کتاب شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر

4 دسامبر

شیخ محمد عبده (رحمه الله)در این قسمت قصد داریم کتابی در این وبلاگ قرار دهیم که شخصیت شیخ محمد عبده (رحمه الله علیه) و زندگی ایشان را بررسی می کند

این کتاب : « شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر » نام دارد که با استقبال وسیع علاقه مندان مواجه شده است .

این کتاب سودمند را در این جا قرار می دهم تا دوستان عزیز بهره گیرند .

دانلود کنید…

بدون پاسخ to “کتاب شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر”

  1. اهل سنت(فاتح) دسامبر 5, 2007 در 11:02 ق.ظ. #

    باسلام
    پستتون جالبه با اجازه شما ان را در وبلاگ درج می کنم
    باتشکر

  2. جمعی از نویسنمدگان شیعه دسامبر 5, 2007 در 11:03 ق.ظ. #

    امه خانم گفتند که امه با امیه ربطی ندارد و…..
    البته اگر هم نمیدانستیم جنابعالی تا به حال به کرات معنی آن را گفته اید
    لاجرم ما معتقدیم علاقه شما به معاویه وابوسفیان استفاده از این کلمه هم ریشه میباشد
    چنانکه عبدالرحمن عمر هم علاقه فراوانی به ابن ملجم یا بن عوف دارد
    اما انصاف چرا نامش را انصاف گذاشته تعجبم شاید میخواهد دیگران باور کنند که او انصاف دارد
    مانده ام ناجی کرد چه وصله ای در میان این افراد است که نه اخلاقش به اینها میخورد نه گفتارش نه پندارش

    (ابولهب) به حروف ابجد مساوی 46 است
    و (امه ) به حروف ابجد مساوی 46 است

  3. محمد علی دسامبر 5, 2007 در 12:19 ب.ظ. #

    سلام برادر عزیز و ممنون از اینکه زحمت می کشید و پاسخم را می نویسید.
    اما نکاتی چند بر پاسخ حضرتعالی:
    1- چرا با عبدالله بن سبا مثل ديگران برخورد نشد؟
    علامه امينى مى گويد : اگر فتنه انگيزى و تفرقه افكنى ابن سبا به اين حدّ رسيده بود و زمامداران از او و فسادهايش خبر داشتند و گزارش آن به خليفه رسيده بود چرا او را دستگير و مؤاخذه نكرده مورد توهين و ضرب و زندان قرار ندادند يا با اعدام او امّت را از شرش آسوده نساختند، آنگونه كه در مورد انسان هاى صالحى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كردند عمل مى شد؟ در حالى كه اين پيام قرآن در گوش ها طنين انداز بود كهإِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي اْلأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاف أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اْلأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الاْخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش مى جنگند و درروى زمين اقدام به فساد مى كنند، آن است كه اعدام شوند، يا به دار آويخته شوند، يا دست ها و پاهاى آنان به عكس يكديگر بريده شود، يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنان در دنياست. و در آخرت عذاب عظيمى دارند
    2- چرا خليفه با كشتن او ريشه اين فتنه ها را نخشكاند؟ آيا خشونت و سختگيرى او فقط مخصوص نيكان از امت محمد(صلى الله عليه وآله) بود كه هر چه مى خواست بر سر آنان آورد؟

  4. محمد علی دسامبر 5, 2007 در 12:19 ب.ظ. #

    3 – اصلا فرض كنیم كه عبدالله بن سبا وجود خارجى داشته و وضع را براى مسلمانان آشفته مى ساخته است. نمى توان پذيرفت يك يهودى حيله گر و متظاهر به اسلام، بتواند تا اين حدّ قدرت داشته باشد كه بر ضدّ خلافت آشوب برانگيزد و افراد خود را در شهرها بپراكند، با ديگران نامه نگارى داشته باشد، تا به آنجا كه كار به كشتن خليفه بيانجامد و در نتيجه، دو سپاه در بصره روى هم قرار گيرند و آنان را هم به جان هم اندازد و از اين ميان مذهبى به نام شيعه پديد آيد…
    4- اكنون به حقيقت ديگرى بر مى گرديم كه پژوهشگران معاصر پرده از آن برداشته اند و آن اين است كه شواهد و قراين نشان مى دهد كه عبدالله بن سبا نيز مثل مجنونِ بنى عامر و بنى هلال است، اينگونه چهره ها و قهرمان ها همه ساخته و پرداخته قصّه گويان و افسانه سرايان است، تا وسيله سرگرمى حرمسراها و ناز پروردگان باشد، و گرنه روى زمين وجود خارجى نداشته اند. دكتر طه حسين در كتاب «الفتنة الكبرى» به اين نكته رسيده است، خاورشناسانى چند نيز از او پيروى كرده اند.

  5. محمد علی دسامبر 5, 2007 در 12:20 ب.ظ. #

    اما در خصوص امام زمان اعتقاد شيعه بر اين است كه مهدى منتظر(عليه السلام) در سال 255 هـ . در سامرا در خانه پدرش به دنيا آمد و در دامان پدر تا سالى كه امام حسن عسكرى وفات يافت (260 هـ .) بزرگ شد. نمونه هايى از نقل محدّثان قديم از اين قرار است: 1ـ فضل بن شاذان (متوفاى 260 هـ .) از محمد بن على بن حمزه نقل مى كند كه گفت: شنيدم امام حسن عسكرى(عليه السلام) مى فرمود: ولىّ خدا و حجت او بر بندگان و جانشين من پس از من، در شب نيمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر، به دنيا آمد. 2ـ كلينى (متوفاى 329 هـ .) گويد: حضرت صاحب(عليه السلام) در نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمد، سپس قول ديگرى را نقل مى كند كه او در سال 256 متولد شده است.
    در اين زمينه، سخن را با نقل كلمات محدثان و مورخان شيعه طول نمى دهيم، عده اى از بزرگان اهل سنت نيز در ولادت حضرت مهدى(عليه السلام) در آن سال، با شيعه موافق اند و تعدادشان به 76 نفر مى رسد. سخن آنان در كتاب «منتخب الاثر» آمده است که چند نمونه اشاره مى كنيم.
    1ـ ابن صبّاغ مالكى (متوفاى 855 هـ .) در فصل دوازدهم از كتابش «الفصول المهمّه» درباره حضرت مهدى(عليه السلام)، خلف صالح امام عسكرى(عليه السلام) مى گويد: او امام دوازدهم است و تاريخ ولادت و دلايل امامتش و بخشى از اخبار او و غيبت و مدت حكومت و كيفيت آن و نسب آن حضرت را به تفصيل مى آورد.
    2ـ ابن حجر هيتمى (متوفاى 974 هـ .) در فصل سوم از كتابش كه مخصوص اهل بيت است، پس از ذكر نام هاى ائمه اهل بيت(عليهم السلام)، به امام حسن عسكرى(عليه السلام) مى رسد و سپس مى گويد: ابوالقاسم محمد حجّت، كه عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا در همان خردسالى به او حكمت داد. او را قائم منتظر هم مى گويند، گفته شده بدين جهت كه او در مدينه پنهان و غايب شد و معلوم نشد كجا رفت.

  6. محمد علی دسامبر 5, 2007 در 12:20 ب.ظ. #

    3ـ نوفلى قريشى گنجى شافعى (متوفاى 658 هـ .) بابى را اختصاص به طول عمر آن حضرت و زنده بودنش تا زمان حاضر داده و گفته است، به دليل بقاى عيسى، الياس و خضر، اشكالى ندارد كه او هم زنده باشد.
    4ـ ابن خلّكان گويد: ابوالقاسم محمد بن حسن العسكرى، دوازدهمين امام بر اساس اعتقادات شيعه، ولادت او در روز جمعه نيمه شعبان سال 255 بود. چون پدرش در گذشت، پنج ساله بود. اسم مادرش خمط يا نرجس بود. شيعيان گويند: در خانه پدرش وارد سرداب شد، در حالى كه مادرش به او مى نگريست و ديگر برون نيامد. اين واقعه در سال 265 بود و عمر او در آن هنگام 9 سال بود.
    5ـ قاضى فضل بن روزبهان در كتابى كه در ردّ علامه حلّى نگاشته، مى گويد: آن چه در باره فضايل فاطمه(عليها السلام) گفته مى شود انكار ناپذير است، چرا كه انكار رحمت دريا و گستردگى صحرا و نور خورشيد و بارش ابر و سجود فرشتگان، انكارى است كه موجب استهزاى انكاركننده مى شود. كيست كه گروهى را انكار كند كه اهل حقيقت و معدن نبوّت و حافظان آداب فتوّت اند؟ درود خدا بر آنان باد. و چه خوب در باره آنان سروده اند: سلامٌ على المصطفى المجتبى سلامٌ على السيّد المرتضى و قصيده را در مدح اهل بيت و ائمه نقل مى كند تا به ابياتى مى رسد كه در باره امام زمان(عليه السلام) است، با اين مضمون: سلام بر قائم منتظر، ابوالقاسم، نور هدايت، آنكه همچون خورشيد در دل ظلمت طلوع خواهد كرد و جهان را پر از عدالت خواهد ساخت، آن گونه كه هوا پرستان آن را پر از ستم كرده اند.

  7. محمد علی دسامبر 5, 2007 در 12:37 ب.ظ. #

    و اما مطلبی که در خصوص اختلاف مذاهب مختلف شیعه نوشتید … گویا حضرتعالی فراموش کرده اید که خود شما در مذاهب چهارگانه تان چه اختلافاتی با یکدیگر دارید. بد نیست سری به کتب خودتان بزنید و روایات مختلفی را که پیروان هر یک در خصوص رییسان مذهب خود نوشته اند را بخوانید. جالب اینجاست که در هر شاخه های از مذاهب چهارگانه روایاتی از قول رسول گرامی اسلام نقل شده است که بطور جداگانه رهبران مذاهب مالکی و حنفی حنبلی و شافعی را دارای منزلت و مرتبه می دانند! طرفداران ابوحنیفه احادیثی درباره اش نقل میکنند که پیامبر گفت بزودی پس از من مردی می اید که نامش نعمان بن ثابت است که دین خدا و سنتم را با دستهایش زنده خواهد کرد….
    در مقابل طرفداران شافعی نقل می کنند که رسول خدا فرمود کسی که اراده محبتم و سنتم را دارد بر اوست که از محمد بن ادریس شافعی استفاده کند زیرا او از من و من از اویم! طرفداران مالک نیز از رسول خدا حدیث نقل کرده اند که اگر مردم تمام کره زمین را بگردند داناتر از مالک نمی یابند و اینچنین نتیجه گرفته اند که مالک منظور نظر پیامبر است… طرفداران احمد بن حنبل هم برای عقب نماندن از این قافله از قول پیامبر نقل کرده اند که حضرت توسط شافعی در عالم رویا به احمد حنبل پیام فرستاد که به زودی مورد امتحان قرار خواهی گرفت و به سوی خلق قرآن خوانده خواهی شد اما اجابتشان نکن که خداوند نامت را تا قیامت زنده نگاه خواهد شد!
    برادر عزیز این تنها نمونه ای از اختلافی اساسی در خصوص حقانیت هر یک از مذاهب چهارگانه شماست .. اگر به احکام و فتاوای شما بپردازیم که مثنوی هفتاد من خرمن می شود… فکر کنم خودتان جواب حرف مرا داده اید وقتی نوشتید که کاری با علمای عربستان ندارید!!!! براستی چرا؟؟؟ مگر علمای عربستان از شما نیستند؟؟ مگر سنی نیستند؟؟؟ این که سخن درستی نیست شما با حرف و اندیشه و کتابها و فتاوای علمای اهل سنت کاری نداشته باشید….

  8. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:41 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی و عزیز آقای محمد علی
    در رابطه با مسئلی که عنوان فرمودید چند نکته را باید خدمت حضرت عالی عارض شوم:

    1)این که فرموده اید : ( چرا با عبدالله بن سبا مثل ديگران برخورد نشد؟ ) جواب آن بسیار محرز و واضح است:
    هنگامی که مردم به تحریک عبدالله بن سبا به سوی مدینه سرازیر شدند تا به حضرت عثمان اعتراض خود را ابلاغ کنند حضرت عثمان می توانستند که همه ی آن ها را قتل عام کنند . کما این که عده ای مردم مدینه بسیار بیشتر از آنان بود که در روایتی از عبدالله ابن عمر نقل شده است که ایشان فرمودند که اگر خلیفه دستور می دادند می توانستیم همگی آن ها را کشیم اما او این کار را نکرد
    حضرت عثمان قصد داشتند که با صلح و گفتگو قضیه را فیصله دهند اما مروان بن حکم به همراهی عبدالله بن سبا فتنه انگیزی ها را آغاز کردند
    پس از آن که حضرت عثمان توسط عبدالله بن سبا و یارانش به شهادت نائل آمدند گروه آنان از مدینه خارج نشدند

  9. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:42 ب.ظ. #

    پس از شهادت عثمان (رضي الله عنه)، مردم و از جمله گروه باغيان به سرپرستى عبداللّه‏بن سباى يهودى به علي (رضي الله عنه) روى آوردند و او را به زيربار رفتن خلافت، مجبور ساختند! در اين هنگام عبداللّه‏بن عبّاس و حسن فرزندش – از او خواستند كه از آنها كناره بگيرد و گفتند: «به خدا قسم! اگر با اين مردم برخيزى، فردا مردم خون عثمان را به گردن تو مى‏اندازند!
    به هر حال، علي (رضي الله عنه) سخنانشان را نمى‏پذيرد و در مدينه باقى مى‏ماند و خلافت را مى‏پذيرد و لذا همگى مردم و از جمله مهاجرين و انصار – به جز مردم شام كه 17 نفر صحابى نيز در بين آنها بودند – با او بيعت كردند.. در آن موقع، معاويه زمامدار شام بود
    علي (رضي الله عنه) هنگامى به خلافت رسيد كه اوضاع مسلمانان در اثر قتل عثمان (رضي الله عنه) به حدّى آشفته بود كه اميد هر اميدوارى را به يأس و نااميدى مبدّل مى‏كرد؛ زيرا همان شورشيان آشوبگرى كه عثمان (رضي الله عنه) را به قتل رسانيده و بيت‏المال مسلمانان را غارت كرده بودند، و تعدادشان كه نزديك به دو هزار نفر بودند، بر مدينه – مركز خلافت – كاملاً تسلّط يافته بودند و تمام قدرت در دست آنها بود، گذشته از آن كه در مصر و بصره و كوفه نيز، حاميانى داشتند!

  10. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:42 ب.ظ. #

    طلحه و زبير – رضى الله عنهما – از علي (رضي الله عنه) خواستند كه انتقام عثمان (رضي الله عنه) را از قاتلينش بگيرد.. معاويه نيز از طرف ديگر، خونخواهى عثمان (رضي الله عنه) را شرط بيعت با علي (رضي الله عنه) قرار داد، در حاليكه علي (رضي الله عنه) اگر چه خليفه شده بود، امّا در واقع زيردست شورشگران و اشغالگران بود و در واقع، قدرت واقعى در دست آنها بود.. جنگ جمل، و صفين و سپس نهروان زاييده همين اختلافات بود
    طلحه و زبير – رضى اللّه عنهما – طبق روايت طبرى و إبن‏خلدون، با چند صحابى ديگر با علي (رضي الله عنه) ملاقات نموده و گفتند: «ما بنا بر شرط اجراى حد با تو بيعت كرديم، پس اكنون از قاتلين، قصاص بگير!». علي (رضي الله عنه) در پاسخشان فرمود: «برادران! آنچه شما مى‏دانيد، من نيز از آن بى‏خبر نيستم، امّا من چگونه مى‏توانم آنها را مؤاخذه كنم، در حاليكه آنها بر ما تسلّط دارند؛ نه ما بر آنها! آيا شما در اين كار، گنجايشى مى‏بينيد؟!»..
    همگى گفتند: خير! علي (رضي الله عنه) گفت: «من قدرت اين كارى كه از من مى‏خواهيد ندارم تا زمانى كه مردم آرام بگيرند! قسم به خدا! رأى من نيز همان رأى شماست! شما براى تأمين آرامش بكوشيد تا اذهان مردم متمركز شود و پراكندگى فكرى رفع شده و اعاده حقوق امكان‏پذير گردد!

  11. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:42 ب.ظ. #

    برادر گرامی دلیل آن این بود
    آورده‏اند كه بعد از جنگ جمل و قبل از صفين، عبداللّه‏بن سبا به علي (رضي الله عنه) گفت: «تو دابةالأرض هستى! فرمود: از خدا بترس! گفت: تو فرشته هستى! فرمود: از خدا بترس! گفت: تويى تو! تويى خدايى كه خلق را آفريد و رزق و روزى را گستراند! پس علي (رضي الله عنه) دستور قتلش را داد و مى‏خواست او را بسوزاند كه گروهى از افرادش – كه از افراد إبن‏سبا بودند – نگذاشتند و گفتند: چطور كسى را مى‏خواهى بكشى كه تو را دوست مى‏دارد! او را نكش و به مداين تبعيد كن! علي (رضي الله عنه) نيز ديد كه اكثريّت يارانش، افراد همين عبداللّه‏بن سبا هستند، و با كشتن او سپاهش به هم مى‏خورد و نمى‏تواند به جنگ شام برود، لذا او را به مداين تبعيد كرد!
    آری برادر! علی (رضی الله عنه) محاصره شده توسط آنان بود و لذا کاری نمی توانست بکند .
    این را هم نباید فراموش کنیم که عقاید ابن سبا در میان مردم تازه مسلمان شده ی مصر و بصره و کوفه رونق داشت و اکثر افرادی که با عبدالله ابن سبا بودند همین افراد خرافه دوست بودند

  12. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:43 ب.ظ. #

    2)این که شما می فرمایید شخصی یهودی نمی تواند تا آن مقام بالا بیاید و …(الخ)
    که باید خدمت شما عارض شوم بله امکان پذیر است . همان گونه که پولس یهودی به دلیل تنفر از مسیح و مسیحیت توانست به داخل آن نفوذ کند و مسیحیت به شکل کنونی را بسازد .

    3)ان شا الله مطلبی در رابطه با مهدی و فرق شیعه در وبلاگ قرار خواهم داد و در این باره به تفصیل بحث خواهد شد

    4)اما در رابطه با مذاهب اهل سنت:
    این مطلب را از چند زاویه می شود مورد بررسی قرار داد
    الف) اگر شخصی از مذهب شافعی به مذهب حنفی و یا هر کدام دیگر تغییر عقیده دهد هیچ اتفاق مهمی برای او نمی افتد و هم چنان جزو اهل سنت و جماعت است . یا به بیانب عامیانه تر خانواده او را طرد نخواهد کرد اما اگر اثنی عشریه به اسماعیلیه تغییر رای دهد یکی از اصول اثنی عشریه را مورد توهین قرار داده است و آن این که امامت بعد از اسم اسماعیل را قبول ندارد و هم چنین مهدی موعود آن ها اسماعیل پسر جعفر صادق (رضی الله عنهما) است و هم چنین به بیانی عامیانه اگر چنین تغییر عقیده ای برای شخص به وجود آید نه تنها توسط خانواده و جامعه طرد می شود بلکه تکفیر هم خواهد شد . چون اثنی عشریه اسماعیلیه را تکفیر می کند و هم چنین بلعکس

  13. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:43 ب.ظ. #

    ب) اختلاف موجود میان مذاهب اهل سنت چنان عمیق نیست که شما می فرمایید . همگی اختلافات بر سر مسائل فقهی است و در مسائل فقهی حتی امامان اهل تشیع هم با هم اختلاف داشته اند و خود پیامبر(ص) می فرمایند : که اختلاف فقهی در امت من خیر و برکت است .
    اکنون فقط به چندی از اختلافات میان امامان اهل تشیع می پردازم (علی رغم میل باطنی ام و قطعا منظور و قصد بنده توهین بدانان نیست و همان گونه که گفتم اختلاف فقهی کاملا طبیعی است)
    حضرت علی و حضرت حسن (رضی الله عنهما) در بسیاری از مسائل با همدیگر اختلاف رای داشتند :
    در روايت شيعه نيز آمده، يكى از مواردى كه حسن به پدرش على – رضى اللّه عنهما – در اعتراضش به او گفت، همين بود؛ چنانچه مى‏خوانيم: «… و گفت: اى پدر! هنگامى كه عثمان كشته شد و مردم صبحگاهان به سوى تو آمده و از تو تقاضا كردند كه خلافت را به عهده بگيرى، من به تو اشاره كردم كه نپذيرى تا همه مردم در تمام آفاق از تو اطاعت كنند و نيز هنگامى كه خبر خروج طلحه و زبير به سوى بصره به تو رسيد، اشاره كردم كه به مدينه بازگردى و در خانه‏ات بنشينى و با آنها به جنگ نپردازى! و هنگامى كه عثمان محاصره شد، به تو اشاره كردم كه از مدينه خارج شوى تا اگر او كشته شود، تو در مدينه نباشى.. امّا تو در هيچ يك از اين امور رأى مرا قبول نكردى! على – عليه‏السّلام – پاسخ داد: امّا درباره اينكه منتظر بمانم تا همه مردم در تمام آفاق اطاعتم كنند، بيعت حق كسانى است از مهاجرين و انصار كه در مكّه و مدينه حضور دارند و چون آنها راضى و تسليم شدند، بر همه مردم واجب است، راضى و تسليم شوند و امّا بازگشتم به خانه و نشستن در خانه، اگر اين كار را انجام مى‏دادم، درباه اين امّت نيرنگ و مكر كرده بودم و از اينكه تفرقه بيفتد و وحدت اين امّت به پراكندگى تبديل شود، آسوده‏خاطر نبودم. امّا خروجم از مدينه هنگامى كه عثمان محاصره شده بود، چگونه برايم امكان داشت در حالى كه من نيز مانند عثمان مورد احاطه مردم قرار گرفته بودم؟! پس اى پسرجان! خود را از سخن‏گفتن درباره امرى كه من از تو به آن داناترم، بازدار!».. (أخبارالطوال، أبوحنيفه دينورى، ص‏145- بحارالأنوار، مجلسى، ج‏32، ص‏104-103- الأمالى، شيخ طوسى، جزء2، ص‏32)..

  14. ناجی کرد دسامبر 5, 2007 در 4:44 ب.ظ. #

    امامان اهل تشیع هم اختلافات دیگری با هم داشتند از جمله :
    عمر بن ریاح كرد از محمّد باقر سؤالى پرسيد و سالى ديگر همان سؤال را مجدّداً از او پرسيد و او اين بار جوابى غير از جواب قبلى داد! وى به محمّد باقر گفت: اين جواب غير از پاسخ سال گذشته است! امام از اين رو، «عمربن رياح» در كار امام باقر به ترديد افتاد و از اعتقاد به امامتش عدول كرد و گفت: امام برحق، در هيچ شرايطى فتواى باطل نمى‏دهد.. بدين ترتيب او همراه عدّه‏اى ديگر، مذهب «بتريه» – از فرقه «زيديه» – را اختيار كردند
    علاوه بر «عمربن رياح» ساير اصحاب ائمه از قبيل «محمّدبن مسلم»، «منصوربن حازم»، «زيادبن أبى‏عبيده»، «زرارةبن أعين»، «نصر الخنثعى» و… نيز با اين مشكل مواجه بوده‏اند و در اين باره از امام باقر و صادق سؤال كرده و جوابهاى گوناگونى شنيده‏اند! (رجوع شود به أصول كافى، كلينى، ج‏1، باب إختلاف الحديث، احاديث 2تا9).
    و در دیگر مسائل فقهی
    از جمله قیام حسین (رضی الله و عنه) و صلح حسن (رضی الله عنه) و بسیاری موارد دیگر که مجال بحث نیست .

    5) برادر گرامی بنده با علمای عربستان و فتاوای آنان کاری ندارم
    مدرک بنده قرآن و سنت و اجماع اولی الامر است . اگر شخص فتوایی صادر می کند بنده ملزم نیستم که آن را بپذیرم چون او سنی است . خود بنده هم مورد هجوم این گونه فتواها و این گونه افراد قرار گرفته ام . تا آن جا که عده ای از سلفیون بنده را کافر و کاک احمد مفتی زاده را نیز کافر می دانند .
    آنان به طن خود فتوایی صادر می کنند . آیا بنده ملزمم که آن را بپذیرم؟
    اگر فتاوای از کاک احمد کاک فاروق کاک ناصر در ایران و یا فتاوای از شیخ قرضاوی یا امام حسن البنا یا شیخ محمد عبده یا امام مودودی و … دارید بگویید تا بنده بدانان پاسخ دهم
    نه این که چون فلان عالم عربستان چنین گفت پس تمام اهل سنت این چنین گفته است
    خیر این عقیده ی درستی نیست
    مشکل شما ( و حتی ما نیز) این است که اشخاص را سخنگوی یک مذهب می دانیم
    با تشکر
    دوستدار شما
    ناجی کرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: