بغض در گلو شکسته ی زنان منطقه من

15 ژوئیه

زنان کرد کتایون محمودی

برای شناخت نقاط ضعف و قوت در هر جامعه باید به نوع نگاهش به زن دقت کرد تا به عمق و سطح نگرش ها پی برد  . هم چنین توجه به وضع قوانین و اجرای آن می تواند روش دیگری برای دریافت وضعیت زن باشد . اسلام با طلوع سپیدی و عدالت در تاریکی و ظلمت حق کشی ها تنها مسیر برای شناخت هویت بر باد رفته ی زن شد .

جایی که در معاملات روزمره ، زن نیز کالایی از جنس جاندار بود تا در کنار اسب ها و شتر ها معاوضه شود و وسیله ای برای ارضای شهوت مردان و در تحقیر آمیز ترین تصویرش ، خطوط در هم زنده به گوری را تجربه کند .

این شمایل زن در عصر سنگی قلب های یخ زده بود تا با گرما و هرم ایمان به پیامبر حرمت ها دوباره جان بگیرد و زنده شود .

پیامبر بر احیای حقوق زن اصرار داشت . اگرچه تعصبات و تعلقات قومی در نوع بسیار خشن و خالی از ترحم برای زن برنامه ها در دامن داشت اما این پرچم اسلام بود تا زن را به انقلابی علیه تحقیر و تردید ترغیب کند .

سال ها گذشت . تاریخ در سینه اش داستان ها داشت ، از اسطوره زنان شاهنامه ای با زبان فردوسی تا کرامت و بزرگواری در عشق و احساس با نظامی …

از مثنوی پر درد کیمیا خاتون با نگام مولوی تا ظرافت حکایت های پربار سعدی ، همه جا ردپای این لطیفه ی روزگاران است تا امروز که سهراب با شاهکار «مادری دارم بهتر از برگ درخت » سمند سخن براند .

امروز از حماسه ی حضور زن در جامعه نمی توان با چشم پوشی گذشت . از فعالیت های علمی تا موفقیت های اجتماعی ، از دوشادوش کنار مردان بودن تا گاه حتی سکویی بالا ایستادن و اما روی دیگر سکه … !

از گرفتن جایزه نوبل در سکوتی رسانه ای و پوششی سرد تا وضع قوانینی مثل دیه ی نابرابر در تصادفات . از تبعیض میان جنس برتر که مردان اند تا فرودست که زنان هستند . از کرسی های خالی مجلس تا موقعیت های ناموزون شغلی . از گرفتن حق عاطفی مادری در طلاق تا سپردن کودک با تمام حق کشی ها به پدر …

از نادیده گرفتن استعداد های فردی تا رسم نقاشی مادری برای کامل شدن . از سربه زیری و کم گویی و مثل برده در خانه کار کردن تا اعطای نشان افتخار و ایثار به عنوان « زن نمونه » .

از کجای دیگر این دردنامه ی پر اجحاف باید گفت که زن با تمام تعریف ها تنها و تنها تا حد یک شعار دهان پر کن خالی از محتوا ارزش گذاری می شود . چرا باید شخصیت زن در وظیفه ای به اسم مادری نمره گذاری شود و به قول آن ظریف ، اگر زنی نخواهد مادر شود چه کسی را باید ببیند ؟!

اگر زنی بخواهد تنها به خاطر خودش به او احترام بگذارند ،آیا جامعه ظرفیت پذیرش این واقعیت را دارد که ممکن است زنی تا آخر عمرش نتواند مادر شود . حالا کجای این تقسیم بندی زورکی جا می گیرد . باز هم برگ برنده دست مرد است که زن عقیمش را تحمل می کند .

جامعه مرد سالار با نگاهی مردانه به زن درباره اش قضاوت می کند . حتی قدر منزلتش را با عینک مردانه می بیند . مرد حق دارد بسیاری از رسوم بدوی و خشن و خالی از احساس را بر زن تحمیل کند و شاید هزاران آفرین نثار خود کند که زن را دستمایه ی معامله ای کرده است . در این معامله ی برده وار « خون صلح » یا « خون بس » کجا فریاد زن در مقام داد منعکس شده است که حقش را مطالبه کند و کسی بشنود تا بدانند کجای این ذلت زیباست ؟! زن سال هاست به این رسم قبیله ای بدون شعور برای نسخ اعتراض دارد اما هرگز کسی نگفت و جایی نخواند .

ادامه مطلب را ملاحظه کنید …


برای شناخت نقاط ضعف و قوت در هر جامعه باید به نوع نگاهش به زن دقت کرد تا به عمق و سطح نگرش ها پی برد  .

هم چنین توجه به وضع قوانین و اجرای آن می تواند روش دیگری برای دریافت وضعیت زن باشد . اسلام با طلوع سپیدی و عدالت در تاریکی و ظلمت حق کشی ها تنها مسیر برای شناخت هویت بر باد رفته ی زن شد .

جایی که در معاملات روزمره ، زن نیز کالایی از جنس جاندار بود تا در کنار اسب ها و شتر ها معاوضه شود و وسیله ای برای ارضای شهوت مردان و در تحقیر آمیز ترین تصویرش ، خطوط در هم زنده به گوری را تجربه کند .

این شمایل زن در عصر سنگی قلب های یخ زده بود تا با گرما و هرم ایمان به پیامبر حرمت ها دوباره جان بگیرد و زنده شود .

پیامبر بر احیای حقوق زن اصرار داشت . اگرچه تعصبات و تعلقات قومی در نوع بسیار خشن و خالی از ترحم برای زن برنامه ها در دامن داشت اما این پرچم اسلام بود تا زن را به انقلابی علیه تحقیر و تردید ترغیب کند .

سال ها گذشت . تاریخ در سینه اش داستان ها داشت ، از اسطوره زنان شاهنامه ای با زبان فردوسی تا کرامت و بزرگواری در عشق و احساس با نظامی …

از مثنوی پر درد کیمیا خاتون با نگام مولوی تا ظرافت حکایت های پربار سعدی ، همه جا ردپای این لطیفه ی روزگاران است تا امروز که سهراب با شاهکار «مادری دارم بهتر از برگ درخت » سمند سخن براند .

امروز از حماسه ی حضور زن در جامعه نمی توان با چشم پوشی گذشت . از فعالیت های علمی تا موفقیت های اجتماعی ، از دوشادوش کنار مردان بودن تا گاه حتی سکویی بالا ایستادن و اما روی دیگر سکه … !

از گرفتن جایزه نوبل در سکوتی رسانه ای و پوششی سرد تا وضع قوانینی مثل دیه ی نابرابر در تصادفات . از تبعیض میان جنس برتر که مردان اند تا فرودست که زنان هستند . از کرسی های خالی مجلس تا موقعیت های ناموزون شغلی . از گرفتن حق عاطفی مادری در طلاق تا سپردن کودک با تمام حق کشی ها به پدر …

از نادیده گرفتن استعداد های فردی تا رسم نقاشی مادری برای کامل شدن . از سربه زیری و کم گویی و مثل برده در خانه کار کردن تا اعطای نشان افتخار و ایثار به عنوان « زن نمونه » .

از کجای دیگر این دردنامه ی پر اجحاف باید گفت که زن با تمام تعریف ها تنها و تنها تا حد یک شعار دهان پر کن خالی از محتوا ارزش گذاری می شود . چرا باید شخصیت زن در وظیفه ای به اسم مادری نمره گذاری شود و به قول آن ظریف ، اگر زنی نخواهد مادر شود چه کسی را باید ببیند ؟!

اگر زنی بخواهد تنها به خاطر خودش به او احترام بگذارند ،آیا جامعه ظرفیت پذیرش این واقعیت را دارد که ممکن است زنی تا آخر عمرش نتواند مادر شود . حالا کجای این تقسیم بندی زورکی جا می گیرد . باز هم برگ برنده دست مرد است که زن عقیمش را تحمل می کند .

جامعه مرد سالار با نگاهی مردانه به زن درباره اش قضاوت می کند . حتی قدر منزلتش را با عینک مردانه می بیند . مرد حق دارد بسیاری از رسوم بدوی و خشن و خالی از احساس را بر زن تحمیل کند و شاید هزاران آفرین نثار خود کند که زن را دستمایه ی معامله ای کرده است . در این معامله ی برده وار « خون صلح » یا « خون بس » کجا فریاد زن در مقام داد منعکس شده است که حقش را مطالبه کند و کسی بشنود تا بدانند کجای این ذلت زیباست ؟! زن سال هاست به این رسم قبیله ای بدون شعور برای نسخ اعتراض دارد اما هرگز کسی نگفت و جایی نخواند .

نویسندگان مرد ما بی توجه به لطافت و سبکی و روح حساس زنان می نویسند که از لایه های زیرین کلماتشان می توان دردواره ی زجر زن را مثل آتش زیر خاکستر احساس نمود و افسوس که آنان بی توجه اند و غیر منصفانه از حکایت به زعم آنان جنس دوم می نویسند . شاید بهتر است تا ماسک ها را کنار می زدند و از ستم هایی می نوشتند و از رسومی می گفتند که مثل کژدم جان نحیف زن را می گزد و هرگز پادزهری برای التیامش نیست .

فاجعه ی داستان زن بودن در اوجش به محوی خاموش ختم می گردد که ممکن است حتی قهرمانش نیز نابرابر در مسلخی دوزخین ذبح شده باشد .

باید زخم های کهنه را نشانه رفت ، زخم هایی که مرهمی بر آنان نبوده و داغ دل هایی که با تکرارش تازه گشته است . مردان در ساختار نوشتاریشان هرگز نتوانسته اند در مقام دفاع از حیثیت زن بر آید و من نیز با آن که بار ها نوشتم ( اشاره به مقاله های : « درباره زنان منصفانه بنویسیم » ، « زنان را باید باور کرد » و  « من یک زن مسلمان ایرانی ام » در هفته نامه ی آوای کرمانشاه ) که هرگز نتوانستم حرف های دلم را بنویسم چرا که نوعی ترس زنانه وجودم را به تسخیر داشت و اغماضی که با تردید آغشته بود . اما به واسطه ی عقیده ام به ابر مردی از خطه ی کردستان ( شهید کاک احمد مفتی زاده ) که هویتم را دوباره به من بخشید و به یاد آن عزیز سفرکرده و به بهانه ی جسارتی که مردانه تقدیمم کرد جسورانه می نویسم : « من به حق پایمال شده ام در خانه و مدرسه و دانشگاه و محل کار معترضم  . من به منشور برده داری در نوع مدرنش ، به رسوم غلط در شکل جدیدش اعتراض دارم . به دنیای وارونه ی انعکاس مقام زن در رسانه ها مشکوکم و از این که حقم را با فریاد مطالبه کنم مصرم . »

موقعیت های نا برابر ، خودکشی های غرق در سکوت ، خشونت های خانگی و … که همه و همه مظاهر بارز اما بازگو نشده ای هستند که زن سال هاست به آن معترض است ، اما کو گوشی که بشنود و دستی که در کار آید و پایی که مسیر چاره بپیماید و قاطعانه همسو می شوم با رهبرم کاک احمد ( رحمه الله علیه) و از این که خاموشم و لب هایم را دوخته ام در چشم هایم شراره های اعتراض را فوران می کنم نه با آن حرف های کلیشه ای سپاس از مادر و زن مهربان و پارسا که « مرد درویش را کند پادشاه ! » ، به تمام تکراری که صورت مرا با تمام نفرتم نسبت به آپارتاید جنس دوم به قاب نمی آورد روی گردانم حتی از نوشته هایی که از این دست « ای مادر عزیز ! که جانم فدای توست ! » سال هاست که بدم می آید ؛ چون در عمل من همان برده رنگ باخته ی مقهورم که همه چیزم در خدمت مرد خلاصه می شود و خوبی ها و استعداد هایم زیر هیکل مردی تعریف شده است و به واقع من همان قالی پاخورده ی خاک آلودم که زیر قدم های ظلم مرد رنگی است که من باخته ام .

من به حرف هایی که حقیقی اند اما واقعی نیستند ، مهر انکار می زنم و از این که مردی با قدرت پاهایش برای گرفتن توپ طلایی با غوغا مطرح می شود ولی از جنس من جایزه نوبل می گیرد ولی نامی از او نیست نفرتم را از رسانه ی مردسالار اعلام می کنم .

تصویر امروز من ، چهره ای نحیف از ستم است که در جامعه ی مدرن در هاله ای از  آرایش های تند ، ماست مالی شده تا کسی زردی رنگم را نبیند و خستگی پاهایم را با کسی نمی گویم ، مبادا از منزلت مقامم بکاهد و لب فرو بسته ام که به ژست زن نمونه خدشه ای وارد نکنم و هم چنان آنی باشم که مردان می خواهند .

امروز من از این که در نوعی دیگر کنیزک خانه ام ، از این که هر وقت بخواهند از دیدن بچه هایم محرومم کنند و با باز و بسته کردن درهای دکانشان طلاقم را صادر کنند و هر وقت هوس کردند زن دیگری را به رخم بکشند و گاهی برای خالی نبودن عریض نامم را با اسطوره و نماد و اسمم را با فرشته قاب کنند ، عاصی ام دیگر … !

من می خواهم مرا به خاطر استعداد هایم ، به خاطر عاطفه ای که اسلام هدیه ام کرده و از حقی که خدایم در قرآن بخشیده : « وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ ِالْمَعْرُوفِ » (بقره 228) « و براى زنان ، همانند وظایفى که بر دوش آنهاست ، حقوق شایسته اى قرار داده شده . »

و از احساسی که هر خشونتی را به واحه ی مهر می کشاند نامم را منعکس کنند . شخصیت مرا تربیت قرآنی شکل داده است و هرجور اراده کنم می توانم باشم و مردان بی شک نخواهند توانست بدون حضور من به خلاقیت هایم پی ببرند ؛ زیرا آن ها بیش تر به مالکیت می اندیشند و مرا خالی از خودم می خواهند .

در تعریف جامع از زن در منطقه من ، همیشه جای خود خودم خالی است . تعریفی از چارچوب ها که هر زاویه اش تکیه بر مردی است ، ولی من اعتقاد دارم تعریف من با پذیرش مسلمانی مسما گرفته است نه در عرف های جاهلی که عوض نشده است و تنها رنگ و لعابش را پس و پیش کرده اند .

چرا هر وقت از حقوقمان می گوییم بی حیا معرفی می شویم و هرگاه صدایمان را برای گرفتن جزئی از حقوقمان بلند کنیم یادمان می دهند که « صدایمان عورت است !» . دلم به درد می آید وقتی می بینم زن در منطقه من سال هاست سوگوار و سیاه پوش کوچ همسرش می شود اما مردان ما بی رحمانه بعد از مدتی به بهانه ناچاری عروس تازه به خانه می آورند و خیلی زود خاطرات همراه زندگی اش را به فراموشی می سپارد .

دل سنگین شده از غصه ی رفتن مرد خانه ، جان زن را قرین اندوهی می کند که سال ها لبخند را از صورتش می گیرد و تمام خوشی هایش با پیکر مرد دفن می گردد . او بعد از همسرش تمام مایه و سرمایه اش را به پای بچه های مردش می ریزد که یادگار روزهای شاید تلخ و شیرینش بوده اند .

هرچه هست زن منطقه من ، نماد کوه های هم ولایتی اش است و کوه های من بی اغراق لعاب مقاومت را از کوه خانه یعنی زن می گیرد و دریا تمام سخاوتش را وام دار گذشت زن هم کیش کورد من است .

مرا به افتخار مسلمانی شناسنامه داده اند پس چرا باید همان گمشده ی بی هویت تاریخ باشم که هر روز قربانی عادت عشیره ای و عرف خانوادگی ام باشم .

بهشت زیر پای من است وقتی این دنیا را دوزخ بی مهری ها و خشونت ها می کنند و در تعارف ها همه چیز مهرم می کنند اما سهم من تنها بی مهری و نامهربانی و خستگی است . من از تعریف های چارچوب شده و مربع بری ام . اگر هزار قلعه برای زندانی بودنم بسازند من آن پرنده ی آزاده ی دشت های مینو ام که در حصار خانه زندانی ام می کنند و به هزار آواز برایم می خوانند و من خوب می دانم که دروغ می گویند .

کسی از من نپرسید از مدافعین برده داری خون صلح که من اگر از خانواده قاتلم چرا روزی صد بار مقتول می شوم و کسی نمی داند و کسی نگفت که من کجا و چه ساعتی از روز می میرم . چرا با من فرا قانونی عمل می شود و اگر قانونی هست چرا زنان منطقه ی من مشمول نفی برده داری در نوع جدیدش نشده اند و قانون کار شاق و اجباری در اردوگاه خانه کی می خواهد به بیمه بازنشستگی برسد که من وقتی به دیسک کمر و فلج پاها و آرتروز گردن مبتلا شوم کسی از من دفاع کند .

چتر حمایت قانون چرا از چهار دیواری ها نمی گذرند که گاه مرا با زنی معاوضه می کنند و زن به جای زن هنوز منسوخ نشده است . اجرای قانون برای من تنها یک افسانه است که هرگز رویش را نخواهیم دید و در قفسی طلایی گاه به نام خانه محبوسم و خدا می داند صاحب خانه با چه قانون خود ساخته ای با من رفتار می کند .

کاش کسی قدر لحظه های رفته بر ما را می دانست …!   

کتایون محمودی

بدون پاسخ to “بغض در گلو شکسته ی زنان منطقه من”

  1. زنان آسمانی ژوئیه 16, 2008 در 2:39 ب.ظ. #

    همایش پاسداشت نهضت شهدای زن جهانی اسلام. با عنوان زنان آسمانی در کره خاکی
    زمان:شنبه 29 تیر ماه 1387، ساعت 17 الی 20
    مکان: کرج- خروجی مهرویلا- سه راه گوهردشت- به سمت میدان سپاه، بعد از بازار ملاصدرا- کانون فرهنگی بسیج جوانان سپاه ناحیه کرج- سالن شهدا
    از وبلاگ ما نیز دیدن فرمایید:
    http://Zananeasmany.persianblog.ir

    گروه تحقیقاتی کوثر

  2. شیعه کوچولو : دادن نوبل اوت 2, 2008 در 2:38 ب.ظ. #

    دادن جایزه نوبل به برخی وابستگان غربزده ای مانند خانم عبادی . مفتکی نبوده و برای روز مبادا و داشتن مزدورانی داخلی برای حمله به اسلام و قوانین مترقی آنست !!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: