زنگ هوای پاک به صدا در آمد! (پاسخی به یک شبنامه)

31 ژانویه

دفاع از علمای اهل سنت و کاک حسن امینی چند روزی است نوشته‌ای با عنوان «دشمنان ملّت کرد را بهتر بشناسیم» که در تاریخ 14/10/87 توسط نویسنده‌ای مجهول و مستعار نامی به اسم خه‌بات نوشته شده است در سطح شهر دست به دست می‌گردد. من نیز به دقّت آن را مطالعه کردم.

برای بی‌محتوا بودن و قابل دفاع نبودن اظهارات آن نوشته، عدم جرأت نویسنده برای معرفی خود، کافی است. من نمی خواهم از مقام نقد آن نوشته‌ی بی‌پایه و اساس برآیم. اگرچه برای عوام فریبی از شخصیتهایی چون مرحوم قاضی، دکتر قاسملو، جناب مفتی‌زاده و کسان دیگر و از کلماتی چون «دوران تاریک و خفقان»، «رژیم آخوندی»، «قانون پر از تبعیض و جنایتکارانه» و … صحبت کرده می‌خواست وانمود کند که در صدد دفاع از حزب دموکرات کردستان برآمده است. ولی با دقّت در متن می‌توان دریافت که مطمئناً نویسنده از اعضای آگاه حزب دمکرات نمی‌تواند باشد و کسی هم نیست که معلومات سیاسی و تاریخی قابل بحث هم داشته باشد. آن چه نمایان است در آن فحش‌نامه، هتک حرمت کسانی است که در حد توان و فهم خودشان مشغول خدمت‌اند. و همیشه دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه، جاهل و احساسی هرکدام به عللی خاص سعی داشته‌اند افراد تأثیرگذار و مطرح در جامعه را هتک حرمت و ترور شخصیت کنند و آن‌ها را زمین‌گیر و خانه‌نشین سازند. اگر به حافظه تاریخ نگاه کنید پُر است از این مسایل.هنوز شعارهای «مرگ برسازش‌کار»، «در پیکار خلق کُرد سازش کاری محکوم است» و … که در اوایل نوجوانی و در خیابان‌های این شهر سر داده می‌شد در گوشم طنین‌انداز است. اما چون معنی درست آن‌ها را نمی‌فهمیدم، ازکسی پرسیدم در جواب گفت: منظورشان دکتر قاسملو و حزب دموکرات است. می‌خواهند با حکومت یکی شوند! سال 59 بود. در کلاس مدرسه آقایی‌آمد وگفت: مفتی‌زاده، خلخالی را آورده تا جوانان ما را اعدام کند. امضای مفتی‌زاده را پای حکم یازده نفر اعدامی سنندج دیده‌ام!! چنین باوری را به بسیاری از مردم قبولانده بودند. تا این که آقای خلخالی در خاطراتش آورد:مفتی‌زاده ضد انقلاب بود. اجازه نمی‌داد ما با عوامل خارجی و … برخورد کنیم. … در ساعتی که ایشان نبودند توانستم حکم اسلامی را بر یازده نفر جاری کنم. ایشان وقتی برگشتند عصبانی شده و به تندی با ما برخورد کردند و یا زمانی که مرحوم کاک احمد مفتی‌زاده در زندان بودند، در بین مردم شایع شده بود که: دروغ است این سیاست خودشان و دولت است. مفتی‌زاده در یک ساختمان مجلّل در شمال تهران زندگی می‌کند. و جالب این که یک بار در زمان زندانی شدن کاک احمد رادیو بخش عربی ایران، از مأموریت کاک احمد در مناطق سیستان و بلوچستان خبر داده بود.

هرچه می خواهد دل تنگت بگو


آن‌چه در نگاه من آن مطلب را شایسته‌ی دقّت و توجّه کرده است چیز دیگری است. دقّت در محیطی است که چنین تحفه‌هایی درآن می‌رویند. اگرچه زمین حاصل‌خیز نعمت است و مستعدِّ پروراندن، رویش و به ثمر رساندن بذرهایی است که حاصل حیات انسانی و وسیله‌ای برای قوام و ایستادگی و آزادگی یک ملّت هستند. اما، به همان اندازه هم، بالقوّه استعداد روییدن گیاهان هرزه‌ای را دارد که مانع رشد و تکامل می‌شوند و اگر  آفت‌زدایی نشود زمین را به لجنزاری تبدیل خواهد کرد که امیدی به بازگشت آن نخواهد بود.برای ساکنان چنان سرزمینی حاصل‌خیز، گاهی آرزوی داشتن کویر آرمانی خواهد شد.

آن‌چه آدمی را به مطالعه‌ی بیشتر نوشته بر می‌انگیخت این نکته بود که: خواننده با خواندنِ آن‌ ره به باغ و بوستانی می‌برد که باغبان آن، زمانی بر خود می‌بالیده که: با کاشتن «نهال»های «پرورنده» و «اصلاح‌شده» نهالستانی را به بار بنشاند که، نه تنها کردستانِ سرسبز را خرّمی بخشد، بلکه طراوات آن جهان شمول گردد.

پُرواضح است همیشه زیبایی‌ها نیستند که چشم‌ها را می‌ربایند، بلکه گاهی زشتیها چنان قابلیتی برای توجّه داشتن دارند که دیدگان را خیره خواهند کرد.

آن‌چه تأمل برانگیز است این است که: چرا و چگونه نهالستانی که با دست   نیک‌مردی خستگی‌ناپذیر، باغبانی ماهر و دل‌سوخته، با دنیایی امید و آرزو ساخته شده و باید با چشمه‌سارهای پاک و زلالِ «کتاب و سنت» آبیاری گردد؛ اینک محلّ ظنّ و گمان‌ها برای چنان کار زشت و ناپسندی شود.

خوب دقّت بفرمائید هم‌چنان که یکی از اعضای شورای مدیریت مکتب قرآن و عضو هیئت افتاء و قضاء می‌گویند: «ما به این نتیجه رسیده‌ایم که: نویسنده‌ی آن مطلب از جریان سوّمی است برای تعقیب اهدافی! و یا از اعضای خام و بی‌مایه و احساساتی و شاید هم نفوذی جریانات سیاسی دیگر حاضر در کلاسهای شورای مدیریت باشد لذا چنین نوشته‌ای را قبیح دانسته و تلاش برای توزیع و اشاعه‌ی آن مطلب اعانه به معصیت‌ می‌دانیم». این فعل ناپسند و به دور از تقوی، انصاف، عدالت، واقعیّت و … قطعاً نباید کار افراد شورای مدیریت و یا افراد نزدیک و متعهد آن‌ها ‌باشد و همان‌گونه هم اقدام به توزیع و پخش آن.

به نظر نگارنده علاوه بر این که صاحب این افتراءنامه، ایمان خود به قیامت و روز حساب و کتاب و جزاء را زیرسؤال برده، نوشته‌اش نیز نتوانسته در میان افرادِ مؤثّر و فهیم جامعه، تأثیری داشته باشد بلکه فقط‌ شب‌چره «عوام» است و بس! پس جای بحث و نظر و نقد نیست. آن‌چه باید مورد تأمّل قرار گیرد. این است که: چرا باید مکتب قرآن به جایی رسد تا ظنّ آن رود که قابلیت روییدن این مسایل را دارد و این یک تهدید بزرگ است برای داعیان دینی که خیرخواهی و امانت‌داری ‌آن‌ها مورد تردید قرار گیرد و از آن‌ها سلب اعتماد شود. در بیان دعوت انبیاء نگاهی بیندازید به قرآن، با وجود این‌که دشمنان، انبیاء را مجنون، دیوانه، ساحر و … خوانده و دعوت‌شان را تکذیب کرده‌اند اما در قرآن پیدا نیست که خیرخواهی، دلسوزی و امانت‌داری و صداقت پیامبران از طرف دشمنان مورد تردید واقع شده باشد.

پس دلسوزان و عالمان وآگاهان مکتب قرآن باید بیندیشند که کجا را اشتباه رفته‌اند، خطا کرده‌اند، کجا کارهایی نابایسته روی داده و کدام بایسته‌ها فراموش شده‌اند تا متنبّه شده و به بازسازی بپردازند.

امشب 29/10/87 در حالی که جوابیه‌ای در ردّ آن مطلب را مطالعه می‌کردم، خبر ساعت 21 از به صدا درآمدن «زنگ هوای پاک» در مدارس سخن می‌گفت و نسبت به عوامل آلاینده‌ی «هوای پاک » هشدار می‌داد.

اندیشه کردم و دیدم، واقعاً داشتن صنایع ما در، کارخانه‌ها و حتّی کارگاه‌های کوچک هم برای ملّت محروم من رؤیا شده است و حال ترسی از آلودگی هوای پاک نداریم!!؟

پس راستی این تنگ نفسی از چیست؟ به دو رو برِ خود دقّت کردم! بله! یافتم! واقعاً باید ما هم «زنگ هوای پاک» را به صدا درآوریم. اما از نوع دیگر. راستی مگر حیات انسان دوگونه نیست؟ مادی و معنوی. مگر نه این است هرکدام برای بقای خود مجبور و محکوم به جلب نیازمندیها و رفع موانع هستند؟ متوجّه شدم آن‌چه هوای پاک محیط ما را آلوده کرده است. آلاینده‌هایی است از نوع: خودخواهی، خودبینی، حسادت، بخل، حرص، طمع، ترس، سوءظن، تجسّس، غیبت، عیب‌جویی، بدگویی، تحقیر و تمسخر دیگران، حُسن‌ها را ندیدن و یا کوچک شمردن، عیب‌ها را بزرگ جلوه‌دادن و یا عیب تراشیدن، تهمت، افتراء، کذب، عدم صداقت، رعایت نکردن عدالت، بی‌ادبی، بی‌نزاکتی، بزرگان را کوچک شمردن، کوچک‌ها را بزرگ دانستن، خود را معیار دانستن خوبی‌ها و بدی‌ها، کار پاکان را قیاس از خود گرفتن و غیره و غیره که نه از موتورهای معیوب ساخت ایران خودرو، بلکه از موتور محرّکه‌ی معیوب خود انسان (:ذهن وقلب) ایجاد شده است و علاوه بر آن به کارگیری سیستم فرسوده تقلید محض به جای چراغ هدایت عقل و تشریع است که چنان دیدگان را به مریضی «آستگماتیسم» دچار کرده است.که خطوط را از هم تشخیص نداده و توان وضوح مواضع را به روشنی ندارد پس! «ای مسلمانان چه درمان، الغیاث»

در اصول «سلامت» آورده‌اند که: عامل پیشگیری مؤثرتر،کم‌هزینه‌تر، سالم‌تر و بهتر از درمان است در نتیجه باید عقلا و بزرگان قوم حکمت گزینند و عامل پیشگیری را سرلوحه والگو قرار دهند و عوامل سلبی و ایجابی را در تمام فضاهای سیاسی، اجتماعی، دینی، مذهبی و … به کارگیرند تا از فضای سالم و با تعامل و به کارگیری راه‌کارهای درست سلامتی را «قرین حال» کنند. سرانجام باید گفت، لازم است تمام حرکتهای دینی، ملی، سیاسی و صاحبان فکر و اندیشه و تشکل‌ها و … همگی توجه کنند که برای سلامتی خود و جامعه به چنین شب‌نامه‌هایی توجه نکرده و اهمیت ندهند به گونه‌ای که حتّی، خواندن و بازگو کردن آن، بیهوده و ناپسند بنماید و مجالی برای فرصت‌طلبان و ناآگاهان باقی نماند.

والسلام علیکم و رحمۀ‌ الله و برکاته

والسلام علی من اتبع الهدی

 

علی حسامی

29/10/87هرچه می خواهد دل تنگت بگو

Advertisements

بدون پاسخ to “زنگ هوای پاک به صدا در آمد! (پاسخی به یک شبنامه)”

  1. همراوی ژانویه 31, 2009 در 12:36 ق.ظ. #

    با سلام
    جهت اطلاع به عزیزان…
    دومین جشنواره وبلاگ نویسی شهر، شهروند، شهروندی
    دومین جشنواره شعر طنز شهر، شهروند، شهرداری
    نخستین جشنواره داستان کوتاه و کوتاه کوتاه شهر، شهروند، شهروندی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: