امامت و ولایت

9 ژوئیه

امامت و ولایت از دیدگاه شهید کاک ناصر سبحانی

روزگاری بود كه: دیدگان را در دیدن آیات خدا در كرانه‌‌ها و در خود، و دل‌ها را در شناخت آن سوی مرزهای میدان بُردِ دیدگان، دستگیری هادی و هادیی دستگیر بود كه از نزد خداوند جهانیان بر قوه شنیدن انسان، فرود آمده بود. تا آنگاه كه بینشی حق، دل‌ها را دگرگون و فروزان كرده؛ رجاها و خوف‌های باطل بیگانه را بیرون رانده و قلمرو درون را از آن رغبت در رحمت و رهبت از ملك(1) خداوند ذی‌الجلال و الاكرام گردانیده بود، ندای چنین كن و چنان مكن بر آن قوه پذیرا فرود آمدن گرفته، شر همچون باطل رخت بربسته، خیر همچون حق در این پهنه جای گزیده بود و هدایت ربانی، نه بر روی صفحات قرآن‌های چاپ شده در چاپخانه‌های بیگانگان بیگانه و آشنایان بیگانه‌تر، بلكه مجسم در بهترین فرد از فرزندان آدم و نیكوترین جمع از جماعت‌های زمینیان بود. خوشا آن روزگار(2).

سپس ایامی دیگر آمد كه خودباختگان را، ساخته و پرداخته‌های یونان و ایران و هند و چین و دور و نزدیك، قافله‌سالار گشته، قوه شنیدن كودن و دیدگان مات و دل‌ها سرگشته و صحنه به اذهانِ سفتِ سرد سپرده گردیده و پسندیده‌ها با نكوهیده‌ها درآمیخت. و دگرگونی همان و ناآشنا آمدن زبان قرآن و رخسار سیرت فردی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و سنت جمعی اصحاب همان. و چنان شد كه الفاظ قرآن و معانی از این و آن و ولایت خلعت فلان و امامت هدیه بهمان گشت. و رخ نمود آنچه‌كه نشایست و شد آنچه كه نبایست.

و اكنون … چه دشوار است كه -به عنوان نمونه- دستی از غریبی، در میدان تحریر مسأله ولایت، آنگونه كه خدا پسندد قلمی راند. یا زبانی از ناخوانده‌ای(3) بر منبر تبیین مطلب امامت، با زبان قرآن سخنی گوید. كه وی را جائزه و پاداش خشم از این است و كینه از آن… پس دستی باید كه برای خدا جنبد و زبانی شاید كه به رغبت و رهبت غیر او نپیچد، پس با نام وی آغاز كن: 

و قل حسبی الله لااله‌الا هو علیه توكلت و هو رب العرش العظیم …

متن کامل را در ادامه ی مطلب مشاهده فرمایید…

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

روزگاری بود كه: دیدگان را در دیدن آیات خدا در كرانه‌‌ها و در خود، و دل‌ها را در شناخت آن سوی مرزهای میدان بُردِ دیدگان، دستگیری هادی و هادیی دستگیر بود كه از نزد خداوند جهانیان بر قوه شنیدن انسان، فرود آمده بود. تا آنگاه كه بینشی حق، دل‌ها را دگرگون و فروزان كرده؛ رجاها و خوف‌های باطل بیگانه را بیرون رانده و قلمرو درون را از آن رغبت در رحمت و رهبت از ملك(1) خداوند ذی‌الجلال و الاكرام گردانیده بود، ندای چنین كن و چنان مكن بر آن قوه پذیرا فرود آمدن گرفته، شر همچون باطل رخت بربسته، خیر همچون حق در این پهنه جای گزیده بود و هدایت ربانی، نه بر روی صفحات قرآن‌های چاپ شده در چاپخانه‌های بیگانگان بیگانه و آشنایان بیگانه‌تر، بلكه مجسم در بهترین فرد از فرزندان آدم و نیكوترین جمع از جماعت‌های زمینیان بود. خوشا آن روزگار(2).

سپس ایامی دیگر آمد كه خودباختگان را، ساخته و پرداخته‌های یونان و ایران و هند و چین و دور و نزدیك، قافله‌سالار گشته، قوه شنیدن كودن و دیدگان مات و دل‌ها سرگشته و صحنه به اذهانِ سفتِ سرد سپرده گردیده و پسندیده‌ها با نكوهیده‌ها درآمیخت. و دگرگونی همان و ناآشنا آمدن زبان قرآن و رخسار سیرت فردی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) و سنت جمعی اصحاب همان. و چنان شد كه الفاظ قرآن و معانی از این و آن و ولایت خلعت فلان و امامت هدیه بهمان گشت. و رخ نمود آنچه‌كه نشایست و شد آنچه كه نبایست.

و اكنون … چه دشوار است كه -به عنوان نمونه- دستی از غریبی، در میدان تحریر مسأله ولایت، آنگونه كه خدا پسندد قلمی راند. یا زبانی از ناخوانده‌ای(3) بر منبر تبیین مطلب امامت، با زبان قرآن سخنی گوید. كه وی را جائزه و پاداش خشم از این است و كینه از آن… پس دستی باید كه برای خدا جنبد و زبانی شاید كه به رغبت و رهبت غیر او نپیچد، پس با نام وی آغاز كن: 

و قل حسبی الله لااله‌الا هو علیه توكلت و هو رب العرش العظیم 

توضیح

از آنجایی كه این مسأله‌ها (ولایت و امامت و متعلقات آن ها) از مسائل اساسی بوده و آثار اصابه و عدم اصابه در آنها بسی خطیر است، بحث درباره موضوع آنها را، جز بر برهان قاطعی كه قرآن  سلطانش می‌نامند، بنا نباید كرد. از این رو ما در این بحث جز به آیات كتاب خدا -كه بینایان را نور مبین است- استناد نخواهیم كرد(4). والله المستعان

مقدمه 

اسـاس جهان‌بیـنی و ارزشـهای اسـلامی شنـاخت این حقـیقت ربـانی اسـت كـه» له الخلق و الامر» (الاعراف/54). و از آنجایی كه همه مسائل اصول و فروع دین از این حقیقت نشأت گرفته و بدان پیوسته است، بحث از هر مسأله‌ای از مسائل دین در غیر ارتباط با آن، از جهل حركت كردن و به جهل منتهی شدن است، از این رو ما را چاره‌ای نیست جز اینكه، بحث درباره ولایت و امامت را با ذكر و تبیین این اصل آغاز كنیم. كار این جهان را خداوند با ریختن طرحی كه در آن هر چیزی را اندازه‌ای بود، آغاز كرده؛ سپس به پیاده كردن آن طرح، آنگونه كه مقرر كرده بود پرداخت. در آغاز، ماده نخستین (یعنی دود) را پدید آورد.سپس با سنتی كه بر ذرات (كه هر یك را خاصه‌ای معین و متناسب با خواص دیگر ذرات بخشیده بود) مسلط گردانید. در شش روزگار،برای هریك از آسمان‌ها و زمین و آنچه كه میان آنهاست، ماده‌ای با كمیتی معلوم از ماده اصل جدا كرده، و به هر یك صورت معینی بخشیده و در هریك خاصه و قوه‌ای با اندازه‌ای معلوم (كه متناسب با خواص سایر آفریده‌ها و منشأ حركت در مسیری معین و هماهنگ با حركات آن دیگرها است) نهاده، و به هر یك راه ویژهء خود را نموده، و در میان حركت‌ها آنها هماهنگی برقرار كرد.

در میان خواص و قوای بخشیده شده به اكثر آفریده‌ها، نه خاصه علم (به معنایی كه بیان خواهیم كرد) بود و نه قوه اراده؛ از این‌رو هریك از افراد این گروه ،بدون توانایی شناخت راه‌های مختلف و برگزیدن آنچه كه بایسته و شایسته است ،سر براه و مسخر به‌سوی سرانجام خویش به‌حركت افتاد. و بدین صورت هدایت آفریده‌های بی‌بهره از علم و اراده، هدایت تسخیری و تكوینی آمد.

 لیكن آفریدگانی هم پدید آورده شدند كه در میان خواصشان علم و اراده موجود بود. مثلاً در تن انسان روحی دمیده شد، كه می‌تواند با قوه بصر از سنن فرمانروا بر عالم شهادت ،آنچه را كه بدان نیاز است دانسته؛ و با قوه «قلب»(یا فوءاد) دستاوردهای بصر را وسیله كسب شناخت ماورای عالم شهادت قرار داده ،و به جهان‌بینی بایسته دست یافته؛ و با قوه «سمع»، در صورت پیروی نكردن از» هوی»، ارزش‌ها و باید‌ها و نباید‌ها (كه در میان آنها و حقایق عالم شهادت و ماورای عالم شهادت رابطه علیت و معلولیت نیست، و درنتیجه، شناختن یكی از آن‌دو و از طریق استدلال به دیگری محال است). و نیز راهنمائی‌هایی در زمینة استخدام درست بصر و قلب را، از آنكه علمش محیط و غیر استدلالی است و نیز بری از هوس می‌باشد دریافته و پذیرفته؛ و با خاصة حق انتخاب و قوة اراده، از میان جهان‌بینی حق و جهان‌بینی‌های دیگر و ارزش‌ها و باید‌ و نباید‌های نیكوی ربانی و ارزش‌ها و باید و نبایدهای دیگر، راهی را برگزیند. و بدینسان هدایت این گروه، در بخشی از حركاتشان ابتلایی و تشریعی آمد؛ كه این نوع از هدایت، مستلزم اهتداء و حركت در راه ارائه داده شده نیست.

پس آفریدن هریك از آسمان‌ها و زمین و مابینهما از ماده نخستین، با اندازه‌گرفتنی آغاز و با جدا كردن مادة اندازه گرفته شده، و درآوردنش به صورتی معین و برابر با آنچه كه در علم خداوند مقرر بوده، و نهادن خاصه و قوه‌ای اندازه‌ گرفته شده در آن، و هماهنگ كردن حركتش با حركات سایر آفریده‌ها، انجام گرفته است. چنانكه نجاری كه نشستنی  با كیفیتی معین را در نظر دارد، بخشی از یك ماده چوبی را با اندازه‌گیری، مشخص گردانیده و طبق اندازه، از مادة اصل جدا كرده و به صورت صندلی درمی‌آورد. و اگر خود خاصه و قوه‌ای را كه به ماده‌ای ببخشد، و درنتیجه مسیر حركتش را معین كند در دست ندارد، برای صندلی ماده‌ای را انتخاب می‌كند كه خاصه‌اش متناسب با خواص اشیاء مرتبط با آن و منشأ حركت به‌سوی غایت مطلوب ،یعنی تحقق بخشیدن به غرض وادارنده به ساختن آن، در مسیری هماهنگ با حركات آن اشیاء به سوی غایت‌های ویژه‌شان است.

(در لغت عربی اندازه گرفتن را خلق و جدا كردن مادة اندازه گرفته شده را «برء» و به صورتی درآوردن آن را «تصویر» می‌گویند. چنانچه خداوند می‌فرماید»هو الله الخالق الباریء المصور»  (الحشر/24). و گاهی لفظ خلق برای معانی اول و دوم به‌كار گرفته شده ،و به‌جای تصویر لفظ تسویه كه مراد از آن برابرگردانیدن صورت مخلوق با طرح مقرر در علم خالق است، آورده می‌شود. چنانكه می‌فرماید:»الذی خلق فسوی» (الاعلی/2). و از نهادن اندازه‌ای از قوه در چیزی با لفظ تقدیر، و از نشان دادن راه حركت ناشی از آن قوة با لفظ هدایت تعبیر می‌شود. چنانكه می‌فرماید: «و الذی قدر فهدی»  (الاعلی/3) و گاهی لفظ خلق برای اندازه‌گرفتن و برء و تصویر و تسویه و تقدیر به‌كار گرفته شده، و از هدایت با لفظ أمر یاد می‌شود. چنانكه می‌فرماید «الا له الخلق و الامر»  (الاعراف/54) و گاهی نیز مراد از خلق، برء و تصویر و تسویه و تقدیر است. چنانكه می‌فرماید:»الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی  » (طه/50).

و بدینسان آسمان‌ها و زمین و هرآنچه از آفریده‌های بی‌بهره از قوه‌های علم و اراده كه در میان آنهاست، هریك متناسب با ماده و صورت و قوه‌ای كه بدو داده شد، به‌سوی سرانجامی جزء، كه ازآن و دیگر سرانجام‌های جزء، سرانجام كل دستگاه واحد جهان آفرینش تحقق خواهد یافت، به‌راه افتاد،»الا الی الله تصیر الامور»(الشوری/53) و از دارایان آن قوه‌ها نیز آنانكه خود را و راه خود را شناختند و خواستند، چنان كردند. ولیكن نادانان و ستمكاران حركتی دیگر(جز آنچه که می بایست) برگزیدند و راهی دیگر پیمودند؛ كه با ستیز جمع فرمانبرداران از خداوند و قافلة راهیان راه كوی دوست(اعم از بخش غیر ارادی خودشان و کل گروه بی اراده ها) روبرو شدند، پس به سرانجام‌هایی كه برای چنان كسانی مقرر شده بود، دچار گشتند.

بلكه از بزرگ و كوچك و بی‌اراده و بااراده مخلوقی نیست مگر اینكه خداوند او را با هرچه كه داراست سببی گردانیده، كه بدان آنچه را كه خواسته است، انجام می‌دهد. چنانكه می‌فرماید:»و ما تشاءون الا ان یشاء الله رب العالمین «(التكویر/29)

و می‌فرماید:»فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم ومارمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» (الانفال/17) (5)

و از آنجائی كه هر چیزی نزد وی به اندازه‌ای ایست «کل شیء عنده بمقدار » (الرعد/8).و در كارش بیهوده‌كاری نیست «و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لعبین»  (الدخان/38). نه بیشتر از آنچه كه خواسته است  که انجام دهد اسباب آفریده، و نه كمتر. (و نباید گمان كرد كه بااراده بودن با سبب‌بودن سازگار نیست؛ زیرا آنچه كه انسان بدان مكلف مـی‌باشد عـزم و نیـت است، و از آنجایی كه لحظه پس از زمان حال غیب است و تنها پس از وقوع امری است كه مراد خدا بودنش آشكار می‌گردد، و پیش از وقوع آن مكلف در میان دو احتمال مراد بودن و مراد نبودن آن از سوی خدا ،و در حالت انتخاب یکی از دو احتمال قرار دارد،ادای تکلیف در حالت اختیارصورت می‌گیرد. اگرچه پس از وقوع عزم ،كه انتهای تكلیف است، دانسته می‌شود كه انسان سبب تحقق بخشیدن به مراد خدا بوده است) لیكن با وجود اینكه هرآنچه كه از اراده انسان برمی‌خیزد مراد خداست، و هرچه مراد خداست باحكمت و بجاست ،و شر بودن برخی از رویدادها نسبی و تنها در ارتباط با بعضی از آفریده‌ها در بعضی از زمان‌ها و مكان‌هاست، انسان مكلف بدان است كه با اراده‌اش سبب تحقق بخشیدن به چیزی شود كه خداوند در تشریعش بدان امر كرده و بدان خشنود است. كه در این صورت امر ابتلایی و تشریعی تنها از آن خدا می‌باشد؛ همچنانكه خلق از اوست؛ و نیز همچنانكه امر تسخیری و تكوینی ـ به‌خلاف زعم نادانان و ستمكاران ـ از اوست. 

1- ملک (به کسر میم) به معنی مالک بودن و ملک (به ضم میم) به معنی ملک بودن است. که خداوند همچنانکه رحمان و رحیم است مالک و ملک هم هست. 

2- اشاره به عصر پیامبر و خلفای راشدین است. و مراد از بهترین فرد پیامبر خدا و مراد از بهترین جمع سابقین اولین از مهاجرین و انصار است.

3– مراد از ناخوانده دعوت نشده است.

 4- وجود ترجمه ها و تفسیرهای فارسی قرآن کریم از یک سو و ضیق وقت و اجتناب از افزودن اشیاء غیر ضروری   بدین بحث از سوی دیگر ما را بر آن داشت که از ترجمه لفظی آیات خودداری کرده به تفسیر قسمت های مورد نظر اکتفا کنیم. 

5- این دو آیه در اینکه انسان تنها سببی بوده و فاعل حقیقی خداست ،جای شکی نگذاشته است. و در جائی که مخلوق با اراده را این منزلت باشد، حال بی اراده ها آشکار و بی نیاز از بیان است. و از این رو به ذکر همین دو آیه اکتفا می کنیم.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: