افسانه شهادت حضرت زهرا (س)

22 مهٔ

بررسی روایات شهادت حضرت زهرا

چند روز اخیر ( و روزهای آینده ) در ایام فاطمیه (!) قرار داریم . البته وجه نامگذاری آن از جهاتی حائز اهمیت است . از آن جهت که این نامگذاری در طول تاریخ بی سابقه بوده و دوستان آن را از جیب مبارک در آورده و به جامعه خوابیده ی اهل تشیع و جامعه خاموش اهل سنت تحویل داده اند . البته ما به کسانی که حضرت زهرا را در سال ۷۸ به شهادت رسانده اند و قرار گرفتن این شهادت را در تقویم ها تصویب (!) کرده اند( هنوز هم نمی دانیم که از کی تا کنون روایات و احادیث باید در مجلس شورای(!) اسلامی (!) ابتدا توسط افرادی غیر مسئول و غیر کارشناس تصویب گردد . خدا عاقبت  این بدعت ها را به خیر کند ! ) می گوییم که چگونه شد روایتی آحاد و مجعول را واقعیت قلمداد کردید و آن گاه واقعیت هایی چون عبدالله بن سبا را خیال و توهم و افسانه می پندارید؟ چگونه است که روایات علمای خود را مبنی بر «تحریف قرآن » را آحاد فرض فرمودید و ساخته دشمنان تشیع و از طرف دیگر یک روایت مجعول ( که در ادامه به بررسی آن خواهیم پرداخت ) را مسند کار خود قرار داده و گستاخانه به جامعه اهل سنت توهین می کنید؟

شاید خود را طلایه دار وحدت اسلامی می دانید که ۷ روز  را با نام بی مسمای «وحدت» لکه دار کرده اید و یا شاید به خاطر برگذاری سمینار های وحدت اسلامی خود را طالب وحدت مذاهب می نامید اما باید گفت که اگر ۷ روز را با نام هفته وحدت معرفی کرده اید در عوض ۱۹ روز را به عنوان ایام فاطمیه لحاظ فرمده اید که در این مدت همان توهین هایی را که سلمان رشدی مرتد به اسلام وارد می کرد را شما به اهل سنت وارد می کنید . البته نه این که شما را سلمان رشدی معرفی کنم اما باید بگویم که رفتار ها و اعمالتان شبیه به او و دیگر گذشتگان سلف و پیروان خلف اوست .

یا اگر سمینار های متعدد برگزار می کنید در عوض سمینار های خون و رعب و دستگیری و توهین و تحقیر را در شهرهای مختلف ایران به نمایش گذاشته اید. از قتل علمای اهل سنت گرفته تا تبعید و دستگیری و شکنجه و اعدام و توهین و تحقیر و … که اگر قرار باشد جای خالی آن سه نقطه کذا را پر کنیم خود به هیتلرنامه ای قطور و طویل تبدیل خواهد شد

علی ای حال قصد ما در این جا تنها بررسی روایات مجعول در رابطه با شهادت حضرت زهرا می باشد . در ادامه سندهایی از تقویم هایی ایرانی را در اختیار شما قرار می دهیم تا مشاهده کنید که چگونه اندک اندک شهادت حضرت زهرا به تقویم های ایرانی راه یافت و عاقبت در سال ۷۸ روز شهادت را روز تعطیل اعلام کردند ( البته تا آن موقع فقط می گفتند که «شهادت» و آن روز تعطیل نبود تا این که یکسره کار حضرت زهرا را تمام کرده و با ریختن خون ایشان گناه را به گردن کسان دیگر انداخته و آن روز را هم چون زرتشتیان که به سوگ سیاوش می نشستند به سوگ حضرت زهرا نشستند و حتی به جامعه اهل سنت و دیگر روشنفکران مذهبی چه شیعه و چه سنی اجازه دفاع را ندادند )

اکنون می پردازیم به روایت روايت آتش‏زدن خانه فاطمه و سيلى‏خوردنش از عمر، و اجبار على براى بيعت با أبوبكر :

به طور كلّى، در رابطه با بيعت على با أبوبكر – رضى اللّه عنهما – سه روايت آمده كه دو روايت، افراطى و جعلى هستند و تنها همان روايت وسطى درست است كه با مدارك قطعى و از جمله سخنان و اقدامات علي (رضي الله عنه) و فرزندانش، كاملاً سازگار است..

و امّا روايت افراطى اوّلى: علي (رضي الله عنه) بدون تأخير، اوّلين كسى بود كه حتّى بدون ردا از منزل خارج شد و با أبوبكر (رضي الله عنه) بيعت كرد، و سپس ردايش را برايش آوردند!

و روايت افراطى دومى كه چنين است: علي (رضي الله عنه) از بيعت با أبوبكر (رضي الله عنه) خوددارى كرد و قسم ياد كرد كه هرگز با او بيعت نخواهد كرد، و زبير در آغاز امر، شمشير كشيد و مردم را تهديد مى‏كرد كه با علي (رضي الله عنه) بيعت كنند و علي (رضي الله عنه) شبانگاه همراه با فاطمه – رضى اللّه عنها – به منازل انصار رفت تا آنها را از بيعت با أبوبكر (رضي الله عنه) پشيمان كند و با او بيعت نمايند و عمر (رضي الله عنه) با جمعى از اصحاب، به خانه‏اش هجوم بردند و او را – در صورت بيعت‏نكردن- تهديد كردند و خانه‏اش را به آتش كشيدند و به زور وارد منزلش شدند كه درب خانه، به پهلوى فاطمه اصابت كرد و بر گوش او سيلى نواختند، به گونه‏اى كه صورتش، كبود شد و مُحسن – فرزندى كه در شكم داشت – سقط گرديد! ( هنوز برای ما هم مجهول است که فرزندی که در شکم بوده است آن ها چگونه پسر بودن یا دختر بودن آن را تشخیص داده اند و سپس نامی را نیز برای آن انتخاب کرده اند . بدیهی است که در آن زمان هنوز وسایل پیشرفته پزشکی وجود نداشته است )  و سپس علي (رضي الله عنه) را با طناب بستند و كشان‏كشان به مسجد برده تا با أبوبكر (رضي الله عنه) بيعت كند! و علي (رضي الله عنه) فرياد مى‏زد: اى برادر! به فريادم برس كه اين قوم مرا به استضعاف كشانده و ناكارم كرده و نزديك است مرا بكشند!![1]   

در حاليكه – طبق روايت سومى و وسطى – علي (رضي الله عنه) همان روز اوّل كه مشغول غسل جنازه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بود، از بيعت با أبوبكر (رضي الله عنه) خوددارى كرد، و امّا دليل تعليلش در اين كار را، إبن‏أبى‏الحديد از زبان علي (رضي الله عنه) چنين مى‏آورد:

«سپس أبوبكر برخاست و براى مردم سخن گفت و از آنها عذر طلبيد و گفت: به راستى بيعت با من، يك امر ناگهانى – فلتة – بود! و خداوند ما را از شرّ آن حفظ نمود! به خدا سوگند! من هرگز بر آن حريص نبوده‏ام و امر بسيار سنگينى بر گردن من افتاده كه طاقت و توان آن را ندارم… (تا آنجا كه مى‏گويد:) پس مهاجرين عذرش را طلبيدند و على و زبير گفتند: «ما غضبنا إلا فى المشورة و إنا نرى أبابكر أحق الناس بها، إنه لصاحب الغار و ثانى اثنين، و إنا لنعرف له سنه، و لقد أمره رسول اللّه بالصلاة و هو حى».[2]  

 «آنچه كه ما را ناراحت ساخته، چيزى جز مشورت نيست (يعنى چرا ما را در شوراى سقيفه شركت ندادند و ما از تشكيل آن بى‏خبر بوديم و اين امر بدون ما صورت گرفت) و إلّا ما أبوبكر را شايسته‏ترين مردم به آن (يعنى خلافت) مى‏بينيم؛ زيرا او يار غار پيامبر و همدمش بوده و ما مى دانيم كه از او سنّى گذشته (و ريش‏سفيد ماست) و رسول خدا نيز به او امر كرد كه امام جماعت مردم شود، در حالى كه خود زنده بود»..

شيخ طبرسى نيز از امام باقر روايت مى‏كند: «اسامه بن زيد – كه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) بسيار او را دوست مى‏داشت – زمانى كه همراه سپاهش از مدينه خارج شد، رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) به ملأ أعلى پيوست. همين كه نامه به اسامه رسيد، از سفرش منصرف شد و همراه با سپاهش به مدينه برگشت، آنگاه ديد كه مردم بر أبوبكر جمع شده‏اند، نزد على‏بن أبى‏طالب – عليه‏السّلام – رفت و گفت: چه شده است؟ على فرمود: همين شده كه مى‏بينى! أسامه گفت: آيا تو هم بيعت كردى! فرمود: آرى!».[3]   

در جاى ديگر آمده است كه: علي (رضي الله عنه) پس از اينكه ديد گروهى از مردم مرتد شده‏اند و به طور كلّى، اسلام در خطر است و – بنا به گفته صريح خويش – داوطلبانه و از روى ميل باطنى با أبوبكر (رضي الله عنه) بيعت كرد؛ چنانچه مى‏گويد:

 «… فأمسكت يدى حتى رأيت راجعة من الناس رجعت عن الإسلام يدعون إلى محق دين اللّه… فمشيت عند ذلك إلى أبى‏بكر فبايعته و نهضت معه فى تلك الأحداث…».[4]   

«… پس، از بيعت با أبوبكر خوددارى كردم، امّا ديدم گروهى از مردم مرتد شده و از اسلام برگشته‏اند و به نابودىِ دين خدا و آيين محمّد و ابراهيم‏ (عليه السلام) دعوت مى‏كنند؛ ترسيدم اگر به يارى اسلام و مسلمين نشتابم، شكاف و ويرانى بزرگى در اسلام مشاهده كنم كه بر من بزرگتر از، از دست‏دادن ولايت امور و خلافت بر شما باشد؛ ولايتى كه كالاى چند روزى است كه سپس از دست مى‏رود! پس در همان هنگام، به سوى أبوبكر رفتم و بيعت كردم و به همراه او در آن حوادث قيام كردم تا باطل از ميان رفت…».

«… فنظرت فى أمرى فإذا طاعتى قد سبقت بيعتى». [5]

«… بنابراين، در امر خلافت خود انديشيدم و ديدم كه اطاعت و پيروى بر من واجب است. همانا در بيعتم (با أبوبكر) پيشى گرفتم»..

بنابراين، روايت افراطى دومى كاملاً مردود است، و چنانچه بعضى از علماى شيعه نيز اقرار كرده‏اند، هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ روايتى جعلى و فاقد سند است! و تمام محدّثانى كه اين روايت را در كتب خود آورده‏اند، هيچ كدام ذكرى از سند آن نياورده‏اند، و اين خود دليل كذب و بى‏اساس بودنش مى‏باشد؛ چنانچه إبن‏أبى‏الحديد معتزلى شيعى مى‏گويد: «اقوالى كه مى‏گويند: عمر، خانه فاطمه – عليها السّلام – را آتش زد و در خانه را به پهلويش كوبيد، باطل مى‏شماريم و قبول نداريم».[6]   

نخستين كسى كه به جعل اين داستان پرداخت، «إبراهيم‏بن يسار نظام» (231-160هجرى) رييس فرقه نظاميه بود.. چنانچه «أبوالفتح شهرستانى» در كتاب خود مى‏گويد: «يازدهمين مورد از كارهايش، توهين به بزرگان صحابه بود… وى، داستانى دروغين جعل كرد و گفت: عمر در روز بيعت، شكم فاطمه را زد و سقط جنين كرد و فرياد مى‏زد: خانه فاطمه را با ساكنانش بسوزانيد! در حاليكه جز على و فاطمه و حسنين، كسى ديگر در خانه نبود».[7]   

إبن‏أبى‏الحديد نيز به نقد آراء و عقايد إبراهيم‏بن يسار پرداخته و مى‏گويد: «امّا آنچه او در مورد حمله به خانه فاطمه ذكر كرده و اينكه هيزم جمع كردند تا آن را بسوزانند، خبر واحدى است كه فاقد سند و غير موثّق است!».[8]   

دكتر «سيّدمحمّدتقى آيت‏الهى» نيز – از علماى ديگر شيعه – در اين مورد مى‏گويد: «مؤلفين بعدى، مانند مسعودى و حتّى سيوطى در آثارى كه به موضوع خلافت اختصاص داده‏اند تا آنجا كه مى‏دانيم، مطلب اساسى مهمّى درباره واقعه نمى‏افزايند، بعداً آثار شيعى توسّط مؤلّفينى همچون طبرسى و مجلسى به وجود آمد كه عمدتاً داراى طبيعتى جدلى هستند و اخبارى را به طرفدارى از تشيّع كه فاقد ارزش تاريخى هستند، وارد ساختند… به منظور بازسازى وقايع سقيفه، بهترين روش اين است كه «إبن‏إسحاق» را كه نه تنها قديمى‏ترين نويسنده، بلكه همچنين آثارش از طريق إبن‏هشام به ما رسيده است، اساس كار بگيريم…».[9]   

تيجانى و شيعيان، با قبول اين روايت، توهين و جسارت بزرگى نسبت به علي (رضي الله عنه) روا داشته و او را بسيار تحقير و ترسو و ذليل و مسكين، نشان داده‏اند؛ على‏اى كه در – اين روايت و چند روايت ديگر در نظر شيعيان – اين همه ترسو و ضعيف است، چطور – در روايات ديگر – اين همه شجاع و توانمند و باشوكت است! چطور ممكن است كه علي (رضي الله عنه) – با آن شجاعتى كه ما از او مى‏شناسيم – به عمر (رضي الله عنه) يا به غلامش – قنفذ – فرصت دهد تا به همسرش – كه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) است – صدمه‏اى وارد كنند و فرزندش را در شكمش به قتل برسانند؟! آيا علي (رضي الله عنه) به قدرى ضعيف و ترسو بود كه نتواند از حريم خانوادگى‏اش دفاع كند؟! اگر چنين است – كه در روايت شيعيان چنين است! – چگونه مى‏توانست ادّعاى خلافت و رهبرى جامعه مسلمانان نمايد؟! چگونه مى‏توانست از امپراطورى پهناور و نوپاى اسلام دفاع كند و آن را اداره نمايد؟! آرى! آن چنان اداره مى‏كرد كه چهارديوارى خانه‏اش را اداره مى‏كرد!!.. آورده‏اند: زمانى كه فاطمه توسّط عمر (رضي الله عنه) مورد ضرب و شتم قرار مى‏گرفت، على نظاره‏گر اين ماجرا بود و كارى نمى‏كرد، و فاطمه فرياد مى‏زد: اى پسر أبى‏طالب! جنينم را كشتند! و… ولى على همچنان ساكت ماند و كارى نكرد![10]   

آيا اين دروغها، با شأن و مقام علي (رضي الله عنه) – شيرخدا و شهسوار اسلام و قاتل عمروبن‏عبدودها! – سازگار است؟! آيا اين راويان اخبار و طوطيان شكرشكن! خادم اسلام و مسلمينند؟! آيا اين جسارتها و هتك‏حرمتها به على و فرزندانش، گناه نيست؟! آيا مى‏خواهند با اين كار، مظلوميّت علي (رضي الله عنه) و خانواده‏اش را نشان دهند؟.. و بالاخره، آيا عمرى كه پهلوى فاطمه – دختر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) – را مى‏شكند و بر صورتش سيلى مى‏نوازد و خانه‏اش را به آتش مى‏كشد، سزاوار است كه با دختر فاطمه و نواده پیامبر (صلی الله علیه و سلم) ازدواج كند و خود علي (رضي الله عنه) – بزرگترين قاضى صدر اسلام – ولىّ و عاقد نكاحش باشد؟!

اگر – به فرض محال – چنين كارى از عمر (رضي الله عنه) سر زده بود، علي (رضي الله عنه) هرگز دخترش ام‏كلثوم را – كه از فاطمه و خواهر تنى حسن و حسين و زينب بود – به نكاح عمر (رضي الله عنه) درنمى‏آورد؛ كسى كه قاتل مادر و برادرشان محسن بود! نه حسن و حسين – رضى اللّه عنهما – راضى مى‏شدند كه خواهرشان همسر كسى شود كه حقّ پدرشان را پايمال كرده و به مادرشان و جنينى كه در شكم داشته – و هنوز متولّد نشده و نام محسن را برايش گذارده‏اند! – چنين مصيبتى رسانده است، و نه خود امّ‏كلثوم راضى مى‏گشت همسر كسى شود كه مادرش را اذيّت كرده و به او آسيب رسانده است!

آرى! به تصديق مدارك شيعه – و سنّى – علي (رضي الله عنه) دخترش امّ‏كلثوم را به همسرى عمر (رضي الله عنه) درآورد و يك پسر به نام «زيد» ثمره ازدواجشان بود كه امّ‏كلثوم و فرزندش زيد، هر دو – پس از شهادت عمر (رضي الله عنه) – با هم در يك ساعت وفات كردند. [11]

و جالب اينكه مى‏گويند: عمربن‏خطاب، دختر على را غصب نمود و على نتوانست مانع شود؛ چنانكه كلينى از جعفر صادق روايت مى‏كند: «إن ذلك فرج غصبناه!». يا [12] مى‏گويند: «على نمى‏خواست دخترش را به عمر دهد، ولى از او ترسيد و بنابراين، عبّاس عمويش را در اين امر، وكيل خود قرار داد!».[13]   

ببينيد كه علي (رضي الله عنه) را چقدر ضعيف و ناتوان، نشان مى‏دهند و چگونه به او اهانت مى‏كنند!!

پس همانگونه كه استاد محمّدعزّت دروزة مى‏گويد، اين روايت جعلى و دروغين است: «اين روايت، نتيجه رقابتى است كه پس از دوران خلفاى راشدين، بين امويان و هاشميان پديد آمده است».[14]   

و به داستانهايى مى‏ماند كه نقّالان قهوه‏خانه‏ها براى اجلاف و اوباش و افيونيها نقل مى‏كنند و از اين طريق، پولى به دست مى‏آورند!! كما اينكه، اكنون، در مساجد و تكيه‏گاهها، آخر هر داستانى شده و نقالان آن، اين بار علمايى هستند كه تنها در اين زمينه علم دارند و غير از آن، چيزى نمى‏دانند كه بگويند، و اين چنين عوام را مى‏فريبند و فكر و مالشان را مى‏ربايند!!

 

دریافت سند از این جا


[1]  – تاريخ يعقوبى شيعى، ج‏2، ص‏126- كتاب سليم‏بن‏قيس، ص‏83تا89.

[2]  – شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏1، ص‏332.

[3]  – الإحتجاج، طبرسى، ص‏50، چاپ كربلاء.

[4]  – الغارات ثقفى، ص‏302- مستدرك نهج‏البلاغه، شيخ كاشف‏الغطاء، چاپ لبنان، ص‏120-119- همچنين با كمى تفاوت نامه 62، نهج‏البلاغه شرح فيض‏الإسلام.

[5] – همان، كلام 37.

[6]  – شرح نهج‏البلاغة، ج‏1، ص‏317.

[7]  – الملل و النحل، شهرستانى، ج‏1، ص‏71.

[8]  – شرح نهج‏البلاغة، ج‏2، ص‏34.

[9]  – تشيّع در مسير تاريخ، سيّدمحمّدتقى آيت‏الهى، ترجمه دكتر جعفرى، ص‏57، چاپ دفتر نشر و فرهنگ اسلامى.

[10]  – الأمالى، طوسى، ص‏259- حق اليقين، مجلسى، ص‏204-203- أعيان الشيعة، محسن امين، بخش اوّل، ص‏26.

[11] – فروع كافى، كتاب الطلاق، ج‏6، ص‏115- الإستبصار، طوسى، أبواب العدة، باب المتوفى عنها زوجها، ج‏3، ص‏353- تهذيب الأحكام، كتاب الميراث، ج‏9، ص‏262- حقيقةالشيعة، مقدّس اردبيلى، ص‏277، چاپ تهران – مجالس المؤمنين، شوشترى، ص‏85-82-76 – منتهى‏الآمال، شيخ عباس قمى، ج‏1، ص‏186، فصل‏6، تحت عنوان «ذكر أولاد أميرالمؤمنين»، چاپ ايران قديم.

[12] – فروع كافى، ج‏2، ص‏141، چاپ هند.

[13]  – حديقة الشيعة، مقدّس اردبيلى، ص‏277.

[14]  – تاريخ العرب و الإسلام، محمّد دروزة، ص‏21.

برای اطلاعات بیش تر در رابطه با وفات حضرت زهرا می توانید این مطلب را ملاحظه فرمایید

Advertisements

بدون پاسخ to “افسانه شهادت حضرت زهرا (س)”

  1. محمد نادری مه 28, 2008 در 1:31 ب.ظ. #

    حقیقت شهادت حضرت زهرا در کتب معتبر
    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=44

  2. وحید ژوئن 7, 2008 در 2:43 ب.ظ. #

    واقعاکه شما خود تعصبی هستید برای خیلی از برادران محترم اهل تسنن در وب سایتشان نظر دادم که حاضرم با آنها مذاکره کنم اما شما را لایق آن نمی بینم

  3. سامان ژوئن 11, 2008 در 6:00 ب.ظ. #

    وحید جان بعد از مزاکره هم حتما انها را میکشید مثل کاک احمد یا فاروق فرساد یا استاد ضیا یی یا ماموستا ربیعی یا سبحانی و یامولوی عبد العزیز و دیگر علمای شهید مسلمان در ایران…. البته شما مغزتان پر از تاریخ است تا قران و سنت شما هرچه بگویی تف سر بالا است و به صورت خودتان برمیگردد از طرفی میگویید اهل بیت چون از خاندان پیامبر بوده اند بهتر مطالب پیامبر را فهمیده اند پس با این حساب عایشه از همه بلد تر بوده اند.. یا به چه مجوزی علی را اهل بیت حساب میکنید ولی عایشه را بیرون میرانید ؟؟ به شما بگویند خانواده چطورند ؟ درجواب میگویید خیلی ممنون دامادم خوب است ؟؟؟؟؟؟؟؟ یا عموزاده ام بهتر است ؟؟؟؟؟ تمامی ایات موضوع پیش و پس ایه تطهیر مربوط به زنان پیامبر میباشد . اما در مورد تعصب نوشته اید مرد مومن ما اهل سنت به اهل بیت احترام میگذاریم و حب انها در دل یک یک اهل سنت هست و مسلمان باید اینگونه باشد تعصب مال شماست که تا یکبار ابولهب و نمرود و فرعون را نفرین میکنید هزار بار ابوبکر و عمر و عثمان را نفرین میکنید . کتابهای کلامیتان را بار دیگر مرور کنید در انسر دنیا دنبال روایتی هستید که خلفا را بکوبد نمیدانم با چه رویی میخواهید بحث کنید . اصلا چه دارید که با ان بحث کنید . چهار کتاب تحریف شده و یا و چند مطلب از سنی های کم سواد و یا بیسواد تمام حجتتان است .

  4. سامان ژوئن 11, 2008 در 6:01 ب.ظ. #

    و الا طبق نص صریح قران حد اقل 10 امامتان باید پیرو اصحاب باشند تا رستگار شوند وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿100﴾ و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند و براى آنان باغهايى آماده كرده كه از زير [درختان] آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانه‏اند اين است همان كاميابى بزرگ (100) …………. خوب حال هی شما از عصمت و …. حرف بزنید در این ایه مهاجر و انصار خدا از انها راضی است ولی غیر انان با یک شرط خدا از انها راضی میشود طبعیت از سابقین مهاجر و انصار حال برو ببین چه کسانیند . البته شما عادت دارید اسمان و ریسمان را به هم به بافید تا وانمود کنید اصحاب و نزدیکان پیامبر لکه ننگی بر دامان امت بوده اند < نمی دانم پیامبر نتواند افراد را تربیت کند دیگران چگونه میتوانند انطور که شیعه در مورد اصحاب قضاوت میکنند خمینی خیلی از پیامبر موفقتر بوده است > و میدانم که وبلاگها را با مزخرفات به قول خودتان متواتر و یقینی !!!! روی سرتان گذاشته اید در حالی که معیار قران است و بس و خدا از انها راضی بوده و خواهد بود و هیچ احدی هم ننوشته ابوبکر و عمر و عثمان جزو سابقین مهاجرین نبوده اند . …. اشخاص دور و بر پیامبر را باید با دید قران سنجید نه سخنان دشمنان دین حتی اگر در اولین و معتبر ترین کتب اهل سنت یا شیعه هم امده باشد

  5. سامان ژوئن 11, 2008 در 6:01 ب.ظ. #

    چون معارض صریح قرا ن است مردود است < یکی از نشانه های جعلی بودن حدیث معارضه با قران است > طبق این اصل چون قران امت را به پیروی از مهاجرین و انصار تشویق فرموده است دیگر تکلیف هر سخن یا نوشته که مخالف این اصل باشد غلط است و مردود . مانند همین شهادت فاطمه تا سال 1371 وفات بود در تقویم یک دفعه شهادت شد و الان هم که یکروز تعطیل است در حالی که از این 60 میلیون نفوس احدی نگفت چرا چنین شد اگر شهید بود چرا وفات نوشته بودند و اگر وفاتن درست است چرا یهو شهید شد ؟؟؟؟؟؟ درانزمان هم اینطور بود یک سخن دروغ را در جامعه در مورد شخصیتها برای ضربه به اسلام پخش میکردند و این روند ادامه داشته و دارد پس معیار اصلی قران است نه تاریخ ….

  6. عمر ژوئیه 7, 2008 در 8:28 ق.ظ. #

    با سلام اگر خدا و رسولش را دوستدارید این کتاب که حاوی اسرار فاش شده است را تا اخر بخوانید و به آن فکر کنید برای وهابیها هم چیزهائی داره؟؟؟!!! همین الا اینو لینک کن عزیزم و بعد هم خودت دانلودش کن و چند بار بخون

    http://9999yahagh.parsehgig.com/soniha%20nakhanand%20chon.zip

  7. شیعه کوچولو : به سامان مخالف نص قرآن !!! اوت 25, 2008 در 12:27 ب.ظ. #

    والله تا آنجایی که میدانیم . آیات النفاق و سوره المنافقون در قرآن مربوط به صحابه است ولاغیر !!!

    یعنی هیچکس نمی تواند ادعا کند که نعوذ بالله . منافقین و آیات نفاق در قرآن . مربوط به فرشتگان الهی . غیر مسلمانان و ………… بوده است .

    بنابر این توهمات هذیانی و توجیهات آبکی و حمایت های شا….کی تو از آن منافقان برباد پندار و تعصب کفر آلود تو از آنان است !!!

    همان منافقانی که به شهادت کتب اهل سنت . مانند بخاری و ……… در هنگام مرگ خویش و هنگام مشاهده عذاب الهی وعده داده شده به کفار و منافقین . با ذلت و خواری و گریه و ناله و هزار کوفت و زهر مار دیگر . خود را از نجاستی = گهی = انی کمتر می دانستند.
    به سخنان خدایگانت ابوبکر و عمر در هنگام مرگ خویش گوش کن که چه می گویند و دیگر سعی نکن که مردم را به گندانبار آنان بکشانی و به جهنم ببری !!!

    http://www.al-eman.com/Islamlib/viewchp.asp?BID=137&CID=448sr1#
    أبوبكر يقول: طوبى لك ياعصفورتأكل الثمار وتطير في الاشجار لاحساب عليك ولاعذاب والله لوددت أني كبش يسمنني أهلي فإذا كنت أعظم ماكنت وأسمنه يذبحوني فيجعلوني بعضي شواء وبعضي قديداً ثم اكلوني ثم ألقوني عذره في الحش

    http://arabic.islamicweb.com/Books/taimiya.asp?book=365&id=2837
    هذا ابن تيميه يقول في منهاج سنته ج6 ص5: لما احتضر عمر بن الخطاب قال: يا ليتني كنتُ كبشاً لقومي فسمنوني ما بدا لهم ثم جاءهم أحب قومهم إليهم فذبحوني فجعلوا نصفي شواء ونصفي قديدا فأكلوني فأكون عذره ولا أكون بشراً

  8. شیعه کوچولو : به سامان بی سامان ! اوت 25, 2008 در 12:43 ب.ظ. #

    همانطور که می دانیم در آیات پس و پیش آیه التطهیر . آنجایی که مربوط به زنان میباشد . با هن و کن که مربوط به زنان میباشد مشخص شده است ولی این قسمت با کم و هم که مربوط به جمع مردان است . مقید شده است : رسول خدا + علی مرتضی + امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا که 4 مرد و یک زن است !

    ضمن آن که رسول خدا برای دفع شر منافقان بدبخت در همه اعصار که کی از آنان مثل تویی باشد . به کرات و به دفعات و حداقل برای شش ماه هنگامی که از جلوی خانه امام علی و فاطمه و حسنین می گذشتند . با گفتن این کلمه . اللهم هولا’ اهل بیتی = ای خدا . به درستی که اینان اهل بیت منند . مصداق آیه را برای مومنین و خذلان منافقین پست در همه اعصار که یکی از آنان جناب کثیف و نجس تو باشند . مشخص می کردند.

    بنابر این ای سگ ناصبی حرامزاده وهابی . سعی نکن که با هزار مکر و حیله و شیطنت . مردم را گول زده و به جهنم مخصوص خودت که عبارت از ته آن باشد . بیفکنی !!!

    لعنت خدا بر هر چه ناصبی حرامزاده پیرو لورنس است باد !!!

  9. شیعه کوچولو : به سامان بی سامان ! اوت 25, 2008 در 12:46 ب.ظ. #

    همانطور که می دانیم در آیات پس و پیش آیه التطهیر . آنجایی که مربوط به زنان میباشد . با هن و کن که مربوط به زنان میباشد مشخص شده است ولی این قسمت با کم و هم که مربوط به جمع مردان است . مقید شده است : رسول خدا + علی مرتضی + امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا که 4 مرد و یک زن است !

    ضمن آن که رسول خدا برای دفع شر منافقان بدبخت در همه اعصار که کی از آنان مثل تویی باشد . به کرات و به دفعات و حداقل برای شش ماه هنگامی که از جلوی خانه امام علی و فاطمه و حسنین می گذشتند . با گفتن این کلمه . اللهم هولا’ اهل بیتی = ای خدا . به درستی که اینان اهل بیت منند . مصداق آیه را برای مومنین و خذلان منافقین پست در همه اعصار که یکی از آنان جناب کثیف و نجس تو باشند . مشخص می کردند.

    بنابر این ای سگ ناصبی حرامزاده وهابی . سعی نکن که با هزار مکر و حیله و شیطنت . مردم را گول زده و به جهنم مخصوص خودت که عبارت از ته آن باشد . بیفکنی !!!

    لعنت خدا بر هر چه ناصبی حرامزاده پیرو لورنس است باد !!!

  10. حسین ژوئیه 16, 2009 در 4:02 ب.ظ. #

    از تمام برادران بزرگواری که جواب یاوه گویی های شیعه کوچولورا میدهند جدا خواهشمندم اینکار را ادامه ندهند . چون اولا بحث مستدل و مفصل در سایت یا وبلاگ ممکن نیست و باید حضوری و رودر رو و در حضور شاهدان و حکمهای مورد قبول طرفین باشد، ثانیا فرد یا افراد طرف بحث، منطقی، مودب، آگاه و با انصاف باشند، در غیر این صورت، هر بحثی آب در هاون کوبیدن است. به قول سعدی شیرازی، نرود میخ آهنین در سنگ!

  11. محمد در جواب حسين مه 19, 2010 در 1:24 ب.ظ. #

    اگر راست مي گوييد جواب علمي به الساسه والامامه ابن قتيبه دينوري خودتونو كه جريان حمله به خانه فاطمه و…. و 2 جاي صحيحين خودتون بدهيد كه ناراضي بودن فاطمه از ابوبكر و عمر را تا پايان عمر شريفشان نوشته اند… را بدهيد البته شما ها كه در سانسور حديث اوستاييد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: