عقیده ام برای همیشه

8 سپتامبر

عقیده ام برای همیشه

انسان عجیب ترین مخلوق خداوند است با پیچیدگی های بسیار و رمز و راز های فراوان که قرن ها فکر بشر را به خود مشغول کرده و هرگز کسی به رموز واقعی و کنه ی حقیقی آن دست نیافته است . عجیب نیست اگر الکسیس کارل ، جراح مشهور ، معترف است که انسان موجود ناشناخته است و کشف این دنیای وسیع هرگز از عهده ی هیچ کس بر نخواهد آمد اگر سالیان متمادی تحقیق و مطالعه ی مستمر انجام شود تنها گوشه ای از این همه تاریکی روشن می گردد و احاطه ی کامل بی شک غیر ممکن و نا شدنی است .

تنوع رشته های تحقیقی در زمینه های انسانی و طبیعی و ماورایی نیز نتوانسته به این سوال جسورانه پاسخ روشن دهد که انسان چگونه موجودی است ؟ و فرزندان آدم از همان ابتدا هماره در پی کشف این سوال راه ها و کوره راه های بسیار پیموده اند . گاه به قله ای از «یافتنی ها» رسیده و گاه در قعر چاه «نمی دانم» گم شده است.

 

سال های گرانقدر از عمر دانشمندان در این راه گذاشته و هرگز برای خاموشی این شعله سودمند نبود و نیست بلکه تشنگی و عطش دو چندان شده و راه شیدایی پیش رو ، فراخ تر گردیده است . کشتی رموز درونی و بیرونی برای نوع بشر هرگز خستگی و رخوت به بار نیاورده است بلکه گاهی با گشایش از دریچه ای از وراء و یا ماوراء چیزی مثل احساس رضایت مستولی شده و یا شادی سکر آوری که از زبان بیانش ناتوان مانده است و قلم در ستایش کوتاه آمده است .

روح چستجو گر و جان پژوهشگر انسان گواه تاریخ در کالبد بسیاری هلول کرده و آنان را برای اشراف به واقعیت بی قرار کرده است .

خواب و خوراکشان را گرفته و در پی واقعیت ها چنان مجنونی آواره ی کوی لیلی ، روی در نقاب کشیده است .

کفش آهنین پوشیده و در مسیری سخت بی پروا رحل سفر بسته اند و چه بسا در این راه ، جان در طبق عشق نهاده و روح به آسمان ها سپرده اند .

اسلام به عنوان بزرگترین شوق انسان برای یافتن مملو از شاهدان ملموس و زنده است که با الهام از منابع غنی قرآن دست به پژوهش های گسترده برای کشف نایافت های پیدا و پنهان کرده و مسلح به علم و ایمان دل به دریا سپرده اند و هرگاه بن بستی روی نموده است از روزنی دیگر به کاویدن پرداخته اند و آرزوی دیرین آدم برای کشف رموز هستی هرگز تمام نخواهد شد و این راه صعب بسیار رهروان به خود خواهند خواند . شاید این روح اهورایی همان ودیعه ی خوداوندی باشد که قرآن به اشارت های بسیار به آن پرداخته است و شاید انسان بی قرار مامنی است که از آن رمیده و تبعید گردیده است اما هرچه هست تلاشی مقدس برای یافتن مقدس تر است بی گمان مسلمانان به امر کتابشان در این مسیر بسیار نام آورانی شهره ی تاریخ دارد که علم در کفشان بوده است . پس چگونه است که امروز رخوتی بر جانشان افتاده که از رفتن و جستن بازمانده اند ؟  چه افسونی در آن ها رخنه کرده که از تلاش بازشان داشته و کدام ترانه ی ناساز به وقت بیداری خوابشان کرده است ؟ بوق و کرنا برتری غربیانی که عمر تمدنشان حتی به یک چهارم عمر ترقی مسلمانان نمی رسد چگونه با تبلیغ و تزویر نفوذ کرده اند که این چنین شیفته حرکت و سکناتشان شده ایم ؟

جوان مسلمان که روزی اندلس و جبل الطارق و روم را به سلطه داشت او را چه شده است که همواره در خیال اروپایی است که آکنده ی مدهوشی است ، از کدامین جاده ی این شهر فرنگ سحر شده است که بی مد های ناشکیل ماهواره خواب به چشم ندارد . آنان با کار آن ها و برنامه های مخربشان ، مغز جوان مسلمان را به اغمایی کشانده اند که خواب اصحاب کهف را به یاد می آورند . همان هاله بی خبری که وادار به تقلید بی چون و چرایشان کرده است .

  

دیگر نشانی از ابوعلی سینا و جابر بن حیان و زکریای رازی نیست . مسلمانی با صفت تروریست مترادف شده است اما آیا می شود دینی که تمام آموزه هایش بر رحمت و لطف و بخشش است این چنین با هجمه ی تبلیغی و فرهنگ خشونت همراه گردد و یافتن و خواستن و شالوده ی آن است را به فراموشی سپارد؟

سرزمین های اسلامی ، بازار فروش کالاهای غرب و اروپا شده است و مسلمانان مصرف کنندگان بی تفکری که شیفته وار خانه هایشان را از این معجونات انباشته اند و براستی که در زندگی مرداب گونه ای گرفتارشان کرده اند که خیالی برای بریدن از این نوع خواهش وجود ندارد .

دلم به درد می آید وقتی خودم را مسلمان می خوانم و با کاک احمد و غزالی هم کیش یا اقبال را و یا محمد عبده  را برادر دینی ام می خوانم در حالی که آنان جانشان را برای مبارزه با هر تهاجمی فدا کرده اند و امروز ما وارثان همان هایی است که حیف است نامشان را هم کیش خود بخوانیم . مگر این پویندگی و تفحص را با چه پاک کرده ایم که نشانی از آن به جای نیست . مگر ما را چه گفته اند که تنها افتخارمان یادگرفتن زبان و آداب و رسوم آن هاست ؟مگر ما چقدر ذلیل شده ایم که به ریزه خواری سفره های آنان راضی و به قناعت و به اقبال خویش ناخوشنودیم ، آن سوی دنیا از تمام قیل و قال لب دوخته ایم تا مبادا جیره ی حرامشان را به روزی ما قطع کنند و برای توجیه این گدایی به تبلیغ رعایت حق بشر می پردازیم که انگار اسلام از آن خالی است . آن ها سرمشق دموکراسی و حقوق بشر را از ما کپی کرده اند ، آن ها سرمشق های خط خورده ی ما را ترمیم کرده اند ، آن ها حق سکوتی می پردازند که مثل حیوانی شدن ، سر به راه گشتن و آرام نشخوار کردن را یادمان دهند مگر مسلمان می تواند این چنین خوار زندگی کند؟

ما را چه شده است که تمام صفحه های زرین مذهبی و ملیمان را به حقوق ماهیانه ی آنان فروخته ایم . ما که روزی الگوی تمامی امپراطوری ها بودیم چرا این چنین عقب افتاده ایم که با سال ها دویدن به گردشان نمی رسیم ؟ ما چه کم از آن ها داریم غیر از تنبلی ، غیر از خودپرستی و تن پروری ؟!

شعار وحدت پیش ماست و آن ها متحد می شوند . اتحادیه ی اروپا و سرزمین های بدون مرز ، اسلام پیش ماست و مسلمانی نزد آن ها . چرا تمام داشته هایمان را به تحقیر گرفته ایم ؟ مگر شناسنامه ی مهمور به مسلمانی افتخار نیست که تابعیت کفر را در آن سوی دنیا به بهای اندکی دلار و یوروی حرام بر باد داده ایم . شناسنامه ی پرافتخار گذشته ی سربلند و اندوخته های بی بدیل را و از مفاخر ملی هم زبانی با فردوسی و حافظ و سعدی ، آیا کم سرمایه ای است که با بت های زرق و برق معاوضه اش کرده ایم ؟ پس آن مخلوق معجون مسلمان کجای این نا کجا آباد جا مانده که روح قم فانذرن را در خود می رانده است . کجاست آن سکر و مستی ، روزهای بی خوابی که برای یافتن مجهولی هزار راه نرفته می رفتیم ، کجاست برگ برگ کتاب های کهنه در دستانمان به احتیاط ورقش می زدیم که مبادا میراث فردای فرزندانمان پاراه شود؟

کجاست مسلمانی به شیوه ی سال های پرین ، کجاست آن بست و اعتکاف بوعلی برای یافتن ، کجاست صدای شافعی تا از ستون های مسجد آواز اقراء گوش جانش سیر کند ، کجاست روزهای رفته مسلمانی که به راحت دنیا و مصلحت بربالش داده و به غروب نیستی وصله اش زده ایم .کجاست ملا صدرا که از تبعید تا تحویل روح جز به جستن راضی نبود . خدایا بگو ما را چه شده است ؟

مسلمانی کجا وامانده است که این سان مسلمان به صخره ی قیومیت کفر راضی اند؟

کجاست اصرافیل تا در صور مبارکش دوباره بدمد که روزگار مسلمانی از نو باید ؟

کجاست مسلمانی که مسلمان نشان آن را از ترس تهدید واگذارد ؟ خدا مپسند این روزگار تیره ی تحقیر !

کتایون محمودی

Advertisements

بدون پاسخ to “عقیده ام برای همیشه”

  1. ناجی کرد سپتامبر 8, 2007 در 10:38 ب.ظ. #

    تقدیم به تمام مسلمانانی که از این حقارت خسته شده اند

  2. اگر سپتامبر 10, 2007 در 9:05 ب.ظ. #

    جوابی به تو در لینک (وبسایت)

  3. ابراهیم سپتامبر 10, 2007 در 11:54 ب.ظ. #

    با عرض سلام

    وبلاگ با عنوان:

    تصاويري از جنايات دهشتناك و فجيع رافضيان عراق نسبت به علماي اهل سنت عراق
    به روز شد
    همه را دعوت مي كنم اين تصاوير را حتما ببينيد.
    از جناب مدير محترم تقاضا دارم وبلاگ بنده را لينك فرمايند.
    http://rawafez.blogfa.com

  4. شنبه سپتامبر 11, 2007 در 12:01 ق.ظ. #

    عقده ایم برای همیشه !!!!!
    این روش وهابیت کینه و عقده ای است که از جنگ بدر به خاطر دارند بنی امیه عقده جنگ بدر را تا به امروز دارد وتا زمان خروج سفیانی ادامه دارد امروز وهابیت از نسل ابوسفیان ویزید ومعاویه هستند
    ومسلما امه یا خودش اموی هست یا از امویان(وهابیون ) دستور میگیرد
    شما چرا خدمتگذار ایشان شده اید من به شما حسرت میخورم با این مطالب زیبا زیر کد امه کار کنید
    این را به حقیقت میگویم جالبترین کار وبلاگ منهای اسلام همین جمع بندی شبهات بر شیعیان بود در حالی که این امه نوشته هایش همه پرت است قدری به خود بی آئید من 5 سال با کردها مراوده داشتم با شهید اصغر وصالی وپیچک دوسردار محورهای کردستان همرزم بوده ام و مردم آنجا را می شناسم عمدتا مردمی غیور- خونگرم و غیرتی هستند
    اما حقیقت بگویم دو خصلت هم دارند یکی خوش باور هستند وبه یک سخنزود مطیع میشوند ودر دوستی وفادارند
    ودیگری کینه ای هستند
    اماصداقت و خلوص آنها مثال زدنی است
    من با مردم پاوه سقز سنندج بانه
    مهاباد حلبچه دوران خوبی را گذرانده ام

  5. شنبه سپتامبر 11, 2007 در 12:01 ق.ظ. #

    عقده ایم برای همیشه !!!!!
    این روش وهابیت کینه و عقده ای است که از جنگ بدر به خاطر دارند بنی امیه عقده جنگ بدر را تا به امروز دارد وتا زمان خروج سفیانی ادامه دارد امروز وهابیت از نسل ابوسفیان ویزید ومعاویه هستند
    ومسلما امه یا خودش اموی هست یا از امویان(وهابیون ) دستور میگیرد
    شما چرا خدمتگذار ایشان شده اید من به شما حسرت میخورم با این مطالب زیبا زیر کد امه کار کنید
    این را به حقیقت میگویم جالبترین کار وبلاگ منهای اسلام همین جمع بندی شبهات بر شیعیان بود در حالی که این امه نوشته هایش همه پرت است قدری به خود بی آئید من 5 سال با کردها مراوده داشتم با شهید اصغر وصالی وپیچک دوسردار محورهای کردستان همرزم بوده ام و مردم آنجا را می شناسم عمدتا مردمی غیور- خونگرم و غیرتی هستند
    اما حقیقت بگویم دو خصلت هم دارند یکی خوش باور هستند وبه یک سخنزود مطیع میشوند ودر دوستی وفادارند
    ودیگری کینه ای هستند
    اماصداقت و خلوص آنها مثال زدنی است
    من با مردم پاوه سقز سنندج بانه
    مهاباد حلبچه دوران خوبی را گذرانده ام

  6. شنبه سپتامبر 11, 2007 در 1:01 ب.ظ. #

    بعد از قتل عمر به دست ابولولو هرمزان را به خاطر دوستی نزدیک با ابولولو به شهادت رسانده و پیکر او را قطعه قطعه نمودند. شهید هرمزان رحمة الله علیه نیز ایرانی و در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان در منطقه اهواز به اسارت در می آید و هنگامی که او را نزد عمر بن خطاب می برند. وی اسلام را بر جناب هرمزان رحمة الله علیه عرضه میکند. اما هرمزان از پذیرفتن آن امتناع می ورزد. از اینرو عمر دستور می دهد تا او را گردن بزنند که جناب هرمزان میگوید: شایسته نیست اسیر را در حال تشنگی بکشید. از اینرو برای او ظرف آبی می آورند. وی می پرسد: آیا تا زمانیکه آب را نیاشامیده ام در امانم ؟ عمر پاسخ مثبت می دهدو هرمزان نیز با زیرکی خاصی ظرف آب را به روی زمین می ریزد و از خوردن آن امتناع می ورزد تا به این طریق اجرای فرمان قتل را به خاطر امانی که از خلیفه گرفته بود به تاخیر اندازد.
    عمر که از منظور جناب هرمزان مطلع گردید مجددا دستور به قتل هرمزان رحمة الله علیه حتیدر حال تشنگی می دهد که در این بین وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام که در مجلس حاضر بوده اند در اعتراض به حکم عمر می فرمایند: کسی را که امان داده اید نباید بکشید. عمر از حضرت امیر علیه السلام سوال کرد: به نظر شما با چنین شخصی چگونه رفتار کنیم؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: حکم اسلام این است که فدیه و مبلغ یک غلام را به نفع بیت المال مسلمین بگیرید و او را به عنوان غلام به شخصی از مسلمانان واگذار نمائید. عمر گفت:چه کسی همچون او رغبت می نماید؟ حضرت فرمودند: من این مبلغ را می پردازم و او را قبول می کنم. و اینجا بود که جناب هرمزان با مشاهده این بزرگواری از حضرت امیر علیه السلام به دین مقدس اسلام تشرف یافت و نیز از همان روز بغض و کینه عمر بن خطاب را به دل گرفت. حضرت نیز به علت تشرف جناب هرمزان به اسلام وی را آزاد نمود. و از آن به بعد جناب هرمزان خود را از ملازمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام نمود. و بیشتر اوقات خود را در مسجد و عبادت در آن به سر می برد

  7. دیان سپتامبر 11, 2007 در 2:26 ب.ظ. #

    در جواب نویسنده محترم

    مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

    همه خسته اند از رادیکالیزم. نسیم انفعال و رحمت را جستجو کن. تهمت زدن و دیگران را کافر خواندن وخود را بر حق دانستن در دفتر تکثر گرایان انشایی بی محتواست. دامن تفکر را از غبار تعصب باید زدود و عینک «داشتم » را برداشت.
    ما هنوز رأی مان را با شتر و خرما حساب و صادر می کنیم.
    هنوز لکه احکام کنیز و غلام بر چهره فقه راکد ما زشت نمایی می کند و به حکم ناانسانی سنگسار نیز مزین است! کجا ما سرمشق حقوق بشر و دموکراسی بوده ایم؟ در کلام یا در عمل؟
    بر عکس نظر شما، صدای مسلمانان، در غرب رساتر است و این فرصت را دارند که‌ زبان و آداب و رسوم خود را عمیق تر از خانه‌ پدری بیاموزند و بیازمایند.

    به امید آنکه روزی در کشور های اسلامی نیز انسان ها از دریچه انسانیت نگریسته شوند نه نژاد و دین و مذهب و جنسیت و …

    عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید فرقه دردی کشان خوشخویم

  8. نگار سپتامبر 11, 2007 در 8:02 ب.ظ. #

    به وبلاگ زیبای من سری بزن

  9. صادق سپتامبر 12, 2007 در 8:30 ب.ظ. #

    جواب نوشته ات را خودت داداه ای :
    شعار وحدت پیش ماست و آن ها متحد می شوند . اتحادیه ی اروپا و سرزمین های بدون مرز ، اسلام پیش ماست و مسلمانی نزد آن ها.

    باید گفت مسلمانی پیش ماست و اسلام پیش آنها

  10. محمد سپتامبر 13, 2007 در 8:55 ق.ظ. #

    دوست عزیزسلام

    وبلاگم راباعنوان دوستی به روزکردم
    خوشحال می شوم نگاه شماراداشته باشم

    ممنون

  11. امُا سپتامبر 13, 2007 در 9:48 ب.ظ. #

    کدام یک از چهار خلیفه راشد ، افضل و برتر است؟
    پاسخ به سئوال شما از کتابی چاپ سنندج معتبر و مستند

  12. عبدالرحمن عمر سپتامبر 15, 2007 در 6:16 ب.ظ. #

    دوست عزیزم بهتر نبود روی وبلاگ خود هم مقداری کار میکردید
    این طوری نهضت شکست می خورد

  13. عبیدالله سپتامبر 16, 2007 در 8:48 ق.ظ. #

    مایا به تبادل لینگ با وبلاگ پر محتوی وارزشمند شما هستم چنانچه مایلید من هم حاضرم

  14. عبیدالله سپتامبر 16, 2007 در 9:10 ق.ظ. #

    مایل به تبادل لینگ با وبلاگ پر محتوی وارزشمند شما هستم چنانچه مایلید من هم حاضرم

  15. اگر سپتامبر 17, 2007 در 1:50 ق.ظ. #

    عقده هایت تمامی ندارد…

  16. محمد سپتامبر 17, 2007 در 7:28 ب.ظ. #

    دوست عزیزسلام

    وبلاگم راباعنوان شب قدرازنگاهی دیگربه روزکردم

    منتظردیدارزیبای شماست

    ممنون

  17. عبیدالله سپتامبر 18, 2007 در 7:24 ب.ظ. #

    شما را لینگ کردم

  18. محمد علی سپتامبر 18, 2007 در 7:46 ب.ظ. #

    درباره مطلب قبلی . کدام یک افضلند؟!:
    بسياري از فضائل و مناقبي را كه شيعيان درباره علي بن ابيطالب نقل مي‌كنند داراي سند و مدارك واقعي است كه در كتابهاي صحيح و مورد اطمينان اهل سنت هم نوشته شده است و نه تنها از يك راه بلكه از راه‌ها و سندهاي گوناگون نقل شده است كه ديگر جايي براي دودلي باقي نمي‌ماند. بسياري از اصحاب، روايتهاي بي‌شماري را در فضائل امام علي نقل كرده‌اند تا آنجا كه ابن حنبل مي‌گويد:
    « هيچ يك از اصحاب رسول خدا، داراي آنقدر فضائل زياد نيست جز علي بن ابيطالب» ( مستدرك حاكم ج 3 ص 107- مناقب خوارزمي ص 3 و 19 – تاريخ الخلفا سيوطي ص 168 – صواعق المحرقه ص 72 – تاريخ ابن عساكر ج 3 ص 63 شواهد التنزيل حسكاني حنفي ج 1 ص 19)
    قاضي اسماعيل و نسايي و ابوعلي نيشابوري هم مي گويند: « روايتهايي با سندهاي درست در حق هيچيك از اصحاب نيامده است، جز آنچه در حق علي (ع) آمده است.» ( رياض النظره طبري ج2 ص 82 – صواعق المحرقه ابن حجر ص 118 و ص 72)
    امام شافعي مي‌گويد:
    « در شگفتم از مردي كه دشمنان، كينه توزانه، فضائلش را پنهان داشتند و دوستانش از ترس آشكار نكردند. با اين حال آنقدر فضيلت براي او ذكر شده كه زمين وآسمان را پر كرده است. »

  19. محمد علی سپتامبر 18, 2007 در 7:47 ب.ظ. #

    اما درباره ديگران و ساير اصحاب اينگونه نيست. درباره ابوبكر، در كتب اهل سنت و گروهي كه او را برتر از علي مي‌دانند، فضيلتهايي به اندازه امام علي وجود ندارد. گرچه فضيلتهايي كه درباره ابوبكر در كتب تاريخي نقل شده است، يا به روايت دخترش عايشه است كه موضعش نسبت به امام علي كاملا آشكار است! ( و بيگمان بالاترين تلاش خود را براي ياري رساندن به پدر به كار برد هر چند با جعل روايتهاي دروغين!) و يا به روايت عبدالله بن عمر است كه او نيز با امام علي بيعت نكرد و از او دوري مي‌كرد و او حديث مي‌كرد كه برترين مردم پس از رسول خدا، ابوبكر است. سپس عمر و پس از او عثمان و بعد از اينها ديگر برتري وجود ندارد و همه مردم يكسانند!! ( صحيح بخاري ج 2 ص 202) و با اين حديث خواسته است امام علي را مانند مردم كوچه و بازار و يك فرد معمولي كه هيچ فضيلت و برتري ندارد قلمداد كند!

    همچنين فضائل ابوبكر را اشخاصي چون عمرو بن عاص، ابوهريره، عروه و عكرمه نقل مي‌كنند و تاريخ نشان داده است كه همه اينها از دشمنان حضرت علي بودند و با او جنگيده‌اند، نه با سلاح بلكه با دروغپردازي و جعل احاديث در فضيلت دشمنان و مخالفانش و حتي كسي را كه با حضرت جنگيده و كارزار كرده، از شدت دشمني و كينه‌توزي نسبت به علي، او را تعريف كردند و ستايش نمودند. ( فتح الباري في شرح صحيح بخاري ج 7 ص 83- تاريخ الخلفا سيوطي ص 199 – الصواعق المحرقه ابن حجر ص 125)

  20. محمد علی سپتامبر 18, 2007 در 7:48 ب.ظ. #

    اگر ابوبكر با فضيلت تر بود؟!
    قطعا اگر پيامبر (ص) ايمان ابوبكر را بالاتر از همه مي‌دانست، اسامه بن زيد را امير و فرمانده او قرار نمي‌داد و در شهادت دادن به نفع او امتناع نمي‌ورزيد و به او نمي‌فرمود : « نميدانم پس از من چه خواهي كرد» تا آنجا كه ابوبكر را به گريه واداشت( موطا امام مالك ج 1 ص 307- مغازي واقدي ص 310)
    و علي بن ابيطالب را پشت سر او نمي‌فرستاد كه سوره برائت را از او بگيرد و او را از تبليغ آن منع نمي كرد ( صحيح ترمذي ج 4 ص 339- مسند امام حنبل ج 2 ص 319 مستدرك حاكم ج 3 ص 51) و روز خيبر براي دادن پرچم به فرد شايسته‌اي نمي‌فرمود :‌« فردا پرچم را بدست مردي مي‌سپارم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند قهرمان نبرد است و هرگز فرار نمي كند و خداوند قلبش را با ايمان آزمايش كرده است» و آنگاه پرچم را به دست علي داد و به ابوبكر نداد ( صحيح مسلم باب فضائل علي بن ابيطالب) و …

    و اگر آن روايت كه مي‌گويد : « اگر مي‌خواستم خليل و دوستي صميمي براي خود بگيرم ابوبكر را بر مي‌گزيدم» مورد بررسي قرار دهيم، اين تناقض پيش خواهد آمد كه او روز « مواخات صغري» درمكه و روز « مواخات كبري » در مدينه كجا بود كه در هر دو روز پيامبر، علي را به اخوت برگزيد و به او فرمود « تو برادر من در دنيا و آخرت هستي» و هيچ اعتنايي به ابوبكر نكرد ( تذكره الخواص ابن الجوزي ص 23- تاريخ دمشق ابن عساكر ج 1 ص 107 – مناقب خوارزمي ص 7 – فصول المهمه ابن صباغ مالكي ص 21)

  21. شنبه سپتامبر 19, 2007 در 10:36 ب.ظ. #

    شنبه خداحافظی کرد ودیگر مزاحم منازعات شما نخواهد شد
    نامه خداحافظی و آخرین پست مرا بخوانید
    خواهش میکنم آنرا تمام بخوانید و از آقای انصاف ودیگران هم میخواهم با انصاف بخوانند والسلام
    خدایا تمامی ما را به راه نجات هدایت فرما

  22. امید 1 سپتامبر 20, 2007 در 1:32 ق.ظ. #

    بسم الله
    دوست عزيز جناب كتايون!نكاتي در نوشته شما قابل بحث بود كه به چند مورد از آنها گذارا اشاره اي كوتاه خواهم نمود اميد است مايه خير شود .انشاء الله.
    شما مواردي را با هم در آميخته ايد و لازم است ميان آنها قدري بيشتر تأمل بفرماييد.
    1. خلقت بشر را مثال زده واز آن افسانه ها ساخته ايد. دانش بشر در هر موردي محدود ميباشد (وما اوتيتم من العلم الا قليلا) علم داده شده به بشر اندك است. تلاش مهم و صحيح در اين است؛ كه انسان با كمترين شناخت حاصل به دنبال شناخت خالق، افتاده و مسير اطاعت و شكر را بپيمايد. نه اينكه با درك رموز پيچيده خلقت خود را در قعر چاه يافته و چون گروهي ار شاعران همچون خيام دچار چرنديات شود.و اين مهم ميسر نخواهد شد مگر با رهروي مسير پيامبران و در اين زمان راه پر عظمت اسلام.
    2. نميدانم منظور شما از روح اهورايي چيست؟ اهورا يكي از دو خداي مورد بحث زرتشت (پيامبر دروغين)است گرچه امروزه در سايه دوري مردم از علوم ديني و عبادت به شيوه سليقه اي اباطيل بسياري وارد دايره اسلام شده اند.ولي جهل افراد و اشتياق آنان نميتواند باطلي را توجيه كرده و در ميان سراي حقيقت اسلام كه (لا يأ تيه الباطل)(باطلي در آن جاي نميگيرد) حق جلوه دهد.اهورا و اهريمن جزو تخيلات زرتشتيگري است.وهرگز نميتوان نامهاي با عظمت الله را با اين نامهاي غير صحيح تعويض كرد.

  23. امید 2 سپتامبر 20, 2007 در 1:34 ق.ظ. #

    3. به مصيبتي بزرگ اشاره كرده اي كه ((جوان مسلمان که روزی اندلس و جبل الطارق و روم را به سلطه داشت او را چه شده است که همواره در خیال اروپایی است که آکنده ی مدهوشی است ، از کدامین جاده ی این شهر فرنگ سحر شده است……)) در جواب چرا بايد گفت : در مسير گمگشتگان راهنماي دلسوز و چراغ پر فروغ لازم است كه امروز تعداد آن بسار اندك است.اسطوره هايي چون آقاي مفتي راده كه چنان كاك احمد نام مي بري كه گويا يك صلاح الدين ايوبي از دست رفته است . برادر عزيزم در اشتباهي!!!!چزا؟ چون اينگونه گمگشتگي در ميان كثرت راههاي موجود نتيجه به انحراف كشاندن افكار گمرهاني چون مفتي زاده است كه ميان مسلمانان وبي شرمترين انسانها كوچكترين تفاوتي قائل نميباشد و شايد بنده كه اكنون از ايشان ايراد ميگيرم در نظر شيفتگان ايشان بسيار نادان و گمراه باشم ولي كساني به توصيف ايشان منكر وجود خدا مؤمن خوشبخت نزد خدا معرفي ميشود. پس اگر كسي به درجه اي رسيد و انكار خدا كرد در حساب خدا خوشبخت و محبوب باشد ؟ميتوان به كساني كه در پوشش و گفتار يا مكان زندگي دنباله رو غربيان ويهوديان ومسيحيان باشند ؛گفت در اشتباهند؟. جوانان امروز چشمشان به دنبال زيباييهاي ظاهري زندگي است البته نه همه ،پس شما با اندكي تأمل بر سخنان ايشان اين جوانان را به رها نمودن چه چيزي دعوت مينمائيد؟!كسي كه در حال انكار خدا قلبش از ايمان ميدرخشد(به گفته مفتي زاده در مورد لومومباي ملحد خبيث) چرا شما بخاطر علاقه جوانان به پوشش غربيها نگرانيد؟البته من از شما ايراد نمي گيرم اين ضمير بيدار شماست كه بخاطر اين انحرافات نگرانيد ولي بدانيد اين فكر شوم كه امروزه بسيار نا جوانمردانه به خورد جوانان اهل سنت داده ميشود و اباطيل مفتي زاده چون روشنگريهاي ديني معرفي ميگردد.وبيان قران وسنت چون كينه توزي و بچه بازاري مطرح ميگردد تبين اين حقيقت بر گردن همگان واجب است تا فردا در سراي محشر در مواجه با عدل پروردگار رويي داشته باشيم و از پنهان نمودن حقيقت درمانده و خجالت زده نشويم.
    4. و سخني با مدير وبلاگ دوست عزيز هر چند از گفته هاي من ناخوشنود گردي مرا باكي نيست آنچه مهم است دين است نه احساسات واهي. و از شما دعوت منمايم بجاي تعصب كمي تأمل كن وبه دنبال حقيقت باش مگر عصمت و اشتباه ناپذيري مفتي زاده منصوص است كه شما اينچنين به آن چسپيده ايد؟ اتقوا الله

  24. اهل سنت سپتامبر 20, 2007 در 3:36 ق.ظ. #

    سلام
    سلام به همه ی مردم خدا پرست و خدا ترس
    اخلاق نیکو را حفظ و آن را تقویت کنید تا در این دنیا رستگار و در آن دنیا سر بلند باشید.

    اهل سنت با چند پست به روز شد

  25. با سلام
    در جواب به اظهارات آقای محمد علی در رابطه با لشکر اسامه و به قول ایشان تخلف حضرت ابوبکر از پیوستن به آن و سرپیچی از دستور پیامبر باید چند نکته را متذکر شوم
    در هيچ روایت صحيحی نقل نشده است که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به ابوبكر و یا به كس ديگري دستور داده باشد كه به لشكر اسامه بپيوندند، چون از عادت او نبود كه در حین تدارک یک لشکر نام افراد معيني را براي حضور در آن ذکر نماید، بلكه همه اصحاب، خود، نامزد مي ‌شدند و هنگامي كه تعداد لازم و كافي براي آن هدف جمع مي ‌شد برايشان اميري معين مي ‌كرد.
    شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) مي ‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- عادت نداشت كه در لشكركشي‌ ها اسامي كساني را ذکر كند كه با او خارج شوند بلكه عموما مردم را بدان فرا‌ مي خواند، و گاهي خود مي‌ دانستند كه حضرت خواستار خروج همه آنهاست. اما حضرت حضور یا عدم حضور را به اختیار خودشان مي گذاشت،‌ همچنانكه در جنگ (الغابه) رخ داد. گاهي هم دستور شامل افرادی می شد که دارای صفت معینی بودند، همچنانكه در بدر رخ داد و حضرت گفت هر كس كه سواريش حاضر است خارج شود. لذا بسياري از مسلمانان خارج نشدند. گاهي نیز دستور مطلق براي خروج مي ‌داد و به هيچ كسي اجازه عدم حضور نمي‌ داد، همچنانكه در غزوه تبوك چنین بود. هنگامي كه پيامبر اسامه بن زيد را به فرماندهي سپاه تعيين كرد او را بخاطر مصلحتي، به سوي دشمناني فرستاد كه پدرش را كشته بودند و مردم را بدان تشويق نمود و هر كس كه خواست خارج شد و روايت است عمر از كساني بود كه با او خارج شد نه به خاطر اينكه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- او را و يا كس ديگري را تعيين كرده‌ باشد بلکه کاملاً داوطلبانه اقدام به چنین كاري نمود (منهاج السنة ( 4/277-279) )

  26. بنابراین پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نام كسي را براي ملحق شدن به لشكر اسامه ذکر ننمود، بلکه همه اصحابش را بدان دعوت مي‌ كرد لذا بزرگان مهاجرين و انصار به او پیوستند همچنانکه در روایات است . در ميان ایشان عمر بن خطاب هم بود. سپس هنگامي كه خبر احتضار پيامبر را شنيد با اسامه به مدينه بازگشت، هم چنانكه نقل آن از ابن سعد گذشت. بعد از وفات پيامبر، عمر همچنان در لشكر اسامه بود تا اينكه ابوبكر خليفه شد و دستور داد تا لشکر اسامه به سوي شام حرکت کند. اما او از اسامه خواست كه بخاطر نياز مبرم او به عمر، او را از همراهی سپاه معاف کند که اسامه نیز چنین کرد.
    واقدي مي ‌گويد: «ابوبكر -رضي الله عنه- به خانه اسامه رفت و از او خواست كه اجازه دهد عمر در مدينه بماند. اسامه نیز قبول كرد. ابوبکر از او پرسيد آيا با طیب خاطر این درخواست را قبول کرده است و اسامه نیز جواب داد چنین است» (المغازي، واقدي (3/1121 -1122). )
    طبري نیز مي‌ گويد: ابوبكر وقتي اسامه را همراه با لشكرش بدرقه مي ‌كرد گفت: اگر خواستي مرا به وسیله عمر كمك نمايي، چنين كن که او اجازه داد عمر در مدینه بماند (تاريخ الطبري (3/226). ) محققان و مورخان ديگري نيز بدين امر اشاره كرده‌ اند (الطبقات الكبري ابن سعد (2/191)، البدايه والنهايه، ابن كثير (6/309)، منهاج السنة ابن‌تيميه (5/448- 6/319). )
    بنابراين ثابت شد همراه شدن عمر با لشكر اسامه داوطلبانه و با رغبت و اختيار خودش بود و ماندن او نيز به خاطر درخواست خليفه و اجازه فرمانده لشكر روی داد پس هيچ سرزنشي در اينجا متوجه عمر نيست.
    اما درباره ابوبكر، باید دانست که اكثر مورخان برآنند كه او اصلا در لشكر اسامه حضور نیافت زيرا آنها نام كساني را كه در لشكر او بودند آورده ‌اند اما نام ابوبكر در ميان آنها وجود ندارد.

  27. جواب شما برادران قطعا داده خواهد شد

    یک نکته ی مهم این که آقای کتین فرمودند که اگر به اظهارات ایشان پاسخ دهم با علما مخالفت کرده ام . سبحان الله از این همه مبالغه در سخنان خود
    ماه رمضان است خواهشمندیم کمی این ماه عزیز را مراعات بفرمایید که این چنین مغرورانه سخن می رانید که گویا تنها سخنگوی علمای سلف شمایید
    فقط چند ساعتی منتظر بمانید تا جوابتان را دریافت کنید
    و من الله توفیق

  28. ژینگه سپتامبر 26, 2007 در 6:17 ق.ظ. #

    موفقيت شما آرزوي ما است
    پیروز و سرافراز باشید

  29. دانا اکتبر 15, 2007 در 8:32 ب.ظ. #

    شکستن گردن شما آرزوی ماست ضمنا آنچه را در سقز و بوکان نوش جان کردید تبریک میگوییم. حقتان بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: