بایگانی | دسامبر, 2007

شرح حال شهید سید قطب

4 دسامبر
Advertisements

حرف هایی از سر درد

1 دسامبر

 

حرف هایی از سر درد

در پی دریاف نامه ای مبنی بر حذف سه کلمه در منشور مکتب قرآن[1] و جوابیه ی غیر رسمی در واکنش به آن .

« همیشه مردان بزرگ در میان مردمانش تنها و غریب اند ، مرگ آن ها تلنگری است برای مردمی که در خواب بوده اند و از نعمت وجودشان فیض کافی نبرده اند . تنها و تنها گذشت زمان خلاء وجود آن ها را آشکار می سازد که آن زمان دیگر خیلی دیر است .

ستاره در روز روشنایی ندارد اما آغاز شب و شروع تاریکی ، روشنی شان را مفید و هویدا می کند . در زمانه ای که خواب اصحاب کهف مردمان را در خود فرو برده ، بیداری این مردان فصلی از هوشیاری می شود.

گاهی آن ها در میان قومشان بیگانه اند و کسی قدرشان را نمی داند شاید اهمیت وجودشان در بلاد دیگر احساس شود و به واقع آن ها را ملتی دیگر ارج نهد و بشناسد . ممکن است این حرف درست باشد که منبع نور شعاع دور دست را تغذیه می کند و فاصله های نزدیک را با شدت نورش از خود دور می سازد .

اگرچه کلاف سردرگم کلام من سامان نیافت و این مقدمه ی کوتاه دردی را دوا نکرد اما مجبورم از حاشیه گویی بپرهیزم و به اصل مطلب که مد نظر است بپردازم .

وجود مبارک کاک احمد در میان ملت کرد هرگز ارزش کار او را در میان دیگر اقوام کمرنگ نساخت ، در حقیقت قدر این دُر یکدانه را دیگران بیشتر می دانند تا یارانش. شاید این مصداق همان دوری و نزدیکی به منبع نور باشد که به آن پرداختم .

چون روزی بر سر مساله ای با یکی از دوستان منازعه ای لفظی در گرفت و او مرا برای قضاوت درباره ی سخنی از کاک احمد دعوت به سکوت کرد زیرا او مدعی بود که کاک احمد همشهری او بود . گرچه سال ها از آن ماجرا گذشت اما حب و علاقه ی آن عزیز را در من نکاست و در عکس العملی کاملا معکوس ، مرا  مصر و اصرار را جدی تر ساخت . حالا دیگر من او را برادر خود می دانم گویی شهر و ملیت و جغرافیا ، کاملا بی معنا و مسما می نماید .

اگر عشق به پیامبر جان سلمان را از فارس ، صهیب از روم و بلال از حبش را مالامال از ایمان کرد به آن اندازه عمویش ابوجهل و ابولهب را از او دور و دورتر کرد . این مثال برای درک بهتر مطلب ، دوستان را به این شبهه نزدیک نسازد که من آن ها را به عموهای پیامبر مثل کرده ام اما دردا که جز این چاره ای نبود .

سال ها در میان ملتی زندگی کرد که حاصل تفکراتش را به طوفان تفرقه سپردند ، خرمن رنج هایش را به آتش کشیدند و دست مایه ی بی منطقی ها را به حبل سخن او پیوند زدند ، اما آن قدر ناشیانه که برید و پاره شد . اگر او در سال های تبعید و زندان ، تنهایی با خودش خلوت کرد و همه به انکار رابطه ی خویشاوندی پرداختند حالا به واسطه همین رابطه خود را محق به قیومت می بینند . اگر حمایت از او در زمان لزوم ایجاد خطر می کرد و این مدعیان از او فاصله گرفتند حالا در غیاب او علم برداشته و بر طبل ادعاها می کوبند . حرف هایش را تحریف و به نفع خود تفسیر می کنند . به جان خودش سوگند[2] که من با همه بی مایه گی و بی سرمایه گی از علم ، حرفش را می فهمم و احتیاجی به توضیح شنیدن نمی یابم ، اما گویی دوستان ، خواب های دیگری برای بهره برداری دیده اند که صد البته در دراز مدت ضررش را احساس خواهند کرد .

تمام سرمایه او را تصاحب کرده و نسخه برداری و کپی و صحبت از او را منحصرانه به خود مختص کرده ، گویی فقط و فقط بر آنان نازل شده است . حرف های کاک احمد آن چنان واضح و بی خدشه است که برداشت های پر غلط هیچ کس نمی تواند روی هم چون ماهش را بپوشاند . او با خلوص در لحظه های تردید به واسطه ی تزکیه ای که هماره سرمشق سفارش هایش بوده  کوشش کرد تا رفتارهای ما را اصلاح کند .

از کسی بد نگفت و هرگز بدون پیشوند و پسوند ، نامی را به زبان نراند ، کرامت و عفت کلام او افسون محبوبیتش بود . او همه را «کاکه» و «برادر» می خواند . او آن قدر بزرگ بود تا هیچ کس را کوچک نداند زیرا اشباع شعور و شخصیت در او فوران می کرد و حالا این صاحبان غصبی مکتب تزکیه و نظارت ، با اسائه ی ادب ، نام ها را مخدوش و اعتبارها را مجروح می سازند .

سرازیر کردن توهین و تهمت ها به یاران صدیق آن  عزیز ، گرچه شاید ندانند ، اگر هم ( از این قذف و تهمت ها و توهین ها ) توبه کنندتا ابد شهادتشان به گفته ی قرآن پذیرفته نخواهد شد : « ولا تقبلوا لهم شهادة أبدا وأولئک هم الفاسقون » [3] و به درگاه خداوند سرافکندگانند .

حالی که اگر او بود آیا دیگران جرات آن را داشتند که چنین گستاخانه بتازند و با تهدید و ارعاب ، دیگران را به سکوت مجبور کنند ؟ اهرم فشار و مطالبات خودخواهانه ی عده ای برای تصاحب غیر مشروع عقیده و مکتب آن عزیز هرگز نمی تواند چهره ای از مقبولیت را ترسیم کند ؛ زیرا هرکه در این معرکه پای بگذارد حق و نا حق را به خوبی تشخیص خواهد داد  . البته اگر القائات دوستان ، آن ها را به اعترافی اجباری مجبور نکند .

آیا این مالکیت به واسطه ی خویشاوندی پدید آمده است که مثل یک ارث به فامیل کاک احمد تعلق گرفته و اگر چنین بوده که دیگر تزکیه بی معنی است چون مقطعی بوده و تاریخ مصرفش تمام شده است .

این چند سال که دوستان به تزکیه و تربیت پرداخته اند ، حاصلش بدگویی و تهمت و غیبت از دیگران بوده و چه نامبارک ثمری …  .

حذف نام مکتب قرآن و عدم وابستگی به آن ، چه لفظا و چه عملا ، از طرف چه صاحب جوازی صادر شده که دیگران به تبعیت و اجرای آن ملزم شوند ؟ مگر کاک احمد دکان و بازار باز کرده بود که کاسبی عده ای به واسطه ی حضور کاک حسن امینی ، حاکم شرع مردمی کردستان ، کساد شده است؟!

بیانیه و سخنرانی تئوریستین های گروه فشار برای تعیین تکلیف و اتمام حجت تا کجا می تواند عملی باشد که با عدم اجرای آن دیگران را تهدید می کنند ؟

مکتبی که حربه ی توهین و تهدید و تحقیر را به رخ بکشد و عملا در سقز و بعضی شهرهای دیگر به اجرا بگذارد وا اسفا !  که به میدان کارزار شبیه است تا مکتب فراگیری قرآن و تزکیه ی افراد … .

پاک کردن کلماتی چون « قرآن » ، « مکتب » و « اسلام » از برنامه ی پیش رو چه معنایی می تواند داشته باشد غیر از این که بگوییم ما برائتمان را از این سه رکن رکین اسلامی اعلام داشته ایم ؟!

و اگر به خاطر ارعاب و تهدید و قلدری عده ای چنین کنیم که نه به خود که به اسلام و مسلمانان خیانت کرده ایم . اگر امروز به این مدعیان بی حق ذره ای امتیاز داده شود تا یک گام جلوتر پیش بروند بی شک فردا گام های بسیار دیگر ، باید عقب نشینی کنیم .

این اتفاق و اتحاد بعد از وجود عزیز کاک احمد نه تنها اشتیاقی برای پیوستن به مکتب ساختگی ایجاد نکرد که بسیار دوستان را به عقب راند و بیزار کرد .

گر مسلمانی به آن است که اینان دارند 

وای اگر از پس امروز بود فردایی

مکتبی که چماق به دست بپرورد ، مکتبی که دهان به دشنام باز کند همان به که درین گرداب بماند و آن قدر چرخ زند تا همه در آن غرق شوند . آیا این عطف حرکت کاک احمد بود؟! آیا این برنامه ی پرورش نسل تزکیه بود که عده ای به جان دوستان قدیم بیفتند ، صدایشان را بم تر کنند و با تهدید ، دیگران را به عقب نشینی وادار کنند ؟! آیا ناگفته های کاک احمد این بود که پایان کار مکتب ، خون و خونریزی باشد؟! تفرقه و توهین باشد؟!

به خدای احمد قسم [4] که او جز به مودت و دوستی اشاره ای دیگر نداشت . او حتی به مسببین و عاملان حبس و زندان و شکنجه اش هم بد نگفت . او حتی دهان به دشنام آلوده نکرد .

 پس کجایند شاگردان مکتب او تا از تمام ریا و تزویر پرده بردارند گرچه می دانیم که ماه پشت ابر نمی ماند اما شاید آن روز دیگر دیر باشد .

خواهر دردمند شما  « کتایون محمودی »



1. اشاره به بیانیه کاک محمد ژیان مفتی (زاده) و نامه ی کاک فواد و کاک سعدی به دیگران برای تغییر نام مکتب قرآن کردستان

۲. سوگند عرفی.

۳. نور آیه 4.

۴. قسم عرفی  .