خدا کجاست؟

14 دسامبر
Advertisements

بدون پاسخ to “خدا کجاست؟”

  1. نصرمن الله دسامبر 14, 2007 در 9:19 ب.ظ. #

    سلام علیک برادر گرامی.خسته نباشید.جزاک الله خیرا.امیدوارم در طول زندگی خود موفق و سربلند باشید.ممنون هستم از شما از اینکه سوال مرا بی جواب نگذاشته و در وبلاگ خود مطلبی به این زیبایی نگاشته اید.در جامعه امروزی از این سخنان بسیار مطرح میشودو چون بنده حقیر به منابعی دراین رابطه دسترسی نداشتم لهذا برعهده عالمی چون شما گذاشتم.تقبل الله منک.ملطب شمارابرای دوستان خواهم فرستاد.
    التماس دعا.
    السلام علیک والرحمه الله

  2. نصرمن الله دسامبر 14, 2007 در 9:20 ب.ظ. #

    عکسهای بدون شرح و عکسهای بدون شرح قسمت دوم به روز شد.

    http://mohommat.blogfa.com

  3. زبیر عبدالرحمن ژانویه 7, 2008 در 9:24 ب.ظ. #

    بسم الله والصلاة و السلام علي رسول الله. و اما بعد .
    عزيزان : مباحثه و طرح سؤال در مورد مسائل عقيدتي و ديني رويه‌اي متفاوت با امور مادي دارد. لازم به ذكر است به هنگام ارائه جواب در مورد شبهات و پارازيتهاي جهت گرفته شده به جانب امور ديني بايد به سلاح علم مجهز بوده و از آن رويه به دفاع پرداخت نه با احساسات و مبتني بر يافته هاي عقلي . در مورد چند مسئله كه اخيرا مطرح نموده ايد لازم است بررسيهايي صورت گيرد كه به اذن پروردگار هدف تنها ابلاغ هدايت پروردگار و صرفا رساندن دستور انبياء خواهد بود و نه زبان بازي و تقليد كوركورانه ؛ و به قول معروف حزب گرايي . چرا كه عقيده بايد بر اساس علم باشد آنجا كه الله سبحانه ميفرمايد:فاعلم انه لا اله الا الله-

  4. زبیر عبدالرحمن2 ژانویه 7, 2008 در 9:24 ب.ظ. #

    ولي متأسفانه امروزه در اقليم ما جوي بسيار جاهلانه و باز تأكيد مي كنم بسيار جاهلانه حاكم شده كه برادران دوستدار ديني و به اصطلاح مذهبي البته نه همه بلكه بسيار جانب گروه و حزب را گرفته و از درك علوم بر مبناي صحصيح در هاله هاي ابهام فرو رفته اند. عزيزان دين آن برنامه اي است كه پروردگار بر زبان پيامبران جاري نموده و مردم را به پيروي از آن دعوت مينمايد.و مسلما ره يافتگان و درس آموختگان مكتب رسالت از آيندگان به امور مذكور داناتر و شاگردي در محضر آنان به صواب نزديكتر است. من در بحثي قبل از اين مطالبي خدمت عزيزان ارائه نمودم،و تمام برادران را بار ديگر به وحدت،همدلي،وتقوي و درك آموزه هاي دين طبق آموزش رسول الله و پرهيز از تعصب و حزب گرايي دعوت مينمايم. در يكي از اين مسائل كه لازم به توضيح است؛ مسئله مكان الله سبحانه ميباشد: كه با تأسف شديد توضيح صرفا جنبه عقلي داشته و آنرا نميتوان جوابي در محور دين دانست.

  5. زبیر عبدالرحمن3 ژانویه 7, 2008 در 9:25 ب.ظ. #

    اينكه كساني شبه پراكني نموده و ميپرسند مكان خدا كجاست؟ نبايد نگران شد!چرا چون دين مبين اسلام از زبان وحي (قران)و(سنت مطهر) به اين سؤال جواب داده‌اند.در قران كريم در هشت موضع مسئله استواء الله بر عرش بيان گرديده است. ودر آيه 7 سوره غافر آمده است: الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آَمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (7) در اين آيه در مورد ملائك حامل عرش سخن به ميان آمده و الله مسائلي را در اين آيه بيان ميدارد؛از جمله وجود عرش،وجود حاملاني براي آن،طلب مغفرت ملائكه براي مؤمنان،و…

  6. زبیر عبدالرحمن4 ژانویه 7, 2008 در 9:26 ب.ظ. #

    قرآن و سنت مطهرتنها مراجع ارزشمند و قابل اعتمادي هستند كه بايد دواي امراض قلبي و روحي و رد شبهات و وساوس شيطان را از آنها دريافت نماييم. متأسفانه بسيار ديده ميشود در رويارويي با اين امور صرفا پاسخها جنبه عقلي داشته و از استناد صحيح به نصوص در فقر بسيارند. شما اقرار سلف را ذكر كرده و ميگوييد گفته اند معني حقيقي آنها را الله ميداند.در حاليكه در پي آن سخن خلف را آورده و ترجمه آيات را نيز مصداق آن درج نموده‌ايد.يك سؤال!آيا اين مطالب را ابن عباس،ابن عمر،امام مالك،سفيان ثوري،شافعي،بخاري،و….درك ننمودند ولي در زمانهاي قريب به ما امثال تفتازاني ،ملا كريم مدرس و كاك احمد به درك آنها نائل آمدند؟عزيزان در بحثهاي پيشين عرض نمودم.مناظره بايد از تعصب بري باشد و همچنين عرض كردم كه آقاي مفتي زاده و سخنان او هيچ اعتباري بعنوان نظرات يك عالم ديني ندارد.ايشان يك فرد سياسي و پرورش يافته در خانواده اي ديندار و كرد ميباشد.نه غير.ولي عزيزان شما بجاي انجام وظيفه خود :درك دين،عمل به آن،و ابلاغ به سايرين.

  7. زبیر عبدالرحمن5 ژانویه 7, 2008 در 9:26 ب.ظ. #

    تنها سعي در اهتزاز نام آقاي مفتي زاده داريد.كه اين اشتباه است.در صورتي كه تبليغ عقايد و نظرات منحرف ايشان اينچنين ادامه يابد به ناچار بايد نسبت به توضيح و افشاي اشتباهات ايشان بصورت جد وارد كار شد.در مسئله تحريم كندن ابرو اموري را عرضه داشته بوديد كه اثري از دستورات دين در آن وجود نداشت!بنده برادرانه چندباري تذكر دادم كه از ترويج عقايد غير صحيح اين افراد خودداري فرماييد .در غير اينصورت قران و سنت جواب براي اين شبهات بسيار دارد و بنده از تمام دوستداران حق ومريدان شريعت تقاضا دارم به جد وارد دفاع شوند.چراكه ما هيچ تعهدي به هيچيك از احزاب نداشته و بجز در تعهد اسلام در تعهد كسي نيستيم.اينكه آقاي مفتي زاده در ابتداي كار دور حديث و سنت را خط ميكشند جاي تعجب نيست چرا كه ميخواهند نظرات غير مستند و آب و تاب داده عقلي خود را جايگزين نمايند كه قطعا از سوي قلبهايي كه جايي براي اسكان شيطان در قلب خويش مهيا نموده اند بسيار جذاب و دلنشين است ولي در قلبي كه محبت الله و رسول و شريعت غراي اسلام سكني گزيده چون كالايي بي ارزش در بازار بي مكان است.البته قصد توهين به هيچ وجه نداشته وتنها زخمي نظريه پردازي مخالف قران وسنت بوده و هنگامي كه جايگزين شرع شود دگر…..؟

  8. زبیر عبدالرحمن6 ژانویه 7, 2008 در 9:40 ب.ظ. #

    ادامه مطلب اينكه آيا خداوند جسم است يا خير؟شما هيچ اجباري در اين موضوع نداريد كه بگوييد خداوند جسم است.خداوند در قران و از زبان پيامبر صلي الله عليه و سلم صفاتي را بيان فرموده اند وعلماي سلف (پيشين:عصر نبوت،تربيت يافتگان آنان،ووارثان بعداز ايشان)آنرا چگونه درك نموده و تبليغ نموده اند برما كافي است و اگر كسي بخواهد از اين بزرگان داناتر و با تقوي تر شود محال است.و ماذا بعدالحق الا الضلال- توضيحاتي چون جوهرو عرض و…تنها بازي با كلمات و ژاژخواهي فيلسوفين و سفسطه گرايان است همچنانكه خود فرموده ايد كه اگر در مورد اندازه گيري عقل سخن از كيلو و وزن به ميان آيد بي ربط و خارج از موضوع است ؛در مورد تمام امور غيب چنين است.و تنها ما مؤمنان آنرا پذيرفته و از سخن در مورد كيفيت،چگونگي،تمثيل و يا انكار دوري جسته و آنچنانكه در شريعت بيان گشته ايمان آورده و چون قوم بني اسرائيل بهانه رديف نخواهيم نمود.

  9. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:29 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    برادران گرامی و ارجمند
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    قال الله تعالی فی الکتاب العزیز ، قرآن المجید:
    « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ » « پس بندگان مرا بشارت ده. همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند،آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده ، و آنها خردمندانند. »(زمر 17-18)
    قرار گرفتن از رمره ی اولوا الالباب را خداوند در قرآن بار ها و بار ها به بندگان خود امر فرموده اند . و این تاکید قرار گرفته که آیا در آیات قرآن تدبر نمی کنید؟
    لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ نشانه هایى است ( از ذات پاک خدا و یگانگى او ) براى مردمى که عقل دارند و مى اندیشند ( بقره 164 ) و ( رعى 4) و (نحل 12) و (روم 24) و (جاثیه 5) عینا همین آیه تکرار شده است و هم چنین آیات زیادی که بر اندیشیدن و تفکر کردن دلالت دارد .
    اصولا مبنای قرآن بر عقلانیت است . حضرت رسول با عقلانیت به مباحثه با دیگران می رفتند آن جا که پروردگار به او می فرماید :
    : ادْعُ إِلَي‏ سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
    با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى که نیکوتر است ، استدلال و مناظره کن ( نحل 125)

  10. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:29 ب.ظ. #

    مگر حضرت رسول با حکمت با دیگران (بنا به فرموده قرآن) مباحثه نمی کردند ؟ یقین بدانید که این گونه بوده است وگرنه اگر جنبه ی عقلانی (معاذ الله) در اسلام وجود نداشت حتی یک نفر هو مسلمان نمی شد .
    نکته ی مهمی که نظرات این برادر بزرگوارمان بر پایه ی آن عنوان شده است عبارت است از دوری از عقل گرایی .
    لازم است بنده در رابطه با این مبحث و هم چنین مبحث اجتناب از احادیث بدون درک کامل قرآن چند موضوع را خاطر نشان سازم:
    اول این که کاک احمد مفتی زاده هیچ گاه عنوان نکرده اند که احادیث را به طور کامل کنار بگذارید . متاسفانه عده ای جاهل عالم نما از سخنان کاک احمد این نتیجه ی به غایت جاهلانه را اتخاذ کرده اند . همان گونه که بار ها و بار ها متذکر شده ایم قصد و نیت کاک احمد این بوده که ابتدا شخص از قرآن اطلاع کافی پیدا کند نسبت به علوم حدیث آگاهی یابد سپس بر مبنای آن در رابطه با صحت و سقم احادیث و روایات تحقیق و بررسی نماید .
    در کفر کسی سنت مسلم رسول الله را نفی کند هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد . اما سنت مسلم کدام است؟
    جز این است که یافتن سنت مسلم بر عهده ی هر فرد و هر شخصی نیست؟ در مقاله ای از یکی از دانشمندان سلف مطلبی را دیدم که بسیار موجبات شگفتی مرا فراهم آورد . این دانشمند گفته بودند که اگر شخصی به صحیح مسلم یا بخاری قسم بخورد برایش کفاره ای نیست . بدین معنا که این دو کتاب ارزشمند همانند قرآن بوده و هرکس بدان ایمان نداشته باشد کافر است (معاذ الله)
    خیر ! این گونه نیست .

  11. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:29 ب.ظ. #

    برادران گرامی ، ما به سنت مسلم ایمان داریم نه به کتاب احادیث ( نستغفر الله و نتوب الیه)
    سنت مسلم نحوه ی نماز خواندن ، حج رفتن ، زکات دادن و … است . اما به سبب اختلاف در کتب حدیث ما می بینیم که فقهای گوناگون نظریات گوناگون ارائه داده اند .
    آیا نباید در کتب حدیث خود تجدید نظری کنیم و صحت و سقم احادیث موجود در آن را بررسی کنیم؟
    از دوستی این سوال را پرسیدم . ایشان جواب دادند که من به ایمان امام مسلم یا امام بخاری یا … شک ندارم برای همین هر آن چه را که آنان تایید کردند من هم تایید می کنم .
    جواب این فرد از جهتی قابل بررسی است که این فرد فقط اطمینان می کند و شاید اگر به زبان ساده تر بگوییم تقلید می کند . طوطی وار مساله ای را که به فرض امام شافعی یا امام احمد یا … بیان کرده بدون قید و شرط و بدون تفکر و تعقل می پذیرد .
    آری برادران این است بلای خانمان سوز که دامن گیر مذهبیون امروزی ( و حتی گذشته) را هم گرفته است .

    خلاصه كلام :
    احادیث و روایات بسیار زیادی در کتب حدیث و تاریخ وجود دارد که باید در آن ها تحقیق و تفحص کرد سپس آن ها را پذیرفت . برای مثال شیخ الاسلام ابن تیمیه بیش از 100 حدیث جعلی را در کتب حدیث یافته اند . البانی کتابی دارد با نام ( سلسله احادیث ضعیف ) و شیخ قرضاوی در کتاب ( دیدگاه های فقهی) بسیاری از احادیث جعلی را مورد بررسی قرار داده اند

  12. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:30 ب.ظ. #

    یک سوال از این برادر گرامی : حضرت عمر بن خطاب (رض) چرا احادیثی که در صحت و سقم آن تردید بود را سوزاندند؟
    آیا حضرت عمر (رض) (معاذ الله) به سنت رسول الله ایمان نداشتند؟ یا این که از ضربه ای که احتمال دارد احادیث اسرائیلی به پیکره ی اسلام وارد کند هراس داشتند؟

    دوم این که در رابطه با مسائل عقل گرایی دو نظریه در طول تاریخ همواره در جدال هم یکدیگر بودند و آن نظریه ی عقل گرایی محض و دیگری نقل گرایی محض
    چنان که معتزله جزو گروه اول و جهمیه و خوارج جز گروه دوم بودند
    ما این دو نظریه را تایید نمی کنیم در حالی که نفی هم نمی کنیم . بدان معنا که عقل گرایی را منوط به نقل گرایی و بلعکس می دانیم .نقل همراه با عقل معنای خود را پیدا می کند و بلعکس . افراط و تفریط در این امر شاید منظور این برادر گرامی ما باشد که ما هم به شدت آن را محکوم می کنیم اما ناگفته پیداست که این دو شعار که « هر آن چه که عقلم بپذیرد می پذیرم» و هم چنین «هر آن چه که در کتب حدیث باشد می پذیرم» به کلی مردود و گمراه کننده است . و منظور و هدف ما هم این نیست . در واقع عقل و نقل دو چیز جدانشدنی اند .
    اما تعجب و شگفت بنده در این است که چرا این برادر گرامی با لحنی صمیمانه منکر شدید عقل و عقل گرایی اند
    برای مثال در رابطه با پست اخیر بنده در رابطه با موضوع عدم استقرار الله در مکان یعنی سوال « خدا کجاست» نظراتی عنوان کرده بودند . برای مثال آیاتی از قرآن را آوردند که معنای ظاهری آن استقرار خداوند در مکان است .

  13. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:30 ب.ظ. #

    باید به ایشان بگوییم که نقطه ی تمام بحث و نظریه ها در رابطه با همین آیات متشابه است . اگر کسی معتقد باشد که خداوند بر عرش تکیه زده است در کفر او هیچ شکی نیست . اما این که واقعا مقصور از این آیات چیست بحث مورد نظر ما بود که به نظر می رسد این دوست گرامی بقیه پست را مطالعه نفرمودند .

    سوم اين كه ايشان سخني عنوان داشتند که برای بنده بسیار جالب بود : « آيا اين مطالب را ابن عباس،ابن عمر،امام مالك،سفيان ثوري،شافعي،بخاري،و….درك ننمودند ولي در زمانهاي قريب به ما امثال تفتازاني ،ملا كريم مدرس و كاك احمد به درك آنها نائل آمدند »
    این سخن از جهاتی قابل بررسی و تامل است . اولا باید خدمت ایشان عرض کنم که کاک احمد در مورد این گونه نظریه ها و بحث ها شرکت نکرده اند و اگر مدرکی دال بر رد سخن ما دارید از شما خواهشمنیدم ارائه دهید
    ثانیا می توان به این سوال سفسطه آمیز این گونه پاسخ داد که آیا افرادی را که ذکر کرده اند این آیه که « وَتَرَي الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ »« کوهها را مى بینى ، و آنها را ساکن و جامد مى پندارى ، در حالى که مانند ابر در حرکتند » ( نمل 88) را به همان گونه ای که ما فهمیده ایم آنان نیز درک کرده اند ؟قطعا خیر

  14. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:31 ب.ظ. #

    درکی که هم اکنون ما از این آیه و آیات دیگر قرآن داریم که مبنی بر رازهای آفرینش است با درکی که آنان با این آیات دارد بسیار متفاوت است و بالطبع درک ما بیش تر از درک آنان است .
    ثالثا مگر قرار است که مسائل عقیدتی اول از فیلتر آنان رد شود و سپس ما آن را بپذیریم؟ این مطلب به این مانند است که بگوییم که چون حضرت عبدالله بن عمر ، امام مالک ، امام شافعی یا … این مطلب را نفهمیده اند ( یا در مورد آن ها سخنی نگفته اند )ما نیز آن مطلب را نفهمیم ( یا در مورد آن سخنی نگوییم)
    قرآن می فرماید : « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ »« بگو :آیا کسانى که مى دانندباکسانى که نمى دانند یکسانند »( زمر9 )
    رابعا : این سخن شما نشان از آن دارد که پیرامون مکاتب کلامی و نظریات آن ها مطالعه نداشته اید . باید خدمت شما عارض شوم که امام ابوحنیفه ، امام مالک ، امام شافعی ( بر خلاف نظر عده ای که معتقد اند که امام شافعی در مباحث کلامی شرکت نمی کردند) ، امام احمد ( که به خاطر همین مسائل کلامی چه عذاب هایی که متحمل نشدند) امام بویطی ، امام اشعری ، امام محمد غزالی ، امام الحرمین ، خطیب بغدادی ، امام فخرالدین رازی ، امام نووی و… که ان شاء الله ینده در آینده نظراتشان را در وبلاگ قرار خواهم داد ، همگی در مباحث کلامی این چنین شرکت می کرده اند و نظریات و مباحث گوناگون و متنوعی داشته اند .
    برای مثال امام شافعی وجود شخص عادل را منکر شده اند و معتقد اند که در دنیا عادلی وجود ندارد یا مثلا امام احمد معتقد اند که «بسم الله الرحمن الرحیم» از آیات سوره حمد نیست و … که ان شاء الله شرح و بسط آن ها را در وبلاگ قرار خواهم داد .

  15. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:31 ب.ظ. #

    ایشان در ادامه تحدید کرده اند که اگر عقاید شهید کاک احمد بیش از این انتشار یابد ایشان نیز ناچار خواهند شد که « بايد نسبت به توضيح و افشاي اشتباهات ايشان بصورت جد وارد كار شد »بسیار جای تاسف و تاثر دارد که ایشان برای ابراز و بیان حق از زبان تحدید استفاده می کنند و باید به ایشان گفت که این بر عهده ی شماست که اگر چیزی را به ظن خود نا حق یافتید در پی اصلاح آن بکوشید و در این جاست که باید از شما بپرسیم که این سخن شما یعنی این که هرگاه باطل ( به فرض محال باطل بودن نظریات کاک احمد) رشد کرد آن گاه شما آن را رد کنید . که این جای بسی تاسف است برای ملت اسلام که فقط چند نفر در پی رد کردن باطل اند نه ابراز حق . یعنی به جای آن که بیش تر به تحقق حق و بیان آن همت گماریم منتظر باشیم که فردی سخن باطلی بگوید و ما هم که حق کامل هستیم (!!!!!!) به رد آن بپردازیم .
    این نشان از آن دارد که فرد دارای قوه ی خلاقیت نیست که حق را ابراز کند و اگر چیزی مطابق میلش بود حق و است و بلعکس

    در رابطه با چند مساله باید نکاتی را عارض شوم :
    این برادر گرامی بسیار بر کلمه ی «حزب» تاکید دارند به کنایه از این که کاک احمد شخصی سیاسی بوده اند و مکتب و حرکت ایشان نیز صرفا سیاسی
    باید گفت که یکی از بزرگترین جفاهایی که در حق کاک احمد برخی از دوستان روا داشته اند همین مساله ی حزب و حزب گرایی بوده است
    از ایشان می پرسیم ( همان گونه که در پست «مجموعه موارد اختلافی بعضی از برادران با عقاید کاک احمد» نیز اشاره کرده ام ) که شخص عالم دینی باید دارای چه خصوصیاتی باشد تا ما او را مجتهد یا علم دینی بنامیم؟

  16. ناجی کرد ژانویه 7, 2008 در 11:31 ب.ظ. #

    سوال دوم این که تعریف ایشان از حزب چیست؟ بر پایه ی چه اعتقادی این نتیجه را گرفته اند که حرکت مکتب قرآن حزب یا فرقه است؟ فرقه یا حزب یعنی آن که یک گروه دارای دستور العمل ، رهبر خاص ، عقاید خاص و … باشد در حالی که حرکت مکتب قرآن (همان گونه که در بیانیه شماره 6 بیان کرده اند ) پس از قرآن و سنت و اجماع اولی الامر از نظرات سایر دانشمندان و محققان اسلامی و هم چنین کاک احمد استفاده می کنند در حالی که شرط وجود یک حزب صذفا عقاید خاص در مخالفت با بعضی از عقاید سایر دانشمندان می باشد در حالی که حرکت مکتب قرآن از نظرات سایر دانمشندان نیز استفاده می کند و طبعا (احسن) آن را می پذیرد .
    سوال سوم این که بر پایه ی تاکید ایشان بر عدم استقرار حزب در جامعه اسلامی ، از ایشان می پرسیم که مذاهب اهل سنت (اعم از حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی ) جزو کدام دسته اند؟
    آیا فرقه اند؟ آیا مذهب اند؟ آیا حزب اند؟
    عقیده ی ما این است که تا وقتی که یک حکومت اسلامی بر مبنای حکومت اولی الامر ( حکومت شورا) ایجاد نشده است مانعی برای وجود نظرات مختلف و بالطبع احزاب مختلف وجود ندارد . در حالی که عقیده ی ما این است که مکتب قرآن هیچ گاه یک حزب نیست که کاک احمد موسس آن باشد

    همیشه گفته اند که که فلانی با چشم فحش می دهد و به زبان می گوید که قصد فحش داشتن نداشتم
    این برادر گرامی پس از بیان نظرات غیر واقع ( یا به بیانی توهین) به ما و در راس آن کاک احمد ، سپس در پایان گفته اند که قصد توهین نداشته اند
    ما هم می پذیریم و اگر توهینی کردند قطعا کینه ای از ایشان به دل نمی گیریم و برادری ما درسایه اسلام و ایمان هم چنان پابرجاست .
    با تشکر و سپاس
    ناجی کرد
    عمار.ص

  17. زبیر عبدالرحمن1 ژانویه 11, 2008 در 5:34 ب.ظ. #

    بسم الله و الصلاة و السلام علي رسول الله و اله و من والا.
    جناب آقاي موسوم به ناجي كرد ؛بنده قبل از اين در موضوعاتي وارد شده و مسائلي بيان نموده بودم.آنگاه كه شخصي تحت نام هيوا مسائلي مطرح نموده و با مندرجات موجود ناسازگاري داشتند.توجه داشته باشيد كه مسئله در اينجا من و تو وهركس ديگر نيست.بگذاريد تعارفات را كنار گذاشته و اندكي جدي تر بحث نماييم.مطالبي كه در پست قبلي ارائه نمودم.و موجبات ناخرسندي و عدم رضايت جنابعالي را فراهم نمود . جنبه مباحثه و مناظره (به هيچ وجه)با شما را نداشت.چرا كه اولا با توجه به كليه مطا‌لب ارائه شده از سوي اين وبلاگ؛ شما شخصي آگاه به مسائل شرع نبوده و تنها با خواندن كتب دست هزارم از منابع شرعي مطا‌لبي برداشت كرده و در وبلاگ ميگنجانيد.قبل از ادامه بحث جواب سؤال آينده شما را كه خواهيد پرسيد منظور از دست هزارم چيست ؟بدهم؛وآن اينكه منابع دست اول در شرع قرآن و سنت مطهر است.و در پي آن اجماع ،اجتهادكه خود از اصول ديگري نيز چون قياس و استصواب و شرع من قبلنا و …استنباط ميشود.و ساير كتب و حواشي؛ ازاصول مذكور دور شده و به‌عنوان منابع دست اول نميتوان از آنها ياد كرد.پس كتب و مراجع دست اول تنها نصوص؛ اعم از قران و سنت است.در ميان امت اسلام در اين برهه از زمان ملل،عقايد و فرق بسياري ميتوان برشمرد كه در بعضي‌ از آنها هيچ ارتباطي به دين حنيف اسلام نميتوان مشاهده نمود.ولي باز اسما در دايره اسلام نامگذاري شده اند.هرچند كه شما در سخنان خود جماعتي را مذهبيون قلمداد كرده و چون با زبان‌بازي ونظريه پردازي موجبات گمراهي خود وسايرين را فراهم نمياورند و دنباله رو فرموده هاي علماي متقي و عالم هستند به بلاي خانمان سوز متهم مينمائيد

  18. بیر عبدالرحمن2 ژانویه 11, 2008 در 5:35 ب.ظ. #

    .آنچه بنده نوشتم تنها بيان عقيده اهل سنت بود.شما هر عقيده‌اي كه داريد مربوط به خودتان است.چنانكه در كشور هندوستان كه آز آن ميتوان به كلكسيون اديان نام برد تقدس براي- گاو ،گراز و موش – نيز وجود دارد.ما هرگز به يك هندو نميگوييم كه گوشت گاو بخور چون طبق شريعت اسلام حلال است،چون آنچه ما ميخوريم گوشت يك موجود مقدس و قابل پرستش براي اوست.اين انتظار از شما نيز نميرود كه از سخنان مفتي زاده عدول كنيد ؛چراكه چنين جنبه تقدسي براي شما دارد.بنده نقص چنين ديدگاهي را براي متقيان به دور از تعصب جاهلي و احمد پرستي عنوان نمودم.نه مناظره با شما. مفتي زاده علنا تبري خود را از اهل سنت را اعلام ميكند آن هنگام كه ميگويد((شيعه سه فه ويه به وجودي هاورد، هه ر ئه و جوره‌ي كه سونني ئومه ويه به وجودي هاورد)). بزرگ حزب شما چون نزد شما بزرگ است بايد نزد همه چنين باشد؟ خير.اگر دقت كنيد قرن؛قرن بيداري است. امروز يك جوان مؤمن به تبعيت از امام شافعي كه ميفرمايد(حيث وجدتم حديثا صحيحا فهو مذهبي)هرگاه فرموده‌اي (حديث) صحيح يافتيد مذهب من آن است . ودر ادامه ميفرماييد اگر سخن من معارض با حديث صحيح بود سخن مرا به ديوار كوبيده و از حديث تبعيت كنيد.مذهبي منظورت چيست؟ مقلد قلاده به گردن؛ نه آنانيند كه در پي روشنگري و عمل به فرموده علما هستند؛بلكه آنانند كه نميدانند و نمي دانند كه نميدانند و خود مقلد جاهلانند.آقاي ناجي سخنان مرا توهين قلمداد ميكنيد در حاليكه بنده از توهين فحش و ناسزا متنفرم . اينكه گفته شود آقاي مفتي زاده عالم نيست و اشتباهات بسياري دارد؛توهين است؟سبحان الله از اينهمه علم و انصاف!جناب آقاي ناجي شما مرا جاهل عالم نما خطاب كرده‌ايد .در حاليكه هرگز من چنين جسارتي نكرده و خود را عالم نميخوانم گرچه هم معلومات و هم درك خويش را بحمدالله بسيار بالاتر از رهبر شما ميدانم. و شما خود نيز آنرا به وضوح ميدانيد!

  19. زبیر عبدالرحمن3 ژانویه 11, 2008 در 5:36 ب.ظ. #

    عنوان ميداري كه سنت مسلم را قبول داري ولي كتب حديث را خير! جالب است .اين سنت مسلم را چه كسي بايد براي شما پالايش كند؟ در نماز،زكات،روزه و حج قبول داري ولي در سايرين خير!محك شما براي سند صحيح چيست ؟ – با قران ناسازگار نباشد- بايد كسي آگاه به تمام قران باشد و بداند كه اين حديث با روح قران در تضاد است يا خير؟ آنچنانكه مفتي زاده به فاروق فرساد ميگويد. فاروق جان تمام علماي هم عصرعرب بقدر تو در فهم قران قوي نيستند و لي تو هم توانايي تشخيص حديث در مغايرت با قران را نداري! لا اله الا الله . البته من اين قسمت را كه فاروق فرساد توانايي تشخيص حديث را ندارد ميپذيرم. ولي اين حقيقت را نيز اعلام ميكنم كه مفتي زاده نيز براي كلام در اين حوزه هيچ صلاحيت علمي و تقوايي ندارد.شما خود ميگوييد شيخ الاسلام ابن تيميه صد حديث موضوع كشف نموده است. شيخ الباني يك عنوان كتاب چند جلدي در اين زمينه دارد.اين نشان از چيست؟ اين خود نشان از اين دارد كه علما غافل نبوده و درپي يافتن خير و صواب و بزه كاري دشمنان در دين هستند.كتاب علما در مورد رد يا قبول احاديث را بنگريد شيوه استدلال را سنجيده و بگوييد كدام يك در نظريات مفتي زاده موجود است؟ ايشان حديث لعن (لعن الله الواشمات و المستوشمات و النامصات و المتنمصات و المتفلجات) را آنچنان سفيهانه با عباراتي چون عزيزانم چگونه ممكن است كه خداوند براي چنين كار كوچكي لعنت كند رد ميكند .و اين خود براي كسي كه اندك آشنايي با علوم شرعي و ترسي ا ز عقاب خداوند داشته باشد ژاژ خواهي مفتي زاده هويدا و مبرهن است. اين شماييد كه حرمت علما، دانشمندان دين صحابه و…را به پاي مفتي زاده ريخته و او را چنان بزرگ جلوه ميدهيد كه از تمام اين بزرگواران بلند مرتبه تر است.ناجي اگر دليل ميخواهي ؛پرده برداري آقاي حسن اميني از مكتب را بخوان كه اينهمه افترا و خرافه پرستي را به وضوح بيينده باشي. مگر نآورده‌اند كه طرفداران مكتب؛ كاك احمد را ازتمام اصحاب جز ابوبكرصديق والاتر ميدانند.در قسمت پيشين نيز آمده بود كه كاك احمد علوم الحديث را در كدام دانشگاه اسلامي آموزش ديده‌اند؟ كتاب فتاواي اين مجتهد كجاست كه در دسترس علما بوده و بتوانند صحت و سقم آنرا اعلام نمايند؟

  20. زبیر عبدالرحمن4 ژانویه 11, 2008 در 5:37 ب.ظ. #

    در همين چند سال قبل بود كه يكي از فتاواي قرضاوي در لجنه بحث و فتوي در مكه مكرمه باطل اعلام شده و خود ايشان نيز آنرا پذيرا بودند.آقاي قريشي كه ميگويد تكيه گاه اهل سنت تنها كاك احمد است از چه لحاظ ؟ مگر كاك احمد چه كسي بودند؟ ميگويي كه شمارا تحديد(تهديد) نموده‌ام.كه اشتباهات عقيدتي شما را فاش ميكنم. اين تهديد نيست دعوت به سوي حقيقت است برادرانم.ميگويي كه از من كينه بدل نداري !و بخاطر خدا مرا دوست داري. من نيز تنها براي رضايت خدا اينچنين رك و بي پروا شما را نصيحت ميكنم . چون پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود( الدين النصيحه)دين خير خواهي است.———در مورد اينكه ميگويي دين عقل گرايي است! هرگز چنين نيست بلكه پذيرش آن تعبدي است.آياتي را كه شما بعنوان دليل به آن استناد جسته‌ايد در اين جهت نبوده و تنها بيانگر اين وسيله قوي(عقل) در مردم است كه با آن نسبت به دعوت انبيا و پذيرش دين تعقل ورزيده و مايه هاي هدايت دريابند.نه اينكه براي درك دلايل و حكم حلال و حرام به آن رجوع كنند. استفاده شما از عقل بعنوان مصدر صدور حكم است . حديثي را كه شما اينچنين موضوع و بي اساس عنوان ميكنيد از كانال تاريخ و از ديد علما گذر نموده است. كدام محدث، فقيه،ومفسري آنرا موضوع اعلام نموده است؟ جز عقلگرايي كسي كه حقيقتا بايد به عقل او شك نمود؟
    درمورد مكان الله و يا صفات الله كه شما همه را جزو متشابهات به حساب آورده و انكار ميكنيد قبل از هر چيز توصيه مينمايم كه رساله(التدمرية)شيخ الاسلام ابن تيميه را مطالعه نموده و ديدگاه علما در اين زمينه را جويا شويد.سپس اينچنين راسخ در صدد نفي برآييد. شما خداوند را چنان وصف ميكنيد كه در پايان ميتوان گفت : كه خدا تنها يك تصور ذهني بوده و به معناي حقيقي وجود ندارد.خدايي كه در هيچ جانيست،دست ندارد،شنوايي ندارد،غضب و رضايت وحيات ندارد.پس در اصل وجود ندارد.چراكه در قران ميفرمايد حي‌القيوم،لايرضي،غضب الله،يسمع و يري،و…ولي شما راحت ميگوييد اين جزو متشابهات است بايد آنرا به شيوه اي دگر معني كرد.در اين آيه كه ميفرمايد:

  21. زبیر عبدالرحمن5 ژانویه 11, 2008 در 5:38 ب.ظ. #

    هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آَيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ . آشكارا بيان فرموده است كه در قران دو گونه آيه محكم و متشابه وجود دارد .آيات محكم به مثابه مادر(اساس) قران و سايرين متشابه هستند.و كسانيكه در دل زيغ دارند براي فتنه جويي و بدر كردن آيه از مسير حقيقي بدنبال تغيير معني آن هستند.و ميفرمايد كسي جز الله حقيقت كنه متشابهات را نميداند.و راسخان در علم ميگويند به آنچه از سوي پروردگارمان نازل شده ايمان داريم.و جز صاحبان خرد و انديشه كسي متذكرنميشود.ولي شما ميگوييد جز خداو راسخان در علم كه در اينصورت بايد در ادامه آيه كه ميفرمايد: يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا به آنچه از سوي پروردگارمان نازل شده ايمان داريم . بايد پرسيد پروردگار خداكيست؟ كه وي به هر آنچه از سوي پروردگارش نازل ميشود ايمان داشته باشد؟ پس معني حقيقي چنين است كه بايد بر روي الله وقف نموده و گفت مؤمنان ميگويند به آنچه از سوي الله نازل شده ايمان داريم.پس بايد به آيات متشابه آنچنانكه در قران آمده بدون بيان كيفيت زدن مثال و يا انكار آن ايمان داشته باشيم.و در پايان كه گفته ايد نظريات كلامي فلاني و… خواهيد آورد بايد گفت آنچه مهم است كلام الله و صادق مصدوق محمد است و بس. كه ما هم هر آنچه را موافق قران و سنت(ازجمله خار چشم جاهلان (كتب معتبر حديث چون صحاح،مسانيد،و…)بود پذيرفته و بقيه را به تبعيت از پيشواي گرامي خود امام شافعي بر ديوار خواهيم كوبيد. و نيز ناجي اين را بدان تو را لايق مناظره ندانسته و اگر در مواردي از پس جواب شبهات تو و همفكرانت بر نيامدم علت بي جوابي نبوده

  22. زبیر عبدالرحمن6 ژانویه 11, 2008 در 5:39 ب.ظ. #

    بلكه مناظره با اهل علم و خرد كاري حكيمانه است . نه اينكه كسي روز و شب سر خود را در توضيح مسائل علمي براي كودكاني كه چيزي از آن نميفهمند بدرد آورد.و آنچه خدمت عزيزان ارائه گرديد جهت استفاده حق خواهان بود و بس.و در پايان مطالعه تحقيقاتي در مورد عقايد گمراه مفتي زاده را به تمام برادران وخواهران ايماني كه در سايتwww.eeman.ir توصيه مينمايم. و السلام علي من التبع الهدي باحسان. برادر و محب مؤمنان زبير عبدالرحمن

  23. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:41 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    آقای زبیر عبدالرحمن عزیز
    دوست عزیز
    بنده هیچ گاه قصد مناظره با شخص شما و یا هر کس دیگری را نداشته . ندارم
    نمی دانم این سخن را از کجا آورده اید که من خواستار مناظره با شما هستم . این شما بودید که با گزاشتن یک نظر در وبلاگ بنده شروع به بحث فرمودید و سخنانی را هم عنوان فرمودید که نیاز به پاسخ داشت
    ابتدا باید بگویم که بله شما درست می گویید بنده نه فقیه هستم و نه طلبه
    بنده جوانی 18 ساله هستم که بنا به مطالعات خودم و راهنمایی های پدرم به درک نسبی از اسلام دست یافته ام تا آن جا که می دانم حلال چیست حرام چیست؟ عقیده چیست؟ کفر چیست؟ ایمان چیست؟ فقه چیست؟ کلام چیست؟ فلسفه چیست؟ …. (الخ)
    اما می خواهم بدون پیش فرض قرار دادن اصل (من قال) شرایط سنی مرا در نظر نگرفته و به این مطلب بنده خوب توجه فرمایید
    شما می فرمایید (آنچه بنده نوشتم تنها بيان عقيده اهل سنت بود ) به واقع این سخنی است که بنده از زبان چندین نفر که با آن ها مناظراتی داشتم نیز شنیده ام مثلا با آقای متین یا مثلا با آقای انصاف و سایرین . نمی دانم چرا شما و امثال حضرت عالی از این واژه و واژه های دیگری هم چون (اجماع اهل سنت چنین می گوید و یا به قول جمهور و …) به صورت مکرر به کار می گیرید جالب این که نمی دانیم سخن کدامتان را باور کنیم . شما یک چیز می گویید و شخص دیگری هم که معتقد است عقیده اش اهل سنت ناب است هم یک چیز مخالف ( از جمله آقای متین)
    علی ای حال

  24. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:42 ب.ظ. #

    با افتخار تمام می گویم :اولا بنده به عقیده را قبول ندارم بلکه ایمان را می پذیرم . و کتبی از این قبیل را هم عقیده فرد می دانم نه عقیده یک مذهب یا یک دین . چون عقیده از عقد می آید و به معنی خون گره خورده است و عقیده هم از این منشعب شده و موجبات جمود فکری را فراهم می سازد . ریشه کلمه عقیده یعنی عقد فقط سه بار در قرآن ذکر شده است اما ایمان بارها و بارها در قرآن ذکر شده است اگر هم به فرض عقیده ای دارم عقیده ی خودم است که با توجه به قرآن و سنت کسب کرده ام . ممکن است شخص دیگری با توجه به قرآن و سنت عقیده ی دیگری داشته باشد
    یک مثال ساده برای شما می زنم :
    دانشمندان علم فیزیک همگی از اصول آن آگاه اند و تماما با روش حل مسائل واقف اند اما می بینیم که نسبت به یک مساله عقیده ی متفاوت دارند . آیا علم فیزیک عقیده متفاوت دارد؟ خیر . عقیده فرد متفاوت است و با این عقیده متفاوت ممکن است یک دانشمند از یک روش مساله را حل کند و امکان دارد شخصی از یک روش دیگر
    این مثال فقط برای درک سخن است و لذا سوء تعبیر نشود که من اسلام را به فیزیک تشبیه کرده ام
    شما می فرمایید (اين انتظار از شما نيز نميرود كه از سخنان مفتي زاده عدول كنيد ) پس دیگر برای چه با بنده بحث می کنید؟ آیا هدف شما توحیدی است یا فقط می خواهید به قول شهید کاک احمد ، مذهب شخص را باطل نشان دهید نه این که شخص را هدایت کنید. اگر با این طرز تفکر با بنده و یا هرکس دیگری بحث می کنید حقیقتا بدانید که هیچ نتیجه ای نه دنیوی و نه اخروی ندارد .

  25. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:43 ب.ظ. #

    برادر گرامی
    بنده اگر از شما و یا هر کس دیگری سخنی را نقل می کنم عین آن را قرار می دهم نه تعبیر ها را . شما می فرمایید (عنوان ميداري كه سنت مسلم را قبول داري ولي كتب حديث را خير ) اولا :خواهشمندم که عین سخن را نقل کنید و هم چنین ادامه سخنان مرا مطالعه فرمایید
    خوب برادر گرامی سنت مسلم به چه معناست؟
    سنت مسلم کجاست؟
    جز این است که در همین کتب است؟
    از طرفی منظور سخن بنده ( که بارها عنوان کردم) این نیست که کتب حدیث را قبول ندارم بلکه حدیث یا روایتی که شکی در آن نیست را می پذیرم . چون قبول داشتن یک حدیث یا پذیرفتن آن بدون تحقیق که مساله ی گرو گذاشتن ریش نیست که چون امام بخاری این را پذیرفته من هم بپذیرم
    اشتباه شما این است که با این پیش فرض با بنده ( و دیگر دوستان ) بحث می کنید که فکر می کنید بنده هر سخنی که از کاک احمد و یا هرکس دیگری را بدون قید و شرط می پذیرم برای همین بود که عناوینی هم چون جاهلانه و احمد پرستی را عنوان کرده اید .
    بنده عقیده دارم که باید پس از درک کامل قرآن آن گاه به سراغ حدیث رفت
    اگر قرآن فرموده است که قرآن بخوانید نحوه ی خواندن قرآن را از حدیث مسلم پیدا می کنم نه این که ببینم پدرم چگونه نماز می خواند من هم آن گونه نماز بخوانم و …

  26. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:44 ب.ظ. #

    شما می فرمایید (مگر نآورده‌اند كه طرفداران مكتب؛ كاك احمد را ازتمام اصحاب جز ابوبكرصديق والاتر ميدانند )برادر گرامی باز هم در این جا دچار اشتباه شده اید:
    1) این عقیده ی جماعت منسوب به کاک سعدی قریشی است و به بنده و یا کاک احمد هیچ ربطی ندارد . چون همان گونه که گفتم هرکس عقیده ای دارد اما این عقیده من نیست
    2) کمی هم انصاف داشته باشید . بیانیه شماره 6 مکتب قرآن کردستان را مطالعه بفرمایید که می گوید : منابع ما قرآن و سنت و اجماع اولی الامر است که از نظرات دانشمندانی هم چون کاک احمد و سایر دانشمندان سلامی استفاده می کنیم . عقیده بنده نیز همین است . اما باز هم می گویم متاسفانه پاره ای از اطلاعات غلط به گوش حضرت عالی و دیگر برادران رسیده است که موجب سو تفاهمات بسیار زیاد می شود . شما پیش فرض را این قرار داده اید که بنده کاک احمد را تا سر حد پیامبر (معاذ الله) بالا برده ام در حالی که چنین نیست کما این که خود بنده یکی از اشتباهات کاک احمد را در پست (بررسی مجموعه موارد اختلافی بعضی از برادران با عقاید کاک احمد ) مورد بررسی قرار دادم و به آن اقرار کردم .

    شما در بیان موضوع نبودن حدیث لعنت می فرمایید (كدام محدث، فقيه،ومفسري آنرا موضوع اعلام نموده است؟ )مگر قرار است که هرچه که یک مفسر یا یک محدث رد کرد من نیز آن را رد کنم؟
    متاسفانه شما و دیگر دوستان (به قول یکی از دوستان با نام دشمن باطل) بنده علما هستید . البته شاید در این مورد بنده اشتباه می کنم اما شواهد چنین نشان می دهد .
    اما در رابطه با پست خدا کجاست؟ باید بگویم که بنده فقط چند جمله را در آن سهیم بودم . بیش تر آن را از کتاب (سیر کلام اهل سنت ) نوشته ملا عبدالله احمدیان اقتباس کرده ام و اگر اعتراضی دارید بر بنده وارد نیست بر ایشان وارد است و از ایشان بپرسید که چرا خداوند را آن گونه که شما می فرمایید ترسیم کرده اند (معاذ الله)

  27. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:45 ب.ظ. #

    برادر گرامی
    در کجای این پست شما به این نتیجه رسیدید که خداوند به صورت یک تصویر ذهنی ترسیم شده است؟
    این که بگوییم که که اصل سوال (خدا کجاست) غلط است چه ربطی دارد به این که (خدا تنها يك تصور ذهني بوده ) خواهشمند است دقیق تر آن را مطالعه فرمایید .
    یک سوال از شما دارم : با توجه به نظراتی که عنوان کرده اید از جمله (شما خداوند را چنان وصف ميكنيد كه در پايان ميتوان گفت : كه خدا تنها يك تصور ذهني بوده و به معناي حقيقي وجود ندارد.خدايي كه در هيچ جانيست،دست ندارد،شنوايي ندارد،غضب و رضايت وحيات ندارد.پس در اصل وجود ندارد ) از شما می پرسیم که آیا واقعا معتقدید که خداوند دارای دست و زبان و پا و چشم و … (معاذ الله) هستند؟
    شما به گونه ای سخن می گویید که انسان چنین متصور می شود که واقعا چنین نیست .
    سوال دیگر این که در آیه ای که ذکر کردید منظور از این قسمت چیست؟ (يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ) . برادر گرامی راسخان در دین می گویند که (آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا ) یعنی اگر از آن ها آگاهی ندارید تفسیر به رای نکنید و ایمان بیاورید به آن چه نازل شده است اما واقعا اولو الالباب چه کسانی هستند؟
    نمی دانم چه سخنی گفته ام که شما چنین لحن سخنانتان عوض شد و در جاهایی هم به تناقض گویی دچار شدید
    علی ای حال به دو تناقض در گفتارتان استناد می کنم ( چون که صد آمد نود هم پیش ماست)
    بنده به هیچ وجه به شما و یا هیچ کس دیگری توهین نکرده و نخواهم کرد این را مطمئن باشید . اما شما می فرمایید (جناب آقاي ناجي شما مرا جاهل عالم نما خطاب كرده‌ايد ) معاذ الله من کی چنین سخنی گفته ام ؟ اگر هم چنین سخنی گفته ام ( که نگفته ام) در همین جا از شما عذر خواهی می کنم

  28. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:46 ب.ظ. #

    1)شما می فرمایید (آقاي ناجي سخنان مرا توهين قلمداد ميكنيد در حاليكه بنده از توهين فحش و ناسزا متنفرم ) سپس در جایی دیگر چنین عنوان می کنید : (حديث لعن (لعن الله الواشمات و المستوشمات و النامصات و المتنمصات و المتفلجات) را آنچنان سفيهانه با عباراتي چون عزيزانم چگونه ممكن است كه خداوند براي چنين كار كوچكي لعنت كند رد ميكند ) حقیقتا اگر (سفیهانه) توهین نیست پس تقدیر و تشکر هم نیست . دو فرض پیش می آید یا این که شما دچار تناقض گویی شده اید و توهین را دوست دارید یا این که ندانسته چنین حرفی زده اید که ما فرض را بر مورد دوم می گذاریم
    2) شما می فرمایید (در حاليكه هرگز من چنين جسارتي نكرده و خود را عالم نميخوانم) سپس در ادامه می فرمایید (گرچه هم معلومات و هم درك خويش را بحمدالله بسيار بالاتر از رهبر شما ميدانم )صرف نظر از بحث تواضع و فروتنی جمله ی بالا بوی تواضع و جمله پایین بوی غرور می دهد . علی ای حال اگر شما نظرتان این است که شما از کاک احمد عالم تر هستید خوب باید به شما تبریک بگوییم چون ما هیچ گاه ادعا نکرده ایم که هیچ عالمی بالاتر از کاک احمد وجود ندارد و طبعا امکان دارد اشخاصی با درکی عمیق تر از کاک احمد هم پا به عرصه وجود بگذارند ( کما این که در گذشته و حال نیز بزرگان دیگری آمده اند که درک آنان از کاک احمد خیلی بیش تر بوده است)

    برادر گرامی این که شما مرا لایق برای مناظره نمی دانید برای بنده به هیچ وجه اهمیتی ندارد چون من در هر بحثی که نیاز باشد و احساس کنم که می توانم حقی را آشکار کنم و یا فردی را هدایت کنم شرکت می کنم و عالم و جاهل ، کودک و بزرگسال ، زن و مرد برایم تفاوتی نمی کنم
    برای بنده مهم نیست که شما با بنده بحث می کنید یا نمی کنید ( در حالی که بنده با شما بحثی ندارم بلکه این شما بودید که نظری گذاشته و خواستار بحث بودید)

  29. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:47 ب.ظ. #

    اما در مورد سایت ایمان (فقط در مورد کتاب توهین آمیز نسبت به کاک احمد ) بنده چند مورد آماده کردم که مختصر آن را نیز برای شما درج می کنم تا بفهمید که واقعا چه سایتی را منبع خود قرار داده اید
    چون به حقیقت او (یعنی کاک احمد مفتی زاده) دارای چنان اعتقاداتی است که فرد به واسطه آن از دایره اسلام خارج میشود
    (تحقیقی پیرامون افکار و عقاید مفتی زاده ص 10)
    این متن بیش از آن که از یک فرد عالم ساطع شده باشد بیش تر به یک کودک جاهل می ماند . از آن طرف که شخص هنوز معنای کامل اسلام را درک نکرده است و معناهای متشابه را از ظاهر استنباط می کند . این که شخصی را از اسلام خارج فرض کنیم امری است که باید اثبات شود وگرنه تهمتی بیش نیست و تهمت زننده اگر برای تهمت خود شاهدی نیاورد و یا دلیلی ارائه ندهد تا ابد شهادتش مورد قبول نیست و قطعا فاسق است : وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (نور 4)
    اکنون ببینیم شخص مسلمان به چه کسی اطلاق می شود : از حضرت عمر (رض) نقل است که فرمود .
    بَيْنَمَا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رَسُولِ الله ص ذَاتَ يَوْمٍ، إذْ طَلَعَ عَلَيْنَا رَجُلٌ شَدِيدُ بَيَاضِ الثِّيَابِ، شَدِيدُ سَوَادِ الشَّعْرِ، لا يُرَى عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ، وَلا يَعْرِفُهُ مِنَّا أحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إلَى النَّبِيِّ ص، فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيْهِ إلَى رُكْبَتَيْهِ، وَوَضَعَ كَفَّيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ، وَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أخْبِرْنِي عَنْ الإسْلاَمِ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ص: ((الإِسْلاَمُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيتَ إِن اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلاً)). قَالَ: صَدَقْتَ،. (رَوَاهُ مُسْلِمٌ).

  30. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:48 ب.ظ. #

    روزى ما نزد پيامبر اكرم ص نشسته بوديم، مردى بر ما وارد شد كه جامه او بسيار سفيد بود، و موهاى سرش بسيار سياه، و كسى از ما او را نمى شناخت، و هيچ اثر سفر بر او نبود كه بگوييم از جايى دور آمده است، تا اين كه نزد پيامبر ص نشست، و دو زانوى خود را به دو زانوى پيامبر ص چسباند، و دو دستش را بر دو ران آن حضرت ص نهاد، وگفت: اى محمد! مرا از اسلام خبر ده.
    پيامبر ص در پاسخ فرمود: اسلام عبارت است از اين كه گواهى دهى و يقين داشته باشى، معبودى به حق جز خداى يكتا نيست، و آن كه محمد فرستاده خداست، و بر پا بدارى نماز را، و زكات بدهى، و روزه[ماه مبارك] رمضان بگيرى، و حج خانه خـدا كنى، اگر توانايى بدنى و مالى و توشه راه و وسيله اى براى سفر داشته باشى.
    آن مرد گفت: راست گفتى
    اکنون شایسته است که از این فرد بپرسیم که آیا مدرکی دارید دال بر این که کاک احمد شهادتین جاری نساخت؟ یا نماز نخواند ؟ یا زکات نداد ؟ یا روزه نگرفت؟ یا حج نرفت؟ قطعا پاسخشان منفی است لذا این جاست که به ایشان می گوییم شما بنا به تهمتی که زده اید و نتوانستید آن را اثبات کنید تا ابد شهادتان قبول نیست و فاسق هستید مگر این که توبه کنید که در این صورت باز هم شهادتان مورد قبول نخواهد

  31. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:49 ب.ظ. #

    در مذاهب جمهور اهل علم، اعم از مالکی و حنفی و حنبلی و شافعی موسیقی حرام است
    کتاب (تحقیقی پیرامون افکار و عقاید مفتی زاده) ص 96
    مشکل اکثر تکفیریان این است که نظر خود را نظر علمای حمهور!! نظر اهل سنت و جماعت !! و نظر سلف صالح و اجماع امت می دانند . در حالی که فقط به ذکر این عناوین عادت کرده اند و اگر از آنان بپرسیم که اجماع امت چه کسانی هستند قطعا هیچ پاسخی ندارند .
    در حالی که در هیچ یک از این مذاهب موسیقی حرام نیست بلکه موسیقی که به گناه تشویق کندو حالت لهو داشته باشد حرام است
    سوال دیگری که ممکن است پیش آید این است که آیا اجماع امت هم اشتباه می کند؟ پاسخ ما این است که آری اشتباه می کند . دلیل آن موضوع فدیه گرفتن از اسرای جنگ بدر بود که اکثر صحابه و حتی خود پیامبر در رابطه با آن مورد عتاب پروردگار قرار گرفتند . مَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَکُونَ لَهُ أَسْرَي‏ حَتَّي‏ يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ هیچ پیامبرى حق ندارد اسیرانى( از دشمن )بگیرد تا کاما بر آنها پیروز گردد(، و جاى پاى خود را در زمین محکم کند.)شما متاع ناپایدار دنیا را مى خواهید، ( و مایلید اسیران بیشترى بگیرید، و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید،) ولى خداوند، سراى دیگر را ( براى شما ) مى خواهد، و خداوند قادر و حکیم است (انفال 67)

    رسول گرامی میفرماید در هفت سالگی به فرزندانتان نماز خواندن را یاد بدهید و بعد از ده سالگی به سبب ترک كردنش آنها را بزنید
    (همان ص97)
    این حدیثی که ذکر کردند بدون منبع بود !! چون بر خلاف دیگر احادیثی که ذکر کردند هیچ منبعی نداشت . موضوع بودن آن با این اصل مسلم از آیه ی شریفه لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ (256 بقره) ثابت می شود

  32. ناجی کرد ژانویه 11, 2008 در 7:50 ب.ظ. #

    آری برادر شما چنین سایتی را منبع خود قرار داده اید آن جا که به خود جرات داده اند که عقیده کاملا انحرافی خود را به عقیده ی اهل سنت و اسلام منتسب کنند در حالی که عقیده و نظر آن ها از اسلام بری است .
    سایت ایمان در مشهد ثبت شده است و لا اقل اگر انسان هایی هستند که واقعا حق را نمایان می کنند جرات آن را نداشته اند که نام خود را ذکر کنند . در حالی که تمام جماعت مکتب قرآن بدون نام مستعار فعالیت می کنند
    برادر گرامی
    سایت ایمان سایتی است که کاک احمد را مواخذه می کند که چرا اعلام جهاد نکرد علیه حزب کومله
    کاری که حکومت وقت در آرزوی آن بود
    کمی باز تر و به دور از تعصب به ماجرا بنگرید
    شاید بر بنده خرده بگیرید که اگر آنان نام خود را ذکر نکرده اند پس چرا تو ( یعنی بنده) نیز نام خود را ذکر نکرده ام
    پاسخ این سوال بسیار ساده است بنده این کار را گذاشته ام برای پس از قبولی احتمالی ( ان شا الله) در دانشگاه
    آن گاه بدون هیچ واهمه ای نام و بیوگرافی کامل خود را قرار خواهم داد و مانند نویسندگان سایت ایمان آن چنان ترسو و بزدل نیستم که از افشای نام خود هراسی به دل راه دهم
    در پایان باز هم تاکید می کنم اگر سخنان مرا توهین به خود قلمداد کردید بنده برادرانه از شما عذر می خواهم
    با تشکر و سپاس
    ناجی کرد
    عمار

  33. هيوا پاسخ به برادر زبير عبدالرحمن1 ژانویه 13, 2008 در 2:15 ق.ظ. #

    بسم الله
    برادر گرامي جناب آقاي زبير عبدالرحمن سلام ورحمت خداوند بر شما باد.در زمينه فرموده هاي شما كه در اين مورد نگاشته بوديد مطلبي بسيار جالب بود و آن اينكه فرموده ايد من مطالب را براي شما يعني نويسنده وبلاگ نمي نويسم بلكه هدفم مسلمانان صاحب درك و با تقوي است.حقيقتا اينان يادواره هاي قوم پند نگير و بهانه جوي بني اسرائيل هستند.برادر عزيز نويسنده و بلاگ صراحتا عدم ايمان به كتب حديث به بهانه احتمال وجود غير صحيح را معترف است.اگر هر توضيح و يا شرحي براي وي ارائه شود بر او همان تأثيري دارد كه اندرز و دعوت يك معتاد به ترك اثر بخش است.( وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ).اينان نه نص،نه فتوي و نه حكم را ميشناسند جالب اينجاست كه در كمال پررويي وابستگي حزبي را منكرند.ايكاش تحزب در شما تنها سرسپردگي و بردگي ايجاد و روح و مغزتان را آزاد گذاشته بود ولي افسوس به خدايتان بدل گشته و ايمان را نيز تنها از اين زاويه مينگريد.اينكه گروهي چون گوسفند سرافكنده در پي روباه اميني و گروهي در پس ديگري سير كرده و به مقدار اندك خود را قادر به تخلف از فرامين و دستورات آنها نميدانيد بازهم تحزب نيست؟اين اربابانتان هستند كه حتي تعيين ميكنند زنانتان در منزل چه لباسي بپوشند!چنين نيست؟تابه كي به خود نميآييد؟شورا معيين ميكند كه زنان شوهرانشان را چگونه صدابزنند.اين تحزب نيست؟

  34. هيوا پاسخ به برادر زبير عبدالرحمن2 ژانویه 13, 2008 در 2:16 ق.ظ. #

    افراد تصميم گير بالا تصميم ميگيرند كه ملاها از اين شغل دست كشيده و در بازار جذب كارهاي دگر شوند.—هرچند كه اين بد نيست—چرا كه در صورت ماندگاري نيز كه مردم را به آموزش قران و سنت و عمل به آن فرا نميخوانند.بلكه تنها به زمزمه و احياي اشعار پير خراباد آن عاشق فقيد كه نتوانست جامعه ايدال خود را كه شب و روز در حسرت رسيدن آن و تكيه زدن بر تخت حكومت بود بنا كند و دار فاني را وداع گفته و زحمات بسياري در راه دور نمودن مردم از طريق خدا پرستي كشيد.كه امروزه لاشخورهاي ديگر بر سر اين پس مانده جمع شده و چون گرسنگاني خشمگين هر آنكس را كه بوي نارضايتي از او به مشام رسد به شيوه هاي مختلف چنگ ميزنند. اگر ميگويند نه ! اينهمه همستيزي اميني و شوراي مديريت ضد قران بخاطر چيست؟تا اينكه ديديم منافع شخصي و عوامفريبي اين دغل بازان به جايي رسيد كه اين ماخولياي بيچاره(ژيان) را جلو كشيده و چون ميراث به جا مانده از اين پيكر مبارك از موقعيت و نام خانوادگي او چگونه استفاده نمودند.ناجي بيچاره يك روز خود را دبير شيمي و روز دگر دانش آموز 18 ساله معرفي كرده و احتمال دارد در پستي دگر خود را جنين در شكم مادر معرفي كند كه پس از تولد خود را معرفي خواهد كرد.نه عمو جون مشكل با تو نيست .ولي من از اين در عجبم كه حاميان و دوستداران قران و سنت و كساني كه خود را پيرو صحابه ميدانند چرا اينچنين رزيلانه با اينهمه نقشه و برنامه هاي مكتب برخورد و خود را درصدد رويارويي با آن قرار نميدهد؟

  35. هيوا پاسخ به برادر زبير عبدالرحمن3 ژانویه 13, 2008 در 2:16 ق.ظ. #

    مؤمنان همه چشم به آمدن دجال بزرگ دوخته و از شاگردان و مريدان پيك جلو كاروان غافليد؟اگر مفتي زاده يكي از دجاجيل نيست پس كيست؟البته براي استحكام خود بايد اين احاديث را رد كنيد چون درصورت اثبات دود از روزگارتان برخواهد دميد.اينان سنت را قبول دارند ولي نه حديث را!چون احتمال دارد درست نباشد!در آنها غيرصحيح پيداشده است.ميگويد تكفير مفتي زاده شامل توبيخ آيه 4 سوره نور است.»» . این که شخصی را از اسلام خارج فرض کنیم امری است که باید اثبات شود وگرنه تهمتی بیش نیست و تهمت زننده اگر برای تهمت خود شاهدی نیاورد و یا دلیلی ارائه ندهد تا ابد شهادتش مورد قبول نیست و قطعا فاسق است : وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (نور 4)»»
    ناجي دانشمند كسي به مفتي زاده تهمت زنا نزده است.ميگويند آنچه اين فرد بيمار و دردمند گفته از لحاظ شرعي غير صحيح و در صورت تبديل به عقيده و دوام بر آن كفر است.ساير استدلالاتتان نيز چنين است. گور به گور است مرده اي كه شما مسئول تدفين آن هستيد.

  36. متین ژانویه 14, 2008 در 4:11 ب.ظ. #

    السلام علیکم
    مدتها بود سری به وبلاگتان نزده بودم
    مثل اینکه همچنانکه سابقا نیز برای آقای ناجی نوشتم ایشان به مسائل کلامی علاقه مند شده اند
    و هر موضوع جدیدی را بدون تحقیق و بررسی لازم در وبلاگشان قرار می دهند.
    بگذریم
    در این پست نظرات را مطالعه می کردم دو نکته را می نویسم
    یکی اینکه آقای زبیر عبدالرحمن به نکته مهمی اشاره کردند که دقیقا همان نقطه تاری در نزد گمراهان است.آن نکته ای که فرقه های منحرف نمی گیرند و به واسطه آن به اهل سنت و جماعت اتهام مشبهه وارد می کنند.
    نکته آن بود که ما در مسائل صفات الهی به کیفیت آن نمی پردازیم ولی به آن ایمان می آوریم. مثلا خداوند در قرآن چشم و دست و امثالهم را برای خود اثبات نموده ولی ما نمی دانیم کیفیت آن چگونه است ولی به آن ایمان داریم و کیفیت آنرا معلوم نمی کنیم .و طبق استناد آقای زبیر عبدالرحمن به آیه < وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا > ما وظیفه ای جز ایمان داشتن به آن نداریم.
    اینکه آقای ناجی کرد نوشته اند که < اگر کسی معتقد باشد که خداوند بر عرش تکیه زده است در کفر او هیچ شکی نیست > درست است چون براي استواء الله تعالي بر روي عرش كيفيت قائل شده است.ولي ما اهل سنت و جماعت در خصوص سوال – خدا كجاست؟ – به سنت رجوع مي كنيم و به موضع گيريهاي صحابه رضي الله عنهم اعتماد داريم نه صاحبان كلام از فرق ضاله همچون معتزله و امثالهم .چون ما اهل سنت هستيم و تابع سنت و احاديث نبوي
    پيامبر صلي الله عليه وسلم سوالي را از يك جاريه مي پرسند كه : اين الله؟ جاريه جواب مي دهند : في السماء پيامبر آنرا تاييد مي كنند – متفق عليه-
    پس اهل سنت و جماعت اعتقاد دارد به اينكه الله تعالي در آسمان است و طبق آيه قرآن { الرحمن علي العرش الستوي } و جمع نمودن با حديث مذكور عقيده دارند كه الله تعالي در آسمان و بر بالاي عرش قرار گرفته اند
    ولي چگونه قرار گرفته اند را جواب نمي دهند چون بدان علم ندارنمد و از طرفي آنرا منكر نيستند چون الله تعالي آنرا براي خود توصيف نموده اند و ما تكليفي نداريم جز اطاعت و ايمان نه تحقيق و مكاشفه در مورد صفات الهي.

  37. متین ژانویه 14, 2008 در 4:35 ب.ظ. #

    اصولا اگر بخواهیم بر طبق اهل سنت و جماعت در خصوص صفات الهی بحث نماییم می توان به مطالب زیر اشاره نمود:
    به این آیه خوب توجه کنید:
    < لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر> هیچ چیزی شبیه او نیست – و در عین حال – شنوا و بیناست.

    یک سوال با توجه به این آیه
    اگر الله تعالی در اول آیه می فرمایند هیچ چیزی همانند وی نیست پس چرا در آخر از ویژ گیهای مخلوقاتش – که شنیدن و دیدن است – برای خود اثبات می کند ؟
    به جز اینکه بگوییم که شنیدن و دیدن الله تعالی همانند مخلوقاتش نیست جواب دیگری برای آن درست نیست.
    با توجه به این آیه علمایان تابع سنت و صحابه در خصوص اسما’ و صفات الهی چنین فرموده اند :
    اهل سنت و جماعت تمامی آنچه را که الله تعالی در کتابش و پیامبر صلی الله علیه وسلم در احادیث صحیحش بیان فرموده اند در خصوص اسما’ و صفات الله تعالی
    بدون تحریف – یعنی اینکه معنی صفات را تغییر معنایی یا لفضی دهیم مانند اینکه جهمیه این ایه < الرحمن علی العرش الستوی > را به الرحمن علی العرش الستولی تغییر لفظی داده اندو یا اینکه برخی از فرق ضاله معنی غضب را به معنای » اراده انتقام» معنی کرده اند –
    و بدون تکییف – یعنی بیان هیئت و چگونگی احوال یک صفت چنانکه پرسیده شود چگونه الله تعالی استوی نموده یا وجه الله تعالی به چه صورتی است که تمامی این سوالات بدعت و حرامند-
    و بدون تشبیه -یعنی اینکه ثمثیل نمودن و مثل آوردن برای صفات ااهی مانند اینکه شخص مبتدعی بگوید دست الله تعالی همانند دست مخلوقاتش است که نباید چنین گفت –
    و بدن تعطیل – یعنی اینکه اسما و صفتهایی را که الله تعالی برای خود اثبات نموده اند را نفی نمود که غالبه کسانی دچار این کفر می شوند که می گویند مثلا اگر همانطوری که در قرآن از دست بحث به میان آمده برای خدا دست قائل شویم برای خداوند تشبیه قائل شده ایم و لذا از ترس تشبیه به تعطیل آن اقدام نموده اند که نکته تاریک برای آنها اینست که گمان می برند که دست الله تعالی اگر وجود داشته باشد همانند مخلوقاتش است و این اشتباه است چون الله تعالی می فرمایند < لیس کمثله شیئ > و لذا موقعی که اهل سنت و جماعت دست را برای الله تعالی ثابت می کند بدانها اتهام مشبهه می زنند در حالی که به این نکته مهم که » آنچنان که لایق الله است » توجه ندارند –
    ایمان دارند آنطور که لایق به الله تعالی است نه مخلوقاتش.

  38. متین ژانویه 14, 2008 در 4:59 ب.ظ. #

    نكته ديگر اينكه اهل سنت و جماعت در مورد صفتهاي الهي در بين نفي و اثبات بحث مي كند
    يعني : تمامي صفات نقص را از الله تعالي نفي مي كند {لم يلد و لم يولد }
    و تمامي صفات كمال را براي الله تعالي اثبات مي كند{ ان الله عزيز ذو انتقام}
    نكته مهم در اين بحث اينست كه صفات نقص در مخلوقاتش وجو.د دارند مانند صفت ديدن كه براي مخلوقات ناقص است زيرا مخلوقات به وسيله اي بنام چشم محتاجند و چشم هم به رگ و پوست و شبكيه و غيره نياز دارد و در هر حالي نمي تواند ببينيد ولي الله تعالي به هيچكدام از اين موارد محتاج نيست زيرا اگر بدانها محتاج باشد براي الله تعالي صفت نياز را اثبات كرديم در حاليكه او جل جلاله نيازمند هيچ چيزي نيست.
    نكته ديگر اينكه اسماء الهي همگي را اثبات مي كنند چون همگي آنها كمال و زيبا هستند.{ ولله الاسماء الحسني }

    دو نكته به عنوان خلاصه بحث :
    آنچه بر ما واجب است تاييد آنچه الله تعالي براي خود بيان فرموده اند از نفي و اثبات – آنچان كه لايق خودش است – زيرا اگر كه
    معناي ظاهري صفات را تغيير دهيم در اين صورت بر خلاف راه و روش پيامبر و صحابه عمل نموده ايم.
    و اگر هم معني آنرا تغيير دهيم چيزي را بر الله تعالي بسته ايم بدون علم و اين حرام است.
    پس در هر حال نه مي توان آنرا نفي نمود زيرا علت نفي در دو مورد بالا است ( معطله )
    و نه مي توان در مورد اسمائ و صفات الله تعالي مكاشفه نمود چون الله تعالي به ما علم اندكي عطا فرموده اند.

    اميدوارم منهج اهل سنت و جماعت در خصوص اسمائ و صفات الهي روشن شده باشد
    البته مطالب ديگري لازم بود ولي بنده تا نياز نباشد آنها را بدليل ترس از طولاني شدن نمي نويسم

  39. ناجی کرد ژانویه 14, 2008 در 6:58 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادران گرامی و عزیز (البته اگر مرا مسلمان می دانید و برادر خویش ، چون عده ای از تکفیر بنده و امثال بنده دریغ نمی کنند)
    بسیار باعث مباهات است که شخصی بدون توهین مطلبی را عنوان دارد چنان که آقای متین این کار را کردند و ما از ایشان سپاسگذاریم
    فقط یک نکته ی بسیار کوچک و سخیف را لازم است عرض کنم و آن در رابطه با سخن آقای هیوا بود که گفتند : (ناجي بيچاره يك روز خود را دبير شيمي و روز دگر دانش آموز 18 ساله معرفي كرده و احتمال دارد در پستي دگر خود را جنين در شكم مادر معرفي كند كه پس از تولد خود را معرفي خواهد كرد )
    جای بسی تاسف و شگفت است برای کسی که چنین سخنی را عنوان می کند
    تاسف ما به خاطر آن است که شخص بدون ترس از خدای تعالی ، دروغ را چنان بر خود مباح می داند که بی پروا از گفتنش دریغ ندارد . آقای هیوا من کی گفته ام که دبیر شیمی بوده ام؟ اگر سخنی از بنده نقل می کنید خواهشمندم در ابراز آن صادق باشید . و در آن تحریف جا ندهید . بنده همیشه گفته ام که متولد بهمن سال 67 هستم و ان شا الله وارد سن 19 سالگی می شوم (هنوز 19 ساله نشده ام)
    به جای این عوام فریبی ها آیا بهتر نیست که به بیان سخنان خود بپردازید؟

  40. ناجی کرد ژانویه 14, 2008 در 7:00 ب.ظ. #

    اما بحث با دیگر برادران
    آقای متین بر این موضوع بسیار تاکید می کنند که بنده به تازگی به مسائل کلامی علاقه ی وافری پیدا کرده ام . از ایشان می پرسم که مگر عیبی دارد؟ من بحث می کنم تا در خلال بحث ها چیزهایی جدید به دست آورم که همین طور هم شده است و من از این بابت خدا را شاکرم
    دوستان عزیزم
    نمی دانم که در پست (خدا کجاست؟) چه مطلبی قرار داده ام که دوستان چنین بر من می تازند؟ حقیقتا این که گفته شود سوال (خدا کجاست؟) از بنیاد غلط است چه ایرادی در آن وجود دارد؟
    این که ما بگوییم که اگر کسی این سوال را بپرسد ، سوالش همانند این سوال است که شخص بپرسد چند کیلو عقل داری . کجای این مستوجب مواخذه دوستان است؟
    آقای متین
    فکر نمی کنم چیزی خلاف آن چه که گفته اید بنده نگاشته باشم .
    اما اگر کسی چنین سوالاتی (که خدا کجاست) می پرسد به دلیل نا آگاهی اوست . مسلمانان به آن صفاتی که پروردگارشان در قرآن بیان فرموده ایمان دارند و هیچ مسلمانی نمی گوید که مثلا (معاذ الله) خدا قدیر نیست .
    هیچ مسلمانی نمی گوید که خدا علیم نیست (معاذ الله)
    همان گونه که در پست هم اشاره کرده ام به دو سوالی که در سایت افشا بدان اشاره شده است بنده پاسخ داده ام

  41. ناجی کرد ژانویه 14, 2008 در 7:04 ب.ظ. #

    برادران گرامی
    سروکار ما با مارکسیست ها و بی دینان است . اگر از این افراد کسی از من بپرسد که (عرش) به چه معناست بنده چه جوابی باید به او بدهم؟ بگویم که من نمی دانم فقط به آن ایمان دارم و در مورد آن بحث نمی کنم؟
    البته جواب منطقی هم همین است و من باید این جواب را بدهم . ولی به نظر شما آیا شخص قاتع می شود؟
    اگر من به او بگویم که عرش وجود دارد ولی به معنای عرشی که ما می شناسیم نیست این چه ایرادی دارد؟
    اگر من از او بپرسم که آیا تو میدانی درد چیست؟ آیا ایرادی دارد؟
    نمی شود سوال را با سوال پاسخ داد؟
    همان گونه که ما در شناخت پروردگار از نقیض وجود استفاده می کنیم برای مثال ما می گوییم (بی نهایت) یعنی نقیض نهایت اما بی نهایت چیست؟هیچ کس نمی داند
    در تمام این پست (یعنی پست خدا کجاست که به نظر می رسد برادران فقط سرتیتر آن را مطالعه کرده اند) ما همین را گفته ایم و معاذ الله هیچ کدام از صفات الله تعالی را نفی نکرده ایم
    پس دلیل این همه تازیدن دوستان بر این پست حقیقتا برای بنده مجهول است

  42. ناجی کرد ژانویه 14, 2008 در 7:05 ب.ظ. #

    شیخ الاسلام ابن تیمیه می فرماید که دیدن خداوند در خواب ممکن است (فالإنسان قد يرى ربه في المنام ويخاطبه فهذا حق في الرؤيا ….. . وليس في رؤية الله في المنام نقص ولا عيب يتعلق به سبحانه وتعالى وإنما ذلك بحسب حال الرائي وصحة إيمانه وفساده واستقامة حاله وانحرافه )
    اما در ادامه کیفیت آن را مورد بحث قرار می دهد که این رویت با حجاب می باشد . یعنی شیخ الاسلام ابن تیمیه هم بدین امر تاکید داشته که ایمان به صفات الله تعالی واجب است اما بحث در رابطه با کیفیت آن مجاز نیست . دیدن خداوند در خواب ممکن است اما چگونگی آن مورد بحث نیست . همان گونه که می بینیم باز هم شیخ الاسلام از اصل نقیض وجود استفاده کرده اند .
    سخن به درازا انجامید
    در ضمن بنده امکان دارد تا مدتی نا معلوم روی نت نباشم و اگر در بحث با دوستان شرکت نکردم خدای نکرده به مثابه ی بی احترامی به بزرگواران تلقی نشود وو امیدوارم که دوستان عذر حقیر را بپذیرند
    ان شا الله مقاله ای تحت عنوان ( معاویه را کمی بیشتر بشناسیم) در دست تهیه دارم که به زودی آن را تکمیل کرده و در وبلاگ قرار خواهم داد
    با تشکر و سپاس
    ناجی کرد
    عمار

  43. متین ژانویه 15, 2008 در 10:47 ق.ظ. #

    السلام علیکم
    آقای ناجی کرد
    امام شافعی می فرمایند که اگر از من بپرسند جزای کسی که به کلام روی آورده است چیست می گویم او را سوار یک الاغ کنند و در شهر و روستا بگردانند و هر کسی به او رسید یک لنگه کفش به او بیاندازد.
    اما در مورد ایمان به صفات
    اینکه شما فرمودید کسی نمی گوید خدا قدیر نیست- قسمتی از ایمان به صفات است چرا که اهل سنت در برابر عین و ید الله تعالی هم همین موضع گیری را دارد که صفت قدیر الهی را تایید می کند
    مهم اینست که منکر ید و عین برای الله تعالی نشویم فقط آنرا در ذهن خود همانند دست و چشم مخلوقاتش نپنداریم و تشبیه نکنیم و تحریف و تکییف ننماییم.

    نکته دیگر
    در جایی از نظرات شما به حدیث مشهور جبرییل اشاره نمودید و در پایان نتیجه گرفتید که چون مفتی زاده همه ارکان اسلام را دارد پس حکم کفر وی کاملا نادرست است
    البته بنده حکم کفر را نداده ام و اساسا علت ایجاد وبلاگ خودم ( 2soal.blogfa.com) رسيدن به اين موضوع بود كه آيا با توجه به افكار پريشان مفتي زاده او كافر است يا خير ؟
    ولي در جواب استنادتان به حديث جبرييل:
    اهل سنت و جماعت اصول و قواعدي دارد -يكي از اين اصول جمع بين احاديث و احاديث با قرآن است و سپس نتيجه آن جمع را اعلام مي كند.شما نبايد هر حديثي را ديديد بلافاصله بر اساس آن حديث حكم صادر نماييد زيرا بايد گشت و تحقيق نمود تا معلوم شود آيا احاديث ديگري در اين باب موجود است
    اگر وجود داشت بايد آنرا با حديث قبلي جمع نمود كه اين كار در توانايي من و تو نيست بلكه بايد به علما و شرح علما مراجعه نمود
    حديثي صحيح ديگري وجود دارد كه مي فرمايد:
    { امرت ان اقاتل الناس حتي يقولو لااله الا الله ،- در لفظي ديگر: و ان محمدا رسول الله -فمن قالها فقد عصم مني ماله و نفسه الا بحقه و حسابه علي الله عزوجل} متفق عليه
    پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: به من امر شده تا با مردم بجنگم تا زماني مي گويند هيچ معبود بحقي جز الله وجود ندارد كه لياقت پرستش داشته باشد – و محمد رسول و فرستاده اوست – پس هركس آنرا گفت مال و نفس او نزد من محفوظ است مگر به حق اسلام و حساب او نزد الله است.

  44. متین ژانویه 15, 2008 در 10:48 ق.ظ. #

    از اين حديث مي توان قواعد مهمي را برداشت نمود
    1-اول اينكه ما مسلمانان حكم به ظاهر انسانها مي كنيم { اگر اركان اسلام را در وي ديديم مادامي كه نقض اسلام نداشت با او همانند مسلمان معامله مي كنيم} بر خلاف مفتي زاده كه كه از باطن افراد خبر مي دهد و حكم نهايي قيامت انسانها را نيز صادر مي كند در حالي كه { و حسابها علي الله }
    2- دوم اينكه فقط داشتن اعتقاد و عمل به اركان اسلام كافي نيست تا او مسلمان ناميده شود زيرا با توجه به { الا بحقها } علمايان سالم اهل سنت و جماعت از صحابه و تابعيين و ديگران در اين خصوص بابي را با عنو.ان نواقض اسلام گذاشته اند كه هركسي يكي از آن نواقض در وي پديدار شود اسم اسلام از وي ساقط مي شود.
    3- از مفهوم حديث چنان در مي يابم كسي كه يكي از نواقض اسلام در وي ظاهر شد { الا بحقها } كشتن وي توسط حاكم جامعه اسلامي منعي ندارد.

    با توجه به اين حديث – البته چند حديث ديگر نيز وجود دارند كه بنده الان حضور ذهن ندارم اگر لازم شد به منابع مراجعه مي كنم و متذكر مي شو م-
    و حديث جبريل هركس اركان اسلام را قبول كرد سپس به آن عمل كرد { لازم است و لي كافي نيست } به شرطي كه يكي از نواقض اسلام را كه اسلام تعريف نموده را مرتكب نشود يك مسلمان است و هيچكس حق تكفيير وي را ندارد بلكه حرام است.

    شايد يك مثال واضحتر باشد:
    فرض كنيم شخصي تمامي اركان اسلام را قبول كرده و اجرا هم نمايد ولي يك روز به يك بت هندو سجده ببرد
    آيا باز هم مسلمان است
    اين يك نقيض است و نوعي تكذيب الله تعالي را از طرف وي در برداشت
    حال آقاي مفتي زاده اركان اسلام را اجرا نموده ولي اظهار مي دارد در اين زمان لازم نيست كسي به آن معتقد باشد تا رستگار شود؟؟
    آيا اين نوعي تكذيب الله تعالي را در بر ندارد در حالي كه بارها خداوند انسانها را به آن فرا مي خواند
    بگذريم
    در خصوص اجماع:
    اجماع يعني اينكه در يك مسئله اي اولا هيچ نصي از كتاب و سنت نداشته باشيم ولي علمايان هر زمان بر يك مسئله اتفاق مي كنند بدون اينكه حتي يك مخالف وجود داشته باشد
    حال اگر در زمان صحابه در بين تعداي از آنها و نه همه شان بر سر چيزي اختلاف پيدا شد نمي توان گفت اجماعي روي داده و شايد گفت جمهور صحابه چنان راي داشتند كه راي جمهور قابل رد است ولي راي اجماع رد شدني نيست زيرا پيامبر مي فرمايند { لا تجتمع امتي علي ضلاله }

  45. متین ژانویه 15, 2008 در 10:48 ق.ظ. #

    در خصوص مقاله شما در مورد معاويه رضي الله عنه:
    اگر يادتان باشد بنده – متين – قرار بود چند ماه قبل در جواب تعريف كفر و ايمان مقاله اي را آماده و در وبلاگ خود بگذارم – كه متاسفانه بدليل پايان گرفتن تعطيلات تابستاني و بازگشت بنده به دانشگاه نتوانستم تا الان هم آنرا تكميل نمايم – در اين مقاله در دست تهيه بنده نيز قسمتي را را در اين خصوص در نظر داشتم و ان شاء الله پس از پايان امتحانمات اين ترم آنرا تميل نموده تا منهج اهل سنت در خصوص معاويه به وضوح روشن شود تا اين گرد و غبار شيعه گرايي دراهل سنت ايران در خصوص جناب معاويه رضي الله عنه را بزداييم .
    والسلام

  46. ناجی کرد ژانویه 16, 2008 در 5:47 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    آقای متین
    درست است که امام شافعی از علم کلام بیزار بودند اما خواسته یا ناخواسته در آن شرکت می کردند
    بنده چندی از نظرات امام شافعی در علم کلام را برای شما شاهد مثال می آورم که البته ان شا الله تفصیل آن را خواهم نوشت
    1)نظر امام شافعی درباره ی کلام خدا : امام شافعی معتقد بود که کلام الله صفت ازلی خداوند است و فرمودند : (قرآن کلام الله غیر مخلوق)(مناقب شافعی ج1ص407)
    2)نظر امام شافعی در رابطه با رویت خداوند : ابن هرم می گوید امام شافعی می فرماید : فرمان خداوند متعال در سوره مطففین آیه 15 دلیل است بر این که دوستان در دنیای دیگر خدا را رویت می کنند)
    الانتقا -ابن عبدالبر ص81و82 و هم چنین عبدالغنی ص239
    هم چنین نظرات دیگر امام شافعی در رابطه با دلایل وجود خدا و دلایل یگانگی و مساله جبر و اختیار ، ایمان و کفر و برزخ و جن و امامت و … نیز وجود دارد که ان شا الله بعدا در رابطه با آن بحث می کنم
    این که این سخنی که شما از امام شافعی نقل کردید فقط برای سوالاتی است که عقل گرایان محض و زنادقه و ملاحده برای به شک انداختن افکار مسلمانان پرسیده می شود را نکوهش می کنند (همان گونه که خودشان هم در ادامه بیان کرده اند و شما آن را حذف فرموده اید)
    بگذریم

  47. ناجی کرد ژانویه 16, 2008 در 5:48 ب.ظ. #

    شما گفته اید که ( شما نبايد هر حديثي را ديديد بلافاصله بر اساس آن حديث حكم صادر نماييد )همیشه گفته اند عالم بی عمل به چه ماند؟! به زنبور بی عسل
    متاسفانه شما مطلبی را عنوان داشتید که خود هیچ گاه بدان عمل نمی کنید .
    برادر گرامی کاک احمد هم که میشه این را فریاد زده اند که مبادا بدون تحقیق حدیثی را بپذیرید اما شما فقط با نیت (همزه لمزه) بر کاک احمد بدون هیچ درک قبلی و اندیشه سابق ایراد و خرده می گیرید
    شما گفته اید که علما بابی را نهاده اند به نام باب (نواقض اسلام) . از شما می پرسیم که از کی تا حالا شیخ ابن باز ، کل علمای اهل سنت شده اند؟
    تنها کتابی و تنها بابی که در اسلام به غلط بنا نهاده شد همین کتاب نواقض اسلام نوشته شیخ ابن باز است
    البته من با ایشان کاری ندارم چون در تقوا و دیانتشان هیچ شکی ندارم اما راه کاری برای برون رفت از وضع کنونی جهان اسلام را ارائه نکرده اند هیچ بلکه مسلمانان را بدتر به جان هم انداختند . این کاری که ایشان کرده اند و نگاشتن چنین کتابی بزرگترین ضربه به نام اسلام به خود اسلام وارد آوردند چون یک نفر آن بالا نشسته و خود را حق مطلق می داند و به دیگران می گوید که شما کافرید و زنادقه اید و … بدون این که راه کاری پیشنهاد کنند و یا این که در جهت هدایت اشخاص کتاب بنگارند .
    و این که فرموده اید ما بر اساس ظواهر حکم می کنیم باید به شما بگویم که اصولا چرا حکم می کنید که بر اساس ظاهر باشد یا باطن؟ چه کسی شما را امر کرده که کافر را بشناسید و با او نجنگید یا او را هدایت نکنید؟
    متاسفانه شما راحت ترین کار را برای خود انجام می دهید . شما این وظیفه یعنی هدایت را از روی دوش خود برداشته اید که ما هم از این جهت تنها کاری که می توانیم انجام دهیم افسوس خوردن است و اگر هم توانستیم هدایت تکفیریان

  48. ناجی کرد ژانویه 16, 2008 در 5:48 ب.ظ. #

    این که گفته اید ( فرض كنيم شخصي تمامي اركان اسلام را قبول كرده و اجرا هم نمايد ولي يك روز به يك بت هندو سجده ببرد ) منظور شما چیست؟ یعنی این که این حدیث کافی نیست؟ دوست عزیز . اگر کسی این کار شما را بکند در واقع اصل اول یعنی (اشهد ان لا اله الا الله) را زیر پا نهاده و لذا نمی توان به او مسلمان اطلاق کرد
    متاسفانه مثال هایی هم که می زنید نشان از نا آگاهی شما است که اصل حدیث را هنوز درک نکرده اید
    دوست عزیز . کاک احمد هیچ گاه چنین چیزی نگفته اند . نمی دانم با قطع و وصل کردن سخنان کاک احمد چه هدفی را دنبال می کنید .
    کاک احمد می فرماید که اگر حق به تمامی وضوح به کسی نرسد نمی توان او را کافر نامید . هزاران هزار (مبالغه نیست اگر بگویم میلیارد ها نفر) هنوز نامی از اسلام نشنیده اند که بخواهند به آن ایمان بیاورند . قرآن می فرماید قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ( آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی اند؟) قطعا مساوی نیستند
    برادر گرامی سخن و مطلب این است که شما جار و جنجال راه می اندازید و عوام فریبی می کنید
    از شما می پرسیم کدام قوم بدون اتمام حجت پیامبرش عذاب الهی بر او نازل شد؟
    همگی قوم هایی که عذاب دیدند ابتدا حق بر آنان عرضه شد سپس مقابله کردند سپس عذاب بر آنان نازل شد
    چرا در قرآن تدبر نمی کنید؟
    با تشکر و سپاس
    ناجی کرد
    عمار

  49. متین ژانویه 16, 2008 در 10:54 ب.ظ. #

    السلام علیکم
    آقای ناجی کرد
    نظرات شما در مورد علم کلام درست است به شرطی که در آن حد باشد که بتوان جواب شبهه را دااد نه اینکه کار ما این باشد هر روز به علم کلام بپردازیم
    اما
    گویا شما دوباره عجله کردید همانطور که با دیدن حدیثی بلافاصله نتیجه گیری می کنید
    منظور بنده این نبود که در مورد حدیث تحقیق کن همانطور که از مفتی زاده نقل کرده اید.
    بلکه اولا من در مورد حدیث صحیح می گویم و حدیث صحیح نیاز به تحقیق ندارد چون متخصصین اینکار را کرده اند و اصلا در حوزه کار بنده نیست.
    منظور بنده این بود که اگر شما حدیثی را یافتید که صحیح بود و حکمی در آن وجود داشت عجله نکنید ببینید احادیث صحیح دیگری در این باب وجود دارد
    اگر وجود داشت باید آنها را با هم جمع نمود بعد نتیجه را اعلام کرد که البته اینکار هم در حوزه کار من و شما نیست و باید به شرح علما در مورد احادیث رجوع کرد.
    بنده ایمان د ارم که الله تعالی همچنان که کلام خود را محفوظ نموده کلام رسولش را هم برای شرح و تبیین کلام خود و تفصیل بیشتر آن محفوظ می دارد . از شما و همه همفکرانتان هم می خواهم با توجه به اینکه از مکتب شورا فاصله گرفته اید کمی بیشتر به خود آیید و به آغوش اهل سنت بازگردید.
    هر چند بنده شما و مریدتان را مکتبی نمی دانم و فکر شما با مفتی زاده زیاد هماهنگ نیست و این یک نقطه امید و روشنایی است و از الله تعالی طالبم که من و شماها را به راه راست که همان راه پیامبر و شاگردانش است رهنمود فرمایند.آمین

  50. متین ژانویه 16, 2008 در 10:55 ب.ظ. #

    اما در خصوص حدیثی که شما بر اساس آن نتیجه گرفته بودید مفتی زاده داخل در اسلام است و حدیثی که بنده علاوه بر حدیث صحیحی که شما استناد کرده بودید ذکر کردم :
    دوست عزیز
    در این مسئله هم منظور بنده را فرمودید و این جای خوشحالی است ولی فکر کنم متوجه نشده اید : آنحایی که نوشتید – البته یک تکه گفته من است – :
    این که گفته اید ( فرض كنيم شخصي تمامي اركان اسلام را قبول كرده و اجرا هم نمايد ولي يك روز به يك بت هندو سجده ببرد ) منظور شما چیست؟ یعنی این که این حدیث کافی نیست؟ دوست عزیز . اگر کسی این کار شما را بکند در واقع اصل اول یعنی (اشهد ان لا اله الا الله) را زیر پا نهاده و لذا نمی توان به او مسلمان اطلاق کرد.

    آفرین
    بنده هم خواستم همین نکته را بگویم
    بنده می خواستم با مطرح نمودن حدیث دوم علاوه بر حدیث اول که شما ذکر کردید این مهم را اعلام کنم که اگر شخصی مرتکب کاری همانند سجده بردن به بت شود ولو ارکان اسلام را هم قبول کرده و عمل هم نماید مرتکب کفر می شود و از اسلام خارج است.
    خوب حالا من می خواستم با استناد به این مهم اعلام نمایم درست است که مفتی زاده ارکان اسلام را انجام داده ولی افکار وی آن ارکان را لگد مال نموده است.
    مثلا آنجایی که شرط رستگاری انسانها را عمل به عقاید خود به شرط اخلاص می داند!!!!!!!
    این مانند همان عمل سجده بردن به بت است.

  51. متین ژانویه 16, 2008 در 10:56 ب.ظ. #

    نکته دوم
    به این کار ندارم چند نفر اسلام را نشنیده اند- ان شائ الله به زودی مقاله ای طویل و مفصل را در این مورد و در مورد نواقض اسلام توسط علمایان دیگر اهل سنت در وبلاگ خود قرار می دهم –
    فقط من از شما سوال دارم
    مفتی زاده گفته که حق بایستی با تمام وضوح به فرد برسد بعد از آن سرپیچی نماید بعد می توان گفت او کافر است! – فرض می کنیم درست باشد شما بفرمایید لفظ مومن چه موقع بهشخصی اطلاق می شود البته از نظر مفتی زاده نه از نظر حسن امینی؟
    منتظر جواب این سوال هستم

    مورد سوم اینکه ما مسلمانان اگر ندانیم کافر کیست و چگونه کافر می شویم العیاذ بالله نمی توانیم احکام تعریف شده در اسلام را پیاده نماییم
    احکامی همچون ارث و نکاح و معاملات و جزیه و …
    یا اینکه چه کارهایی باعث کفر می شوند و صاحب آن اعمال را کافر می کند تا ما بر اساس آن با شخص مرتکب کفر برخورد مورد نظر اسلام را داشته باشیم.

  52. متین ژانویه 16, 2008 در 10:57 ب.ظ. #

    در جایی نوشته اید : شما این وظیفه یعنی هدایت را از روی دوش خود برداشته اید .
    دوست عزیز خداوند را در محضر شما قسم می خورم که تمام تلاش بنده و برادرانم – اگر گفتنش ریا نباشد – جز هدایت خود و مردم نیست.
    اگر شما در یک مسیر جاده تابلوهای راهنمایی و رانندگی را نصب نکنید برای مسافران چه اتفاقی می افتد؟
    بنده و برادرانم تمامی تلاش خود را بر این گذاشته ایم تا راه کور را به مسلمانان معرفی کنیم تا خدای ناکرده فردای قیامت شرمنده نشویم که می توانستیم مسلمانان را از خطری آگاه نماییم ولی انجام ندادیم.
    اگر علما برای ما عوام اعلام نکنند که بر طبق اسلام فلان قول یا عمل باعث خروج از اسلام و شکستن توحید الهی می شود
    در این صورت راه از همگان نامعلوم می ماند .
    اگر ما به مسلمانان اعلام نکنیم که کافران کیستند پس بحث ولا و برا چی می شود؟
    آنوقت یک مسلمان که مورد حمله کافری واقع شد حکم چیست؟

    خلاصه اینکه هدف ما اینست که مسلمانان را آگاه سازیم از خطرات تا مرتکب بلایی نشوند که سودی برایشان نداشته باشد.
    از شما برادر گرامی هم که الحمد لله هنوز در آغاز زندگیتان هستید می خواهم بیشتر به مطالعه آثار علما قدیم بپردازید و خود را محروم نسازید.فقط هدفتان از مطالعه آثار غیر مفتی زاده این نباشد که ببینید آنها چی می گویند.بلکه تامل کنید
    تا شاید ان شا’ الله شما یکی از علمایان هدایت شوید.با توجه به اینکه سنتان کم است و مطالبی هرچند در حد مقدماتی و متوسطه را مطالعه و در وبلاگ گذاشتید جای امید است که در آینده یکی از اعلام هدایت شوید.ان شائالله
    والسلام

  53. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:45 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    علیکم السلام و رحمه الله و برکاه
    آقای متین
    شما می فرمایید که در مورد حدیث صحیح نیازی به تحقیق نیست . برادر گرامی ما هم همین را می گوییم ولی از شما می پرسیم که شما از کجا فهمیدید که حدیثی صحیح است و حدیثی موضوع یا ضعیف یا …؟
    می گویید متخصصین این کار را می کنند . باز هم می گوییم فبها المراد ما نیز همین را می گوییم اما آیا هرکسی شرایط آن را دارد که در حدیث تحقیق کند؟
    به فرض این که فردی متخصص هم این کار را کردند . بعدش چه؟ مردم عوام (البته لفظ عوام صحیح نیست چون باعث ایجاد طبقه عوام و خواص می شود به طور کل می توان به جای عوام گفت که مردمی که درک حوزوی و دینی زیادی ندارند ) چه کار می توانند بکنند؟
    به نظر بنده همه ی مردم وظیفه دارند و بر آنان فرض شده که در علوم دینی به درکی نسبی برسند که به طور نسبی بتوانند احادیث صحیح را از ضعیف تشخیص دهند و اگر توانایی تشخیص نداشتند از نظرات دیگر علما بهره گیرند و با توجه به آیه (فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ) احسن آن را برگزیده و برای خود تفکیک کنند و یا این که تحقیق در رابطه با صحت احادیث را به شورای اولی الامر واگذارد .
    برادر گرامی با این دید که عده ای عالم دینی و خاص هستند و عده ای هم که مردم باشند عوام هستند یک دید اسلامی نیست . این یعنی این که ما عده ای را محروم کنیم از تحقیق کردن . در حالی که باید اگر حدیثی را ذکر کردیم به فرد بگوییم که اگر اطمینان نداری می توانی تحقیق کنی نه این که چون حدیث در صحیح مسلم یا صحیح بخاری هستند پش شگ در آن ها یعنی شک در اسلام

  54. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:46 ب.ظ. #

    برادر گرامی
    شما گفته اید که تحقیق در حدیث کار من و شما نیست در ادامه گفته اید که حکم کردن بر اساس حدیث هم کار من و شما نیست باید در آن تحقیق شود
    در این جا یک مشکل بزرگ تر وجود دارد . این که وظیفه را از روی دوش خود برداشته و آن را بر عهده ی علما گذاشته ایم . در این جا مشکل بزرگ تر می شود چون باید بگردیم در سخنان علما ببینیم آن ها چه گفته اند برای مثال در جاهایی امام شافعی با امام مالک و امام ابوحنیفه بر سر یک حدیث و یا یک آیه قرآن اختلاف بسیار زیادی دارند . تشخیص این که حق با کدام است بر عهده ی کیست؟ بر عهده ی علمای بعد از آنان است؟ خوب اگر بگوییم بر عهده ی علمای بعد از آنان است یک مشکل بزرگ تر وجود دارد و آن این که در سخنان علمای بعد از آنان نیز تناقض بسیار وجود دارد برای مثال امام احمد با نظر امام بویطی در بسیاری از جهات مخالف بودند .
    طبیعی است که این سلسله ادامه پیدا خواهد کرد تا کی این ادامه پیدا خواهد کرد خدا می داند .
    چاره چیست؟ چاره این است که شخص سخن حق را بشنود و از احسن آن تبعیت کند نه این که چون این سخن امام شافعی یا امام احمد یا هرکس دیگری است من بدون تحقیق آن را بپذیرم .
    بر این اساس است که کاک احمد هم از آن مستثنا نیستند . بنده هم در سخنان و اظهارات ایشان تحقیق می کنم و آن چه را حق یافتم می پذیرم و آن چه را حق ندیدم تبعیت نمی کنم . این را مطمئن باشید . اما بنده اشتباه فاحشی از کاک احمد مشاهده نکرده ام که بخواهم از ایشان تبعیت نکنم .
    تازه اگر هم (در صورت هایی بسیار نادر) اشتباهی پیدا کنم بنا به گفته ی خود کاک احمد آن را اصلاح می کنم . کاک احمد می فرماید که اشتباهات در نوشته ها و سخنرانی و عقاید مرا بیابید و آن را اصلاح کنید . من هم همین کار را کرده و می کنم و در این راه هم بار ها مورد عتاب دوستان قرار گرفته ام اما باید بگویم که پس از رسول الله اسوه ی من امام شافعی است آن بزرگمردی که بنا به روحیه ی حق طلبی و حق گویی خود حتی سخنان خود را هم مورد انتقاد قرار می داد که بر پایه ی آن علما دو مذهب را برای شافعی ذکر می کنند یکی مذهب قدیم و یکی مذهب جدید که امام شافعی مذهب قدیم خود را بنا به روحیه و حس حق طلبی اصلاح کرده و در مواقعی مورد انتقاد قرار می دهند ( خداوند از ایشان راضی باشد که موجب هدایت انسان های بسیاری شدند)

  55. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:46 ب.ظ. #

    بگذریم . بحث در رابطه با احادیث بسیار طولانی است و بنده فقط توجه شما را به مقاله ی (رزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی ) جلب می کنم و توصیه می کنم آن را مطالعه فرمایید .
    فقط یک نکته را لازم است متذکر شوم که بنده سعادت آن را نداشته ام که در خدمت کاک احمد باشم و بر خلاف سایر دوستان اول قرآن را شناخته ام سپس کاک احمد را نه این که اول کاک احمد سپس قرآن (معاذ الله)
    قرآن را بار ها و بارها خوانده ام و بار ها در آن تدبر کردم . برای فهم یک موضوع از تفاسیر متعدد (که به زبان فارسی ترجمه شده است چون به زبان عربی تسلط ندارم و چون امکان دارد در معنا کردن تفسیر اشتباه کنم لذا از مطالعه تفاسیر به زبان عربی خود را محروم کرده ام ) بهره گرفته ام . و ایمان آورده ام که قرآن برای هدایت بشر کافی است . هرچند هیچ گاه منکر اهمیت دیگر احادیث هم نبوده و نیستیم .
    خوشبختانه بیش تر از آن که به اهل سنت بودن خود افتخار کنم به مسلمان بودن خود افتخار می کنم . بار ها پیش آمده که دوستا شیعه از من پرسیده اند که آیا توشیعه ای یا سنی من هم بار ها گفته ام که من نه شیعه ام و نه سنی من مسلمان ام .
    و مسلمان یعنی حد واسط . همانگونه که شیعه ( و یا هر مذهب دیگر) را باطل مطلق تصور نمی کنم خودم و عقیده ام را نیز (معاذ الله) حق مطلق نیز تصور نمی کنم و لذا این باعث شده است که به دور از عقیده تحجرگرا و یا علم زده به تعادل زندگی کرده و همان گونه که در مقاله (عقیده ام برای همیشه) نیز ذکر کرده ایم با عقایدم زنده ام .

  56. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:47 ب.ظ. #

    یک نکته را که لازم می بینم توضیح دهم این است که من اصولا عقیده را قبول ندارم . (البته منظورم عقیده ی جمعی است وگرنه هر شخص می تواند برای خود تفکر و عقیده ای داشته باشد) برای مثال کتبی هم چون (عقاید اسلامی) یا (عقاید اهل سنت) و … را به هیچ وجه قبول ندارم و نمی پذیرم . چون عقیده از ع ق د می آید و فقط 4 بار در قرآن ذکر شده است اما ایمان بار ها و بارها در قرآن ذکر شده است . لذا شایسته است بنویسند که ایمان اسلامی نه عقاید اسلامی
    چون عقاید اسلامی یک نوع خفقان را می طلبد و از تکثرگرایی و بیان آزاد عقیده جلوگیری می کند . برای مثال شیخ صالح العثیمین در کتاب خود با نام (عقیده اهل سنت و جماعت) کسی را که به صحابه توهین کند را فاسق می داند .
    در حالی که از دیدگاه من کسی که به صحابه توهین کند جاهل است نه فاسق . و چون شخص تصور می کند که این چیزی که در این کتاب ذکر شده واقعا عقیده اهل سنت است لذا به خود اجازه نمی دهد که در آن تحقیق کند و یا احیانا آن را رد کند و کسانی هم که آن را می پذیرند تحمل آن را ندارند که عقیده مخالف را بشنوند و با آن مخالف می کنند در حالی که نمی داند این چیزی که برای مثال شیخ صالح یا هرکس دیگر بیان کرده عقیده خودش است نه عقیده ی یک مذهب و یا یک آیین .
    به هر حال
    شما را به خواندن مقاله ای با نام (ایمان آری عقیده نه) نوشته آقای سعید بخشی زاده در وبلاگ کاتالوگ انسان دعوت می کنم و اگر خدا بخواهد بر آن هم نقدی خواهم نوشت .
    شما فرموده اید (اگر شخصی مرتکب کاری همانند سجده بردن به بت شود ولو ارکان اسلام را هم قبول کرده و عمل هم نماید مرتکب کفر می شود و از اسلام خارج است. ) این کار امکان دارد از دو جهت انجام شود :

  57. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:48 ب.ظ. #

    1) شخص بدان چه انجام می دهد ایمان ندارد اما آن کار را از خوف جان انجام می دهد همانند کاری که حضرت عمار (رض) انجام دادند . که در این صورت او مومن خواهد بود و از اسلام هم خارج نیست
    2) شخص بدان چه انجام می دهد ایمان دارد و این لازمه اش این است که به مبانی اسلام و ایمان ، ایمان نداشته باشد و نمی شود که شخص هم به این ایمان داشته باشد و هم به اسلام . که در این صورت او منافق یا کافر است .
    اما چیزی را که من می خواهم بحث کنم در رابطه با ایمان است و ایمان نزد کیست؟ آیا ایمانی که من و شما می بینیم و احساس می کنیم مورد قبول است یا ایمانی که نزد الله تعالی مورد قبول است؟
    از نظر من ایمان سه نوع است :
    1)ایمان به قلب
    2)ایمان به زبان
    3) ایمان به جوارح و عمل
    مورد اول را هیچ کدام از ما توانایی استخراج آن را نداریم و جالب این که حق هم همان است و ما فقط باید به چنین شخصی مومن بگوییم دلیل آن هم سوال و جواب دو فرشته ی مرگ هنگام مرگ انسان است . آن ها از قلب انسان سوال می کنند نه از زبان یا از عمل
    مشکل ایمان به شکل های دو و سه این است که در مورد دوم امکان نفاق شخص وجود دارد و لذا اطمینانی بر آن نیست و در مورد سوم امکان ریا شخص وجود دارد که باز هم بدان اطمینانی نیست
    مشکل ما این که است که تیر را در تاریکی شلیک می کنیم . اگر شانس بیاوریم درست در می آید و اگر هم بد شانس باشیم به غلط رفته ایم
    بر همین مبنا بنده از نامگذاری دیگران به نام کافر بسیار حذر می کنم و از آن بسیار هراس دارم . من وظیفه خود را که بیان حق است انجام می دهم . دیگر هیچ وظیفه ای ندارم مگر این که حکومت اسلامی تشکیل شود و اگر حکومت اسلامی (به معنای واقعی کلمه) تشخیص داد که شخص کافر است آن گاه با او همانند کفار رفتار کند و هنگامی که حکومت دینی تشکیل نشده من چگونه به خود جرات دهم که با کفار رفتاری بکنم که اسلام امر فرموده؟

  58. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:48 ب.ظ. #

    اما در مورد سوال شما که کاک احمد چه کسی را مومن می داند
    فکر می کنم کلام کاک احمد بسیار روشن و واضح باشد و به قول شاعر چو دانی و پرسی خطاست . اما جهت اطلاع دیگر دوستان باید بگویم که کاک احمد مومن واقعی را کسی می دانند که حق به طور کامل بر او عرضه شده باشد و او نیز تسلیم حق شود . این ایمان امکان دارد برخی افراد زیاد باشد و در افرادی هم ممکن است بسیار کم باشد و کفر هم یعنی پوشاندن یعنی چیزی را پوشاندن و انکار کردن و در اصطلاح دینی به پوشاندن حق گفته می شود
    کلام کاک احمد این است که حق به طور کامل و با تمام ماهیتش به همه ی افراد نرسیده است . همه ی ما می دانیم که اسلام همان حقی است که خداوند آن را برای ما تکمیل کرد . اما در کشورهای غیر مسلمان ( و حتی در کشور های مسلمان نیز) افراد هنوز نمی دانند که اسلام چیست . تنها تصویری که از اسلام دارند شکل یک مذهب تروریست در ذهنشان تداعی می شود .از منظر آنان اسلام دینی است که موافق ترور ، قتل و غارت ، کشت و کشتار ، مخالف حقوق زنان ، مخالف روح آزادگی و … است و طبیعی است با چنین شکلی از اسلام نباید انتظار داشته باشیم که همه ی مردم جهان مسلمان شوند .
    تازه اگر هم مسلمان شوند بیم آن دارند که مبادا یک عده او را خارج از اسلام بدانند برای مثال یک مسیحی که مسلمان شده بود با یکی از زنان نامحرم دست داده بود که عده ای او را تکفیر کردند .
    خلاصه کلام :
    مومن واقعی شخصی است که حق به طور کامل و با تمام ماهیتش بر او عرضه شده باشد و او تسلیم حق باشد و ایمان شخص نیز به میزان تسلیم بودن او به حق است .
    و اگر هم شخصی حق بر او عرضه نشده باشد یا این که به دنبال حق بگردد انا نیابد به شرط اخلاص می توانند رستگار شوند .

  59. ناجی کرد ژانویه 17, 2008 در 6:49 ب.ظ. #

    شما گفته اید : (اگر شما در یک مسیر جاده تابلوهای راهنمایی و رانندگی را نصب نکنید برای مسافران چه اتفاقی می افتد؟ ) مثال خوبی زده اید . باید به شما بگویم که وجود این تابلوها زمانی خوب است که جاده پرپیچ و خم و نا هموار باشد در حالی که جاده ی اسلام چنان هموار است که هرکس می تواند راه هدایت خود را پیدا کند بدون آن که به این تابلو ها نیازی باشد . برای مثال تابلو قرار دادن برای چیزی که احتمال دارد یک روزی یک شخصی آن را انجام دهد بی معنی است . برای مثال این فتوا که سفر به کره ماه حرام است از جمله این تابلو های منحرف کننده است . هم چنین وجود این تابلو ها ممکن است برای یک دوره ی زمانی خاص و برای شرایطی خاص مناسب است نه برای کل الایام .
    شما گفته اید که همه ی شما می خواهید راه کور را معرفی کنید . ما می گوییم که چرا به جای آن راه مستقیم و مطمئن را نشان نمی دهید تا هرکس با تمسک به آن ها و بدون دغدغه خاطر هدایت یابد؟
    در آخر هم از ابراز لطفتان ممنونم اما باید اعتراف کنم که بنده توانایی آن را ندارم تا یکی از علمای هدایت شوم . چون آن کس که خود هدایت نیابد هیچ گاه نمی تواند هدایت کند . لذا من هنوز از هدایت یافتن خود اطمینان ندارم و حتی در بعضی جاها هم اطمینان دارم که به خطا رفته ام که همیشه درصدد اصلاح هستم . از طرفی گناهان بسیاری دارم که هنوز نتوانسته ام آنان را جبران کنم . تا نتوانم آن را جبران کنم هیچ گاه عالم دینی نمی شوم .
    از خداوند منان خواستارم که همه ی ما را هدایت کند به آن طریقی که ما را نعمت دهد نه آنان که مغضوب اند و نه گمراهان
    آمین .

    با تشکر و سپاس
    ناجی کرد
    عمار

    غلط های املایی حقیر را عفو کنید

  60. متین ژانویه 17, 2008 در 11:22 ب.ظ. #

    السلام علیکم ورحمه الله
    برادر گرامی جناب آقای ناجی کرد
    دوست عزیز الله تعالی در کتاب شریفش می فرمایند : فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون-
    برادر گرامی آیا اگر قرار باشد هرکسی از مسلمانان مقداری آموزه حوزوی داشته باشد می تواند در مسائل دینی و احکام مربوط به دین قیل و قال کند و برای خود نظری داشته باشد.اگر جامعه ما اینطور شود آنگاه هرکس برای خود مرامی خواهد داشت که اکثرا با هم متفاوت خواهند بود.
    شما می گویید آیا هرکسی شرایط بررسی حدیث رادارد؟
    جواب به این سوال دو قسمت است:
    هم خیر ! یعنی کار هرکسی نیست مانند کسانی که حوزه کارشان حدیث شناسی نیست بلکه در مسائل فقهی بیشتر تخصص دارند – البته امامان اربعه هر دو تخصص را داشتند –
    هم آری ! کسانی که تمام دوران حوزوی خود را به شناخت حدیث و بررسی صحت و ضعف آن سپری نموده اند چنانکه بخاطر حدیثی ترک دیار نموده اند تا به یک حدیث برسند بعد اگر دیدند آن حدیث ضعیف است آنرا رد می کردند.

    اصلا از نظر شما شخص صلاحدیدتان برای تحقیق حدیث چه کسی است؟
    اصلا آیا فکر کرده اید که چنین کسی وجود داشت یا وجود دارد؟!
    اگر آن شخص وجود نداشته باشد تکلیف احادیث چی می شود؟ در هاله ای از ابهام که کسی نتواند به آن اعتماد کند!اینجوری که عملا احادیث را از استنادات شرعی بدور خواهیم نمود همانطور که جماعت شورا عملا آنرا دور انداخته اند هر چند اقرار کنند که ما به حدیث مسلم عمل می کنیم ولی مادامی که از نظرشان کسی وجود نداشته باشد تا این کار تشخیص را انجام دهد پس در عمل ….

  61. متین ژانویه 17, 2008 در 11:23 ب.ظ. #

    در ثانی بنده منظورم از لفظ عوام کسانی بودند که در حد مقدماتی یا پایین تر فهم و علم دینی دارند و در برابر عوام بنده لفظ علما را بکار می برم و ما نباید هر کسی خود را در مقام عالمی قرار داده و دین را تعریف نماید
    – هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون –

    شما برای این گفته خود چه دلیلی از کتاب و سنت دارید : – به نظر بنده همه ی مردم وظیفه دارند و بر آنان فرض شده که در علوم دینی به درکی نسبی برسند که به طور نسبی بتوانند احادیث صحیح را از ضعیف تشخیص دهند و اگر توانایی تشخیص نداشتند از نظرات دیگر علما بهره گیرند و با توجه به آیه (فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ) احسن آن را برگزیده و برای خود تفکیک کنند و یا این که تحقیق در رابطه با صحت احادیث را به شورای اولی الامر واگذارد –

    قسمت اولتان در مورد تلاش مسلمانان برای علم آموزی صحیح است ولی فرض کنید بنده با مقدار علمی که دارم روی یک حدیث تحقیق کردم و بعد به این نتیجه رسیدم که آن حدیث صحیح یا ضعیف است – پس طبق گفته شما چون من توانستم تشخیص نوع حدیث را بدهم لذا نیازی نیست به دیگران از اهل علم مراجعه نمایم!- چون شما نوشتید اگر توانایی تشخیص نداشتید به اهل علم مراجعه نمایید!ولی بنده بلفرض احساس کردم موفق شدم در تشخیص !
    در اینصورت اگر آن حدیث را بنده صحیح دانستم ولی اهل علم که متخصص حدیث است اعلام نمود آن حدیث ضعیف است
    آیا حالا بنده به تشخیص خودم اعتماد کنم یا به آن متخصص؟
    اگر جوابتان اینست که به تشخیص خودم اعتماد کنم در اینصورت بنده یک سوال از شما می پرسم: اگر شما خدای ناکرده کسالتی پیدا کنید و خودتان گفتید این بخاطر فلان غذا بود ولی دکتر بعدا بگوید آن یک بیماری خطرناکی است که دلیلش غذا نباشد آیا شما به توصیه دکتر عمل نمی کنید؟

  62. متین ژانویه 17, 2008 در 11:24 ب.ظ. #

    اگر جوابتان این باشد که به متخصص اهل حدیث اعتماد کن و تشخیص خودت را رها کن در اینصورت چرا از روز اول به همان متخصص حدیث اعتماد نمی کنی و دیگران را نیز به اعتماد به او فرا بخوانی؟

    اگر احیانا در بین دو محدث بر سر حدیثی اختلاف پیش آمد در اینصورت وظیفه ما اینست که به دلایل هر دو دقت کنیم – البته این نکته مهم است که هر دو محدث بایستی بر اساس قوانین علم حدیث عمل کرده باشند نه با تعاریف خاص خود همانند علم اصول فقه علوم حدیث هم دارای اصولی است – و بعد به قول یکی اعتماد کنیم.
    آنچه که مسلم است احادیث بخاری و مسلم مورد اتفاق امت است در صحیح بودنشان.
    چنانکه عالم حدیث ابن صلاح شهرزوری اظهار داشته اند که امت اتفاق دارند بر صحیح بودن این دو کتاب و در جایی ابن کثیر از وی نقل می کنند که : اگر کسی طلاق بخورد که تمامی احادیث این دو کتاب صحیح هستند نکاح وی فسخ نمی شود .
    این را یک متخصص برجسته در عالم حدیث شناسی می گوید .

    البته ما اهل سنت اسوه ای جز محمد المصطفی صلی الله علیه وسلم و ابراهیم خلیل نداریم و تمامی کسانیکه در امور دین قیل و قال می کنند تنها زمانی اسوه هستند که به آنها بازگردند .
    اما اینکه شما فرمودید اسوه بنده امام شافعی است خوب مبارک است
    هر چند من می دانم که شما تمام تلاشتان را انجام می دهید تا پیامبر را اسوه خود کنید ولی امام شافعی کسی است مشهور به ناصر السنه و تابع حدیث چنانکه زمانیکه در زمان ایشان مسلمانان در برخورد با سوالات جدید به فلسفه و کلام روی آورده بودند ایشان به احادیث نبوی رجوع نمودند و به همین خاطر به اهل حدیث مشهور گشته و حتی مخالفان وی او را اهل حدیث می نامند.
    از سویی بنده می گویم به هیچکس تعصب نشان ندهیم الا به پیامبر
    آیا شما فقط به نظرات فقهی امام شافعی اهمیت می دهید یا به عقیده ایشان ؟
    بنده خودم اعلام می دارم در تمامی مسائل اصولی و عقیدتی همانند امام شافعی فکر می کنم و او را تایید می کنم ولی در مسائل فقهی گاها با نظرات ایشان مخالفم.

    در خصوص این نوشته شما : خودم و عقیده ام را نیز (معاذ الله) حق مطلق نیز تصور نمی کنم و لذا این باعث شده است که به دور از عقیده تحجرگرا و یا علم زده به تعادل زندگی کرده و همان گونه که در مقاله (عقیده ام برای همیشه) نیز ذکر کرده ایم با عقایدم زنده ام .-

  63. متین ژانویه 17, 2008 در 11:24 ب.ظ. #

    برادر گرامی بنده نیز اعلام می دارم که خود را حق مطلق نمی پندارم ولی در مسائل فقهی
    ولی در اصول شک ندارم که تمامی اصول دین خود را حق مطلق می دانم و در عقیده خود شک ندارم و این به معنای تعصب و تحجر نیست.بنده اگر در مسئله ای عقیدتی مطمئن نباشم اصلا آنرا به عنوان دین قبول نمی کنم – و اگر در آن زمینه از من بپرسند می گویم نمیدانم – تا زمانیکه مطمئن شوم که دین است در آن صورت پس از اطمینان به آن اطمینان صد در صد دارم و مطلقا آنرا حق میدانم ولی در مسائل فقهی خیر

    دوست بزرگوار در این نوشته شما که : – چون عقیده از ع ق د می آید و فقط 4 بار در قرآن ذکر شده است اما ایمان بار ها و بارها در قرآن ذکر شده است . لذا شایسته است بنویسند که ایمان اسلامی نه عقاید اسلامی –

    برادر گرامی منظور از عقیده در مسائل دینی معنای اصطلاح شرعی آن است مثلا عقد در لغت به معنای محکم و گره ولی در معنای شرعی یعنی تایید محکم و راسخ به تمامی آنچه از جانب الله و رسول آمده و این همان معنای مورد نظر است و این معنی زیاد با ایمان تفاوتی ندارد .اساسا موقعی که از عقیده بحث به میان می آید منظور فکر است و ما می گوییم فکرمان دینی و اسلمی است یعنی عقیدمان اسلامی است و از طرف دیگر در داخل اسلام هم یکسری جزو افکار هستند مانند باور به وجود قیامت و این همان عقیده داشتن به وجود قیامت است.
    البته عقیده مترادف است با معنی لغوی ایمان.

  64. متین ژانویه 17, 2008 در 11:26 ب.ظ. #

    اما این گفته شما:
    چون عقاید اسلامی یک نوع خفقان را می طلبد و از تکثرگرایی و بیان آزاد عقیده جلوگیری می کند . برای مثال شیخ صالح العثیمین در کتاب خود با نام (عقیده اهل سنت و جماعت) کسی را که به صحابه توهین کند را فاسق می داند .
    در حالی که از دیدگاه من کسی که به صحابه توهین کند جاهل است نه فاسق . و چون شخص تصور می کند که این چیزی که در این کتاب ذکر شده واقعا عقیده اهل سنت است لذا به خود اجازه نمی دهد که در آن تحقیق کند و یا احیانا آن را رد کند و کسانی هم که آن را می پذیرند تحمل آن را ندارند که عقیده مخالف را بشنوند و با آن مخالف می کنند در حالی که نمی داند این چیزی که برای مثال شیخ صالح یا هرکس دیگر بیان کرده عقیده خودش است نه عقیده ی یک مذهب و یا یک آیین .

    شما دلیلی را از کتاب یا سنت برای ما بیاورید که در یک جامعه اسلامی که اسلام حکومت می کند تکثر گرایی جایز است.

    اما مطلب بعدی – آیا شما خود تحقیق کرده اید که چرا جناب عثیمین شخص اهانت کننده به صحابه را فاسق می داند؟
    من از هردوی شما هم شما آقای ناجی کرد و هم شیخ عثیمین سوال دارم: دلیل شما مبنی بر جاهل بودن شخص اهانت کننده به صحابه چیست و همینطور دلیل عثیمین بر فاسق بودن چیست؟
    اجازه بدهید جواب عثیمین را خودم بدهم البته با توجه به مطالعه آثار ایشان و گرنه من در حدی نیستم که خود را با ایشان همطراز بدانم :
    اولا این رای جناب عثیمین به تنهایی نیست
    امامان اربعه از احمد و شافعی و مالک و ابوحنیفه امام اوزاعی سفیان ثوری شیخ الاسلام و امثالهم همگی این عقیده را دارند و سر منشا ’ عقیدهشان هم حدیث صحیح نبوی است که اهانت کننده به صحابه را سرزنش می کند و سرزنش شدن یک نفر آن هم با آن شدتی که در حدیث است لازمه فاسق شدن شخص اهانت کننده است. اصلا جدایی از این ما هیچ تعصبی به امثال شیخ عثیمین نداریم هرکس برای عقیده خود به کتاب و سنت مقبول استناد کرد او را تایید می کنیم.

  65. متین ژانویه 17, 2008 در 11:26 ب.ظ. #

    نکته بعدی :
    اینکه فرموده اید : از نظر من ایمان سه نوع است :
    1)ایمان به قلب
    2)ایمان به زبان
    3) ایمان به جوارح و عمل
    تا حدودی درست است .آفرین
    فقط شما باید می نوشتید ایمان یعنی آن سه چیز نه اینکه بر سه نوع است
    زیرا هرسه خصلت به معنای ایمان کامل است و نبود یکی از آنها ایمان کامل نیست.

    و در این نوشته شما :
    مورد اول را هیچ کدام از ما توانایی استخراج آن را نداریم و جالب این که حق هم همان است و ما فقط باید به چنین شخصی مومن بگوییم دلیل آن هم سوال و جواب دو فرشته ی مرگ هنگام مرگ انسان است-
    واقعا آفرین.
    پس برادر گرامی من یک سوال دارم : آقای مفتی زاده از کجا پی به ایمان قلبی لومومبا بردند که او را مومن می خوانند؟!!

    آن دو مورد دوم و سوم همان ظاهر شخص است .پس اگر کسی قول را گفت بعد عمل به جوارح را نمود ما می گوییم او یک مسلمان است. حال اگر مورد اولی را نداشت منافق است.البته این تا زمانی از ما مخفی است که مرتکب عملی مخالف ایمان قلبی انجام ندهد همانطور که شما دوست عزیز اشاره نمودید اگر کسی سجده ببرد آنوقت او
    یا مکره است که در اینصورت برای ما معلوم می شود که او اجبار داشته یا خیر.
    یا جاهل بوده و باید به وی بفهمانیم که آن عمل مخالف توحید و باعث شرک است.
    یا منافق بوده و در قلب به سجده بر بت راضی است.
    حال ما شخص را بررسی می کنیم اگر مکره بود مثل جناب عمار رضی الله عنه بر ما مشخص است که مکره بود در اینصورت ما می گوییم که فلانی بر اجبار آن عمل را به وی تحمیل کردند پس اسم اسلام از وی ساقط نیست.
    اگر به وی گفتیم که برادر آن عمل تو شرک بود بعد توبه کرد و احساس بی اطلاعی نمود در آنصورت باز هم حکم به عذر به جهل می شود و اسم اسلام ساقط نمی شود.
    ولی اگر به او گفته شد ولی دوباره انجام داد در اینصورت حکم اسلام از وی ساقط می شود.

    البته در خصوص سجده بردن به بت شاید مثال جالبی نبود چون همه می دانند که سجده بر بت کفر است و این بواح یا ظاهر است و نمی توان صاحب انجام آن عمل را جاهل خواند مگر اینکه تازه به اسلام گرویده باشد یا اینکه مکره باشد. وال احتیاج به تذکر نیست.ولی هستند بعضی از امورات کفر آمیز احتاج دارند به رفع جهل.

  66. متین ژانویه 17, 2008 در 11:27 ب.ظ. #

    این گفته شما :
    اگر حکومت اسلامی (به معنای واقعی کلمه) تشخیص داد که شخص کافر است آن گاه با او همانند کفار رفتار کند و هنگامی که حکومت دینی تشکیل نشده من چگونه به خود جرات دهم که با کفار رفتاری بکنم که اسلام امر فرموده؟ –
    تا حدودی صحیح است ولی
    ولی برادر درست است ما حاکم اسلامی نیستیم تا حکم را بر کافر اجرا کنیم ولی آیا ما نباید بدانیم که آیا می توانی خواهر یا دختر خود را به نکاح فلانی در آوریم یا خیر؟
    آیا از شخص کافر ارث بگیریم یا بدهیم؟
    آیا معملمان درست بود آنطور که اسلام معامله را بر شخص کافر تعریف نموده و …

    در مورد پاسخ شما به سوال بنده از نام مومن متاسفانه به معنای لغوی ایمان استناد کردید : ایمان لغوی یعنی باور داشتن به چیزی یا مکتبی حالا هر مکتبی باشد.
    ولی منظور ما معنای شرعی است و ما بر اساس معنای شرعی بر انسانها لفظ مومن یا کافر می گذاریم.
    نمی خواهم در این مورد زیاد بنویسم.ان شا ئالله در مقاله خودم آنرا مفصلا توضیح می دهم.

    در خصوص تابلو و اینجور مثالهای عجیب بنده :
    برادر گرامی هدایت فقط نشان دادن راه راست نیست.لازم است و کافی نیست.
    بلکه باید به مسلمانان گفته شود که فلان راه راه مورد نظر است و فلان راه راه شیطان
    امر به معروف و نهی از منکر
    هر دو با هم نه فقط امر و نهی به یکی از آنها

    راه اسلام یکی است و بقیه راهها راه شیطان است و باعث گمراهی

  67. متین ژانویه 17, 2008 در 11:28 ب.ظ. #

    در پایان هم برای خود و هم برای شما از الله تعالی طلب هدایت را دارم
    خدایا همه ما را تابع بدون چون و چرای شرع خود بفرما و لو قسمتي يافت شود كه بر دل ما زیاد خشنود نباشد.
    خدایا آنچه را که بخاطر قرار گرفتن در دنیای مدرن ایمانش بر ما تنگ شده رفع بفرما.

    دوباره از شما برادر گرامی می خواهم به مطالعه آثار بیشتر غلمای معتبر از ائمه اربعه بپردازید البته در مسائل اصولی
    والسلام علیکم ورحمه الله
    متین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: