قيام حسينی از ديدگاه کاک احمد مفتی زاده

15 اوت

 …و اما برادران ،از خیانت ها ؛ حسین را عوض کردند واقعه ی کربلا را عوض کردند. گفتند واقعه ی کربلا ، واقعه ی غم و حسرت و پژمردگی است یعنی چه؟؟ بزرگ ترین قهرمانی تاریخ در کربلا ثبت شده من برای این قهرمانی گریه کنم یا بلند شوم مثل حسین با تنها مشت خودم و چند نفر معدود از بستگانم در برابر یزید زمان قیام کنم . من آن مشت را به سر خودم و به سینه ی خودم بزنم یا به سینه و سر طاغوت ها؟؟

واقعه ی کربلا را عوض کردند و بعد شخصیت حسین را عوض کردند بسیار دیدم از محققین و از مورخین ، چه کار کنم این هم از کلماتی است که معنی اش را از دست داده که می گویند » حسین هم مثل یزید قصدش زمام داری بود » راستی؟؟ مگر یزید در شب عاشورا پیام نفرستاد برای حسین که من چیزی از تو نمی خواهم فقط یک » بله » بگو من تصدیق می کنم » یزید لیاقت دارد که بر مسند خلافت و در جای پیغمبر بنشیند » این را بگو . حکومت در اختیار تو باشد فقط عنوانش برای من . بیت المال در اختیار تو باشد تمام مملکت در اختیار تو باشد یک » بله » مگر چیست؟؟ راستی رفقا روزی چند تا ما «بله » می گوییم؟؟ ، چند تا قسم می خوریم ؟؟ اهمیت ندارد؟ …

واقعا روی تاریخ سیاه که این طور حقایق را تحریف می کند و روی تاریخ سیاه که بعضی از مسلمان ها با احترام نام امویان را می برند و به آن ها می گویند » خلفا » و این طور با تردید در مورد حضرت حسین بحث میکنند. ….

…شهدا بالاتر هستند از آن اند که ما دعای خیری برای بالا رفتن منزلتشان بکنیم اما دعای ما در حق آن ها آموزشی است به خودمان که تعهدی ایجاد کند برایمان که راه آن ها را بگیریم و عوض نکنیم….

متن کامل را در ادامه مطلب مشاهده کنید…

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

و صل الله علی امام المجاهدین سیدنا و مولانا ابولقاسم محمد و علی آله و اصحابه المجاهدین المخلصین

چندی پیش بحثی داشتیم درباره ی دزدان فرهنگی .که معانی کلمات را می دزدند و به جای معانی اصلی معانی دیگری را به جای آنها می گذارند. امروز، برادران ، فقط چند دقیقه ای بحث داریم در باره ی همین دزدها که نسبت به شخصیت ها دزدی می کنند و نسبت به واقعیت تاریخ .ملئ یا دشمنان تاریخ بشریت که زور و زر و تزویر را وسیله ی استثمار انسان ها قرار می دهند کارشان در حد غارت معانی کلمات متوقف نمی شود. این ها شخصیت های تاریخ را عوض می کنند . این ها واقعه های تاریخی را دگرگون نشان می دهند.

برادران ، حتما اتفاق افتاده که گاهی در مجالسی که به مناسبت معراج حضرت رسول و یا ولادت حضرت محمد پیام آور راستین آزادی تشکیل داده می شود چه کلماتی بر زبان می آورند. می دانید هیچ لالایی به اندازه ی معراجنامه ها و مولودنامه ها خواب آور نیست؟ می دانید پر حرکت ترین و پرتوان ترین جوان ،اگر در مجلس معراجنامه یا در مجلس مولود نامه شرکت کند هر چقدر بخواهد که جلوگیری کند از این که خواب بر او غلبه کند بعد از چند دقیقه چاره ای ندارد و به خواب می رود.

آیا واقعه ی معراج خواب آور است؟ آیا زندگی محمد زندگی است که تخدیری؟ نه.عوض کردند. شخصیت محمد را عوض کردند. واقعه های تاریخ حیات محمد(ص) را عوض کردند.

یکی دیگر از این شخصیت ها که دشمنان بشریت آن را در هاله ای از دروغ و خرافات پنهان کردند ، حسین ابن علی ، یکی از سروران مجاهدین تاریخ اسلام است و یکی از این واقعه ها که نسبت به آن ، دست تطاول ستمگران دراز شد و ماهیتش را آن طور که بود نگذاشت آشکار شود و در ماورای پرده های خرافات پنهان نمود عبارت است از واقعه ی عاشورا و قبل از آن ایام اول محرم.

کلمه ای که می تواند ماهیت قیام حسینی را برای ما روشن کند عبارت است از این اصل: جهاد دو نوع دارد؛ جهاد در برابر دشمن خارجی و جهاد در برابر دشمن داخلی. جهاد در برابر دشمن خارجی اولین مرحله ی انقلاب اسلامی است و جهاد در برابر دشمن داخلی مرحله ی دوم این انقلاب است. مرحله ی اول انقلاب اسلامی با خاصیت و خصوصیتی بر خلاف تمام انقلاب انسان ها ، آن طور شروع میکند که یک یک انسان ها را در نظر می گیرد و در درون انسان ها انقلاب می آفریند. معمولا نه تنها کودتا ها بلکه انقلاب های بشری عبارت است از هجوم یک عده علیه یک عده. اما انقلاب دین، انقلاب اسلام ،عبارت است از : هجوم یک انسان علیه خودش.اقبال لاهوری در شعری با نام میلاد آدم می گویند:

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حکم لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور

خودگری خود شکنی خود نگری پیدا شد

خبری رفت ز گردون به شبستان عزل

حذر ای پرده گیان پرده دری پیدا شد

کآرزویی خبر از پیش به آغوش حیات

چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

زندگی گفتت که در خاک تپیدم همه عمر

تا از این گنبد دیرینه دری پیدا شد

این فقط در انقلاب دین است که انسان چنان شخصیتی پیدا می کند چنان موجودی آزاده و مختار است که خودگر است ، خودنگر است و خود شکن است. در کودتا ها یا انقلاب های بشری انسان همان انسان است اما یک فرد است که می خواهد به جای افراد دیگر انسانیت را تسخیر کند یا این که یک قشر و یک گروه از جامعه می خواهند علیه قشری و گروهی دیگر طغیان کنند و جایش را بگیرند. اما در انقلاب دین مرحله ی اول این است در نهاد هر انسانی خصوصیت هایی وجود دارد که مانع از آزادی و آزادگی اوست. شهوت در هر صورتس ، آرزوی مقام باشد ، آرزوی پول باشد آرزوی خانه و کاخ های مجلل باشد آرزوی زن و وسایل زینت باشد ، هر کدام از این شهوت ها مانع از آزادی و آزادگی انسان است. می دانید چرا؟؟ چون وقتی من دنبال این باشم که یک خانه ی مجلل بسازم یک طاغوت پیدا خواهد شد که بگوید بیا دنبال من بیا و این خانه ی خوب. وقتی من اسیر شهوت جنسی شدم و آرزویم این باشد که یک زن خوب داشته باشم یک طاغوت پیدا می شود که بگوید اگر امکاناتش را نداری که زن خوب را به چنگ آری من برایت فراهم می کنم . اگر آرزوی من مقام بالا باشد و خودم به طور عادی نتوانم به دست آورم طاغوت ،مقام ها در اختیار دارد. مقام هایی که در نظر انسان های مادی والا است اما در نظر یک انسان آزاده ، اوج ذلت و حفارت است. اوج ذلت و حقارت ، خود طاغوت دارد که رفته بالای آن تخت نشسته و انسانیت را مسخره می کند . کسی که اهل دین است تمام آن چه در دست طاغوت است و از دست او صادر می شود ذلتبار و ننگین می داند اما انسانی که مقام می خواهد طاغوت می تواند. داستان افسانه ای خر دجال ولی پر مفهوم و محتوا را شنیده اید. میگوید بیا خر من مقام تحویل می دهد به شما هر چقدر که بخواهید و همین طور شهوت های دیگر.انسانی که اسیر شهوات خودش است نمی تواند طلایه دار آزادی برای انسان های دیگر باشد؛ چون انسانی می تواند آزادی را به ارمغان آورد که خودش اسیر نباشد. خطرناک ترین نوع اسارت ، اسارت در برابر غرایز است. انسان ها در نظام های طاغوتی همه گرفتار این اسارت اند . جرا؟؟؟ چون مثلا نخست وزیر می گوید که کاخ شاه مجلل تر است از کاخ من . پس من هم باید تلاش کنم که کاخم همسطح کاخ او بشود و بیچاره چقدر میلیون ها و میلیارد ها می دزدد و می چاپد و در بانک ها ذخیره میکند تا بتواند به مقامی برسد که طاغوت بالا تر از او دارد اما باز نمی رسد. آن وقت وزرا می گویند نخست وزیر موفق شده 400 و 500 میلیون دلار بدزدد منم باید کاری کنم که اندوخته ام و تجملاتم به حد او برسد و همین طور یکی پایین تر و پایین تر و پایین تر تا برسد به یک مستخدم جزء ، به یک پاسبان ، به یک ژاندارم . این که الان میبینید پاسبان ها و ژاندارم ها در دهات و شهر ها می ریزند خانه ها را غارت می کنند برادر گرامی و ارجمند و عزیزم ،مجاهد دانشمند حسینی گفت و من هم خبر دارم . میدانید چرا میروند خانه ها را غارت میکنند؟؟ دکان ها را ؟؟ علتش این است . این هوس در کله آن ها است که درون سلسله قرار بگیرند و مرتب بالاتر بروند در چه؟؟در پول در مقام و الان که روابط طاغوتی دارد به امید خدا به هم میخورد چاره ای ندارند باید دزدی کنند. درآن سلسله در آن مسیر هر انسانی تلاشش این است که بالا تر از او ، چقدر دارد به همان قدر نیز به او برسد. پس نظام طاغوتی خود به خود شهوت را در انسان می آفریند شهوت هر چه ، باشد .

انقلاب اسلامی این است که اول در وجود یک یک انسان ها این خصیصه ی حکومت های طاغوتی را می کشد. می گوید ای انسان ، تو که می خواهی آزادی به انسان ها بدهی اول برای خودت آزادی بگیر. تو که در سلسله ی نظام طاغوتی قرار گرفته ای و همیشه چشمت به آن بالا بالا هاست بلکه به حد آن ها برسی و آن امتیاز ها را بدست آوری که آن ها به دست آورده اند خودت آزاد نیستی تا به انسان ها آزادی بدهی.

13 سال متوالی حضرت رسول اسلام حضرت محمد (ص) در مکه ی مکرمه انقلابش مربوط به انقلاب انسان ها بود. یعنی این که انسان ها آن خود فاسد طاغوتی شان را خرد کنند ، بشکنند و بعد یک خود انسانی بسازند که بتواند مشعل دار آزادی باشد من که مشعل آزادی در دستم باشد ولی به محض این که کاخی ببینم دلم بتپد که کاش آن مال من بود ، زن زیبایی ببینم دلم بتپد که او را تصاحب کنم چه کار می توانم بکنم برای مردم اسیر در حالی که خود اسیرم.

13 سال متوالی بند های اسارت را حضرت رسول (ص) در نهاد عده ای از انسان ها در مکه پاره کرد انسان هایی آزاده درست کرد. انسان هایی که اول خودشان آزاد شدند و بعد می توانند با طاغوت های خارج از درون مبارزه کنند. همین طور بود . انسان هایی واقعا آزاد و آزاده ساخت در مکه و بعد هجرت آن واقعه ی عظیم راهپیمایی در تاریخ از مکه به مدینه و در آن جا همین انقلاب ادامه دارد مرتب انسان ها علیه خصایل بد خودشان ، علی ذلت هایشان ، علیه بردگی هایشان انقلاب کنند و بعد انقلاب علیه تمام نظام های طاغوتی در جزیره العرب ، در ایران ، در روم و در مستعمرات این ها.

انقلاب اسلامی در مرحله ی اولش از این جا شروع می کند (یعنی) انقلاب در درون انسان ها و انقلاب در یک یک شخصیت ها و درست کردن شخصیت های ایده آل و بعد این شخصیت های ایده آل را به جنگ طاغوت ها فرستادن.و مجموعا این میشود انقلاب خارجی . یعنی زمانی که اسلام پایگاهی ندارد ، اطرافش را همه کفر و شرک گرفته است ، خضرت محمد (ص) قیام می کند و فقط آن محدوده معنی عدالت و آزادی در آن هست که وجود مبارک آن حضرت آن را فرا میگیرد و از آن به بعد یعنی مثلا از آن چند سانت اطرافش به بیرون همه شرک است و کفر و نظام های طاغوتی . خارج از وجود خود او همگی زد وجود او و دیانت او و آزادی خواهی اوست. انقلاب را شروع می کند علیه خارج و بعد این انقلاب ادامه پیدا می کند به دست مبارک خود او و به دست مبارک یاران راستینش از ابوبکر و عمر گرفته تا این اواخر که انسان هایی بودند که گاهی درست راه محمد را میرفتند.

این انقلاب قسمتی بزرگ را از سرزمین اسلام پاک کرد و الان که جامعه ، جامعه ای اسلامی است. وقتی در این جا دوباره هوس های طاغوتی زبانه می کشد و می خواهد انسانیت را دوباره در آتش استثمار بسوزاند این نوع فرق می کند با آن نوع . اول خارج بود و به آهستگی داخل شد و الان دوباره از داخل زبانه می کشد « تبارک الله ».

روزی حضرت فاطمه (س) گفت :« پدر بزرگوارم. الان جامعه ی اسلام ثروت مند است و می دانید که مراجعات علی چقدر زیاد است و من هم دو فرزند کوچولو دارم که پرورششان می دهم ، حسن و حسین . با این همه گرفتاری من نمی توانم به دیگر وظایفم برسم که پرورش انسان های دیگر است. درس فکر و ادب و آزادی و انسانیت دادن به دیگران. پدر،از این ثروت فراوان بیت المال یک خدمت کار برای من استخدام کن که او به کارهای خانه بپردازد.» جواب پیغمبر چه بود؟؟ شنیده اید که می گویند زکات به سید نمی رسد؟؟ البته خوب غلط تعبیر کرده اند به خاندان غیادت در زمان خودش نمی رسد . حضرت ابوبکر این طور می فرمود و درست هم فرمود بعد از رحلت حضرت رسول دیگر مانعی ندارد که زکات را به بستگانش بدهیم چون تا وقتی که آن غیادت هست در این مفهوم می توانیم خاصیت این غیادت را در همین عبارت خود حضرت رسول بفهمیم که گفت : « دخترم ، خدا به ما ماموریت نداده که دیگران بیایند به ما خدمت کنند و ما استراحت کنیم . ماموریت ما درست برعکس است . ماموریت ما این است که باید زجر و مشقت بکشیم و انسان ها استراحت کنند .» غیادت اسلامی این طور است.گفت :« دخترم ، یقین دارم که کارت سنگین است و رسیدن به این همه کار برایت دشوار است اما تا وقتی دشوار است که روحیه ی تو ضعیف شود. وقتی روحیه قوی باشد جسم انواع زجر ها و مشقت ها را می تواند تحمل کند . دخترم وقتی افور گرفتاری و سنگینی کار و مشغله ات چنان در تو اثر می کند که نزدیک است خسته بشوی و قدرت روانی ات را از دست بدهی رو به پروردگارت بکن و بگو« الههم یا حی یا قیوم برحمتک استقیث فاقبنی و لا تکلنی الی نفسی تبثت عین یا ترفت عین و اصلحنی شانی کل برحمتک یا ارحم الراحمین »» غیادت این طور است . آن انسان با عظنت که کاخ های ایران و روم از دور وفتی اسمش را می شنیدند به لرزه در می آمدند در داخل این طور زندگی می کند . این تمام خدم و حشمی است که در اختیار دخترش قرار می دهد قدرت روحی به او میدهد که دخترم، خسته نشو . هر وقت احساس خستگی کردی و دیدی ناتوانی و نمی توانی کارهای پر مشقتت را ادامه دهی انرژی بگیر برای روان خودت از خدای خودت و بگو « خدایا ، ای زنده ی پایدار و جاوید. به رحم و شفقت تو پناه می آورم از تو می خواهم که به من ناتوان ، قدرت بخشی و از تو می خواهم یک لحظه مرا به هوس های نفسانی ام وا نگذاری چون این هوس است که یک انسان بیاید به من خدمت کند و از تو می خواهم خدایا ، تمام امورم که از تحمل یک انسان خارج است چنان نظام بخشی که بتوانم اداره اش کنم. » این چنین است روابط در غیادت اسلامی با خلق با مردم .

وقتی نظام اسلامی غالب شد و طاغوت ها را شکست ، باز طاغوتیان ، آن ها که هوس استثمار داشتند در تلاش بودند که دوباره سر بلند کنند ، دوباره زنده شوند و چه کار ها کردند. توضیح دادم زودتر خدمت همشهری ها که دو تا از خطرناک ترین طاغوت های زمان (یعنی) شاهنشاهی ایران از دور و دستگاه امویان از نزدیک از داخل دست به دست هم دادند حضرت عمر بن خطاب(رض) اعلام کرد به شورا که برنامه ی دیوان دارد پیاده می شود و این برنامه وقتی پیاده بشود یک انسان مسلمان در طول سال یک درهم از انسان دیگر نمی تواند بیشتر خرج کند. وای اگر چنین نظامی که اسلام آورده پیاده شود چه بدبختی برای شاهنشاهی ایران و برای دستگاه اموی (دارد) توضیحی دادم زودتر انقلاب اسلامی ، انقلابی است برای رستگاری انسان ها و لذا تلاش نکرده تمام مطالبش را در یک جامعه ی کوچک پیاده کند بلکه مرتب تلاشش این بوده که جامعه ها را آزاد کند ولو این که کمترین نظام اسلامی را در آن جا پیاده کند . مهم این است که انسان هایی که به مرگ دست به گریبان هستند فعلا روی خلاصی را ببینند و بعد نوبت می رسد به این که مسائل تکمیل شود

نظام اخا(برادری) را حضرت رسول (ص) در مدینه پیاده کرد که هریک نفر ندار و مستمند، شریک زندگی یک ثروتمند. اولین نظام اقتصادی اسلام. و این راه در ضمن مبارزات وسیع اسلامی در تمام مرز ها و حدود ها که البته هرگز مرز و حدود جغرافیایی در اسلام وجود ندارد کره ی زمین هست و انسانیت و این انسانیت در روی کره ی زمین به صورت یک واحد در نظر اسلام ارزش دارد و باید انسان ها همه در برابر هم احساس مسئولیت کنند مرتب به این حال گسترش پیدا میکرد جامعه ی اسلامی ، انسان ها آزاد می شدند اما آن بنیادی را بنیاد نهادند باز هم کلمه ی بنیاد کثیف شده است . بنیاد خیریه ی اشرف پهلوی و… راستس کلمه ی پاک و تمیزی برای ما نموده آن نظام آن اساس را که حضرت محمد ریخته بود و بعد ابوبکر(رض) ادامه داد حضرت عمر رساند به آخر.

ولی واقعا فکر کنید برادران ، خواهران اگر نظام نهایی دیوان پیاده می شد آنوقت چه خاکی به سر کنند ورثه ی شاهنشاهی ایران که تار و مار شده بودند چه خاکی به سر کنند امویان که چاره نداشتند ، ظاهرا تسلیم شده بودند در برابر نظام آزادی و مساوات اسلامی. به فکر افتادند باید جلوگیری کرد نباید اجازه داد این مرد قوی ، این مرد شکست نا پذیر ، عمر ، این نظام را پیاده کند . باید قبل از این که پیاده اش کند بکشیمش و همینطور شد

فیروز از ایران هدیه ی شاهنشاهی ایران و پذیرایی در مدینه در خانه ی بنی امیه و بعد حادثه ی خطرناک تاریخ حادثه ای که راستی پشت انسانیت را شکست ، شهادت حضرت عمر (رض).

به راستی چه فرصت مناسبی که عمر رفت . میدانیم این شخصیت قوی نیست در تاریخ اسلام با آن همه آگاهی و تسلط و شکست ناپذیری (پس) میتوانیم سری بلند کنیم . کی ؟؟ طاغوتیان

و به تلاش افتادند. می دانید معاویه چه شخصی بود؟ معاویه شخصی بود که عمر در عین این که زمام داری را به او می سپرد هر وقت موسم حج می رسید و مسلمانان به دور بیت جمع می شدند در ملا عام در برابر چشمان تمام مسلمان ها کتک کاری اش می کرد . سوال کردند عمر اگر اینقدر ناکس است معاویه که باید کتک کاری اش کنی (پس) چرا فرمانداری به او می دهی؟؟ و اگر استحقاق فرمانداری را دارد چرا تحقیرش می کنی؟کتک کاری اش میکنی جلوی چشم مردم؟عمر چقدر حکیمانه جواب داد و گفت:« معاویه خیلی کاردان است . به همان اندازه که کاردان است به همان اندازه هم خودخواه و خود پرست است . وقتی من او را به ماموریت می فرستم تا کتک عمر بالای سرش است خبری از غرور و خودخواهی اش نیست فقط می شود یک خدمت گذار خوب . اما میترسم از روزی که کتک عمر برسر معاویه نماند. وای به حال مسلمانان در آن روز» چه جمله ای با عظمت . وهمین طور شد.

حضرت عثمان (رض) یک دانشمندی محقق که کاری کرد در دوران خلافتش که واقعا در تاریخ بی نظیر است . نسخه های متعدد سی جزء قرآن نوشته شده بود ، نسخه های پارکنده ، کوچک و بزرگ از قرآن نوشته شده بود . قرا (قاریان) اربعه عشر همه نسخه ها داشتند و دیگران هم همینطور ، حفاظ قرآن ، قرآن از حفظ داشتند اما دو تا مشکل مطرح بود؛ یک : رسم الخط ، هنوز رسم الخطی شناخته شده در زبان عربی وجود نداشت . چرا؟ چون ملت امی بود . خصلت بی سوادی برای مردم شبه جزیره ی عربی خصوصا آن مناطق مرکزی که نزدیک حجاز است و در غرب ، در آن جا خصلتی بود عمومی و مردم سواد نداشتند. مردم با سواد اند که باید یک مساله ی مربوط به سواد را تکمیل کنند این مردم که سواد نداشتند نتوانسته بودند در طول قرون گذشته یک فرم و یک شکل معین به خطشان بدهند . خط با اشکال مختلف نوشته می شود

و بعد مشکل دیگر برای این که قرآن برای همه قابل فهم باشد لهجه های مختلف عربی وجود داشت . حضرت رسول طبق آن کلمه ای که شنیدید » قرائات سبعه » طبق لهجه های مختلف ، قرآن را آموزش داده بود . در بین این اختلاف لهجه ها و اختلاف روش نوشتن ها یک تردیدی برای مسلمان ها پیش آمده بود که راستی اگر حضرت عثمان آن جهد و تلاش عظیم تاریخی را انجام نمیداد ، یقینا گرفتاری و سرگردانی مسلمان ها خیلی بزرگ می شد. چطور بخوانند قرآن را ، این کلمه چطور تلفظ میشود .تمام این مشکلات برای مسلمانان مطرح می شد .

مقایسه کنید. دهخدا یک کتاب لغت نوشته است ، چیز مهمی نیست ، تاثیری در حیات انسان ها ندارد. در دوران کامپیوتر ، دانشمندان ایران ، سال ها عده ای زیاد تلاش کردند که این کتابش را این لغت نامه اش را این فرهنگش را ترتیب و تدوین کنند و پخش کنند ، هنوز کار را تمام نکرده اند . با آن امکانات که کاغذ اصلا پیدا نمی شد با آن نسخه های متعدد که از سی جزء تا مثلا یک سوره ، حضرت عثمان مسئولیت دارد که از این همه آشفتگی ، رسم الخط عربی را تکمیل کند و طبق یک رسم الخط ، قرآن را ثبت کند و بعد علائم گذاری را طوری بکند که مردم بفهمند . اصل کدام است و فرع و فراعات کدام؟ کاری بسیار فوق العاده بود راستی حضرت عثمان از این بیشتر نمی توانست کاری بکند و چه فرصتی خوب ، چه موقعیتی مناسب برای شیاطین و برای دستگاه اموی که از این موقعیت استفاده کنند . یک دانشمند محقق که سرش روی کارش است و مشغول مطالعه ی قرآن است چه بسیار بود حضرت عایشه (س) ، حضرت علی (رض) تذکر میدادند که عثمان ، تو خبر نداری که این امویان چه کار میکنند . خبر نداری که تمام مملکت را خراب کردند . خبر نداری که معاویه در سرزمین اسلام دارد کاخ می سازد کاخ سبز در شام درست کرده است . بار ها تذکر میدادند این شخصیت های بزرگ اسلامی که (ای) عثمان ، خطرناک است این مروانی ها ، این اموی ها . دارند مملکت اسلامی را عوض می کنند ، دگرگون می کنند. مثل آتش شعله ی خشم عثمان بالا می آمد حمله می کرد و میهرید بر این ها (منظور کاخ نشینان) . اما این ها همیشه اطرافش را گرفته بودند و شخصیت های دیگر اسلامی همیشه اینجا نبودند. بعد از چند جمله و چند کلمه آرام می کردند چون جدا عثمان شخص پرخاش و حمله نبود . احساساتی بود آتش میگرفت و نفرین می فرستاد به معاویه ، به جعفر مروان اما بعد این ها با چرب زبانی کاری میکردند و میگفتند باید این طور باشد چاره نیست . ما با ایران ، با بقایای ایران با بقایای روم مواجه ایم با چنین وضعی نباشد ما نمی توانیم با آن ها بجنگیم . بدین ترتیب شکست روحی می خورد ، تسلیم می شد.

و نوبت رسید به حضرت علی (رض) با آن همه آگاهی سیاسی به آن همه قدرت و صلابت شخصیت ، حضرت علی فقط یک دانشمند محقق نبود یک سیاستمدار مقتدر بود اما راستی حضرت علی نتوانست آن کاری را که حضرات ابوبکر و عمر انجام داده بودند را انجام بدهد چرا؟

معاویه این سوال را کرد و خود حضرت علی جواب داد . معاویه پرسید نامه ای نوشت به حضرت علی. گفت که تا زمان ابوبکر و عمر و عثمان بود در بین مسلمان ها کشت و کشتار شروع نشده بود چرا به محض این که زمام داری به دست تو رسید مسلمان ها به جان هم افتادند؟ حضرت جواب داد:« معاویه ، در زمان ابوبکر ، من و عثمان و عمر همراهش بودیم. در زمان عمر ، عثمان و من بودیم . در زمان عثمان ، من بودم ولی در زمان من تو هستی . علت این است » خوب جواب دادند خوب روشن کردند چه کار کند علی در سرزمین اسلام در حالی که در آن کاخ درست شده است . همین گرفتاری که الان من میکشم وقتی میبینیم که در سرزمبن اسلام در سرزمین توحید در سرزمینی که انسان ها همه باید مثل هم زندگی کنند کاخ وجود دارد. علی با چنین مشکلی مواجه بود و بعد علی یک لحظه در برابر بیداد ، در برابر کاخ نشین ها سکوت نکرد اما باز دیدیم که نسبت به علی هم آن اقدام و خیانت را کردند که نسبت به عمر . باز حضرت علی شهید شد و باز نوبت تاخت و تاز برای امویان و بقایای شاهنشاهی ایران .

کار به جایی رسید ، این ها به قدری مسلح شدند که حتی احتیاجی به تزویر و فریب هم نمانده بود جامعه ی اسلامی این طور پراکنده شده بود این طور بی قید شده بود نسبت به مسائلش که لازم نبود حتی مثل جریان دیروز مشهد زمام داران تظاهر کنند .

جناب شاهزاده یزید با منتهای فراهت مثل پریروز و پس پریروز می آمد و این طور باده گساری جلوی چشم مردم میکرد . یعنی اینقدر دیگر ترس و واهمه شان تمام شده بود که حتی ریا و تزویر هم لازم نبود . در باطن دشمن اسلام بودن به جای خود اما وقتی خیلی مغرور نیستند تظاهر می کنند گربه شد عابد مسلمان ها، ای امام رضا ، من مخلصم من چاکرم ، ای رسول الله بنده ام خانه زادم و این قبیل مسائل. ولی وقتی فکر کردند که دیگر قدرت مطلقه در دستشان است احتیاجی به این نیست . با صراحت بیا با فلان آقا نمیدانم آن ارباب آمریکاییش بشین و می گساری کن و فیلم برداری کنند و جناب یزید هم با شاهزاده های دیگر همین طور می نشست و می گساری میکرد بدون واهمه .

ببینید وضع جامعه به کجا رسیده . این است فساد داخلی که احتیاج به جهاد داخلی دارد . حسین تکمیل کننده ی جهادی بود که از جدش محمد (ص) به او رسیده بود . محمد(ص) جهاد کرد ، جهاد خارجی و سرزمین را پاک کرد از شر و نکبت شاهان . اما در این سرزمین دوباره شاهی و حتی شاهنشاهی چون یقینا حکومت معاویه و یزید از بزرگ ترین شاهنشاهی های تاریخ ، مقتدر تر و قلدر تر بوده است و یک کلمه بگویم .

یکی دیگر از خیانت به کلمات که من الان دارم بحث میکنم در باره ی خیانت به شخصیت ها و وقایه. خیانت به کلمات . مورخین مینویسند » خلیفه معاویه » ، مینویسند » خلافت امویان » ، » خلافت عباسیان » چه پررویی . خلافت یک شکل معین از رهبری است ،رهبری اسلامی . که از طرف شورا باید شخصی تعیین شود برای ریاست قوه ی مجریه . همان طور که در بحث های گذشته گفته ام قدرت در دست شورا است هیچ چیزی در برابر شورا در عالم اسلام قدرت ندارد حتی وقتی که رهبر خود خضرت محمد (ص) است . در آن زمان چون برای اولین بار است که بشر با این نوع حکومت می خواهد آشنا شود حکومت شورا، یا اگر ننگین نباشد اگر بگویم حکومت شوروی چون کلمه ی نسبت به شورا می شود شوروی ، و حکومت شوروی صادقانه حکومت اسلامی است و لا غیر . بقیه دروغ است حرفی از شورا نیست استبداد است ، حالا استبداد گروهی یا فردی . القرض ؛ شورا باید شخصی را تایین کند برای یک وظیفه فقط ، ریاست قوه ی مجریه . و رییس قوه ی مجریه باید مطیع کامل شورا باشد اگر مطیع شورا نباشد مسلمان نیست .

در زمان خود حضرت رسول یقینا احتیاجی ندارد که از شورا استفاده بکند اما این ماموریت را دارد که شورا ار به وجود بیاورد که این ها یاد بگیرند این شکل جدید حکومت را . حضرت رسول خودش است که انسان ها را می سازد خودش است که جاهل های دیروزی را نمونه های فضیلت و انسانی امروز ساخته است.

با این حال دستور از خدا می رسد که «« و شاورهم بالامر»» « با این ها مشورت کن » مگر وافعا با وجود وحی و با وجود این که خودش این ها را ساخته ، احتیاجی به مشورت دارد؟ خیر. این ها باید فردا پس از رحلت حضرت رسول با شورا جامعه شان را اداره کنند پس باید تمرینی داشته باشند.

بعد از حضرت رسول دیگر هیچ چیز نمی ماند جز «« و امرهم شورا بینهم»» مساله ی «صادرهم» دیگر تمام می شود . حضرت رسول خودش رهبر است قاعد است احتیاجی به کسب تکلیف از آن ها ندارد وحی می آید برایش تا مشکلات را حل کند اگر به ذهن خودش نرسید . اما مشورت با آن ها برای این است که آن ها را عادت بدهد . وقتی خود خضرت رسول رفت مخاطب ««شاورهم فی الامر»» هم رفته است و ««امرهم شورا»» میماند برای تمام مسلمان ها . مسلمان ها به شورا باید جامعه شان را اداره کنند .

وقتی که طبق نظام شورا، انسانی اختیار قوه ی مجریه به او سپرده شد او را می گوییم خلیفه و این نوع به زمام داری رسیدن را خلافت گوییم .

معاویه از طریق شورا به قدرت رسید؟؟ یزید از طریق شورا به قدرت رسید؟؟ اگر جنبه ی تاریخی زیاد مهم است و تحقیق مشکل ، فقه را نگاه کنید . ما در فقه خودمان یک جنبه ی اجماعی از روزی که معاویه بر تخت سلطنت نشسته نداریم تا امروز . پیش از معاویه تمام مسائل با اجماع حل می شد یعنی شورا ولی از زمام داری و سلطنت معاویه دیگر خبری نیست . ببین چه خیانتی ، به امویان و عباسیان بگویند خلفا ، به این پادشاهان به این سلاطین و بعد رژیمشان را به عنوان خلافت بنامند . چطور آبروی خلیفه و خلافت را می برند با این کلمات. این مورخین بودند که این کار را کردند .

وقتی که کاخ ها دوباره درست شدند ، میگساری و عیاشی در کاخ ها شروع شد حسین است و یک جامعه ی مسلمان ناتوان آشفته مثل رمه ی گرگ زده . چه کار کند با این جامعه.

وسایل ارتباط جمعی تاثیری عظیم دارد در تایین خط مش مبارزات سیاسی . در چهارده قرن پیش وسایل امروزی وجود نداشت که کسی بخواهد در ماورای فرسنگ ها مطلبش را پیامش را به مردم برساند باید خودش حضور میداشت در هر جایی که بخواهد پیامی به مردم برساند .

پسر زبیر بن عوام یکی از شخصیت های بزرگ اسلام و مادرش اسما دختر حضرت ابوبکر یکی از قهرمانان بزرگ اسلام خواهر حضرت عایشه یکی دیگر از چهره های درخشان اسلام عبدالله چنین شخصیتی بود به خواطر همین حق گفتن ها شرم نکردن از شخصیت عبد اللهی اش ، شرم نکردند از بیت الحرام ، شرم نکردند از اشحر محرمات ، پای دیوار کعبه به دارش زدند .

چه کار کند حسین . کجا مجال پیدا کند. حتی این ها آزادی را در اطراف کعبه کشته اند. راستی هیچ شخصیتی نمی تواند آنچنان در آن لحظه ی تاریخی تصمیمی و راهی بهتر از تصمیم و راه حسین بگیرد و انتخاب کند . باید یک فریاد را در تاریخ ثبت کرد مردم ناآشنا هستند با جهاد داخلی. مردم می فهمیدند با دشمنی که در خارج است چه کار کنند ولی هنوز مواجهه نشده اند با این حادثه و الان راهی نیست برای مبارزه با این حادثه . مردم بفهمند عزیزترین شخصیت ها در نزد محمد (ص) برای مبارزه با این نوع فساد با این نوع طاغوت که تازه در جامعه ی اسلامی به وجود آمده است . نباید در برابر این ، سکوت کنند باید برای نابودی اش جان خودشان را فدا کنند و هرگز تسلیم نشوند . چرا جد بزرگوار همین حسین پیام داده به ما. و برادر عزیزم آقای آریا نژاد ، کاکه جبار ، نوشته بودند در همان قطعنامه ی شماره ی 10 «من رای منکم منکرا فلیغیره بیده » هرکس از شما ناپسند و نادرستی را دید با تمام قدرت عوضش کند ««فان لم یسطتع فبلسانه »» اگر مجال نبود برای جنگ ، جنگ آراستن لشکر می خواهد به هم پیوستن انسان ها می خواهد انسان ها همه میخ کوب ترس و واهمه شده اند اگر این مقدور نبود چه؟؟ «« فلیغیره بلسانه »» تبلیغ ، فهم.

اما اگر یک مجال برای برای تو نگذاشتند ، یک گوشه نبود که آن جا بنشینی ، با دو انسان حرف بزنی آن موقع چه؟؟ ««فان لن یستطع فبقلبه »» اظهار تنفر ، این ، در اصطلاح دنیای امروز مشهور است به مقاومت منفی.

حضرت حیسن راه اول را ندارد راه دوم را ندارد چون انسان ها همه مرده اند جرات ندارند گوش بدهند که حسین همان پیام محبوب جدش را دوباره دارد به این ها می رساند . گوششان خفه شده از ترس . در چنین موقعی راه سوم مبارزه ، باید چنان تنفر خودش را از این نوع فساد ، فساد داخلی اعلام کند که تا تاریخ انسانیت هست طنین این فریاد با عظمت هرگز خاموش نشود.

و اما برادران ،از خیانت ها ؛ حسین را عوض کردند واقعه ی کربلا را عوض کردند. گفتند واقعه ی کربلا ، واقعه ی غم و حسرت و پژمردگی است یعنی چه؟؟ بزرگ ترین قهرمانی تاریخ در کربلا ثبت شده من برای این قهرمانی گریه کنم یا بلند شوم مثل حسین با تنها مشت خودم و چند نفر معدود از بستگانم در برابر یزید زمان قیام کنم . من آن مشت را به سر خودم و به سینه ی خودم بزنم یا به سینه و سر طاغوت ها؟؟

واقعه ی کربلا را عوض کردند و بعد شخصیت حسین را عوض کردند بسیار دیدم از محققین و از مورخین ، چه کار کنم این هم از کلماتی است که معنی اش را از دست داده که می گویند » حسین هم مثل یزید قصدش زمام داری بود » راستی؟؟ مگر یزید در شب عاشورا پیام نفرستاد برای حسین که من چیزی از تو نمی خواهم فقط یک » بله » بگو من تصدیق می کنم » یزید لیاقت دارد که بر مسند خلافت و در جای پیغمبر بنشیند » این را بگو . حکومت در اختیار تو باشد فقط عنوانش برای من . بیت المال در اختیار تو باشد تمام مملکت در اختیار تو باشد یک » بله » مگر چیست؟؟ راستی رفقا روزی چند تا ما «بله » می گوییم؟؟ ، چند تا قسم می خوریم ؟؟ اهمیت ندارد؟

حلاد بن یوسف ؛ جلاد اموی ، وقتی که آن شخصیت بزرگ اسلام ، حضرت عبدالله بن زبیر را در کنار کعبه به دار کشیده بود گفت » پایین نمی آورم تا مادرش ، اسما ، دختر ابوبکر بیاید از من خواهش کند » غرور را ببینید لذت ببرد که یک مادر بیاید خواهش کند که جسد پسرم را که به دار زدی بیاور پایین. اما مادر کوهی بود نه بیدی که با این باد ها بلرزد سه روز متوالی جسد مبارک عبدالله بن زبیر بر دار بود این مادر یک کلمه التماس نکرد. بعد از سه روز از آنجا عبوری نمود با منتهای عظمت ، گفت : «ما شاء الله چه سوار کار با عظمتی چه طور خسته نشده نمی خواهد بیاید پاییین» و دقه باد حداد، دیدی که دختر ابوبکر با عظمت تر از آن بود که التماس بکند آن وقت غرور تو ارضا شود و دقه باد یزید، دیدی حسین تو را کشت و یک کلمه ی «بله » بر زبان نیاورد. چه طور کشت؟ کشتن روانی ، کشتن تاریخی ، کشتن فلسفی ، کشتن سیاسی ، کشتن دینی نه کشتن جسمانی. اما یزید ، تو چه کردی؟؟ حسین را کشتی فقط کشتن جسمانی . فلسفه اش را نکشتی ، پیامش را نکشتی ، ایمانش را نکشتی ، آزادگی اش را نکشتی . کدام یکی برنده اند و کدام یکی بازنده؟ آنوقت خائنین به واقعه ها و به شخصیت ها این طور تحریف کردند واقعه ی کربلا را و این طور عوض کردند شخصیت حسین را.

اگر حسین مقام می خواست یک دانه کلمه ی » بله » را چرا دریغ میکرد از یزید؟غیر از این است که یزید تنها به خاطر یک کلمه ی » بله » حاظر است تمام امکانات را در اختیارش بگذارد؟ و بعدماورای این بله چیست؟ مرگ است . مرگ خودش و عزیزانش . شب عاشورا گفت « عزیزان من ، امشب آخرین لحظه ی حیات و آخرین فرصت حیات است برای ما ، فردا روز دیدار بزرگ ما است امشب را باید شب زنده داری کنیم .» چه طور؟ در کاخ ها؟ نه در همان بیابان . کدام شب زنده داری؟ نماز گذاردن تا صبح . که فردا بعد از نماز بروند به میدان جهاد.

و یکی از این تحریف ها و مردم فریبی ها که گفتم در چنان زمانی حضور لازم است در هر جا یک حاشیه است . وقتی حسین و یاران و افراد خانواده اش مشغول نماز بودند بعضی از این لشکریان بی چاره ی ابن زیاد می گفتند که » عجیب است حسین دارد نماز می خواند .» راستی حدس آن ها عجیب است این یعنی چه؟ یعنی این که مردم بیچاره را شورانده بودند علیه حسین که این حسین می خواهد اسلام را نابود کند بروید و بکشیدش و اسلام را نجات دهید، اسلام را نجات دهید تا بخزد در کاخ یزید این هم حاشیه ای بود .

اگر درست بود که حسین مقام و شخصیت می خواست ، چنین حرفی نمی زد با کسانش که فردا روز دیدار است و شب را باید زنده کنیم شب را تا صبح با نمار گزاردن بعد شمشیر کشیدن و رفتن به میدان نبرد.

فقط یک جمله نقل می کنم از یکی از دانشمندان اسلامی ، اسمش را نمی آورم ، خجالت می کشم از اسمش آنقدر شهرت دارد ، قبل از این که این واقعه را نقل کنم ، مبنای واقعه را تعریف می کنم .یکی از شعرای بزرگ اسلام امام بویصیری است امام بویصیری همان است که قصیده ی برعیه مشهور را دارد همین شخصیت بزرگوار ،امام بویصیری قصیده ای دیگر دارد که بعد از همین برعیه سروده اند البته این هم برعیه است به غلط مشهور است به بردیه . بردیه یک قصیده ی دیگر است که زهیر بن کعب در زمان خود حضرت رسول سروده بود. این برعیه ،چون این شخص ، امام بویصیری دچار جزام شده بود و حالت جذبه ای به او دست داده بود و شروع کرد به نوشتن قصیده ی مشهور برعیه . هنوز کار را به آخر نرسانده بود حالت جزام یواش یواش عوض شد . برع یعنی شفا و قصیده ی برعیه یعنی قصیده ی شفاعیه و قصیده تمام شد اما بویصیری سالم به میان مردم آمد و خودش در متن قصیده نزدیک به آن اواخر احساس می کند که دارد سبک می شود می گوید « از آن زمان که فکرم مشغول نوصیف محمد است دیدم بهترین دارو است برای نجات من و مرض من » و مرضش شفا پیدا کرد .

بعد از این بود که قصیده ی مشهور حمدیه را سرود . قصیده ای که بسیار با عظمت است هنوز تحریف های واقعیت و پوشاندن شخصیت های واقعی انسان ها خیلی زور نگرفته بود این انسان ، امام بویصیری ، حضرت حسین را خوب می شناسد و امویان را هم خوب می شناسد . می رسد در خطاب به حضرت رسول سر بحث حسن و حسین . اول بحثی شروع می کند از یار غارش از رفیق قدیمی اش از آن کسی که بعد از رحلت حضرت رسول ، اسلام را از ورطه ی سقوط به دست مرتدان نجات داد اسم حضرت ابوبکر را می آوردد و همین طور می آید پایین تا میرسد به حضرت حسن و حسین. میگوید که « ای محمد ، به خاطر آن دو تا شاخه ی ریحان که آن همه خوش بوییشان در تاریخ گم نمی شود همان است که زهرا از تو به ودیعه گرفته بود و به این ها سپرد » بعد « نه آن ها که مرئوس و تحت فرمان بودند حق این دو تا شاخه ی ریحان را رعایت کردند و نه فرمان روایان لااقل حق این را رعایت کردند که این ها جگر گوشگان تو هستند .»

این ها آداب و روش محبت و صمیمیت نسبت به بستگان را هم عوض کردند .لااقل خودشان نسبت فامیلی دوری داشتند آن را هم عوض کردند و بعد موش کور از سوراخ نافق هایش بیرون آمد این یک مثل عربی است . موش کور دو تا سوراخ دارند .کشاورزان بلد هستند یکی این که مردم میبینند این تل خاک می آید بالا و مردم فکر میکنند همان است سوراخش همان است و تلاش می کنند آن را پیدا کنند اما یک سوراخ دیگری دارد که گاهی از آن جا می آید بیرون. میرود کلک میزند و ثروت مردم را غارت می کند . امویان را تشبیه می کنند به موش کور که دو تا سوراخ دارند . یک سوراخی که مردم می دیدند » ما شاء الله چه مسلمان هایی» و بعد میگوید که زمانش رسید که از سوراخ نافقا سر بیرون آورند .منافقی شان ظاهر شد . امام بویصیری این طور این ها را به عنوان منافقان می شناساند و یک دانشمند (که) شرحی نوشته ، شرم دارم از این که اسنش را بیاورم چون از مکتبش خیلی استفاده کرده ام ، شرحی نوشته بر این قصیده ی حمدییه (آن جا) که می رسد به این مطالب در مورد حضرت حسن و حسین یک دفاع نامه از حسین ترتیب میدهد در شرح این اشعار. می گوید چه؟ میگوید حسین با مخالفت با یزید نه کافر شد نه فاسق. عجب، مگر بنا بود مخالفت با یزید یا کفر ویا فسق باشد؟ ببینید چقدر تحریف ، چقدر عوض کردن واقعیات و عوض کردن سیمای اشخاص .

میگوید که این مخالفت کرده است با زمام دار زمان و مخالفت با زمام دار زمان یا کفر است و یا فسق . اما حسین متوجه نبوده که این به زمام داری رسیده در آن موقع بوده که مخالفت با یزید را شروع کرده است این است که شکر خدا این شخص فهمید که حسین کافر نیست حسین فاسق نیست (ای مردم) بفهمید ها ، حسین کافر نیست حسین فاسق نیست . آن یک رو و این هم یک رو .

واقعا روی تاریخ سیاه که این طور حقایق را تحریف می کند و روی تاریخ سیاه که بعضی از مسلمان ها با احترام نام امویان را می برند و به آن ها می گویند » خلفا » و این طور با تردید در مورد حضرت حسین بحث میکنند.

سلام الله علی شهداء الاسلام من حمزه عم النبی و من حسین من نسل النبی اذا آخر شهداء الاسلام

شهدا بالاتر هستند از آن اند که ما دعای خیری برای بالا رفتن منزلتشان بکنیم اما دعای ما در حق آن ها آموزشی است به خودمان که تعهدی ایجاد کند برایمان که راه آن ها را بگیریم و عوض نکنیم

خدایا، روان پاک شهدای اسلام را در جوار پیغمبرانت قرار بده ( آمین )

خدایا ، رحمت و درود بی پایانت را بر محمد و آل و پیروان راستینش بفرست ( آمین )

خدایا ، ما را توفیق ده که در جهاد خارجی پیرو حضرت رسول و در جهاد داخلی با طاغوت های ممالک اسلامی پیرو مکتب حسین باشیم (آمین)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاه

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

بدون پاسخ to “قيام حسينی از ديدگاه کاک احمد مفتی زاده”

  1. محمد نوامبر 26, 2007 در 4:46 ب.ظ. #

    در روزگارانی مانند امروز که به فرموده پیامبر بزرگوار اسلام ( ص ) اسلام دچار غربت شده( در روح و محتوی‘ نه در ظاهر ) دین دور از افراط و تفریط و پاک را تنها باید از غربایی مانند مرحوم کاک احمد مفتی زاده اخذ نمود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: