نادرست است. گرچه ممکن است قسمت ناسیونالیسم آن طرفداران زیادی داشته باشد اما قطعاً ناسیونالیسم با مدل سکولاریسم را شامل نمی شود. چون اگر این گونه بود می بایستی در طول این همه سال کار و کوشش احزاب ناسیونالیسم سکولاریستی تا به حال توجه این اکثریت – مورد ادعا- را به خود جلب نموده و حقوق تضییع شده آنان را گرفته و تأدیه می نمودند.

مرحوم پیشوا قاضی محمد و هم مسیرانش با روش و مدل دینداری و مسلمانی وارد میدان شدند و همه دیدیم که چقدر زود جمهوری کردستان با بهره گیری از حمایت مردم مسلمان کُرد به بار نشست و به حکومت رسید. بی تردید اگر بعد از مرحوم قاضی و الآن هم حزب مدعی و خواستار حمایت از حقوق ملت کُرد همان مسیر بنیانگذاران جمهوری مهاباد را مد نظر و فرا راه خود قرار می داد خیلی وقت بود که به همان حقوق مشروع دست یافته بود. زیرا هم چنان که گفته شد: این روش امتحان و آزمایش خود را پس داده است.

در مورد جدایی دین از سیاست هم باید بگویم: دین بدون سیاست همچون انسان بی خانه و کاشانه است به عبارتی دیگر: مانند انسان کرو لال است.

4-  در رابطه با زندگی سیاسی کاک احمد مطالب زیادی نوشته شده و می شود، اما بسیاری از کسانی که حوادث سالهای آغازین سرکار آمادن جمهوری اسلامی را در کردستان نوشته اند، به گونه ای متفق القولند که کاک احمد بیش از اندازه به رهبران مرکز اطمینان داشته و نتیجه این همه اطمینان سبب برداشت های متفاوت و سپس تحرکات و تاکتیکهای اشتباه بوده است. جنابعالی هم به صورت غیر مستقیم در مصاحبه ای که با نشریه «چشم انداز» داشته اید به این اطمینان های فراوان کاک احمد اشاره کرده اید؛ ممکن است دلائل و منشاء پیدایش این همه اطمینان و باور کاک احمد به نسبت سران حکومت مرکزی در سالهای 59-57 را از دیدگاه خود بیان فرمائید؟

– در حقیقت علل و منشاء آن اطمینان و باورها به شعار و برنامه های اعلام شده از سوی رهبران شیعه مذهب قیام سال 1357 باز می گردد، آنها با نام اسلام با کاک احمد و یارانش وارد گفتگو  می شدند و بر اساس برنامه های اسلام به ما وعده می دادند، بارها تأکید کرده و اعلام می داشتند: قانون حکومت ما بر اساس تعالیم و آموزه های دین اسلام خواهد بود،… کاک احمد و دیگر رهبران اهل سنت ایران هم بر اساس آن چه که از اسلام آموخته بودند و بدان پایبند بودند، می دانستند که در اسلام تفاوتی میان ملت ها و قومیت ها وجود نداشته و نخواهد داشت. دلیل هم تأسیس حکومت های اسلامی در اوایل اسلام بود که با دلیل و مدرک در پاسخ سئوال اول آن را توضیح دادم. پس طبیعی است حکومتی که حقوق تمام قومیت ها و ملت ها را بدون تبعیض و تفاوت مد نظر داشته باشد نه تنها نگران کننده نیست بلکه خوشحال کننده بوده و جا دارد که از آن حمایت شود.

اگر گفته شود چرا باور کردید؟

خواهیم گفت: بدان دلیل که در آیین اسلام کذب و دروغ وجود ندارد و اجازه دروغ گفتن و دروغ پردازی و فریب مردم به کسی داده نشده، آن هم دروغ گفتن و فریب دادن هم کیش و هم سنگر خویش!!

ما از دیدگاه خود به نسبت دین و تصوراتی که از تعالیم و مفاهیم دینی داشتیم به آنها می نگریستیم و بر اساس آن تعالیم و دستورات دینی بود که هیچگاه تصور نمی کردیم که این گونه عهد و پیمان نادیده گرفته شود و این گونه پیمان شکنی صورت بگیرد به گونه ای که خیلی راحت از سوی رهبران قیام اسلامی عهد شکنی و دروغ صورت بگیرد.

5-  بسیاری از احزاب کُرد علت برافروخته شدن جنگ 5 روزه سنندج را اشتباهات شما می دانند و شما هم «صفدری» نماینده مرکز را عامل آن جنگ می دانید. آیا با سپری شدن حدود 30 سال از آن ماجرا شما به عنوان یک طرف از آن درگیری تصور نمی کنید که – هرچند اندک هم بوده باشد- مسبب ایجاد آن جنگ بوده اید؟

– جنگ 5 روزه سنندج در روزهای نخست سال 1358 که کمتر از یک ماه و نیم از عمر انقلاب و ایجاد حکومت تازه کار ایران گذشته بود اتفاق افتاد. در ابتدای این حادثه تلخ و ناگوار کاک احمد مفتی زاده به اتفاق عده ای از یاران نزدیک و افراد سرشناس حرکت در سنندج نبودند، بلکه برای گفتگو و مذاکره با ماموستا شیخ عزالدین حسینی و دیگر رهبران گروههای سیاسی کُرد و چند شخصیت مطرح مستقل در شهر سقز در منزل امام جمعه وقت سقز مرحوم ماموستا ملا عبدالله محمدی اجتماع کرده بودند، که من هم در آن جلسه حضور داشتم. بعدها چنان تصور می رفت که تشکیل آن جلسه در آن موقعیت حساس و خارج از شهر سنندج!؟ با انگیزه جهت دار و مشخص، جهت برافروختن آتش آن جنگ بوده باشد! از آن جا که در غیاب کاکه احمد و عدم حضور ایشان در سنندج برافروختن آتش جنگ در سنندج آسان تر بود.

آن جنگ نه تنها برای ما هیچ گونه سود و فایده ای در بر نداشت، بلکه برعکس بسیار هم به ضررو زیان ما تمام شد، در نتیجه عاقلانه و خردمندانه نخواهد بود چنان تصور شود که ما در آن دست داشته ایم.

6- مکتب قرآن در ماجرای روستای «یه ک شه وه» به گونه ای موضع خود را به نسبت گروههای اسلامی که افراط و خشونت را برگرفته اند روشن نمود؛ آیا این حرکت مکتب قرآن برای رفع آن شبه نبود که گویا شما با القاعده و انصارالأسلام در ارتباط هستید؟

همچنان که اطلاع دارید از سال 1375 به بعد حرکت مکتب قرآن به دوشاخه تقسیم شد. شاخه ای به نام «مکتب قرآن» و دیگری موسوم به «مکتب قرآن کردستان» که بنده با مکتب قرآن کردستان کار و فعالیت دارم. ماجرای روستای «یه ک شه وه» از سوی شاخه دیگر مکتب بوده و هیچ ارتباطی با ما نداشت. این اقدام بدان خاطر صورت گرفته بود که امام جمعه و جماعت وقتِ روستا به نام ملا محمد علوی در یکی از خطبه های جمعه به کاک احمد متعرض شده و ایشان را با عنوان کافر و مشرک قلمداد کرده بود(!!؟) علت رویداد آن روستا به این خاطر بود و هیچ ارتباطی با القاعده و انصارالأسلام نداشت. نه ماموستای روستا آن موقع ارتباطی با گروههای انصار و القاعده داشت و نه هیچ کدام از شاخه های مکتب قرآن، تا چنان وانمود شود که آن اقدامات در جهت ختم ارتباط با آنان و رفع شبه در این زمینه بوده باشد.

7- مخالفان شما و بعضی از محافل روشنفکری بر این باورند که شما هرگاه ضعیف و ناتوان هستید در مورد آشتی و عدم جبر و اکراه در پذیرش آیین اسلام صحبت می کنید و به طور کلی پرچم صلح و آشتی را برافراشته می کنید، اما در موقعیت قدرت، مخالفان و دشمنان خود را سرکوب نموده و ازبین می برید. ماجرای شلاق زدن پیشمرگان کومله و آنان را در آب سرد انداختن بنا به دستور کاک احمد در آن موقع و علم کردن شعار برادری و زندگی مسالمت آمیزی که امروزه آن را سر می دهید به عنوان فاکتوری خیلی وقتها از آن بحث می شود.

آیا شما پیام امروز مکتب قرآن را، با دستور کاک احمد در خصوص برخورد با پیشمرگان کومله را متعارض و متباین نمی بینید؟ چرا؟

برادر محترم! ابتدا می خواهم بگویم : از یک طرف ما هیچ وقت آن اندازه قدرتمند نبوده ایم که تلاش کرده باشیم مخالفان خود را ازبین ببریم، چون چنین قدرتی یا از قوای حکومتی و یا به حکم نبردهای مسلحانه ممکن است که ما هیچگاه هیچکدام از این دو گزینه را نداشته ایم؛ نه در قدرت حکومت سهمی داشته ایم و نه مبارزه ی مسلحانه را برگرفته ایم تا به سبب آن مخالفان خود را از صحنه خارج و یا ازبین ببریم. از طرف دیگر هم  هیچگاه آن اندازه ضعیف و ناتوان نبوده ایم که به دلیل ضعف و ناتوانی از برادری و زندگی مسالمت آمیز با اشخاص، احزاب و گروههای سیاسی و صاحبان قدرت صحبت کنیم. اگر این گونه بود بی تردید حکومت از تمام احزاب و گروههای سیاسی و معارض قدرتمندتر است در آن صورت این مسأله می بایستی در ارتباط با حکومت اتفاق می افتاد. در حالی که مکتب قرآن کردستان در مقابل با تبعیض و بی عدالتی های حکومت نسبت به خود، ملت کرد، اهل سنت و دیگر مظلومان هرگز ساکت ننشسته و آرام نگرفته است. به این دلیل در همین ایام نزدیک دو تن از علمای دینی ساکن شهرستان جوانرود که هردو عضو شورای رهبری مکتب قرآن کردستان بودند به نامهای ماموستا سیف الله حسینی و ماموستا حسین حسینی دستگیر و روانه زندان شدند اولی به 30 ماه زندان و 6 سال تبعید و دومی به 10 ماه زندان و چهار سال تبعید محکوم گشته اند؛ و یا در همین ایام نزدیکتر یکی دیگر از اعضای شورای رهبری به نام کاکه هاشم حسین پناهی پس از 12 سال کار رسمی در دادگستری شهرستان کامیاران از کار اخراج شد!؟ و خیلی موارد دیگر از این قبیل.  بر این اساس طرح چنین ادعاهایی در ارتباط با مواضع مکتب چه در گذشته و چه در حال روا نبوده و اتهامی است واهی و دور از عدل و انصاف و واقعیت.

در رابطه با شلاق زدن و در آب سرد انداختن پیشمرگان کومله من شخصاً اولین بار است چنین حرفی را می شنوم. اصلاٌ چنین قضایایی وجود خارجی نداشته، تنها اتفاقی که رخ داده بود یک بار در حیاط مسجد جامع سنندج در میان ازدحام جمعیت و جر و بحث افراد، بر اثر هل زدن، یک نفر داخل حوض افتاده بود، این کل ماجرا بود. بنده یک بار دیگر هم تأکید می کنم: به خدا قسم شمایی که آن موقع ممکن است اصلاٌمتولد نشده باشید چقدر از این ماجرا با خبر بوده اید من و کاکه احمد آن اندازه خبر داشته و در آن دخیل بوده ایم اما مثل خون سیاوش این ماجرا تمام شدن ندارد!؟

8- رابطه دین و ملیّت یکی از مباحث قدیمی است در کشورهای اسلامی؛ دینداری و اعتقادات   ملت کرد به نسبت دین اسلام مکانیزمی است که خواهد توانست به گونه ای یکپارچگی ملت را حفظ کند.

 به نظر شما دین در جامعه کردی چنان قابلیتی دارد که اتحاد ملی مذهبی در آن به وجود بیاید؟

– تصور می کنم در پاسخ سئوالات 1و2 به این سئوال هم پاسخ داده شد.

9- آن  چنان که از زندگی نامه و آثار کاک احمد پیداست ایشان سالهای زیادی تحت تأثیر افکار ملی گرایانه بوده اند، اگر اشتباه نکنم جنابعالی هم در چند جایی گفته اید تا قبل از آشنایی با کاک احمد از اعضای حزب دمکرات بوده اید، در این صورت افکار ملی گرایانه برای شما افکاری آشنا و مبارزه ملی در مقاطعی قسمتی از زندگی شما را به خود اختصاص داده، اما مع الوصف در سالهای پس از پیروزی انقلاب ایران می بینیم که مکتب قرآن عملاَ نمی تواند در جبهه ی نیروهای ملی قرار گیرد و حتی در بعضی موارد در جبهه ی مقابل آنان قرار گرفته؛ سئوال اینجاست که آیا در اساس نگاه شما به مسائل قومی با نگاه دیگر نیروهای ملی – مانند حزب دمکرات – متفاوت است یا این که مناقشه همان مسأله ی نقش بالا  در هرم قدرت است به عبارتی بالا دستی در به دست گرفتن قدرت؟

بلی! آن چه در مورد رابطه کاک احمد و بنده با حزب دمکرات کردستان عنوان شده حقیقت دارد ایشان تا زمان وفاتش همواره ملت کرد را دوست داشته و خواستار تحقق حقوق مسلم این ملت بوده است – آن هم در قواره و اندازه ای که دین اسلام آن را تعیین کرده است. یعنی برابری و یکسانی کامل با تمام قومیتها و ملیتهای دیگر جهان چه در داخل و چه در خارج از ایران- در اشعار و نوشته هایش حتی در اواخر حیاتش این واقعیات به خوبی نمایان است. کمتر کسی از اعضای حزب دمکرات سروده ای همچون اشعار «چه پکی صه لوات»، « لافاوی داخ» و «کوردستانی جوانم» را سروده است.

من هم به ملیّت بسیار علاقه مند بوده ام و بر اساس دستورات و تعالیم دین مبین اسلام خواستار تحقق حقوق ملت کرد بوده و هستم و امیدوارم با استعانت از خدای سبحان تا زنده ام همواره بر این مسیر باقی بمانم. برای نمونه می توانید بحثی را که در مورد «اسلام وملیت» ارائه داده ام و ضبط شده گوش دهید. در آن جا گفته ام: کرد مسلمان نمی تواند دین خود را حفظ کند و خود را مسلمان پندارد بدون این که برای ملتش در تلاش باشد و باز گفته ام: از دیدگاه اسلام ملت کرد حق دارد همچون تمام ملتها ی دنیا مستقل و آزاد زندگی کند.

  ما چه در جریان پیروزی انقلاب، چه سالهای پس از آن و  اکنون هم نه تنها علیه هیچ شخصیت، حزب و جماعتی که صادقانه در جهت احقاق حقوق مشروع و مسلم ملت کرد تلاش نموده باشد اقدامی نکرده ایم بلکه همچنان که اشاره کردم خود نیز با تمام وجود در این مسیر تلاش نموده ایم. در حالی که افراد و احزاب دیگر علیه ما و در مقابل ما ایستاده و بسیاری از اعضا و هوادارانمان را شهید کردند به عنوان مثال شهادت سه برادر از اعضای خانواده «شبلی» و یا شهادت سه برادر دیگر از خانواده «نمکی» و دهها نمونه دیگر؛ با این وصف ما تا به حال به احدی تعدی نکرده و کسی را نکشته ایم.

آن چه در این جا لازم است مورد بررسی و دقت قرار بگیرد دیدگاه و آراء و نظراتی بود در ارتباط با چگونگی مبارزه و مطالبات حقوقی خویش که عقاید و شیوه ی ما با روش دیگر احزاب و گروهها متفاوت بود. حال پس از سپری شدن 30 سال اکثر آن احزاب و گروهها به درست بودن روش مبارزه ما در مطالبه حقوق پی برده اند، همان روشی که ما بارها آن را بیان نموده و بر آن تأکید داشته ایم: مبارزه و مطالبه حقوق به روش دنیای امروز، مبارزه با گفتمان، با قلم، به وسیله ی قانون، روشنگری در میان مردم، روشنگری و جهت بخشیدن به طرفداران حقوق بشر و آزادیهای مشروع آن هم در بطن جامعه و در میان مردم. این موضوع هم نیاز به بررسی و کالبدشکافی بیشتری دارد که این مجال مقتضای آن نیست.

10- به نظر شما آیا در ابتدای انقلاب دین و نیروهای دینی کردستان به عنوان ابزاری جهت تضعیف جریانهای ملی به کار گرفته نشدند، البته از طریق تقسیم کردن جامعه و نفاق هایی که در آن روزها در کردستان ایجاد شد؟

اتفاقاَ برعکس ، همچنان که در پاسخ سئوال قبل اشاره کردم نیروهای غیر اسلامی بودند که عامل تقسیم و تفرقه میان مردم شدند و سبب آن ضرر و زیان سنگین به جامعه مظلوم و ستمدیده کردستان شدند، خوب! به فرض این که حرف آنها در آن وقت درست بوده باشد، حالا چرا همان افراد و احزابی که آن موقع ما را مقصر قلمداد می کردند امروز خود به چندین گروه و دسته دیگر منشعب شدند، مگر اکنون ملت کرد به حقوق خود رسیده است که آنان منشعب شوند؟!

به طور قطع و مسلم اکنون نیاز به اتحاد و انسجام و زندگی مسالمت آمیز خیلی بیشتر از گذشته احساس می شود؛ نکند بگویند: اکنون هم ما مقصریم که آنان منشعب و متفرق می شوند!

به هرحال هر چه بوده گذشته «ماهی را هر وقت از آب بگیرند تازه است.»

11- خود مختاری اسلامی برای اولین بار پیشنهاد دولت بنی صدر بود که از طریق » علامه نوری» به اطلاع دکتر قاسلمو می رسد و ایشان هم در میتینگ مهاباد به خود مختاری اسلامی جواب مثبت می دهد. آیا این پاسخ مثبت دکتر قاسملو حاوی پیام زندگی مسالمت آمیز و در کنارهم بودن را با شما و دیگر نیروهای اسلامی در بر نداشت؟ شما در جهت همبستگی باورهای ملی با اعتقادات اسلامی مردم تلاش و اقدامی انجام دادید؟

 ابتدا می خواهم بگویم: آن چه اعتقاد و خواست و آرزوی ما بود، برابری و مساوات ملت بود؛ برابری ملت کرد با ملتهای دیگر ایران. زیرا همان طور که در پاسخ به پرسشهای قبلی عنوان شد بر اساس تعالیم واقعی دین اسلام تمامی ملتها و انسانها در تمامی حقوق یکسانند دلیل و برهان این واقعیت هم عنوان شد.

از طرف رهبران قیام ملت ایران و مسئولان حکومت تازه به قدرت رسیده ایران هم چنین وعده ای به ما داده شد و ما تا زمان تدوین قانون اساسی همچنان به این و عده ها امیدوار بودیم اما زمانی که قانون اساسی تدوین شد و یکسانی و مساوات اسلامی و وعده های داده شده نادیده گرفته و زیر پا گذاشته شد! آن وقت ما ته قضیه را خواندیم و از آثار و پیامد مثبت انقلاب برای اهل سنت و ملت کرد و دیگر ملتها ناامید شدیم.

این را هم بگویم: که پس از هجرت کاکه احمد و یارانش از سنندج به کرمانشاه از سوی حکومت به ایشان پیشنهاد شد که بیائید تا خودمختاری کردستان را به شما مسلمانان واگذار کنیم اما کاکه احمد دریافت که این وعده هم دامی است برای درگیر ساختن و مقابل هم قراردادن مسلمانان با احزاب و گروههای غیر اسلامی؛ لذا فرمودند: شما احزاب و گروههای دیگر کردستان را راضی کنید من هم حرفی ندارم.

در حقیقت اگر آن موقع ما خودمختاری که هیچ، اگر استقلال کامل را برای کردستان می گرفتیم – متأسفانه – گروههای سیاسی غیر دینی آن وقت نه تنها از ما تقدیر و تشکری نداشتند بلکه بدون تردید با ما وارد جنگ و کارزار می شدند و نمی گذاشتند آن استقلال پا بگیرد. چکار کنم و چه بگویم! جوّ و فضای آن وقت اینجوری بود.

12- بدون تردید کاک احمد به عنوان یک شخصیت دینی مشهور و مطرح در جهان اسلام با قدرتهای دینی کشورهای منطقه دارای ارتباطات وسیع و چند جانبه بوده؛ خیلی وقت ها این سئوال پیش می آید که کاک احمد و مکتب قرآن می توانستند از این نفوذ بالای خود در جهت حمایت از مسأله کرد استفاده کنند، اما هیچگاه چنین کاری نکردند، جنابعالی آیا نظری غیر از این دارید؟ حداقل براین باور نیستید که هم کاک احمد به عنوان شخصیتی مطرح و شناخته شده و هم مکتب به عنوان یک جریان دینی صاحب نفوذ کم کاری کرده اند؟ 

– پاسخ سئوال قبل به طور صد در صد پاسخ این سئوال هم هست.

13- جهت اطلاع خود و بعضی از خوانندگان می خواهم از زبان جنابعالی موضوع ارتباط «بابا مردوخ روحانی» با مکتب قرآن را بشنوم، چون در نوشتارها خوانده ام امتیاز مکتب قرآن که از سوی اداره آموزش و پرورش وقت صادر شده به نام بابا مردوخ روحانی بوده است؟

– ابتدا لازم است به این نکته اشاره کنم که: «بابا مردوخ روحانی» با «آیت الله مردوخ کردستانی» دو شخصیت جدا هستند. کسی که حدود یکصد جلد کتاب را تألیف نموده که دو مورد آن «تاریخ کردستان» و «فرهنگ مردوخ» می باشد، این شخصیت آیت الله مردوخ کردستانی بوده است. بابا مردوخ روحانی هم شخصیتی دینی، اهل عقیده، پرهیزکار و دانا بود. موءلف کتاب تاریخی بسیار بارزش » مشاهیر کرد» می باشد، همسر ایشان خواهر کاکه احمد مفتی زاده بود یعنی بابا مردوخ داماد کاکه احمد بود – خداوند مهربان همه ی آنان را ببخشاید-

– اگر به فرض وجود امتیاز برای  مدرسه قرآن در زمان حکومت شاهنشاهی و صدور این امتیازبه نام ایشان قائل باشیم – ، تنها بدان سبب بوده که برای تأسیس مدرسه مدرک تحصیلی مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش لازم بوده که کاکه احمد چنین مدرکی نداشته اما بابا مردوخ دارای مدرک بوده و به این دلیل ممکن است اگر امتیازی بوده، به نام بابا مردوخ روحانی بوده باشد که من شخصاٌ از این موضوع اطلاعی ندارم. 

14- شما آینده «چپ» را در کردستان چگونه می بینید؟ از دیدگاه شما آیا «چپ» در کردستان دارای پایگاهی نیرومند است؟

– این که جریان موسوم به چپ در کردستان وجود دارد قابل انکار نیست اما به باور من پایگاه آنان در کردستان روز به روز ضعیف تر می شود. زیرا – همچنان که در گفتگو با دو هفته نامه روژهه لات اشاره کرده ام – ملت کُرد ملتی خداشناس و دیندار است و نمی تواند با بی خدایی و بی دینی سازش کند سی سال پر و پاگنده دشمنان و ممانعت از تبلیغات حقیقی دین از یک سو و طرفداری و حمایت ناپسند بعضی از دوستان از دگر سوی نتوانستند محبوبیت دین را از دل اکثریت مردم کُرد خارج سازند.

تنها حزب و جریان و شخصیتهایی در کردستان می توانند نیرومند باشند که بدون دستکاری و مداخله در باور و اعتقادات دینی و میراث فرهنگی و تاریخی ملت کُرد، برای دیگر حقوق مسلم و مشروع تضییع شده و زیرپا گذاشته شده ی وی فعالیت کند. مردم آگاهند فعالیت و تحرکات همگی را زیر نظر دارند.

15- ممکن است برنامه سیاسی آینده مکتب قرآن را مقداری دقیق عنوان فرمائید؟ شما خواهان ایجاد چگونه سیستم حکومتی ای برای اداره کردستان آینده هستید؟ آیا بر این باورید که با سرکار بودن جمهوری اسلامی امکان ایجاد سیستم مورد نظر شما وجود خواهد داشت؟

– پیش تر روش حکومت مورد نظر خویش را بیان نمودم اما هر حکومتی که: 1- اکثریت مردم آن را انتخاب کند 2- گردانندگان آن حکومت مجری و تابع قانون باشند 3- آزادی بیان و تعاطی تمامی افکار و اندیشه ها در آن وجود داشته باشد، چنین حکومتی شایان احترام و مایه ی خوشحالی است.

16- جنگ مسلحانه یاهمان «خه بات شاخ» که قسمتی از نیروهای کرد به ناچار بدان پناه برده و آن را به عنوان شیوه ای از مبارزه جهت حصول آزادی به کار بسته اند شما آن را چگونه ارزیابی می کنید، اصولاٌ شما به مبارزه مسلحانه اعتقاد دارید یا نه؟ اگر نه چرا؟

–  به باور من همچنان که شما هم اشاره کردید تنها از روی ناچاری روا خواهد بود که دست به سلاح برد و در کوهستان پناه گرفت. آن هم به شرط این که برای مدت طولانی خود را برای آن آماده کرده و بتوان سر پای خود ایستاد؛ نه از ترس مار به آتش پناه برد. برای شناخت و تشخیص ناچاری هم بسیار کوتاه عرض می کنم: تا زمانی که امکان دعوت و تبلیغ و اعلام موجودیت وجود داشته باشد زمان پناه بردن به سلاح و خشونت فرا نرسیده و مسیر ناچاری و اجبار نیست هر چند عرصه ی دعوت و تبلیغ و اعلام موجودیت بسیار تنگ و باریک و دارای مانع باشد. در آخر می گویم: به باور و شناخت من از آیین اسلام جهت خدمت به مردم هم استفاده از اعلام و دعوت و تبلیغ لازم است و هم استفاده از ابزار سلاح و مجاهدت با جان و مال؛ اما همچنان که اشاره شد هرکدام در مجال و موقعیت خود چنانکه مثل کردی مشهور است: » کنگر و ماست هر کدام به نوبه خود»

17- اما بسیاری از نیروهای اسلامی شاخه ی نظامی هم دارند، شما چگونه جریانهایی مانند حماس، حزب الله و یا القاعده و … را ارزیابی می کنید؟

– بر اساس توضیحات سئوال قبل در اینجا هم می گویم: آنهایی که ناچار بودند سلاح مبارکشان باد و دستشان درد نکند.

18- در پایان اگر نکته ای را لازم می بینید عنوان بفرمائید وگرنه بنده مطلبی ندارم جز این که از شما تشکر کنم.

–        با تشکر برادرتان:  حسن امینی ، سنندج 24/11/1387 هجری شمسی مطابق با 12/2/2009 میلادی

 

منبع:پایگاه اطلاع رسانی مکتب قرآن کردستان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: