رأی اشاعره پیرامون نسبت ایمان با عمل

6 نوامبر

ایمان و رابطه با عمل

ابومنصور ماتریدی و ابوحنیفه، معتقدند که ایمان عبارت است از تصدیق به قلب، اما اقرار به زبان شرطی است برای اجرای احکام در دنیا، چون اقرار به زبان فقط علامت و دلیلی است بر ایمان قلبی.
از این تعریف می‌توان نتیجه گرفت که اگر کسی قلباً ایمان آورد و به زبان اقرار نکرد او در نزد خداوند مؤمن است، اما در احکام دنیوی با او چون کافر رفتار می‌شود و کسی‌که به زبان اقرار به ایمان کند اما ایمان نداشته باشد، او در نزد خداوند کافر است ولی در احکام دنیوی با او چون مسلمان رفتار می‌شود، و چنین کسی منافق است. اینان برای تحکیم مدعایشان چنین استدلال کرده‌اند:
اولا: اولئک کَتَب فی قُلُوبِهِم الایمان (مجادله-22)
«خداوند بر دلهایشان ایمان را مستقر و جایگزین کرده است»
این آیه دلالت می‌کند بر اینکه جایگاه ایمان قلب است.
ثانیاً: إلا مَن اکراه وَ قَلْبُهَ مُطْمَئِنٌّ بِالإیمانِ (نحل- 106)
«به جز آنانکه(تحت فشار و اجبار) وادار به اظهار کفر می‌کردند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است.»
پس اگر چنانکه اقرار، رکنی برای ایمان می‌بود، مسلماً اگر کسی از سر اکراه به صورت زبانی کفر بگوید کافر می‌بود نه مؤمن.
اما مطابق نظر شیخ ابوالحسن اشعری،حقیقت ایمان عبارت است از تصدیق وجود خداوند، پیامبران و تصدیق امر و نهی‌های خداوند که به وسیله پیامبران بر بشر فرود آمده است و همچنین اقرار زبانی به همه‌ی این تصدیقهای قلبی. جوهر این تصدیق و اقرار، نه علم و معرفت است و نه تصدیق منطقی. این تصدیق به معنای شهادت دادن به حقانیت واقعی آشکار شده و پذیرفتن آن واقعیت است. این حالت از یک طرف، گونه‌ای خضوع و تسلیم روانی است و از طرف دیگر نوعی ارتباط فعالانه نه با موضوع تصدیق و شهادت است. حالت مقابل، آن اعراض و انکار و سرپیچیدن است. البته به رغم اشاعره، این تصدیق غیر منطقی، مسبوق به یک تصدیق منطقی است. با این تصدیق منطقی، نبوت پیامبران به صورت یک قضیه خارجیه معلوم انسان واقع می‌شود، ولی در قبال این آگاهی‌ها انقیاد و تسلیم پیشه نکند، چنین شخصی مؤمن نیست.
بیشتر طرفدارن این نظریه که از اشاعره‌اند گفته‌اند که اگر چه اصول عقاید با «عقل» به دست می‌آید ولی تصدیق بدان با «سمع» واجب می‌گردد.
در پرتو چنین تلقی از مفهوم»ایمان»، اشاعره ادعا می‌کنند که: چون حقیقت ایمان همان تصدیق واجب‌شده از سوی خداند است، بنابراین عمل به واجبات شرعی و ترک محرمات، داخل در حقیقت ایمان نیست. بهمین جهت اگر انسان پیامبران را تصدیق کند، گرچه مرتکب کبائر گردد مؤمن است و اگر آنان را تصدیق نکند، گرچه از کبائر اجتناب کند کافر است.

دلائل اشاعره بر این ادعا به شرح زیر است:

اولاً : در قرآن کریم بر مرتکب گناه کبیره، لفظ ایمان اطلاق شده است: یا اَیها الذین آمنوا کُتِب علیکُم القِصاصُ فی الْقتلی «ای کسانی که ایمان آورده اید درباره کشتگان قصاص بر شما فرض شده است.»(بقره- 178)
ثانیاً : یا اَیها الذین آمنوا تُوبوا اِلی اللهِ تَوبة نصوحاً
«ای مؤمنان به درگاه خدا برگردید و توبه خالص کنید.»(تحریم-8)
مسلما توبه فقط در مورد گناه است.
ثالثاً : و اِن طائِفتانِ مِن الْمُؤمِنین اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحو بینَهُما
«هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنها صلح برقرار سازید.»(حجرات-9) جنگ در بین مسلمانان از گناهان کبیره است و با وجود این خداوند آنان را مؤمن نام برده است.
رابعاً : اجماع امت اسلامی است از زمان پیامبر تا به امروز بر خواندن نماز میت بر هر کسی که اهل قبله باشد، اگر چه توبه هم نکرده باشد.
خامساً: اینکه پیامبر می‌فرماید:» کسی که زنا می‌کند در حین زنا ایمان ندارد.» و یا در حدیثی دیگر می‌فرماید:» ایمان ندارد کسی که امانتدار نیست» ،مراد حدیث اول، نفی ایمان از زناکاران (فقط)در حین انجام عمل است. و مراد از حدیث دوم نفی ایمان کامل از اوست یعنی چنین کسی ایمان کامل ندارد. و یا اینکه مِن باب تهدید و سخت گرفتن در منع خیانت در امانت است.
سادساً: پیامبر در حدیثی می‌فرماید: «هیچ بنده‌ای نیست که اقرار به لا اله الا الله کند و بعد بر این اعتقاد بمیرد مگر اینکه خداوند او را داخل بهشت می‌کند. ابوذر عرض کرد اگر زنا و دزدی کند؟ اگر چه زنا و دزدی هم کند. باز ابوذر گفت، اگر چه زنا و دزدی کند؟ علی‌رغم میل ابوذر، اگر زنا و دزدی کند.»

Advertisements

بدون پاسخ to “رأی اشاعره پیرامون نسبت ایمان با عمل”

  1. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 12:17 ق.ظ. #

    به نام الله / شما هم به پیروی از آقای احمد مفتی زاده حدیث بابالعام را صحیح

    دانستید!حال نظر علمای اهل سنت را در مورد حدیث فوق متذکر می شوم و منتظر

    پاسختان هستم:امام ابن الجوزی در کتاب الموضوعات میفرماید : این حدیث ،از پانزده

    طریق وبا الفاظ گوناگون ازامام علی ، امام ابن عباس و جابر روایت شده که حتی یک

    طریق ازاین پانزده طریق صحیح نمی باشد . اصل این روایت را امام حاکم در

    المستدرک ، امام طبرانی در الکبیر ، امام ابوالشیخ درکتاب السنه، وهمچنین امام

    ترمذی وامام ابو نعیم روایت کرده اند،امام ترمذی میفرماید : این حدیث منکر است ،

    امام بخاری میفرماید : حتی یک طریق صحیح ندارد ، خطیب بغدادی نیز ازامام ابن

    معین نقل کرده که فرمود : بدون شک دروغ است واصل واساسی ندارد ، امام ابن

    الجوزی این حدیث را درلیست احادیث موضوع کتاب الموضوعات خود ثبت کرده و امام

    ذهبی نیز موافق رأی ایشان بوده است ، امام ابوزرعه میفرماید : چه بسیاراند

    کسانی که درسند این حدیث مفتضح گشته اند ، امام ابو حاتم وامام ابن سعد نیز

    میفرمایند : این حدیث بدون پایه واساس است وبالاخره امام عجلونی نیز در کشف

    الخفا ، این حدیث را باطل وساختگی میداند .

  2. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 12:21 ق.ظ. #

    در مورد اين حديث: (انا مدينة العلم) ابن تيميه در مجموع الفتاوي مي فرمايد : اين

    حديث،يك حديثي واهي و ضعيف است به همين دليل هر چند كه ترمذي آن را روايت

    كرده است ولي آن را از جمله احاديث موضوع و تكذيب شده به حساب آورده اند، لذا

    ابن جوزي آن را در موضوعات ذكر كرده و بيان داشته است كه اين حديث از جميع

    طروق آن موضوع و ساختگي است.

    و كذب و دروغ بودن آن به وسيله متن آن نيز معلوم مي گردد لذا احتياج به بررسي

    اسناد ندارد چون اگر رسول اللهه شهر علم باشد در آن صورت براي اين شهر جز

    دروازه اي نخواهد بود در حاليكه درست نيست كه پيام آور رسول خدا و كسي كه

    پيام او را به امت مي‌رساند يك نفر باشد، بلكه واجب است مبلغ و رساننده خبر از او،

    اهل تواتر باشند كساني كه به واسطه خبر آنها براي غائب علم حاصل مي گردد. كه

    روايت واحد به وسيله قرائن مفيد علم است. و اين قرائن و شواهد يا منتفي است يا

    از بيشتر مردم مخفي مي ماند و يا اينكه بيشتر مردم علم به قرآن و سنت متواتر

    برايشان حاصل نمي گردد، در حاليكه به وسيله نقل متواتر براي خاص و عام علم

    حاصل مي گردد.

  3. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 12:22 ق.ظ. #

    ابن تیمیه ادامه می دهد:اين حديث را يك فرد زنديق يا جاهل كه به گمانش

    خواسته مدحي بكند ساخته شده

    و به دروغ برايش سند ساخته اند يا آن را وضع كرده اند تا به وسيله آن دين را زير

    سؤال ببرند چون اگرتنها يك اصحاب آن را ابلاغ كرده باشد همينگونه خواهد شد.

    و بصورت متواتر نيز خلاف اين موضوع ثابت است چون در تمام شهرهاي مسلمين از

    غير علي و به وسيله باقي اصحاب علوم دين ابلاغ شده است چنانكه مسئله در مورد

    اهل مكه و مدينه واضح است و اهل شام و بصره نيز همينگونه اند چون آنها از علي

    جز چيزهاي اندكي را دريافت نداشته اند چنانكه بيشترين مكاني كه علم به وسيله

    علي پخش گرديده است كوفه مي باشد ولي با اين حال قبل از ولايت عثمان مردم

    آنجا قرآن و سنت را فرا گرفته بودند كه به نسبت ولايت و حكومت علي متقدم است.

    فقيه ترين و عالمترين مردم مدينه علم را در زمان عمر آموختند و قبل از آن احدي از

    آنها از علي چيزي را نياموخته بود مگر كساني كه به هنگام بودن علي در يمن از او

    آموخته باشند آنگونه كه در چنان اوضاعي از معاذ بن جبل نيز آموخته اند چون مقام

    معاذ بن جبل و تعليماتش در يمن بيشتر از مقام و تعليم علي بوده است به همين

    سبب مردم يمن از معاذ بيشتر از علي روايت كرده اند و شريح و ديگر بزرگان تابعين،

    فقه را از معاذ آموخته اند.

  4. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 12:24 ق.ظ. #

    ابن تیمیه می افزاید:و هنگامي كه علي وارد كوفه گرديدشريح قبل از او عهده

    دار مقام قضاوت شده بود و علي در زمان خلافت خويش شريح و عبيده سلماني را

    عهده دار مقام قضاوت نمود كه هر دو از غير او فقه را آموخته بودند و حال كه علوم

    اسلام قبل از اينكه علي به كوفه رود در سرزمينهاي اسلامي چون حجاز، شام، يمن،

    عراق، خراسان، مصر و مغرب منتشر شده و علومي هم كه در كوفه منتشر گشته

    بود غير از او، آن را در كوفه انتشار داده بودند و چيزي از مسائل علمي به صورت

    خاص به نسبت باقي اصحاب به علي اختصاص نداشت و تبليغ عمومي هم كه به

    واسطه ولايت و حكومت برايش حاصل گرديد بيشتر از آن براي ابوبكر و عمر و عثمان

    حاصل شد و به صورت خاص نيز ابن عباس بيشتر از او فتوا داده است، ابوهريره

    بيشتر از او روايت نموده است در حاليكه علي از هر دو نفر ياد شده عالمتر است

    همانگونه كه ابوبكر و عمر و عثمان نيز از آنها عالمتر مي باشند و همچنين خلفاي

    راشدين اقدام به تبليغ عمومي اسلام كرده اند چيزي كه احتياج مردم به آن بيشتر

    از بعضي از علوم خاص مي باشد كه بعضي از اصحاب رساننده آن بوده اند.

  5. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 12:25 ق.ظ. #

    (أنا مدينة العلم وعلي بابها) (من شهر علم وعلي دروازه آنست).

    اين حديث صحيح نيست جمهور(اکثر _ بیشتر)علماء آنرا ضعيف قرار داده اند .

    سخنان ائمه حديث در باره اين حديث:

    (1) امام بخاري: اين حديث منكر است، هيچ وجه صحيحي ندارد [1].

    (2) ابو حاتم رازي: حديث اصل و حقيقتي ندارد[2].

    (3) ابو زرعه: چه بسيارند كساني كه در باره اين حديث رسوا شدند[3].

    (4) ترمذي: اين حديثي غريب ومنكر است [4].

    (5) عقيلي: هيچ چيزي در اين متن درست نيست [5].

    (6) ابن حبان: اين حديثي است كه اصلي ندارد [6].

    (7) دار قطني: اين حديث مضطرب وغير ثابت است [7].

    (8) ابن جوزي: اين حديث صحيح نيست واصلي ندارد [8].

    (9) نووي: اين حديث موضوع وساختگي است [9].

    (10) ابن تيميه: اين حديث موضوع وساختگي است[10].

    (11) ذهبي: حديث موضوع وساختگي است [11].

    (12) ناصر الدين ألبابي: حديث موضوع وساختگي است [12].

    ——————————————————————————–

    [1] المقاصد الحسنة (170).

    [2] كشف الخفاء (1/235).

    [3] تاريخ بغداد (11/205).

    [4] سنن الترمذي ـ كتاب المناقب ـ باب علي شماره حديث (3723).

    [5] الضعفاء الكبير(3/150).

    [6] المجروحين (2/151).

    [7] العلل (3/247).

    [8] الموضوعات (1/349) .

    [9] فتح الملك العلي (51).

    [10] مجموع الفتاوي (18/377).

    [11] تلخيص الستدرك (3/126).

    [12] ضعيف الجامع (1416).

  6. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 12:47 ق.ظ. #

    آیت الله سید ابوالفضل برقعی در مورد حدیث فوق می فرماید:( و اگر كسي بگويد

    مبلغ از رسول خدا صلى الله عليه و سلم فقط يك نفر است و آن هم نامش علي

    مي باشد، اين برخلاف آيات قرآن و برخلاف حس و برخلاف تاريخ است. و به اضافه،

    اثبات شيء نفي ما عدا نيست يعني علي رضى الله عنه ناقل علم رسول صلى الله

    عليه و سلم باشد، اين دليل نمي شود كه ديگران نباشند، و لذا آيات قرآن همه و

    تمام مسلمين حاضرين زمان رسول را مخاطب قرار داده و همه را مكلف به داعي الي

    الخير نموده است. مثلا در سوره ي انبياء آيه ي 109 ميفرمايد: (فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلَى

    سَوَاءٍ) يعني: ((بگو من شما را بطور مساوي اعلام كردم)) يعني به تمام شما بدون

    تفاوت اعلام كردم، و در ابلاغ وحي بين علي و ديگران فرقي نگذاشتم. و مانند آنكه در

    سوره ي آل عمران آيه ي 110 مي فرمايد: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ

    بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ) و در احاديث بسياري ترغيب شده كه هر مكلفي بايد

    علم دين را فرا گيرد و به سايرين بياموزد و حتي رسول خدا صلى الله عليه و سلم در

    حجة الوداع در خطبه ي خود فرمود: ((تمام حاضرين كلمات مرا به غايبين برسانند)).

    پس روي اين حساب تمام اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم كه كلماتي از او

    گرفته و به ديگران رسانيده اند ابواب علم رسول صلى الله عليه و سلم مي باشند.)

    (ترجمه منهاج السنه) پس مغایرت این حدیث با قرآن نیز آشکار شد

  7. انصاف به ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 1:05 ق.ظ. #

    به نام الله / آقای ناجی کرد سلام علیکم.گفته بودید دفاع از ابوبکر(رضی الله عنه)

    واجب تر است یا اسلام باید بگویم که دفاع از صحابه که ممدوح قرآن و سنت هستند

    و حب آنان را در دل داشتن و مبارزه با دشمنانشان خود جزئی از اسلام است.اما

    اینکه بر من به خاطر ننوشتن مطلب در وبلاگ رد افشا ایراد گرفته اید.در جواب می

    گویم کسی که به قول شما » از اصئلی ترین عقاید اهل سنت بی اطلاع است»

    چکونه می تواند در وبلاگ فوق از اسلام حقیقی دفاع کند؟!ثانیا من مدتها پیش به

    وبلاگ افشا سر زدم و دیدم که فیلتر شده و دیگر نیاز چندانی به رد کردن بر مطالب

    آن ندیدم. ثالثا من گفتم که امسال باید کنکور بدهم و سرم خیلی شلوغ است به

    همین دلیل فقط توانستم در وبلاگ مناظره و معنای توحید شرکت داشته باشم و

    طبیعتا دیگر وقتی نبود برای نوشتن در وبلاگ رد افشا و دلایل دیگر ….گرچه اینها را

    برای توجیه قصورم در سبیل الله و دفاع از حق شاید چندان موجه نباشد و از خداوند

    مهربانم طلب مغفرت دارم

  8. انصاف نوامبر 7, 2007 در 1:14 ق.ظ. #

    به نام الله / حضرت علی(رضی الله عنه) جزو عشره ی مبشره یعنی برترین یاران

    رسول الله(ص) هستند و نیازی به جعل روایت برای فضائلشان نیست.این را گفتم که

    کسی از بحث در مورد حدیث باب العلم برداشت اشتباه نکند که اهل سنت ایشان را

    دوست ندارند(معاذ الله).ایشان خاتم الخلفای راشدین(رضی الله عنهم اجمعین) و از

    کسانی هستند که هم در جنگ بدر و بوده اند و هم در بیعت رضوان شرکت داشته

    اند و پسر عمو و داماد پیامبر(ص) می باشند و در زمره ی اهل بیت(رضی الله عنهم).

    در صحیح مسلم آمده که حضرت علی(رض) روایت می کند که پیامبر (ص) به ایشان

    فرموده که دوست نمی دارد تو را جز مومن و دشمن نمی دارد تو را جز منافق در زیر

    روایاتی را از مشهورترین مصدر اهل سنت بعد از قرآن یعنی صحبیح بخاری در فضائل

    امام علی(رض) می آوریم:

  9. انصاف نوامبر 7, 2007 در 1:15 ق.ظ. #

    مناقب علي بن أبي طالب القرشي الهاشمي أبي الحسن رضى الله تعالى عنه وقال

    النبي صلى الله عليه وسلم لعلي أنت مني وأنا منك وقال عمر توفي رسول الله صلى

    الله عليه وسلم وهو عنه راض

    [ 3498 ] حدثنا قتيبة بن سعيد حدثنا عبد العزيز عن أبي حازم عن سهل بن سعد

    رضى الله تعالى عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لأعطين الراية غدا رجلا

    يفتح الله على يديه قال فبات الناس يدوكون ليلتهم أيهم يعطاها فلما أصبح الناس

    غدوا على رسول الله صلى الله عليه وسلم كلهم يرجو أن يعطاها فقال أين علي بن

    أبي طالب فقالوا يشتكي عينيه يا رسول الله قال فأرسلوا إليه فأتوني به فلما جاء

    بصق في عينيه ودعا له فبرأ حتى كأن لم يكن به وجع فأعطاه الراية فقال علي يا

    رسول الله أقاتلهم حتى يكونوا مثلنا فقال انفذ على رسلك حتى تنزل بساحتهم ثم

    ادعهم إلى الإسلام وأخبرهم بما يجب عليهم من حق الله فيه فوالله لأن يهدي الله بك

    رجلا واحدا خير لك من أن يكون لك حمر النعم

    [ 3499 ] حدثنا قتيبة حدثنا حاتم عن يزيد بن أبي عبيد عن سلمة قال كان علي

    قد تخلف عن النبي صلى الله عليه وسلم في خيبر وكان به رمد فقال أنا أتخلف عن

    رسول الله صلى الله عليه وسلم فخرج علي فلحق بالنبي صلى الله عليه وسلم فلما

    كان مساء الليلة التي فتحها الله في صباحها قال رسول الله صلى الله عليه وسلم

    لأعطين الراية أو ليأخذن الراية غدا رجلا يحبه الله ورسوله أو قال يحب الله ورسوله يفتح

    الله عليه فإذا نحن بعلي وما نرجوه فقالوا هذا علي فأعطاه رسول الله صلى الله عليه

    وسلم الراية ففتح الله عليه

  10. انصاف نوامبر 7, 2007 در 1:17 ق.ظ. #

    3500 ] حدثنا عبد الله بن مسلمة حدثنا عبد العزيز بن أبي حازم عن أبيه أن رجلا جاء إلى سهل بن سعد فقال هذا فلان لأمير المدينة يدعو عليا عند المنبر قال فيقول ماذا قال يقول له أبو تراب فضحك قال والله ما سماه إلا النبي صلى الله عليه وسلم وما كان والله له اسم أحب إليه منه فاستطعمت الحديث سهلا وقلت يا أبا عباس كيف ذلك قال دخل علي على فاطمة ثم خرج فاضطجع في المسجد فقال النبي صلى الله عليه وسلم أين بن عمك قالت في المسجد فخرج إليه فوجد رداءه قد سقط عن ظهره وخلص التراب إلى ظهره فجعل يمسح التراب عن ظهره فيقول اجلس يا أبا تراب مرتين

    [ 3501 ] حدثنا محمد بن رافع حدثنا حسين عن زائدة عن أبي حصين عن سعد بن عبيدة قال جاء رجل إلى بن عمر فسأله عن عثمان فذكر عن محاسن عمله قال لعل ذاك يسوؤك قال نعم قال فأرغم الله بأنفك ثم سأله عن علي فذكر محاسن عمله قال هو ذاك بيته أوسط بيوت النبي صلى الله عليه وسلم ثم قال لعل ذاك يسوؤك قال أجل قال فأرغم الله بأنفك انطلق فاجهد علي جهدك

    [ 3502 ] حدثني محمد بن بشار حدثنا غندر حدثنا شعبة عن الحكم سمعت بن أبي ليلى قال حدثنا علي أن فاطمة عليها السلام شكت ما تلقى من أثر الرحى فأتى النبي صلى الله عليه وسلم سبي فانطلقت فلم تجده فوجدت عائشة فأخبرتها فلما جاء النبي صلى الله عليه وسلم أخبرته عائشة بمجيء فاطمة فجاء النبي صلى الله عليه وسلم إلينا وقد أخذنا مضاجعنا فذهبت لأقوم فقال على مكانكما فقعد بيننا حتى وجدت برد قدميه على صدري وقال ألا أعلمكما خيرا مما سألتماني إذا أخذتما مضاجعكما تكبران أربعا وثلاثين وتسبحان ثلاثا وثلاثين وتحمدان ثلاثا وثلاثين فهو خير لكما من خادم

    [ 3503 ] حدثني محمد بن بشار حدثنا غندر حدثنا شعبة عن سعد قال سمعت إبراهيم بن سعد عن أبيه قال قال النبي صلى الله عليه وسلم لعلي أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى

    [ 3504 ] حدثنا علي بن الجعد أخبرنا شعبة عن أيوب عن بن سيرين عن عبيدة عن علي رضى الله تعالى عنه قال اقضوا كما كنتم تقضون فإني أكره الاختلاف حتى يكون للناس جماعة أو أموت كما مات أصحابي فكان بن سيرين يرى أن عامة ما يروي عن علي الكذب

  11. ناجی کرد نوامبر 7, 2007 در 2:19 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی کاکه انصاف گیان
    در مورد حدیث باب العلم فرمودید که با قرآن تضاد دارد
    در این رابطه باید شرایط را سنجید
    پیامبر برای بیان بزرگواری و علم حضرت علی چنین سخنی را فرمودند نه این که واقعا شهر علم باشند و حضرت علی هم در آن
    اگر این گونه باشد پس این حدیث هم زیر سوال می رود که » فاطمه پاره ی تن من است » یا در روایتی که به حضرت عثمان می فرمایند «ذوالنورین»
    یا مثلا حدیث معروف ( و صحیح ) «لا فتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار » هم زیر سوال می رود
    چگونه امکان دارد پیامبر بفرمایند که هیچ جوانمردی چون علی و هیچ شمشیری چون ذوالفقار نیست در حالی که تمام صحابه افرادی دلیر و بعضا از حضرت علی دلیر تر بودند .
    پس قصد از آن بیان دلاوری و علم حضرت علی است و لا غیر
    در مورد صحیح بودن یا نبودن این حدیث هم بنده نمی توانم نظری بدهم چون بدان علمی ندارم و باید نسبت به آن تحقیق کنم البته ظاهرا سخنان شما حق است و بنده در مقابل حق خاضع هستم و سخنان شما را می پذیرم اما باز تاکید می کنم که باید در رابطه با آن تحقیق کنم
    با تشکر و سپاس
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: