حرف هایی از سر درد

1 دسامبر

 

حرف هایی از سر درد

در پی دریاف نامه ای مبنی بر حذف سه کلمه در منشور مکتب قرآن[1] و جوابیه ی غیر رسمی در واکنش به آن .

« همیشه مردان بزرگ در میان مردمانش تنها و غریب اند ، مرگ آن ها تلنگری است برای مردمی که در خواب بوده اند و از نعمت وجودشان فیض کافی نبرده اند . تنها و تنها گذشت زمان خلاء وجود آن ها را آشکار می سازد که آن زمان دیگر خیلی دیر است .

ستاره در روز روشنایی ندارد اما آغاز شب و شروع تاریکی ، روشنی شان را مفید و هویدا می کند . در زمانه ای که خواب اصحاب کهف مردمان را در خود فرو برده ، بیداری این مردان فصلی از هوشیاری می شود.

گاهی آن ها در میان قومشان بیگانه اند و کسی قدرشان را نمی داند شاید اهمیت وجودشان در بلاد دیگر احساس شود و به واقع آن ها را ملتی دیگر ارج نهد و بشناسد . ممکن است این حرف درست باشد که منبع نور شعاع دور دست را تغذیه می کند و فاصله های نزدیک را با شدت نورش از خود دور می سازد .

اگرچه کلاف سردرگم کلام من سامان نیافت و این مقدمه ی کوتاه دردی را دوا نکرد اما مجبورم از حاشیه گویی بپرهیزم و به اصل مطلب که مد نظر است بپردازم .

وجود مبارک کاک احمد در میان ملت کرد هرگز ارزش کار او را در میان دیگر اقوام کمرنگ نساخت ، در حقیقت قدر این دُر یکدانه را دیگران بیشتر می دانند تا یارانش. شاید این مصداق همان دوری و نزدیکی به منبع نور باشد که به آن پرداختم .

چون روزی بر سر مساله ای با یکی از دوستان منازعه ای لفظی در گرفت و او مرا برای قضاوت درباره ی سخنی از کاک احمد دعوت به سکوت کرد زیرا او مدعی بود که کاک احمد همشهری او بود . گرچه سال ها از آن ماجرا گذشت اما حب و علاقه ی آن عزیز را در من نکاست و در عکس العملی کاملا معکوس ، مرا  مصر و اصرار را جدی تر ساخت . حالا دیگر من او را برادر خود می دانم گویی شهر و ملیت و جغرافیا ، کاملا بی معنا و مسما می نماید .

اگر عشق به پیامبر جان سلمان را از فارس ، صهیب از روم و بلال از حبش را مالامال از ایمان کرد به آن اندازه عمویش ابوجهل و ابولهب را از او دور و دورتر کرد . این مثال برای درک بهتر مطلب ، دوستان را به این شبهه نزدیک نسازد که من آن ها را به عموهای پیامبر مثل کرده ام اما دردا که جز این چاره ای نبود .

سال ها در میان ملتی زندگی کرد که حاصل تفکراتش را به طوفان تفرقه سپردند ، خرمن رنج هایش را به آتش کشیدند و دست مایه ی بی منطقی ها را به حبل سخن او پیوند زدند ، اما آن قدر ناشیانه که برید و پاره شد . اگر او در سال های تبعید و زندان ، تنهایی با خودش خلوت کرد و همه به انکار رابطه ی خویشاوندی پرداختند حالا به واسطه همین رابطه خود را محق به قیومت می بینند . اگر حمایت از او در زمان لزوم ایجاد خطر می کرد و این مدعیان از او فاصله گرفتند حالا در غیاب او علم برداشته و بر طبل ادعاها می کوبند . حرف هایش را تحریف و به نفع خود تفسیر می کنند . به جان خودش سوگند[2] که من با همه بی مایه گی و بی سرمایه گی از علم ، حرفش را می فهمم و احتیاجی به توضیح شنیدن نمی یابم ، اما گویی دوستان ، خواب های دیگری برای بهره برداری دیده اند که صد البته در دراز مدت ضررش را احساس خواهند کرد .

تمام سرمایه او را تصاحب کرده و نسخه برداری و کپی و صحبت از او را منحصرانه به خود مختص کرده ، گویی فقط و فقط بر آنان نازل شده است . حرف های کاک احمد آن چنان واضح و بی خدشه است که برداشت های پر غلط هیچ کس نمی تواند روی هم چون ماهش را بپوشاند . او با خلوص در لحظه های تردید به واسطه ی تزکیه ای که هماره سرمشق سفارش هایش بوده  کوشش کرد تا رفتارهای ما را اصلاح کند .

از کسی بد نگفت و هرگز بدون پیشوند و پسوند ، نامی را به زبان نراند ، کرامت و عفت کلام او افسون محبوبیتش بود . او همه را «کاکه» و «برادر» می خواند . او آن قدر بزرگ بود تا هیچ کس را کوچک نداند زیرا اشباع شعور و شخصیت در او فوران می کرد و حالا این صاحبان غصبی مکتب تزکیه و نظارت ، با اسائه ی ادب ، نام ها را مخدوش و اعتبارها را مجروح می سازند .

سرازیر کردن توهین و تهمت ها به یاران صدیق آن  عزیز ، گرچه شاید ندانند ، اگر هم ( از این قذف و تهمت ها و توهین ها ) توبه کنندتا ابد شهادتشان به گفته ی قرآن پذیرفته نخواهد شد : « ولا تقبلوا لهم شهادة أبدا وأولئک هم الفاسقون » [3] و به درگاه خداوند سرافکندگانند .

حالی که اگر او بود آیا دیگران جرات آن را داشتند که چنین گستاخانه بتازند و با تهدید و ارعاب ، دیگران را به سکوت مجبور کنند ؟ اهرم فشار و مطالبات خودخواهانه ی عده ای برای تصاحب غیر مشروع عقیده و مکتب آن عزیز هرگز نمی تواند چهره ای از مقبولیت را ترسیم کند ؛ زیرا هرکه در این معرکه پای بگذارد حق و نا حق را به خوبی تشخیص خواهد داد  . البته اگر القائات دوستان ، آن ها را به اعترافی اجباری مجبور نکند .

آیا این مالکیت به واسطه ی خویشاوندی پدید آمده است که مثل یک ارث به فامیل کاک احمد تعلق گرفته و اگر چنین بوده که دیگر تزکیه بی معنی است چون مقطعی بوده و تاریخ مصرفش تمام شده است .

این چند سال که دوستان به تزکیه و تربیت پرداخته اند ، حاصلش بدگویی و تهمت و غیبت از دیگران بوده و چه نامبارک ثمری …  .

حذف نام مکتب قرآن و عدم وابستگی به آن ، چه لفظا و چه عملا ، از طرف چه صاحب جوازی صادر شده که دیگران به تبعیت و اجرای آن ملزم شوند ؟ مگر کاک احمد دکان و بازار باز کرده بود که کاسبی عده ای به واسطه ی حضور کاک حسن امینی ، حاکم شرع مردمی کردستان ، کساد شده است؟!

بیانیه و سخنرانی تئوریستین های گروه فشار برای تعیین تکلیف و اتمام حجت تا کجا می تواند عملی باشد که با عدم اجرای آن دیگران را تهدید می کنند ؟

مکتبی که حربه ی توهین و تهدید و تحقیر را به رخ بکشد و عملا در سقز و بعضی شهرهای دیگر به اجرا بگذارد وا اسفا !  که به میدان کارزار شبیه است تا مکتب فراگیری قرآن و تزکیه ی افراد … .

پاک کردن کلماتی چون « قرآن » ، « مکتب » و « اسلام » از برنامه ی پیش رو چه معنایی می تواند داشته باشد غیر از این که بگوییم ما برائتمان را از این سه رکن رکین اسلامی اعلام داشته ایم ؟!

و اگر به خاطر ارعاب و تهدید و قلدری عده ای چنین کنیم که نه به خود که به اسلام و مسلمانان خیانت کرده ایم . اگر امروز به این مدعیان بی حق ذره ای امتیاز داده شود تا یک گام جلوتر پیش بروند بی شک فردا گام های بسیار دیگر ، باید عقب نشینی کنیم .

این اتفاق و اتحاد بعد از وجود عزیز کاک احمد نه تنها اشتیاقی برای پیوستن به مکتب ساختگی ایجاد نکرد که بسیار دوستان را به عقب راند و بیزار کرد .

گر مسلمانی به آن است که اینان دارند 

وای اگر از پس امروز بود فردایی

مکتبی که چماق به دست بپرورد ، مکتبی که دهان به دشنام باز کند همان به که درین گرداب بماند و آن قدر چرخ زند تا همه در آن غرق شوند . آیا این عطف حرکت کاک احمد بود؟! آیا این برنامه ی پرورش نسل تزکیه بود که عده ای به جان دوستان قدیم بیفتند ، صدایشان را بم تر کنند و با تهدید ، دیگران را به عقب نشینی وادار کنند ؟! آیا ناگفته های کاک احمد این بود که پایان کار مکتب ، خون و خونریزی باشد؟! تفرقه و توهین باشد؟!

به خدای احمد قسم [4] که او جز به مودت و دوستی اشاره ای دیگر نداشت . او حتی به مسببین و عاملان حبس و زندان و شکنجه اش هم بد نگفت . او حتی دهان به دشنام آلوده نکرد .

 پس کجایند شاگردان مکتب او تا از تمام ریا و تزویر پرده بردارند گرچه می دانیم که ماه پشت ابر نمی ماند اما شاید آن روز دیگر دیر باشد .

خواهر دردمند شما  « کتایون محمودی »



1. اشاره به بیانیه کاک محمد ژیان مفتی (زاده) و نامه ی کاک فواد و کاک سعدی به دیگران برای تغییر نام مکتب قرآن کردستان

۲. سوگند عرفی.

۳. نور آیه 4.

۴. قسم عرفی  .

Advertisements

بدون پاسخ to “حرف هایی از سر درد”

  1. محمد دسامبر 1, 2007 در 1:15 ب.ظ. #

    با سلام. هم اکنون و از همین جا خدمت آن خواهر دردمند ‘ به عنوان یکی از پیروان مکتب قرآن اعلام میکنم که گر چه این طرز تفکر و این لحن سخن گفتن را بارها از طرفداران حسن امینی شنیده ایم‘ اما چنانچه ایشان واقعا به چیزهایی که گفته اند باور دارند‘ می توانند به هر کدام از پیروان صادق و آگاه مرحوم کاک احمد که خود انتخاب میکنند‘ مراجعه نمایند تا راست و دروغ این قضایا برایشان آشکار گردد. کم نیستند کسانی که موضعی شاید تندتر از آن خواهر نیز داشته اند‘ ولی چون واقعا خواهان حقیقت بوده اند بتدریج مسائل برایشان روشن گشته و هم اینک برای رضای خدا در مسیر حقیقی مکتب قرآن قدم برمی دارند و به نوبه خود به روشن نمودن اذهان دیگران مشغولند . خدای ارحم الراحمین همه ما را به راه مستقیم هدایت فرماید .

  2. انصاف به کتایون محمودی دسامبر 1, 2007 در 7:14 ب.ظ. #

    به نام الله/ سوگند: آن است که در آن نام فرد و یا چیز محترمی به طور خاص، برای

    تاکید حکمی ذکر شود. این در حالی است که تعظیم [مطلق] حق خدای متعال

    است. اجماع علمای اسلام بر این است که سوگند تنها به اسم و صفات خدا جایز

    است و بس، لذا سوگند به غیر خدا به هیچ وجه جایز نیست [حاشیه ابن قاسم بر

    کتاب التوحید ص (303) ]/.از ابن عمر روايت است که پيامبر(ص) شنيد که مردي به

    پدرش سوگند مي‌خورد، فرمود : (لاتحلفوا بآبائکم، من حلف بالله فليصدق، و من حلف

    له بالله فليرض، و من لم يرض بالله فليس من الله) صحيح : [سنن ابن ماجه]. /و قال

    رسول الله(ص):»من حلف بشيء دون الله فقد أشرك» (اين حديث را امام احمد با

    إسناد صحيح از عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- روايت كرده است، و امام أبوداود و

    ترمذي آن را با إسناد صحيح از عبدالله بن عمر –رضي الله عنهما- و سپس از رسول

    الله -صلي الله عليه وسلم- روايت كرده ‌اند.)/از ابن عمر(رض) روايت است : از پيامبر

    (ص) شنيدم که مي‌فرمود : (من حلف بغير الله فقد کفر أو أشرک)

    صحيح : [صحيح جامع الصغير6204]، سنن الترمذي اين حديث را امام أبوداود و ترمذي

    با إسناد صحيح از عبدالله بن عمر –رضي الله عنهما- و سپس از رسول الله -صلي الله

    عليه وسلم- روايت كرده ‌اند. و حاکم آن را تصحیح کرده است و همچنین امام احمد./

    مع الاسف با وجود اینکه سوگند خوردن به غیر الله شرک یا کفر اصغر است میان

    مردم رایج شده و عرف گردیده.اما آیا این مجوزی برای جواز قسم خوردن به غیر الله

    است که آن را با این سخن که عرفی است توجیه می کنند؟آیا اینکه گناهی عرف

    شود انجام آن مجاز می شود.به راستی امت محمد(ص) را چه شده است که کفر

    که اکبر کبایر است را مرتکب می شوند و می گویند عرف شده ÷س اشکالی ندارد!

    وا مصیبتا!آیا این ها را کاک احمد یادتان نداده؟

  3. رهگذر دسامبر 1, 2007 در 8:44 ب.ظ. #

    امه الله دیگه مسئولیت وبلاگ منهای توحید را به عمر واگذار کرده البته انصاف به ریاست عمر تن در نداده و شدیدا مخالفت می کند ناجی کرد به این کارا کاری نداره !!

    امه الله توبه کرده واقعا ازکارخودنادم شده==بهر همسر واقعا او مخلص وخادم شده

    بچه ش دیگرفسنجون میخوردبانون گرم==باادب شدبچه ش.درسخون وهم آدم شده

    گشته ازاینترنت و وبلاگ و چت کردن بری == همسراودر عوض ولخرج چون حاتم شده

    دکتر ی باشد که در وقت عمل با روی خوش ===بهر بيماران درمانده قد او خم شده

    با عمر کاری ندارد او دگربیکار که نیست ===دیگر او از ناجي کرد با ادب تر هم شده

    افتخار بندگي باشدهمان شخص اگر====هر زمان سوی جهنم مهلت او کم شده

    توي وب دیگرعمر تنها و سرگردان بود ===او خودش دیگر عمرسرکرده وحاکم شده

    چونکه انصاف مدعی باشدبرای این سمت ===قلبش ازفرط حسد آکنده ازماتم شده

    حامی توحيد وعدل و هم امامت هم معاد ===دین او کامل به نام حضرت خاتم شده

  4. رهگذر دسامبر 1, 2007 در 8:46 ب.ظ. #

    امه الله توبه کرده واقعا ازکارخودنادم شده==بهر همسر واقعا او مخلص وخادم شده

    بچه ش دیگرفسنجون میخوردبانون گرم==باادب شدبچه ش.درسخون وهم آدم شده

    گشته ازاینترنت و وبلاگ و چت کردن بری == همسراودر عوض ولخرج چون حاتم شده

    دکتر ی باشد که در وقت عمل با روی خوش ===بهر بيماران درمانده قد او خم شده

    با عمر کاری ندارد او دگربیکار که نیست ===دیگر او از ناجي کرد با ادب تر هم شده

    افتخار بندگي باشدهمان شخص اگر====هر زمان سوی جهنم مهلت او کم شده

    توي وب دیگرعمر تنها و سرگردان بود ===او خودش دیگر عمرسرکرده وحاکم شده

    چونکه انصاف مدعی باشدبرای این سمت ===قلبش ازفرط حسد آکنده ازماتم شده

    حامی توحيد وعدل و هم امامت هم معاد ===دین او کامل به نام حضرت خاتم شده

  5. یارعلی دسامبر 2, 2007 در 7:07 ب.ظ. #

    بنام خدا
    سلام بر ناجی
    ناجی جان شما فرمودی توسل به قبور شرکه
    اولاَ این به اجتهاد هر ملتی بستگی داره
    چطور اهل تسنن می گویند مثلاَ معاویه اجتهاد کرد و با امام علی جنگید و کار هر دو را درست می دانید و لی در اینجا تحمیا اجتهاد غلط خودتان بر شیعه می نمایید

    2- قران شهید را زنده می داند و شهید دعا می کند
    بل احیا عند ربهم یرزقون در ترجمه ها عند ربهم مر بوط به یرزقون است نه احیا

    3- در کتب اهل تسنن نیز هست که سیره صحابه توسل به دعا در کنار قبور بوده

  6. انصاف به یارعلی دسامبر 2, 2007 در 8:49 ب.ظ. #

    به نام الله/قال الله تعالی فی القرآن:وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا

    فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ

    فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿9﴾إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

    فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿10﴾ <سوره ی حجرات>» اگر دو طايفه

    از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى

    تعدى كرد با آن [طايفه‏اى] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر

    باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست

    مى‏دارد (9) در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از

    خدا پروا بداريد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد «.همانطور که می بینید الله جل و علا

    در این آیتین در حالی از احتمال بروز جنگ بین مونین خبر می دهد و آن را منتفی

    نمی کند از هر دو گروه به عنوان مومن یاد می کند.

    و در نهج البلاغه حضرت علی(ع) به لشكر خود كه بعضا لشكر معاويه را مورد سب و

    ناسزا قرار داده بودند فرمودند:

    «إنّي أكره لكم أن تكونوا سبّابين، ولكنكم لو وصفتم أعمالهم وذكرتم حالهم؛ كان

    أصوب في القول، وأبلغ في العذر، وقلتم مكان سبّكم إِياهم: اللهم احقن دماءنا

    ودماءهم، وأصلح ذات بيننا، واهدهم من ضلالتهم، حتى يعرف الحق من جهله،

    ويرعوي عن الغي والعدوان من لهج به».

    » دوست ندارم که شما فحش بدهيد و ناسزا بگوييد، ولي اگر شما کارها و حالت

    آنها را بيان مي‌کرديد و به جاي ناسزا گفتن به آنها، مي‌گفتيد: بارخدايا خون‌هاي ما و

    خون‌هاي آنان را حفظ کن و در ميان ما آشتي برقرار کن، و آنان را هدايت ده تا کسي

    که حق را نشناخته آن را بداند، و کسي که در گمراهي و سرکشي فرو رفته از آن

    بيرون بيايد، بهتر بود «.

  7. انصاف به عبدالله دسامبر 2, 2007 در 8:50 ب.ظ. #

    باز ایشان در نهج البلاغه می فرمایند:

    » آغاز کار ما چنين بود که با اهل شام درگير شديم در حالي که آنچه ظاهر است

    پروردگار ما يکي است و پيامبرمان يکي است، همه ما به اسلام دعوت مي‌دهيم و

    در ايمان‌داشتن به خدا و تصديق پيامبرش، نه بهره ما از آنان بيشتر است و نه آنها در

    اين مورد از ما بهرة بيشتري دارند، همه چيز يکي است جز اينکه در مورد خون عثمان

    -رضي الله عنه- ما با هم اختلاف نموديم، اما در مورد خون عثمان بي‌گناه هستيم و به

    آنها گفتيم: بياييد با خاموش ‌کردن آتش فتنه و آرام‌کردن مردم، آنچه را که امروز

    نمي‌توان جبران کرد، مداوا کنيم تا همه متحد شويم و قدرت به دست بگيريم و آنگاه

    توان احقاق حق را داشته باشيم. آنها گفتند: ما آن را با زور مداوا مي‌کنيم و

    نپذيرفتند، تا اينکه جنگ به پا شد و آتش آن فروزان گشت.

    و وقتي جنگ، ما و آنها را در زير چنگ و دندانش له کرد، پشيمان شدند و خواسته و

    نظر ما را پذيرفتند، ما هم خواستة آنان را قبول کرديم و شتابان آنچه را آنها خواسته

    بودند، پذيرفتيم. تا اينکه دليل برايشان روشن شد و عذري برايشان باقي نماند،… »

    پس بنگريد که مي‌فرمايد: «در مورد خون عثمان -رضي الله عنه- اختلاف کرديم». پس

    اختلاف آنها در اصول دين نيست، و بلکه آنها در يک قضيه اجتهادي يا سياسي با هم

    اختلاف کردند که هر يک در آن ديدگاه و نظري داشت

  8. انصاف دسامبر 2, 2007 در 8:51 ب.ظ. #

    و باز به یاران خود در مورد جنگ صفین با اهل شام می فرماید:«و قد فتح باب الحرب

    بينكم وبين أهل القبلة ».» دروازة جنگ بين ما و اهل قبله گشوده شده است»/

    این کلام امام يعني چه؟ آيا به معني اين نيست که ما همه مسلمانيم و با هم

    مي‌جنگيم؟ »

    و بار در مورد اهل شام در نهج البلاغه چنین می فرماید:

    » ولي ما داريم با برادران مسلمان خود مي‌جنگيم، با اينکه انحرافات و شبه و تأويل

    آنها را فرا گرفته باشد. اگر به چيزي اميد داشته باشيم که خداوند ما را از طريق آن

    متحد ‌نمايد و با هم نزديک گرداند، به آن روي مي‌آوريم و از غير از آن دست نگاه

    مي‌داريم »

    اين حديث در كتاب جهاد وسائل الشيعه است : «ان عليا(ع) لم يكن ينسب احدا من

    اهل حربه الي الشرك و لا الي النفاق و لكنه كان يقول : هم اخواننا بغوا

    علينا»(وسائل الشيعه، كتاب الجهاد، باب 26 از ابواب «جهاد العدو و ما يناسبه «،

    حديث 10 ): «حضرت علي (ع) هيچيك از كساني را كه با او مي‎جنگيده اند به شرك

    و نفاق متهم نمي كرد بلكه مي‎فرمود: اينان برادران ما هستند كه بر ما طغيان كرده

    اند»،می بینید که شیعیان کاسه ی داغ تر از آش شده اند و در واقه پیروی امام علی

    (رضی الله عنه) نمی باشند.آیا فحش و سب و لعن شیعه بر حضرت معاویه بر کسی

    پوشیده است؟آیا این عمل سیره ی ائمه ایشان بوده یا اینکه آنان ایشان را از این کار

    منع می کردند؟آیا به وضوح امام علی از معاویه و اهل شام به عنوان مسلمان و برادر

    یاد نمی کند؟

  9. انصاف به عبدالله دسامبر 2, 2007 در 8:52 ب.ظ. #

    اما اختلاف در مورد توسل به قبور به اصلی ترین اصول دین یعنی توحید باز می گردد

    و دلایل خود را در مورد این ادعایتان(در کتب اهل تسنن نیز هست که سیره صحابه

    توسل به دعا در کنار قبور بوده ؟)بیاورید تا پاسختان را بشنوید

  10. سعید دسامبر 2, 2007 در 9:32 ب.ظ. #

    با سلام به ناجی . من به عنوان یکی از علاقه مندان به افکار و آرای کاک احمد از این وضعیت اسفناک مکتب قرآن ( هر دوجناح ) کاملاَ ناراحت و غمگینم . به گفته کاک احمد در یکی از نامه ها » هنوز فرقه نشده فٍرق شده اید » . من فکر می کنم که شاید میانجی گری شخص یا گروهی که مورد قبول همه یاران کاک احمد باشد برای رفع این معضل کار ساز باشد . از این وضعیت بوجود آمده ( گناه آن متوجه هر کسی که باشد ) فقط این حکومت و سایر دشمنان راه کاک احمد منفعت می برند و بس .
    حتی باعث شده که گروهی از مسلمانان اهل سنت در جنوب نیز از این معضل بهانه ای برای رد کردن بدون دلیل و متعصبانه افکار کاک احمد و مغشوش کردن آرا’ و شخصیت او استفاده کنند .

  11. سعید دسامبر 2, 2007 در 9:36 ب.ظ. #

    با سلام به ناجی . با مطلب » توحید در فعل » به روز هستم . سری بزن ممنونم . از این طریق همدردی کلی خود با خواهر کتایون محمودی را نیز ابراز می دارم . سعید بخشی زاده هستم نویسنده مطلب » ایمان آری عقیده نه » در شماره نهم مجله راه ما .

  12. اسامه دسامبر 3, 2007 در 10:31 ق.ظ. #

    با سلام‘ برادر سعید بخشی زاده اگر واقعا آرا’ و اندیشه های مرحوم کاک احمد مفتی زاده را قول احسن دانسته و خود را صادقانه پایبند به آن میدانی ‘ با هر کدام از پیروان صادق و آگاه آن شهید بزرگوار که خود مایلید در باره علت ایجاد تفرقه در مکتب قرآن بحث و گفتگوی صادقانه و برای رضای خدا و آشکار شدن حقیقت داشته باشید‘ به امید پروردگار حقایق و واقعیتها برایتان روشن خواهد شد.

  13. محمدعلی دسامبر 3, 2007 در 6:50 ب.ظ. #

    سلام بر همه دوستان
    مطلبی پیرامون پیدایش شیعه…
    و کنکاشی در افسانه عبدالله بن سبا و دروغهایی که مورخان معروفی چون طبری برای متهم کردن شیعه بدان متوسل شده اند…
    اين افسانه تنها به يک راوي به نام سيف بن عمر بر مي گردد. طبري در تاريخ خود از دو کتاب او به نامهاي ( الفتوح الکبيره و الرده) و (الجمل و مسيره عائشه و علي ) استفاده مي کند. اما سخن علما درباره سيف بن عمر: بسياري از علما و محدثان اهل سنت در کتب خود، احاديث منقول از سيف بن عمر را رد کرده اند…
    ادامه مطلب را در وبلاگ شیعیان اهل سنت واقعی بخوانید

  14. ناجی کرد به محمد علی دسامبر 3, 2007 در 9:52 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    باید خدمت شما برادر گرامی عارض شوم که عبدالله بن سبا نه تنها افسانه نیست بلکه حقیقتی است بسیار تلخ که علمای شیعه نیز بدان اقرار کرده اند:
    به اعتراف علمای شیعه پدر شیعه همین عبدالله بن سبای یهودی است

    1)عبدالعزیز کشی از علمای اقدام شیعه روایت های زیادی را در رابطه با عبدالله بن سبا آورده است که به چند نمونه توجه می کنیم:
    الف: از امام باقر روایت است :عبدالله بن سبا کسی بود که ادعای نبوت می کرد و می پنداشت که امیرالمونین همان خداست!! خبر به امیر المومنین رسید پس او را خواند و از او پرسید و او نیز بدان اقرار کرد . گفت : آری! تو همانی ! تو خدایی و من پیامبر هستم . پس امیرالمومنین وای بر تو که شیطان تو را تسخیر کرده است

    معرفه الاخبار الرجال ص70 چاپ کربلا
    مثل همین را استر آبادی در کتاب منهج المقال ص203 روایت کرده است

    ب: از علی بن حسین روایت است که گفت : لعنت خدا بر کسی که به ما دروغ ببندد ! به راستی هرگان نام عبدالله بن سبا را به یاد می آورم تمام موهای بدنم راست می شود . خدا او را لعنت کند . به خدا سوگند علی بنده ی صالح خدا و برادر رسول الله بود

    همان ص100

    2) علامه حلی نیز می گوید : عبدالله بن سبا کسی بود که مرتد شد و اولین کسی بود که غلو را پدید آورد . او غلو کننده ی ملعون است . امیرالمومنین او را با آتش سوزاند . او می گفت که علی خداست و او پیامبر

    کتاب الرجال ..الحلی..ص469 چاپ تهران

  15. ناجی کرد به "محمد علی" دسامبر 3, 2007 در 9:53 ب.ظ. #

    3) ممقانی نیز می گوید : عبدالله بن سبا کسی بود که مرتد شد . اولین کسی بود که غلو را آفرید .او غلو کننده ی ملعون است . امیرالمومنین او را با آتش سوزاند . او می گفت که علی خداست و او پیامبر

    تنقیح المقال فی علم الرجال /ممقانی/ج2/ص183/چاپ تهران

    4) نوبختی نیز می گوید : سبئیه به امامت علی معتقد بودند و آن را واجب و فرض الهی می دانستند . آن ها پیروان عبدالله بن سبا بود و او اولین نفری بود که طعن و نفرین بر خلفا را پدید آورد و از آن ها بد گویی می کرد و (الخ)

    فرق الشیعه /نوبختی/ص41و42/چاپ حیدریه

    5)سعد قمی نیز می گوید: سبئیه اصحاب عبدالله بن سبا هستند و عبدالله پسر وهب راسبی همدانی است . عبدالله بن حرس و ابن اسود نیز او را در نظراتش یاری می کردند و او دو تن از بزرگترین اصحابش بودند .

    المقالات و الفرق /سعد بن عبدالله اشعری قمی

    و دیگر علما
    اگر منابع اهل سنت دروغ می گوید (!!!!!) این علمای شیعه را چه می کنید؟

  16. انصاف به محمد علی دسامبر 4, 2007 در 6:10 ب.ظ. #

    به نام الله/عبد الله بن سبا در احادیث کثیر و مورد وثوق ثابت شده و شیعه و سنی

    بدان اعتراف دارند.اگر الله بخواهد به زودی مقاله هایی در مورد این بنیانگذار شیعه

    در سایت اهل سنت جنوب درج خواهد شد.در آنجا ثابت می شود که شما در

    ادعای «اين افسانه تنها به يک راوي به نام سيف بن عمر بر مي گردد» یا جاهل

    هستید یا کذاب چرا که راویان دیگری غیر از طریق سیف بن عمر هم آن را نقل کرده

    اند و مسئله ابن سبا به شدت مشهور و حقیقتی انکار ناپذیر است .در مقاله ای که

    ان شا’ الله در آینده در وبلاگ اهل سنت جنوب درج خواهد شد نام بسیاری از

    علمای شیعه درج خواهد شد که به وجود این شخصیت اعتراف کرده اند

  17. فاروق دسامبر 7, 2007 در 10:14 ب.ظ. #

    سلام علیکم.خانم محمودی کمی آرامتر ومنطقی وبدون تحریف سخن برانید شماکه از آثار کاکه احمد اطلاعی
    نداریدوحتی نامه های اخیرش راظاهرا مطالعه ننموده اید(ازنوشته شما پیداست)یک تنه به قاضی نروید
    کسی حذف کامه اسلام را خواستار نشده است می توانید نوشته مکتب قرآن به آقای امینی رامشاهده کنید.
    مکتب قرآن هم اداره اش به دست شورای منتخب افراد است چه خوب چه بد اکثریت قریب به اتفاق حرکت
    آن راانتخاب نموده اندوقدیمی ترین افراد این مدیریت راپذیرفته اند.لابددلایلی دارند.
    واماگفتم بی اطلاع درمورد آثارکاکه احمد به عنوان مثال پس ازقریب 19سال که کاکه احمد هیات افتاوقضا
    رابرای مسایل فقهی تعیین نمودوعملا حاکم شرع منتفی گردیدآنها نپذیرفتند ویاشماهم بی خبرید درنامه ها و
    نیز نوارهای متعدد رهبر مکتب قرآن برآن صحه گذاشته اندلطفا کمی تامل کنید.
    درمورد اقوام کاکه احمد اشاره به تاریخ اسلام نمودی آری این ارث نیست اما وقتی رهبراز اقوام صادق
    را به عنوان رازداروامین خود انتخاب می کندومصربراین است لابد تاریخ اسلام راازماوشمابهتر میداند!
    تمام اقوام بدنیستند وتمامشان هم خوب نیستند مگر خلفای راشدین همه به نوعی فامیل حضرت –ص-
    نبودند باز میگویم کمی تامل کنید چراکاکه احمد تا آخرین لحظات عمرذکر خیر آنانی رامیکند که ازکودکی یاروهمراهش بودند گرچه یکی به تواضع بگوید کی من لیاقت تبعیت دارم روابط ماخانوادگی وفامیلی است.
    خانم محترم کاکه احمد دریکی ازنوارهای اخیر ویدیویی اظهار میداردبسیاری مطالب را به فرزندم وبعد بیشتر ازاو به فواد وبیشترین مطالبم را به سعدی گفتم.اگر کوچکترین بی اعتمادی درمیان می بود آن شیرکردستان
    مسامحه میکرد ؟شورای منتخب اکثرقریب به اتفاق بنا به نظر رهبرخودنظارت کاکه سعدی راپذیرفتند دراین
    زمینه نوشته کاکه احمدهم موجوداست.والحمدلله حرکت پیش از پیش درحال رشد وپویایی است ومنطقه را
    فراگرفته است شماهم نقش بازجوهای حکومت راایفا نکنید که به دوستانمان درسقز وبوکان ودهگلان گفتند
    چماق به دست .حتی دسته بیل درخانه هایشان انداختند که برادرانمان تحریک شوندواقدامی انجام دهند وآنان نیز
    نمدی بسازند ولی همانندگذشته این یکی هم به سنگ خورد.لطفا بازهم تامل کنید.
    خانم محترم اگر کسی با نام شما بر ضد شما وهمراه دشمنانتان علیه شما فعالیت کند بازهم سکوت جایز است؟

  18. احمد دسامبر 28, 2007 در 9:18 ق.ظ. #

    حرفهایی از سر درد؟!
    دوست عزیز یکطرفه به قاضی رفته ای. آقای حسن امینی را چه کسی حاکم شرع کرده است. دادن این عنوان کار دادگستری است نه شخص کاکه احمد. لطفا با مدارک مستند حرف بزنید. آقای حسن امینی خودش اعلام آمادگی کرد جهت تغییر عنوان حزب سیاسی شان و قول داد در اولین فرصت این کار را انجام بدهد (اگر مدرکی خواستی از آقای حسن امینی بپرسید.) ولی گویا . . . اگر انتقادی به حرکت مکتب قران دارید منزل کاکه احمد هست و شورای مکتب جوابگوی شما هستند.

  19. مستمع دسامبر 30, 2007 در 5:54 ب.ظ. #

    اقای ناجی سلام علیکم.اگرشماازاثارکاردینی بهره ای برده بودیدوکمی اهل صفابودید انگونه درمقام دفاع از {کاکه احمدمفتی زاده}برنمی امدیدکه بالفظی توهین امیزازجایگاه کاکه احمدوفکراودفاع کنیدگویی که اصلاشماازکف ان بزرگمردچیزی نخوردهایدونمکی نچشیده ایدوارقی به اوندارید.مگرنشنیده ایدکاکه احمدباان دریای جوشان محبتش که هرگزدست ردوبی محبتی به سینه کسی نزده{امابحث عقاییدودین خداواحیای ان که شوخی بردار نیست که بگویدهرکس هرچه میگویدوهرعقیده ای دارد باماست وهمراه ما وهم عقیده ماست} صف دوستان وهم مسیران را جدا میکند.

  20. مهدی مارس 25, 2008 در 12:31 ب.ظ. #

    خداروح کاک احمدراشادگرداندکه اعمال وآثارش سرمشقی بسیار قوی برای کسانیست که دوستدار بشریت واسلامورسول الله هستند.خواهر گرامی به خدا قسم که من نیز چندسالی دردودلی تشخیص راستی گرفتار شده وتصمیم برایم بسیار سخت گردیده بودهر چند نا مه های کاک احمددرتعیین اعضای شوریومکلف نمودن همراهان به پیروی ازشوریراهنمای خوبی بودولی نمی توانستم تصمیم قطعی بگیرم تا این زمستان با علوی ونظرات او آشناشدم.آخر کسانیکه طی این چند سال پیش کاک حسن امینی می رفتندهمگی از علوی طرفداری و سی دی های اورادرسطح شهر ردوبدل می نمودند.من خودهر وقت به منزل اقوام می رفتم (طرفداران کاک حسن)از علوی حرف می زدند وازاو تعریف وتمجید می نمودندامسال همگی آنها به گروههای تندروپیوسته وکاک احمد را کافر می دانندبه نظر من این نتیجه عملکرد کاک حسن بودطرفداران بن لادن با تقسیم جهان به کافر ومسلمان عملکردشان منجر به نابودی اسلام وبشریت می شودافکار کاک احمد سد محکمی درمقابل نفوذ آنها بود وازدامنگیر شدن کردستان عزیزبه این فتنه جلوگیری می نمودولیاقدامات کاک حسن باعث برانگیخته شدن بدخواهان کاک احمد وکردستان به شدت مبارزه وایجاد شبه در میان مردم گردید.که انشاءالله با جریانات بوجودآمده مردم هر روز بیشتربه واقعیات پی برده ونقشه دشمنان برای کردستان عزیزبیشتر بر ملا میشود.امیدوارم تمام مردم کردستان با این مرد بزرگ بیشترآشنا شده وراههای صحیح رسیدن به مقصود که همانا رضایت خداوند است را شناخته وخودشان را(کرژوکول باده ی)نمایند.بهترین راه برای آزادی انسان وکردستان است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: