جدول اعتدلال گرایی شیخ ابوالحسن اشعری

7 نوامبر

جدول اعتدال گرایی شیخ ابوالحسن اشعری در بین تمام مذاهب

به تصویر امام الحرمین (م-478) و نقل ابن عساکر

 

 

1)صفات خدا

 

الف: رای اصحاب عقل

جبریها و معتزلی ها و هم خط معتزلی ها صفات را نفی کرده اند و به تعطیل حکم کرده اند.

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و مشبهه صفات را اثبات کرده اند و گفته اند چون صفات آدمیان است.

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

صفات حقیقی و ازلی وجود دارند ، ولی نه چون صفات آدمیان

 

2) اعمال بشر

 

الف: رای اصحاب عقل

قدریه و معتزله گفته اند انسان به خلق اعمال خود قادر است و کسب مبتنی بر این قدرت است

 

ب: رای اصحاب نقل

انسان به هیچ شکلی ( نه به صورت خلق و نه به صورت دیگر) قادر به هیچ فعلی نیست و تمام افعال از آن خداوند است

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

خدا افعال را در انسان خلق می کند و انسان آن را کسب می کند ( نه خلق)

 

3) رویت خدا

 

الف : رای اصحاب عقل

معتزله ، جهمیه و نجاریه منکر آنند

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه می گویند : انسان خدا را در آخرت چون بقیه ی اشیا مرئی می بیند

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

خدا با چشم دیده می شود ولی بدون حلول و کیف و حد ( در جهان دیگر)

 

4) تاویل متشابهات

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله می گویند : معنی (ید) هنگامی در مورد خدا به کار می رود که به معنی «قدرت» است . معنی (وجه) ،  «وجود» است ، معنی (نزول) ، » نزول بعضی آیات یا نزول ملائکه» است و معنی (عرش) ، «تسلط» است .

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و مشبهه ( ید و وجه ) را اعضای جسمانی می دانند و ( نزول و جلوس) به عقیده ی آنان حقیقی است .

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

( ید و وجه و نزول و عرش) همه صفات حقیقی هستند . هم چون سمع و بصر و علم و قدرت که بدون حلول و کیف و حد برای خدا ثابت است .

 

5) قرآن

 

الف: رای اصحاب عقل

به اعتقاد معتزلی ها قرآن کلام خدا ، حادث و مخلوق است

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و سلفیه معتقداند که هرچه در قرآن هست قدیم است و کلمات و حروف هم مخلوق نیستند .

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

قرآن به معنی کلام خدا و گویا بودن خدا قدیم است و قرآن به معنی کلمات و حروف و مرکب و کاغذ حادث و مخلوق است .

 

6) ایمان

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله و جهمیه و نجاریه می گویند : ایمان حادث است

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه معتقد است که ایمان قدیم است

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

ایمان بر دو نوع است : ایمان خدا قدیم است و ایمان انسان حادث است .

 

7)شفاعت

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله گویند پیامبر هم نمی تواند کسی را شفاعت کند و شفاعت را به طور کلی نفی کرده اند

 

ب: رای اصحاب نقل

برخی نه تنها پیامبر ، بلکه اولیاء الله و شخصیت های پرهیزگار و زاهد و حتی بدون اذن خدا شفاعت می کنند

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

اگر خدا اجازه دهد پیامبر ، مومن گناهکار را شفاعت می کند .

 

8)خدا و مکان

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله می گویند خدا بدون حلول و اتحاد در هر مکانی هست

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و مشبهه می گویند : خدا دال در عرش است . در حالی که بر کرسی مستقر و کرسی مکان اوست

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

خدا قبل از مکان وجود داشته و او عرش و کرسی را آفریده است . پس او نیازی به مکان ندارد

 

9) اصحاب در جنگ جمل

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله یک طرف آن جمگ را که معلوم نیست را مجرم و گناهکار می دانند و شهادتش را قبول نمی کنند

 

ب: رای اصحاب نقل

برخی نسبت به آنان تا آن جا بد گمان شده اند که برخی از آنان را از مجرم عادی هم بدتر شمرده اند .

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

عموما مجتهد و مصیب هستند و شهادت تمام آنان پذیرفته می شود و اصحاب مهاجر و انصار بدون استثناء اهل عدالت می باشند .

 

 

بدین صورت دانشمند نابغه ای که موفق به چنین تحول عظیمی در کیفیت تبیین اعتقادات اسلامی گردیده و در نتیجه یک مکتب معتدل و واقع گرا ( به نام اشاعره) را در برابر مکتب های نسبتا افراطی و تفریطی و غالبا عقل گرا و نقل گرا ، به جوامع اسلامی معرفی نموده است کسی نیست جز امام الدین شیخ ابوالحسن اشعری (رحمه الله علیه رحما واسعا) .

سلام و درود و رحمت خداوند بر روح پر فتوح آن بزرگوار باد ( آمین یا رب العالمین )

31 پاسخ to “جدول اعتدلال گرایی شیخ ابوالحسن اشعری”

  1. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 5:41 ب.ظ. #

    به نام الله /اهل سنت و جماعت خاتم خلفای راشدین حضرت امیرالمومنین علی

    (رضی الله عنه) را از جمله عالمترین اصحاب(رضی الله عنهم) و اهل بیت(رضی الله

    عنهم) می دانند و ایشان نیازی به فضیلت تراشی ندارند چرا که علم و تقوا ایشان

    به تواتر و صخت در کتب اهل سنت اثبات گردیده و روایات متعددی در فضل ایشان از

    رسول الله (صل الله علیه و آله)موجود می باشد اما علمای محدث برای شناخت

    صحت احادیث به سند(سلسله راویان) آن توجه می کنند و نظر بزرگترین علمای اهل

    سنت را در مورد ضعف سند و متن حدیث باب العلم را نقل کردم و مع الاسف شما باز

    هم از پذیرفتن حق اعراض می کنید و علت آنهم عشق است به کاک احمد مفتی

    زاده.چه به حق فرموده اند که عشق انسان به چیزی وی را کور و کر می کند که

    نمی تواند بدی و اشکال آن را بپذیرد.آقای مفتی زاده که اطلاع چندانی از علم حدیث

    ندارد در وصیت نامه ی خویش حدیث باب العلم را صحیح خوانده در حالی که من

    مغایرت این حدیث را با قرآن و سنت و عقل و نظر علمای حدیث شناس را در مورد

    متن و سند ضعیف و پر اشکال آن را آوردم اما شما باز هم دنباله روی معشوقتان

    هستید و انصاف را کنار گمارده اید و به طور قاطع نظر خویش را اعلام نمی کنید!از یک

    سو دلایلی باطل بر تایید آن می آورید و از سوی دیگر می گویید مثل اینکه حق با

    شما است!باور کنید هرچه سعی کردم ربطی بین احادیثی که در فضیلت دیگر

    اصحاب و اهل بیت(علیم الرضوان) آوردید و حدیث جعلی باب العلم بیابم تا درستی

    آن بر من آشکار شود ناکام ماندم.متاسفانه آقای مفتی زاده اطلاع چندانی از علم

    حدیث و رجال نداشته اند بسیاری از احادیث را که حتی بر ضعف آن محدثین بزرگ

    اهل سنت و جماعت(رحمهم الله) اجماع فرموده اند را صحیح می داند و خلاف آن نیز

    صادق است.فکر نمی کنید دنباله روی از قرآن و سنت صحیح(که توسط اهل آن یعنی

    محدثین شناخته می شود) از تقلید کورکورانه بهتر است؟/

  2. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 5:58 ب.ظ. #

    در مورد حدیث ضعیف تر از

    حدیث باب العلم یعنی حدیث لا فتی هم اگر الله بخواهد نظر علمای محدث را جمع

    می کنم تا بدانید کوچکترین شکی در منکر بودن و ضعف و بطلان آن نیست.شما

    گفتید که پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) چنین حدیثی را فرموده اند اما در متن

    خرافی این حدیث آمده که در روز احد جبرئیل(علیه السلام)

    چنین فریادی را در میدان جنگ طنین انداز کرد ! / اما اینکه فرموده بودید کدام یک از

    علمای اهل سنت آقای احمد مفتی زاده را تکفیر کرده .قبلا هم گفته بودم که می

    خواهم با ترجمه جملات ایشان از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت عصر حاضر

    (حفظهم الله) حکم ایشان را بپرسم اما بعدش اعلام پشیمانی کردم و از این کار بی

    فایده منصرف شدم اما شما ما را مجبور کردید.بی شک هیچ قلبی از اینکه علما

    کسی را تکفیر کنند شاد نمی شود بلکه جای تاسف است و ای کاش از من نمی

    خواستید و الآن هم دیر نشده زیرا قرآن می فرماید ما از اعمال گذشتگان بازخواست

    نمی شویم و من درست نمی دانم که بخواهم در مورد عقاید ایشان از علما استفتا,

    کنم.آیا موافقید مختصری ار عقاید ایشان را برای هیئت فتوای عربستان(حفظهم الله)

    بفرستیم تا جوابتان را بگیرید؟در مورد سایت ایمان هم من از آی پی و ثبت سایت

    چیزی بلد نیستم اما برادر مطمئنی به من خبر داد که جمعی از علمای اهل سنت

    کردستان (حفظهم الله) گردانندگان آن هستند.تهمت تان را واضح اثبات کنید و پاسخ

    دهید:1- سازنندگان آن شیعه هستند یا سنی؟2_ با دولت ج ا ا مرتبط هستند یا نه؟

    3- در تخریب مسجد فیض مشهد نقش داشته اند یا نه؟

  3. رهگذر نوامبر 7, 2007 در 10:38 ب.ظ. #

    خدمت برادر محترم ناجی کرد سلام علیکم
    از راهنمایی های شما سپاسگزارم حقیقت این است که این چند روزه را فرصت مطالعه ندارم
    البته مرجع من بیشتر کتابهای کلامی استاد مطهری میباشد تا کدیور وسروش
    البته کتابهای آنها را هم جهت نقادی میخوانم
    من ادعای معلومات ندارم ولی این را میدانم تل انبار کردن چندین مطلب در ذهن مشابه
    حملوا تورات قران است(چهارپایی کتابی چند بر او)
    امام راحل در خصوص شهید رجائی فرمود ایشان عقلش از علمش بیشتر است
    نحوه برخورد و ادعای برتری انصاف به خاطر کپی برداریهایش من را به یاد این آیه قرانی می اندازد
    نمیدانم شما بحث معنای توحید را پیگیر هستید یا نه
    به هر صورت من در اولین فرصت علاقه دارم با شما بحث کلامی را ادامه دهم
    البته این را هم بگویم شیعه حدود70% مطالب معتزله را پذیرفته

  4. رهگذر نوامبر 7, 2007 در 10:40 ب.ظ. #

    در ضمن نحوه ارائه این مطلبتون بسیار زیبا ومفید است

  5. انصاف نوامبر 8, 2007 در 12:12 ق.ظ. #

    به نام الله / من و ناجی کرد حرفهای تفرقه افکن و شخصیت فتنه انگیز شما را به

    خوبی می شناسیم و این سخنان محمل شما نه تنها ما را از هم جدا نمی کند بلکه

    بر وحدتمان می افزاید.باز هم که گفتید حرفهای من کپی برداری است مثل اینکه

    شما اصلا عقلتان را به کار نمی اندازید چون آقای ناجی کرد گفت که حدیث باب

    العلم صحیح است بنده ی حقیر هم نظر علمای اهل سنت را در مورد آن خدمت

    ایشان ارائه دادم تا قبول کنند که این حدیث جعلی است و ما از کجا کپی برداری

    کرده ایم؟!و مسلم است که برای اینکه به ایشان ضعف این حدیث را ثابت کنیم

    می بایست نظر محدثین اهل سنت(رحمهم الله) را نقل کنم .// در ضمن ای فردی

    که صفت مبالغه ی کذاب در حقد هیچ مبالغه ای ندارد که هیچ بلکه ناکام ار وصف

    شماست ، من ، کجا ادعای برتری کرده ام؟!روزی آقای ناجی کرد هم در مورد من

    گفته بود»کسی که ادعای علم دارد» من هم به ایشان گغتم که بنده بارها در وبلاگ

    مناظره و معنای توحید با صراحت نوشتم»تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی

    نادانم» و به ایشان هم گفتم که من، کجا ادعای علم کرده ام؟! بارها گفته ام تمامی

    برادران و خواهران اهل سنت دو وبلاگ فوق الذکر را استاد خویش می دانم و

    امیدوارم مزا به عنوان شاگرد کوچک خویش پذیرا باشند. معتقدم نباید رابطه معلم با

    شاگرد رابطه ی مراد و مرید باشد بلکه باید رابطه ی معلم و متعلم باشد نه معلم به

    دانشجو و دانش آموز به چشم مريد نگاه مي‎كند نه متعلم و استاد به چشم مراد

    نگاه مي‎كند; رابطه اي كه بين معلم و متعلم وجود دارد يك رابطه تعليمي و آموزشي

    است . متعلم امروز آموزش مي‎بيند تا خود معلم فردا باشد. رابطه يك رابطه يادگيري و

    انتقادي هم هست .متعلم مي‎فهمد و بعد عمل مي‎كند و سعي مي‎كند اين فهمش

    را رشد بدهد تا روزي خودش از معلم بي نياز بشود تا بتواند مستقيم مراجعه كند

    بفهمد و درك كند. رابطه عالم با مردم يك رابطه انتقادي است، چون علم دارد به

    عنوان اينكه علم دارد ما سخن را گوش مي‎دهيم، هر جا هم سخني به نظرمان آمد

    ممكن است انتقاد و بحث كنيم .

  6. انصاف نوامبر 8, 2007 در 12:19 ق.ظ. #

    رب زدنی علما(آمین یا ارحم الراحمین و الحمد لله رب العالمین)

  7. رهگذر نوامبر 8, 2007 در 7:29 ق.ظ. #

    lمن ادعای عقل و درایت نکرده ام بنده بسیار کم میدانم و بسیار بسیار نمیدانم
    و اینکه گفتم انصاف کپی برداری کرده نه بدان معنا که گزیده برداری کرده قبلا هم گفته ام جزوه ای را برداشتی بدون مطالعه کپی برداری کردی البته 90% وبلاگها همین است

    اما مطلب مهمی که وجه تمایز تو جناب کرد است و همین موضوع باعث شده افرادی چون من بتوانند به راحتی بین شما اختلاف بیفکنند تفاوت فاحش شماست
    شما در تمامی مطالب آقای ناجی کرد بکرد گذشته وحال و وبدون اغراق میگویم حتی آینده هرگز کلمه زشتی نخواهی یافت
    اما به ندرت امکان دارد شما مطلبی بنویسی وبی ادبانه نباشد به همین مطلبت توجه کن خطاب به من
    (مثل اینکه شما اصلا عقلتان را به کار نمی اندازید )

    اما این که من عامل تفرقه شما هستم به این مطلب خود توجه کن آخر کدام آدم عاقلی اختلافات خود را پیش دشمن(من) بیان میکند
    (!روزی آقای ناجی کرد هم در مورد منگفته بود»کسی که ادعای علم دارد»)

    اما این جمله به ظاهر خاضعانه ات بوی کبر و غرور میدهدواین خضوع را خضوع علمایی میگویند…….آقا ما چیزی نمیدانم من از همه شما درس میگیرم …..
    اگر واقعا تواضع داری خطاب به آقای من یا ناجی کرد و یا دیگری بکن و به ضعفهای علمی خود اشاره کن
    خدا را شاهد میگیرم که دروغ نمیگویم و من از این مطالب آقای کرد مطلب آموختم مشخص هم است روی آن اشراف دارد چون مبحثی را کاملا دسته بندی نموده و هضم نموده تا افراد کم دانشی چون من هم به راحتی متوجه شوند
    اما شما کتابی را عینا کنترل+س و کنترل +وی میکنید و بسیاری از مطالب را حتی خودت نخواندی چه برسد که بفهمی
    بگذریم سخن به درازا کشید
    («تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همینادانم» و به ایشان هم گفتم که من، کجا ادعای علم کرده ام؟!)

  8. رهگذر نوامبر 8, 2007 در 7:33 ق.ظ. #

    lمن ادعای عقل و درایت نکرده ام بنده بسیار کم میدانم و بسیار بسیار نمیدانم
    و اینکه گفتم انصاف کپی برداری کرده نه بدان معنا که گزیده برداری کرده قبلا هم گفته ام جزوه ای را برداشتی بدون مطالعه کپی برداری کردی البته 90% وبلاگها همین است

    اما مطلب مهمی که وجه تمایز تو جناب کرد است و همین موضوع باعث شده افرادی چون من بتوانند به راحتی بین شما اختلاف بیفکنند تفاوت فاحش شماست
    شما در تمامی مطالب آقای ناجی کرد بکرد گذشته وحال و وبدون اغراق میگویم حتی آینده هرگز کلمه زشتی نخواهی یافت
    اما به ندرت امکان دارد شما مطلبی بنویسی وبی ادبانه نباشد به همین مطلبت توجه کن خطاب به من
    (مثل اینکه شما اصلا عقلتان را به کار نمی اندازید )

    اما این که من عامل تفرقه شما هستم به این مطلب خود توجه کن آخر کدام آدم عاقلی اختلافات خود را پیش دشمن(من) بیان میکند
    (!روزی آقای ناجی کرد هم در مورد منگفته بود»کسی که ادعای علم دارد»)

    اما این جمله به ظاهر خاضعانه ات بوی کبر و غرور میدهدواین خضوع را خضوع علمایی میگویند…….آقا ما چیزی نمیدانم من از همه شما درس میگیرم …..
    («تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همینادانم» و به ایشان هم گفتم که من، کجا ادعای علم کرده ام؟!)
    اگر واقعا تواضع داری خطاب به آقای من یا ناجی کرد و یا دیگری بکن و به ضعفهای علمی خود اشاره کن
    خدا را شاهد میگیرم که دروغ نمیگویم و من از این مطالب آقای کرد مطلب آموختم مشخص هم است روی آن اشراف دارد چون مبحثی را کاملا دسته بندی نموده و هضم نموده تا افراد کم دانشی چون من هم به راحتی متوجه شوند
    اما شما کتابی را عینا کنترل+س و کنترل +وی میکنید و بسیاری از مطالب را حتی خودت نخواندی چه برسد که بفهمی
    بگذریم سخن به درازا کشید

  9. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 8, 2007 در 9:15 ق.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    کاکه انصاف خوشه ویست
    شما نسبت به شخص بنده سوظن دارید و تا این سوظن برطرف نشود بنده باید مواظب باشم که سخنی یا حرفی نزنم که شما آن را توهین به خود قلمداد کنید
    علی ای حال
    دوست دارم بدون هیچ گونه سوظنی به بحث و تبادل نظر بپردازیم
    اما در رابطه با حدیث باب العلم
    همان گونه که گفتم بنده در مقابل حق خاضع هستم لذا سخنان شما را پذیرفتم ولی چون در رابطه با آن علمی ندارم فعلا اظهار نظر نمی کنم تا این که در رابطه با آن تحقیق کنم (ان شا الله) آن گاه نظر واقعی خود را در رابطه با حدیث باب العلم برای شما بیان می کنم:
    اما در رابطه با حدیث لا فتی الا علی و…(الخ)
    باید خدمت شما عرض کنم(تا آن جا که اظلاع دارم) این حدیث صحیح است اما خرافات چسبیده به آن را نمی پذیرم ( که مثلا جبرئیل چنین فریادی زد و …)
    اما اگر شما قرائنی مربوط به عدم صحت آن را در اختیار دارید خوشحال می شوم در اختیارم قرار دهید
    ( هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِينَ )
    بنده هم در این رابطه تحقیق خواهم کرد و نتیجه را خدمت شما عرض می کنم
    با تشکر و سپاس
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

  10. متصدی جهنم نوامبر 8, 2007 در 8:54 ب.ظ. #

    در روز که میگذرد یققین من نسیت به هم سوئی یا یکی بودن(اگر) و انصاف بیشتر میشود
    نقادیهای همراه با هتاکی / ادعای فخر ومباهات وفضل و ….

  11. انصاف به ناجی کرد نوامبر 8, 2007 در 9:40 ب.ظ. #

    به نام الله /سلام.گفتید:»بنده باید مواظب باشم که سخنی یا حرفی نزنم که شما

    آن را توهین به خود قلمداد کنید» من از شما می پرسم شما جملات زیر را توهین

    نمی دانید؟!:»ایشان(یعنی انصاف) بدون هیچ مقدمه ای و بی هیچ پرده ای توهین

    کردند»(انصاف=توهینگر) «از کنار سخنان و توهینات ایشان مانند سایرین می

    گذشتم «(انصاف=توهینگر) «و نه بنده حاظر می شدم با شخصی (یعنی انصاف)که

    مانند آب خوردن تکفیر و توهین می کند مسامحه کرده و هم کار و هم نویسنده

    شوم»(انصاف= تکفیری و توهینگر و نشان دادن بیزاریتان از من به حدی که خواهان

    قطع رابطه بودید) «باز هم توهین های ایشان(انصاف) را نمی توانستم فراموش

    کنم «(انصاف= توهینگر و بیان کینه به دل گرفتن از من) » عجول و همیشه خود حق

    دان «(انصاف=عجول /خود حق دان /متکبر) «اما جهل مانع از آن می شود که بفهمد

    حکم شرعی تکفیر چیست»(انصاف=جاهل)»می فرمایند که از اهل سنت و جماعت

    دفاع کنیم اما خود مبانی اصولی اهل سنت و جماعت را نمی دانند»( انصاف= به

    دروغ ادعای دفاع از دین دارد/دروغگو/ جاهل بودن به اصولی ترین مبانی دین/بی

    سوادی/)»همین حکم شرعی تکفیر را نمی دانند و ناآگاهانه و جاهلانه شخصی را

    کافر می دانند «(انصاف = ناآگانه / جاهل) «جواب به توهین های شما در وبلاگ

    معنای توحید قرار دارد «(انصاف=توهینگر / فحاش) «شما که خود را داعی صلح و

    اتحاد اهل سنت می دانید و از اهل سنت دفاع می کنید چگونه است که در میان

    اهل سنت تفرقه انگیزی می کنید»((انصاف=دروغگو بودن در ادعای دفاع از اهل

    سنت/تفرقه افکن)»توهین و تکفیر برای هیچ کس جایز نیست»(توهین کننده/تکفیری)

    «در انتخاب سایت مرجع خود هم دچار گمراهی هستید»(انصاف=ضال و گمراه).

  12. انصاف به ناجی کرد نوامبر 8, 2007 در 9:45 ب.ظ. #

    کارهای آقای انصاف و خدمات ایشان به جامعه ی اهل سنت را زیر سوال بردم

    (متاسفانه یا خوشبختانه این اهانات ایشان به من که در قسمت نظرات سایت

    معنای توحید بود الآن در دسترس نیست)»در حق ایشان بی انصافی کردم و دلیل آن

    هم به خاطر خشم و غضب غیر توحیدی خودم بود»(اعتراف به بی انصافی نسبت به

    بنده و داشتن خشم و غضب بر ضد انصاف)»پس از آن پستی که در وبلاگ قرار داده

    بودم به یکباره ناپدید شد . ابتدا تصور کردم که آقای انصاف و یا نویسنده ی محترم این

    کار را کرده اند»(داشتن سو’ ظن و بد گمانی نسبت به من)هم چنین مطالب بنده

    ناراضی اند که یکی از آن را حذف کردند(تهمت حذف کردن مطلبشان در وبلاگ معنای

    توحید به من)»انصاف به دلیل کم بودن سن و کم تجربگی…عجول… نتوانستیم بر

    خشم خود غلبه کنیم و یا شاید هر دو در این امر مقصر بودیم و…( علاوه برآنچه

    آشکار است بنده را هم در اختلافات مقصر دانستن و…) و آوردن آیه ای که بر

    دروغگویان می آورند در همین قسمت نظرات هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِينَ/ و…

  13. انصاف به ناجی کرد نوامبر 8, 2007 در 9:47 ب.ظ. #

    من در نظرتاتم (همین قسمت نظرات همین پست دیروز)حرف های دیگری هم زده

    بودم چرا به آنها اشاره ای نکردید؟و جواب ندادید؟

  14. اگر! نوامبر 9, 2007 در 5:03 ق.ظ. #

    لینک شدی.

  15. اگر نوامبر 10, 2007 در 3:43 ق.ظ. #

    کاش در تمام این عناوین که نوشتی، نظر امام صادق را هم می دانستی و آن گاه مقایسه می کردی و حکم میکردی که کدام نظر والاتر است. و کدام بوی خدا می دهد. و ما را به خدا می رساند.
    دوست دارم در تمام این عناوین ، مطالب امام عبدالوهاب تان را هم بدانم.
    مخصوصا آن جا که در مورد جسم بودن خدا و تکیه دادنش در تخت سلطنت اش (عرش) حرف می زنند و می گویند خدا دست دارد و پا دارد و همانند انسان است…
    آن ها را هم جمع کن.
    باز هم میگویم که تویی که نیازمند دانستن حقیقتی. اما الان تو در حال انجام چنین کاری نیستی. تو بگونه ای حرکت می کنی که انگار همه حقیقت را می دانی و لاجرم باید به آنان که آن را نمی دانند بگویی. و نه آنکه بگویی، که به آنها طعنه بزنی و آن ها بکوبی.
    به حال غرور افتاده ای. و جز به خودت، به کسی ظلم نمی کنی.
    الهی ظلمت نفسی، فاغفر لی…

  16. اگر نوامبر 10, 2007 در 4:52 ق.ظ. #

    بنام خدا
    آقای انصاف
    من در چند نظر، در مورد شما مطالبی نوشتم. و اکنون که فکر می کنم می بینم که اشتباه کرده بودم.
    بدین وسیله مطالب از سر عجله و اشتباه و تندی من را در مورد خودتان، ببخشید.

  17. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 10, 2007 در 11:25 ق.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    دوست عزیز
    تمام آن چیزهایی که توهین به خود قلمداد کردی را بنده پذیرفتم که اشتباه کردم و در یک پست کاملا مجزا به صورتی کاملا رسمی از شما عذر خواهی کردم
    اگر باز هم به عذر خواهی نیازی باشد قطعا این کار را خواهم کرد . اگر هم عذر خواهی قبلی مرا نپذیرفتید الان باز هم به صورتی کاملا رسمی از شما عذر می خواهم
    نمی دانم چرا این قدر روی سخنان بنده زوم کرده اید و هرچه من بگویم توهین به خود قلمداد می کنید؟
    به فرض این که بنده توهین کردم .آیا شما توهین نکردید که این گونه بر توهین گر می تازید؟
    علی ای حال
    دوباره نمی خواهم خصومت یا جدل یا بحثی پیش آید چون از آن درس بزرگی گرفتم . دوباره می گویم اگر احساس کردید که به شما توهینی کرده ام صمیمانه از شما عذر می خواهم
    با تشکر

  18. ناجی کرد به اگر نوامبر 10, 2007 در 1:20 ب.ظ. #

    آقای اگر:
    به نظر می رسد که به شعارهای خود هم پایبند نیستید
    شما قرار نبود که به وبلاگ معنای توحید نروید و نظر هم ندهید اما نظرات شما در آن جا پر است
    به هرحال گفته اند: عالم بی عمل به چه ماند؟ » به زنبور بی عسل «

  19. ناجی کرد نوامبر 10, 2007 در 1:21 ب.ظ. #

    در ضمن:
    از لینک کردن وبلاگ هم متشکرم
    ولی من آن گونه که شما فرموده اید نیستم
    » من آنم که دانم «

  20. انصاف نوامبر 10, 2007 در 1:58 ب.ظ. #

    به نام الله / .اهل سنت و جماعت پیروان مذاهب فقهی اربعه همگی در مورد صفات الله جل و علا متفقند و اختلافی ندارند.امام محمد بن عبد الوهاب(رحمه الله) هم از این قاعده مستثنی نیستند و عقیده ی جدایی ندارند.ما در مورد الله می گوییم لیس کمثله شی’ و هر کس را که خداوند را به مخلوقات تشبیه کند کافر می پنداریم.و تمام صفاتی که الله متعال برای خویش در قرآن و سنت صحیح فرموده را قبول داریم و تعطیل کنندگان و تاویل کنمدگان صفاتش را گمراه می دانیم.صفات وجه و ید و… (بدون کیفیت و حد)به تواتر از قرآن و سنت به اثبات رسیده و هیچ آیه و حدیثی نیست که آنها را تاویل کند و از هیچ یک از صحابه(رضی الله عنهم)و اهل بیت(رضی الله عنهم) و تابعین و تابع تابعین و سلف صالح که قولشان معتبر باشد(رحمهم الله)

    به سند صحیح به اثبات نرسیده که این صفات را تاویل کرده باشند.پس اجماع بر آن

    هم است و این از مسلمات اهل سنت و جماعت می باشد.ما این صفات را بدون

    کیفیت و حد برای الله جل جلاله بر می شماریم و تشبیه الله تعالی را به مخلوقات

    جایز نمی دانیم .این فکر منحرف شماست که وقتی می گوییم وجه الله به یاد چهره

    ی انسان می افتید و اندیشه ی کفرآمیز در سر می دوانید و ما جایز نمی دانیم در

    مورد کیفیت این صفات چیزی بگوییم فقط آن صفتی که الله سبحان برای خویش

    بر شمرده برایش قلمداد می کنیم

  21. انصاف نوامبر 10, 2007 در 2:02 ب.ظ. #

    به نام الله/ اهل سنت نکفته اند که الله همانند انسان است.این تهمت شماست

  22. انصاف نوامبر 10, 2007 در 2:31 ب.ظ. #

    پروردگار متعال صفلتش را براي بندگان بيان و در كتاب كريمش آن را توضيح و رسول

    امينش صلي الله عليه وسلم آن را به مردم ابلاغ نموده است اما كيفيت آن را بيان

    نفرموده اند بنابراين واجب است فهم كيفيت را به خداوند سپرد نه علم و فهم معاني

    را و تفويض در معاني مذهب سلف نيست بلكه يك مذهب بدعي مخالف با آن چيزي

    است كه سلف صالح بر آن بوده اند.امام احمد : و ديگران از ائمه سلف منكر تفويض

    و صاحبان آن شده اند چون مذهب آنها مقتضي اين است كه پروردگار پاك و منزه

    بندگانش را با سخناني مورد خطاب قرار داده كه برايشان قابل فهم نيست و مقصود

    از آن را نمي فهمند حال آنكه خداوند سبحان از چنين كاري منزه است.

  23. انصاف نوامبر 10, 2007 در 2:37 ب.ظ. #

    اهل سنت و جماعت مقصود و منظور پروردگار سبحان را بوسيله سخنانش دانسته و

    به اقتضاي اسماء و صفاتش او را توصيف مي كنند و از هر آنچه شايسته او نيست

    منزه اش مي دارند، از كلام پروردگار سبحان و سخنان رسولش فهم مي شود كه

    الله تعالي در تمامي آنچه كه خود در مورد خويش خبر داده و يا رسولش از آن خبر

    داده داراي كمال مطلق است.شيخ الاسلام ابن تيميه : در رساله(الفتوى الحموية)

    بيان مي دارد كه: ابوبكر بيهقي در اسماء و صفات با سند صحيح از اوزاعي روايت مي

    كند كه: (كنا – والتابعون متوافرون – نقول إن الله- تعالى ذكره- فوق عرشه ونؤمن بما

    وردت به السنة من الصفات) (ما تابعين همگي معتقديم كه خداوند متعال بر بالاي

    عرش خود قرار دارد و به همه صفاتي كه در سنت آمده ايمان داريم.) اوزاعي يكي از

    چهار امام معروف دوران تابعين است(مالك امام اهل حجاز، اوزاعي امام اهل شام،

    ليث امام اهل مصر و ثوري امام اهل عراق بودند.) كلام و عقيده مشهور در دوران

    تابعي را بيان مي دارد و آن را در ايمان به بالاي عرش بودن و صفات خبري پروردگار

    مي داند. اوزاعي اين گفته بعد از ظهور مذهب جهم كه منكر بالاي عرش بودن خداوند

    بود و صفات را نفي مي كردند بيان داشته است تا مردم بدانند مذهب سلف مخالف

    آن است. ابوبكر الخلال در كتاب(السنة)از اوزاعي نقل مي كند كه گفت: از مكحول و

    الزهري در مورد تفسير احاديث سؤال شد هر دو گفتند:( أمروها كما جاءت) آن را به

    همان صورت كه آمده مرور نمائيد.

  24. انصاف نوامبر 10, 2007 در 2:38 ب.ظ. #

    از وليد بن مسلم روايت است كه گفت: از مالك بن انس، سفيان ثوري، ليث بن سعد

    و اوزاعي در مورد اخباري كه در زمينه صفات نازل شده اند سؤال كردم همگي گفتند

    كه(أمروها كما جاءت)به همان صورت كه روايت شده آنها را مرور نمائيد. و در روايتي

    آمده است:( أمروها كما جاءت بلا كيف)بدون بيان كيفيت و چگونگي آن به همان

    صورت نزول آنها را مرور كنيد. كلام اين بزرگان ن كه گفته اند: به همان صورت ورود، آن

    را مرور نمائيد ردي بر معطله است كه تعطيل صفات مي كردند و اينكه فرموده اند:

    (بدون بيان چگونگي و كيفيت) سخن مجسمه و اهل تمثيل را انكار كرده اند.

    زهري و مكحول هر دو در زمان خويش عالمترين و چهار نفر باقي در عصر تابع تابعين

    اعلم زمان خويش بوده اند و همچنين در رديف و طبقه آنها حماد بن زيد و حماد بن

    مسلمه و امثال آنها بوده اند.

    ابوالقاسم ازجي با سند صحيح از مطرف بن عبدالله روايت مي كند كه گفت: از مالك

    بن انس هنگامي كه نزدش بحث كساني كه احاديث صفات را انكار مي كردند به

    ميان آمد شنيدم كه مي گفت: عمر بن عبدالعزيز گفت: رسول خدا صلي الله عليه

    وسلم و واليان امر بعد از او سنتهايي را بر جاي نهادند، تمسك به آنها باعث تصديق

    كتاب خدا نشانه كمال در طاعتش و سبب قوت دين اوست هيچ فردي از مخلوقات

    خدا حق تغيير دادنش را ندارد و شايسته نيست به خلاف آن نظر افكند، هركس بدان

    هدايت يافت او هدايت يافته و هركس به سبب آن ياري شد او منصور گشته و

    هركس با آن به مخالفت برخاست و راهي به جز راه مؤمنان پيمود خداوند او را به

    همان سوي كه برگرفته واگذارد و به جهنمش وارد مي گرداند كه بد سرانجامي

    است.

  25. انصاف نوامبر 10, 2007 در 2:40 ب.ظ. #

    خلال با اسنادي كه جملگي آنها امامان مورد اعتماد هستند از سفيان بن عيينه

    روايت مي كند كه گفت: از ربيعه بن ابي عبدالرحمن در مورد اين فرموده خداوند

    متعال﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ سؤال شد كه استوي چگونه است؟ گفت:

    ( الاستواء غير مجهول ، والكيف غير معقول ومن الله الرسالة وعلى الرسول البلاغ

    المبين وعلينا التصديق) استواء مجهول نيست ولي كيفيت قابل تعقل نيست، رسالت

    از طرف پروردگار و ابلاغ مبين نيز بر پيامبر و تصديق كردن آن نيز بر ما لازم است. اين

    سخن از مالك بن انس شاگرد ربيعه بن ابي عبدالرحمن نيز روايت شده كه از آن

    جمله روايت ابوشيخ اصبهاني و ابوبكر بيهقي از يحيي بن يحيي است كه گفت: ما

    نزد مالك بن انس نشسته بوديم كه ناگهان مردي آمد و گفت: اي ابا عبدالله خداوند

    متعال مي فرمايد:﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ خداوند بر عرش قرار گرفته است،

    قرار گرفتنش چگونه است؟ مالك به سر خويش زد و بعد سر را بالا گرفت و گفت:

    استواء و قرار گرفتن معلوم است و پوشيده نيست اما كيفيتش در مورد پروردگار قابل

    تعقل نيست، ايمان آوردن به آن واجب و سؤال كردن در موردش بدعت است، من تو

    را فرد مبتدعي مي دانم پس دستور داد كه اخراجش كنند.

  26. رهگذر نوامبر 10, 2007 در 5:40 ب.ظ. #

    سلام علیکم
    برادر عزیزم جناب ناجی کرد
    درود بر شما که با وجود مخالف بودن با رهبر انقلاب ایران خمینی کبیر از فحاشی وناسزا گویی به این زاده رسول الله خوداری نمودی

    به شما بخاطر این خصیصه اسلامیتان تبریک میگویم
    من به زودی مطلبی در خصوص چکیده ای از تاریخ انقلاب خواهم نگاشت به وبلاگم انشاالله در هفته آتی سری بزنید چون مطلب در ذهنم است وباید یلده اش کنم
    اما عجالتا به عرض برسانم مسعود رجوی چهره ای نیست که در ایران بتوان از او دفاع کرد حتی .. حتی ..اگر هم قابل دفاع بود پس از آن ازدواج ائدیولوژیک …پس از آن حمله درفش کاویانی!…. پس از آن پناه بردن به صدام و آمریکا
    کسی در ایران نمیتواند از او دفاع کند

    اما در خصوص انقلاب اسلامی ایران
    مردم ایران به روحانیت شیعه اعتقاد قلبی دارند و ریشه های آن را میتوان در تاریخ جستجو کرد
    خوب است حماسه تحریم تنباکو را مطالعه کنید

    اما خوب است کینه مخالفین نظام جمهوری را بررسی کنیم تا ببینیم ریشه در کجا دارد

  27. انصاف به ناجی کرد نوامبر 10, 2007 در 11:22 ب.ظ. #

    به نام الله / سلام عذرخواهی شما بزرگواریتان را نشان می دهد. اما اینکه گفتید:»آیا

    شما توهین نکردید که این گونه بر توهین گر می تازید؟» تعجب مرا بر انگیخت زیرا من

    کوچکترین توهینی به شخص شما نکردم و حتما به من اطلاع دهید که چه توهینی به

    شما کرده ام.با این حال واقعا مهربان و فروتن هستید که عذر می خواهید اما چیزی

    عجیب تر با اینکه با کمال گذشت و بزرگواری از بنده ی حقیر عذر خواهی می کنید

    چیزی متضاد با آن می نویسید که انکار اهانت به بنده ی حقیر کمترین است!!!!:

    «تمام آن چیزهایی که توهین به خود قلمداد کردی » و «هرچه من بگویم توهین به

    خود قلمداد می کنید؟» و «به فرض این که بنده توهین کردم «!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  28. گوگوری مگوری ویکی دیگه نوامبر 11, 2007 در 11:39 ق.ظ. #

    آیا واقعا انصاف قدرت عذر خواهی از ناجی کرد را دارد

    یکی دیگه: مگه انصاف چکار کرده تقصر ناجی کرد بوده به خاطر همین عذر خواهی هم کرده

    گوگوری مگوری: یعنی منظورت اینه انصاف هیچ قصور وتقصیری نداشته
    خود انصاف حضرت علی و اولادش را تقصیر کار وغیر معصوم میداند
    چطور خودش تقصیر نداشته

    یکی دیگه : اصلا به تو چه مربوطه فضولی مگه ناجی کرد مقصر بوده عذز خواهی هم کرده
    تازه اگر انصاف عذر خواهی اش را قبول کنه

    گوگوری مگوری : این دیگه خیلی بی انصافیه مکه ناجی کرد بدهکارش هست

    یکی دیگه : داری دخالتهای بیجا میکنی ها میگم نظراتت را امیه الله یا عمر پاک کنه

  29. گوگوری مگوری ویکی دیگه نوامبر 11, 2007 در 11:39 ق.ظ. #

    آیا واقعا انصاف قدرت عذر خواهی از ناجی کرد را دارد

    یکی دیگه: مگه انصاف چکار کرده تقصر ناجی کرد بوده به خاطر همین عذر خواهی هم کرده

    گوگوری مگوری: یعنی منظورت اینه انصاف هیچ قصور وتقصیری نداشته
    خود انصاف حضرت علی و اولادش را تقصیر کار وغیر معصوم میداند
    چطور خودش تقصیر نداشته

    یکی دیگه : اصلا به تو چه مربوطه فضولی مگه ناجی کرد مقصر بوده عذز خواهی هم کرده
    تازه اگر انصاف عذر خواهی اش را قبول کنه

    گوگوری مگوری : این دیگه خیلی بی انصافیه مکه ناجی کرد بدهکارش هست

    یکی دیگه : داری دخالتهای بیجا میکنی ها میگم نظراتت را امیه الله یا عمر پاک کنه

  30. گوگوری مگوری ویکی دیگه نوامبر 11, 2007 در 11:45 ق.ظ. #

    گوگولی مگوری : آقای انصاف بی انصافی نکن یعنی چی
    ((و «به فرض این که بنده توهین کردم «!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!))

    یکی دیگه : توهین کرده دوست داشته باز هم میکنه تا کور شود هر آنکس که نتواند دید قدرت داره زور هم داره اون کنده کنده ها هواشا دارند ناجی کرد دوست نداره وبلاگ اونا را ول کنه بره پی کارش
    گوگوری مگوری : این حرفها را به خاطره تفرقه افکنی میزنی

    ناجی کرد همین جا میمونه هیچ جا هم نمیره

  31. گوگوری مگوری ویکی دیگه نوامبر 11, 2007 در 11:45 ق.ظ. #

    گوگولی مگوری : آقای انصاف بی انصافی نکن یعنی چی
    ((و «به فرض این که بنده توهین کردم «!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!))

    یکی دیگه : توهین کرده دوست داشته باز هم میکنه تا کور شود هر آنکس که نتواند دید قدرت داره زور هم داره اون کنده کنده ها هواشا دارند ناجی کرد دوست نداره وبلاگ اونا را ول کنه بره پی کارش
    گوگوری مگوری : این حرفها را به خاطره تفرقه افکنی میزنی

    ناجی کرد همین جا میمونه هیچ جا هم نمیره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: