مناظره مدیر وبلاگ با شخصی که خود را سلفی می داند

30 اکتبر

بدون پاسخ to “مناظره مدیر وبلاگ با شخصی که خود را سلفی می داند”

  1. سلامت اکتبر 31, 2007 در 10:34 ق.ظ. #

    وبلاگ خوبی داری مطاابت هم قشنگن . ولی جنبه های مشاجره ای و مناظراتی اونو اگه کمش کنی خیلی بهتره

  2. انصاف به متين اکتبر 31, 2007 در 11:36 ق.ظ. #

    به نام الله / برادر بزرگوار سلفي(متين) سلام و رحمت و بركات الله بر شما باد.از كلام

    شما در رد بر ره گم كردگان و گمراهان متشكرم.ناجي كرد موجب شد كه ما بيشتر در

    مورد مفتي زاده تحقيق كنيم و هر روز كه مي گذرد ما بر انحرافات بيشتر احمد خان آگاه

    مي شويم.ناجي كرد به خاطر همين فرد منحرف از اسلام تفرقه اي ميان اهل سنت

    انداخت و چنان ضزبه مهلكي بر وبلاگ معناي توحيد وارد آورد كه مثل اينكه تا

    قيام قيامت جبران نخواهد شد.ايشان ما را كه گفتيم رجوع كنيد

    به سايت علماي اهل سنت كردستان

    (www.eeman.ir) تا نقدي مستند و مستدل و منصفانه در مورد احمد مفتي زاده ببينيد مورد توهين و فحاشي خويش قرار داده و مسئله اي كه ما در وبلاگش مطرح كرديم را به ولاگ معناي توحيد كشاند و با كوبيدن بر طبل تفرقه موجب شادي و جشن و سرور روافض و دشمنان اسلام حقيقي گرديد و چنان شرايطي را به وجود آورد كه ما را مجبور به انصراف از وبلاگ مذكور نمود.بعد كه متوجه انصراف ما شد از رو سياهي خويش اعلام ايشان هم از نويسندگي وبلاگ معناي توحيد اعلاخ انصراف كرد.ايشان مي توانست مباحثه ي ما را در مورد احمد مفتي زاده را در وبلاگ خويش مطرح سازد يا از طريق ايميل ادامه دهد اما تفرقه افكني را بيشتر دوست مي داشت و بحث را به وبلاگ معناي توحيد كشانده بيشتر نويسندگان و مدير آن را به جان هم انداخت و با كمال وقاحت بنده(انصاف) را عامل تفرقه افكني ناميد.(حسابه مع الله العادل).اما از همه جالب تر تهمت بزرگ ناجي به نويسندگان وبلاگ ايمان بود كه اين علماي كرد اهل سنت را تخريب كنندگان مسجد فيض مشهد خواند(سبحان الله ان هذه بهتان العظيم و الله تعالي اعلم و احكم).

  3. انصاف به متين اکتبر 31, 2007 در 11:37 ق.ظ. #

    ناجي كرد اعلام كرد تا دو سه ماهي به اينترنت نمي آيد و سايتش را بروز نمي كند اما 5بار پيغام آپديت وبلاگش به ايميلم آمده!به هر حال موفقيت ايشان در تفرقه افكني و توهين و تهمت به اهل سنت را به ايشان تبريك عرض مي كنيم.همچنين به دروغ مفتي زاده (عامله الله بما يستحق)را شهيد مي خوانند حال كه همگي مي دانيم ايشان به مرگ طبيعي وفات كرد و اين دروغ ايشان مرا به ياد روافض مي اندازد كه مي گويند فاظمه(رض) را به قتل رساندند!از الله تعاي به سبب اينكه به خاطر سفسطه هاي ناجي كرد، مدتي در مورد دشمنان اسلام نرمش نشان داده و گمراه شديم طلب عفو دارم.در ضمن اگر الله بخواهد سعي مي كنم مقاله هايم به نام»كفر چيست؟كافر كيست؟» و «احمد نفتي زاده از ديدگاه علماي اهل سنت» را در محيط اينترنت قرار دهم.خمچمين قصد دارم با فرستادن سخنان مفتي زاده (عليه من الله ما يستحق)به ايميل بزرگترين علماي اهل سنت از ايشان در مورد افكار و حكم او استفتا نمايم.

  4. حبیبی اکتبر 31, 2007 در 4:53 ب.ظ. #

    سلام
    با «به بهانه یک سخنرانی»
    به روزم

  5. مسلم اکتبر 31, 2007 در 9:13 ب.ظ. #

    افراد بدون هویت تنها کاری که میتوانند بکنند جهاد در راه شیطان است
    و تخریب کسانی که با تمام وجود در راه الله خلاصه شده اند

    آن کس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابد دهر بماند

  6. طوفان نوامبر 1, 2007 در 7:53 ق.ظ. #

    ….تمامی کشورهای قدرتمند جهان (آلمان – چین – روسیه واتحادیه اروپا (به جز فرانسه وانگلیس) با سیاستهای آمریکا در این مسئله مخالفت میکنند و البرداعی نیز سخنان آمریکا را در خصوص ایران مردود دانسته است که این سری اتفاقات خشم کاخ سفید را برانگیخته …..

  7. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 1, 2007 در 2:17 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحيم

    سلام عليكم و رحمه الله و بركاه

    برادر عزيز و گرامي

    آقاي انصاف

    سلام عليكم و رحمه الله و بركاه

    خواستم از شما يك تشكر و يك گله كنم

    تشكر بدان خاطر كه به من تلنگري زديد كه كاك احمد را براي خودم بت نكنم

    كما اين كه من از كاك احمد براي خود بتي ساخته بودم غير قابل نقد

    اما شما به من نشان داديد و به من تذكر داديد يا بهتر بگويم مرا آگاه كرديد كه اين كار را نكنم

    علي اي حال از اين بابت از شما كمال تشكر و سپاس را دارم و جزاك الله خيرا

    اما گله بدان خاطر كه نمي دانم دليل اين سخنان اخير شما در وبلاگ چه بود

    علي اي حال فكر مي كنم كه شما درست مي گوييد و حق با شماست . و براي اين كه ين تصور كه بنده تفرقه افكني كرده و به قول معروف در رفته ام قالب نشود مطلبي را با عنوان ( كدام يك هتاك تر است ؟ آخوند هاي صفوي يا سلمان رشدي) را در وبلاگ معناي توحيد قرار دادم

    به نظر بنده شما درست فرموديد

    اما برادر عزيز

    شما از يك طرف با اصرار زياد از بنده مي خواهيد كه به وبلاگ معناي توحيد بازگردم و از طرف ديگر مرا چنين مي رانيد

    علي اي حال

    به خاطر درسي كه به من آموختيد هيچ گاه شما را از ياد نخواهم برد و بدانيد كه در همه حال جز نيكي شما چيزي نخواهم گفت چون حضرت باب العلم فرمودند :هركس به من كلمه اي بياموزد مرا بنده ي خود كرده است (منظورم از حضرت باب العلم حضرت علي (رض) مي باشد)

    بنده نيز از شما درسي بزرگ آموختم و تا آخر عمر از ياد نخواهم برد

    با تشكر و سپاس

    دوستدار و برادر هميشگي شما

    ناجي كرد

  8. انصاف به ناجی کرد نوامبر 1, 2007 در 11:32 ب.ظ. #

    به نام الله / و علیکم السلام.ما شما را از خود نراندیم.اصلا من کی هستم که بخواهم شما را از خود برانم.مگر شما به سمت ما آمده اید که ما شما را از خود برانیم؟!برادر من برترین افراد امت یعنی صحابه ی کرام(رضی الله عنهم ) و حضرات امهات المومنین(علیهن الرضوان) مورد سب و لعنت و فحاشی کسانی قرار می گیرند که ادعای مسلمانی و پیروی از اهل بیت را دارند!در این شرایط وحشتناک آیا بهتر نبود در وبلاگ جواب این دشمنان دین خدا را می دادید و به دفاع از افضل امت حضرت ابابکر صدیق(رض) می پرداختید که واقعا مظلوم واقع شده.همان کسی که جان و مالش را فدای حبیبش رسول الله(صل الله علیه و سلم) نمود و اینک دستمزدش را با لعن و توهین به او می دهند!آیا این اسوه ی توحید از کاک احمد برای دفاع ارجح و افضل نبود؟دوست و برادری که به الله قسم خیلی به شما علاقه دارم همانطور که می دانید و در سایت ایمان مستندا موجود است آقای مفتی زاده از سوی بعضی از علمای اسلامی تکفیر گشته اما من در ایمیلی به شما عرض کردم شاید این عمل خالی از افراط نباشد به هر حال جمیع اهل سنت بر اشتباهات و ضلالتهای فاحش کاک احمد اجماع نموده اند.من فقط همین را از اول به عنوان برادر کوچکتان عرض کردم که به دفاع از عقاید صحیح اهل سنت بپردازید بهتر از آن نیست که از فردی دفاع کنید که علما در مورد ضلالتش اجماع دارند و بعضی حتی ایشان را تکفیر کرده اند.به هر حال عقاید کاک احمد (نظیر جمله اش در طعن بر اب الانبیا’ حضرت ابراهیم خلیل الله(سلام الله علیه)_کلام آشکارش که می گوید شاید در جهان یک کافر هم نباشد و در طول تاریخ اینچنین بوده و کفار خیلی کم بوده اند که آشکارا کج دهنی به ده ها آیه قرآن است_تعریف ایشان از کفر و ایمان_کافرترین کافران یعنی کمونیستها ی ملحد که اصلا وجود خدا را نمی پذیرند را مومن خواندن و…) را برای بزرگترین علمای اسلامی از جمله شیخ یوسف قرضاوی /و هیئت فتوای عربستان/ عبدالرحیم ملازاده (حفظهم الله)و… می فرستم تا بدانم ایشان چه می فرمایند

  9. انصاف به ناجی کرد نوامبر 2, 2007 در 12:18 ق.ظ. #

    و البته ﴿تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا

    يَعْمَلُونَ﴾. و این جهالت است که ما بیاییم و به خاطر جناب آقای کاک احمد مفتی زاده

    دعوا کنیم و در مورد اعمالش مناقشه اما نباید به دروغ ایشان را ناجی امت کرد و

    شهید بنامیم .واقعا ایشان ما کردها را نجات داد؟!

    .آیا واقعا ایشان را کشتند؟! آیا ایشان در راه الله کشته شدند؟!.در روزهای دیگر

    بیشتر در مورد عقاید ایشان بحث می کنم.من فقط می خواهم حقیقت را بدانم و

    اکنون هیچ نظری در مورد ایشان ندارم.امیدوارم به واسطه ی شما حق بر من آشکار

    گردد.اما اینکه گله کرده بودید که چرا این مطالب را می گویم جای تعجب دارد .مگر

    می خواهید که من هم در صفحه ی اصلی وبلاگ معنای توحید بییاییم و این مطالب را

    بگوییم؟!من از همان روز اول که ما را به وبلاگ رد افشا فرا خواندید از شما به خاطر

    اینکه به وبلاگتان بوی نژاد و قوم داده بودید انتقاد کردم(رجوع کنید به اولین

    ایمیلم).من خودم کرد هستم.در ضمن باید برای ما ثابت کنید که سازندگان سایت

    ایمان در تخریب مسجد فیض نقش داشته اند.به هر حال از اینکه در وبلاگ معنای

    توحید دوباره نوشتید خیلی شادم. و دلیل دیگری که نظرات بالا را نوشتم تهمت های

    شما به من بود.قبول کنید که خیلی زشت و بد و گناهی بس سنگین است که جرم

    خویش را به گردن دیگری بیفکنید.شما با آن پست تفرقه انداختید و نمی دانم با چه

    رویی در قسمت نظرات من را تفرقه افکن خواندید.در ضمن وبلاگ ایمان هرگز توهینی

    به شیخ یوسف قرضاوی(حفظه الله) نفرموده بلکه کتاب و مقاله از ایشان

    دارد .می توانید نگاه کنید.تنها نوشته ای از شیخ فوزان وجود دارد که ایشان فتوای

    دکتر قرضاوی در مورد استماع موسیقی را نقد می کند و هیچ گونه توهینی به شیخ

    در آن نیست بلکه در مورد موسیقی من شخصا نظرم به نظر قرضاوی نزدیکتر است

  10. انصاف به ناجی کرد نوامبر 2, 2007 در 12:22 ق.ظ. #

    اما در مورد این حدیث که شما تلویحا صحیح دانستید و امام علی(رض) را باب العلم خواندید (أنا مدينة العلم وعلي بابها) (من شهر علم وعلي دروازه آنست).

    اين حديث صحيح نيست بيشتر علماء آنرا ضعيف قرار داده اند واينك سخنان ائمه حديث در باره اين حديث:

    (1) امام بخاري: اين حديث منكر است، هيچ وجه صحيحي ندارد [1].

    (2) ابو حاتم رازي: حديث اصل و حقيقتي ندارد[2].

    (3) ابو زرعه: چه بسيارند كساني كه در باره اين حديث رسوا شدند(راویانش)[3].

    (4) ترمذي: اين حديثي غريب ومنكر است [4].

    (5) عقيلي: هيچ چيزي در اين متن درست نيست [5].

    (6) ابن حبان: اين حديثي است كه اصلي ندارد [6].

    (7) دار قطني: اين حديث مضطرب وغير ثابت است [7].

    (8) ابن جوزي: اين حديث صحيح نيست واصلي ندارد [8].

    (9) نووي: اين حديث موضوع وساختگي است [9].

    (10) ابن تيميه: اين حديث موضوع وساختگي است[10].

    (11) ذهبي: حديث موضوع وساختگي است [11].

    (12) ناصر الدين ألبابي: حديث موضوع وساختگي است [12].

    ——————————————————————————–

    [1] المقاصد الحسنة (170).

    [2] كشف الخفاء (1/235).

    [3] تاريخ بغداد (11/205).

    [4] سنن الترمذي ـ كتاب المناقب ـ باب علي شماره حديث (3723).

    [5] الضعفاء الكبير(3/150).

    [6] المجروحين (2/151).

    [7] العلل (3/247).

    [8] الموضوعات (1/349) .

    [9] فتح الملك العلي (51).

    [10] مجموع الفتاوي (18/377).

    [11] تلخيص الستدرك (3/126).

    [12] ضعيف الجامع (1416).

  11. انصاف به ناجی کرد نوامبر 2, 2007 در 12:25 ق.ظ. #

    در ضمن حدیث فوق با قرآن و احادیث فراوانی در تضاد است .آیا تنها راه و دروازه ی

    شناخت علم پیامبر امام علی (رض) است؟ پس دیگر اصحاب چه؟حضرت علی آنقد

    ر احادیث صحیح و معتبر در فضیلتش وجود دارد که بی نیاز از چنین کذبهایی است

  12. اگر! نوامبر 3, 2007 در 2:19 ق.ظ. #

    در صورتی که وبلاگ تمامیت عشق را حذف کنی، حاضرم دوباره مناظره ام را با تو شروع کنم. و در مواردی که ایراد به شیعه می دانی، با تو حرف بزنم.
    برای مثال می توان به چند صد ایردای که در وبلاگ امه الله نوشتی، پاسخ داد.

  13. اگر! نوامبر 3, 2007 در 2:29 ق.ظ. #

    خدا وکیلی این اهل سنت، یکی از یکی متحجر تر و غلیظ القلب ترند. …
    حرف های انصاف را داشتم می خواندم. و جواب ناجی را که می گوید بخاطر شما، پست آخوند های صفوی را در فلان وبلاگ گمنام قرار دادم، تا دل شما شاد شود که من به شیعه ها می تازم نه به سنی ها…
    یعنی در منطق این ها ، حق و باطل ارزش ندارد . فقط این ارزش داردکه حساب منافع قوم و مذهب خودمان را رعایت کنیم. و به دیگران بتازیم به ناحق، تا دل دوستانمان را شاد کنیم.
    واقعا … تازه خوب است که این همه هم بین خودشان بد دهانی هست… یعنی خودشان می خواهند خودشان را تکه تکه کنند…
    اگر شیعه نبود، این اهل سنت بار ها هم را پاره پاره کرده بودند. چهار مذهب دارند که اختلاف بین شان بیشتر از اختلاف شیعه و سنی است. تازه با فرقه هایی همچون وهابیت، که دیگر فقه های سنی را آدم هم حساب نمی کند و اصلا حرفهای جدیدی دارد…
    همه شان می خواهند هم را نابود کنند. تازه وهابیت هم چندین شاخه دارد. شاخه حکومتی و شاخه چهادی. شاخه جهادی هم می شود شاخه القاعده و شاخه غبر القاعده. شاخه القاعده هم می شود کسانی که بن لادن را قبول دارند و کسانی همچون زرقاوی که او را قبول ندارند. …

  14. اگر! نوامبر 3, 2007 در 2:34 ق.ظ. #

    شعر ابن سینا را هم اشتباه نوشتی. این درست است:
    در هر دو جهان یک مسلمان و آن هم کافر؟
    پس در دو جهان یک مسلمان نبـــــــــــــود

  15. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 3, 2007 در 10:31 ق.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی و عزیز
    سخنان و اظهارات شما در پاره ای از مواقع صحیح و متین
    البته که دفاع از صحابه ی کرام افضل از دفاع از کاک احمد است اما این دلیل نمی شود که بنده از عقاید صحیح کاک احمد هم دفاع نکنم
    شما در وبلاگ اگر نگاهی گذرا بیاندازید بنده 4 پست در دفاع از خلفا و 3 پست در دفاع از کاک احمد دارم . تازه اگر آن را هم دفاع قلمداد کنیم
    علی ای حال
    برادر گرامی در رابطه با مسائلی که فرمودید:
    بنده بار ها و بارها خدمت شما عرض کردم حکم شرعی تکفیر را . اما شما….
    در رابطه با مسائلی که فرمودید خواهش می کنم یک طرفه به قاضی نروید
    مناظره ی بنده با آقای متین و هم چنین بررسی مجموعه موارد اختلافی بعضی از برادران با عقاید کاک احمد و هم چنین عبدالمتین و م فکرانش بدانند را مطالعه کنید
    هنگامی که آن ها را مطالعه کردید آن گاه بنده حاظرم با شما مناظره ( و یا به قول دوست خوبم آقای محمد مدیر وبلاگ چرا بحث و تبادل نظر برای رسیدن به حقیقت ) کنم
    چون شما مسائل تکراری را عنوان می فرمایید که بنده به آن پاسخ داده ام
    و السلام علی من اتبع الهدی

  16. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 3, 2007 در 10:41 ق.ظ. #

    در ضمن یک انتقاد هم از شما داشتم:
    شما می فرمایید که بنده گفتم که تا دو ماه به روز نمی شوم اما 5 بار به روز شدم
    در جواب باید گفت که این به دلیل اعتیاد شدید من به اینترنت بود و لذا بنده سخن شما را حق می دانم اما به الله قسم و به ذات اقدس الله بنده قصد نداشتم آن چنان که شما می فرمایید تفرقه بیاندازم و…. خدا را بر کار خود گواه می گیرم

    در این جا انتقاد بنده نیز بر شما می افتد:
    و آن هم این است که شما در وبلاگ رد افشا فرمودید که به دلیل شرکت در کنکور و به دلیل درس خواندن نمی توانم مطلبی بنویسم . جالب این که بدانید پس از انصراف شما جناب اگر هم انصراف دادند و پس از آن دیگر کسی در وبلاگ رد افشا چیزی ننوشت . اما شما در وبلاگ مناظره و معنای توحید از فعال ترین افراد بودید . در این جا همان انتقادی که بر بنده وارد است به سوی شما نیز وارد می شود .
    پس برادر گرامی کمی زوو قضاوت نکنید و ابتدا از شخص عذر بخواهید سپس قضاوت کنید
    در پایان از شما می خواهم که مقالات کاک احمد و نوار های ایشان را حدالمقدور مطالعه فرمایید
    در ضمن:
    شما فرمودید که علما کاک احمد را گمراه می دانند
    می شود نام این علما را ذکر کنید
    البته نویسندگان آن مقالات در وبلاگ ایمان که نام خودشان را ذکر نکرده اند همگی یا عبدالمتین اند یا عبداللطیف یا … که هیچ کدام نام خود را ذکر نکرده اند و اگر شما آنان را به عنوان علمای اهل سنت انتخاب کرده اید باید به شما تبریک گفت که کسی را عالم می دانید که حتی اسم او را هم بلد نیستید
    در پایان از شما کمال تشکر را دارم که این حقیر را قابل دانسته و شبهات خود را با بنده در میان می گذارید ان شا الله در وقت های آینده در رابطه با چند مساله ی فقهی و تاریخی ( که در برخی مسائل مشکلاتی دارم) با شما در میان بگذارم تا شما مرا راهنمایی کنید
    با تشکر و سپاس
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

  17. ناجی کرد به برادر گرامی اگر نوامبر 3, 2007 در 10:48 ق.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی و عزیز
    جناب آقای اگر

    بنده هم با تمام وجود قصد داشتم با شما بحث و تبادل نظر داشته باشم
    اما شما همه چیز را به پای تعصب بنده گذاشتید و بنا را به تخریب و توهین قرار دادید
    بنده در اوائل از این که شخصی را برای مناظره یافته ام که از هر نظر بدون تعصب و روشن اندیش است بسیار خوشحال و خرسند بودم
    اما شما از حد هم خارج شدید و امور بدان نحو که دلخواه بود پیش نرفت
    اما اکنون اگر دوباره خواستار بحثی به دور از تعصب و توهین ( مخصوصا توهین) هستید بنده حاظرم با شما بحث و تبادل نظر داشته باشم

    اما در رابطه با وبلاگ تمامیت عشق
    ایشان را در وبلاگ مناظره می شناختم و بنده در آن جا بعضی از توهینات ایشان را نیز تقبیح می کردم و از آن برائت می جستم ( می توانید به آرشیو مراجعه فرمایید )
    بنده تمامیت عشق را خوب نمی شناسم
    اما از م خواست که او را لینک کنم
    بنده نیز این کار را کردم
    اگر مشکل این است تا لینک ایشان را نیز حذف کنم
    با تشکر و سپاس
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

  18. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 3, 2007 در 11:39 ق.ظ. #

    برادر گرامی کاکه انصاف گیان

    در رابطه با وبسایت ایمان فرمودید

    باید خدمت شما عارض شوم که از طریق رد یابی آی پی اشخاص و هم چنین وبلاگ ها و وب سایت ها می شود به راحتی فهمید که در کجا به ثبت رسیده است

    برای مثال خود شما:
    آی پی شخص شما: 217.219.221.145 است
    و به راحتی می شود فهمید که اهل کدام شهر هستید

    لذا به دست آوردن آی پی سایت ایمان چنان هم سخت و دشوار نیست . البته کار من نیست در ضمن این را که سایت ایمان در مشهد به ثبت رسیده است را بنده نگفته ام خود بنده هم به تواتر آن را شنیدم

    در ضمن بنده به اصول مقدماتی هک نیز آشنایی دارم اما هیچ گاه از آن استفاده نکردم و نمی کنم و نخواهم کرد . وگرنه با فرستادن یک تروجان برای هر شخصی می توانم رایانه ی شخص را کنترل کنم

    البته به ذات اقدس الله هیچ گاه این کار را نکرده ام و نخواهم کرد چون آن را مغایر با روح مسلمانی و انسانی خود می بینم

    به هر حال از شما خواستارم کمی بیش تر تحقیق کنید تا حقایق را در یابید
    تا ار خاطرم نرفته : از شما این سوال را دارم که دفاع از قرآن و اسلام و پیامبر(ص) افضل است یا دفاع از سیدنا حضرت ابوبکر؟
    اگر اولی پس چرا شما از آن دفاع نمی کنید ( نمونه در وبلاگ رد افشا) و به جایش از حضرت ابوبکر دفاع می کنید؟
    البته دفاع از حضرت ابوبکر و اصولا خلفا و صحابه امری پسندیده و حتی فرض و واجب است اما آیا از دفاع از اسلام واجب تر است؟
    پس همان گونه که می بینید اعتراض هایی که شما بر بنده وارد کردید بر شما نیز وارد است . اما بنده در اعتراض های شما خود را مقصر می بینم و حق کامل را به شما اما نباید فراموش کرد که اگر اعتراضی بر شخصی وارد می کنید مواظب باشید که آن اعتراض بر خود شما نیز وارد نشود
    علی ای حال باز هم تشکر می کنم از این که به بنده تذکر می دهید و جزاک الله خیرا
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

  19. ناجی کرد به برادر گرامی کردستان نوامبر 3, 2007 در 11:51 ق.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی اگر امکان دارد بفرمایید که کدام یک از عقاید کاک احمد را تحریف کرده ام
    چون باید خود بنده نیز مطلع باشم
    و این که نسبت به بنده کم لطفی دارید که بسیار جای تاسف است .
    پست الکترونیک شکا را برای بنده نیازی نیست و اگر سخنی بحثی و مطلبی دارید در همین جا عنوان کنید
    باز هم از شما می خواهم بپرسم که در کجا بنده عقاید کاک احمد را تحریف کرده ام؟
    اگر امکان دارد جواب دهید
    و من الله توفیق

  20. ناجی کرد به برادر گرامی اگر نوامبر 3, 2007 در 3:52 ب.ظ. #

    در رابطه با فرق اهل سنت فرمودید:
    در این رابطه و علت جدایی آن ها باید خدمت شما عارض شوم که این 4 مذهب دارای اختلافات ناچیز و اصولا کلامی هستند
    در مبانی فقهی هم اختلافات جزئی موجود است
    اما در اصول همگی مشترکیم
    اما در رابطه با فرق شیعه باید گفت که شیعه خود دارای 21 فرقه است:
    در واقع 5 فرقه اند که هر کدام از این 5 فرقه نیز دارای منشعبات فراوان هستند:

    الف) غلات شیعه ( متشکل از 5 فرقه)
    1) ابتریه
    2) جارودیه
    3) اخشبیه
    4) ذکیریه
    5) خلفیه

    ب) دوم ( متشکل از 5 فرقه)
    1) کیسانیه
    2) کربیه
    3) مختاریه
    4)اسحاقیه
    5) حربیه

    ج) غالیه شیعه ( متشکل از 8 فرقه)
    1) کلابیه
    2) شبائیه
    3) منصوریه
    4) غرابیه
    5) بزیغیه
    6) یعقوبیه
    7) اسماعیلیه
    8) ازدیه

    د) چهارم ( 2 فرقه اند )
    1) صاحبیه
    2) ناصریه

    ی) اثنی عشریه

    این تمام فرق منشعب از شیعه ی امامیه بود که اختلافات کثیری با هم دارند:
    برای مثال اثنی عشریه معتقد منجی آخر الزمان را مهدی می دانند اسماعیلیه منجی آخرالزمان را اسماعیل پسر حضرت صادق (رض) می دانند . باسحاقیه منجی را حضرت باقر می دانند و…
    خلاصه این که هیچ کدام از این فرق شیعه در مورد امام زمان متفق القول نیستند

    فرق دیگری هم از شیعه هست که عبارتند از:
    سبائیه . کاملیه . بنائیه . مغیریه . جناحیه . خطابیه . ذمیه . هشامیه . زراریه . یونسیه . شیطانیه . رزامیه . مفوضیه . بدائیه . نصیریه

    اگر خداوند یاری کند مطلبی در همین رابطه خواهم نوشت و به معرفی همگی این فرق خواهم پرداخت ( ان شا الله )
    و من الله توفیق

  21. اگر! نوامبر 3, 2007 در 6:18 ب.ظ. #

    منظورمان از شیعه، شیعه اثنی عشری است. و این است که فقه کاملی دارد. بقیه چندان عقاید متشکلی ندارند. برای مثال غلات که از انها گفتید، عقاید شبیه کفر دارند و مثلا علی را خدا می دانند. معلوم است که این ها اصلا مسلمان نیستند که بخواهند شیعه باشند. حالا خودشان یا شما به آنها شیعه می گویید، مشکلی را حل نمی کند.
    یا صوفی ها هستند که علی را فلان و فلان می دانند . و جالب این که بسیاری از صوفی ها ، شافعی اند. و در کردستان هم زیاد هستند.
    ما از عقاید خودمان حرف می زنیم. نه از هر که ، که خود را شیعه می نامد.
    یا ممکن است که دو فقیه اثنی عشری، با هم اختلاف نظر داشته باشند. اما این به معنی اختلاف در شیعه نیست. حتی اگر آن دو اخوند با هم دشمن هم باشند باز هم ایرادی ندارد. اما عقاید شیعه همیشه متحد است.
    اما بین اهل سنت این اتحاد وجود ندارد. و اختلافان اصولی و فقهی زیادی هست. برای مثال ابوحنیفه قائل به قیاس است و اساس فقه او را قیاس تشکیل می دهد. اما امام حنبل به حدیث اتکا دارد و می گوید هرچه حدیث بگوید کافی است. و نیازی به تفکر نمی بیند.
    معتزله و اشاعره، اخباری ها، کلامی ها، فرق وهابی ها با همه این ها … این ها با هم اختلافات اساسی دارند. تا حد تکفیر هم هم رفته اند. و اصولا امروز فقه عربستان با فقه الازهر، زمین تا آسمان متفاوت است.
    یا فقه شافعی با حنبلی یک دنیا تفاوت دارد. این تفاوت ها را هر که انکار کند، یعنی از آن ها اطلاعی ندارد.
    اما این تفاوت دارد با اینکه شیعه های زیدی را با ما تفاوت دارند. چون ما که آنها را به رسمیت نمی شناسیم. اما شما هر 4 مذهب را به رسمیت می شناسید. ما نمی گوییم اسماعیلی ها راه درست را رفته اند. برای همین آنها پس از امام صادق، به امامت اسماعیلی معتقدند. ما به امامت امام کاظم. و راه ها کاملا علنی و آشکار از هم جدا شده.
    فقط یک شیعه را به رسمیت می شناسیم. اثنی عشری ، آن هم ان چیزی که الان هست. یعنی شیعه اثنی عشری مبتنی بر فقه. نه مبتنی بر اخباری گری. نه مبتنی بر صوفی گری. نه غالی ها. و نه…

  22. ناجی کرد به برادر گرامی اگر نوامبر 3, 2007 در 8:11 ب.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی آقای اگر:
    خوشحالم از این که حاظر شدید و افتخار دادید که با این حقیر تبادل نظر داشته باشید
    و خوشحالی من دو چندان است هنگامی که می بینم شما به دور از توهین و انصافا مستدل صحبت می کنید
    بحث دارد به خوبی ادامه ی مسیر می رود خوشحال می شوم اگر منحرف نشود:
    از شما می خواهم بپرسم که شیعه یعنی چه؟
    آیا شیعه به معنای پیرو (در لغت) و پیرو حضرت علی نیست؟
    در واقع اصل و اساس شیعه چیست؟
    آیا جز این است که اساس آن را امامت و هم چنین غیبت تشکیل می دهد؟
    خوب در این جا فرق دیگر هم دارای همین اساس اند
    برای مثال در امامت : زیدیه قائل به امامت حضرت علی هستند .اسماعیلیه قائل به امامت حضرت علی تا فرزند بزرگ حضرت صادق هستند . اثنی عشریه قائل به امامت تا پسر حضرت سحن عسکری هستند
    برای مثال در غیبت : باقریه قائل به غیبت حضرت باقر هستند . اسماعیلیه قائل به غیبت اسماعیل هستند و اثنی عشریه قائب به غیبت مهدی هستند و شیطانیه قائل به غیبت محمد بن نعمان هستند و …(الخ)

    پس همان گونه که می بینیم نمی شود گفت که اثنی عشریه فقط شیعه است و این سخن شما نمودی از تمامیت خواهی است و به در کردن رقبا

    یک نکته ی جالب: بیش تر ( تقریبا 6 الی 70 درصد) از این فرق در زمان حضرت صادق به وجود آمدند . در این جا این سوال مطرح است که آیا حصرت صادق ( که تقریبا طبق عقیده ی 70 یا 80 درصد شیعیان امام 6ام بوده اند نمی توانستند از بروز این گونه فرق گمراه جلوگیری نماید؟ چه موانعی باعث شد؟
    مگر همگی شیعه قائل به عصمت امامان نبودند؟ پس چگونه از صراط مستقیم امام خود خلط ورزیدند؟ آیا آن ها هم ( مانند اهل سنت ) معتقد بودند که امامان معصوم نیستند؟ قطعا همین طور است
    از بحث خارج نشوم :
    خلاصه ی کلام:
    شیعه یعنی امامت و غیبت ( همراه با اصول دیگر که مجال بحث نیست)
    و تمامی آن فرقی که خدمت شما عرض کردم در این اصل مشترک اند
    و السلام علی من اتبع الهدی

  23. انصاف به اگر نوامبر 3, 2007 در 8:13 ب.ظ. #

    به نام الله / گفته اید:»حرف های انصاف را داشتم می خواندم. و جواب ناجی را که

    می گوید بخاطر شما، پست آخوند های صفوی را در فلان وبلاگ گمنام قرار دادم، تا

    دل شما شاد شود که من به شیعه ها می تازم نه به سنی ها…» . خواهشا شما

    که از همه چیز بی خبرید حرف بی اساس نزنید .موضوع این بود که به خاطر من آقای

    ناجی کرد رنجش خاطر پیدا کردند و فرمودند که از وبلاگ معنای توحید جدا می

    شوند من هم از ایشان عذر خواهی کردم و خواهش کردم دوباره به وبلاگ معنای

    توحید برگردند و ما را مسرور گردانند و ایشان با آن مطلب جدید دوباره به جمع

    نویسندگان وبلاگ فوق بازگشتند و در اینجا به من خبر دادند تا بدانم که ایشان

    خواهش مرا پذیرفته اند و حقیقتا که مرا خوشحال نمودند و از ایشان ممنونم./اما

    گفته اید:»منظورمان از شیعه، شیعه اثنی عشری است. و این است که فقه کاملی

    دارد. بقیه چندان عقاید متشکلی ندارند.» در جوابتان باید بگویم که به کتاب علمایتان

    رجوع کنید که ببینید شیعه را چه تعریف کرده اند(خواهش می کنم بروید)برای اینکه

    به زحمت نیفتید ما خودمان می نویسیم که شیعه را چگونه ترجمه کرده اند و آدرس

    می دهیم تا سندی باشد بر صحت گفتارمان .تعریف شیعه از سوی علما:

    «در اصطلاح ، شيعه به پيروان على عليه السلام گفته مى شود كه معتقد به امامت

    و خلافت بلافصل او از طريق ((نصب )) و ((نص )) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

    هستند.»[نوبختى ، فرق الشيعه ، ص 17، شيخ مفيد، اوائل المقالات ، ص 1، الملل و

    النحل ، ج 1، ص 146، مقالات الاسلاميين ، ج 1، ص 65، جرجانى ، كتاب التعريفات ،

    ص 57. آشنايى با فرق و مذاهب اسلامى رضا برنجكار].می بینید که علمای شیعه و

    سنی تعریف یکسانی از شیعه دارند پس هر فرقه ای که عقیده ی فوق را داشته

    باشد شیعه به شمار می رود اما تعداد فرق شیعه بستگی به اینکه ما اصطلاحا

    چقدر در این موضوع ریز شویم(چون هر فرقه ی شیعه خود به شاخه های متفاوتی

    تقسیم می شود) عدد بدست آمده متفاوت است.

  24. انصاف به اگر نوامبر 3, 2007 در 8:25 ب.ظ. #

    تعداد فرق شیعه در کتب شیعه و سنی:

    در كتاب دائرة المعارف اسلامی آمده كه: « در ميان شيعه فرقه هايي بسيار بيشتر

    از هفتاد و سه فرقة مشهور پديد آمده است»)1(.

    ميرداماد)2( مي گويد: تمامي هفتاد و سه فرقه اي كه در حديث آمده, شيعه

    هستند و گروه رستگار از ميان آنها تنها فرقة «اماميه» است.(دقت کنید که این عالم

    شیعی هم همان تعریف فوق الذکر را از شیعه می پذیرد که آوردم)

    مقريزي مي گويد: فرقه هاي شيعه به 300 فرقه مي رسد)3(.

    شهرستاني مي گويد: روافض به 5 گروه تقسيم مي شوند, كيسانيه, زيديه, اماميه,

    غاليه, اسماعيليه)4(.

    بغدادي مي گويد: رافضه پس از زمان حضرت علي رضي الله عنه چهار صنف هستند,

    زيديه, اماميه, كيسانيه و غلاة)5(. بايد دانست كه به استثناي جاروديه, ديگر فرق

    زيديه از روافض بشمار نمي آيد.

    (منظور شهرستانی و بغدادی از 4 و 5 فرقه سر شاخه های مذهب شیعه است)

    در «دائرة المعارف پیام «منتشر شده در حکومت آخوندهای شیعه ی ایران هم تعداد

    فرق شیعه 73 مورد ذکر گردیده و نام تک تک آنها برده شده جالبست بدانید خوارج

    همان کسانی که سرورانمان امامین شهیدین عثمان و علی(رضی الله عنهما)را به

    شهادت رساندند از فرق شیعه محسوب گردیده اند.
    ——————————————————————————–

    )1( دائرة المعارف (4/67).

    )2( محمد باقر بن محمد اسد از بزرگان شيعه است.

    )3( مقريزي, الخطط (2/351).

    )4( شهرستاني, الملل و النحل ص 14.

    )5( بغدادي, الفَرق بين الفِرق ص 41.

  25. ناجی کرد نوامبر 3, 2007 در 8:44 ب.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی آقای انصاف
    از این که حاظر شدید در این جمع نظراتی عنوان کنید تا به حقیقت دست یابیم متشکریم و جزاک الله خیرا و از این که همگی ما بدون توهین مطالب خود را عنوان می کنیم که امری است بسیار پسندیده
    اما آقای انصاف . فکر می کنم سیدنا عثمان (رض) توسط عدالله بن سبا و دار و دسته اش به شهادت نائل آمدند نه خوارج
    آقای اگر همان گونه که مشاهده می کنید شیعه دارای فرق گوناگون است . و هرکدام از این فرق فقط و فقط خود را حق مطلق می دانند و بقیه را گمراه و یا حتی کافر می دانند مثلا اثنی عشریه . اسماعیلیه را تکفیر می کند ( و به عکس) شیطانیه کیسانیه را تکفیر می کند ( و به عکس) و … (الخ)

    اما در مذاهب اهل سنت شما هیچ گاه نمی بینید که برای مثال شافعی حنفی را تکفیر کند و یا برعکس و یا مثلا حنفی حنبلی را تکفیر کند و …(الخ)

    من خود شخصا نظریه ی قیاس امام ابوحنیفه را به کار می گیرم . نظریه ی مخلوق نبودن قرآن را از امام احمد به کار می گیرم نظریه ی عدم تمسک به قبور و توسل به آنان را از امام عبدالوهاب می پذییرم و عمل می کنم در حالی که خود شافعی هستم .

    یک مثال ساده برای شما میزنم:
    من یک شخص شافعی هستم . اگر حنفی شوم خانواده مرا از خانه بیرون نمی اندازند
    اما
    اگر یک شیعه ی اثنی عشری اسماعیلیه یا زیدیه شود نه تنها از خانه بیرون انداخته می شود بلکه قصد جان او را هم خواهند کرد( و بلعکس) کما این که در قبیله ی زیدیه ی عراق عده ای اثنی عشری شدند و به طرز فجیعی آنان را به قتل رساندند ( آخر سر هم گفتند که اهل سنت آنان را کشته اند در حالی که این دروغ هنگامی برملا شد که فیلم مستند آن در اینترنت قرار داده شد)

    خلاصه ی کلام:
    تمام آن فرقی که از شیعه نام برده شد تماما شیعه اند و اگر شما به آن ها بگویید که شیعه نیستند پیروان آنان حساب شما را می رسند ( شوخی کردم )
    دوست و برادر همیشگی شما
    ناجی کرد

  26. انصاف به اگر نوامبر 3, 2007 در 8:56 ب.ظ. #

    به نام الله / اما اینکه گفتید: «شیعه اثنی عشری است که فقه کاملی دارد. بقیه

    چندان عقاید متشکلی ندارند» این حرف شما درست نیست بلکه از حضرت زید بن

    علی(رضی الله عنهما)(فرزند امام سجاد ع ) که فرقه ی زیدیه ی شیعه به آن

    منتسب است کتاب «المسند» به جای مانده در حالی که دیگر ائمه دوازدگانه از

    خویش کتابی در دست نیست و به همین دلیل است که این فرقه از دیگر فرقه های

    شیعه متشکل تر و به قرآن و سنت نزدیک تر است گرچه اشتباهات بسیار بزرگی در

    عقائد هم دارند و علمای این فرقه را نسبت به دیگر فرق شیعه به اهل سنت نزدیکتر

    می دانند گرجه تعدادشان بسیار اندک است.فرقه ی اسماعیلیه هم کتب فراوانی

    نوشته اند . در ضمن مگر امامیه غلو ندارد و کتبش چقدر صحیح است که بر دیگر

    فرقه هایتان به این دلیل ایراد گرفته اید.معتبرترین کتاب شما کافی است که علامه

    مجلسی می گوید 75 درصد روایات آن ضعیف است(این سخن نقل قول مستقیم

    نیست چرا که مجلسی تعداد احادیث صحیح آن را شمرده که نسبت آن به کل

    احادیث کافی را اگر محاسبه کنیم می شود تهنا 25 در صد احادیث صحیح اند و 75

    درصد ضعیف می باشد) . حال شما قضاوت کنید احادیث مسند امام زید که نوشته

    ی شاگردانش است صحیح ترند یا کتب شما امامیه.در مورد غلو هم به سلسله

    نظریات اثبات غلو شیعه از بنده ی حقیر در سایت مناظره رجوع کنید /که تازه به

    مدارک بشتری در این زمینه رسیده ام که ننوشته ام و فقط در آنجا غلو امامیبه را از

    زبان کلینی گرفته تا خمینی نقل کرده ام.از بزرگترین غلوهای امامیه ادعای عصمت

    ائمه و نزول کتاب و وحی بر ایشان و برتر دانستن مقامشان از پیامبران است(معاذ

    الله). قاضي عياض (رحمه الله) (544هـ) در مورد این عقیده ی امامیه این حکم را

    صادر می کند: و همچنين ما قاطعانه شيعيان غالي را به خاطر اين گفته شان كه

    مي‌گويند «ائمه از انبياء برترند». كافر مي ‌دانيم

    [الشفا بتعريف حقوق المصطفي ص2/1078.].

  27. انصاف به اگر نوامبر 3, 2007 در 9:04 ب.ظ. #

    اما در مورد این دروغها و ادعاهای سراسر کذبت:»می خواهند خودشان را تکه تکه

    کنند…

    اگر شیعه نبود، این اهل سنت بار ها هم را پاره پاره کرده بودند. چهار مذهب دارند

    که اختلاف بین شان بیشتر از اختلاف شیعه و سنی است. تازه با فرقه هایی

    همچون وهابیت، که دیگر فقه های سنی را آدم هم حساب نمی کند و اصلا حرفهای

    جدیدی دارد…

    همه شان می خواهند هم را نابود کنند. تازه وهابیت هم چندین شاخه دارد. شاخه

    حکومتی و شاخه چهادی. شاخه جهادی هم می شود شاخه القاعده و شاخه غبر

    القاعده. شاخه القاعده هم می شود کسانی که بن لادن را قبول دارند و کسانی

    همچون زرقاوی که او را قبول ندارند. …»

    در جواب باید بگویم که نمی دانم بر گمراهیتان بگریم یا بخندم؟چنین سخنان پوچی

    لایق جواب بیشتری نیست و شیعیان منصف هم می دانند کهه محمل و خیال بافی

    و چرت و پرت است

  28. انصاف نوامبر 3, 2007 در 9:07 ب.ظ. #

    به نام الله / فکر کنم اولین بار و دمین باری بود که در نظر نوشتنم در تمام سایتهایی

    که می نویسم بر اثر عجله و بی دقتی درج ایمیلم فراموش می شود .به این وسیله

    ضمن تایید دو نظر فوق که از من بود اما ایمیلم درج نشد امیدوارم اکر الله بخواهد دیگر

    این اشتباه تکرار نشود

  29. انصاف به ناجی کرد نوامبر 3, 2007 در 9:36 ب.ظ. #

    به نام الله/ سلام و رحمت و برکات الله بر شما باد .دوست عزیزم در فتنه ی قتل

    حضرت عثمان(رضی الله عنه) گروه های گمراه و فتنه جوی بسیاری بودند که توطئه

    کردند و ابن سبا’(عامله الله بما یستحق) و دار و دسته ی او مهمترین و مشهورترین

    این افراد جاهل و گمراه بودند اما نقش خوارج در این حادثه را بعضی مورخین هم ثبت

    نموده اند که در زیر از یکی از کتب اخیر علمای مذهبمان نقل می کنم و اگر کافی

    نمی دانید به دنبال مدارک از کتب سلفمان هم می گردم .»دكتر ابراهيم رحيلي » در

    کتاب «دفاع از آل و اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- (در مقابل افتراهاي تيجاني

    گمراه و فتنه‌گر)» که «ردي بر كتاب «آنگاه هدايت شدم»» می باشد و «دكتر

    عبدالرحيم ملازاده» آن را ترجمه فرموده اند می نویسند:»آنان ( منظورشان دار و

    دسته ی ابن سبا می باشد)جز در ميان خودشان و كساني كه به مشاركت در

    كشتن عثمان -رضي الله عنه- مبتلا شده بودند، طرفداراني نداشتند همچنين خوارج

    سركش نيز در خون او شريك بودند » و این در فصل «مراحل پیدایش رافضی ها» در

    صفحه ای با عنوان «مرحله دوم آشكار كردن اعتقادات و بيان علني آنها» آورده

    شده.به احتمال قربی به یقین این کتاب را دانلود کرده اید و اگر نه در سایت اهل

    سنت موجود است.

    آنان جز در ميان خودشان و كساني كه به مشاركت در كشتن عثمان -رضي الله عنه- مبتلا شده بودند، طرفداراني نداشتند همچنين خوارج سركش نيز در خون او شريك بودند

  30. انصاف نوامبر 3, 2007 در 9:44 ب.ظ. #

    به نام الله/مع الاسف در نوشته ی فوق هم بند آخر را باید پاک می کردم که نشده و عذر می خواهم

  31. انصاف به ناجی کرد نوامبر 3, 2007 در 10:07 ب.ظ. #

    به نام الله/ با عرض سلام.در مورد حکم تکفیر که در وبلاگ معنای توحید نوشتید اگر

    در خاطرتان باشد بار ها به شما و دیگران گفته بودم در آن زمان اینترنت خانه مان

    مشکل داشت و در کافی نت بودم به همین دلیل امکان ذخیره ی آن را نداشتم و آن

    پست وبلاگ معنای توحید هم به خاطر اهانات شما به بنده ی حقیر و تفرقه افکنی

    غیر قابل دسترس شده اگر می شود آن را به ایمیلم بفرستید یا اگر در بخشی از

    وبلاگ خویش است آدرس آن را برایم در قسمت نظرات بنویسید.البته گرچه شما ما را

    جاهل به این مسئله دانستید اما من از روی کتابهای توحیدی فراوانی که در سایت

    اهل سنت است و ایمان حکم تکفیر در آن بیان شده(کافر و کفر تعریف گشته) و اکثر

    مربوط به علمای اهل سنت عربستان(حفظهم الله) می باشد قضاوت کردم .

  32. متین نوامبر 4, 2007 در 1:18 ب.ظ. #

    السلام علیکم
    من تا الن که روز یکشنبه ظهر است نمی دانستم چنین مطلبی در سایت قرار گرفته
    ولی خدمت شما ناجی کرد اعلام می کنم به زودی مقاله ای در رد کفر و ایمان شما در حال تهیه دارم که از منابع معتبر اهل سنت و جماعت آماده کرده ام.

    به آقای دوستدار شما
    شما شرم نمی کنید
    آن مطالبی که در مورد جناب معاویه رضی الله عنه نوشته بودید را قیچی کرده و به قول خودتان سند داده بودید یا از اقوال موضوع علما استفاده کرده بودید
    فکر می کردید ما تحقیق نمی کنیم و الکی سند شما را قبول می کنیم
    شرم کنید
    تمام مطالب را باید از یک عالم نقل قول کنید نه اینکه قیچی کاری کنید
    به زودی جواب شما را در خصوص باطل بودن اسنادتان ارائه می دهم

  33. متین نوامبر 4, 2007 در 1:43 ب.ظ. #

    آقای مدیر
    در مورد آی پی وبسایتها و افرادی که به اینترنت وصل می شوند:
    چون ظاهرا شما تا الان سایت راه اندازی نکرده اید به خطا رفتید
    آقا من اگر بخواهم سایتی راه اندازی کنم باید یک فضایی اجاره کنم حال این فضا اگر در ایران یا مشهد یا هر جایی باشد من که می خواهم فضا را اجاره کنم ناچارم از یکی از آن نمایندگیها ثبت نام کنم و شاید در مشهد باشد نمایندگی من
    که معمولا در ایرا دیتا سنتر نداریم _( البته اخیرا بدلیل ترس از تحریم دو دیتا سنتر خریداری کردند که هر دو در تهران است) پس در ایران نمایندگی شرکتهای آمریکایی و اروپایی راه اندازی می کنند تا من با آن نمایندگیها ارتباط داشته باشم و سایت خود را ثبت نمایم.
    اگر نمایندگی من در مشهد بود و شما به بعضی سایتهایی که آی پی سایتها را به کاربران می دهند مراجعه نمایید و آدرس سایتی را تایپ کنید و بخواهید آی پی را به شما بدهد یا از یک سری فرمان در سیستم خود استفاده کنی
    در اینصورت آی پی نمایندگی آن سایت را می دهد نه آی پی مدیر سایت
    مدیران سایت در هر جای دنیا می توانند سایت خود را با مراجعه به کنترل پانل خود اداره کنند و شما آی پی نمایننگی ( کسی که هاست را به سایت خاصی اجاره داده) را با آی پی مدیر سایت قاطی کرده اید.

  34. ناجی کرد به برادر گرامی انصاف نوامبر 5, 2007 در 10:06 ق.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    کاکه انصاف گیان
    حکم شرعی تکفیر را می توانید در قسمت » تکفیر آری یا نه…» از همین وبلاگ مشاهده کنید:
    http://najee-kurd.mihanblog.com/?Redirect=33&Url=http://najee-kurd.mihanblog.com/Post-28.aspx
    هم چنین کامل تر آن را می توانید در سایت صلاح الدین متعلق به عالم فرزانه کاک عبدالعزیز سلیمی مشاهده کنید:
    http://www.salahadin.net/
    با تشکر

  35. مصطفی نوامبر 11, 2007 در 2:58 ب.ظ. #

    » آی دلربا معشوق
    وقتی دستهای ضخیم
    مردانه ات،
    فریبا ن وگلبرگین
    به ناف آغوشم می خزد
    پروانه های تنم
    خدای گونه می تپند…»
    شهلا آقا پور
    پیروز باشی

  36. ناصر فوریه 16, 2008 در 12:16 ق.ظ. #

    سلام بر هر که حق را بجوید و حق را بگوید.

    سني و شيعه متفق و هماهنگ و هم رأي‌اند که پيامبر اکرم فرمودند :«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» هر کس بميرد در حالي که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلي مرده است. سني و شيعه، تأييد مي‌کنند که پيامبر (ص) در حق صديقه کبري، حضرت زهرا (س) فرموده است:«فاطمه بضعة مني، فمن اغضبها اغضبني» .فاطمه پاره تن من است، هر کس که او را غضبناک نمايد مرا غضبناک کرده است.خشم و غضب و نارضايتي فاطمه زهرا(س) نسبت به خلفاي اول و دوم امري است که احاديث و روايات شيعه و سني بدان شهادت و گواهي مي دهند: فغضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت ابابکر، فلم تزل مهاجرته حتي توفيت .فاطمه دختر رسول خدا (ص) به ابابکر غضب نمود و تا زمان وفاتش از او رويگردان بود.«فهجرته فاطمه فلم تکلمه حتي ماتت»فاطمه از ابوبکر رويگردان شد و تا دم مرگ با او سخن نگفت.

    «الامامة و السياسية» تأليف ابن قتيبه دينوري متوفاي ۲۷۶ هجري قمري که از علماي برجسته اهل سنت است مراجعه نماييد، (جلد اول، ص ۱۴ ـ ۱۳)

    حال پرسشي که به ذهن هر خردمند و انديشه ورزي خواهد رسيد اين است که چگونه ممکن است ابوبکر، جانشين پيامبر اکرم (ص) (امام زمان خودش) باشد و آنگاه فاطمه زهرا(س) برگزيده زنان جهانيان نسبت به او غضبناک و ناراضي بوده باشد، فاطمه‌اي که غضبش، غضب رسول خداست و غضب رسول خدا هم، غضب خداي متعال است. آيا مي شود فردي که غضب خدا و رسولش، شامل حال اوست، امام زمان خود و جانشين رسول اکرم (ص) باشد؟!

    آیا حضرت زهرا سلام الله علیها العیاذبالله به مرگ جاهلیت مرد یا اینکه

    ابوبکر امام زمان خودش نبود؟؟؟

    امام زمان (خليفه رسـول خـدا) کسـي است که نه تنها غضب و خشم فاطمه(س) شامل حال او نشده است، بلکه فاطمه(س) در راه دفاع از حق او، به جانـبازي و از خـود گذشتگي دست زده است، يعني اميرالمؤمنين حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام.

    فاطمه الزهرا سلام الله علیها بعد از اینکه از باز پس گیری خلافت بطور کامل ناامید شدند خطاب به خلفای غاصب فرمودند:بگیرید این لقمه گلوگیر ارزانی شما و ننگ حق کشی و حقیقت پوشی بر شما جاودانی باد.

  37. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:50 ق.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    دوست گرامی آقای ناصر
    بنده از بحث های مذهبی بین شیعه و سنی به شدت گریزانم و سعی می کنم بسیار بسیار کم در این نوع مشاجرات بیهوده که صرفا جهت باطل جلوه دادن مذهب فرد است نه هدایت شخص شرکت می کنم و سعی می کنم از آن فرار کنم . نه به خاطر آن که (به قول جاهلان) بنده توانایی پاسخ ندارم بلکه به این خاطر که در این کار نه ثواب اخروی می بینم و نه نتیجه دنیوی
    علی ای حال
    بنده به این سوالات و نتیجه ی جالب شما پاسخ داده ام
    اما مختصرا:
    داستان فدك، ماجراى ديگرى است كه تيجانى و علماى شيعه، آن را به گونه‏اى بزرگ كرده‏اند و طورى جلوه داده‏اند تا به خواسته پليدشان برسند! خواسته‏اند ثابت كنند كه بين اصحاب و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) اختلاف شديد بوده و پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فدك را به فاطمه بخشيده بود، كه بعد از وفاتش، أبوبكر آن را از او غصب كرد و فاطمه از او خشمگين شد و طبق روايت «إن اللّه يغضب بغضب فاطمة»، أبوبكر (رضي الله عنه) مورد خشم و غضب خدا قرار گرفت!

  38. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:51 ق.ظ. #

    فدك نام روستايى در حجاز بود كه يهوديان در آن سكونت داشتند.. زمانى كه خيبر توسّط مسلمانان فتح گرديد، يهوديان فدك – كه سرزمين بدون دژ و بارو بود – ديدند كه چه بر سر يهوديان خيبر – كه داراى دژها و قلعه‏هاى مستحكمى بودند – آمد.. لذا دچار ترس و وحشت شدند. از طرفى ديدند كه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) با يهوديان خيبر، بر اين مبنا مصالحه كرده است كه روى زمينها و درختهاى خود كار كنند و در مقابل كارشان، نيمى از محصولات را بردارند.. به همين سبب، بدون آن كه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) با آنها بجنگد، تسليم شدند و خواهان معامله‏اى همانند آنچه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با يهوديان خيبر در پيش گرفته بود، با خود شدند.
    اكثر تواريخ و راويان سيره بر اين عقيده‏اند كه اراضى فدك – همچون اموال بنى‏نضير – ملك خاص رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) بود و همانند غنايم خيبر، مشمول تقسيم قرار نمى‏گرفت كه خمس – يك‏پنجم – آن، از آنِ خدا و رسولش، و چهارپنجم ديگرش، از آنِ مهاجرين و مجاهدين باشد، بلكه تمام عايدات اين اراضى به مصرف همان مواردى مى‏رسيد كه خمس ساير غنايم در آن موارد هزينه مى‏شد؛ يعنى از آنِ خدا و رسول و بستگان و نزديكانش، يتيمان و بينوايان و درراه‏ماندگان بود و به همين سبب، رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) آن را در مصالح عامّه مسلمانان به مصرف مى‏رساند و از باقيمانده آن هزينه‏هاى زندگى خود و خانواده‏اش را به نحو متعارف، تأمين مى‏كرد..

  39. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:51 ق.ظ. #

    بنابراين – آنگونه كه تواريخ آورده‏اند – ملك خاصّ رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) به معنى رايج اين كلمه نبود تا به ارث برسد و نزاعى بر سر مالكيّت آن رخ دهد.. بلكه اختلاف مذكور، اختلاف بر سر اداره فدك و سرپرستى بر امور آن و مصرف درآمد و عايداتش در موارد معيّن خود بوده است! بدين اعتبار كه اين اراضى در سايه سرپرستى عامه قرار نداشته و داراى سرپرستى خاصّى است كه تنها در اختيار رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) و جانشينان او در خاندانش قرار مى‏گيرد..
    مادامى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) زنده بود، خود شخصاً اداره آن را به عهده داشت، امّا هنگامى كه وفات يافت و أبوبكر (رضي الله عنه) به خلافت رسيد، فاطمه و همسران پیامبر (صلی الله علیه و سلم) – و طبق بعضى از روايات عبّاس عموى پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نيز از أبوبكر (رضي الله عنه) خواستند تا فدك را در اختيارشان قرار دهد، وى فرموده پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را كه: «ما پيامبران، ارث بر جاى نمى‏گذاريم و آن چه از خود گذاشته‏ايم، صدقه است» به آنان يادآور شد و گفت: «من هر كه را خانواده رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) باشد، خانواده خود مى‏دانم و به خدا سوگند! بستگان رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) براى من دوست‏داشتنى‏تر از آنند كه به خويشاوندان خود نيكى كنم و پيوند آنان را با خويش استوار بدارم».. و لذا أبوبكر (رضي الله عنه) از دادن فدك به آنان خوددارى كرد و در اين بين – بنا به بعضى از روايات مشكوك! – فاطمه – رضى اللّه عنها – ناراحت شد و اندوهى از اين جهت در دل گرفت و تا زمانى كه وفات يافت، با أبوبكر (رضي الله عنه) حرف نزد كه طبق روايات شيعه، وفاتش سه ماه و به قولى 75 روز بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بوده است

  40. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:52 ق.ظ. #

    امّا در بعضى از روايات – صحيح – شيعه برخلاف آن آمده است؛ يعنى فاطمه از سخن أبوبكر (رضي الله عنه) نه تنها ناراحت نشد، بلكه راضى گشت؛ چنانچه إبن‏ميثم بحرانى و دنبلى شيعى در شرح نهج‏البلاغه آورده‏اند: «أبوبكر به فاطمه گفت: همانا آنچه را كه براى پدرت است، براى توست. رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) از فدك، مايحتاج شما را برمى‏داشت و مابقى را در راه خدا تقسيم مى‏كرد، و شايسته است كه تو نيز همين كار را بكنى كه او كرد.. پس فاطمه به آن راضى شد و به أبوبكر عهد داد كه همين كار را بكند» شرح نهج‏البلاغة، إبن‏ميثم بحرانى، ج‏5، ص‏107،چاپ تهران – الدرةالنجفيّة، شرح دنبلى، ص‏332-331، چاپ تبريز.
    يا در روايتى ديگر آورده‏اند: «پس أبوبكر بعد از آن نزد فاطمه رفت… (تا آنجا كه مى‏گويد:) پس فاطمه راضى شد شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏1، ص‏57، چاپ بيروت – شرح إبن‏ميثم، ج‏5، ص‏107 – شرح دنبلى، ص‏331 – حق اليقين، مجلسى، ص‏180، چاپ تهران

  41. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:52 ق.ظ. #

    أبوبكر (رضي الله عنه) تنها به سخن‏گفتن اكتفا نكرد، بلكه در مقام عمل نيز، همين كار را كرد؛ چنانچه إبن‏أبى‏الحديد و إبن‏ميثم بحرانى و فيض الإسلام – شارحان شيعى نهج‏البلاغه – آورده‏اند: «أبوبكر غلّه و سود آن (يعنى فدك) را گرفته و به قدر كفايت به اهل‏بيت -عليهم‏السّلام – مى‏داد و باقيمانده آن را تقسيم مى‏كرد. عمر و عثمان نيز همين كار را كردند. به دنبالشان على – عليه‏السّلام – نيز همين كار را كرد». – نهج‏البلاغة، شرح إبن‏أبى‏الحديد، ج‏4- إبن‏ميثم بحرانى، ج‏5، ص‏107- شرح فيض‏الإسلام، جزء5، ص‏969- شرح دنبلى به نام «الدرة النجفية»، ص‏332.
    بنابراين، فاطمه – رضى اللّه عنها – فدك را به عنوان ميراث از أبوبكر (رضي الله عنه) نخواسته بود، بلكه خواهان آن بوده كه اداره مصارف و عايدات آن در امور خيرات – همانگونه كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با اموال فدك و بنى‏نضير و سهم خود از محصولات خيبر، رفتار مى‏كرد – به عهده او باشد؛ چنانچه إبن‏كثير مى‏آورد: عبّاس و علي (رضي الله عنه) از طريق فاطمه خواهان نظارت بر اين اراضى بودند كه به مصرف صدقات مى‏رسيد و نيز خواهان آن بودند كه خود، اين اموال را در همان مواردى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) به مصرف مى‏رسانده، به مصرف برسانندالبداية و النهاية، ج‏4، ص‏203.
    آنان هرگز خواهان ميراث نبوده‏اند؛ زيرا علي (رضي الله عنه) – كه فقيه صحابه بوده – كاملاً به اين سخن پیامبر (صلی الله علیه و سلم) كه: «ما پيامبران ارث بر جاى نمى‏گذاريم و…» آگاه بوده است؛ چنانچه خود علي (رضي الله عنه) نيز – طبق گزارش تاريخ طبرى و نيل‏الأوطار شوكانى – گفته أبوبكر (رضي الله عنه) را تصديق مى‏كند و مى‏گويد: من نيز اين حديث را شنيده‏ام!..

  42. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:59 ق.ظ. #

    و همچنانكه علي (رضي الله عنه) را مى‏شناسيم، هرگز از حقّ مسلّم خود – اگر چنانچه ميراث بوده باشد – نمى‏گذرد و تا پاى مرگ از حقّ خود و همسرش و ساير مستحقّان دفاع مى‏كند، ولى مى‏بينيم كه نه تنها با أبوبكر (رضي الله عنه) به مناقشه نمى‏پردازد، بلكه او را تصديق مى‏كند و با او بيعت نيز مى‏كند و پشت سرش نماز مى‏خواند و نام فرزندانش را با نام «أبوبكر» نامگذارى مى‏كند و…!!
    و دليل ما اينكه، اين روايت – ما پيامبران ارث بر جاى نمى‏گذاريم و هرچه هست، صدقه است – در كتب خود شيعه آمده است؛ چطور ممكن است، پیامبر (صلی الله علیه و سلم) سخنى فرموده باشد، و على و فاطمه، آن را نشنيده باشند و بر أبوبكر (رضي الله عنه) چنين احتجاج كنند!
    در كتاب كافى – كه شيعيان، صحيح‏ترين كتب مى‏دانند – از امام باقر روايت شده است:
    «قال رسول الله (صلی الله علیه و سلم): فضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر النجوم ليلة البدر، و إن العلماء ورثة الأنبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما، ولكن أورثوا العلم، فمن أخذ منه أخذ بحظ وافر»
    اصول كافى، كلينى، ج‏1، ص‏34، كتاب فضل العلم، باب ثواب العالم المتعلم
    «رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: برترى عالم به عابد، همچون برترى ماه بر ساير ستاره‏هاى شب بدر است، و همانا علماء، وارثان پيامبران هستند و پيامبران هرگز نه دينارى و نه درهمى از خود به ارث نمى‏گذارند، بلكه علم را بر جاى مى‏گذارند. پس هركس از آن گرفت، استفاده فراوانى برده است»..
    و شبيه اين روايت از پدرش امام صادق روايت شده است: «إن العلماء ورثة الأنبياء، و ذاك أن الأنبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما، و إنما أورثوا أحاديث من أحاديثهم همان، ج‏1، ص‏32، باب صفة العلم وفضله و فضل العلماء
    «همانا علماء، وارثان پيامبران هستند و اينكه آنها، هرگز درهم و دينار را بر جاى نمى‏گذارند، بلكه احاديثى از احاديث خود را به ارث وامى‏گذارند»..

  43. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 10:59 ق.ظ. #

    إبن‏بابويه – شيخ صدوق – نيز روايت مى‏كند: «فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) همراه با دو فرزندش حسن و حسين – عليهما السّلام – نزد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) زمانى كه در بستر بيمارى بود، رفت و گفت: اى رسول خدا! اين دو فرزندانت هستند، چيزى را برايشان به ارث بگذار! فرمود: امّا براى حسن، هيبت و سيادت من، و امّا براى حسين، جرأت و بخشش و سخاوت من باشد!
    كتاب الخصال، صدوق، ص‏77
    از طرفى، اگر اراضى فدك ميراث پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بود، فاطمه – رضى اللّه عنها – تنها ورثه‏اش نبود، بلكه همسران پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، و سپس عبّاس عمويش كه زنده بود، همگى -طبق آيات قرآن – جزو وارثان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بودند!
    انگار معترضينى همچون تيجانى و علماى شيعه، از حقايق مذهبشان بى‏خبرند كه «زنها، از ملك و زمين و مزارع، چيزى به ارث نمى‏برند!».. اين، عنوان بابى است كه محدّثين شيعه – مستقلّاً – به همين مورد اختصاص داده‏اند؛ چنانچه كلينى، ذيل همان باب، روايات متعدّدى را آورده است:
    از امام زين‏العابدين روايت شده كه فرمود: «النساء لا يرثن من الأرض و لا من العقار
    شيئا»؛ «زنها، چيزى از زمين و مزرعه و خانه و اثاث منزل، ارث نمى‏برند» فروع كافى، كتاب المواريث، ج‏7، ص‏137.
    يا إبن‏بابويه از امام باقر روايت مى‏كند: «ميسّر مى‏گويد: از أبى‏عبداللّه جعفر (امام باقر) در مورد «زنان كه چه چيزى را به ارث مى‏برند؟» پرسيدم، فرمود: «فأما الأرض و العقارات فلا ميراث لهن فيه»؛ «در زمين و مزارع و املاك، هيچ ميراثى بدانان نمى‏رسد من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، كتاب الفرائض و الميراث، ج‏4، ص‏347.
    و مثل اينگونه روايات بسيارند كه همه علمايشان، در عدم ارث‏بردن زنان در املاك خانه و مزارع و زمينها، متّفق هستند

  44. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:00 ق.ظ. #

    اگر چنين است، چطور فاطمه – بنا به ادّعايشان – فدك را درخواست مى‏كند؟!
    اگر چه – طبق روايات خود شيعه – ثابت كرديم كه فاطمه با رضايت كامل از نزد أبوبكر (رضي الله عنه) برگشت، امّا گيريم كه چنين بوده و فاطمه خشمگين شده است! با توجّه به اين رواياتى كه آورديم و همچنين اقدامات و تأييدات علي (رضي الله عنه)، در اين نزاع – اگر نامش را نزاع بگذاريم! – حق با چه كسى بوده است؟! آيا مگر غصب حقوقى در كار بوده كه فاطمه به خشم آيد؟! شيخ مجلسى روايت مى‏كند:
    «همانا أبوبكر، زمانى كه ديد فاطمه خشمگين شده، به او گفت: من منكر فضل و قرابت تو با رسول خدا عليه‏السّلام – نيستم، و فدك را از تو مانع نشده‏ام، مگر اين كه امر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) را امتثال و پيروى كرده‏ام، و خدا را شاهد مى‏گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود: ما جماعت پيامبران، ارث بر جاى نمى‏گذاريم. آنچه كه از ما باقى مى‏ماند، تنها كتاب و حكمت و علم است.. و من به اتّفاق مسلمانان اين كار را كرده‏ام و من در اين مورد تنها نيستم.. و امّا اگر مال مى‏خواهى، پس از مال من هرچه خواستى بردار؛ زيرا تو عزيز و فرزندمانده پدرت، و شجره پاكى براى فرزندانت هستى.. هيچ كس نمى‏تواند فضل تو را منكر شود
    حق اليقين، مجلسى، ص‏202-201

  45. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:00 ق.ظ. #

    آيا كسى مى‏تواند بگويد كه أبوبكر (رضي الله عنه) با اين سخنانش، فاطمه – رضى اللّه عنها – را خشمگين كرده و حقّش را غصب و او را اذيّت كرده است؟!
    علم‏الهدى – از علماى شيعه – مى‏گويد: «زمانى كه اميرالمؤمنين – عليه‏السّلام – به خلافت رسيد، درباره ردّ فدك سخن گفت و فرمود:
    «إنى لأستحيى من اللّه أن أردّ شيئا منع منه أبوبكر و أمضاه عمر!
    ، سيّدمرتضى علم‏الهدى، ص‏231- شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏4، ص‏82.
    «به راستى من از خدا شرم مى‏كنم كه چيزى را برگردانم كه أبوبكر و پس از او، عمر منع كرده‏اند!»..
    و به همين جهت، زمانى كه از امام باقر در همين مورد سؤال شد كه: «خداوند مرا فدايت سازد! نظرت درباره أبوبكر و عمر چيست؟! آيا در حقّ شما ظلمى رواداشته‏اند؟! فرمود: نه! سوگند به كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا براى جهانيان، ترساننده باشد! به اندازه مثقال دانه‏اى از خردل، هيچ ظلمى در حقّ ما نكرده‏اند! گفتم: فدايت شوم! آيا آنها را دوست بداريم؟! فرمود: آرى! واى بر تو! پس آن دو را در دنيا و آخرت دوست بدار! اگر ضرر كردى، در قيامت من بر گردن مى‏گيرم
    – شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏4، ص‏82.
    بنابراين، نه خشمى در كار بوده، و نه نزاعى! و صرفاً درخواستى از أبوبكر (رضي الله عنه) بوده كه سرپرستى فدك را به او واگذارد، كه نهايتاً با سخنان أبوبكر (رضي الله عنه) راضى گشت و قضيه تمام شد

  46. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:01 ق.ظ. #

    اما در رابطه با حدیث (فاطمه پاره تن من است) باید چند نکته را به عرض برسانیم :
    اوّلاً موضوع درخواست فاطمه از أبوبكر (رضي الله عنه) در رابطه با فدك را، كسى منكر نيست و اين موضوع هم، هيچ ارتباطى با حديث «فاطمة بضعة منى…» ندارد. جنابعالى حديث «فاطمة بضعة منى…» را مبناى تفسير حديث قهر فاطمه – رضى اللّه عنها – از أبوبكر (رضي الله عنه) قرار داده و از عبارت «فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه» در آن حديث نتيجه گرفته‏ايد كه پس خشم فاطمه، خشم رسول خدا (صلی الله علیه و سلم)، و سپس خشم خداست!
    ما با اين نتيجه‏گيرى مخالفيم! زيرا معتقديم: حديث مستقلّى به نام حديث «فاطمة بضعة منى…» وجود ندارد و هرچه هست، همان حديث خواستگارى علي (رضي الله عنه) از دختر أبوجهل مى‏باشد – كه در كتب شيعه به طور مفصّل‏تر نيز آمده است – كه عبارت «فاطمة بضعة منّى فمن أغضبها أغضبنى» در آن حديث آمده و از نظر جنابعالى و اينجانب، آن حديث مجعول و ساختگى است!

  47. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:01 ق.ظ. #

    ثانياً علماى درايةالحديث – همگى – اتّفاق دارند، هرگاه هزاران سند جداگانه از يكديگر هم مشتمل بر خبرى باشد، ولى گزارش به يك نفر برگردد، حديث، خبر واحد است و بنابراين، اينكه سلسله راويان دو حديث از مخرمه به بعد جدا هستند، به هيچ وجه بيانگر صحّت حديث يا كثرت سند آن نيست! خبر «فاطمة بضعة منى…» حديث مستقلّى نيست و از جمله مطالبى است كه طى حديث «خواستگارى» از مخرمه نقل شده است.. پس اگر بخارى عبارت «فاطمة بضعة منى…» را از قول پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در جاى مستقلّى از «صحيح» خود آورده و حديث «خواستگارى» را – حاوى همان عبارت و از همان مخرمه – در جاى ديگر ذكر كرده، برنمى‏آيد كه اين دو مطلب از هم جدا باشند؛ در روش محدّثين، تقطيع حديث و نقل به معنى آنها، معمول بوده و حكايت خواستگارى علي (رضي الله عنه) از جويرية دختر أبوجهل، و عصبانى‏شدن فاطمه از اين عمل علي (رضي الله عنه)، و شكايتش از علي (رضي الله عنه) نزد پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، و رفتن پیامبر (صلی الله علیه و سلم) به منبر و اعلام اينكه «فاطمة بضعة منى…»، همگى يك مضمون بوده و وحدت داشته كه از «مسوربن مخرمه» – راوى بخارى – و از امام صادق – راوى إبن‏بابويه – نقل شده است.. و اگر شيخ بخارى، ادّعا داشته كه قسمت اخير، حديث جداگانه و به عنوان يك اصل مستقل جارى است، حق اين بود كه آن را از راوى جداگانه‏اى نقل كند، در حاليكه چنين نكرده و اصولاً چنين ادّعايى هم ندارد، و جنابعالى از تقطيع حديث – مجعول – خواستگارى توسّط او، چنان نتيجه‏اى گرفته‏ايد!
    ثالثاً گذشته از اينكه مسلّماً زمان وقوع جريان مجعول خواستگارى علي (رضي الله عنه) از دختر أبوجهل – كه در زمان حيات پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بوده – و زمان غضب فاطمه از أبوبكر (رضي الله عنه) – كه بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بوده – در وقت ديگرى بوده، برخلاف نظر شما، در اين حديث كه خشم فاطمه از أبوبكر را ثابت كرده‏ايد، غضب فاطمه نسبت به علي (رضي الله عنه) منعكس است؛ چنانچه آمده است:

  48. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:02 ق.ظ. #

    «عن المسوربن مخرمة (رضي الله عنه) إن عليا خطب بنت أبى‏جهل – و اسمها جويرية أسلمت و بايعت – فسمعت بذلك فاطمة بنت رسول اللّه فقالت: يزعم قومك أنك لا تغضب لبناتك و هذا على ناكح بنت أبى‏جهل… قال: فاطمة بضعة منى فمن أغضبها أغضبنى – زاد فى رواية – و يؤذينى ما آذاها».
    صحيح بخارى، إرشاد السارى، شرح قسطلانى، باب مناقب قرابة رسول اللّه، ص‏121، چاپ بيروت – اين حديث را بخارى در كتاب نكاح و طلاق، مسلم در كتاب فضائل، أبوداود در كتاب نكاح، و ترمذى و نسائى در مناقب آورده‏اند.
    از مسوربن‏مخرمه (رضي الله عنه) نقل است كه علي (رضي الله عنه) از دختر أبوجهل – كه اسمش جويريه بود و اسلام آورده و با پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بيعت كرده بود – خواستگارى كرد. فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) اين موضوع را شنيد، پس به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) گفت: قوم تو مى‏گويند: تو براى دخترانت خشمگين نمى‏شوى و به دفاع از آنها برنمى‏خيزى، در حاليكه اين على است كه دارد با دختر أبوجهل ازدواج مى‏كند… پس پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود: فاطمه پاره تن من است، هركس او را خشمگين سازد، مرا خشمگين ساخته است! -و در روايت ديگر اين جمله اضافه آمده است: – و كسى كه او را بيازارد، مرا آزرده است!»..

  49. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:02 ق.ظ. #

    و امّا همين جريان خواستگارى در روايت شيعه چنين آمده است: «إبن‏بابويه قمى از امام صادق روايت مى‏كند كه از او سؤال شد: آيا تشييع جنازه با آتش و چراغ و قنديل يا چيزهايى از اين قبيل كه نور مى‏دهند، درست است؟! مى‏گويد: رنگ چهره أبى‏عبداللّه -عليه السلام – تغيير كرد و نشست و فرمود: فرد بدبختى نزد فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) آمد و به او گفت: آيا نشنيده‏اى كه على دختر أبى‏جهل را خواستگارى كرده است؟! فاطمه گفت: آيا راست مى‏گويى؟! گفت: راست مى‏گويم و سه بار تكرار كرد. پس غيرت در وجود فاطمه به جوش آمد! و اين بدين خاطر است كه خداوند غيرت را در زنان، و جهاد را بر مردان واجب و فرض نموده است… امام صادق مى‏گويد: پس غم و غصّه در فاطمه به خاطر شنيدن اين موضوع، شدّت يافت و تا شب در گوشه‏اى نشست و در فكر فرو رفت. همان شب، حسن را در آغوش راستش و حسين را در آغوش چپش حمل كرد و دست چپ ام‏كلثوم را با دست راستش گرفت، سپس به حجره پدرش رفت كه على نيز وارد شد و اصلاً به او نگاه نكرد، و لذا غم و غصّه‏اش بيشتر شد، على نمى‏دانست كه چرا او ناراحت است. شرم كرد كه او را به بيرون از منزل پدرش بخواند، پس به مسجد رفت تا نماز بخواند و سپس از شن و ماسه‏هاى مسجد جمع كرد و بر آن تكيه داد. زمانى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فاطمه را اندوهگين و غمناك ديد، لباسش را پوشيد و به مسجد رفت و در ركوع و سجود خدا را خواند تا غم و غصّه فاطمه را از او بزدايد. زمانى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) خواست از نزد فاطمه خارج شود، ديد چهره او كاملاً دگرگون شده و نفس‏هاى بلندى مى‏كشد، لذا خواب بر چشمانش گوارا نشد و هيچ قرارى نيافت و به او فرمود: برخيز اى دخترم! پس بلند شد.

  50. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:03 ق.ظ. #

    پیامبر (صلی الله علیه و سلم) حسن را در آغوش گرفت و فاطمه، دست حسين و ام‏كلثوم را گرفت و به طرف على رفتند در حالى كه دراز كشيده بود. پس پیامبر (صلی الله علیه و سلم) پايش را بر پاى علي (رضي الله عنه) زد و با خشم به او گفت: بلند شو اى أباتراب! چقدر آرام و راحتى در حاليكه او را رنجور و ناراحت كرده‏اى! برو أبوبكر و عمر و طلحه را از خانه‏شان صدا كن و نزدم بياور! على خارج شد و آنها را نزد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) احضار كرد، پس پيامبر در حضور آنها به على فرمود: اى على! آيا نمى‏دانى كه فاطمه پاره تن من است و من نيز از اويم؟! پس هركس او را بيازارد، مرا آزرده ساخته و هركس مرا اذيّت كند، خدا را آزرده است، و هركس او را بعد از مرگم بيازارد، انگار مرا در زمان حياتم آزرده است، و هركس او را در زمان حياتم بيازارد، گواينكه مرا بعد از وفاتم آزرده است
    علل الشرايع، إبن‏بابويه، ص‏186-185، چاپ نجف – همين روايت را شيخ مجلسى نيز در كتابش جلاءالعيون آورده است.

  51. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:04 ق.ظ. #

    بنابراين، كاملاً پيداست كه فاطمه – رضى اللّه عنها – از علي (رضي الله عنه) غضبناك بوده است!
    رابعاً جنابعالى به استناد به اين حديث، معتقديد كه خشم فاطمه نسبت به هركس، ناگزير خشم خدا نسبت به او خواهد بود! چنين باورى خلاف قرآن است كه نشان مى‏دهد حتّى پیامبر (صلی الله علیه و سلم) اگر نسبت به كسى خشمناك مى‏شد، آن خشم همواره خشم الهى نبود! كما اينكه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نسبت به عبداللّه‏بن أمّ‏مكتوم‏ (رضي الله عنه) خشمناك گرديد و چهره در هم كشيد و روى برگدانيد، امّا نزول آيات «عبس و تولّى» روشن ساخت كه آن خشم نه تنها خشم الهى نبود، بلكه خداوند پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را به خاطر آن خشم، شديداً ملامت فرمود و به قول امام صادق‏ (رضي الله عنه)، هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) او را مى‏ديد، مى‏فرمود: «مرحبا بر تو! به خدا قسم! خداوند ديگر مرا به خاطر تو سرزنش نخواهد كرد!».

  52. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:05 ق.ظ. #

    تفسير مجمع‏البيان، طبرسى، سوره عبس – اسلام‏شناسى، شريعتى، ص‏556-555
    خامساً به فرض صحّت حديث «فاطمة بضعة منى…» به عنوان يك حديث مستقلّ، موضوع در مواردى صادق است كه كسى فاطمه – رضى اللّه عنها – را به عمد و قصد به خشم آورد، و خشم فاطمه نسبت به او «صحيح» باشد. هرگاه يكى از اين دو شرط غايب باشد، نمى‏توان – حتّى بر مبناى همان حديث – نتيجه گرفت كه شخص مربوطه خدا را، با عصبانى‏نمودن فاطمه – رضى اللّه عنها – خشمگين ساخته است! در جريان فدك آمده كه أبوبكر (رضي الله عنه) در پاسخ اعتراض فاطمه نسبت به اختصاص فدك به بيت‏المال گفت: من بر طبق حكم رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) عمل مى‏كنم كه فرمود: «ما پيامبران ارث نداريم و هرچه از پس ما مى‏ماند، صدقه است و إلّا تو را از دختر خودم بيشتر دوست دارم!» و به گونه‏اى كه در بعضى از روايات شيعه آمده، فاطمه نه تنها از اين سخنان أبوبكر (رضي الله عنه) خشمگين نشد، بلكه با رضايت كامل از نزد او رفت! چنانچه إبن‏ميثم بحرانى و دنبلى آورده‏اند: «أبوبكر به فاطمه گفت: همانا آنچه را كه براى پدرت است، براى توست. رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) از فدك، مايحتاج شما را برمى‏داشت و مابقى را در راه خدا تقسيم مى‏كرد، و شايسته است كه تو نيز همين كار را بكنى كه او كرد.. پس فاطمه به آن راضى شد و به أبوبكر عهد داد كه همين كار را بكند
    – شرح نهج‏البلاغة، إبن‏ميثم بحرانى، ج‏5، ص‏107،چاپ تهران – الدرةالنجفيّة، شرح دنبلى، ص‏332-331، چاپ تهران.

  53. ناجی کرد به ناصر فوریه 16, 2008 در 11:05 ق.ظ. #

    يا در روايتى ديگر آورده‏اند: «پس أبوبكر بعد از آن نزد فاطمه رفت و براى عمر نيز وساطت كرد، پس فاطمه راضى شد
    شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏1، ص‏57، چاپ بيروت – شرح إبن‏ميثم، ج‏5، ص‏507 – شرح دنبلى، ص‏331 – حق اليقين، مجلسى، ص‏180، چاپ تهران.
    بنابراين، دليلى نداريم كه أبوبكر (رضي الله عنه) – و لو اشتباه هم كرده باشد! – در تشخيص خود «صادق» نبوده و يا آن كه عصبانيّت فاطمه – رضى اللّه عنها – نوعى برخورد احساسى با قضيّه نبوده است!!
    آنان هرگز خواهان ميراث نبوده‏اند؛ زيرا محال است علي (رضي الله عنه) – كه دائماً با پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بوده – به اين سخن پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را: «ما پيامبران ارث بر جاى نمى‏گذاريم و…» نشنيده باشد؛ چنانچه خود علي (رضي الله عنه) نيز – طبق گزارش تاريخ طبرى و نيل‏الأوطار شوكانى – گفته أبوبكر (رضي الله عنه) را تصديق مى‏كند و تأكيد مى‏كند: من نيز آن را شنيده‏ام!..
    و در دوره خلافتش از برگرداندن فدك خوددارى كرد و فرمود: «إنى لأستحيى من اللّه أن أردّ شيئا منع منه أبوبكر و أمضاه عمر!»؛ «به راستى من از خدا شرم مى‏كنم كه چيزى را برگردانم كه أبوبكر از آن منع كرد و عمر نيز همان كار را اجرا و قطعى نمود!»..
    الشافى فى الإمامة، سيّدمرتضى علم‏الهدى، ص‏213- شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏4، ص‏82.
    والسلام

  54. ناصر به ناجی کرد فوریه 17, 2008 در 4:43 ب.ظ. #

    سلام برادر گرامی

    فرموده اید که اختلاف بر سر اداره فدک بوده!

    فاطمه الزهرا سلام علیها که به گفته پیامبر اولین فردی است که بعد از وفات

    آنحضرت به او میپیوندد در فکر اداره کردن فدک بوده سبحان الله

    و به خاطر امور مادی از خلیفه رسول خدا ناراحت می شود.! آقای ناجی کرد این

    نسبتها به دردانه پیامبر اکرم(ص)نمی چسبد او کسیست که قرآن در موردش

    یطهرکم تطهیرا نازل کرده و پیامبر غضبش را غضب خود خوانده بله او کسی نیست

    که بخاطر یک قطعه زمین ناراحت شود آنهم از خلیفه رسول خدا البته به زعم شما

    پس قضیه چیست؟

    مطالبه ى حضرت زهرا چه بود؟
    در صحيح بخارى و مسلم و منابع ديگر نقل شده كه زهرا عليهاالسلام فدك را مطالبه نمود، البته بى هيچ شك و شبهه اى او چيزى را مطالبه كرد كه حقيقتا و شرعا ملك وى بود.
    فاطمه عليهاالسلام علاوه بر فدك حقوق ديگرى را مطالبه نمود كه ما آنها را بيان خواهيم كرد… اما در ميان اين مطالبات، فدك را آشكار ساخت. بدين جهت كه مالكيت فدك در زمان حيات پيامبر و پيش از وفات وى به فاطمه منتقل شده بود و ارتباطى با قضيه ى ميراث نداشت كه ادعا كردند پيامبر از آن خارج است.

    هنگامى كه به فاطمه خبر رسيد كه ابوبكر تصميم گرفته است تا تو را از فدك منع كند، روسريش را بر سر خود پيچيد و چادر خود را پوشيد و همراه با عده اى از اطرافيان و زنان قومش به راه افتاد در حالى كه پاى بر دنباله لباس خود مى گذاشت و راه رفتنش تفاوتى با راه رفتن پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نداشت. و تا اينكه بر ابوبكر وارد گرديد. او در كنار جمعى از مهاجرين و انصار و افراد ديگر نشسته بود. پس در برابر فاطمه پرده اى زده شد، آنگاه سخن خود را با حمد و سپاس خداوند عزوجل و درود بر رسول خدا آغاز كرد و سپس فرمود: من فاطمه هستم دختر محمد، به گذشته بازگشته و مى گويم: پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد كه آنچه شما را به زحمت اندازد بر او گران است و نسبت به شما حريص و به مؤمنان، دلسوز و مهربان مى باشد. اگر او را عزيز و گرامى مى شماريد او پدر من است نه پدر شما و برادر و پسر عم من نيز (على) است نه برادر و پسر عم مردان شما! سپس به خطبه خود ادامه داد تا آنجا كه فرمود:

  55. ناصر به ناجی کرد فوریه 17, 2008 در 4:46 ب.ظ. #

    اما شما اينك ادعا مى كنيد كه ما را ارثى نباشد، آيا حكم جاهليت را مى خواهند، و چه كسى حكمش از خداوند بهتر باشد، براى گروهى كه يقين دارند، اى فرزند ابى قحافه! آيا تو از پدرت ارث مى برى و من از پدرم ارث نبرم! چيزى را به افتراء آورده اى، پس آن را لجام بسته و روانه شده داشته باش كه روز حشر به ديدارت مى آيد كه بهترين داور، خداوند است و او ضامن محمد است. و وعده ديدار ما به قيامت باشد و در ساعت قيامت بيهوده كاران زيان خواهند ديد.
    فاطمه زهرا در جريان خطبه شيوايش، احتجاج خود را با استناد به آنچه در قرآن درباره ميراث پيامبران آمده است ادامه داد و گفت: آيا عمدا كتاب خدا را رها كرده آن را پشت سر خود افكنده ايد؟ در حالى كه خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:«و سليمان وارث داود شد»، و خداى عزوجل در بيان خبر يحيى بن زكريا فرمود: ( فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب) يعنى: «پروردگارا به من فرزندى عنايت كن كه وارث من و وارث آل يعقوب باشد» و خداى بلند مرتبه فرمود: (و اولوا الارحام بعضهم اولى بعض فى كتاب اللَّه)
    يعنى: «و در كتاب خدا خويشاوندان بعضى نسبت به بعضى ديگر شايسته ترند باشد»و فرمود: (ان ترك خيرا الوصيه للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين) يعنى: «اگر مالى را بر جاى نهاد، به نيكى وصيت كند براى والدين و خويشان، حقى است بر پرهيزكاران، و شما ادعا
    كرده ايد كه مرا نه بهره اى باشد و نه ارثى از پدرم»، آيا خداوند با آيه اى حقوق مخصوصى براى شما قرار داده كه پدرم صلى اللَّه عليه و آله را از آن خارج و محروم نموده باشد يا اينكه مى گوييد: اهل دو ديانت هستند كه از يكديگر ارث نمى برند. آيا من و پدرم اهل يك ديانت نيستيم يا اينكه شما نسبت به قرآن از پدرم و عموزاده ام آگاهتر هستيد؟! آيا نكند حكم جاهليت را مى خواهيد اجرا كنيد؟…
    شرح نهج البلاغه، ج 16 ص 211، بلاغات النساء: 12- 17.

    در روايتى ديگر: «على ابن ابى طالب براى فاطمه گواهى داد، ابوبكر از او يك گواه ديگر خواست، كه ام ايمن نيز براى او شهادت داد.» مشاهده مى كنيد كه روزگار چه بازيها و شگفتى ها دارد!

  56. ناصر به ناجی کرد فوریه 17, 2008 در 4:51 ب.ظ. #

    فاطمه عليه االسلام كه آياتى از قرآن در مورد طهارت و عصمت او نازل شده اند، تكذيب مى گردد و از او بينه خواسته مى شود. او سيده زنان جهان و صديقه طاهره است. عصمت و طهارت او به درجه اى رسيده كه خشم او خشم پروردگار و خرسندى اش، خرسندى خداوند است. در حالى مسلمانان گفته ى ابوبكر را در روايت اين حديث از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه «ما گروه پيامبران از خود ميراثى نداريم»
    پذيرفته اند، كه ادعاى زهرا عليهاالسلام را به اينكه ملك فدك از اوست نمى پذيرند؟! حكمت و درايت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله در اينكه بر مقام فاطمه زهرا و راستگويى اش تأكيد نمود در اينجا روشن مى گردد.
    ابوبكر بر فدك دست يافت. چنانكه بر ديگر املاك و حقوق خاصه ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نيز مسلط شد… و من هيچ دليل و وجه درستى براى سلب حقوق از صاحبانش نمى يابم. جز اينكه امر ديگرى باشد كه از چشم من و خوانندگان عزيز پنهان گرديده باشد.

  57. ناصر به ناجی کرد فوریه 17, 2008 در 4:52 ب.ظ. #

    وصيت حضرت زهرا سلام الله عليها
    اى عموزاده، تو را سفارش مى كنم: اولا اينكه با دختر خواهرم امامه، ازدواج كنى، كه او براى فرزندانم همانند من خواهد بود، زيرا هيچ مردى نيز بدون زن نمى تواند باشد. سپس گفت: و تو را وصيت مى كنم كه هر گاه بميرم، مرا غسل ده و جامه هايم را از من دور مساز، كه من پاك مطهر هستم، و مرا از باقيمانده حنوط پدرم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله حنوط كن. و بر من نمازگذار! و همراه تو نمازگذارى نباشد جز آنكه از اهل بيت من هر چه نزديكتر باشد، و مرا شب هنگام، و نه در وقت روز، به خاك سپار، آنگاه كه چشم ها آرام گيرد و ديده ها به خواب رود، محرمانه و نه آشكارا، و جاى قبرم را پنهان بدار و نگذار كسى از آنان كه بر من ستم روا داشته اند، در تشييع جنازه ام حضور داشته باشند.

    زهرا عليهاالسلام خواستار ادامه جهاد پس از مرگ خود بود و وصيت آن حضرت، آخرين اعلام موضع استوار و مداوم وى از زمان رحلت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و تا بيمارى خود او بود. و مى خواهد تا وقتى كه خدا بخواهد اين مبارزه باقى بماند. دختر مصطفى مخفيانه و شب هنگام به خاك سپرده مى شود و جز اهل بيت و مخلصان آنان، كسى ديگر در نماز بر او مشاركت نمى نمايد!!

    آقاي ناجي كرد شما هم مثل تمام سني هاي ديگه آنچه را كه به خلافت سه خليفه

    ناحق آسيبي برساند را به ديوار ميكوبي هر چند طرف اختلافشان فاطمه علي حسن

    و يا حسين باشد.

    آقاي ناجي كرد اگر واقعا دنبال حقي اين كتاب را حتما مطالعه كنيد
    (با نور فاطمه هدايت شدم) نويسنده :عبدالمنعم حسن سودانى- مترجم: سيد حسين محفوظى موسوى بسيار بسيار زيبا به بيان حقايق پرداخته
    در اينجا ميتوانيد اين كتاب را دانلود كنيد.http://funpic.persiangig.ir/

    در ضمن آقاي ناجي كرد گيرم تيجاني قبلا نه تنها عالم سني نبوده بلكه اصلا كافر بوده فعلا كه هر چي تو كتاباش گفته با استناد به كتب اهل سنت بوده و تمامي ادعاهايش را با استناد به آن كتابها ثابت كرده پس ديگه از اين حرفهاي بچه گانه نزن
    كه او يك مهندس الجزايري بوده!

    در ثاني از كي تا حالا ابن ابي الحديد هم شيعي شده!!!

  58. ناجی کرد به ناصر فوریه 18, 2008 در 9:55 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    دوست گرامی و عزیز
    بسیار متاسفم که حتی وقت نکرده اید یک بار تمام مطلب بنده را مطالعه فرمایید چون تمام مطالبی را که عنوان کرده اید با سند قرار دادن کتب شیعی پاسخ داده ام . که البته طبیعی است چون مطلب بسیار زیاد بود و به تبع خواندن آن کمی از حوصله خارج است .و لذ از این بابت عذر خواهی می کنم
    یک نکته را که یادم رفت خدمتتان عرض کنم این بود که اصولا بحث از گذشته و انسان هایی که در گذشته بوده اند دو هدف بیش تر ندارد همان گونه که در قرآن از سرگذشت قوم های پیشین بحث به میان آمده است صرفا جهت عبرت گیری و هدایت افراد بوده است
    اما این گونه بحث ها یک نتیجه ی غیر اخلاقی و غیر شرعی نیز دارد (البته برای بحث میان دو شخص منظور است) و آن هم بدنام کردن یا این که بگوییم فلانی چرا آن کار را کرد فلانی چرا نکرد و …
    که البته بنده بارها و بارها اعلام برائت خود را از این گونه بحث های غیر شرعی اعلام کرده ام و به ذات اقدس الله اگر با چنین هدفی دارید با بنده بحث می کنید بنده باید به شما بگویم که شما بحث را برنده شدید و من باختم
    هرچند در طول عمرم (جز در بازی های کودکانه) با کسی برای برد و باخت بح نکرده ام

  59. ناجی کرد به ناصر فوریه 18, 2008 در 9:57 ب.ظ. #

    علی ای حال
    از لحن کلامتان و هم چنین لحن نوشتارتان چنین بر می آید که دنبال هدف اولی نیستید .
    فقط چند نکته را متذکر شوم :
    1) در رابطه با مهندس تیجانی : عرض بنده این بود که اگر براستی چنین هدایت !!! یافته است پس چرا از اول باید دروغ بگوید؟ در ضمن به سخنان ایشان به طور مفصل پاسخ داده شده است که در کتابخانه ناجی کرد موجود است می توانید مراجعه کنید . کسی که هدایت شده است هیچ گاه دروغ نمی گوید و گمراه هیچ گاه هادی نیست .
    فکر می کنم با شما در یک عقیده باشیم که دروغ یک گمراهی و گناه محسوب می شود
    2) بنده به کتب حدیث اعتقاد زیادی ندارم . بدان معنا که معیار صحت یک حدیث یا یک روایت را صرفا کتاب آن حدیث نمی دانم بلکه معیار را قرآن سپس تحقیق در رابطه با آن را قرار داده ام و هر حدیثی را بدون تحقیق نمی پذیرم حتی اگر در صحیح بخاری یا مسلم یا هر کتاب دیگری باشد . و اگر مشاهده می کنید که بنده با شما با استناد به کتب حدیث بحث می کنم بدان خاطر است که ابوعلی سینا می فرماید : اگر نتوانستی با کسی منطقی صحبت کنی به زبان خودش با او سخن بگو)
    3) امیدوارم این نظر متعلق به شما نباشد : ( آقاي ناجي كرد حديث هفته را درست كنيد اسلام بر پنج اصل استوار است ولي شما

    شش تا نوشتي!

    اگر واقعا ميخواهي درستش كني نماز و زكات را حذف كن ولايت رابنويس. )که کفر و شرک و ارتداد از دین مبین اسلام است و در آن هیچ شکی ندارم و پناه بر خدا از این گمراهی آشکار
    دوست گرامی :
    از من می خواهید حدیث پیامبر را دستکاری کنم (کفر و ارتداد هم چون یهود و نصاری) از من می خواهید که نماز و زکات را قرآن در جای جای آن ذکر فرموده است حذف کنم و چیزی را بنویسم که حتی نامی از آن در قرآن نیست؟ ( استغفر الله )
    اگر این سخن شما کفر و شرک نیست خواهش می کنم برای بنده توضیح دهید که چیست؟
    4) بنده زیاد وقت ندارم که با شما یا هرکس دیگری بحث کنم چون متاسفانه فقط یک یا دو ساعت روی نت هستم (بنا به مشکلات شخصی) و هم چنین رقبتی بدان ندارم چون برای بنده مسلم شده است که شما در پی حقیقت نیستید وگرنه برای یک بار هم که شده تمام مطلب بنده را مطالعه می کردید

    دوستدار شما
    ناجی کرد
    عمار

  60. اسامه مارس 9, 2008 در 10:40 ب.ظ. #

    اين كاك احمد خيلي جوكه كه شما هم افتاديد ديد دنبالش 1_راجب به لومبا بگم.كه كه حتما» اين شارون هم مسلمونه چون ديدي كه براي كشورش خيلي زحمت كشيد انقدر كه سكته كرد راستي حتما» تمام سربازاي امريكاي تو عراق همه مسلمونن چون طفلكي ها همشون براي كشورشون از خود گذشتگي مي كنن .2درباره موضوع اول بگم كه خدا بهترين داور است پس بيخود در باره موضوعي كه گذشته حرف نزن چون تو كه اونجا نبودي بفهمي كي راست ميگه كي دروغ اگر قصد شما از اين كار ها تنها تفرقه است چون ميبينيد كه ان مفت خوري تان رو به پايان است وجوانان روز به روز بيشتررو به حق كشيده مي شوند ميخواهيد با ايجاد تفرقه وتنفر از اين حق طلبي جلوگيري كنيد . اگر راست ميگويد در باره مساءل امروزي صحبت كنيد امثال شما در جهان اسلام هميشه مانع بوده اند انشالاه با برقراري حكومت اسلامي در در سر تا سر مناطق اسلامي جهان را از وجود شما پاك مي كنيم .در همه جاي جهان وقتي صداي عدالت خواهي اسلامي بلند مي شود . براي تفرقه ميان ان جامعه از شما ها استفاده مي كنند … حتما» ميخواهيد با دف زدن و سرود خواندن جامعه ي اسلامي را كه روز به روز لايك ها بر ان بيشتر مصلت مي شوند اذاد كنيد.

  61. القاعده مارس 9, 2008 در 11:14 ب.ظ. #

    در باره یه این که میگن اخطلاف بین سنی زیاد است بگم شما از کشورفیلیپین وتایلند وشمال چین بگیرتا عربستان تاچچن تا سودان وسومالی وحتی دربخشهای از ایران وخلاصه همه یه کشور های اسلامی کدام گروه در تمام اینها وجود دارد فقط القاعده ودر هرجا میرود با توجه به حق گرای واسلام خواهی تمام مسلمانان(سنی ها ) را متحد میکند ولی در اغاز این جمع از افراد مقاومت می کنند که با از دست دادن پشتیوانی مردم تسلیم می شوند .اما شیعیان همیشه ماییه فتنه و به معدود اصلاح پذیر باشند .اما سنی را می توان هر چقدر منحرف شده باشد(مانند این برادر)می توان راهنمای کرد اما شیعه نه .و به همین طور که می بینیم در ايران بخصوص کردستان شاهد پیروزی اتحاد بر تفرقه هستیم وروز به روز بخصوص جوانان به سلفی می گرایند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: