فلسفه محرمات حج از دیدگاه دکتر شریعتی

9 ژوئیه

حج محرمات ؛ هرچه تو را به یاد می آورد ، هرچه دیگران را از تو جدا می کند و هرچه که نشان می دهد که تو در زندگی که ای؟ چه کاره ای ؟ و بالاخره هرچه نشانی از توست و نشانه ای از نظام زندگی تو است و نظام جامعه تو . هرچه یادگار دنیا است ، هرچه می پنداشته ای که در زندگی نمی توان ترک کرد ، هرچه انسانی نیست ، هرچه جز انسان را به یاد می آورد ، هرچه روزمرگی ها را در تو تداعی می کند ، هرچه بویی از زندگی پیش از میقاتت دارد و هرچه تو را به گذشته ی مدفونت باز می گرداند :

1- به آیینه نگاه مکن : تا چشمت به خودت نیفتد ، بگذار فراموشش کنی ، بودن خویش را از یاد ببری .

2- عطر مزن ، بوی خوش مبوی : تا دلت یاد زندگی نکند ، میل ها در تو سر بر ندارد ، بوی هوس در سرت نپیچد و لذت ها را تداعی نکند ، که این جا فضا سرشار عطر دیگری است ، رایحه ی خدا را استشمام کن ، بگذار تا بوی عشق مستی ات بخشد .

3- به هیچ کس دستور مده : برادری را زنده کن ، برابری را تمرین کن .

4- به هیچ جانوری آذار مرسان : حتی حشره ای حقیر را مکش ، میازار ، حتی به زور مران . در این نظام قیصری ، چند روزی را مسیح وار بزی .

5- گیاهی از زمین حرم مکن : مشکن ، صلح را در رابطه با طبیعت نیز تمرین کن . خوی تجاوز و تخریب را در خود بکش .

6- صید مکن : قساوت را در خود بمیران .

7- نزدیکی ممنوع است : به هوس نیز منگر ، تا عشق بر تمامی هستی ات خیمه زند .

8- همسر مگیر : {حتی} در عقد ازدواج دیگری شرکت مکن .

9- آرایش منما : تا خود را آن چنان که هستی ببینی .

ادامه مطلب را ملاحظه کنید…

فلسفه محرمات حج از دیدگاه دکتر شریعتی

محرمات ؛ هرچه تو را به یاد می آورد ، هرچه دیگران را از تو جدا می کند و هرچه که نشان می دهد که تو در زندگی که ای؟ چه کاره ای ؟ و بالاخره هرچه نشانی از توست و نشانه ای از نظام زندگی تو است و نظام جامعه تو . هرچه یادگار دنیا است ، هرچه می پنداشته ای که در زندگی نمی توان ترک کرد ، هرچه انسانی نیست ، هرچه جز انسان را به یاد می آورد ، هرچه روزمرگی ها را در تو تداعی می کند ، هرچه بویی از زندگی پیش از میقاتت دارد و هرچه تو را به گذشته ی مدفونت باز می گرداند :

1- به آیینه نگاه مکن : تا چشمت به خودت نیفتد ، بگذار فراموشش کنی ، بودن خویش را از یاد ببری .

2- عطر مزن ، بوی خوش مبوی : تا دلت یاد زندگی نکند ، میل ها در تو سر بر ندارد ، بوی هوس در سرت نپیچد و لذت ها را تداعی نکند ، که این جا فضا سرشار عطر دیگری است ، رایحه ی خدا را استشمام کن ، بگذار تا بوی عشق مستی ات بخشد .

3- به هیچ کس دستور مده : برادری را زنده کن ، برابری را تمرین کن .

4- به هیچ جانوری آذار مرسان : حتی حشره ای حقیر را مکش ، میازار ، حتی به زور مران . در این نظام قیصری ، چند روزی را مسیح وار بزی .

5- گیاهی از زمین حرم مکن : مشکن ، صلح را در رابطه با طبیعت نیز تمرین کن . خوی تجاوز و تخریب را در خود بکش .

6- صید مکن : قساوت را در خود بمیران .

7- نزدیکی ممنوع است : به هوس نیز منگر ، تا عشق بر تمامی هستی ات خیمه زند .

8- همسر مگیر : {حتی} در عقد ازدواج دیگری شرکت مکن .

9- آرایش منما : تا خود را آن چنان که هستی ببینی .

10- بد زبانی هرگز : جدال ، دروغ و فخر فروشی هرگز !

11- جامه ی دوخته یا شبیه دوخته مپوش : نخی نیز بر احرامت نباشد تا راه بر هر تشخصی ، نمودی بسته شود .

12- سلاح بر مگیر : و اگر ضرورتی هست پیدا نباشد .

13- سرت را از آفتاب سایه مکن : سقف چتر ، کجاوه ، اتومبیل سرپوشیده و … ممنوع

14- روی پاهایت را به جوراب یا به کفش مپوش .

15- زینت مکن : زیور مبند

16- سر را مپوش

17- مو نزن

18- به زیر سایه مرو .

19- ناخن مگیر .

20- کرم مزن .

21- تن خود یا دیگری را خونی مکن : خونی (هم) نگیر .

22- دندان نکش .

23- سوگند مخور .

24- و تو زن ! رو مگیر .

حج آغاز شده است . حرکت به سوی کعبه در جامه ی احرام ، در حریمی از محرمات و شتابان روی به خدا ، فریاد « لبیک » « لبیک » . یعنی که خدا تو را دعوت کرده است ، ندا داده است که » بیا » . اینک تو آمده ای ، اینک پاسخش را می دهی « لبیک » .

لبیک اللهم لبیک ، ان الحمد و النعمه لک و الملک ، لا شریک لک لبیک .

بله خداوندا ، بله ، ستایش و نعمت از آن توست و سلطنت نیز ! تو را شریکی نیست ، بله . حمد ، نعمت و ملک ! باز نفی همان سه قدرت حاکم : استحمار ، استثمار و استبداد ، تثلیث حاکم بر تاریخ ! روباه ، موش و گرگ … بر سر خلق ، که همه میش اند و اغنام الله .

صدای خدا در صحرا به گوش می رسد از هر ذره ای این ندا بر می آید ، تمام فضای میان زمین و آسمان را پر کرده است و هرکسی آن را می شنود ، هرکسی آن را خطاب به خود می شنود  ، می شنود که خدا دارد او را می خواند و او از جگر فریاد می زند : « لبیک اللهم لبیک »

و تو همچون ذره ی حقیر برادره ی آهنی که به مغناطیسی قوی جذب می شود احساس می کنی که دیگر این پاهایت نیست که تو را می برد ، تو را می برند و پاهایت از پی تو کشیده می شوند ، انگار که دو دستت به دو شاهبال نیرومند بدل شده اند و تو در دسته ای از پرندگان سپید ، در فضا پرواز می کنی ، به معراج می روی ، به سوی سیمرغ می روی ، …

کعبه نزدیک می شود و نزدیک تر و هیجان پریشان می شود و پریشان تر ، صدای قلبت را به درستی می شنوی ، انگار جانوری مجروح و وحشی است که از درون ، سرش را بر دیواره ی وجودت می زند و می خواهد تو را بکشد و بگریزد ! احساس می کنی که از خودت بزرگتر می شوی ، احساس می کنی که داری لبریز می شوی ، دیگر در خودت نمی گنجی ، کفش تنگی در پای بودنت ، پیرهن تنگی بر اندام هستنت ، اشک امان نمی دهد ، گویی اندک اندک در فضایی مملو از خدا فرو می روی ، حضور او را بر روی پوستت ، بر روی قلبت ، بر روی عقلت ، در عمق فطرتت ، در برق هر سنگریزه ، بر جبین هر صخره ، در کمرگاه هر کوه ، در ابهام دور هر افق ، در عمق صحرا حس می کنی ، می بینی ، فقط او را می بینی ، فقط او را می یابی ، فقط او هست ، جز او همه موج اند ، کف اند ، دروغ اند .

              » در صحرا عشق باریده است و زمین تر شده است ،

           و چنان که پای مرد ، به گلزار فرو  شود ،

     پای تو ، به عشق فرو می رود . » ( مالک دینار )

می روی و احساس می کنی که نیست می شوی ، از خود دور می شوی و به او نزدیک ، همه او می شود و همه او می شوی و تو دیگر هیچ ، یک یاد فراموش  که در میقات از دوش افکنده ای و سبکبار از خویش به میعاد می روی .

احساس می کنی که تو دیگر نیستی ، پاره ی شوقی و دیگر هیچ . تنها یک حرکتی ، تنها یک جهتی ، پیش می روی و حق نداری که گامی پس روی ، رو به او داری ، در او محو می شوی ، هم چون پاره ابری در صحرا که آفتاب می مکدت .

قلب هستی می تپد و فضا از خدا لبریز شده است ، از خدا لبریز شده ای ،

              » در صحرا عشق باریده است و زمین تر شده است ،

           و چنان که پای مرد ، به گلزار فرو  شود ،

     پای تو ، به عشق فرو می رود . «

به حومه مکه می رسی ، شهر نزدیک است . این جا به علامتی می رسی ، نشانه ی آن که این جا حد « منطقه ی حرم » است . مکه منطقه ی حرم است . در این منطقه جنگ و تجاوز حرام است . هرکه از دشمن بگریزد و خود را به « حرم » برساند ، از تعقیب مصون است . در این منطقه شکار ، قتل حیوان و حتی کندن گیاه از زمین حرام است . پس از حمله ی پیامبر به مکه برای آزاد کردن کعبه از بت پرستی ، شخص پیامبر به دست خود این منطقه را نشانه گذاری مجدد کرد و سنت قدیم را در حفظ حرم و حرام بودن جنگ و قتل در این منطقه تحکیم نمود .

از این مرز می گذری ، وارد منطقه حرمی . ناگهان فریادهای شورانگیز لبیک … که به اوج رسیده بود  قطع می شود .

سکوت !

یعنی که : » رسیدی » !

آن که تو را می خواند این جا است . به خانه ی او رسیده ای ، ساکت !

سکوتی در حضور ، در حرم ، حرم خدا !

می روی و  شوق کعبه بیداد می کند .

اینک شهر  ،

کاسه ی بزرگی و دیوارهای پیرامونش همه کوه و هر خیابانش ، کوچه اش ، پس کوچه اش ، دره ای ، شکاف کوهی ، بازه ای ، که از همه سو به کف این آشیانه ی بزرگ  کوهستانی سرازیر می شوند ، این جا مسجد الحرام است ، وسطش کعبه !

از پیچ و خم کوهستانی شهر می گذری و قدم به قدم به کعبه نزدیک می شوی ، سرازیر می شوی و جمع یک رنگ بی نام و بی نشان هم چون سیلی در بستر دره ای ، خیابانی به سوی گودی دره ، مسجد الحرام ، جاری است و تو قطره ای !

قدم به قدم فرود می آیی و عظمت قدم به قدم نزدیک تر می شود . به گفته ی یک « هم آهنگ » هوشیار خوب احساسم ؛ همیشه عادت کرده ایم در فراز ، در صعود ، در حرکت به سوی بالایی ، بلندی به عظمت برسیم به ویژه وقتی عظمت ، خدایی است . وقتی سخن از ملکوت الهی است و این جا بر عکس ، هرچه پایین تر می روی ، هرچه از بلندی فروتر می آیی به خدا نزدیک تر می شوی .

یعنی که در فروتنی و خشوع است که به شکوه و جلال می رسی ؟ یعنی این که از بندگی به بلندی ؟ یعنی  که خدا را در آسمان ها ، در ماوراء مجوی ، در همین خاک ، در همین زمین پست ، در عمق مادیت سنگ سخت می توانی او را بیابی ، ببینی ، باید راه را درست بیابی ، باید درست دیدن (را) بیاموزی . و شاید نیز رمزی از سرنوشت آدمی ، فرورفتن در خاک و سربرآوردن در برابر خدا !

                      کعبه نزدیک است ،

سکـــوت ، انـــدیشه ، عــشـق

هر قدم شیفته تر ، هر نفس هراسان تر وزن حضور او لحظه به لحظه سنگین تر ، جرات نمی کنی که پلک بزنی ، نفس در سینه ات بالا نمی آید ، بر مرکبت ، بر صندلی اتومبیلت میخ کوبی . با حالتی سراپا سکوت ، حیرت ، شوق و اندکی به پیش متمایل . همه تن چشم و تو تنها نگاهی ، دوخته رو به رویت ، مقابلت ، قبله !

چقدر تحمل دیدار سنگین است ، دیدار این همه عظمت دشوار است ، شانه های نازک احساست ، پرده های کم جرات قلبت چگونه می توانند تاب آورند ؟

کعبه این قبله ی وجود ، ایمان ، عشق و نماز شبانه روز ما ، عمرها به سوی او هر صبح ، ظهر ، عصر ، مغرب و شام نماز می بریم و به سوی او می میریم و رو به او دفن می شویم ، مرگمان و حیاتمان رو به اوست . خانه مان و گورمان روبه اوست و اکنون در چند گامی او ! لحظه ای دیگر در برابر او ، در پیشگاه نگاه من .

برگرفته از کتاب « حج » نوشته دکتر علی شریعتی .

بدون پاسخ to “فلسفه محرمات حج از دیدگاه دکتر شریعتی”

  1. مهرداد ژوئیه 12, 2008 در 1:47 ب.ظ. #

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست گرامی
    من مهرداد هستم 25 سالمه شیعه هستم و در یزد دارم کارشناسی ارشد الکترونیک می خوانم
    همانطور که می دانید در یزد زرتشتی زیاد است و من خیلی در مورد دینشان تحقیق کردم باور کنید این مطالبی که تو این وبلگ ها می نویسند و شما هم نوشتید با حقیقت خیلی فرق می کند .انها نه با محارم خود ازدواج می کنند و نه اتش می پرستند و نه غیره و این ها یه مشت اراجیفه که یه سری از خودشان در میارن و شما هم بهتره تحقیق کنید و بعد بنویسید . این داستان مثل اختلاف شیعه و سنی است که هر گروه به نفع خود دیگری را بد می شمارد و بد جلوه می دهد در صورتیکه اگر یه شیعه با یه سنی به هم نزدیک شوند میبینند که تمامی اموزه هایی که به خوردشون دادند در مورد گروه دیگر غلص است و اصلا اینطور نیست من خودم در دانشگاه چند تا از بهترین دوستام سنی بوودند حتی هم خو نه ای هام اونا می گفتم ما فکر می کردیم شیعه کافرند چون مهر می پرستندو … من هم می گفتم اره منم فکر می کردم شما … البته تقصیره هیچکدام نبود تقصیره یه سری از نا اگاهانه که از روی تعصب زیادی بین همو تفرقه می اتدازند با من تماس بگیری خوشحال می شم
    بدرود دوست خوبم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: