خلافت ، معاویه ، پادشاهی (قسمت اول)

1 مارس

تاریخ اسلام در تار و پود خود شاهد چهره های بسیار تاثیرگذار بوده است که هر کدام به نوبه ی خود سهمی را در پیچ و خم تاریخ ایفا کرده اند . شاید یکی از موثرترین و شاخص ترین این چهره ها ، «معاویه بن ابی سفیان» باشد .

تحقیق و بررسی پیرامون این شخصیت اسلامی کاری بس دشوار و کمابیش خطرناک است . دشوار بودن بدان جهت است که در حال حاظر کتاب یا کتبی که بی طرفانه و خالی از غرض های شخصی و فرقه ای در رابطه با شخص معاویه و تاثیر او بر تاریخ اسلام نگاشته شده باشد بسیار کم و در حد انگشت شمار است و خطرناک بودن آن به خاطر تعصب بیش از حد عده ای بر روی فرقه و مذهب خود می باشد که مانع از پرداشتن حجاب ها و کشف حقیقت با تمام خصوصیاتش می شود .

***

قصد و مقصود ما در این مقاله این است که :

اولا : با در نظر گرفتن آیات قرآن و اصل و اساس قرار دادن آن در رابطه با تعریف مقام صحابه به دور از سلایق فرقه ای یا شخصی و هم چنین با مدد از احادیث صحیح و موثق به بررسی و آسیب شناسی عوامل موثر بر تاریخ اسلام بپردازیم . که در این مقاله به نقد و بررسی عادلانه و به دور از تعصب شخصیت معاویه ابن ابی سفیان و تاثیرش بر تاریخ اسلام خواهی پرداخت . 

ثانیا : بدون هیچ گونه توهین ، تهمت ، طعن و … که دور از شان انسانی و اسلامی است به نقد این شخصیت بزرگ و تاثیرگذار اسلامی بپردازیم (ان شا الله)


تاریخ اسلام در تار و پود خود شاهد چهره های بسیار تاثیرگذار بوده است که هر کدام به نوبه ی خود سهمی را در پیچ و خم تاریخ ایفا کرده اند . شاید یکی از موثرترین و شاخص ترین این چهره ها ، «معاویه بن ابی سفیان» باشد .

تحقیق و بررسی پیرامون این شخصیت اسلامی کاری بس دشوار و کمابیش خطرناک است . دشوار بودن بدان جهت است که در حال حاظر کتاب یا کتبی که بی طرفانه و خالی از غرض های شخصی و فرقه ای در رابطه با شخص معاویه و تاثیر او بر تاریخ اسلام نگاشته شده باشد بسیار کم و در حد انگشت شمار است و خطرناک بودن آن به خاطر تعصب بیش از حد عده ای بر روی فرقه و مذهب خود می باشد که مانع از پرداشتن حجاب ها و کشف حقیقت با تمام خصوصیاتش می شود .

در طول تاریخ اسلام ، بزرگترین ضربه ها را ، گروه های افراطی و تفریطی به پیکره ی آن وارد کرده اند . نمونه ی بارز آن را می توان تفریط معتزلیان و افراط خوارج در گذشته های دور ( که زمینه ساز ایجاد بحث ها و مکتب های جدید کلامی و فلسفی شد) و تفریط تشیع صفوی و افراط وهابیت سعودی در حال حاظر نام برد . ذکر دو نکته را در این جا خالی از لطف نمی دانم و آن هم این است که منظور ما از این اصطلاحات و واژگان قطعا توهین به مذهب یا فرقه و یا حتی هیچ شخصیتی نیست بلکه تعبیری بسیار مناسب و به جاست که دکتر شریعتی نیز به کرات از آن استفاده کرده اند و تشیع خالص را تشیع علوی و تسنن خالص را تسنن نبوی می خواند و تشیع منحرف را تشیع صفوی و تسنن منحرف را تسنن اموی می داند . بدیهی است که ما نیز تشیع خالص و یا تشیع علوی و هم چنین تسنن خالص یا تسنن نبوی را می پذیریم اما از دو نوع افراطی و تفریطی ( و یا به قول دکتر شریعتی) منحرف بیذاریم و دیگری در رابطه با امام محمد عبدالوهاب می باشد که منظور ما به هیچ وجه از لفظ وهابی مکتب فکری ایشان نیست بلکه منظور و مفهوم ما افراط های بیش از حد پیروان منتسب به امام محمد عبدالوهاب است که اصطلاحا وهابی خوانده می شوند و اگر در این جا گله ای می کنیم قطعا از امام عبدالوهاب نیست بلکه از پیروان منتسب به ایشان است که راه ایشان را به بیراهه بردند و با نشان دادن تصویری خشن و خشک از اسلام عملا به اسلام و هم چنین مکتب امام محمد عبدالوهاب خیانت کردند

علی ای حال در رابطه با گروه های افراطی و تفریطی در طول تاریخ می توان مثال های فراوانی ذکر کرد که در حوصله ی این مقاله نمی گنجد .

نقد شخصیت معاویه بن ابی سفیان از گذشته تا کنون ، از این قاعده ی افراطی گری و تفریطی گری مستثنی نبوده است . به عقیده بنده همیشه یک تفریط ، افراطی را به همراه خواهد داشت و بلعکس . دقیقا این مطلب را می توانیم در جای جای زندگی شخصی و اجتماعی خود مشاهده کنیم . برای مثال شخصی از بزرگی غلو می کند و او را بسیار بزرگ جلوه می دهد . بر حسب اتفاق گروهی به این شخص غلو کننده علاقه دارند به همین سبب آن ها نیز به غلو می پردازند در مقابل عده ای هم از شخص غلو کننده متنفر اند و به همین سبب از آن بزرگ نفرت پیدا می کنند و احیانا نسبت به او بد می گویند و بدیهی است در چنین شرایطی حق مخفی شده و جنگ و بلوا و اختلاف عیان می شود .

برای درک هرچه بیش تر موضوع یک مثال بسیار ساده و پیش پا افتاده را لازم می بینم که ذکر کنم[1]

بنده به تماشای فوتبال چندان علاقه ای نداشتم . چند سال پیش بین ما و یکی از دوستان مشاجره ای لفظی پیش آمد که عملا رابطه مان را سرد کرد . او سعی می کرد هر آن چیزی را انجام دهد که من از آن متنفرام و من نیز به همین صورت . برای مثال ایشان به تیم (الف) بسیار علاقه داشتند و از تیم (ب) به شدت منتفر بودند بنا براین تیم محبوب من تیم (ب) و تیم رقیب من تیم (الف) شد . به طوری که از پیروزی تیم محبوب خود شادمان و از باخت آن ناراحت می شدم .

البته شاید دوستان این مثال را بسیار پیش پا افتاده بدانند اما فکر می کنم برای درک بهتر مطلب مفید واقع شد . از این مثال ساده گریزی می زنیم به بحث در رابطه با معاویه بن ابی سفیان [2]   

تاریخ نشان داده است که عده ای به سبب حب فرقه ی خود شروع کرد به سب و نفرین صحابه و عده ای هم به سبب عداوت با آن افراد شروع کردند به سب و نفرین و تکفیر ،  توهین کنندگان . البته عده ی قلیلی هم به خاطر رضای خداوند بدون سب و توهین و تکفیر و تلعین فقط از صحابه دفاع کردند که این مورد در طول تاریخ جز در بزرگان دین و اشخاص شناخته شده و متدین به وفور یافت نشده است .

شاید اختصار گویی و گلی گویی بنده مطلب را دچار ایهام کرده باشد لذا بنده به طور واضح تر عرض می کنم که عده ای با نام شیعه صفوی شروع به سب صحابه کردند و از حمایت بی دریغ دولت صفوی برخوردار شدند و عده ای نیز با نام وهابی سعودی به سبب عداوت با جماعت قبلی به دفاع محض و کورکورانه از بزرگان دین پرداختند .

جماعت اول کلیه ی آیات مربوط به مقام صحابه را نادیده گرفته و نقد منصفانه و بدون توهین آن هم صرفا برای گرفتن درس عبرت و یا نحوه ی هدایت [3]  را کنار گذاشته و با زیر پا نهادن تمام موازین اخلاقی و انسانی شروع به سب و لعن صحابه نمودند کار به جایی رسیده که از تکفیر و تلعین آن بزرگواران و یاران راستین پیامبر دریغ نمی ورزند برای مثال در رجال کشی چنین آمده است : « پس از فوت پيامبر صلي الله عليه و آله تمام مسلمانان بجز سه نفر مرتد گشتند [4]  » در مفاتیح الجنان چنین آمده است : « الهي! بر دو بت و جبت و طاغوت و دروغگوي قريش (یعنی ابوبکر و عمر) و دختران آنها لعنت فرست. همانانيكه دستور تو را سر پيچي و وحي و نعمت تو را انكار و پيامبرت را عصيان و دينت را تغيير و كتابت را تحريف و به دشمنانت مهر ورزيدند [5] » و در اصول کافی که معتبرترین کتاب شیعی است چنین آمده است : « آن دو، پليد و ملعون و جبت و طاغوت بودند. آنها فرعون و هامان اين امت هستند. نفاق و دشمني آنها با رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و ضرورشان بر اسلام از همه بيشتر بوده است [6]  » (تفریط بیش از حد)

جماعت دوم نیز کلیه ی آیات مربوط به مقام صحابه را به دست گرفتند و در تعبیر و تفسیر این آیات چنان در مقام صحابه غلو کردند که حتی نقد منصفانه و بدون توهین و تهمت نسبت بدانان را نهی کرده و گاها آن را از نشانه های کفر و الحاد می دانند . تا آن جا که شیخ صالح الفوزان در رابطه با کسی که به صحابه توهین می کند چنین می گوید : « گمراه تر از الاغ خانواده اش می باشد [7] »  و شيخ صالح العثيمين آنان را فاسق مي نامد و امام طحاوی در عقیده طحاویه خود می فرماید : « … و بغضهم کفر و نفاق و طغیان  » و بغض از آن ها (صحابه) جزء کفر و نفاق و سرکشی است ) و شيخ الاسلام ابن تيميه چنین می گوید : « اگر كسي، يك نفر از اصحاب رسول الله صلي الله عليه را مورد طعن قرار دهد، مستحق شديدترين مجازات مي باشد. علماء نزاعشان بر اين است كه آيا چنين فردي كشته شود يا به كمتر از قتل مورد عقوبت قرار گيرد؟ [8]  » که به صورت غیر مستقیم حکم قتل طعن زننده بر صحابه را صادر می کند سرخسی می گوید : « هر کس به آنها (اصحاب) طعنه بزند ملحد است و از اسلام بیرون رفته است، و علاج او اگر توبه نکند شمشیر است[9]  » (افراط بیش از حد)

اکنون اگر بخواهیم به دستاوردهای دو گروه نظری بیافکنیم خواهیم دید که جز مجادله ی بیهوده و بی ثمر که انحطاط جوامع را در پی داشت سودی عاید اسلام نشد . و عملا ما هم اکنون نتیجه ی آن را شاهد هستیم .

یک گروه مقام صحابه را چنان پایین می آورد که صراحتا همگی آنان به جز چند نفر را مرتد اعلام می کند و یک گروه هم در مقام صحابه چنان غلو می کنند که گویی سخن و عمل صحابه (معاذ الله ) سخن و عمل رسول الله (ص) است .

یک گروه ، گروه مخالف را لعن و نفرین و تکفیر می کند و بلعکس و نتیجه ی این نفرین ها و تلعین ها و تکفیر ها چیزی نیست جز جنگ و خونریزی  و مهم تر از آن تفرق و جدایی میان مسلمانان است . که بنا به گفته ی قرآن یکی از عادات مشرکین است .

اما به نظر نگارنده کسی که به صحابه توهین می کند نه کافر است و نه فاسق بلکه او شخصی جاهل است . بدان خاطر که از مقام صحابه و منزلت آنان بی خبر است . جوان اگر بداند که صحابه چه منزلتی نزد خداوند دارند هیچ گاه به آنان توهین نمی کنند . و به نظر بنده مقصر اصلی در اشاعه ی توهین به صحابه ما هستیم نه جوان ما . بدان خاطر که آن گونه که شایسته و بایسته است از صحابه و خدماتشان برای اسلام ، سخن نگفته ایم و بدیهی است که باید نتیجه عمل نکردن خود را ببینیم و ماجرا از آن جهت بدتر می شود که عده ای ( چه عامدا عالما و چه جاهلا سهوا ) شروع کنند به تخریب صحابه .

قصد و مقصود ما در این مقاله این است که :

اولا : با در نظر گرفتن آیات قرآن و اصل و اساس قرار دادن آن در رابطه با تعریف مقام صحابه به دور از سلایق فرقه ای یا شخصی و هم چنین با مدد از احادیث صحیح و موثق به بررسی و آسیب شناسی عوامل موثر بر تاریخ اسلام بپردازیم . که در این مقاله به نقد و بررسی عادلانه و به دور از تعصب شخصیت معاویه ابن ابی سفیان و تاثیرش بر تاریخ اسلام خواهی پرداخت .

ثانیا : بدون هیچ گونه توهین ، تهمت ، طعن و … که دور از شان انسانی و اسلامی است به نقد این شخصیت بزرگ و تاثیرگذار اسلامی بپردازیم (ان شا الله)

معاویه بن ابی سفیان 7 سال قبل از بعثت حضرت رسول (ص) و در مکه به دنیا آمد [10] خانواده ی او از سران قریش و از نامداران آن بود . پدرش صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس بن عبدالمناف قرشی اموی بود . ابوسفیان ده سال قبل از عام الفیل به دنیا آمد . او یکی از اشراف قریش در جاهلیت بود . عمال و برده های فراوانی داشت که با مال خویش و اموال قریش به شام و دیگر اراضی عجم به تجارت می پرداخت . و گاها خود او نیز با آن ها به مسافرت می رفته و شخصا تجارت را انجام می داده است . از نفوذ و قدرت فوق العاده ای در میان قریش برخوردار بود . در میان روسا به «رایت عقاب » معروف بود . گویند در جاهلیت افضل قریش در تدبیر و رای سه نفر بودند ، عتبه و ابوجهل [11] و ابوسفیان .

مادر معاویه دختر عتبه بن ربیعه بن عبدشمس ابن عبدالمناف از زنان قریش بود و نیز یکی از شاعره های عهد جاهلیت است و از زنان با تدبیر و گشاده سخن به شمار می رفت . وی در جنگ احد حاضر بود و پس از قتل حمزه (رض) عموی پیامبر (ص) ، پاره ای از جگر او را به دندان گرفت و بدین سبب به هند جگرخواره یا آکله الاکباد معروف شد .

ادامه دارد …


[1]– در این جا خودم را عرض می کنم تا برای کسی سوء تفاهم ایجاد نشود.

[2]– البته باز هم عرض می کنم این مثال ها جهت درک بهتر مطلب است و دوستان آن را قیاس بی ادبانه بنده تعبیر نکنند.

[3]– همانند داستان هایی که قرآن برای عبرت گیری و نحوه ی هدایت انسان بیان می فرماید.

[4]– رجال كشي ص 12و13.

[5]– مفتاح الجنان للشيخ عباس قمي ص 114 ط ايران.

[6]– الكافي للكليني 1/44.

[7] از اصول و قواعد اهل سنت وجماعت در عقيده تأليف: الشيخ صالح بن فوزان الفوزان ترجمه إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري چاپ اول ذي قعده – اصل ششم.

[8] الله الله فی اصحابی مولف: شیخ الاسلام ابن تیمیه  .

[9] أصول السرخسی 2/134.

[10] الاصابه /ج3/ص412  .

[11] لقب او در زمان جاهلیت به خاطر هوش و ذکاوتش ابوالحکم بود که پیامبر اسلام (ص) در روز جنگ بدر او را با نام ابوجهل خواند که به حق شایسته ترین نام برای او بود  .

Advertisements

بدون پاسخ to “خلافت ، معاویه ، پادشاهی (قسمت اول)”

  1. خسرو مارس 2, 2008 در 7:07 ب.ظ. #

    سلام
    سایت بسیار زیبا و پر محتوائی دارید با مطالب ارزنده که هیلی قابل اشتفاده است ممنون که ابمیل زدید کلبه تنهائی من منتظر حضور سبز شماست
    موفق وپایدار باشید

  2. محمد صديق حسني مارس 2, 2008 در 11:58 ب.ظ. #

    سلام
    از ارسال ايميل ها و خبر بروز رساني وبلاگتان بسيار خوشحالم
    ولي انتقادي دوستانه بر مسئله اي كه در باره حضرت معاويه ( رض ) وارد به نظر
    مي ايد و ان اينكه اگر كسي مسلمان شد و توبه نمود و در راه خداوند جهاد كرد
    مورد بخشش خداوند قرار ميگيرد پس ما نبايد خود را از خداوند در قضاوت نسبت
    به ديگران محقتر بدانيم و همچنين بايد بدانيم كه ما در ان زمان نبوده ايم و ممكن
    است ما و حتي رهبران ما نيز به دليل تحريفات تاريخ توسط دشمنان دچار اشتباه
    شويم پس قضاوتمان نيز دچار خطا ميگردد .
    اگر كمي هم در مورد ايه اي كه به مسلمانان حكم ( لا تفرقو ) ميدهد بينديشم
    خواهيم ديد كه اينگونه مسائل ما را دچار تفرقه كرده و دشمنان ما را بر ما چيره
    ميگرداند همانگونه كه امروز به دليل تفرقه دشمنان از ما سوء استفاده ميكنند
    پس بهتر انكه قران را به عنوان فرمان خداوند و تنها دليل اتحاد در نظر گرفته و
    مسائل گذشتگان را به خود انها و خداوند واگذار كنيم كه خداوند زنده جاويد و
    حكيم شنواي داناست و عقل و ايمان نيز حكم ميكند جز به خوبي از گذشتگان
    ياد نكنيم تا دچار نفاق نگرديم .
    برايتان ارزوي موفقيت ميكنم.

  3. ابوبکر مارس 4, 2008 در 2:16 ب.ظ. #

    با سلام‘ من قصد بحث در این زمینه را ندارم‘ چون هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد‘ فقط این نکته اساسی را یادآور می شوم که خلفای راشدین ( سلام و درود خداوند متعال بر همه ایشان باد) حاکمان خودکامه و دارای قدرت مطلقه نبودند‘ بلکه از طریق انتخاب و بیعت شورای اولوالامر و سپس بیعت مردم اوامرشان مشروعیت می یافت‘ اما پس از شهادت حضرت حسن ( درود خدا بر ایشان و تمام آل و اصحاب باد) بدلایلی که اکنون مجال ذکر آنان نیست‘ با روی کار آمدن معاویه وایجاد حکومت خودکامه فردی عملا حکومت اسلامی که تنها با وجود و فعال بودن شورای اولوالامر تحقق می یابد از بین رفت و نام خلافت از آن زمان به بعد فقط به اسمی توخالی و کاملا بدون محتوا تبدیل گشت.

  4. محمد مارس 5, 2008 در 8:30 ق.ظ. #

    دوست عزیزبااین عنوان(آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود) دروبلاگم به روزشده ام

    وبسیاربرایم مهم است که نظرشماراداشته باشم پس حتماحتمااعمال نظرکنیدتابتوانم برخوردی درست داشته باشم مثل گذشته این مطلب برای دیگردوستان هم فرستاده می شودتابرای رسیدن نگاه درست بهتربتوانم عمل کنم
    دوست عزیزسعی شودبه سادگی عبوری نداشته باشیدتابتوانم بهترعمل کنم

    بدون داشتن روحیه نقادی به مسائلی که پذیرش گرفته است ودرطول تاریخ به نام اسلام به خوردماداده اندبه حقیقت نخواهیم رسیددرحال حاظراولین قدم برای پیداکردن حقیقت شک کردن نسبت به گزینه هایی است که پذیرفته ایم وسپس بدنبال حقیقت بودن

  5. شیع کوچولو : خلافت شورایی محقق نشد ! ژوئیه 29, 2008 در 12:12 ب.ظ. #

    خلافت ابوبکر . کودتایی بود و شورایی نبود – رای گیری با شمشیر که رای نیست !
    خلافت عمر . هم که انتصابی از طرف ابوبکر بود و اصلا» رای گیری ظاهری و ابتدایی هم وجود نداشت !
    خلافت عثمان هم که به نحو زورکی . انتصابی از طرف عمر بود و افراد شورای چند طرفه به نحوی چینش شده بودند که نتیجه عملی آن . رسیدن حکومت به عثمان بود.

    فقط در خلافت امیر المومنین علی علیه السلام است که علاوه بر نص رسول خدا بر خلافت ایشان در روز غدیر خم . اجماع مسلمانان برای سپردن حکومت ظاهری به ایشان هم محقق شده است !

    حکومت معاویه ای که از یک طرف . لعنت شده رسول خداست و از طرف دیگر . دستور آن جناب که هر وقت . معاویه را بر منبر من دیدید . شکمش را بدرید . هم که نمی تواند برای هیچ مومنی . مایه افتخار باشد .
    به استثنا’ مومنین به معاویه حرامزاده ( چهار پدره ) !!!

    خدا آن شاه و این بندگان شاه را با هم محشور فرماید . آمین !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: