چند سوال و جواب دینی

20 نوامبر

سوال :
منظور از ذالقرنین و یاجوج و ماجوج در قرآن چیست؟
جواب :

قرآن مجيد، تنها در سوره‌ي كهف، درباره‌ي «ذوالقرنين» و در دو سوره‌ يكي سوره‌ي كهف آيه 94، و ديگري سوره‌ي انبياء آيه 96 درباره‌ي يأجوج و مأجوج سخن به ميان آورده است.
«قالوا: يا ذا القرنين ان يأجوج و مأجوج مفسدون في الأرض، فهل تجعل لك خرجاً علي ان تجعل بيتنا و بينهم سداً» (سوره‌ي كهف آيه‌ي 94)
«حتي اذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كل حدب ينسلون» (سوره‌ي انبياء آيه‌ي 96)
آيات سوره‌ي كهف به خوبي نشان مي‌دهد، كه شخصي موحد و قدرتمند و دادگر،‌ به نام ذوالقرنين، ‌از همه امكانات خدادادي استفاده بهينه نموده، و از محل سكونت خود لشكركشي‌هايي به طرف شرق و غرب و شمال،‌ داشته است. و به هر جا كه رسيده با قدرت و صلابت در برابر ستمكاران ايستاده،‌ و با رأفت و مهرباني، مستضعفين را ياري نموده است.
امّا از نظر تاريخي ذوالقرنين چه كسي بوده، و اين نام بر كدام يك از مردان معروف تاريخ، منطبق مي‌شود، در ميان مفسران و مورخان، اختلاف نظر، زياد است.
(بعضي مانند امام فخر رازي، و ابن اثير در «الكامل»، او را، «اسكندر مقدوني» دانسته، و برخي ديگر از مورخين، از جمله: «اصمعي» در تاريخ عرب و ابن هشام در «سيره» و «ابو ريحان بيروني» در «آثار الباقيه» او را يكي از پادشاهان يمين، پنداشته‌اند.
امّا باز قرآن درباره‌ي اينكه «يأجوج و مأجوج» كدام قبيله شناخته شده‌ي تاريخ بشريت بوده‌اند، و كي؟ و در كجا؟ مي‌زيسته‌اند،‌ چيزي را بيان نكرده است. بايد دانست كه: قصص و داستانهاي قرآن كريم عموماً،‌ دنبال ثبت و ضبط جزئيات مسائل تاريخي نيستند، يعني قرآن كتاب تاريخ نيست، كه جزئيات حوادث را، مو به مو بيان كند، قرآن كتاب انسان شناسي، و انسان سازي است.
يكي از اهداف اصليِ بيان يك داستان، و يا از فرازهايي از آن، استناد به واقعيتي است، جهت تبيين موضوعي كه قرآن در صدد اثبات و اجراي آن، و يا ردّ و تحريم آن در جامعه مي‌باشد.
پند و اندرز گرفتن از گذشته، ‌براي آينده‌اي بهتر،‌ و پي بردن به نقاط ضعف و قوت تمدنها و شخصيتها، و الگوي مثبت گرفتن از آنها، ‌مقصود و منظور اصلي و علل و عوامل پيشرفتها و عقب ماندگيها اين نوع بيانات قرآني است.
امّا به دو دليل عمده نمي‌توان قرآن را،‌ بر اساس تاريخ، تفسير و توجيه نمود. و به عبارتي: نمي‌توان تاريخ را محك قرار داد، و نعوذ بالله صحت وسقم مسائل و موضوعات قرآني را بدان سنجيد. قرآن كلام خداوند است، «و لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد» و تاريخ ساخته و پرداخته دست بشر.
1ـ تاريخ نگاري يعني ثبت و ضبط حوادث، پديده‌اي است جديد كه با عمر طولاني بشر، هيچ تناسبي ندارد، ميليونها سال، با حوادث كوچك و بزرگ طبيعي و انسانيش، سپري شده، كه تاريخ هيچ يك از آنها را، ثبت ننموده و از آنها جز شبحي، چيزي به ياد ندارد.
2ـ تاريخ جديد چند هزار ساله‌ي اخير هم، حتي آنچه كه امروز به عنوان تاريخ، منعكس مي‌شود، با وجود اين همه امكانات فوق‌العاده ثبت و ضبط از وسائل ارتباط جمعي گرفته تا ماهواره‌هاي جاسوسي، كه دنيا را به دهكده‌اي تبديل نموده است با توجه به رابطه‌هاي پيچيده و كش و قوس‌دار دنياي امروز، و تأثير و تأثرهاي ناپيدا، و نقش انكارناپذير قدرتهاي حاكم، بر سرنوشت انسانها و تاريخ آنها، نمي‌توان مهر صحت بر همه آن نهاد.

سوال :
با سلام
لطفا فرق بین مشرک و کفار را توضیح بفرمایید

جواب :
و عليكم السلام و رحمه الله
در جواب اين سؤال، كه به پاسخي مفصل نياز دارد، اين مطلب نسبتاً مختصر را، به عرض سائل محترم مي‌رسانيم اميدواريم كه روشنگر باشد.
«كافر» ـ كه در برابر مؤمن قرار دارد ـ به كسي گفته مي‌شود، كه به نسبت واقعيتهاي اساسي و بنيادين، كه وجود عموماً، و بشريت خصوصاً، در موجوديّت و حركت خود، به آنها بستگي دارد، و ايمان به آنها در دادن جهت به زندگي انسان نقش اساسي ايفا مي‌كند، معرفت و شناخت پيدا كرده باشد. امّا اين انسان آگاهانه و بعد از اين شناخت، به خاطر برتري‌طلبي، و به خاطر مقام و موقعيت، و روابط گوناگون، و تعلقات مادي، و امتيازاتي كه به آنها دل بسته است، نمي‌خواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبيق كند، و آمال و عواطف خود را با آن هم‌آهنگ و هم‌جهت سازد. و به اصطلاح خاص: ايمان نمي‌آورد.
فلمّا جاءهم ماعرفوا، كفروا به فلعنة الله علي الكافرين. 189 البقره
و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علوّا. 14 النمل
اگر چه هنوز مفهوم مشرك را بيان نكرده‌ايم، اما در همين ابتدا مي‌گوئيم:
بطور قطع و يقين، تمام كافرين، «مشرك» هم هستند. زيرا در هر صورت به جاي «اله حق» براي خود «الهي باطل» قرار داده‌اند. چه انصاب و اصنام، و چه جبت و طاغوت، قرآن مي‌فرمايد: سنلقي في قلوب الذين كفروا الرعب بما اشركوا بالله ما لم ينزّل عليكم سلطانا (151 آل‌عمران)
و حتي اگر هيچ كدام از اينها را هم به ظاهر «اله» خود قرار نداده باشند، هوي و هوس خود را، «اله خود» قرار مي‌دهند. قرآن مي‌فرمايد: ارأيت من اتخذ الهه هواه، افانت تكون عليه وكيلا (43 الفرقان)
اما «مشرك» كه در برابر «موحد» قرار دارد و موحد يعني يگانه پرست و مشرك يعني چندگانه پرست، چه از نظر لغوي و چه در اصطلاح شرع، به كسي گفته مي‌شود كه براي ذات پروردگار، شريك و يا شركائي قرار دهد، و جاهلانه مخلوق ناتوان را در مقام و منزلت خالق قادر و توانا بپندارد. و انسان بنده‌ي خدا را و يا هر مخلوقي ديگر را، فرمانروا و فريادرس خود قرار دهد.
و به عبارتي: صفتي از صفات خاص پروردگار جهانيان را، براي مخلوقي از مخلوقاتش قائل باشد، كه بر اساس اين باور و اعتقاد، موضع گيري و عملكردش در برابر آن مخلوق، مانند عملكردش در برابر خداي مهربان باشد. مثلاً خارج از دايره‌ي اسباب و مسببات، اميدوار به خير و نفعش باشد و از راه‌هاي غير متعارف از گرفتار شدن به شرّ و ضررش، بيمناك باشد. پس براي كسب رضايتش و پرهيز از غضب و عصبانيتش به او كرنش برد، و براي تقرب به او عبادتش كند و مال و جان خود را در راه او قرباني كند. و او را واسطه در بين خود و خداي مهربان قرار دهد.
قرآن با قاطعيّت تمام، همه‌ي اين پندارهاي موهوم، اين خرافات بي‌اصل و اساس را قاطعانه رد نموده و انسان را با ادّله و براهين، به ذات پاك خداوند به عنوان خالق‌الخلق، مالك‌الملك، و مدبرالامر آشنا مي‌كند.
و براي او روشن مي‌گرداند كه: يگانه فرمانروا و فريادرس، و تنها معبود به حق و يگانه مالك روز جزا، كه همه به سوي او برگشت داده مي‌شوند، ذات پاك پروردگار جهانيان است كه در اين دنيا زندگي ومرگت، رزق و روزيت، عزّت و سرفرازيت، و نفع و خيرت همه و همه در دست قدرت اوست و لاغير.
كساني كه اين چنين اعتقادي دارند، تنها مشرك هستند. يعني تنها داراي صفت شركند، نه صفت كفر، يعني كافر نيستند.
زيرا بعد از بعثت پيامبران است كه شناخت و آگاهي به آنها داده مي‌شود و حق برايشان روشن مي‌گردد و بطلان اعتقاد شرك‌آلودشان برملا مي‌گردد و به عبارتي حجت بر آنها تمام مي‌شود.
هيچ كس را قبل از بعثت رسول، و قبل از اتمام حجت نمي توان كافر دانست و نمي‌توان او را معذب به حساب آورد. خدواند مي‌فرمايد: و ما كنا معذبين حتي تبعث رسولا.
چگونه ممكن است خداوند ارحم‌الراحمين در روز قيامت كسي را كه حق برايش تبيين نشده، حجت برايش كامل نگشته، شاهد و نمونه را نديده، مورد محاكمه قرار دهد و بدون «بيّنه» او را به عذاب ابدي محكوم گرداند؟!! اصلاً اينطور نيست.
ليهلك من هلك عن بيّنه، و يحيي من حيّ عن بيّنه (42 انفال)
تا مرحله‌ي معرفت و شناخت، كافر و مؤمني وجود ندارد و همه در رابطه با آن مسائل بنيادين مساوي هستند. بعد از معرفت و شناخت است يكي مؤمن و ديگري كافر مي‌شود. إنا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفورا.
و فرستادگان الهي و پيروان واقعي آنان، بايد تا آنجا اين مسائل بنيادين را براي مردم روشن نمايند، و به خوبي تبيين كنند، كه بر مردم اتمام حجت شود، و بهانه‌اي براي كسي باقي نماند. خداوند مي‌فرمايد: إنا اوحينا اليك، كما اوحينا الي نوح و النبيين من بعده، و اوحينا الي ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و عيسي و ايوب و هارون و سليمان و آتينا داود زبورا، و رسلاً قد قصصناهم عليك من قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك و كلم‌الله موسي تكليما رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل و كان الله عزيزاً حكيما.(163ـ 164ـ 165 النساء)
اگر پيام الهي آنچنان كه توضيح داده شد، برايشان تبليغ و تبيين شد، و نمونه و شاهد عملي را مشاهده نمودند، باز در برابر قبول آن، سر باز زدند و مقابله نمودند، آنگاه كافر مي‌شوند.
بعد از اين توضيحات بايد گفت: آنچه از قرآن و سنت و كل موازين ديني دانشمندان اسلامي استنباط نمو
ه‌اند عبارت است از:
مشركين قبل از بعثت، و قبل از اتمام حجت، كافر نيستند.
مشركين قبل از بعثت و قبل از اتمام حجت، معذب و مخلد في النار نيستند.
مشركين بعد از اتمام حجت به معني واقعي كلمه، اگر با كل حق، به مقابله برخاستند كافر هستند و اگر با اين اعتقاد از دنيا بروند مخلد في النار هستند.
اگر در قرآن ظاهر آياتي با آنچه گفته شد، در تضاد بود، مثلاً مشركين بدون قيد و به صورت مطلق، تهديد به عذاب دنيا و آخرت شده بودند مانند: «ليعذب الله المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات».
با توجه به نص آيات ديگر (كه نص بر ظاهر مقدم است) در تمام آن موارد به طور قطع منظور از مشركين، كافرين هستند.يعني مشركيني كه حق براي آنها تبيين شده و عالماً عامداً، با آن به مقابله برخاسته‌اند. مثلاً به اين آيه توجه شود: ما كان للمشركين ان يعمروا مساجدا لله شاهدين علي انفسهم بالكفر اولئك حبطت اعمالهم و في النار هم خالدون(17 التوبه). ممكن است سوال شود اگر اينچنين است پس چرا قرآن آنها را به اسم مشركين نام برده است؟ به اين دليل كه كافرين زمان پيامبر از دو فرقه به وجود آمده و تشكيل شده بودند عده‌اي از آنها قبل از كفر از مشركين جزيرةالعرب، و عده‌ي ديگر قبل از كفر از اهل كتاب بودند و قرآن اينها را به اعتبار «ما كان» به اسم «مشركين»، نام برده است البته اين را هم نبايد فراموش كرد كه: تمام كافرين، مشرك هم هستند و به اين اعتبار مي‌توان آنها را مشرك نيز نام برد.
هرچند اهل كتاب هم به «شرك» خطرناكي، آلوده شده بودند، امّا قرآن آنها را به اسم خاصِ «اهل كتاب» نام مي‌برد نه به عنوان مشركين.
قرآن مي‌فرمايد: «لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البيّنه»
«ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين في نار جهنم»
اگر به دوران رسالت رسول خدا حضرت محمد ـ‌ص‌ـ برگرديم، موضوع بيشتر روشن مي‌شود. قبل از بعثت پيامبر بزرگ اسلام ـ‌ص‌ـ تمام مردم جزيرة‌العرب ‌ـ به جز عده‌ي قليلي ـ يا مشرك بودند يا اهل كتاب.
امّا بعد از بعثت رسول نور و رحمت، همه‌ي آنها به دين اسلام دعوت شدند. رسول مبعوث براي تمام مردم، و رحمة للعالمين، با آيات قرآن مسائل توحيد، رسالت، معاد، هستي و انسان را با بهترين وجه تبيين و حقيقت دين را براي آنان روشن نمود و براي هر كدام از آنها به اهل كتاب وجه مشركين كامل مي‌شد، در صورت برخوردار بودن از قلبي حق‌پذير و فراهم بودن شرايط، به صف مؤمنين مي‌پيوستند و اينها مؤمنين از اهل كتاب و مؤمنين از مشركين بودند.
و عده‌اي هم كه قلبي ناسالم و پر از كبر و غرور داشتند، بر اعتقاد باطل خود اصرار ورزيدند و به صف كافرين پيوستند و قرآن آنها را كافرين از اهل كتاب و كافرين مشركين مي‌نامد «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين، ان ينزل عليكم من خير من ربكم» (سوره‌ي بقره آيه‌ي 105)
و در پايان استناد به چند آيه از قرآن، درباره‌ي اين موضوع كه هم مشركين و هم اهل كتاب قيل از آمدن «بيّنه»، كافر نيستند، ما را از توضيحات اضافي بي‌نياز مي‌كند.
«لن يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البيّنه رسول من الله يتلوا صحفاً مطهرة»
«ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين في نا جهنم ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين ان ينزل عليكم من خير ربكم» (سوره‌ي بقره آيه‌ي 105)
«و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه»
در اينجا «المشركين» به معني حقيقي خود مي‌باشد؛ يعني كسي‌كه هنوزكلام خدا را نشنيده است. يعني هنوز سرنوشت «كافر يا مؤمن» بودنش معلوم نيست.
اكفاركم خيرٌ من اولئكم ام لكم براءة في الزبر»
خطاب به مشركين مكه كه آيا كافرهاي شما از كافرين اقوام گذشته بهتراند.

منبع:سایت مکتب قرآن

Advertisements

بدون پاسخ to “چند سوال و جواب دینی”

  1. محمد نوامبر 22, 2007 در 2:07 ب.ظ. #

    دوست عزیزسلام

    کلیه مطالب امامت وولایت به پایان رسید

    به نظرات دراین ارتباط پاسخ داده شد

    به یکی ازنظرات شماهم اعمال نظرشد

  2. رهگذر نوامبر 22, 2007 در 11:28 ب.ظ. #

    به وبلاگم بیا ونظرت را بده

    چندین بار تقاضایم را تکرار کردم

  3. رهگذر نوامبر 27, 2007 در 5:32 ب.ظ. #

    در خصوص مطالب وبلاگ منهای توحید مطالبی در قسمت نظراتم دارم

  4. اگر نوامبر 28, 2007 در 5:11 ب.ظ. #

    ما همین طور یعنی منتظر باشیم؟

  5. ئاژانسی ده نگوباسی کوردی کرماشان نوامبر 28, 2007 در 10:11 ب.ظ. #

    کاکه سالی 57 له بیر نه چووت باشه زور گه نکاری کردوو که ئیستا حزبه کوردیکان ئه شی گه نکاری ولام بده ن تکایه نه لی ناجی کورد بلی ناجی سونی چونکه بو سونی شه هید کراوه له سونی بوون زور ناجی به لام له کورد نه من خومیش سونیم به ریز

  6. أمة الله نوامبر 29, 2007 در 8:45 ق.ظ. #

    السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

    برادر موحد

    مطالبتان خواندم و فقط اين سؤال دارم:

    آيا آنچه به عنوان عقیده ی اشعری نوشتید از کتابی برداشت کردید؟

    زیرا من شنیده بودم که اشعریان معتقد به بعضی صفات الله تعالی که در قرآن ذکر شده نبوده و همچنین دیدار خداوند را قبول ندارند!

    لطف بفرمایید این مسئله را هم روشنتر کنید که آیا اشعری معتقد به وجود ذات الهی در همه جا و همه ی احوال بود ( و این تهمتی به اشعری بوده) یا اینکه بمانند اهل السنه معتقد به احاطه ی عملی خداوند بر همه جا ولی ذات الهی را بر فوق عرش و کرسی سبحان ؟

  7. انصاف به أمة الله حفظها الله نوامبر 29, 2007 در 12:21 ب.ظ. #

    به نام الله / سلام علیکم.همان چیزهایی که شما خواهر ایمانی در مورد اشعریین

    نوشتید من هم خوانده ام و تعجب می کنم که آقای ناجی کرد

    خلاف آن را ادعا کرده بود!

    البته شیخ ابوالحسن اشعری بعدها از عقاید بدعتی اش یرگشت و دوباره به طور

    کمال اهل سنت و جماعت شد اما پیروانش نپذیرفتند.

  8. اهل سنت نوامبر 29, 2007 در 2:21 ب.ظ. #

    با سلام خدمت دوست عزیز
    من با چند پست بروز شدم
    و آخرین پست من نرم افزار کتاب در باره کردستان اثر استاد کاک احمد است.(مخصوص موبایل)

  9. ناجی کرد نوامبر 29, 2007 در 5:09 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    خواهر گرامی و موحد
    امه الله
    علیکم السلام و رحمه الله و برکاه
    بسیار خشنود شدم آن گاه که نظرات شما را در رابطه با مطالب وبلاگ عنوان فرمودید
    در رابطه با سوالتان که فرموده اید که آیا بنده این مطالب را از کتابی اقتباس کرده ام باید بگویم که بله
    بنده مطلب : جدول اعتدال گرایی شیخ ابوالحسن اشعری در میان تمام مذاهب .. همان گونه که نوشته ام به تقسیم بندی امام الحرمین و نقل ابن عساکر امام شاطبی در وبلاگ قرار داده ام و آن را از دو کتاب زیر دقیقا در وبلاگ قرار داده ام:
    1) سیر کلام اهل سنت از حسن بصری تا ابوالحسن اشعری نوشته ملا عبدالله احمدیان
    2) سیری در علم کلام نوشته استاد شیخ الاسلام

    اما در رابطه با این فرموده ی حضرت عالی که (من شنیده بودم که اشعریان معتقد به بعضی صفات الله تعالی که در قرآن ذکر شده نبوده و همچنین دیدار خداوند را قبول ندارند! )
    بنده که در حال تحقیق در رابطه با مسائل کلامی هستم هنوز چنین چیزی را که شما می فرمایید مشاهده نکرده ام . مقالات اسلامیین شیخ ابوالحسن اشعری نیز چنین چیزی که نفی صفات باشد در خود ندارد و بنده نمی دانم که شما آن را از کجا آورده اید . البته اگر منبعی دارید ما خاضعانه خواستار آنیم تا تحقیقات بنده در رابطه با مکاتب کلامی کامل تر گردد و پیرامون آن تفحص کنم

  10. ناجی کرد نوامبر 29, 2007 در 5:10 ب.ظ. #

    اما بند دوم سخنان شما را خود بنده به شدت تکذیب می کنم
    چون یکی از دلایل جدایی شیخ ابوالحسن از مکتب معتزله همین بود چون معتزله قائل به مشاهده ی پروردگار نبودند اما اشاعره خلاف آن را معتقد بودند
    شیخ محمد عبده از علمای نامی اشاعره نیز برآن تاکید کرده اند . امام محمد غزالی نیز قائل به مشاهده ی الله تعالی بوده اند اما نه با این چشم ظاهری ( امام غزالی از علمای برجسته ی اشاعره هستند)
    امام شاطبی نیز در کتاب کذب المفتری نیز همین عقیده را دارند . ابوبکر باقلانی و امام فخر رازی و مولوی کرد و … که همگی از علمای اشاعره هستند قائل به مشاهده ی الله تعالی هستند (باز هم می گویم نه با این چشم ظاهری )
    پس همان گونه که گفتم چنین چیزی درست نیست و متاسفانه تبلیغات وسیع و منفی زیادی علیه اشاعره و شخص ابوالحسن اشعری صورت می گیرد تا آن جا که عده ای چون نمی خواهند شیخ ابوالحسن اشعری را تکفیر کنند (یا شاید بهتر بگوییم جرات ندارند) می گویند که شیخ در اواخر عمر تغییر رای داده اند
    البته منظورم آقای انصاف نیست چون ایشان اولین نفر و قطعا آخرین نفر هم نیستند که چنین سخنی رانده اند

    در مورد بند دیگر سخنان شما:
    ( آیا اشعری معتقد به وجود ذات الهی در همه جا و همه ی احوال بود ( و این تهمتی به اشعری بوده) )
    همان گونه که خود شما هم فرموده اید این تهمتی است که شیخ میزنند
    زیرا طبق رای ایشان و بالتبع رای اشاعره این که خداوند را محدود در زمان و مکان کنیم شرک است
    مثلا این که گفته شود خداوند در همه جا هست نوعی سخن شرک آمیز است . زیرا در این صورت ما خداوند را محدود در مکان کرده ایم در حالی که خداوند خالق مکان است و از آن بی نیاز
    و یا این که گفته شود خداوند در همه ی زمان ها بوده است نیز سخنی شرک آمیز است چون در این صورت خدا را محدود در زمان کرده ایو در حالی که زمان مخلوق خداوند است
    لذا این عقیده کاملا مردود است و هیچ ربطی به شیخ اشعری و اشاعره ندارد . خود شیخ هم سرسختانه با این نوع تفکر و بینش مبارزه می کردند . مناظرات ایشان با کرامیه مشبهه و معتزله و جهمیه نمود این مدعا است
    این قسمت از عقیده را بنده در همان پست و در قسمت تاویل متشابهات عرض کرده ام
    با تشکر و سپاس
    برادر شما
    ناجی کرد

  11. مظلوم نوامبر 29, 2007 در 9:50 ب.ظ. #

    اولا من مطلب محرمانه ای ندارم که برایم ایمیل بفرستند لذا ترجیح میدهم مطالب عمومی باشد با این وجود ایمیل خود را میگذارم
    من وبلاگ شما را بر حسب اتفاق دیدم نظرات شما برایم تعجب آور بود
    مکسلما نگاهخ شما به بسیج و بسیجی نگاهی نا صحیح میباشد
    از شما می پرسم اگر کسی اهل نماز و دعا و عبادت باشد و اعتقادات اسلامی در او قوی باشد در عین حال به کشورش عشق بورزد و صادقانه دربرای کیان میهن خود جانفدایی کند انسان بدی هست
    بسیجی کسی است که بدون چشمداشت به حقوق و انعام وپاداش فقط برای خدا در جبهه ها جانفشانی کرد و هرگز به منافع شخصی خود فکر نکرد
    بدگمانی در مورد این شخص ظلمی است که قابل بخشش نیست
    آریمن به بسیج و اسلام معتقدم ولی حاضر نیستم یک وجب از خاک ایران را به اجنبی نگاه چپ بیندازد آنانی که دم از وطن پرستی میزنند اینک در سایه عموسام چمباته زده اند
    البته اسلام برای من در درجه اول است من اول خود را مسلمان میدانم ودر درجه دوم ایرانی تمامی بسیجیان اینگونه هستند
    اما احمدی نژاد کوچکترین بسیجی این آب وخاک است کوتوله اش بنامید یا نه
    او قدرتی دارد(قدرت ایمان) که ابر قدرت آمریکا را مستاصل کرده
    الان کشوری مقتدر تر از ایران وجود ندارد
    قرار دادمحرمانه ای که شما میدانید و من بسیجی نمیدانم مسلما تبلیغ آمریکاست
    ادعایی که تو داری واگذاری حق مسلم ایران به پوتین وطن فروشی است و احمدی نژاد هرگز وطن فروشی!!!! نمیکند ملت ایران به احمدی نژاد ایمان دارد تبلیغات امثال تو به جایی نخواهد رسید
    در خصوص افرادی چون موسویان افرادی سست عنصر و ساده لوح و وابسته همه جا به چشم میخورد
    اما خوشبختانه ملت ایران همه بیدار و اهل سیاست هستند به رویدادهای کشورشان اهمیت میدهند وهرگز این افراد توان رسوخ ندارند مگر بنی صدر رئیس جمهور ایران نبود!!!؟؟؟
    به هر صورت از شما میخواهم اگر کمی وجدان در خود احساس میکنید
    روحیات من (بسیجی جانباز از قشر سطح پائین جامعه) را درک کنی

    کدام کشوری مانند ایران توان ایستادگی چنین در مقابل شیطان بزرگ را دارد
    چندین سال است که آمریکا در صدد حمله به ایران است اما هنوز از عکس العمل ایران این جرات را پیدا نکرده

  12. ناجی کرد به مظلوم نوامبر 29, 2007 در 10:54 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی
    بنده نمی دانم شما از چه موضوعی سخن می گویید یا این که اصولا موضوع وبلاگ بنده چه ربطی به بسیج و بسیجی دارد؟
    علی ای حال
    حکایت شما حکایت کسی است که سرش را زیر برف کرده است
    برادر گرامی اگر عینک آفتابی تان را از چشمانتان بردارید حقایق را خواهید دید
    لا اقل اگر شما نبینید یا نخواهید که ببینید تاریخ آن را به شما نشان خواهد داد . حقانیت تاریخ اگر تحریف نشود برای همگان محرز خواهد شد
    و همه خواهیم دانست که چرا دولت ایران از فلستین حمایت می کند؟
    آری برادر
    ما می فهمیم که چرا حمایت می کند
    تا جوانان اهل سنت یا بهتر بگوییم (انحصار طلبانه نباشیم) مسلمان فلستینی را به جان اسرائیل بیاندازد و خود به ریششان بخندد و مانع از آن شود که اسرائیل به او حمله کند
    البته اگر اسرائیل به ایران حمله کند اولین نفری که در جبهه ها باشد مایی . یعنی خود من اولین نفرم
    این را مطمئن باشید
    اهل تقیه هم نیستم و به ذات الله حقیقت را می گویم
    اما این به معنی حمایت از رژیم فرقه گرای ایران نیست
    شاید این رژیم برای من خطر محسوب شود و یا شاید هم دشمن اما اسرائیل دشمن تر و خطرناک تر است .
    لااقل ایران مسلمان است و آنان (اسرائیلیان) سپاهی از نفاق و زشتی
    این را از آن جهت گفتم که مرا حامی اسراییل نخوانید و مرا اسرائیلی ندانید
    خلاصه کلام:
    بسیج یک نهاد غیرقانونی است و با موازین حقوق بشر و اسلام و فطرت انسانی منافات دارد و تا آخرین قطره ی خونم از این سخنم دفاع می کنم
    البته در این جا مجالی برای گفتن نیست . اما شاید در آینده ای نزدیک سخنانی تازه در رابطه با بسیج و بسیجی بنویسم
    ناجی کرد

  13. مظلوم نوامبر 30, 2007 در 10:53 ق.ظ. #

    برادر عزیز ناجیکرد
    سلام علیکم
    این نظر را اشتباهی اینجا درج نمود واز شما خواسته بودم نظرم را حذف کنید گویا اشتباها پاک نمودید
    اما این اشتباه باعث شد تا مطلبی را شما عنوان کنید
    ملت فلسطین 70 سال است که آواره است و با گذشت این همه مدت هنوز از ملیت خود صرف نظر نکرده و در این راه شهدای فراوانی داده و این مربوظ به قبل از انقلاب است
    پس نمیتوان گفت باعث جنگ فلسطین و رژیم اشغالگر قدس به گردن ایران است
    اما انفلاب اسلامی ایران نوری به دلهای این ملت افکند و الحمدالله وضعیت سیاسی ونظامی فلسطین بهتر شده
    امروزه صهیونیسم حاضر شده امتیازات فراوانی بدهد اما ملت فلسطین زیر بار پذیرش دولت اشغالگر نمیرود
    امرو حزب الله لبنان در کنار برادران فلسطینی خودعرصه را برصهیونیسم تنگ کرده اند دولتهای
    مرتجع وسازشکار منطقه نیز نمیتوانند سازش را تحمیل کنند
    اصلا چر در زمانی که صهیونیسم در تنگنا افتاده وشدیدا به صلح نیاز دارد به او امتیاز بدهیم وخفت شکست را بپذیریم امروز تنها مدافع واقعی فلسطین ایران است و دیگر کشورهای منطقه از رویارویی با ارتش صهیونیسم بیمناکند ویا اینکه به خاطر مخالفت با ایران حاضرند با صهیونیسم کنار بیایند
    در ضمن از شما نیز تقاضا دارم لااقل در مکاتبات خود نام جعلی esrael را نبرید ما کشوری جز فلسطین نمیشناسیم از شما تعجب میکنم که نام فلسطین را یک بار نوشتید آنهم غلط اما رژیم اشغالگر قدس را چندین بار نوشته اید بدون غلط
    در حالی که بسیاری از کشورهای عربی تبادل سفر دارند ایران و حماس و حزب الله لبنان این دولت را برسمیت نمی شناسد

    اما در خصوص بسیج بسیج مدرسه عشق است ما ورای قانون زیر قانون در قلبها رسوخ ندارد اما بسیج در قلبها رسوخ دارد
    هنوز زود است که دنیا معنای بسیج رابفهمد
    اما همین آقای بوش از کلمه بسیج وحشتی فزاینده دارد و اگرنه دلیلی نداشت تا به حال دست روی دست بگذارد وبه ایران حمله نکند
    نمیدانم فیلم ویدوئی نصب برچسب آرم سپاه پاسداران را روی ناو آمریکایی در خلیج فارس دیده ای یا نه
    یک رزمنده بسیجی با شهامت در آبهای بین المللی خلیج فارس با غواصی این کار را کرده سخن طولانی شد بگذریم

  14. ناجی کرد نوامبر 30, 2007 در 2:41 ب.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    آقای مظلوم
    مولانا می فرماید:

    هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
    وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود

    آری برادر گرامی سخنان شما را بسیار شنیده ایم . لااقل مکرر آن را از یک جا آن هم از صدای تزویر و سیمای ریا شنیده ایم

    گویی همه آن ها هم چون طوطیان یا بهتر بگویم هم چون ربات های برنامه ریزی شده فقط یک جمله را می گویند و سعدی چه خوش می گوید:

    عالم بی عمل به چه ماند؟ …..به زنبور بی عسل

    سخنان شما تکراری است
    فلسطین را می شود آزاد کرد . آری می شود آزاد کرد اگر در آن و در مبارزه شان نفاق و دورویی نپاشیم
    می دانید که چرا دوات های عرب به پیروی اسرائیل میروند و به قول شما با ایران سرسازش ندارند؟ زیرا اسرائیل با همه ی خباثتش لااقل تقیه و دروغ ندارد یا اگر دارد به اندازه ی تقیه و دروغ ایران نیست .
    اگر آنان کافر اند لااقل ایران را منافق می دانند که روبرو تایید می کند و از پشت سر تکذیب می کند و گاهی هم خنجر میزند

    در ضمن من نشنیده ام که اعراب با اسرائیل همکاری داشته باشد و اگر هم حقیقت داشته باشد نمی خواهم آن را توجیه کنم ولی می گویم اگر اعراب آن گونه اند به خاطر این است که از ایران بیشتر از اسرائیل هراس دارند و اگر هم توجه داشته لاشید این ترس هم به خاطر ارتش و سپاه و بسیج و … ایران نیست زیرا می دانند بزرگترین ضربه ها را در طول تاریخ خودی ها به ما زده اند نه دشمنان خارجی
    آن ها از این هراس دارند
    که نکند ایران تاریخ را تکرار کند و ماجرای عبدالله بن سبا باز هم تکرار شود
    آری برادر این چنین است
    ناجی کرد
    البته من ایرانیان را نمی گویم . بلکه دولت منافق صفت آن را عرض می کنم .

  15. مظلوم نوامبر 30, 2007 در 10:15 ب.ظ. #

    با شما حرفی ندارم
    شما چشم را بسته اید ودهان را گشوده اید
    کمی به وقایع اطراف بنگرید
    جنگهای اعراب و رژیم غاصب را مقایبسه کنید با جنگهای 33 روزه
    شرایط اینها را 10 سال پیش با امروز مقایسه کنید
    والسلام

  16. مظلوم نوامبر 30, 2007 در 10:19 ب.ظ. #

    این جمله شما را متوجه نشده بودم
    (((((از ایران بیشتر از اسرائیل هراس دارند )))))
    آری از ایران میترسند چون قدرت پوشالی خود را در خطر می بینند
    همچون صدام حسین راستی طرفداران وحامیان صدام حسین چه کسانی بودند
    به گذشته ای نه چندان دور نگاه کن
    آل سعود … کویت و…..

  17. مظلوم دسامبر 1, 2007 در 6:42 ق.ظ. #

    سلام علیکم
    اختلاف نظر بین دو نفر امری طبیعی است
    اما مهم این استکه این اختلاف نظر منجر به فحاشی وکینه توزی و… نشود
    امام راحل فرموده اند ریشه اختلافات حب نفس است
    اما واقعا چرا بین دو نفر تظاد تا بدانجا بالا میرود که ابن ملجم نماز شب خوان زاهد و عابد که شمشیرش در راه اسلام ضربه ها زده برای خئا فردی چون علی را به شهادت برساند!!!

  18. اگر دسامبر 1, 2007 در 12:51 ب.ظ. #

    جوابی دریافت نکردم.
    گفتگو را پایان یافته تلقی می کنم.
    و البته فکر نمیکنم که چوابی نداشتی.
    اما ادب گفتگو نداشتی.
    والسلام.

  19. مظلوم دسامبر 1, 2007 در 4:58 ب.ظ. #

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم
    سلام علیکم

    راستی نگفتی ابن ملجم چرا امیرالمومنین را کشت او در جنگهای صدر اسلام شرکت کرده بود و از شب زنده داران وزاهدان روزگار خود بود

    اما در خصوص مسائل سیاسی هرگز دو نظر در جهان منطبق نمیشود مگر اینکه شخصی کسی را برتر از خود بداند وبه او اقتدا کند مانند بسیجیان که به خمینی اقتدا کردند
    نمیدانم اهل سنت این حدیث را قبول دارد که اگر دو نفر هستید یکی از خود را به عنوان رهبر انتخاب کنید
    چون دو نفر یک فکر ندارند
    اما اختلاف ما
    یا به خاطر جهالت یکی از ما (یکی از ما دو اشتباه میکنیم)
    یا به خاطر جهالت هر دویما(هر دو در گمراهی هستیم)
    یا یکی از ما دانسته به خاطر منافع یا حب و بغض بر دیگری موضع خصمانه می گیرد
    راستی میدانی شیطان به یکباره کسی را به جنایت وادارنمی کند
    ابن ملجم قدم به قدم به قتل امیرمومنان نزدیک شد

    گفتی با کسی صحبت کردی که شیخین را لعن نمود اما طرفدار فلسطین بود
    البته من این را تائید یا رد نمیکنم اما تضاد وتناقضی در آن نمیبینم
    مانند اینکه دوستی بخاطر علاقه دوستش را که متوجه خطری نیست ازآن خطربازدارد

  20. مظلوم دسامبر 1, 2007 در 4:58 ب.ظ. #

    نمیدانم قضیه دوستی خاله خرسه را شنیدی یا نه
    همراهی کردن بلاشرط از دیگران اینگونه است به هر صورت تناقضی در رفتار آن شخص نبوده
    اما از قسم خورد اسما’ جلاله استغفار کن
    که خود و خود را گواه میگیرم که من به خاطر اسلام حاضرم در فلسطین جانفدا کنم
    این قسم را در مورد خودم میگویم اما تو در مورد ما قسم دروغ خوردی (((((اگر ایران سنگ فلسطین را به سینه می زند به والله برای مردم فلسطین نیست )))))

    علمای اهل سنت اگر شیخ عزالدین حسینی وامثال او را میگویی که تا دم آخر به زندگی ذلت بار خود ادامه داد و خیل عظیمی از جوانان کرد و ترک و فارس (ایرانی) را به کشتن داد باور کن او لیاقت اعدام را داشت اما دولت با او سازش کرد
    آیا کسانی که دم از اختلاف میزنند و فرمان قتلهای گروهی را صادر می کنند سزایش چیست
    شما این را به حساب سنی وشیعه نگذار اینها با نظام مخالفند و توطئه میکنند
    وتعداد شیعیان مخالف از سنی ها کمتر نیست
    به همان اسم جلاله ای که سوگندخوردی سوگند میخورم که من شما را مخالف حربی نمیدانم مخالف آگاه ودانشمند میدانم (فکر نکنی منهم چون رهگذر قصدم شکاف بین شماست) لذا از شما میخواهم به تاریخ و حالیات و جوامع ایرانی از هر قوم وقبیله ای منضفانه نگاه کن

  21. ناجی کرد به اگر دسامبر 3, 2007 در 6:17 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    آقای اگر تاخیر در پاسخگویی بنده قطعا اسائه ی ادب به شخص شما نبوده است
    بلکه بنده چند مطلب در رابطه با متعه را در چند کتاب جمع آوری کردم و قصد داشتم آن را تایپ کنم اما فرصت آن نشد
    ان شا الله مطلبی در همین رابط خواهم نوشت
    اما خلاصه وار:
    رسول خدا از متعه زنان جلوگيري كرد چنانچه در صحيح بخاري ومسلم آمده است كه حضرت علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- فرمودند: رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- روز خيبر از گوشت الاغ هاي اهلي ومتعه زنان نهي كرد

    وشيعه نيز اين حديث را از حضرت علي -رضي الله عنه- در كتابهايشان روايت كرده اند
    وسائل الشيعه (21/12) ـ التهذيب (7/251) ـ الاستبصار (3/124).

    علت جواز متعه در جنگ خیبر توسط پیامبر هم در آن مطلبی که خدمت شما قول دادم مشروح به بحث خواهم نشست

  22. ناجی کرد به اگر دسامبر 3, 2007 در 6:18 ب.ظ. #

    از پيامبرروايت شده است كه ايشان نكاح متعه را پس از آنكه حلال بود حرام اعلام كرد

    راويان ثقه در صحيحين و كتابهاي ديگر از زهري به نقل از عبدالله و حسن دو پسر محمد بن حنيفه به نقل از پدرشان محمد بن حنيفه او هم به روايت از پدرش علي بن ابيطالب روايت كرده‌ اند كه علي به ابن عباس گفت: اگر نكاح متعه را حلال بداني تو گمراه و سرگردان هستي
    پيامبر در سال وقوع فتح خيبر، نكاح متعه و گوشت الاغهاي اهلي را حرام اعلام كرد. علماي مسلمان در دوران خودشان و داناترين مردم به كتاب و سنت و حافظان آن، چون مالك بن انس، سفيان بن عينيه و ديگران آن را از زهري روايت كرده ‌اند كه مسلمانان بر علم، عدل و حافظ بودن آنها اتفاق دارند. علما درباره اين حديث اختلافي ندارند كه اين حديث صحيح و مورد قبول است و هيچ عالمي درباره آن ترديد نداشته يا نسبت به آن طعن وارد نكرده است
    روايتهاي صحيحي آمده است كه پيامبر در روز فتح مكه متعه زنان را تا روز قيامت حرام كرده‌ است
    صحيح مسلم 2/1025

  23. ناجی کرد به اگر دسامبر 3, 2007 در 6:18 ب.ظ. #

    و راويان حديث علي اختلاف كرده‌ اند آيا «سال خيبر» فقط توقيت تحريم گورخرها (الاغهاي اهلي) است يا اينكه متعه نيز شامل آن تحريم است كه رأي اول گفته ابن عيينه و ديگران است و گفته‌ اند: كه در سال فتح مكه متعه تحريم شده است و كساني كه به راي ديگر رفته ‌اند گفته ‌اند اولا تحريم و سپس تحليل و سپس تحريم شده است. و طايفه سومي ادعا كرده‌ بعد از آن حلال شده و سپس در حجة الوداع حرام شده است.

    روايتهاي متواتر بر تحريم متعه بعد از تحليل آن اتفاق دارد و صحيح اين است كه بعد از تحريم حلال نشده و در سال فتح مكه حرام شده و بعد از آن حلال نشده است، در سال خيبر حرام نشده و بلكه در آن سال گوشت گورخر (الاغ اهلي) حرام شده است. و ابن ‌عباس متعه و گوشت گورخر(الاغ اهلي) را مباح دانسته كه علي بن ابيطالب آن را تقبيح كرده‌ است.

    از ابن عباس روايت شده است هنگامي كه حديث نهي به او رسيد از آن قول بازگشته است، و اهل سنت از علي و بقيه خلفاي راشدين در آنچه از پيامبر روايت كرده ‌اند، پيروي كرده‌ و شيعه با روايت علي از پيامبر مخالفت كرده‌ و قول مخالفان او را پذيرفته است
    منهاج السنة 4/184-191.

  24. ناجی کرد به اگر دسامبر 3, 2007 در 6:19 ب.ظ. #

    مسلم در صحيح خود از سلمه بن اكوع و سبره بن معبد جهني آورده است كه پيامبر متعه را بعد از اينكه براي سه روز اجازه داده بود حرام نمود و تا قيامت حرمت آن را اعلان نمود و شبيه اين روايت در كتب ديگر نيز وجود دارد. در صحيحين و بقيه كتب اهل سنت براساس روايت ائمه از علي تحريم آن ثابت شده است اگر شيعه ادعا كند كه آن در غزوه خيبر بوده و سپس در جنگ اوطاس حلال شده است، اين ادعا مردود است. چون جنگ خيبر مبدأ تحريم گوشت گورخر است نه متعه زنان و گروهي از اهل سنت از عبدالله و حسن دو فرزند محمد بن حنفيه از پدرشان از حضرت علي (كرم الله وجهه) نقل كرده ‌اند كه گفته است: «پيامبر به من امر كرده است براي تحريم متعه ندا دهم» پس دانسته شد كه تحريم متعه در دوران رسول خدا يك يا دو بار صورت گرفته است، هر آنكه نهي به او رسيده بود از آن امتناع كرده‌ است و هر كس به او نرسيده بود، خير. هنگامي كه در دوران عمر ارتكاب به آن شايع شد حرمت آن را ظاهر و روشن نمود و مرتكب آن را تهديد مي ‌كرد و آيه ‌هاي قرآن بر حرمت متعه دلالت دارد.

    ان شا الله در این باره به تفصیل سخن خواهم گفت

    اما در رابطه با قیاس شما در رابطه با داشتن کنیز
    که باید گفت که خداوند متعال فقط داشتن زن آزاد و یا کنیز را حلال دانسته و سوال این جاست که اعتراض ( یا بهتر بگوییم سوال شما) از ماست یا از قرآن؟
    در ثانی آیا اشاره شده است که می توانید متعه کنید؟
    آیا در قرآن چنین اجازه ای داده شده است؟

  25. ناجی کرد به اگر دسامبر 3, 2007 در 6:19 ب.ظ. #

    وَمَن لَم يَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن يَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَا مَلَکَتْ أَيْمَانِکُم مِن فَتَيَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِايِمَانِکُمْ بَعْضُکُم مِن بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَي الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنکُمْ وَأَن تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
    (نسا 25)
    و آنها که توانایى ازدواج با زنان ( آزاد ) پاکدامن با ایمان را ندارند، مى توانند با زنان پاکدامن از بردگان با ایمانى که دراختیار دارید ازدواج کنند خدا به ایمان شما آگاه تر است ،و همگى اعضاى یک پیکرید آنها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید، به شرط آنکه پاکدامن باشند، نه بطور آشکار مرتکب زنا شوند، و نه دوست پنهانى بگیرند.و در صورتى که > محصنه < باشند و مرتکب عمل منافى عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت.این ( اجازه ازدواج با کنیزان ) براى کسانى از شماست که بترسند ( از نظر غریزه جنسى ) به زحمت بیفتند،و ( با این حال نیز ) خوددارى ( از ازدواج با آنان ) براى شما بهتر است .و خداوند، آمرزنده و مهربان است

    می بینید که خداوند جواز ازدواج با کنیز را برای ما صادر کرده و اگر اعتراضی دارید (نعوذ بالله) به الله وارد است نه ما
    با تشکر ناجی کرد

  26. اگر دسامبر 5, 2007 در 1:15 ق.ظ. #

    فقط می توانم بگویم متحجری.
    گوش هایت بسته است. صم بکم عمی.
    من می خواهم چیزی را به تو بگویم و تو نمی فهمی. و می خواهی به من چیزی یاد دهی.
    به راهت ادامه بده.
    کاری باهات ندارم.

  27. بینا مه 31, 2008 در 2:35 ق.ظ. #

    ناجی قبلا بحثهای شما و مخالفان از جمله هیوا سلفی . امید و جناب دکتر زبیر عبدالرحمن را خوانده بودم. ولی واقعا در این بحث تفریق بین مشرک و کافر ثابت کردی که فقط مشغول زبان بازی هستی. نظرات شماها کلا جنبی عقلی دارد آنهم نه عقل سالم .توضیحات شما برگرفته از مراجع دینی نبوده و به زور میخواهید خود را صاحب فکر و علم معرفی کنید.من خودم یکی از افراد فعال مکتب بودم و در صورتی که خود را معرفی کنم تمام افراد سقز و بوکان و بسیاری از افراد سنندج مرا میشناسید ولی خداوند مرا توفیق داد که بدون تعصب به دنبال فهم و درک دین رفته و نوشه ای بیاندوزم. اینچیزها که تو میگویی به کرات برای دیگران توضیح داده ام. ولی بهتر است برادرانه و خیرخواهانه دیگران را به درک دین دعوت کنیم نه اشتباهات دیگران. من از جانب خود کاک احمد که اینک به این حقیقت رسیدن اعلام میکنم لطفا از اشتباهات من دست برداشته و پیرو قران و سنت شوید.گرچه میدانم شما دنبال جوابی برای بنده هستی ولی این حرف دلم بود و صراحتا اعلام میکنم که خدا را شاکرم که مرا از شر اباطیل مکتب به اسلام هدایت فرمود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: