عبدالله بن سبا و تاثيرش بر تشيع حقيقتی انکار ناپذير

5 دسامبر

این مطلب شامل فهرست زیر می شود که می توانید آن را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید:

چگونگى پیدایش شیعه و سایر فرق منتسب به اسلام

تشیّع و سبئیه:  

 سبئیه و قتل عثمان  

 سبئیه و جنگ جمل  

 سبئیه و جنگ صفین 

 مسأله حكمیّت  

 دوران بنى‏امیّه  

 دوران بنى‏مروان  

 دوران بنى‏عبّاس  

 ایجاد اختلافات مذهبى و عوامل آن:  

 خوارج  

 شیعه: 

اعتراف علماى شیعه درباره عبداللّه‏بن سبا

  

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

چگونگى پیدایش شیعه و سایر فرق منتسب به اسلام

تشیّع و سبئیه:  

 سبئیه و قتل عثمان  

 سبئیه و جنگ جمل  

 سبئیه و جنگ صفین 

 مسأله حكمیّت  

 دوران بنى‏امیّه  

 دوران بنى‏مروان  

 دوران بنى‏عبّاس  

 ایجاد اختلافات مذهبى و عوامل آن:  

 خوارج  

 شیعه: 

اعتراف علماى شیعه درباره عبداللّه‏بن سبا  

به راستى ظهور تشیع در اسلام، بسیار شبیه با تحریف مسیحیّت از جانب «پولس» یهودى بوده است.. او از یهودیان مغرض و منافقى بود كه دشمن سرسخت مسیح (علیه السلام) و مسیحیّت بود، و با تظاهر به مسیحیّت تا جایى پیش رفت كه یكى از سردمداران و بزرگان مسیحیّت به حساب آمد و از همانجا توانست نیّت خبیث خود را عملى سازد و مسیحیّت را از آنى كه بود، تغییر داد و با بدعتها و خرافاتش، انتقام خود را از آن گرفت! و عقایدى همچون تثلیث، رهبانیّت، نجات‏بخشى، اداى نذر براى مسیح، برپایى معابد و مقبره‏ها، روشن‏كردن شمع، سرود و آواز، ساختن مجسّمه و سایر آداب بت‏پرستى را به تعالیم مسیحیّت اضافه نمود و موجب شد كه مسیحیّت از جایگاه حقیقى‏اش جدا شود![1][1]   

زمانى كه اسلام در جزیرةالعرب ظهور كرد، از همان روز نخست، كینه و دشمنى مشركین و بالأخص یهودیان جزیرةالعرب و بلاد مجاور آن و مجوسیان ایران، و توطئه‏ها و مكرهایشان نسبت به اسلام و اهل آن نیز، به قصد جلوگیرى از موج سهمگین دعوتش و خاموش‏نمودن نور آن، آغاز گردید؛ غافل از آن كه:

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ   [الصف: ٨ ]

(مى‏خواهند كه نور خدا را با دهانهایشان خاموش كنند، و خداوند نور خود را (با كمال روشنایى) تمام مى‏كند، هر چند كه كافران دوست نداشته باشند)..

امّا على‏رغم شكستهاى مكرّر، باز هم این حقد و دشمنى‏شان نسبت به اسلام و اهلش ادامه یافت و پیوسته ادامه دارد و ادامه خواهد داشت!

همانگونه كه مى‏دانیم، اسلام در جزیرةالعرب – تقریباً – در همان عهد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) گسترش یافت و نه مشركین و نه اهل كتاب نتوانستند با آن مقابله كنند و مانع دعوتش شوند و در این دوران پربركت، هیچگونه اختلافى – چه سیاسى و چه نظرى و عقیدتى – بین اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) روى نداد كه مایه بازیچه دشمنان شود.. پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مسلمانان با أبوبكر (رضی الله عنه) بیعت كردند و جز در مورد سقیفه بنى‏ساعده كه تنها یك اختلاف سیاسى بود، بینشان هیچگونه اختلافى پیش نیامد كه آن هم با پیوستن علی (رضی الله عنه) به جرگه بیعت‏كنندگان در همان روز، كاملاً برطرف شد. نیرو و قدرت مسلمانان در عهد أبوبكر (رضی الله عنه) – با اینكه دوران كوتاهى بود – بیشتر شد و سلسله فتوحات خارج از مرزهاى جزیرةالعرب شروع شد.. در عهد عمر (رضی الله عنه) نیز همینطور؛ دامنه گسترش این فتوحات و سرعت آن، زیادتر شد و سرزمینهاى زیادى – به ویژه مناطق عظیمى از دو امپراطورى وقت، یعنى ایران و روم – به جرگه اسلام پیوستند و تحت سلطه مسلمانان درآمدند.. زمانى كه عمر (رضی الله عنه) به شهادت رسید، این فتوحات اسلامى در عهد عثمان (رضی الله عنه) تا چندى همچنان ادامه یافت.. و مسلمانان تا شش سال اوّل خلافتش، همچنان از لحاظ سیاسى و اعتقادى یكى بودند و در این مدّت توانسته بودند با جنگهاى خارجى، ایرانیان و رومیان و مصریان را تحت سلطه خود درآورند.. امّا در سال هفتم خلافتش در خود جزیرةالعرب، فتنه از كمینگاه سر درآورد و به تدریج راه افتاد و مایه اختلافات سیاسى بین مسلمانان گردید!

*  *  *

سبئیه و قتل عثمان (رضی الله عنه):

در این دوران – یعنى خلافت أبوبكر و عمر و عثمان – تعداد زیادى از مردم در سرزمینهاى مختلف – از ملّتها و قبایل گوناگون – دست از مذاهب و عقاید پیشین خود برداشتند و به اسلام گردن نهادند.. در بین این افراد، كم نبودند كه از روى نفاق – با داشتن كینه و بغض شدید نسبت به اسلام – آن را قبول كردند؛ این افراد به مسلمانان پیوستند در حالیكه از هر فرصتى براى فتنه‏جویى و ایجاد فساد در بین مسلمانان استفاده مى‏كردند.. در بینشان فردى یهودى به نام «عبداللّه‏بن سبا» – از یهودیان صنعاء – بود كه در زمان عثمان (رضی الله عنه) اعلان كرد كه اسلام آورده و آنگونه كه از روایات برمى‏آید، به مدینه نزد عثمان (رضی الله عنه) آمد و روى دست عثمان (رضی الله عنه)، به اسلام شهادت داد! او بسیار دوست داشت كه از طرف عثمان (رضی الله عنه) مقام و منصبى كسب كند و تلاش فراوانى كرد كه حُسن‏ظن و اعتماد عثمان (رضی الله عنه) را نسبت به خود جلب نماید، امّا عثمان (رضی الله عنه) هیچ مقام و منصبى به او نداد و او را از هیچ امتیاز خاصّى برخوردار ننمود! همینجا بود كه دسیسه‏هاى خود را آغاز نمود؛ زیرا او مى‏دانست كه نمى‏تواند رو در رو، مقابل مسلمانان بایستد و بجنگد! او هنوز از یاد نبرده بود كه اسلافش، یعنى یهودیان بنى‏قریظة، بنى‏نضیر، بنى‏قینقاع و خیبر این تجربه تلخ را آزموده و جز شكست و سرافكندگى، چیزى نصیبشان نشده بود و لذا او به همیارى سایر یهود، این نقشه را كشیدند كه تنها با تظاهر به اسلام و رخنه در آن زهرشان را بریزند!

هدف او این بود كه بعد از پیوستن به صفوف مسلمانان و حصول مقام و امتیازى خاصّ بینشان، اقدام به تخریب و تحریف اسلام و ایجاد شقاق و تفرقه بین مسلمانان نماید.. همان كارى كه سلف خبیثش، «پولس» یهودى با مسیحیّت نمود.. امّا مدّت كوتاهى كه در مدینه اقامت داشت، فهمید كه بین اصحاب خاصّ پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نمى‏تواند هیچ رخنه‏اى ایجاد كند، پس تصمیم گرفت به سرزمینهاى تازه‏مسلمان كه از ایمان و تربیتى محكم برخوردار نبودند و هنوز عقاید آباء و اجدادشان در دل و عقلشان جا داشت، برود و لذا ابتدا به بصره سپس به كوفه، و آنگاه به شام رفت.. در آنجا نیز فرصتى براى پیاده‏كردن نقشه پلیدش نیافت و این بود كه به مصر سفر كرد.. آنجا بود كه توانست با سخنرانیهاى خود، گروهى از مردم عوام را بفریبد و دور خود جمع كند، و درست همان روشى را به كار برد كه «پولس» یهودى قبلاً در مسیحیّت به كار گرفته بود؛ یعنى غلو در بزرگان دین و افراط در مدح و ستایش آنها كه در بین عوام و تازه‏مسلمانان، عملى‏تر و و زودتر نتیجه مى‏دهد!

مورّخان آورده‏اند كه او – با زیركى هرچه تمامتر – ابتدا با غلو در شخص پیامبر (صلی الله علیه و سلم) شروع كرد و در بین مردم چنین گفت: «به راستى تعجّب مى‏كنم از این افراد كه به بازگشت و آمدن مجدّد عیسى‏بن مریم به این دنیا ایمان دارند، امّا به بازگشت سیّد و سرور ما محمّد به این دنیا ایمان ندارند، در حالیكه او برتر از عیسى و تمام انبیاى دیگر است! خداوند مى‏فرماید: ﭽ ﭑ  ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ  ﭘﭙ ﭼ [القصص: ٨٥ ؛ «همان كسى كه قرآن‏ را بر تو واجب گردانده است، تو را به محل بازگشت برمى‏گرداند»، «غیر از این نیست كه او بار دیگر به این دنیا برخواهد گشت و او از عیسى به رجوع و بازگشت، شایسته‏تر است!».[2][2]   

این كلامش در بین جاهلان – كسانى كه زودتر از همه به خرافات تن درمى‏دهند – نفوذ كرد و از همین جا بود كه بعدها در بین بعضى افراد – یعنى شیعیان – عقیده «رجعت» پدید آمد!

بعد از این كه دید مردم به سادگى این كلامش را پذیرفتند، بعد از غلوّ در پیامبر (صلی الله علیه و سلم) به نزدیكترین فرد به او یعنى علی (رضی الله عنه) پرداخت و پس از اینكه نشان داد، علاقه و محبّت خاصّ و فوق‏العاده‏اى نسبت به علی (رضی الله عنه) دارد، شروع به غلوّ در شأن او نمود و معجزات و كرامات عجیب و غریبى را به او نسبت داد و تلاش نمود كه او را شخصیّتى فوق بشرى معرّفى كند؛ به گونه‏اى كه او را عالم به غیب مى‏دانست و مى‏گفت: هر چیزى كه علی (رضی الله عنه) از آن خبر مى‏دهد، اتّفاق خواهد افتاد و اگر چنان نشد، بدانید كه براى خدا – معاذ اللّه- «بداء» پیش آمده است!! [3][3] و از همین جا بود كه بعدها در بین بعضى از افراد – یعنى‏ شیعیان- عقیده «بداء» رواج پیدا كرد!

جاهلان و ساده‏لوحان، این خرافات عبداللّه‏بن سباى یهودى را، یكى پس از دیگرى قبول مى‏كردند و او را در عملى‏كردن تدریجى نقشه‏هایش یارى مى‏نمودند.. پس از چندى اعلام داشت: «هر پیامبرى، وصى و جانشینى دارد! جانشین پیامبر، على است و جانشینانى كه بعد از پیامبران مى‏آیند، جایگاه نبوّت دارند و اصلاً حكومت و جانشینى حقّ الهى على بوده و او همان وصى بى‏چون و چرا بعد از پیامبر بوده است! امر به وصایت حتّى در تورات نیز آمده است! محمّد، خاتم الأنبیاء و على، خاتم الأوصیاست! امّا مردم بعد از وفات پیامبر توطئه كرده و این حقّ على را غصب كردند و ابابكر را به جاى على به خلافت برگزیدند و أبوبكر نیز عمر را بعد از خود به خلافت منصوب نمود و سپس عمر نیز توطئه چید و عثمان را برگزید، تمامى این افراد شایسته این مقام نبوده‏اند و هم آنان و هم تمام عمّال و دست‏نشانده‏هایشان كافر و گناه‏كارند! بدانید كه عثمان به ناحق جانشین پیامبر است، پس برخیزید و این مقام را به صاحبش برگردانید!».[4][4]

و از همینجا بود كه بعدها عقیده «وصایت و ولایت على» و «طعن و تكفیر خلفاء و سایر صحابه» در بین گروهى از مسلمانان – یعنى شیعیان – پدید آمد!

او، اوّلین كسى بود كه خلفاى پیشین را صراحتاً طعن و تكفیر نمود.. پس از آن كه گروهى از مردم مصر – از روى سادگى و سفاهت خود – بنا به تحریك او شروع به اعتراض بر عثمان (رضی الله عنه) و والیانش نمودند، این فرصت را بسیار مناسب دید و گفت: «امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد در امّت، بر هر مسلمانى واجب است! پس اى مردم! بیایید تا این فسادى كه عثمان و عمّالش در بین امّت به پاكرده‏اند، اصلاح كنیم و واجب است كه هرچه در توان داریم، به كار گیریم و كارش را یكسره نماییم!.. و لذا نامه‏هاى زیادى به سرزمینهاى مختلف فرستاد و از آنها – مخفیانه – دعوت نمود و از عیوب عثمان و امرایش سخن مى‏گفت، و آنگونه كه تواریخ آورده‏اند، خالدبن ملجم و سودان‏بن حمران و كنانةبن بشر نیز به او پیوستند و همگى با هم مردم را علیه عثمان و امرایش شورانیدند و لذا مخالفین، همگى زیر پرچم شورش علیه عثمان به رهبرى عبداللّه‏بن سباى یهودى جمع شدند و به شكلى نظامى به طرف مدینه حركت كردند و نهایتاً عثمان (رضی الله عنه) را – با آن كه مى‏توانست همگى‏شان را از بین ببرد، ولى از این كار خوددارى كرد! – در خانه‏اش به شهادت رساندند».[5][5]   

عبداللّه‏بن سبا، چون عثمان (رضی الله عنه) هیچ مقام و منصبى را به او واگذار نكرد، و در عوض خویشان و نزدیكان خود را به منصبهاى مختلف گماشته بود؛ آن هم افرادى – همچون معاونش، مروان‏بن حكم – كه از مزاج نرم و لطیف عثمان (رضی الله عنه) و اعتمادش سوء استفاده مى‏كردند و در اموال بیت‏المال و بسیارى امور دیگر، تصرّفات زیادى مى‏نمودند كه مسؤولیّت همه آنها بدون شك متوجّه عثمان (رضی الله عنه) مى‏گردید، لذا این را مستمسك خویش قرار داد و مردم را با این حربه به اعتراض و شورش علیه عثمان (رضی الله عنه) و كارگزارانش دعوت نمود.. آشوبگران عراق نیز – كه این روحیّه اهل عراق بعدها ضربه‏هاى جبران‏ناپذیرى را به اسلام وارد مى‏سازد – حرفهاى عبداللّه‏بن سبا و گروه توطئه‏گرش را باور كردند و با آنها همراه شدند.. قبل از اینكه این گروه آشوبگر، شكلى نظامى به خود بگیرند، شورش خود را به صورت اعتراض و مخالفت با عثمان (رضی الله عنه) آغاز كردند.. و این چنین بود كه عثمان (رضی الله عنه) – كه هشتاد سال سن داشت – مورد اعتراض مردم واقع شد كه چرا با خویشان خود، رفتار جداگانه‏اى نسبت به سایرین دارد و استاندارهایى بر آنها گماشته كه از آنها راضى نبودند.. آنان نیز از ضعف و پیرى عثمان (رضی الله عنه) سوء استفاده مى‏كردند[6][6] و در مالیات، به دلخواه خود دخل و تصرّف مى‏كردند؛ به گونه‏اى كه مسؤولیّت آن به خلیفه برمى‏گشت، و همین امر بر شدّت اعتراض مردم علیه او، مى‏افزود!.. این عقیده، در قلوب بسیارى از مردم جاى گرفت و همگى شكایات خویش را نزد علی (رضی الله عنه) مطرح مى‏كردند؛ چنانكه تواریخ آورده‏اند:

«هنگامى كه در مدینه سیل اعتراضات بر عثمان آغاز گردید، و طورى شد كه بسیارى از اصحاب نیز، از وضعیّتى كه پیش آمده بود، از خلیفه ناراضى شدند، مردم به علی (رضی الله عنه) گفتند كه شما با عثمان دیدار كنید و مسائل را با او مورد بحث قرار دهید.. علی (رضی الله عنه) نزد عثمان رفت و روش او را مورد اعتراض قرار داد[7][7]… (تا آنجا كه) عثمان (رضی الله عنه) مى‏گوید: من‏  كه معاویه را والى نساخته‏ام، بلكه این عمر بود كه او را والى آنجا نمود! علی (رضی الله عنه) در پاسخ مى‏گوید: یرفأ غلام عمر نیز از او آن قدر نمى‏ترسید كه معاویه از او مى‏ترسید! و اكنون وضع چنین است كه معاویه بدون اخذ دستور از تو، هرچه مى‏خواهد مطابق میل خود انجام مى‏دهد و مى‏گوید: این دستور عثمان است! در حالیكه شما هیچ فرمانى را صادر نكرده‏اید!».[8][8]   

بار دیگر، عثمان نزد على – رضى اللّه عنهما – مى‏رود و از او مى‏خواهد كه او را در خاموش‏ساختن این فتنه و آشوب، كمك كند.. علی (رضی الله عنه) مى‏گوید: «همه اینها به خاطر مروان‏بن حكم، سعیدبن العاص، عبداللّه‏بن عامر و معاویةبن أبى‏سفیان است! بنابراین علی (رضی الله عنه) با گروهى از انصار و مهاجرین، نزد شورشیانى كه از مصر و عراق آمده بودند، رفت و آنها را براى بازگشت به مصر دعوت كرد».[9][9]

در همان زمان فتنه، بار دیگر على نزد عثمان – رضى اللّه عنهما – مى‏رود و از او سخت شكایت مى‏كند كه: «من در نظم امور مى‏كوشم و مروان آن را به هم مى‏زند. تو بر منبر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) مى‏ایستى و به مردم اطمینان مى‏دهى، امّا بعد از رفتن تو، مروان جلوى در مى‏ایستد و به مردم دشنام مى‏دهد و آتش را مجدّداً مى‏افروزد!».[10][10]   

تمام این حوادث، باعث بى‏اطمینانى بیشتر مردم از عملكرد عثمان (رضی الله عنه) پیرامون مسأله خویشان و نزدیكانش گردید و این بى‏اطمینانى، شرایط مساعدى را براى سوء استفاده گروه توطئه‏گر و فتنه‏جوى عبداللّه‏بن سبا فراهم آورد و به دست آنها بهانه خوبى داد.. بالاخره، شورشیان پیمان خود را با خلیفه شكستند و خانه‏اش را محاصره كرده و او را در سنّ هشتاد سالگى در حال تلاوت قرآن به شهادت رساندند و اموالش را به غارت بردند.. در این جریان، انگشتان همسرش نائله نیز قطع مى‏شود.. زمانى كه شورشیان به خانه‏اش ریختند و او را به شهادت رساندند – طبق روایت شیعه: – «على و طلحه و زبیر و سعد و چند نفر دیگر از مهاجرین و أنصار، خود را رساندند، دیدند كه حسن و حسین و چند نفر از بنى‏امیّه بر بالاى سرش ایستاده‏اند و گریه مى‏كنند و همسر عثمان نیز فریاد مى‏زند: عثمان كشته شد! در این موقع، على – علیه‏السّلام – به فرزندانش فرمود: چطور گذاشتید كه امیرالمؤمنین كشته شود، در حالیكه شما جلوى در بودید! آنگاه حسن و حسین و محمّد پسر طلحه و عبداللّه پسر زبیر را مورد عتاب قرار داد!».[11][11]   

طبق روایات شیعه، حسن‏ (رضی الله عنه) و غلامش قنبر نیز – كه علی (رضی الله عنه) آنها را همراه با چند نفر دیگر براى محافظت و دفاع از عثمان (رضی الله عنه) به منزلش فرستاده بود – در این ماجرا مجروح مى‏شوند![12][12]   

با شهادت عثمان (رضی الله عنه) وحدت مسلمانان كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) آن را به وجود آورده بود و أبوبكر و عمر – رضى اللّه عنهما – آن را تقویت كرده و در حفظ آن تلاشها و مجاهدتهاى زیادى نموده بودند، از بین رفت!

در آن زمان كه سبئیه – قاتلین عثمان (رضی الله عنه) – بر مدینه استیلا یافتند، حسن‏ (رضی الله عنه) از پدرش علی (رضی الله عنه) خواست كه مدینه را ترك كند تا اگر فتنه‏اى برپا شود، او آنجا نباشد![13][13]   

پس از شهادت عثمان (رضی الله عنه)، مردم و از جمله گروه باغیان به سرپرستى عبداللّه‏بن سباى یهودى به علی (رضی الله عنه) روى آوردند و او را به زیربار رفتن خلافت، مجبور ساختند! در این هنگام عبداللّه‏بن عبّاس و حسن فرزندش – رضى اللّه عنهم – از او خواستند كه از آنها كناره بگیرد و گفتند: «به خدا قسم! اگر با این مردم برخیزى، فردا مردم خون عثمان را به گردن تو مى‏اندازند!».[14][14]   

به هر حال، علی (رضی الله عنه) سخنانشان را نمى‏پذیرد و در مدینه باقى مى‏ماند و خلافت را مى‏پذیرد و لذا همگى مردم و از جمله مهاجرین و انصار – به جز مردم شام كه 17 نفر صحابى نیز در بین آنها بودند – با او بیعت كردند.. در آن موقع، معاویه زمامدار شام بود..

علی (رضی الله عنه) هنگامى به خلافت رسید كه اوضاع مسلمانان در اثر قتل عثمان (رضی الله عنه) به حدّى آشفته بود كه امید هر امیدوارى را به یأس و ناامیدى مبدّل مى‏كرد؛ زیرا همان شورشیان آشوبگرى كه عثمان (رضی الله عنه) را به قتل رسانیده و بیت‏المال مسلمانان را غارت كرده بودند، و تعدادشان كه نزدیك به دو هزار نفر بودند، بر مدینه – مركز خلافت – كاملاً تسلّط یافته بودند و تمام قدرت در دست آنها بود، گذشته از آن كه در مصر و بصره و كوفه نیز، حامیانى داشتند!

طولى نكشید كه جنگ «جمل» و «صفین» – باز هم با توطئه‏اى كه عبداللّه‏بن سبا ریخته بود – به وقوع پیوست، و خرافه‏پراكنى و عوام‏فریبى او در بین مردم ساده و جاهل، همچنان ادامه داشت تا پس از شهادت علی (رضی الله عنه) كه ادّعا كرد: او كشته نشده، بلكه همچون عیسى‏بن مریم به آسمان رفته و مجدّداً ظهور خواهد كرد و زمین را از جور و ستم پاك، و عدل و داد را در سراسر زمین پراكنده خواهد ساخت! و مى‏گفت: على در بین ابرهاست و رعد صدایش و برق نیز شلاقش است! و به مردم مى‏گفت: هرگاه صداى رعد را شنیدید، بگویید: علیك السّلام یا أمیرالمؤمنین! یا مى‏گفت: على، همان سایه خدا در این دنیاست! روح خدا در على حلول كرده است! على با خدا فاصله‏اى ندارد! و به راستى خداوند، على را براى نبوت و رسالت برگزیده بود، امّا جبرئیل وحى را اشتباهاً بر محمّدبن عبداللّه نازل نمود!![15][15]

آورده‏اند كه بعد از جنگ جمل و قبل از صفین، عبداللّه‏بن سبا به علی (رضی الله عنه) گفت: «تو دابةالأرض هستى! فرمود: از خدا بترس! گفت: تو فرشته هستى! فرمود: از خدا بترس! گفت: تویى تو! تویى خدایى كه خلق را آفرید و رزق و روزى را گستراند! پس علی (رضی الله عنه) دستور قتلش را داد و مى‏خواست او را بسوزاند كه گروهى از افرادش – كه از افراد إبن‏سبا بودند – نگذاشتند و گفتند: چطور كسى را مى‏خواهى بكشى كه تو را دوست مى‏دارد! او را نكش و به مداین تبعید كن! علی (رضی الله عنه) نیز دید كه اكثریّت یارانش، افراد همین عبداللّه‏بن سبا هستند، و با كشتن او سپاهش به هم مى‏خورد و نمى‏تواند به جنگ شام برود، لذا او را به مداین تبعید كرد!».[16][16]

*  *  *

سبئیّه و جنگ جمل:

همانگونه كه گفتیم، اختلافات سیاسى بین مسلمانان در دوران خلافت علی (رضی الله عنه) دوچندان شد، به حدّى كه این اختلافات به جنگ و خونریزى نیز كشیده شد!.. طلحه و زبیر – رضى الله عنهما – از علی (رضی الله عنه) خواستند كه انتقام عثمان (رضی الله عنه) را از قاتلینش بگیرد.. معاویه نیز از طرف دیگر، خونخواهى عثمان (رضی الله عنه) را شرط بیعت با علی (رضی الله عنه) قرار داد، در حالیكه علی (رضی الله عنه) اگر چه خلیفه شده بود، امّا در واقع زیردست شورشگران و اشغالگران بود و در واقع، قدرت واقعى در دست آنها بود.. جنگ جمل، و صفین و سپس نهروان زاییده همین اختلافات بود.. كه در اینجا ناچاریم – برخلاف میل باطنى – به طور خلاصه این اختلافات سیاسى را مورد بررسى قرار دهیم؛[17][17]  اختلافاتى كه نقش اصلى در به‏وجودآوردن آن را عبداللّه‏بن سبا و گروهش – كه در تاریخ به سبئیه مشهور شده‏اند – بازى كردند!

پس از قتل عثمان (رضی الله عنه)، سوء استفاده عبداللّه‏بن سبا و افراد دیگرى همچون مروان‏بن حكم همچنان ادامه یافت.. هر دو توانستند بین اصحاب، تیرگى و دشمنى بیندازند؛ چنانچه همین مروان براى رسیدن به خواسته‏اش بارها در بین اصحاب سخنرانیهاى تهدیدآمیزى نمود و هنگامى كه بزرگانشان و از جمله سعیدبن العاص گفتند: باید قاتلین عثمان را كشت! باید على و طلحه و زبیر را كشت! چون قاتلین عثمان، تنها آنانى نیستند كه او را به قتل رسانده‏اند، بلكه اینان نیز در قتل و آشوب علیه وى دست داشته‏اند! مروان گفت: «نه! ما آنها را نمى‏كشیم، بلكه آنها را به جان هم خواهیم افكند؛ هریك از آنها با شكست مواجه شود، نابود مى‏گردد و آن دیگرى كه پیروز شود، به حدّى ناتوان خواهد گشت كه به آسانى مى‏توان از وى نجات یافت!».[18][18]

با وجود موانع زیادى كه به وجود آمده بود، علی (رضی الله عنه) زمام امور را به دست گرفت.. در حالیكه جمعیّت دوهزار نفرى اشغالگر و برپاكنندگان شورش در مدینه، اقامت داشتند.. در همین هنگام، طلحه و زبیر – رضى اللّه عنهما – طبق روایت طبرى و إبن‏خلدون، با چند صحابى دیگر با علی (رضی الله عنه) ملاقات نموده و گفتند: «ما بنا بر شرط اجراى حد با تو بیعت كردیم، پس اكنون از قاتلین، قصاص بگیر!». علی (رضی الله عنه) در پاسخشان فرمود: «برادران! آنچه شما مى‏دانید، من نیز از آن بى‏خبر نیستم، امّا من چگونه مى‏توانم آنها را مؤاخذه كنم، در حالیكه آنها بر ما تسلّط دارند؛ نه ما بر آنها! آیا شما در این كار، گنجایشى مى‏بینید؟!».. [19][19]

همگى گفتند: خیر! علی (رضی الله عنه) گفت: «من قدرت این كارى كه از من مى‏خواهید ندارم تا زمانى كه مردم آرام بگیرند! قسم به خدا! رأى من نیز همان رأى شماست! شما براى تأمین آرامش بكوشید تا اذهان مردم متمركز شود و پراكندگى فكرى رفع شده و اعاده حقوق امكان‏پذیر گردد!».[20][20]   

در روایت إبن‏كثیر آمده است: «طلحه و زبیر و گروهى از اصحاب، پس از اخذ بیعت با علی (رضی الله عنه) نزد او رفتند و از او خواستند بر قاتلین عثمان (رضی الله عنه) اقامه حد كند، علی (رضی الله عنه) از آنها كمك خواست و گفت: ما در این موقعیّت نمى‏توانیم این كار را  بكنیم. طلحه و زبیر گفتند: از مردم كوفه و بصره كمك مى‏گیریم، علی (رضی الله عنه) گفت: فرصت دهید تا ببینیم چه كار مى‏توانیم بكنیم!».[21][21]   

در روایت إبن‏أثیر آمده است: «چطور مى‏توانم با قومى دربیفتم و بر آنها حد جارى سازم، در حالى كه آنها بر ما تسلّط دارند، نه ما!».[22][22]   

بدین ترتیب، طلحه و زبیر از على – رضى االلّه عنهم – اجازه خواسته و عازم مكّه شدند.. در آنجا با عایشه – رضى اللّه عنها – كه قبل از قتل عثمان (رضی الله عنه) به آنجا رفته بود، ملاقات كردند.. عایشه – رضى اللّه عنها – عقیده داشت، حال كه چنین است و علی (رضی الله عنه) نمى‏تواند آنها را قصاص كند، ما این كار را مى‏كنیم! و لذا براى انتقام خون عثمان (رضی الله عنه)، از كوفه و بصره – كه حامیان طلحه و زبیر در آنجا زیاد بودند – كمك گرفتند تا قاتلین عثمان (رضی الله عنه) كه در مدینه صاحب قدرت بودند، قصاص شوند! چنانكه این كاروان از سوى مكّه به سوى بصره روان شد.. سعیدبن العاص و مروان‏بن حكم با حامیانشان نیز از بنى‏امیّه همراه با این كاروان بیرون آمدند، و این جا بود كه مروان مى‏توانست، نقشه خویش را عملى سازد!

بدین ترتیب، این كاروان – حامل این عناصر سودجو – وارد بصره گردید و سپاهى مشتمل بر هزاران نفر از حامیان خویش را در عراق تشكیل و آماده ساختند.

از طرفى دیگر، علی (رضی الله عنه) كه براى بیعت‏گرفتن از معاویه و تابع‏ساختنش، آماده مى‏شد و مى‏خواست به شام برود، امّا زمانى كه از اجتماع بصره اطّلاع یافت، قبل از هرچیز ناگزیر شد كه از نتایج آن نجات یابد، امّا اكثر صحابه و افراد زیر نفوذش كه ج

Advertisements

27 پاسخ to “عبدالله بن سبا و تاثيرش بر تشيع حقيقتی انکار ناپذير”

  1. محمد علی دسامبر 5, 2007 در 7:35 ب.ظ. #

    سلام مجدد.
    متاسفانه علی رغم مطلبی که در وبلاگم زدم و همچنین علی رغم صدها و شاید هزاران کتابی که علمای بزرگ شیعه چه در گذشته و چه در زمانه حاضر نوشته اند شما همچنان به افسانه عبدالله بن سبا علاقه نشان می دهید و جالب اینجاست که حتی وقت نکردید و از خود علاقه هم نشان ندادید لااقل پاسخی به مطلب جدید بنده بدهید. آنهم مطلبی که در خصوص پیدایش شیعه در زمان خود رسول گرامی اسلام نوشته ام!!
    مشکلی نیست. برای آنکه حقایق پنهان شود باید آن دسته از روایاتی را که در خصوص شیعیان علی (ع) آمده است نادیده گرفت و اصلا درباره آنها هیچ حرفی هم نزد. البته چاره کار اینجاست که شیعه را به قول شما به یک یهودی نسبت بدهند!!!
    آفتاب حقیقت بالاخره بر همگان آشکار خواهد شد. فعلا که ما و همه شیعیان افتخار پیروی از خاندان و اهل بیت رسول گرامی اسلام را داریم. افتخار ما اینست که بدون واسطه دستورات و احکام اسلام را از اهل بیت پیامبر فرا می گیریم. همان اهل بیتی که پیامبر در موارد گوناگون ما را ملزم به پیروی آنها کرد. اما متاسفانه این علمای شما بودند که حتی به احادیث رسوال الله نیز رحم نکردند و عترتی را به سنتی!! تغییر دادند. انشا الله در فرصتی دیگر با استفاده از کتب خودتان در این خصوص خواهم نوشت….
    اما برای بنده هم جالب است که لااقل شما نظر علمای متعصب وهابی را نمی پذیرید و بیشتر به علمای مصر علاقه نشان می دهید. البته ما هم به علمای اهل سنت و آنهایی که نام بردید احترام قائلیم. پس بد نیست که جنابعالی از خودتان فتوا صادر نکنید و نگاهی هم به فتوای مشهور شیخ محمود شلتوت مفتی بزرگ الازهر بیندازید که در خصوص شیعه ابراز داشته بودند

  2. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 9:50 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی و عزیز آقای محمد علی
    قصد داشتم به موضوع مورد بحث شما که در وبلاگ خود مطرح فرمودید به صورت گام به گام و با پست های مختلف به بحث و تبادل نظر بگیرم
    شما چندین موضوع را در یک پست جا داده اید
    مثلا برای احادیثی که استناد فرمودید برای هریک از آن ها باید پستی جداگانه اختصاص داده شود و اگر عمری باقی ماند این کار را خواهم کرد
    در مورد حب و علاقه به خاندان پیامبر: برادر گرامی به گونه ای سخن می گویید که انگار ما تمام خاندان پیامبر را تکفیر کرده و یا سب کرده ایم
    نه هرگز
    ما چنین کاری نکرده نمی کنیم و نخواهیم کرد
    این شمایید که تصور می کنید ما به آنان توهین می کنیم یا آنان را دوست نداریم و ما را به خاطر گناه نکرده بازخواست می کنید
    موضوع دیگری که بدان اشاره فرمودید در رابطه با وجود شیعه حتی در زمان خود پیامبر بود
    البته بنده این موضوع را با حجه الاسلام و المسلمین آقای انصاریان در پستی با عنوان (مناظره مدیر وبلاگ با یک عالم شیعی) به بحث نشسته ام
    می توانید بدان رجوع کنید
    البته باز هم اگر خلاصه وار خدمتتان عرض کنم : این که اگر اسلام بوده است و خود پیامبر هم رهبر آن . دیگر چه نیازی به شیعه بوده است
    یعنی این که شیعه از اسلام جداشده است؟
    یا این که همان اسلام است . در این صورت چرا نامش را عوض کرده اید؟ آیا بدعت نیست؟

  3. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 9:50 ب.ظ. #

    یا این که اگر اسلام دینی الهی است لااقل باید شیعه از آن منشعب شده باشد در این صورت (البته در زمان خود پیامبر را عرض می کنم) مفهوم آن این است که پیامبر چیزهایی را اشتباه کرده اند (معاذ الله) و شیعه آن را اصلاح کرده است
    کمی تدبر کنید
    اگر اسلام بوده است در زمان پیامبر دیگر چه نیازی به شیعه می باشد؟

    در رابطه با حدیث ثقلین هم سخن بسیار است . بنده نمی خواهم بدان وارد شوم چون آن هم به یک پست مجزا نیاز دارد . لکن بعدا در رابطه با آن بحث خواهیم کرد

    اما در رابطه با مطلب بعدی: برادر گرامی این را بارها و بارها خدمت شما عرض کرده ام و می کنم . یک شخص نماینده ی یک مذهب و یک دین نیست الا رسول الله
    اگر شخص فتوایی می دهد بنده ملزم نیستم از آن تبعیت کنم
    کما این که فتاوای زیادی هستند از طرف بعضی علما نماهای سنی وشیعه که کشتن یک سنی و یا یک شیعه انسان را وارد بهشت می کند
    نگاهی به سایت شیعه نیوز بیندازید تا ملاحظه کنید که چه افرادی فتوا داده اند که کشتن دو سنی انسان را وارد بهشت می کند
    بارها گفته ام و باز هم می گویم :
    اگر از افرادی که در وبلاگ معرفی کرده ام سوالی دارید بنده در خدمت شما هستم وگرنه ( ولا تقف ما ليس لک به علم )
    با تشکر
    دوستدار شما
    ناجی کرد

  4. رهگذر دسامبر 5, 2007 در 11:56 ب.ظ. #

    خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

    معروف به خطبه بدون الف
    حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ …………….
    ……..
    …………
    …………….

    ……

  5. رهگذر دسامبر 5, 2007 در 11:58 ب.ظ. #

    خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

    معروف به خطبه بدون نقطه

    الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

    الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

    سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

    الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

    عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

    وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

    أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

    صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

    أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

    اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، …………………
    ……………
    ……

    ….
    ….
    نقل از وبلاگ (اول یار) http://avalyar.blogfa.ir/

  6. محمد علی دسامبر 6, 2007 در 11:23 ق.ظ. #

    سلام برادر گرامی!
    متاسفانه شما باز از جواب دادن طفره رفته ايد و مسائل را بصورت كلي بيان كرديد. ما ننوشتيم كه شيعه چيز جدايي از اسلام بوده است. معلوم مي شود كه شما اين مطلب را بدرستي مطالعه نكرده ايد. اولا شما احاديثي را كه صريحا از زبان رسول خدا درباره شيعيان علي (ع) آمده است ناديده گرفتيد و بدان نپرداختيد. ثانيا در همين مطلب جدید به صراحت آمده است كه تشيع تاريخى جز تاريخ اسلام و مبدأيى جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوى يك حقيقت اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده اند. ثالثا اصلا بحث انشعاب از اسلام معنا ندارد . مگر اهل بيت رسول خدا و امامان شيعه راهي جداي از اسلام در پيش گرفته اند كه پيروان آنها را بدين كار متهم مي كنيد؟؟؟ رابعا تا جايي كه ما مي دانيم اين دشمنان اهل بيت بودند كه راه خود را اسلام راستين جدا كردند. پس خواهشا بدون غرض و تعصب به زندگي معاويه و عمروعاص و يزید و … بنگريد و جنگها و جناياتشان را با اهل بيت ببينيد. آنگاه ما را متهم به بدعت در دين كنيد. متاسفانه شما يك چيز را براي خود امر قطعي فرض مي كنيد و سپس با تكيه بر همان فرض موهوم قضاوت مي نماييد. رواياتي كه بنده نوشتم دقيقا از زبان علماي مورد قبول خودتان نقل شده است. اين ها بخشى از رواياتى است كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده و لفظ شيعه بر پيروان على(عليه السلام)اطلاق شده است.

  7. محمد علی دسامبر 6, 2007 در 11:30 ق.ظ. #

    موضوع بعدی
    من هرگز شما را دشمن اهل بیت معرفی نکردم. شما هم بهتر است که زود قضاوت نکنید. در سایت شیعه نیوز بنده تا حالا ندیدم که مطلبی وجود داشته باشد که خون سنی را مباح بدانند. اما خودتان وجدانتان را قاضی کنید و صدها فتوای علمای وهابیت را ببینید که خون شیعه را حلال دانسته اند. شما اگر موردی سراغ دارید از علمای شیعه با مدرک ارائه دهید. دوست عزیز خوب است که امروز این کشور ایران است که از علمای اهل سنت سراسر جهان دعوت می کند و از مبارزان سنی سراسر جهان و از جمله فلسطین دفاع می کند. لااقل خودتان در وبلاگ خودتان که دارید از یک کتاب شیعه دفاع می کنید. اگر علمای ما از علمای شما بیزار بودند چه لزومی داشت که کتابی درباره شیخ محمد عبده بنویسند که شما آنرا در وبلاگ خودتان قرار دهید!! شیخ محمد عبده و سید قطب و دیگر علما نزد ما از احترام خاصی برخوردار هستند و بنده اینرا برای تعارف و یا خوش آمدن شما نمی نویسم. فراموش نکنید که مرحوم شیخ محمود شلتوت از مفتیان و علمای بنام مصر بوده است که در سالهای گذشته با مرحوم آیت الله بروجردی برای اتحاد مسلمانان تلاش چشمگیری نمودند و فتوایی صادر نمودند که گویا شما تاکنون ندیده اید. پس بهتر است برای خواندن متن فتوای ایشان به این آدرس مراجعه بفرمایید http://ahlebeit.parsiblog.com/Archive34030.htm

  8. گدای اهل بیت علیهم السلام دسامبر 6, 2007 در 9:22 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم

    وبلاگ عمر 310 با موضوع «شخصیت واقعی عائشه 3» به روز شد. امیدوارم مورد استفاده شما قرار گیرد.

    التماس دعا…

    یا علی یا علی یا علی
    اللهم العن الجبت و الطاغوت

  9. محمد دسامبر 7, 2007 در 12:05 ب.ظ. #

    دوست عزیزسلام

    باعنوان پاسخ به مطلب ایمان وکفر به روز شدم

    این گفتمانی بوده که بین من وشمادرحال جریانه

    ازدوستان دیگرهم می خواهم نگاهی برآن داشته باشند

    ممنون

  10. ناجی کرد دسامبر 7, 2007 در 1:51 ب.ظ. #

    آقای ناجی کرد بهتر است نام خود را به ناجی سنی تغییر دهید.

  11. عمو سبزی فروش دسامبر 7, 2007 در 10:50 ب.ظ. #

    شما افتخار دارید که اولین کسی باشید که از راه اندازی وبلاگ من با اطلاع میشود

    پس به خاطر این موهبت حتما نظر خود را بنویسید

    باید ببینم میشود این وسط یک اختلافی پیدا کرد روی اون بحث کنیم

    اگر نبود میتوانیم درست کنیم من از لر ها میگویم تو از کردها بگو

  12. ناجی لر عمو سبزی فروش دسامبر 9, 2007 در 6:39 ب.ظ. #

    اولین جشنواره انتخاب برنده دریافت هیزم بلورین هر هفته یک نفر

    راستی مغازه را شما چند روز بسته بودند کار تعزیرات بود؟

  13. ناجی لر عمو سبزی فروش دسامبر 9, 2007 در 6:39 ب.ظ. #

    اولین جشنواره انتخاب برنده دریافت هیزم بلورین هر هفته یک نفر

    راستی مغازه را شما چند روز بسته بودند کار تعزیرات بود؟

  14. عبدالرحمن عمر دسامبر 11, 2007 در 6:11 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    السلام علیکم برادر گرامی از شما خبری نبود خواستم حالتان را بپرسم .

    و دو گله از شما دارم اول اینکه شما زیاد با اهل بدعت برادری دارید زیرا افرادی در این مکان نظر داده اند که از دشمنان و مخالفین اسلام و اهل سنت هستند مثال این (گدای اهل بیت) ملعون که بهتر است بگویم (گدای شیطان).

    دوما (من فکر می کنم شما با بعضی از سخنانتان می گذارید که شیعیان این باور را پیدا کنند که بین علمای اهل سنت فرق است و آنها را به دسته های وهابی مثال (ابن باز صالح العثمین ابن حبرین و عثمان الخمیس) تقسیم کنند و آنها را وهابی بدانند و فقط علمای مصر عالمند و به این دلیل که شیخ شلتوت گفته از شیعه پیروی کنید که ما بسیار در این باب توضیح دادیم.
    در کل می خواهم بگویم که این عمل شما باعث می شود که اهل بدعت در عقیده فاسد خود نسبت به علمای کبار اهل سنت پافشاری کنند و ایشان را سب و لعن نمود و وهابی و یا تکفیری یا ناصبی نام نهند.

    بار آرزوی موفقیت شما والسلام علیکم و رحمه الله و بر کاته.

  15. رهگذر دسامبر 12, 2007 در 11:00 ق.ظ. #

    این عمر خیلی مواظب رفتار شما شده قبلا انصاف (افتخار بندگی) با شماخیلی مشکل داشت
    حالا عمر هم بهشون اضافه شده گرچه امه خانم از همه اشون بدتر است

    در ضمن چون من دیگر در وبلاگ منهای توحید نظر نمیزارم همینجا میگم
    اون شعر (معر) را (اگر=افتخاربندگی) نوشته …به هر صورت کار من نیست

  16. بسم الله الرحمن الرحیم
    علیکم السلام و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی و ارجمند
    دوست عزیز
    از این که بر این حقیر منت نهادید و حاظر شدید نقدی بر بنده داشته باشید بسیار متشکرم و جزاک الله خیرا . به واقع بسیار خوشحال شدم از این که اگر لغزشی داشتم دوستان اهل سنت و دیگر دوستان به بنده یاد آوری و تذکر دهند
    برادر عزیز

    دو نقد بر بنده کردید
    نقد اول در رابطه با قسمت نظرات:
    برادر گرامی بنده نمی دانم این گدای اهل بیت چه نظری داده و اصولا هر کس که دهان به توهین باز کند هیچ گاه به نظرش توجهی نمی کنم (مگر قسمت هایی که واقعا مفید باشد که البته بسیار بعید هم هست)
    در ضمن بنده نمی توانم که جلوی این افراد را بگیرم که در این جا نظر ندهند
    از طرفی با خود عهد کرده ام که هیچ نظری را به هیچ وجه و در هیچ شرایطی پاک نکنم
    اما نقد دوم شما:
    بنده هیچ گاه چنین سخنی نگفته ام و هیچ گاه چنین تفکری هم ندارم
    بنده توضیح دادم
    چون شناختی نسبت به این علمای بزرگ ندارم لذا اظهار نظر نمی کنم . اما در آینده ان شا الله از یک مطلب بنده در رابطه با شخص «شیخ عثیمین» در وبلاگ خواهم گذاشت که تقریبا جوابی است به یکی از وبلاگ ها که یکی از فتواهای ایشان را به غلط ترجمه کرده بود و هم چنین آن فتوا را هم مورد تمسخر قرار داده بود
    این فتوا به نظر بنده بسیار منطقی و جالب بود و آن این که اگر در هدیه ای نام الله در کنار نام محمد (در یک ردیف و هم شان هم ) قرار داده شود باید از پذیرفتن آن هدیه اباحه کرد
    پس برادر گرامی
    این گونه نیست که شما می فرمایید
    در ضمن
    مدتی روی نت نبودم و احتمالا زیاد هم نخواهم بود فقط اگر مطلبی حاظر داشته باشم روی نت خواهم بود .
    با تشکر
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

  17. mahound دسامبر 14, 2007 در 4:28 ب.ظ. #

    شما را به اینجا دعوت میکنم
    http://www.andishehaa.com

  18. یارعلی دسامبر 26, 2007 در 5:07 ب.ظ. #

    بنام خدا
    سلام ناجی
    مرحوم علامه عسگری در دو جلد کتاب ساختگی بودن عبدالله بن سبا توسط سیف مورخ طرفدار بنی امیه را در کتاب 150 صحابه ساختگی حل کرده است
    و از آنجا به سایر کتابهای شیعی و غیره را یافته است
    دوماَ امامت امام علی ع از قیل در روایات اهل تسنن هم موجود است در ارشیو وبلاگم مفصلاَ موجود است
    سوماَ بیعت امام علی ع از اجبار بود
    چهارم
    : ظلم عثمان و اطرافیانش باعث قتلش شد

  19. یارعلی دسامبر 26, 2007 در 5:10 ب.ظ. #

    سلام ناجی
    خدا کند تو از انهایی نباشی که قالوا امنا و اذا خلوا الی شیاطینهم مثل عبدالرحمن ابن عمر قالوا انا معکم انما نحن مستهزون (سوره بقره )

  20. محمد دسامبر 29, 2007 در 8:04 ق.ظ. #

    سلام
    ای کاش شما و تندروهای مذهب ما شیعیان بیشتر به توحید و معاد می پرداختید و از هدف اصلی خلقت و آفرینش دور نمی شدید.
    متاسفانه شماها که اهل قلم هستید انرژی تان را صرف تکفیر یکدیگر می کنید!

  21. علی شهرکی ژانویه 13, 2008 در 1:03 ق.ظ. #

    سلام من علي شهركي متولد زاهدان مادرم شيعه و پدرم سني .و در حال حاضر پدرم شيعه شده است وهمين طور بنده.و اين به من وپدرم ثابت شد مذهب اهل سنت به در مقابل زيبايي و اعتقاد ريشه دار و الهي شيعه قطره اي است در برابر دريا.در واقع مذهبي كه علي و اهل بيت را قبول ندارند پر كاه هم ارزش ندارد.مذهبي كه مرجع تقليد ندارد مانند گوسفند جدا از گله است.و ناداني كه ما او را مولانا مي ناميم .مدركش پنجم ابتدايي است.كه اصلا قدرت تفسير و تحليل آيات گرانبهاي قرآني را ندارد.ما حتي در مذهبمان فردي را نداريم كه شفاعتمان را نزد خدا بكند.من كه شيعه شدم و خيلي خوشحالم كه در مكتب علي خدا را بشناسم.و اين مزخرفاتي مي گويند كه ايران در حق بلوچ ميكند دروغ محض است و مردم عاقل بلوچستان دنبال اين بيهوده گويي ها نيستند واين سايت ها تهمت كار عده اي عقب افتاده مي باشد .دولت مقتدر ايران با خلافكار برخورد مي كند اعم از فارس .بلوچ.ترك…بهتر است اول در دينمان نظر كنيم بعد انتخاب. … يا علي

  22. فاروق ژوئن 23, 2008 در 8:50 ب.ظ. #

    با عرض سلام خدمت تمامی آنهایی که در آرزوی آزادی انسانها از بندگی انسانها وهدایت آنها برای بندگی خداست .
    اولا خدمت تمام عزیزان شیعه و سنی طبق آیات قرآن توهین به کسانی که خدا را نمپرستند ( کافران )ممنوع و حرام است دیگر توهین به مسلمان جای خود را دارد پس امید که این قانون مهم الهی سر لوحه کار ما باشد
    ثانیا سخنی با برادران اهل تشیع دارم از آنجهت که متاسفانه با حکم اینکه تعدادی از صحابه مرتد شده اند این اجازه را به خود می دهند که آنها را لعن و نفرین کنند .
    و با توجه به اینکه خود را پیرو حضر ت علی می نامند فقط به نامه شماره 6 حضرت علی اشاره می کنم که حضر ت علی به طور شفاف و صریح و بدون هیچ تقیه ای هنگامی که به خلافت رسیدند فرموده اند انتخاب خلفای گذشته طبق قانون اسلامی والهی بوده است وخداوند از آنها راضی و خوشنود است .
    پس ای برادر یا باید این فرموده خدا و علی را قبول کرد یا سخن …..

  23. فاروق ژوئن 23, 2008 در 8:51 ب.ظ. #

    با عرض سلام خدمت تمامی آنهایی که در آرزوی آزادی انسانها از بندگی انسانها وهدایت آنها برای بندگی خداست .
    اولا خدمت تمام عزیزان شیعه و سنی طبق آیات قرآن توهین به کسانی که خدا را نمی پرستند ( کافران )ممنوع و حرام است دیگر توهین به مسلمان جای خود را دارد پس امید که این قانون مهم الهی سر لوحه کار ما باشد
    ثانیا سخنی با برادران اهل تشیع دارم از آنجهت که متاسفانه با حکم اینکه تعدادی از صحابه مرتد شده اند این اجازه را به خود می دهند که آنها را لعن و نفرین کنند .
    و با توجه به اینکه خود را پیرو حضر ت علی می نامند فقط به نامه شماره 6 حضرت علی اشاره می کنم که حضر ت علی به طور شفاف و صریح و بدون هیچ تقیه ای هنگامی که به خلافت رسیدند فرموده اند انتخاب خلفای گذشته طبق قانون اسلامی والهی بوده است وخداوند از آنها راضی و خوشنود است .
    پس ای برادر یا باید این فرموده خدا و علی را قبول کرد یا سخن …..

  24. شیعه کوچولو : رسول خدا می فرمایند که ... اوت 19, 2008 در 9:11 ق.ظ. #

    رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات خویش و در جمع صحابه و به کرات فرموده اند که :

    علی و شیعته . هم الفائزون یوم القیامه = علی و پیروان او . رستگاران روز واپسینند .

    و سند این حدیث شریف هم در کتب و منابع اهل سنت ابوبکر و عمر و عثمان هم وجود دارد.

    http://www.ansaralhojah.com/alrad/ma9dar-sounia.htm
    :::::::: مصدر سنی : علی و شیعته هم الفائزون یوم القیامه

    ضمنا» طبق فرمایشان مکرر قرآن که فرموده است :

    لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه = به درستی که رسول خدا برای شما . بهنرین نمونه پیروی میباشد.
    یعنی اطاعت ازیشان واجب است .

    و همچنین می فرماید که :
    قرآن : وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالاً مبيناً

    و در این آیه هم . مخالفت هر مسلمان با دستورات ایشان را . گمراهی کاملا» آشکار بیان نموده است.

    و …………

    بنابر این به ما پیرو سنت ایشان و نه خلفای جور حق بدهید که مخالف شیعه را منافقانی بدتر از کفار بدانیم که دانسته کمر به مخالفت با دستور رسول رب العالمین بسته اند !!!

    اکنون چنان منافقانی بیشرم . چگونه میخواهند که برای مردم معلم شده و به راهنمایی آنان بپردازند و حال آن که خود از گمراهان راه گم کرده جهنمی اند ؟!

  25. شیعه کوچولو : به فاروق دروغ گو ! اوت 19, 2008 در 9:28 ق.ظ. #

    ای برادر فاروق دروغ گو .
    لطفا» اینقدر دروغ نگو !!!

    خطبه 6 : فوالله مازلت مدفوعا عن حقي مستاثرا علي منذ قبض الله نبيه صلي الله عليه و آله وسلم حتي يوم الناس هذا

    گوشه ای از خطبه 6 نهج البلاغه که امام علی علیه السلام به روشنی و وضوح می گویند که از زمان رسول خدا تا اکنون . حق من به زور غصب شده است !!!

    به عبارت دیگر . ایشان ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب حق خود میداند و ستمگر مینامد !!!
    زیرا حسب دستورات اسلام . هر غاصبی ستمگر هم بوده و بالنتیجه ملعون میباشد!!!

    اگر منظورتان از آن دروغ . همین خطبه است که این چنین بود و نه آن چنانی که شما به خاطر ابوبکر پرستی یا ……… خود . آن را تغییر داده اید !!!

    ضمنا» محض اطلاع شما عرض میشود که وصی رسول رب العالمین در خطبه های متعددی به این غاصبان تاخته اند که اولین آن . خطبه 3 نهج البلاغه است و حتی در این خطبه . ایشان . عثمان را مانند حیوانی میداند که دائما» در بین توالت و طویله در حال رفت و آمد است !!!

    ما که ازین دوستی و مودت فیمابین . غش کردیم !!!

  26. شیعه کوچولو : خطبه 6 نهج البلاغه اوت 19, 2008 در 9:31 ق.ظ. #

    ای برادر فاروق دروغ گو .
    لطفا» اینقدر دروغ نگو !!!

    خطبه 6 : فوالله مازلت مدفوعا عن حقي مستاثرا علي منذ قبض الله نبيه صلي الله عليه و آله وسلم حتي يوم الناس هذا

    گوشه ای از خطبه 6 نهج البلاغه که امام علی علیه السلام به روشنی و وضوح می گویند که از زمان رسول خدا تا اکنون . حق من به زور غصب شده است !!!

    به عبارت دیگر . ایشان ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب حق خود میداند و ستمگر مینامد !!!
    و ضمنا» میدانید که حسب دستورات اسلام . هر غاصبی ستمگر هم هست و بالنتیجه ملعون میباشد!!!

    اگر منظورتان از آن دروغ . همین خطبه است که این چنین بود و نه آن چنانی که شما به خاطر ابوبکر پرستی یا ……… خود . آن را تغییر داده اید !!!

    ضمنا» محض اطلاع شما عرض میشود که وصی رسول رب العالمین در خطبه های متعددی به این غاصبان تاخته اند که اولین آن . خطبه 3 نهج البلاغه است و حتی در این خطبه . ایشان . عثمان را مانند حیوانی میداند که دائما» در بین توالت و طویله در حال رفت و آمد است !!!

    خوب است که همین الآن این خطبه را بخوانید و دیگر چنان دروغی را برای معبودان خود نگوئید !!!

    ما که ازین دوستی و مودت فیمابین . غش کردیم !!!

  27. شیعه کوچولو : به محمد اوت 19, 2008 در 9:47 ق.ظ. #

    حسب معتقدات مسلمانان . هدق خلقت برای انسان و سعادت او بوده است و گرنه همه میدانیم که هدف آفرینش خلفت . سعادت حیوانات و جماد و گیاه نیست !!!

    این مسئله تا جایی شدت میگیرد که ملائکه الله . موظف به سجده برای آدم میشوند !

    و اما این انسان می بایست که انسان کامل باشد و گرنه نعوذ بالله . اگر هدف آفرینش برای شیاطین انسی ای مانند هیتلر و نرون و چنگیز و صدام و بوش و ………. بود که با عدالت خداوندی و با عقل یک انسان عاقل . ناسازگار بود !!!

    حسب معتقدات تمام فرق اسلامی . رسول خدا . یک انسان کامل است . زیرا اگر این گونه نبود . خداوند در قرآن خودش . مردم را مجبور به تبعیت ازیشان نمی نمود .

    بنا به گفته رسول خدا که مطابق با این حدیث قدسی که خداوند می فرماید .
    لولاک لما خلقت الافلاک = ای رسول ما . اگر آفرینس تو نبود . جهان را هم نمی آفریدم .

    همچنین بنا به فرمایش دیگر رسول خدا که می فرمایند .
    کنت نبیا و آدم بین الما’ و الطین = من نبی خداوند بودم و حال آنکه حضرت آدم . هنوز خلق نشده بود .

    و همچنین بنا به حدیث دیگری که در منابع اهل سنت هم وجود دارد . ایشان فرموده اند که من و برادرم علی . چند هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم آفریده شده ایم .

    عن سلمان قال : سمعت رسول الله (ص) یقول : کنت أنا و علی نورا بین یدی الله تعالی قبل أن یخلق آدم بأربعة عشر الف عام ، فلما خلق الله آدم قسم ذلک نور جزأین ، فجزء أنا و جزء علی .
    + الریاض النضرة ج2 ص164 + میزان الاعتدال ج 1ص 235

    و ………

    بنابر این هدف خلقت . رسول خدا و علی مرتضی و اهل بیت گرامش اند که اگر از صبح ابد تا شام ازل . هر چه درباره آنان بگوئیم . جزئی از حق آنان را ادا نکرده ایم و توحید واقعی بجز از مجرای چنان افرادی از هیچ منبع دیگر شناخته نمیشود !!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: