زندگی نامه ی امام ابوحنيفه

19 اوت

شرح حال امام ابوحنيفه رضي الله عنه

او نعمان پسر مرزبان است وکنیه ی وی ابوحنیفه می باشد، در خانواده ای که در بین قومش دارای شرف واحترام بود بدنیا آمد، اصل او از کابل – پایتخت افغانستان امروز- می باشد جدش مرزبان در زمان خلافت طلائی حضرت عمر رضی الله عنه اسلام آورد پس به کوفه آمده ودر آنجا اقامت گزید. امام ابوحنیفه رحمة الله علیه در سال 80 هجری در کوفه در زمان عبدالملک مروان بدنیا آمد.

دوران تحصیلی امام ابوحنیفه

وی در خانواده ای مسلمان، باتقوی، ثروتمند و سخاوتمند پرورش یافت وچنین بنظر می رسد که تنها فرزند پدر ومادرش بوده است پدرش در کوفه به پارچه فروشی اشتغال داشت. امام ابوحنیفه ابتداء به علم اصول دین روی آورد و با کسانی که از راه وعقیده ی سلف صالح خارج وگمراه شده بودند به مناقشه پرداخت. بهمین خاطر 27 مرتبه وارد بصره شده تا اتهامات وشبهاتی که به شریعت اسلام چسبانده بودند از اسلام دور کند و اسلام حقیقی را برای مردم بیان کند. با جَهم بن صَفوان بزرگِ گمراهان وبا ملحدین ومعتزله و خوارج و رافصی های تندرو به مناقشه پرداخت و آنها را محکوم کرد.

زُفر که یکی از شاگردان امام ابوحنیفه میباشد، سبب روی آوردن امام ابوحنیفه را به فقه از زبان خود امام چنین بیان می کند. در علم کلام بدرجه ای رسیده بودم که زبانزد عام وخاص شده بودم. حلقه ی درس ما، در نزدیکی حلقه ی درس حمّاد بن ابی سلیمان بود. روزی زنی از من سوال کرده که مردی می خواهد زنش را بر اساس سنت طلاق دهد او را چند طلاق می دهد؟ از او خواستم که از حمّاد سوال کرده و مرا در جواب مسئله قرار دهد. حمّاد به او گفته بود: باید زن از قاعده ی ماهیانه پاک باشد و شوهرش با او همخوابی نکند پس او را یک طلاق بدهد بعد از دو حیض دیگر (که در مجموع 3بار قاعده ماهیانه را پشت سر گذاشته است) غسل کرده و می تواند شوهر کند. امام ابو حنیفه می گویند: بعد از آن علم کلام را رها کرده وبه حلقه درس حمّاد رفته وبه خاطر خوب فهمیدن درسهایش جواب درست دادن مورد احترام حمّاد قرار گرفتم.

امام ابو حنیفه به افکار وآراءِ فقهی حمّاد روی آورده و از شاگردان ممتاز وی شد. بدین خاطر حمّاد او را در صدر حلقه ی درس خود می نشاند. رفتار او با استادش حمّاد هم جای تعجب و تأمل می باشد، مثلاً پشت در خانه ی استادش می نشست تا اینکه استادش از خانه خارج شود و از او سوال کرده ویا احتیاجات او را بر آورده کند، ومدت 18 سال بدین صورت در مصاحبت استادش بود تا اینکه حماد وفات یافت و شاگردانش، امام ابوحنیفه را به جانشینی حماد انتخاب کردند. امام ابوحنیفه می گویند: از زمانی که حمّاد وفات یافته هر نمازی می گزارم از خدا طلب مغفرت برای پدرم وحمّاد می کنم ومن برای کسی که چیزی از او یاد گرفته ویا چیزی به او یاد داده ام طلب مغفرت می کنم.

روش امام ابوحنیفه در برخورد با مسائل اجتهادی

امام ابو حنیفه رضی الله عنه روش جدیدی در بر خورد با مسائل اجتهادی اتخاذ کردند و آن از طریق به بحث و مناقشه گذاشتن مسئله ای در حلقه ی درس بود. وشاگردانش هر کدام رای خود را بیان کرده سپس امام ابوحنیفه به تصحیح آراء می پرداخت و چه بسا مناقشه ی مسئله ای چندین روز ادامه می یافت این بحث علمی آزادی بود که در آن به آراء افراد احترام گذاشته می شد ودور از هر گونه تعصب بود و امام ابوحنیفه با اینکه رای خود را بیان می کرد امّا شاگردانش را ملزم به تبعیت از آن نمی کرد رحمت خداوند بر او باد وجای او در بهشت باد.

شاگردان امام ابوحنیفه

خود امام ابو حنیفه کتابی در فقه تألیف نکرده اما آراء وافکارش توسط شاگردان مخلصش در سراسر عالم پخش شده است. از جمله ابویوسف یعقوب بن ابراهیم بن حبیب انصاری مشهور به قاضی می باشد. در کوفه بدنیا آمده ودر حلقات درس ابن ابی لیلی شرکت می کرد پس به نزد امام ابوحنیفه آمده وملازمت او را برگزبد. ابویوسف مردی فقیه، عالم و حافظ بود که منصب قضاوت دوران سه تن از خلفای بنی عباس: مهدی و هادی وهارون الرشید را به عهده داشت ودارای تألیفات مشهوری می باشد.

واز جمله شاگردانش: محمد بن حسن شیبانی که در موقع وفات امام ابوحنیفه کوچک بوده اند، می باشد و تحصیلاتش را در نزد ابویوسف به پایان می رساند و از سفیان ثوری و اوزاعی نیز استفاده کرده است. به نزد امام مالک رفته و حدیث را یاد می گیرد. در دوران خلافت هارون الرشید منصب قضاوت را به عهده گرفت دارای تألیفاتی می باشد که مرجع اول در فقه حنفی است.

و از دیگر شاگردان امام: زُفر بن هُذیل می باشد که از قدیمی ترین شاگردان امام ابوحنیفه است و از او کتابهای مشهوری بجای نمانده است.

پس ملاحظه می شود که امام ابویوسف شاگردانی داشته که خودشان امامانی در علم و فضل بوده اند و در فقه اسلامی تأثیر به سزا می گزاشته اند.

فهم ودرک امام ابو حنیفه واحترام گذاشتن بحدیث پیامبر صّلی الله علیه و سلم

امام ابوحنیفه رضی الله عنه مشهور به اجتهاد وفقه و رأی وقیاس می باشد. می گویند(مردم در قیاس محتاج ابوحنیفه می باشند) پس هنگامی که فقه ذکر می شود امام ابوحنیفه همانند کوهی استوار وسر به فلک کشیده می باشد.

امام ذَهَبی می گویند: امامت در فقه ومسائل دقیق آن، به امام ابوحنیفه می رسد وهیچگونه شکی هم در آن نیست:

وَلَیسَ یَصحٌ فِی الأذهَانِ شیءٌ إذا احتَاجَ النّهارُ إلی دَلیلٍ (1)

با این درجه ی علمی، امام ابوحنیفه هیچگاه سخن خود ویا غیر را بر حدیث رسول الله صّلی الله وسلم علیه برتر نمی دانست ومی گوید:

آنچه که از رسول الله صّلی الله وسلم به ما برسد بر سر وچشم خود می گزاریم و پدر و مادرم فدای رسوالله باد، و حق مخالفت با رسول الله نداریم ودر مورد اقوال صحابه حق انتخاب سخن آنها را داریم امّا غیر از صحابه (2) پس آنها دارای رأی هستند و ما هم دارای رأی).

تاریخ، این واقعه را روایت می کند که ابوجعفر به امام ابوحنیفه نوشت: چنین به من خبر رسیده که قیاس را بر حدیث رسول الله صّلی الله وسلم علیه مقدم می شماری؟ امام ابوحنیفه در جواب او نوشت: ای امیرالمومنین خبر این چنین نیست که به شما رسیده، ابتداء به کتاب خداوند عمل می کنیم. سپس به سنت رسول الله صّلی الله وسلم علیه سپس به فتاوای ابوبکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم سپس به فتاوای باقی صحابه و هنگامی که صحابه در مسئله ای با هم اختلاف کردند از قیاس استفاده می کنم وبین خداوند وبندگانش هیچگونه نسبت وخویشاوندی وجود ندارد.(3)

ابن عبدالبر در مورد ذکاوت و تیز هوشی امام ابوحنیفه باب خاصی در کتاب «اللنتقاء» دارد که از حسن بن زیاد لؤلؤی نقل می کد که: زنی دیوانه به اسم امّ عمران به شخصی گفت: ای پسر دو زناکار! ابن ابی لیلی آنجا بود دستور داد او را به مسجد آورده و دو حدّ شرعی که یک حدّ آن برای پدر شخص وحدّ دیگر برای مادرش بود بر او اجراء کردند. چون این خبر به ابوحنیفه رسید گفتند: از شش جهت اشتباه کرده است:

1- دیوانه بر او حدّ اجراء نمی شود.

2- در مسجد حدّ اجراء نمی شود.

3- او را در حال ایستاده حدّ زده در حالیکه می بایست زنان را در حالت نشسته حدّ زد.

4- بر او دو حدّ اجراء کرده است، در حالیکه اگر شخصی به قومی تهمت بزند تنها بر او یک حدّ اجراء می شود.

5- بر او حّد اجراء کرده است در حالیکه پدر و مادر آن شخص غائب هستند و باید با حضور آن دو اجراء می شد زیرا حّد در حضور کسی که شکایت کرده است اجراء می شود.

6- دو حّد را یک مرتبه اجراء کرده است در صورتیکه کسی که بر او دو حّد واجب باشد باید اثر حّد اولی از بین برود پس حّد دوم بر او اجراء شود.

صبر و بردباری امام ابوحنیفه رحمة الله علیه

صبر و بردباری امام ابوحنیفه به حّدی بود که آن را ضرب المثل می زدند. امام ذهبی از عبدالرزاق روایت می کند که: هیچکس بردبارتر از ابوحنیفه ندیده ام، در مسجد خیف در منی نزد او نشسته بودیم شخصی از او سوالی کرد جواب او را داد آنمرد گفت: حسن بصری رأی دیگری دارد. ابوحنیفه گفتند: حسن بصری اشتباه کرده است. آن شخص در حالیکه چهره اش برافروخته شده بود گفت: ای ! مادر به خطا می گوئی حسن بصری اشتباه کرده است؟ مردم خواستند او را بزنند. امام ابوحنیفه گفتند: می گویم حسن بصری اشتباه کرده است و عبدالله بن مسعود درست می گوید.

همچنین از یزید بن کُمَیت روایت می کند که شخصی را دیدم که ناسزا به امام ابوحنیفه می گفت و به او گفت: ای کافر ای زندیق! امام ابوحنیفه گفتند: خداوند ترا ببخشاید، خداوند بر عکس آنچه تو می گوئی در مورد من می داند.

این تنها دو مثال از صبر وبردباری امام ابوحنیفه می باشد و بقول مشهور: مشت نمونه خروار است.

گهرهایی از سخنان وحکمت های امام ابوحنیفه رحمة الله علیه

اگر فقهاء و علماء در این دنیا و در آخرت اولیاء نباشند پس خداوند ولیّ ندارد.

کسی که در مورد چیزی از علم سخن می گوید و گمان می کند که خداوند از او سوال نمی کند که بر چه اساسی در دین خدا فتوی داده ای ، پس جان و دینش برای او بی ارزش شده اند.

کسی که علم را به خاطر دنیا فرا می گیرد از برکت علم محروم می شود و افراد زیادی از آن بهره مند نمی شوند و کسی که علم را به خاطر دین و خدا فرا می گیرد در علمش برکت داده می شود و در قلبش جای می گیرد و افراد زیادی از آن استفاده خواهند کرد.

«کسی که می خواهد از عذاب آخرت نجات یابد از سختی های دنیا نباید بترسد.

سخنان علماء درباره ی امام ابوحنیفه

امام مالک می گویند:

او کسی بود که می توانست با دلیل و حجت به تو ثابت کند که این ستون سنگی از طلا ساخته شده است.

امام شافعی می گویند:

مردم در فقه محتاج و وابسته به ابوحنیفه می باشند.

ابویوسف قاضی می گویند:

مردم می گفتند: خداوند ابوحنیفه را با فقه و علم وسخاوت وبخشش و اخلاق قرآنی زینت داده است.

ابن عبدالبر می گویند: ابوداود سجستانی گفته: ابوحنیفه امام بود و مالک هم امام بود و شافعی هم امام بود.(4)

امام احمد رضی الله عنه امام ابوحنیفه را به خوبی یاد می کرد و از خداوند برای او طلب رحمت می کرد و در دوران زندانی بودن و شلاق خوردنش گریه می کرد و با یادآوردن کتک هایی که امام ابوحنیفه به خاطر قبول نکردن منصب قضاوت متحمل شده بود خود را تسلّی و آرامش می داد.

وفات امام ابو حنیفه رضی الله عنه

امام ابو حنیفه همانند باقی ائمه ی بزرگوار متحمل سختی و مشقت شده اند، چون ابوحنیفه از قبول منصب قضاوت خودداری کردند به دستور خلیفه شلاق زده شد پس زندانی شده و در زندان وفات یافتند. اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه می گوید: همراه پدرم از زباله دانی محله ای رد می شدیم ، که پدرم گریه کرد ، علت گریه را از او پرسیدم. گفت فرزندم: در این مکان ابن ابی هبیره به مدت 10 روز هر روز 10 ضربه شلاق به پدرم ابوحنیفه زد تا شاید که منصب قضاوت را قبول کند و پدرم هم خودداری می کرد.

در سال 150 هجری قمری امام ابوحنیفه وفات یافت. رحمت خداوندی بر این امام بزرگوار باد وخداوند او را بخاطر زحماتی که برای اسلام ومسلمین کشیدند جزای خیر بدهند.

منبع : نای صدق

بدون پاسخ to “زندگی نامه ی امام ابوحنيفه”

  1. عبدالرحمن سپتامبر 2, 2007 در 9:05 ب.ظ. #

    رحمه الله علیه رحمه واسعه .

  2. شنبه سپتامبر 3, 2007 در 11:29 ب.ظ. #

    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است

  3. جمعه سپتامبر 3, 2007 در 11:49 ب.ظ. #

    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است

  4. اگر سپتامبر 4, 2007 در 12:52 ق.ظ. #

    این وبلاگ را هم بخوان:
    http://www.ahlebeit.parsiblog.com/

    همجنین ، علیرغم میلم، جوابی دوباره برای تو در وبلاگم نوشتم.

  5. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 3:12 ب.ظ. #

    وبلاگ اگر و رد اگر دو تایشان را افتخارم بندگی سنی نوشته

  6. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 4:06 ب.ظ. #

    سیاه بازي ناشيانه

    اگر
    من هم بنا نداشتم بخاطر بددهني آقاي ناجي كرد، ديگر جوابي بنويسم. اما بخاطر آنچه نوشته شد و مي شود؛ و نه بخاطر آن كه نوشته؛ باز هم بحث را ادامه مي دهم

    وبلاگ اگر و رد اگر دو تایشان مزخرفات افتخارم بندگی سنی ست!!!

    رد اگر
    به نظرم رسيد مطلبي را بصورت كلي در جواب امثال سايت افشا، اين جا بنگارم.

  7. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 4:43 ب.ظ. #

    1) چرا لینک بنده را در وبلاگ خود قرار داده اید؟ افشاگری گروه شما

    2) در رابطه با آقای اگر یا همان افتخارم بندگی ( و یا به قولی آقای م یزدی) باید گفت که بنده ایشان را شیعه می دانم چون در حال مناظره با ایشان در وبلاگ خود یعنی ناجی کرد هستم آقای یزدی شیعه كسي ديگر ست

  8. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 5:00 ب.ظ. #

    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است

  9. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 5:01 ب.ظ. #

    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است
    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است
    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است

  10. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 5:03 ب.ظ. #

    به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است
    ========================به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است
    ========================به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان عزیز می رساند
    وبلاگ منهای توحید به علت عدم پاسخگویی به مراجعین وتوهین نمودن به آنها محکوم به حذف درج نظرات گردید
    وبرای رفع این محدودیت باید زنی به نام امه الله که مدعی رهبری این گروهک میباشد توبه نامه بنویسد
    مواردتخلف ایشان خندیدن به حرف دیگران است
    ========================

  11. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 5:22 ب.ظ. #

    ما گفته ایم که آقای اگر یا همان افتخارم بندگی سنی است

    ما گفته ایم که آقای یزدی شیعه كسي ديگری است

    تو گفته ای به کرات لودگی و مسخره گی کار ماست

    ما گفته ایم مواردتخلف أمة الله خندیدن به حرف دیگران است

  12. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 5:22 ب.ظ. #

    ما گفته ایم که آقای اگر یا همان افتخارم بندگی سنی است

    ما گفته ایم که آقای یزدی شیعه كسي ديگری است

    تو گفته ای به کرات لودگی و مسخره گی کار ماست

    ما گفته ایم مواردتخلف أمة الله خندیدن به حرف دیگران استما گفته ایم که آقای اگر یا همان افتخارم بندگی سنی است

    ما گفته ایم که آقای یزدی شیعه كسي ديگری است

    تو گفته ای به کرات لودگی و مسخره گی کار ماست

    ما گفته ایم مواردتخلف أمة الله خندیدن به حرف دیگران استما گفته ایم که آقای اگر یا همان افتخارم بندگی سنی است

    ما گفته ایم که آقای یزدی شیعه كسي ديگری است

    تو گفته ای به کرات لودگی و مسخره گی کار ماست

    ما گفته ایم مواردتخلف أمة الله خندیدن به حرف دیگران است

  13. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 5:39 ب.ظ. #

    شنبه به ناجی کرد
    ما گفته ایم که آقای اگر یا همان افتخارم بندگی سنی است

    ما گفته ایم که آقای یزدی شیعه كسي ديگری است

    تو گفته ای به کرات لودگی و مسخره گی کار ماست

    ما گفته ایم مواردتخلف أمة الله خندیدن به حرف دیگران است
    =======================================

  14. شنبه سپتامبر 4, 2007 در 7:41 ب.ظ. #

    برای اطلاع افرادی که تازه وارد مسئله در گیری شنبه و دار و دسته اش با امه و دار ودسته اش می شوند
    3روز پیش به وبلاگ منهای اسلام سری زدیم متوجه شدیم
    این زن شخصی بی سواد است وچند کلام را از یک کتاب مرتب تکرار می کند
    از آنجا که این گونه افراد تعادل روانی نیز ندارد
    در مقابل مسائل واکنش توهین آمیز نشان می دهند
    از سویی متوجه شده ام وبلاگ اینها در عرض مدتی تقریبا طئولانی بر محور موضوعات تکراری میچرخد واینها از پاسخ گویی صریح طفره می روند
    لذا یک عملی که همه به راحتی از آن میگذشتند
    روی آن تکیه کردم
    شاید بسیاری از شما مرتب به حرفهای این زن برخورد گرده اید
    ::: (از حرفهای شما خنده ام میگیرد) و اهمیت ندادید
    من دوروز است از اینها می پرسم آیا خندیدن به حرف دیگران مسخره کردن نیست
    پاسخ نمی دهند البته یک روزی با عمر صحبت کردیم ولی بی حاصل بود
    لذا تا پاسخ ندادن به سئوال من مظلوم نمایی
    و قیافه آدمهای حق به جانب را گرفتن سودی ندارد
    تا زمانیکه پاسخ ندهند اجازه فعالیت به آنها نمیدهمبرای اطلاع افرادی که تازه وارد مسئله در گیری شنبه و دار و دسته اش با امه و دار ودسته اش می شوند
    3روز پیش به وبلاگ منهای اسلام سری زدیم متوجه شدیم
    این زن شخصی بی سواد است وچند کلام را از یک کتاب مرتب تکرار می کند
    از آنجا که این گونه افراد تعادل روانی نیز ندارد
    در مقابل مسائل واکنش توهین آمیز نشان می دهند
    از سویی متوجه شده ام وبلاگ اینها در عرض مدتی تقریبا طئولانی بر محور موضوعات تکراری میچرخد واینها از پاسخ گویی صریح طفره می روند
    لذا یک عملی که همه به راحتی از آن میگذشتند
    روی آن تکیه کردم
    شاید بسیاری از شما مرتب به حرفهای این زن برخورد گرده اید
    ::: (از حرفهای شما خنده ام میگیرد) و اهمیت ندادید
    من دوروز است از اینها می پرسم آیا خندیدن به حرف دیگران مسخره کردن نیست
    پاسخ نمی دهند البته یک روزی با عمر صحبت کردیم ولی بی حاصل بود
    لذا تا پاسخ ندادن به سئوال من مظلوم نمایی
    و قیافه آدمهای حق به جانب را گرفتن سودی ندارد
    تا زمانیکه پاسخ ندهند اجازه فعالیت به آنها نمیدهم

  15. یه دوست آوریل 2, 2008 در 4:14 ب.ظ. #

    با سلام
    حالا می شه بفرماییدجناب ابو حنیفه چرا بااین علم دو سال در محضر مبارک امام صادق علیه السلام شاگردی نمود؟واخر امر گفت اگر این دو سال نبود منهلاک می شدم؟؟پس استادش امام ما بوده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: