فلسفه حجاب در اسلام

2 فوریه

فلسفه حجاب در اسلام

انسان،به اعتباروجود فردیش ،و به اعتبارعضوی از جامعه،دارای صفات،مشخصات و خصوصیاتی است مادی و معنوی، كه تنها وقتی ممكن است،فرد درجامعه،و جامعه به واسطه افراد،به معنی واقعی زندگی انسانی و سعادت برسند،كه درنظام فكری و اخلاقی واجتماعی مردم ، تمام آن صفات ، و مشخصات،وخصوصیات درنظر گرفته شده باشد،وهركدام درحدی كه لازم است، به آن توجه شود.

مثلاً:یك انسان، بیشتراز حد اعتدال ، به معنویات توجه میكند، همتش معطوف میشودبه اینكه :جنبه روحانی خودش را تقویت بكند،مثل جوكی ها،انسانهای مرتاضی كه در شرق داریم، كه اگر درصورت زندگی فردیشان ، مقدار اشتباهشان ، مقدار ضرری كه خودشان، دچارش میشوند، و جامعه نیز دچار ضررشان میشود، قابل توجه نباشد، وقتی فكر كنیم جامعه ای، همه آن مسیر را بگیرند، خوب متوجه میشویم كه چطور زندگی درآن جامعه فلج میشود.یا برعكس :فردی را می بینیم كه جنبه معنویات را فراموش میكند، و فقط تمام همتش راصرف مسائل مادی از غرایز اولی و غیره میكند( البته مسائل مادی، یعنی چیزهایی كه احتیاجات را تعیین میكند)این موجود،الان نمونه اش را درهمه جای دنیا داریم ، مانند اكثرزمامداران وزور مندان و پولداران و فریبكاران ، و میدانیم كه چه آفتی برای بشریت هستند. والبته اگر خودشان هم مقیاس درستی برای قضاوت درباره خودشان داشته باشند، میدانندگه چطور انسانیت دروجودشان كشته شده.

ادامه مطلب را ملاحظه فرمایید

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

برای مقدمه ، فقط به این دو مثال كوچك كه گفتم، اكتفا میكنم ، و به اصل مطلب برگردیم:

این حقیقت ، در طول تاریخ حیات بشری، مكررو مكرر به چشم خورده كه دربعضی ازجامعه ها ،توازنی كه برای ارج نهادن به صفات و خصوصیات انسانی لازم است، فراموش شده و بهم خورده ، و درنتیجه جامعه، سیر صحیح انسانی راگم كرده،قصد ازتوازن، این است كه : اصولاَ درتك تك این خصوصیات، افراط و تفریط نشود. یك صورت از توازن این است كه هركدام از این خصوصیات كه برای انسان مطرح است،طغیان نكند، ارزشش به بالاتر از حدخودش نرسد.و صورت دیگرش این است كه درموازنه خصوصیات باهم اشتباه نشود، و بعضی از خصوصیات انسانی، فدای بعضی دیگرازاین خصوصیات نشود، چه درفرد و چه درجامعه.

دراسلام،انسان با تمام این صفات و خصوصیات موردنظر هست. نظام پرورشی و اجتماعی اسلام، برای انسان است با درنظر گرفتن تمام این صفات و خصوصیات. ولی درنظام های دیگر ، متأسفانه نمی بینیم كه تمام خصوصیات و مشخصات انسان مورد نظر قرار گرفته باشد.و راستی همانطوركه در مقدمه گفتم : گاهی بعضی از ارزشها، درآن، افراط و یا تفریط شده،و اساساَ گاهی بعضی از این خصوصیات طغیان كرده بربعضی، و بعضی منكوب بعضی دیگرشده.

دراین مسئله خاصی هم كه الان مطرح فرمودید، این مقدمه كلی كه عرض كردم، صادق است. یعنی درطول تاریخ حیات بشری ، گاهی درروابط زن و مرد، اقتضا میكند، به آن اهمیت داده شده ، افراط شده. ارزشش بیش ارآن حدشده، كه باید به آن داده بشود، ویاگاهی هم ، پائین تر از آن اندازه اهمیتی كه دارد، گرفته شده ودرحدو خصوصیات آن تفریط شده ، مثلاً دربعضی از جوامع یا دربعضی از فلسفه ها، غرایز جنسی، شدیداً تحقیر شده،  ولی در بعضی از جامعه ها یا مكتب ها خصوصاً آنهائی كه دید ماتریالیستی دارند، این غرایزجنسی، تاحد»بت» تعظیم وتجلیل شده اند.

در اسلام، همانطور كه گفتم ، به دلیل اینكه تمام خصوصیات انسان، هركدام درحدخوددرنظر گرفته میشود، موازینی برای روابط زن و مرد، برای مسائل جنسی، برای غریزه جنسی، وبرای هرچیزی كه به این موضوع ارتباط دارد، درنظر گرفته شده، كه درحد اعتدال ومعقول، روابط جنسی انسانها راتنظیم میكند.

سه سؤالی كه مطرح فرموده اید،قبلاً به دوسوال اخیرتان بطور یكجا عرض میكنم.»كیجا»به دلیل این كه: تقریباً هردوسوال، مفادشان یكی است، یالااقل خیلی بهم نزدیك هستند. و»قبلاً»به دلیل اینكه : روشن شدن جواب این دو سؤال، مقدمه ای است برای روشن شدن جواب سؤال اولتان .دوسؤال آخرتان این بودكه:»در اسلام ، چرا حدود حجاب زن و مردباهم تفاوت دارد؟»و اینكه:» آیا این تفاوت، نوعی تبعیض بین زن و مرد، نیست.»

عرض كنم:تا جائی كه ما نسبت به جانداران شناحت داریم، دراكثر جانداران این خاصیت مشاهده میشودكه :به طور عادی، طلب ودنبال رفتن ، از طرف جنس نراست، و در اوایل ، اظهاریی میلی و احتراز ازطرف جنس ماده، اگراین خصوصیت ،تنها درانسان، دراین موجود عاقل مشاهده میشد، ممكن بودفكر كنیم كه :زنها،روی بعضی حسابها ازقبیل مثلاً، «خود شیرینی «، یا مطلبی ازاین نوع، عملاً این حالت را بخود بگیرند، اما وقتی می بینیم درقسمتهای دیگر جاندارن نیز، این حالت هست ، درحالی كه برای آن ها این حسابهای عقلی مطرح نیست، بلكه معمولاً مطیع غرایزهستند، میتوانیم قبول كنیم كه خاصیتی است طبیعی یعنی:بطور طبیعی،درجنس نر،اظهار تمایل قویتر از جنس ماده است.

علت این امر هم ایسنت كه :حالت «تحریك پذیری» درنر بیشتراست تادرماده. دراكثرحیوانها می بینیم که :بطور عادی ، به محض اینكه نر، ماده را می بیند، دنبالش میرودو اظهار تمایل میكند، ودرمقابل ، مدتی ، ماده امتناع میكند، تا بعداز مدتی ، ممكن است حالت تمایل برایش پیدا بشود، یا اصلاً پیدانشود.

چون متوجه شدیم که این حالتی است طبیعی ، نه روشی سیاسی و مصلحتی- به آن دلیلی كه درمقدمه عرض كردم دراسلام، به این امر، و به این واقعیت ، توجه شده است.چطور؟

اسلام، درمقررات جنسی، مقداری حدود و قیودبیشتر برای بیرون افتادن اعضای زن، برای ظاهر شدن قسمتهای مختلف زن، قائل شده. شاید اطلاع داشته باشیدكه قسمت عمده ای ازآزردگی هائی كه دربین زن و شوهرها پیش میآید، و اختلافاتی كه درروابط شان پیش میآید، به این نكته برمیگرددكه ، شوهرها، بخصوص دربعضی شرایط، احساس میكنندكه زنها نسبت به آنها ازلحاظ جنسی، بی علاقه شده اند، ولابد اكثرشان هم دلیلش را نمیدانند!مثلاً ما مشاهده میكنیم كه:وقتی، زن، حامله است، تمایلات جنسی او، خیلی ازحدكمترمیشود.یا درزمان شیردادن به بچه، بازتمایلات جنسی اوكمترازحد معمول است.واكثرشوهرها وقتی این حالت بی تمایلی رادر زن احساس میكنند، كم كم به زن، بدبین میشوند، فكر میكنندكه : زنشان به آنها بی علاقه شده باشدف توجه به آنها نداشته باشد!یا احیاناً ممكن است فكر كنند كه ، زنشان نسبت به اشخاص دیگری، دلبستگی پیداكرده باشد! البته این ، واقعیت ندارد.شاید ، باشد  دربین زنها ، كسانی كه به شوهرهایشان بی علاقه باشند.اما همیشه بی تمایلی زن به شوهر ، خصوصاً درصورتی كه دربعضی شرایط خاص پیش بیاید،یا شدت یابد، به این دلیل نیست ، بلكه اول، بطوركلی ، به این دلیل است كه به طور عادی ، تحریك پذیری- همانطور كه عرض كردم- درمؤنث ضعیف تراست تا درمذكر ودیگر اینكه، وقتی مسائلی مثل بارداری یا شیردادن به بچه برای زن مطرح است، درآن موقع، حالت تحریك پذیریش، خیلی بیشتر ازمواقع عادی، تضعیف میشود.

به هر صورت، دراین باره نمیخواهم زیاد توضیح بدهم این حقایقی است مشهود،و نمونه هایش خیلی اتفاق افتاده. من درطول زندگیم، نمونه اش را مكرر دیده ام كه : گاهی بی تمایلی زن، موجب دلسردی مردنسبت به زن شده ، و بازاین دلسردی ، اثر معكوسی هم درزن داشته، كه زن هم تدریجاً نسبت به مرد واقعاً بیعلاقه و دلسردشده، وگاهی هم به جدائی زن وشوهراز همدیگر . نمونه این، مكرر پیش آمده، وهمیشه هم پیش میآید.

اسلام،برای اینكه تحریك پذیری زن ومرد، به حد تعادل برسد، (یعنی:آن اندازه كه ممكن است مرد را دراظهار تمایل زنش نسبت به خودش راضی كند، و زن هم در مقابل، احساس فشار نكند، به دلیل اظهار تمایل های زیاده ازحدمرد)مقرراتی از نظر حجاب وضع كرده، كه اگر این مقررات، رعایت شود، كم كم ، تمایلات درمرد تخفیف پیدا میكند، ودرزن تقویت میشود.

میدانیم كه:معمولاً موجبات تحریكی جنسی در زن یا مرد، مشاهدات عینی جنس مخالف، یا توجه ذهنی زیاد به مسائل جنسی است. منظور اینست كه :هروقت ، درزمینه امور جنسی ، مردها ، زنها را بیشتر ببینند، یا بیشتر به زن ها بیندیشند، بیشتر تحریك میشوند، و همینطورهم، زنها. پس ،با توجه به آن اختلافاتی هم، كه درحدودتحریك پذیری این دوجنس وجود دارد، اسلام، این برنامه راتنظیم كرده برای وجود اعتدال درتمایلات جنسی زن و مرد، كه : مردها، بیشتراعضایشان پیداباشد، یعنی اشكالی نباشد دراینكه قسمتی بیشتر از زنهاف،اعضای خودشان را نشان بدهند.ولی درموردزنها دستورداده كه :قسمتی كمتر، تا حدی ضرورت زندگی اقتضا میكند، اعضایشان پیدا باشد.البته این راعرض كنم:آن نوع حجابی كه ما الان هم،دربعضی جوامعه ها می بینیم، یا میدانیم كه درگذشته درجامعه های مختلف خودمان وجود داشته ، كه زن مثل گنجینه اشخاص خیلی پست ولئیم ، همیشه مخفی بوده و آفتاب نمیدیده، ازنظر اسلام مردود است.اسلام، این مقررات را وضع نكرده.اسلام دستورداده كه : زن خود را سبك نكند، بطور زننده خودش را نشان مردها ندهد.وبطور زننده  با آنان صحبت نكند.ودر وقتی كه اقتضا باشد و احتیاجی مطرح باشد، مانعی ندارد كه دست و صورت زن پیدا باشد، اما درحركت و رفتار و گفتارش طوری باشد، كه مردها را به مسیر انحراف جنسی سوق ندهد.

حدود حجاب»جسمانی و اخلاقی» دراسلام، برای تقریباً همین است.

ولی این تفاوت حدود حجاب زن و مرد، كه برای زن،اجازه داده كمتراز اعضایش، یعنی تنها دست و صورتش ظاهر باشد، ولی برای مردآزاد است اضافه بردست وصورت، بازو و سینه و حتی ساق پا هم پیدا باشد، به همان دلیل است كه قبلاً عرض كردم: معمولاً، مشاهده قسمتهای مختلف اعضای جنس مخالف، یك موجب بزرگ برای تحریك جنسی میباشد، وجون زن كمترتحریك میشود، اسلام اجازه داده مردها بیشتر اعضایشان را نشان بدهند، ولی چون مردخیلی سریعتر تحریك میشود، اجازه نداده كه زنها اینقدر،درنشان دادن اعضاء، مثل مردها آزاد باشند، تا اختلاف حدود تمایلات بیشتر نشود، وروابط خانواده را بهم نزندو ناسالم نسازد.

پس ، با این برنامه كه اسلام تعیین كرده،بطور طبیعی،خواست جنسی درزن و مرد، بحد یكنواختی میرسد. یعنی:وقتیكه زنها بیشتر اعضای مردها را ببینند، مقدارتحریك پذیری شان، ازحد طبیعی بالاتر میرود. و وقتی مردها كمتر اعضای زنها را ببینند، مقدار تحریك پذیری شان ازحد طبیعی پائین تر میآیدو وبا این بالارفتن حدود تحریك پذیری درزن، و پائین آمدن حدود تحریك پذیری درمرد، خواسته های جنسی اینها با هم متعادل میشود. وآن اختلافاتی ، كه همیشه می بینیم درخانواده ها بروز میكند،عاملش، كه تفاوت درجه تمایل جنسی است، ازبین میرود.پس دلیل تفاوت درحدود حجاب زن و مرد، مصلحت هم خود زن، وهم مرداست، اینست كه: زن ومرد، درخواسته های جنسی شان، به حد یكنواختی برسند. واین،نه به این دلیل است كه ایجاد فشار نسبت به زن بشود، و به این ترتیب آن تبعیض كه شما اشاره كردید مطرح نشود. نه ، مصلحت زن در- خانواده و در جامعه نیز- این است كه : اندازه مناسب خواست مرد، تحریك بشود.، همانطور كه مصحلت مردهم ، چنین است.پس اصلاً، مسئله تبعیض مطرح نیست، بلكه مسئله مصلحت و سلامت جنسی زن ومرد، ومصلحت زندگی خانواده و سلامت جامعه مطرح است.

(به دلیل حجیم بودن متن لطفا ادامه ی مطلب را در این جا ملاحظه فرمایید)

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: