کفر و ايمان از ديدگاه کاک احمد

10 ژوئیه

با سلام خدمت تمام بزرگواران .

متنی که در زیر مشاهده می کنید مربوط به مساله ی کفرو ایمان است که توسط کاک احمد به تاریخ دوم  آذز ماه سال ۱۳۷۱ در تهران بیان شده است

این متن که به صورت تصویری و به زبان کردی بود توسط مدیر وبلاگ به فارسی ترجمه شد تا علاقه مندان بیش تری از آن بهره گیرند و از طرف دیگر مسایل بسیار دیگری آشکار شود

به هر حال کاک احمد به خاطر ایراد این سخنرانی به کفر و ارتداد متهم شدند.

حال مقایسه با خودتان که آیا این مطالب کفر آمیز است یا خیر .

سوال : سوالی داشتم در رابطه با این مطلب که متاسفانه کم تر توانستم خدمت شما بیایم و مطرح کنم ؛ این است که در نوار و صحبت های جاهای دیگر ، شنیده ام که فرموده اید  در اوضاع کنونی در جهان بنده نمی توانم کسی را بیابم و به او بگویم کافر و او را کافر معرفی کنم . در حالی که در دوره ی پیامبر(ص) و بعد از پیامبر(ص) در دوره ی خلفای راشدین ، جنگ های متعددی وجود داشت با نام کفر و اسلام و از عمده ترین آن می توان به زمان خلافت حضرت ابوبکر ، و پس از رحلت حضرت پیامبر(ص) که افرادی از قبایلی بودند که می گفتد ما تمام دستورات اسلام را انجام می دهیم ولی ذکات را نمی پردازیم و این باعث آن شد که حضرت ابوبکر عالم (رض) ، جهاد و حرب کردند و حتی فرمودند که خودم هم در برابر این ها به جنگ خواهم رفت . این مطلب در این جا چگونه است و آیا مغایرتی ندارد؟ اگر می شود در این باره توضیح دهید.

اظهارات کاک احمد در پاسخ به این سوال:

بسم الله الرحمن الرحیم

این موضوع که در این سوال مطرح شد جزیی است از موضوع کلی تر ، که عبارت است از سیاست بین المللی اسلام .

زودتر به صورت کوتاه و عنوان مانند در حاشیه ای از کتاب « درباره ی کردستان » که حاشیه ای نسبتا طولانی است در باره ی بعضی از اصول سیاست اسلام ، چه سیاست داخلی و چه سیاست بین المللی توضیحاتی داده ام که نمی دانم آن را خوانده اید یا نه. البته توضیح هم نیست بلکه اشاراتی بسیار کوتاه است که اگر توضیح داده شود بسیار طولانی خواهد شد.

چون که از زمانی که حکومت شورا از بین رفت ، حکومت استبدادی فردی بنا نهاده شد در عالم اسلام ، آن که سیاست اسلامی باشد حاکمیتش نماند البته منظور آن نیست که به طور کامل  نماند ، یعنی مبنا بر اساس سیاست اسلامی نبود . حکومت استبدادی ، خودش با تمام همفکرانش ، هرگونه که می خواست حکم می کرد هرچند هر از چند گاهی هم موافق اسلام بود . ولی اگر مخالف اسلام هم می بود کاری نداشت . چون طبیعت حکومت استبدادی این گونه است.

هرچند بعضی از موضوعات فقهی ، بسیار زیاد بسط داده شده و در مورد آن بحث های زیادی شده است اما موضوع سیاست اسلامی بسیار مجمل مانده است. . اگر احیانا ، عملا یا قولا ، مسایلی در این زمینه پیش آمده است غالبا از یکدیگر منقطع اند و با یکدیگر مرتبط نیستند و آن هایی که به طور کامل طبق ضوابط اسلامی بوده اند چه داخلی و چه بین المللی ، برای کسانی که بسیار زیاد اهل تحقیق و مطالعه و آگاه از قرآن هستند هنوز مبهم است . می بینیم برای مثال قیامی  مبارک و با عظمت  از طرف خود خاندان نور و رسالت پیش می آید مانند قیام حضرت حسین (رض)  در حادثه کربلا .

کسی که نسبت به قرآن تتبع داشته باشد ، نباید به دنبال آن بیفتد که ببیند چه می شود و چه نقل خواهد شد ، آن را برای تفکرش مبنا قرار دهد . خیر !. کل این حادثه ( حادثه کربلا) از مجموع نقل و روایات به دست آورد و اصولا روشی صحیح برای آن که به خوبی از تاریخ آگاهی یابیم آن است که تو به دنبال هیچ نقلی به تنهایی نروی ، مجموع تمام نقل های موافق و مخالف را بررسی کنی ، خودت با استنباط خودت بفهمی که قدر مشترک یا حتی قدر مشترک هم کمتر ، روح مطلبی که به دست آید ، آگاه شوی و بر مبنای آن حادثه را ارزیابی کنی. اگر بر مبنای نقل های مختلف انسان هر حادثه ی تاریخی را ارزیابی کند البته نه تنها حادثه بلکه هر جریان بزرگ و عظیم تاریخی را ،  گاها دچار  اشتباه هم خواهد شود .

بگذارید در این جا اشاره ای بکنم هرچند بحث بسیار طولانی است که به زمانی نیاز دارد تا به طور مفصل با کمک خدای متعال آن را تجزیه و تحلیل کنم مانند موضوع سیر و موضوع روایات ، اینک فقط اشاره ای می کنم : همان گونه که معمولا اهل علم در این قرن گذشته که با این دو موضوع برخورد کرده اند ، آن ها را  به نتیجه ای درست نمی رساند . بسیار زیاد به ورطه ی اشتباه هم افتاده اند اشتباهاتی بسیار عمده . و کسی که از قرآن آگاهی داشته باشد می فهمد که این اشتباهات واقعا عمده است . ولی طبق آن روشی که عرض کردم ، از بحث های مخالف و موافق مطالعه می کردند ، از همه ی چیزهایی که مربوط به آن جریان است ، برای مثال روش و سیر خود حضرت رسول (ص) نسبت  به مسایل مختلف ، که اگر از مجموع این چیزهایی که الان به جای مانده است ، روحی را استنباط می کردند ، الان می دانستند که چه چیزی از این روایاتی که در سیر است درست و کدام یک نادرست است. ولی انسان وقتی فقط متن این روایات را مطالعه می کند به راستی به داخل ظلمت و تاریکی و گنگی خواهد افتاد که اصولا واقعیت برایش روشن نخواهد شد که براستی روش حضرت رسول (ص) در این موضوعی که در سیر بحث شده ، چگونه بوده است . چون روایات متعارض اند ، بعضی به صورتی و بعضی نیز به صورتی دیگر آن را روایت می کنند. احادیث هم بدین صورت است . اگر قرار باشد هرکس هر حدیثی که به دستش افتاد به این حساب بگذارد که پیغمبر(ص) چه فرموده اند ، دچار انحرافات بسیار زیادی خواهد شد که انحرافاتی بسیار دور از راه حقیقی اسلام که همان راه قرآن است  و سنت پیامبر چه لفظی و چه عملی و چه تقریری ،  مبین قرآن است ، آن است که قرآن را برای مردم روشن می گرداند . در حالی که اگر هم در سیر و هم در حدیث ، انسان به دنبال این روشی که پیشنهاد می کنم بیفتد ،   در هر حادثه ای دیگر ، حوادث مربوط به زمان های مختلف ، چه مربوط به اسلام و چه مربوط به غیر اسلام و اصولا روش واقعیت شناسی است نسبت به حوادث ،  چه در زمان حال و چه در زمان گذشته . همین حالا نسبت به حوادث زمان خودت . پی بردن به واقعیت این است که تو آن قدر مطالعه کنی در آرا و نظرات مختلف تا تو سیمایی حقیقی و واقعی ولو بسیار محدود و کوچک ، از آن موضوعی که مورد نظر توست ، به دست آوری و آن را درک کنی سپس در آن جا همه چیز را بر مبنای آن می سنجی و می فهمی که کدام درست است و کدام نادرست .

تو به خاطر مطالعه ی مختلف در سیر ، کلیات درست و اساسی از اخلاق و روش پیغمبر(ص) به دست خواهی آورد . هنگامی که آن را بدست آوردی آن گاه است که به درستی می توانی بفهمی چه چیزهایی که در کتب سیر گفته شده ، درست است و چه چیزی نادرست. به همین صورت در احادیث ( هم باید این گونه عمل شود)

در این جا فقط اشاره ای کردم . چون خود همین موضوع هم ، یکی از موضوعات مهم است که لازم است ، اگر توفیق شد ، مقداری حلاجی کنیم .

مسئله ی سیاست اسلامی هم ، عینا به همین روال ( که گفته شد) باید انسان آن را با پشتوانه ی قرآن درک کند. پشتوانه قرار دادن قرآن برای سیاست اسلامی ، بسیار قوی تر و محکم تر است و مانند حدیث و سیر نیست ، چون که قرآن درباره ی حرف های شخصی پیامبر چیزی نمی گوید مگر جمله هایی به صورت استثنا . یا در باره ی این که روش او چگونه بوده است ، مطالبی نمی فرماید مگر اشاراتی به خلق و خو و اخلاق پیامبر(ص) . اما در مورد موضوع سیاست اسلامی ( باید گفت که ) اصول آن را قرآن بنا نهاده است . این تفاوت بسیاری با موضوعات دیگر دارد . به همین خاطر ، آسان تر از آن است که انسان با استفاده از سیر و حدیث به نموداری درست از حقیقت برسد ، در مسئله ی سیاست به آن می رسد . چون که مبانی عمده اولا اصول آن را کلا قرآن بیان داشته است به ویژه اصول سیاست بین المللی . پس از آن مبانی عمده ای از این اصول یا مفصل یا کوتاه بیان فرموده است . به همین دلیل در مسئله ی سیاست ، انسان محقق ، بهتر با پشتوانه ی قرآن می تواند آن روش را به کار گیرد تا به نظرش آید سیاست اسلام در دوره ی حکومت اسلامی ، یعنی زمان پیغمبر اسلام (ص) و خلفای راشدین ، خصوصا زمان حضرت ابوبکر(رض) ، که اگر آن را مطالعه کند بسیار بهتر می تواند پی برد که اصل و ماهیت آن چگونه بوده است ، قیافه ای حقیقی و درست از ماهیت این موضوع ، که عبارت است از سیاست بین المللی اسلامی ، بدست آورد البته داخلی هم جزء آن است اما بیشتر مسئله ی بین المللی مطرح است .

چون که این روش زیاد استفاده نشده است و به همان صورت که پیش تر اشاره کردیم ، موضوعیت آن نمانده است ، حالت فعلیت سیاست اسلامی نمانده است . بحث هایی که در کتب مختلف مشاهده می کنیم انسان را به طور کامل نسبت به سیاست اسلام روشن نمی کند . حتی در این دوران اخیر که حرکت های انقلابی اسلامی در جاهی مختلف در این تقریبا چند دهه ی آخر ، 80 یا 90 سالی است که بسیار به وقوع می پیوندند و مبارزات زیادی انجام می شود ، دانشمندان به این موضوع بسیار توجه کرده اند و از آن بحثی به میان می آورند اما هنوز مشاهده می کنیم که به صورت کامل و جامع ، درباره ی سیاست اسلامی به دست نمی آید . به همین دلیل اگر بخواهم جوابی بسیار رسا به موضوع سوال که عنوان آن جنگ بین اسلام و کفر که اصلا سالبه ی به انتفاع موضوع است که بعدا آن را توضیح خواهم داد . اصلا جنگی بین اسلام و کفر وجود ندارد . اگر بخواهم مفصل آن را توضیح دهم . بسیار زیاد طولانی خواهد شد و خیلی طول خواهد کشید و اینک تصور نمی کنم آن آمادگی را داشته باشم که همین طور بدون فکر کردن و مراجعات مجدد به قرآن تمام آن مطلب را بیان کنم . اما به خاطر اهمیت این موضوع ، حیفم می آید که به صورت کوتاه ، روشن تر در این باره صحبت نکنم . بدین صورت که اگر کسی این جواب را شنید ، بتواند مفهومی درست از سیاست بین المللی اسلامی را درک کند  . در این حد لازم است مقداری توضیح دهم ، اصولی کلی و درست .

عرض کنم به همان صورت که در اصل سوالتان بود ، توضیح بسیاری داده ام درباره ی ایمان و کفر . این دو در مقابل یکدیگر قرار دارند و اسلام و کفر مقابل یکدیگر نیستند . توضیحات بسیاری گفته و نوشته ام .

کفر ، عبارت نیست از مسلمان نبودن . در اصلاح منطق دو چیز که مخالف یکدیگر باشند معمولا آن را به دو صورت در می آورند ( که عبارت است از) متناقضین و متضادین . متناقضین فقط دو صورت پیدا می کند امکان ندارد چیزی دیگر باشد . این چیز این گونه است یا آن گونه . یعنی بار ایجاب و سلب ، مثبت و منفی . بله ! این فقط دو چیز است . ولی متضادین . نه ! که مرجع آن تضاد است. لازم نمی کند که فقط دو چیز باشند . بله ! سیاه و سفید متضادین اند اما همین دو نیستند ، سبز و زرد و قرمز ، رنگ های اصلی و فرعی بیشمار . همه ی این ها هم متضادند ، اگر آن را با سیاه بگیری یا با سفید یا با یکدیگر . در نتیجه اگر دو چیز متناقض بودند ، اگر یکی نبود ، حتما دیگری است . شکی در این نیست . اگر یکی از این دو بودند ، حتما دیگری نیست یعنی نه جمع آن ها ممکن است و نه نبودنشان . نه می شود  هر دو باشند و نه می شود هیچ کدام نباشند ، حتما یکی از این دو موجود اند. ولی متضادین این گونه نیست . به عنوان مثال می شود که سیاه نباشد ، سفید نباشد ، چیزهایی دیگر باشد . مساله ی اسلام و کفر ،  نه ایمان و کفر . مساله ی اسلام و کفر با یکدیگر دو متضادند نه دو متناقض . می شود اسلام نباشد ، کفر هم نباشد ، چیز دیگری باشد . چرا؟ چون کفر مقابل ایمان است . ایمان عبارت است از خصلت دوست داشتن حق ، موافق بودن با حق . اما خاصیت و لازمه ی آن را عرض می کنم . یکی از ارکان آن نیز که بسیار ارزشمند و مهم و پر خیر و برکت است عبارت است از محبت . اگر ایمان در دلی باشد ، خصلت تسلیم شدن در برابر حق نیز ، دوست داشتن حق در آن دل هست ، محبت نیز هست البته نه خودخواهانه . شدیدترین کافران ممکن است گاهی حق را دوست داشته باشد اما هم چنان نفعی از آن به سوی خودش است ، ممکن است محبتی نیز داشته باشد ولی باز به اعتبار منفعت برای خود است چون که خصلت کفر اصلا همان دو مطلب و خصلت را ( محبت و دوست داشتن حق) از بین می برد . ذات و خصلت کفر عبارت است از حق ستیزی . آن است که انسان آگاهانه حقیقت را دریابد ، از آن متنفّر باشد و در برابر آن بایستد . کفر اصلا یعنی این . ایمان درست مقابل آن است ، این است که اگر چیزی را به حق دانست آن را دوست دارد و علاقه مند باشد که به هر اندازه که امکان داشته باشد و پرورشش اقتضا کند  برای (رسیدن به آن ) تلاش کند. آن کفر با محبت ناسازگار است ( که توضیح آن طول می کشد) ، اما این (ایمان) با محبت سازگار است . البته اگر جنبه ی خودخواهی باشد دیگر این حق دوستی نیست ، این محبت نیست و ارزشی هم ندارد .

در برابر اسلام ، هم کفر است ، هم نفاق است ، هم ( آنچه که پیش تر به آن اشاره کردیم) فتری بودن است . این سه می باشد. یعنی انسان ها وقتی به اسلام پایبند نباشند ممکن است فتری باشند که به طور عادی این گونه است و در اکثریت انسان ها این گونه است . یعنی مطلب وحی را درست درک نکرده اند . سپس در این جا میل خودش است ، با تربیت بت پرستی آبا و اجدادی خود و یا مسیحیت و یا یهودیت و یا هر چیز دیگر پرورش یافته ، در این جا به کیف اوست . این ها فتری اند . فتری به نسبت فتره به معنای فاصله ای میان ارسال پیام الهی یا رسیدن پیام الهی به انسان ها به وجود بیاید و انسان ها از حقیقت دین و هدایت الهی بیگانه شده باشند .

دسته ای دیگر که کافر اند عبارتند از کسانی که حق در مقابلشان قرار گیرد و با آگاهی با آن مقابله کنند ، با آن جنگ کنند و از آن متنفر باشند و بخواهند که آن را از میان بردارند .

دسته ای دیگر که منافق اند و بدین صورت آن ها نیز مایلند که با آن جنگ کنند ولی با ظاهر اسلامی . پس ضد اسلام سه دسته می شوند.

نه این که هرکس مسلمان نباشد کافر است ، این یکی از باطل ترین تصوّرات است و خودخواهانه ترین و فاسد ترین تصورات است که متاسفانه بسیار رواج یافته است و اینک مسلمانان و شاید بسیاری از علما بر این باورند که هرکس مسلمان نباشد کافر است .

عجیب ( این عقیده) باطل است ، عجیب ضد اسلام است و عجیب ناسازگار است با روح مسلمانی . کسی که روح مسلمانی را دارا باشد ، این گونه تصوری ندارد . انسان ها را این گونه محسوب نمی کند . حساب خدای متعال با انسان ها به نحوی دیگر است . اگر این را بگویم ، آیات قرآن را برایش بیان کنم ، بسیار طول خواهد کشید . در وقت های مختلف بحث شده است و چون لفظ فتره را برای آن معنا به کار بردم ، بهتر است آن را برای زمان های کوتاه کوتاه و متعارف بیان نکنم . در وقت هایی پیش آمده است که در این رابطه آیات متعددی را بیان داشته ام ، اینک فقط اشاره ای می کنم و نمی توانم آن را ( به طور کامل ) توضیح دهم .

برای مشاهده ی متن کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

Advertisements

بدون پاسخ to “کفر و ايمان از ديدگاه کاک احمد”

  1. ناجی کرد اوت 15, 2007 در 3:33 ق.ظ. #

    برای راحتی بیشتر خوانندگان این قسمت را راه اندازی کردم

    هر چند ناشیانه است

    اما بباید گفت که یکی از قابلیت های این سیستم این است که نظرها را می توان به طور کامل ارائه کرد خوانندگان عزیز می توانند تا 2000 کاراکتر را نیز استفاده کنند در حالی که در قسمت نظرات میهن بلاگ فقط قادر به وارد کردن 650 کاراکتر هستیم

    و من الله توفیق

  2. اسامه نوامبر 13, 2007 در 9:56 ق.ظ. #

    با سلام , از طریق سایت امکان بحث وجود ندارد , ولی با عمل صادقانه به آیه : فیشر عبادی الذین یستمعون القول … می توان به حقیقت در حد توان رسید و شپش به آن عمل کرد.

  3. اسامه نوامبر 13, 2007 در 9:57 ق.ظ. #

    با سلام , از طریق سایت امکان بحث وجود ندارد , ولی با عمل صادقانه به آیه : فیشر عبادی الذین یستمعون القول … می توان به حقیقت در حد توان رسید و سپس به آن عمل کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: